راه اندازي گروه «ادبيات انقلاب اسلامي» در فرهنگستان زبان و ادب فارسي(1) اگرچه مبارك و خشنودي آفرين، اما بسي نابهنگام و كند انجام شد. اين اولين بار نيست كه نهادهاي رسمي و دولتي، دورتر و پس حركت هاي مردمي و تشكلات غيررسمي، درميادين ادبي، اجتماعي و سياسي حضور مي يابند. اكنون بيش از سي بهار از تحول شگرفي كه نام «انقلاب اسلامي» را بر پيشاني بلند خود دارد، مي گذرد و ادبيات برآمده از اين انقلاب بزرگ، تاثيرگذار و تحول بخش كه برپايه دين متعالي اسلام و به پرچمداري مردي از سلاله انبياي الهي بنيان نهاده شد، شايسته واكاوي و نما و نموي عميق است، تا بعد از اين روزگاران نيز همچنان درخشان بپايد و بپروراند و بپويد.
ادبيات يا بازتاب احساس شخصي شاعر و نويسنده است و يا بر بدنه احساس جمعي و شعور اجتماعي او جوانه مي زند. هرچه باشد، يك انعكاس است؛ بازتاب حركتي است كه از درون يا برون بر شاهراه انديشه و عاطفه اديب مي ايستد تا او به حد استعداد و بلوغ فكري اش، آنچه را كه ديده، شنيده و حس كرده، بيان كند. بي گمان همانگونه كه احساس شخصي از تنهايي، محبت، تنفر، دوستي، زشتي و...، مي تواند يك شاعر را به هيجان آورد، شور و التهاب مردم كوچه و بازار و غليان حركت هاي اجتماعي بر بستر خيابان كه مردم را به دنبال تغيير ارزش هاي فرودين به ارزش هاي برين مي كشاند- و اين همه نمودي از حس تغيير و دگرگوني دروني انسان ها را به نمايش مي گذارد- بي تأثير در تخيل و عاطفه و احساس شاعر و نويسنده نيست.
شعري كه از صحنه هاي اجتماعي و شور حماسي انسانها مي گويد، داستاني كه عظمت و گستره اي فراخ و نيرومند را واگويه مي كند، خاطره اي كه آفرينش سطري از توانمندي هاي روح جمعي را روايت مي كند، چنانچه به شيوايي و شيدايي، و با ذهني هنرمندانه و روحي لطيف پروده شده باشد، اثري عميق بر روان و رفتار خواننده و شنونده برجاي مي نهد كه به مراتب از حكايت ها و احساسات انفرادي عاشقانه و دردهاي كوچك - كه حقيرانه اند و از شورابه هاي روزمرگي بيرون مي ريزند- در سويداي دل و جان آدمي نافذترند و ماناتر.
انقلاب سترگ اسلامي ايران زمين نيز بسيار گفتني ها و رويدادهاي بكر و يگانه دارد كه بر دوش ادبيات انقلاب اسلامي سنگيني مي كند و زبان اين ادب برنا راوي حرفهاي فراواني از شيفتگي ها و شگفتي هايي است كه نه تنها براي جامعه ايراني، بلكه براي بشر امروزي بهت برانگيز است. دراين مجال اندك سعي شده تا به برخي از معارف و چالشهاي ادبيات انقلاب اسلامي پرداخته شود.
¤ معارف ادبيات انقلاب اسلامي
به مجموعه مؤلفه هايي كه نشان دهنده ويژگي هاي زيبا و پسنديده ادبيات انقلاب اسلامي است، مي توان نام معارف نهاد، معارف ادبيات انقلاب، در واقع همان روزنه ها و پنجره هاي بازي است كه هر خواهان و جوينده صادقي را به باغ معطر و رنگارنگ ادبيات انقلاب پر هيمنه اسلامي رهنمون مي سازد و او را به هسته هاي آغازين و بنيادين اين هنر مي رساند. البته اين ويژگي ها به دو پاره تقيسم مي شوند: برخي خاص ادبيات انقلاب اسلامي هستند و با تولد اين پديده به ظهور رسيده اند و بعضي با مؤلفه هاي ادبيات كلاسيك ايران زمين داراي نقاط مشترك هستند؛ زيرا يكي از خصلت هاي نيك ادبيات انقلاب، حفظ گذشته غني و پربار ادب خود است كه آن ادبيات نيز -صرفنظر از بخشهاي درباري و آلوده به برخي از صفات ناپسند- حامل بسي از ارزش هاي والاي انساني و اسلامي است.
مولفه هاي معارف ادبيات انقلاب، بسيار پرشماره اند. دايره اين تعداد از مبارزه با استبداد و استكبار، رفع فقر و تبعيض، ضديت با زراندوزي و تكاثر، طرد انديشه هاي الحادي و معنويت گريزي، تخطئه پوچ پنداري مبدأ و معاد، مردم باوري و آيين پروري، غرب ستيزي و با بيگانه درآويزي، بزرگداشت اعياد اسلامي (بعثت، غدير، ميلاد ائمه و...)، گراميداشت وقايع اسلامي (عاشورا، شهادت ائمه، ايام فاطميه و...)، پاسداشت روزهاي حماسه و مبارك انقلاب (12 فروردين، 22 بهمن، هفته دفاع مقدس، 9 دي88 و...) و ترويج و تبجيل عناصر ارزشمندي چون؛ شهادت؛ وحدت، ايثار، پايداري، مبارزه و... شروع مي شود و تا مرزهاي آفاقي و انفسي، توجه به آرمان هاي بلند انساني و اسلامي، تكرار طنين دردهاي جامعه جهاني و... به پيش مي رود. بدين ترتيب ، اين ادبيات يك جهان حرف دارد و جهان شمول و بسيار گسترده است.
¤ چالش هاي ادبيات انقلاب اسلامي
به مجموعه مؤلفه هايي كه نمايانگر ضعف ها و كاستي هايي در پهنه ادبيات انقلاب اسلامي است، مي توان چالش نام نهاد. اين چالش ها يا از درونند يا از برون. گاه خود ادبيات همچون انسان سالمي كه در طي ساليان دراز زندگي ممكن است به راه اشتباه افتد و به غرگي و خطا روي آورد، از درون به خويشتن مي بالد و دچار آفات مي شود؛ و گاه از برون؛ يعني ديگراني كه نمي خواهند اين هنر بلند والا و خوش سير ببالد و بجوشد، آفات و امراضي برايش مي تراشند و سنگ در مسيرش مي اندازند و يا گردو غبار بر سرش مي پاشند تا از جلوه گري اش بكاهند و آن را با تهمت هايي چون كم ظرفيتي و خامي، ميرا و نازا معرفي كنند.
به هر روي، اين ادبيات با آفات و چالش هاي جدي و روزافزون مواجه است. شناخت اين آفات، همچون اطلاع بموقع و دقيق از معارف انقلاب، براي هر خواننده و پژوهشگر راستين كه دل در گرو سرمندي هدفدار ادبيات انقلاب اسلامي بسته، لازم و ضروري است. شناخت معايب و آفات ادبيات انقلاب به ما كمك مي كند كه با برطرف كردن ضعف ها و كاستي هاي اين نيروي جوان، به حركت سالم و سرزنده آن، شتاب و توان بيشتري ببخشيم تا با حفظ موقعيت و اصالت خويش، از مسير اصلي انقلاب اسلامي زاويه نگيرد و سال هاي سال بتواند آبشخور پايان ناپذيري براي ذهن عصرها و نسل هاي فراروي باشد.
اولين آفت بزرگ ادبيات انقلاب اسلامي، زمان زدگي يا همان روزمرگي است. اين ادبيات رسالتي فراتر از پرداختن به اخبار و حوادث روزمره اي دارد كه در بستر زندگي معمول جامعه، هر روز تكرار مي شوند و همواره در پيشاني و سينه روزنامه ها و مجله ها مي نشينند. پرداختن به زندگي خصوصي هنرمنداني كه چند روزي گل كرده اند و دائما در فكر معاش و خودنمايي هستند؛ پردازش رفتارهاي سياسي محدودي كه در روند انتخاب هاي ملي و محلي رخ مي نمايد، تمركز بر دعواهاي جناحي و...، همان آفت بزرگي است كه از عقل هوشمند و روح سبكبالي كه مي خواهد برترين ارزش هاي ناب انساني و اسلامي را بپرورد، بايسته نيست. هنرمند امروز انقلاب اسلامي به ظرافت و صرافت مي تواند دريابد كه دست يازي به موضوع هاي غني ملي- اسلامي ايران زمين و مكتب اسلام، افق فكري او را باز و دست هنرريز وي را پر از گل و گوهر خواهدكرد و اين مقوله هاي كوتاه و كوچك روزانه، براي قامت بلند هنر انقلاب وصله اي ناجورند.
آفت دوم، گسيختن از گذشته ادبي پردامنه و غني اين آب و خاك است. هم تجربه و هم واكاوي، نشان داده است كه تكيه به گذشته اي پربار، آينده درخشان و پرثمري را مي تواند به دنبال داشته باشد. هنگامي كه ما در زندگي و آثار شاعران و نويسندگان بزرگي چون حافظ، سعدي، فردوسي، مولوي، بيهقي، ناصرخسرو، خواجه عبدالله و... دقت مي كنيم، درمي يابيم كه ايشان ابتدا خود را سالها از نگاه و فكر و راه و آثار گذشتگان بهره مند ساخته و خوشه ها برداشته اند و سپس به عرصه هنر گام نهاده و به عرضه اثر خود بال همت گشوده اند.
شاعر و نويسنده ادبيات انقلاب كه رسالتي فراسرزميني براي خويش قائل است نمي تواند از گنجينه هاي گرانسنگ گذشتگان كه سرشار از حكمت و معرفتهاي بي شمار مورد نياز بشرند، بي بهره باشد، كه اگر خويش را از اين مهم بي نياز ديد، برد نگاه و قدرت قلم و توان بيانش نه تنها نمي تواند دايره اي وسيع را درنوردد، بلكه در اغناي محدوده و اقناع اطرافيان خويش نيز درمي ماند.
آفت سوم، تخليه ذهن ادبي انقلاب از پرورش انديشه هاي متعالي است. بدون شك هنري كه فارغ از تفكر و نبوغ باشد، پوك است و بي بها و طبعا تقليدي و كم اثر. هنر با ارزش و مانا كه جاده طولاني عصرها را پشت سرمي گذارد و بسياري از نخبگان را به دنبال خود مي كشاند. جداي از اينكه از بعد هنري صاحب سبك و ارزنده است- يقينا از معدن انديشه هاي متعالي و فكر ريشه دار نيز پربهره است. اين نظريه با نگاهي كوتاه به آثار هنري بزرگان ايران و جهان، از حافظ گرفته تا تولستوي و ديگران، براحتي قابل استنباط است.