0

من و زنبور

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

من و زنبور

ديشب تو باغ خوابم
رفتم به سوي بيشه
زنبوري رو گرفتم
گذاشتمش تو شيشه
زنبوره با دلخوري
تو شيشه وز وز مي كرد
وقتي كه خسته مي شد
يه گوشه اي كز مي كرد
اصلا دلش نمي خواست
تو شيشه زندوني شه
دلش مي خواست بشكنه
زندون تنگ شيشه


در شيشه رو وا كردم
زنبوره پر كشيد زود
مزه ي خواب خوبم
شيرين تر از عسل بود
سميرا معتمد جلالي

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

شنبه 8 مرداد 1390  10:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها