ديشب تو باغ خوابم
رفتم به سوي بيشه
زنبوري رو گرفتم
گذاشتمش تو شيشه
زنبوره با دلخوري
تو شيشه وز وز مي كرد
وقتي كه خسته مي شد
يه گوشه اي كز مي كرد
اصلا دلش نمي خواست
تو شيشه زندوني شه
دلش مي خواست بشكنه
زندون تنگ شيشه
در شيشه رو وا كردم
زنبوره پر كشيد زود
مزه ي خواب خوبم
شيرين تر از عسل بود
سميرا معتمد جلالي