0

اهل سنت بخوانند!????

 
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

لطفاً از کسی کمک نگیرید!


به من گفت:چطور به خودت جرات می دهی از مخلوقات غیبی کمک غیبی بگیری؟!
مگر نمی دانی باید هرچیزی را از" فقط خدا" خواست و لاغیر؟!


می خواستم بگویم: خوب خداوند در عالم غیب هم واسطه هایی قرار داده است.

به من گفت: این اعتقادات همه شرک است و مشرک محکوم به قتل.


می خواستم این آیه از قرآن را برایش تلاوت کنم، ترسیدم به قرآن هم جسارت کند.


لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّه‏ (الرعد 11)
براى او(انسان)، مأمورانى است که پى در پى، از پیش رو، و از پشت سرش او را از امر خدا [حوادث غیر حتمى‏] حفظ مى‏کنند.

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:37 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

لطفاً به کسی کمک نکنید


بیانیه: کمک شما به دیگران موجبات شرک، نفاق، پلیدی و پلشتی خود و آن ها را فراهم می کند. هر کسی برای گذران امور زندگی خود باید به "فقط خدا" تکیه کند و اگر فکر می کند خدا نیاز های او را از طریق مخلوقاتش مرتفع می کند سخت در اشتباه بوده به زودی توسط برادر ریگی و یاران وی ادب خواهد شد.
البته با تبصره ای که برادران روشن ضمیر و روشن مدار و دگر فکر برای آبروی از میان رفته ی ما اندیشیده اند این قانون به شکل زیر تصحیح می گردد:

این بیانیه برای ملائکه ی الهی و ارواح صادر شده است، چرا که این بیانه فقط در مورد امور غیبی است و کمک کردن به دیگران در امور عادی و مادی مانعی ندارد.لذا آموختن علم از معلم و خرید نان از نانوا ایرادی ندارد اما هرگونه یاری رسانی مخلوقات غیب برای درخواست کننده و کمک کننده جرم محسوب می شود.

بر اساس بیانیه ی مذکور خواندن این آیه از قرآن ممنوع می باشد:


إِذْ یُوحِى رَبُّکَ إِلىَ الْمَلَئکَةِ أَنىّ‏ِ مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ  (انفال 12)
هنگامى که وحى مى‏فرستاد پروردگار تو بسوى فرشتگان که من با شما هستم پس استوار دارید آنان را که ایمان آوردند


در این آیه عنوان شده است که ملائکه مؤمنان را پابرجا و استوار می کنند و این به این معناست که توفیق پایداری ایمان بوسیله ی ملائکه -که در عالم غیب هستند- به مؤمنین اعطا می شود بنابراین آیه سراسر شرک است!

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:39 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

یاری گران عالم غیب


توسل جستن و یاری خواستن از  دیگران فقط در عالم ماده خلاصه نمی شود. در عالم غیب نیز هر خیری از مسیر آن به آدمی می رسد:


إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنىّ‏ِ مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَئکَةِ مُرْدِفِین‏
هنگامى که استغاثه می کردید (کمک مى‏خواستید) به پروردگار خود پس اجابت کرد براى شما که من کمک ‏کننده‏ام شما را به هزار تن از فرشتگان دوش به دوش
سوره انفال آیه 9


غرض از این متن، نقد تفکر نو وهابی بود که با تفسیر جدید و سوء استفاده از گزاره ی مقدس "فقط خدا" یاری رساندن از جانب مخلوقات غیب را منتفی می داند!‏

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:39 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

واسطه های عالم غیب


گفت: این را قبول دارم که در عالم ماده (بخوانید همان زندگی مادی روزمره) همه چیز به وسیله ی اسباب و وسایل و واسطه ها انجام می شود. مثلاً وقتی بیمار می شوی به نزد دکتر می روی. اما در عالم غیب نه!
گفتم: لطفاً توضیح بده
قیافه ای حق به جانب گرفت و گفت: عالم غیب فقط مال خداست. بنابراین از ارواح انبیاء [علیهم السلام] که در عالم غیب هستند نمی شود کمک خواست.
گفتم: یعنی با این ملاک شما، فقط عالم غیب مال خداست و عالم ماده از آن خدا نیست؟
هنوز با خودکارش بازی می کرد که ادامه دادم: نکند فکر می کنی عالم غیب برای خداوند یک چیز عجیب و غریب و یا یک فرآیند خیلی سخت است که همانند عالم ماده نمی تواند آن را با اسباب و وسایل و واسطه ها اداره کند؟
چیزی نگفت!
گفتم: لطف کن، و تعریف ذهنی ات را نسبت به این خدای ضعیف تغییر بده.
گفت: در این مورد آیه ای از قرآن سراغ داری؟
یکی از آیات را خواندم:

إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ(*)نحَْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فىِ الاَْخِرَةِ(فصلت 30 و 31)  
به یقین کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است! (*)ما اولیاء شما در زندگى دنیا و آخرت هستیم.


به سیاق آیه توجه کن و ببین که مخلوقاتی غیبی خود را اولیائی معرفی می کنند که حزن و اندوه بوسیله ی آنان مرتفع می گردد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:40 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

خدا تو را کافی است اما


حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل(آل عمران 173)
در این که خدا ما را کفایت می کند تردیدی نیست. اما این سخن به این معنا نیست که از نعمت های خدا چشم بپوشیم. نعمت هایی که بوسیله ی آن ها هدایت می شویم، زندگی می کنیم و از مشکلات رها می شویم. آیه 64 سوره ی انفال این امر را برایمان بیشتر روشن می کند:


یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ
ای نبی، تو را کفایت می کند خدا و آن گروه از مؤمنین که تو را پیروی کردند.


حقیقت امر چنین است که توکل به خداوند متعال در این نیست که بگوئیم فقط خدا و به آن چه خداوند برایمان قرار داده توجه نکنیم.
خداوند در حالی که خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله کافی معرفی می کند، مؤمنین را نیز واسطه ای برای یاری و کفایت برای او نشان می دهد.
پس مواظب باشیم از عباراتی چون"فقط خدا" و "حسبنا الله" سوء استفاده نشود!
 راستی، خدا کجا و مخلوقات کجا؟ تفاوت کفایت و یاری خداوند و مؤمنین در چیست؟چگونه این دو در کنار هم آمده اند؟

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:50 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

تفاوت در کفایت


شاید از خود پرسیده باشی تفاوت کمک خواستن از امام رضا علیه السلام و خداوند در چیست؟ اگر من می توانم از خداوند استمداد کنم دیگر چه نیاز است که از امام رضا علیه السلام چیزی بخواهم.
قبل از جواب توجهت را به آیه 64 سوره ی انفال جلب می کنم:

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ
ای نبی، تو را کفایت می کند خدا و آن گروه از مؤمنین که تو را پیروی می کنند.

خداوند هم خود را عامل کفایت نبی صلی الله علیه و آله معرفی می کند و هم گروهی از مؤمنین را که یاری دهنده ی ایشان هستند.

سخن این است که خداوند در مقام خدایی خود وابسته به هیچ نیرویی نیست. و هر چه دارد از خود است. پس ما خدا را به خدایی او می خوانیم. و باز سخن این است که آن گروه مؤمنین، نعمتی هستند از جانب خدا تا بوسیله ی آن نعمت ها کار سامان گیرد. بنابراین از آن ها به عنوان نعمت های الهی هم کمک می گیریم.

اگر از خدا کمک خواستیم دلیل نمی شود تا آن هایی را که باعث یاری ما از طرف خدا هستند فراموش کنیم و اگر از امام رضا علیه السلام چیزی خواستیم فراموشمان نشود که او نعمت و یاری دهنده ای است برای ما، از جانب خدا.
فقط باید بدانیم امام رضا علیه السلام هرچه دارند از خداست و قدرت خدا از جانب کسی نیست.

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:50 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

افسانه ی یار غار، از نگاهی دیگر


آیا کسی که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) درون غار بوده ابی بکر بوده است؟


مقدمه:
گاهی وقت ها برادران اهل سنت فضایلی را برای برخی اصحاب می شمارند که معلوم نیست توسط چه کسانی جعل و پرداخته شده اند. یکی از این داستان های ساختگی قضیه غار است که می گویند ابوبکر در شبی که پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرده اند با پیامبر درون غار رفته است. و آیه 40 سوره توبه را به ابی بکر نسبت می دهند. و می گویند یکی از آن دو نفری که درون غار بوده ابی بکر است. شدت تبلیغات و تعصب روی این قضیه چنان تاثیری بر برخی از آن ها گذاشته که این را دلیلی بر افضلیت ابی بکر بر دیگر اصحاب و حتی جانشینی پیامبر می دانند.
اما با تحقیقی که استاد محترم جناب نجاح عطا الطایی در کتاب (( صاحب الغار ابی بکر ام رجل آخر؟ )) انجام داده است ثابت کرده که این هم یکی دیگر از افسانه هایی است که در فضیلت ابی بکر ساخته شده است. که در این مقاله به برخی از این دلایل اشاره شده است. البته ما در این جا اشاره ای به نفر دوم که همراه پیامبر وارد غار شده اشاره نمی کنیم و خوانندگان محترم را به این کتاب ارجاع می دهیم. و لازم به ذکر است که من بارها این ماجرا را با برادران اهل سنت به بحث و مناظره گذاشته ام ولی آن ها هرگز نتوانستند به من پاسخ قانع کننده بدهند.
و اینک برخی از این دلایل را در پایین اشاره می کنم. 


1-پیامبر(ص) در طول حیاتشان نفرمودند که ابوبکر با من درون غار بوده است:
بالاخره پیامبر به عنوان یکی از آن دو نفر که در غار بودند باید جایی به این مطلب اذعان می فرمود که من و ابوبکر با هم وارد غار شدیم اما هرگز چنین چیزی وجود ندارد. چرا؟؟؟
2-ابی بکر هم در طول حیاتش نگفته که من با پیامبر به غار رفته ام:
آن چه مسلم است این است که بالاخره یا پیامبر و یا ابی بکر که با هم در آن شب تاریک هجرت کرده اند باید بعدها بگویند و از خاطرات آن شب دیگر صحابه را آگاه کنند اما می بینیم که نه پیامبر به چنین مطلبی اعتراف داشته و نه خود ابی بکر چنین چیزی بیان کرده است. چرا؟ جز این است که به جعلی بودن این قضیه پی می بریم.
3-فرزندان ابی بکر هم نگفته اند که پدر ما با پیامبر درون غار رفته است:
و جالب تر این که فرزندان ابی بکر هم چنین قضیه ای را بیان نکرده اند و معلوم نیست که این قضیه را چه کسانی درست کرده و در امت اسلام پخش کرده اند. اما آن چه مسلم است این است که بعد از شهادت پیامبر باید چنین وقایعی ساخته شده با شد چرا که اسباب جعل فضیلت برای صحابه فراهم بوده است.
4- کفار و مشرکین مکه هم به همراهی ابوبکر با پیامبر اعتراف نکرده اند:
به خصوص آنکه بلاذری در کتاب خودش روایت صحیحی را نقل کرده است که:
(( کرز قیافه شناس که تعقیب کنندگان را تا غار رسانده است آثار قدم پیامبر را در جلوی غار مشاهده کرده ولی او و عبدالعزی فرزند ابوبکر اثر قدم ابوبکر را در نزدیکی غار ندیده اند. ))
این روایت را راوندی هم تایید کرده است.
فتوح البلدان ج 1 ص 64.
برادران اهل سنت باید روشن کنند چه کسی گفته ابی بکر با پیامبر صلی الله علیه و آله  درون غار رفته است که عالم اسلام را پر از سر و صدای آن کرده اند؟؟؟
به خصوص آن که:(شماره ی 5)
5-ابوبکر با عمر هجرت کرده بود نه با پیامبر(ص):
درکتاب بخاری آمده است که:
(( ابوبکر و عمر و سالم غلام ابی حذیفه وابوسلمه و زید وعامربن ربیعه ازمکه به مدینه مهاجرت کردند و در راه نماز جماعت را به امامت سالم خواندند.))

متن حدیث اول:
(( حدثنا عثمان بن صالح: حدثنا عبدالله بن وهب: اخبرنی ابن جریج: ان نافعآ اخبره: ان ابن عمر رضی الله عنهما اخبره قال:
کان سالم مولی ابی حذیفه یوم المهاجرین الاولین و اصحاب النبی(ص) فی مسجد قبا، فیهم ابوبکروعمر و ابو سلمه و زید و عامر بن ربیعه. ))
ترجمه: (( سالم غلام ابی حذیفه – روزی که مهاجرین هجرت کردند – و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود. ))
کتاب بخاری رقم 7175 باب (( استقضائ الموالی و استعمالهم )).
متن حدیث دوم:
(( حدثنا: ابراهیم بن المنذر قال: حدثنا انس بن عیاض، عن عبید الله، عن نافع، عن ابن عمر قال: لما قدم المهاجرین الاولون العصبه- موضع بقبا- قبل مقدم رسول الله (ص) کان یومهم سالم مولی ابی حذیفه، وکان اکثرهم قرآنآ ))
ترجمه: (( هنگامی که اولین مهاجرین رسیدند به عصبه – موضعی در مسجد قبا – قبل از آن که رسول خدا بیایند سالم غلام ابی حذیفه ( بر اصحاب ) امام شد چرا که او از همه بیشتر قرآن را بلد بود. ))
کتاب بخاری  رقم 692.
توضیح دو حدیث بالا:
اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم  که حدیث 692 و حدیث 7175:
1-هر دو از نافع از ابن عمر هستند.
2-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند.
3-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند.
4-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم
( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست.
نتیجه:
   (( حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او هم گفته
در همین جا یعنی (( فی مسجد قبا )) آن نماز جماعت اتفاق افتاده است. ))
6-اصلا آیه قرآنی در شان ابی بکر نازل نشده است:
با این که برادران اهل سنت خیلی متعصبانه روی داستان غار تکیه دارند و آیه40  سوره توبه معروف به آیه غار را به ابی بکر نسبت می دهند اما می بینیم که مادرشان عایشه چنین مطلبی را انکار کرده است. از عایشه نقل شده است که گفت:
((هرگز در مورد ما ( خانواده ) قرآنی نازل نشده است. ))
1-بخاری ج 6 ص 42 چاپ دارالفکر بیروت.
2- تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 199.
3-البدایه و النهایه ج 8 ص 96.
که واضح است دارد این مطلب را تایید می کند که در شان و منزلت خانواده اش ( ابوبکر و . . . ) آیه قرآنی نازل نشده است. چرا که اگر منظور از (( ما )) در این گفته، او و پیامبر و . . . باشد که حرفش غلط است. زیرا خدا در قرآن پیامبرش را ستوده است.  و آیه هایی نازل کرده است. اگر منظور به عنوان یکی از همسران پیامبر گفته باشد که باز غلط است چرا که خدا در قرآن گروه همسران را مورد خطاب قرار داده است. و آیه هایی برای آن ها نازل کرده است. چه به صورت دستوری و یا هر نوع دیگر. پس معلوم می شود که منظور او از (( ما )) خانواده اش است و آن هم از حالت گفتار پیداست که منظورش این است که در شان و منزلت آن ها آیه ای نازل نشده نه در مورد مطاعنشان. چرا که این عبارت را در مسجد و جلوی همه اصحاب بیان کرده و هیچ کس هم انکار نکرده است. 

7-پسر ابی بکر جزئ تعقیب کنندگان پیامبر بود و در خانه ابی بکر همراه ابی بکر بود:
   عبد الرحمان پسر ابوبکر که عبد العزی هم نامیده می شد یک فرد کافر معاند و محارب اسلام بود.
تاریخ ابن عساکر ج 13 ص 280.
   و در آن روزها که مرد بالغی بود یکی از مشرکین بود که پیامبر خدا را تعقیب می کرد. حتی در جنگ بدر هم در صفوف کافران بود. او هم جزئ تعقیب کنندگان پیامبر بود و در خانه ابوبکر هم زندگی می کرد.
مختصرتاریخ دمشق ابن منظور ترجمه عبدالرحمان ابن ابی بکر و نیز اسد الغابه شرح حال همین عبدالرحمان.
سوال: طبق داستان غار که اهل سنت می گویند پیامبر آن روز به خانه ابوبکر رفته و با او وعده گذاشته است. چگونه با وجود عبدالرحمان (عبد العزی ) چنین قضیه ای امکان دارد؟؟؟


سوال:
چرا علمای شیعه در کتاب های خود چنین قضیه ای را در ظاهر پذیرفته اند و نوشته اند؟؟
در جواب باید گفت: شیعه از حق پیروی می کند و جز فقه و احکام در هیچ مقوله دیگری از کسی تقلید نمی کند مباحث اعتقادی و تاریخی در این مکتب باید تحقیقی پذیرفته شوند. و به صرف تقلید از علما و . . . هیچ مبحث تاریخی امکان وجود پیدا نمی کند. و مباحث فقهی و احکام فروع دین در تشیع تقلیدی هستند. این داستان که یک قضیه تاریخی است اصلا ارتباطی به دین و مذهب ندارد و باید با تحقیق صحت آن بررسی شود.
اما اگر علمای شیعه این حرف را زده اند بدلیل شدت تبلیغات اهل سنت بوده و (( الا آنان چنین قضیه ای را ثابت نکرده اند و موضوع اعتقادی قرار نداده اند. یا بر روی آن فتوی صادر نکرده اند و سندی برای آن ذکر نکرده اند. و مطالب بدون دلیل و سند که با قرآن هم مغایر باشد در مکتب شیعه جایگاهش معلوم است. ولی برای رد حرفهای اهل سنت و بدلیل کثرت گفته های آن ها نقل کرده اند در عین اینکه فضیلت بودن آن را انکار کرده اند و بر اساس اصول دینی آن را هرگز فضیلتی برای ابوبکر نمی دانستند. و واضح است مطلبی که این گونه بدون سند و درستی در کتاب ها نقل شود از اعتبار خارج است. و ممکن است هم خلاف آن بعدها ثابت شود. اما همان گونه که گفتیم بدلیل غیر مذهبی بودن قضیه و تاریخی بودن آن نقل آن در کتاب های شیعه ضرری به مکتب شیعه نمی زند و در عین حال برتری برای عقیده اهل سنت بوجود نمی آورد. چرا که بدون سند و صرف بیان گفتاری بدون تحقیق است.


اما اگر نگاهی به فضایل امیرالمومنین(علیه السلام) بکنیم - که شیعه اینقدر به آن ها اهمیت می دهد - همه به این خاطر است که از زبان مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده  و با اسناد محکم و دلایل قطعی بدست ما رسیده است. نه بدلیل تبلیغات و یا ساخته های ذهنی موهوم. و از این رو مهم هستند چون ساخته دست برخی افراد  عمری  نیستند.

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:52 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

نگاه اهل سنت به آل محمد علیهم السلام


زمخشری در کشاف (1) به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آورده است:


هر کس با محبت و دوستی آل محمد بمیرد، شهید مرده است ، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده مرده است، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد، درحال توبه مرده است، آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد، مومن مرده است، آگاه باشید هر کس با محبت و دوستی آل محمد بمیرد، ملک الموت و نکیر و منکر او را مژده بهشت می دهند، ...آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد ، بر اساس سنت نبوی و جماعت مسلمین مرده است،


آگاه باشید هر کس با خصومت و دشمنی آل محمد بمیرد، روز قیامت بر پیشانیش نوشته می شود که از رحمت خدا نا امید است، آگاه باشید هرکس با دشمنی آل محمد بمیرد کافر مرده است، آگاه باشید هر کس با دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت به مشامش نمی رسد.


1-جلد 2-صفحه 339 چاپ مصر سال1308


--------------------------------------------


با این اوصاف افسوس که برادران ما تن به راهی دادند که با حرفشان در تناقض است.

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:54 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

در دلاوری خلیفه ی مسلمین!!!


در کتب سیره و تاریخ هنگامى که از سبب اسلام آوردن عمر سخن به میان مى آید، داستانى نقل شده است که در لابه لاى آن روحیه تند وى کاملا روشن است.
هنگامى که او از اسلام آوردن خواهرش فاطمه و دامادش سعید بن زید مطّلع گشت، به منزل آنان آمد. آنها که نوشته هایى از قرآن را قرائت مى کردند، با دیدن وى، آن را مخفى مى کنند. به آنها مى گوید: من شنیدم که شما پیرو دین محمد[صلی الله علیه و آله] شده اید. سپس به سوى دامادش سعید حمله مى آورد. خواهرش فاطمه به دفاع بر مى خیزد و عمر چنان او را مى زند که بدنش را مجروح و خون از آن سرازیر مى شود (فقامت فاطمة لتکفّه عنه فضربها فشجّها...) و پس از آن پشیمان مى شود و آنگاه با دیدن آیات قرآن، اسلام مى آورد.(1)
1 . انساب الاشراف، ج 10، ص 287-288 ; ر.ک: البدایة والنهایة، ج 3، ص 80 ; تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 414 ; سیره ابن هشام، ج 1، ص 344 ; کامل ابن اثیر، ج 2، ص 85 ; کنزالعمّال، ج 12، ص 607 .

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:55 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

در فضائل خلیفه ی دوم!

ابن اثیر مورّخ معروف در تاریخ خود هنگامى که از شکنجه شدگان براى اسلام سخن مى گوید و آنها را معرّفى مى کند، از «لبیبه» کنیزى از بنى مؤمّل نام مى برد، که کنیز عمر بود. درباره او مى نویسد: «أسلمتْ قبل إسلام عمر بن الخطّاب، وکان یعذّبها حتّى تُفتن، ثمّ یدعها ویقول: إنّى لم أدعک إلاّ سآمة; آن کنیز قبل از عمر بن خطّاب اسلام آورده بود; عمر او را شکنجه مى داد که از دینش برگردد، سپس (وقتى که خسته مى شد) او را رها مى کرد و به او مى گفت: من تو را رها کردم، چون از زدن تو خسته شدم».(1)
ابن هشام نیز آن را نقل مى کند و مى نویسد: آن قدر عمر او را مى زد که خودش خسته مى شد، آنگاه مى گفت: «إنّى أعتذر الیک. إنّى لم أترکک إلاّ ملالةً; من عذرخواهى مى کنم (که نمى توانم بیش از این تو را کتک بزنم) من تو را رها نکردم (و از زدن تو دست نکشیدم) مگر بدلیل خستگى»..(2)


1.الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، تحقیق على محمد البجاوى، دارالجیل، بیروت، چاپ اوّل، 1412ق.
2. اسدالغابة فى معرفة الصحابة، عزّالدین بن الاثیر الجزرى، دارالفکر، بیروت، 1409ق.

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  11:58 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

انگیزه های یک قتل تاریخی


 خلیفه ی دوم در نامه ی خود به معاویه چنین می نویسد:


 پس گفتم : اگر ‌‍[علی از خانه ] خارج نشود ،هیزم زیادی می آورم و این خانه را بر سر اهلش به آتش می کشم …و [به درب ضربه ای] زدم و شلّاق قنفذ را گرفتم و به خالدبن ولید گفتم : تو و افرادمان به دنبال جمع هیزم بروید وگفتم : من آتش را روشن خواهم کرد .
پس [فاطمه] گفت: ای دشمن خدا و رسولش و ای دشمن امیر المؤمنین !پس فاطمه دستش را به [پشت] درب کوبید که مانع از باز شدن آن شود ؛پس خواستم آن را باز کنم ولی برایم دشوار شد ،لذا دو دستش را با شلاق زدم.شلاق او را به درد آورد
پس صدای ناله و گریه او را شنیدم و نزدیک بود دلم به رحم آید و برگردم که کینه های علی[که در دل داشتم ] ،و علاقه اش به کشتن شجاعان عرب و مکر و جادوی محمد به یادم آمد.
پس به درب لگد زدم. در حالی که فاطمه درب را همچون سپر خود کرده، پشت درب قرار گرفته، شکمش را به آن چسبانده بود . وصدای فریادش را شنیدم. فریادی که گمان کردم مدینه را زیر و رو کرد و گفت : پدر جان !ای رسول خدا با [فرزند ] محبوب و دختر تو این چنین رفتار می شود. آه ای فضه مرا دریاب که به خداقسم، جنینم کشته شد. …
دلائل الامامة و نقل مشابه در مثالب النواصب، الصراط المستقیمج3 ص25/مطارح النظر ص109/منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه ج14 ص343/ بیت الحزان ص

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  12:05 PM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

شک خلیفه در پیامبری پیامبر صلی الله علیه و آله


حدیبیه در اصل نام چاه یا درختی بوده که در نزدیکی مکه واقع شده است و در آنجا میان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و کفار قریش صلح نامه ای واقع گردید .
خلاصه ی داستان چنین است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اول ذیقعده سال ششم با یکهزار وچهارصد نفر که دویست نفر آنها سواره بودند جهت انجام عمره به سوی مکه حرکت نموند.
 
هنگامی که به حدیبیه رسیدند کفار قریش با تجهیزات جنگی در برابر حضرتش قرار گرفتند و از ورود ایشان به مکه ممانعت نمودند.
در آنجا سخنان بسیاری رد و بدل شد و در نتیجه دشمن با احساس خطر پیشنهاد صلح کرد پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز پذیرفت و مقرر گردید که مسلمانان امسال وارد مکه نشوند و در مقابل در سال بعد به مکه آمده، سه روز خانه خدا در اختیار او و مسلمانان باشد .
بعضی مسلمانان اظهار نارضایتی نمودند و بیش از همه عمربن الخطاب خشمگین گشت. و در همان جا بود که در رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) اظهار شک و تردید نمود.1
از وی در جریان این صلح نامه چنین نقل شده است:
"من هیچ کجا چون حدیبیه به نبوت محمد [صلی الله علیه وآله]‌شک نکردم"! و بعد ها این را تعریف کرد که "اگر ما صد نفر به مانند رأی من می بودیم هرگز در اسلام داخل نمی شدیم ."2


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1-مناقب ابن مغازلی-سیره حلبی ج 3ص19-تفسیرالدرالمنثوردر سوره الفتح-شرح نهج البلاغه ابن ا بی الحدیدج1ص61-تاریخ طبری ج2ص78-سیره ابن هشام ج3ص331-تفسیرابن کثیرج4ص196)
2-مغازی واقدی ج2 ص

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  12:05 PM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

خلیفه اول در روایات اهل سنت


 1-دوران کودکی ابوبکر:


ابوقحافه پدر ابوبکر و پسرانش، از بردگان عبدالله بن جدعان و از تبار حبشی بودند و هنگامی که ابوبکر از بردگی آزاد شد نام او را عتیق گذاشتند.1-الطبقات ج 3 ص 170.


عبد الله بن جدعان صاحب بزرگترین کانون جهت تولید اطفال و کودکان ( موسسه زنا ) بود. او مالک دهها کنیزی بود که آنان را به مردان عرضه می کرد که از آنان حامله می شدند سپس کودکان را به پدران یا به بیگانگان می فروخت.


1-مختصر تاریخ دمشق ابن منظور ج 5 ص 254.2-المعارف ابن قتیبه ص 576.3-مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 282.


 2- شمایل ابوبکر:


مسعودی در کتاب خود گفته است: (( او فردی دراز قد و سیاه چهره بود. ))


1-مسعودی ص 249.2-مروج الذهب



 
3- اسلام آوردن ( ظاهری ) ابوبکر بر اساس سفارش یک کاهن:


علمای اهل سنت در کتب خود نقل کرده اند که ابوبکر بر اساس نصیحت کاهنی که در شام به او خبر داده بود پیامبری ظهور خواهد کرد اسلام آورده است.


1-البدایه و النهایه ج 3 ص 29-30.2-السیره النبویه ابن کثیر ج 1 ص 439.


 4- اسلام آوردن ( ظاهری ) ابوبکر بعد از اسلام آوردن 50 نفر:


علمای اهل سنت در کتب خود یاد کرده اند که ابی بکر سالها پس از بعثت اسلام آورده است. و اسلام آوردن او بعد از اسلام آوردن حد اقل 50 نفر بوده است. یعنی دقیقا بعد از واقعه اسرائ و معراج که بنابر روایت واقدی یک سال و نیم قبل از هجرت اتفاق افتاده است.و برخی هم نوشته اند او زمانی ایمان آورد که حضرت علی (ع) 21 سال داشتند. یعنی یک سال و نیم قبل از هجرت. و یا گفته اند که او هفت سال پس از بعثت رسول خدا اسلام آورد.


1-سیره حلبی ج 1 ص 273.2-البدایه و النهایه ج 3 ص 28.3-تاریخ طبری ج 2 ص 60.4-مجمع الزوائد ج 1 ص 76 به نقل از طبرانی در تفسیر کبیر.5-الاستغاثه ج 2 ص 316-عثمانیه 286.7-شرح نهج البلاغه ج 13 ص 224. 


5-فرار ابوبکر از میدان جنگ:


 الف: در جنگ احد – ابوبکر و عمر و عثمان از معرکه گریختند و رسول خدا را تنها گذاشتند.


1-تاریخ الاسلام ذهبی کتاب المغازی ص 191.2-طبقات ابن سعد ج 3 ص 155.3-تفسیر روح المعانی آلوسی ج 4 ص 99.4-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 13 ص 293 و ج 15 ص 22. 


ب: در جنگ حنین – ابوبکر در جنگ حنین می گفت: (( ما با کمی تعداد خویش غلبه نخواهیم کرد. )) که خداوند در این باره فرمود: (( و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم )) توبه 25 یعنی آیا در روز حنین زیادی نفرات دشمن شما را شگفت زده کرده بود. که علمای اهل سنت نقل کرده اند ابوبکر و عمر در جنگ حنین پا به فرار گذاشتند.


1-مغازی واقدی ج 2 ص 890 و 904.2-تفسیر الکشاف زمخشری ج 2 ص 259.3-تاریخ ابی الفدائ ج 1 ص 208.4- البدایه و النهایه ج 4 ص 374.5-تاریخ الخمیس ص 102.6-السیره الحلبیه شافعی ج 3 ص 109.( و در جنگ های دیگری مثل ذات السلاسل و جنگ هوازن و جنگ خیبر و بنی قریظه و . . )


 6-روگرداندن پیامبر(ص) از ابوبکر:


ابوبکر و عمر در معرکه بدر قریش را ستودند .که پیامبر خدا از آنان اعراض نمود و رو برگرداند.


1-مسلم ج 3 ص 1403- 14042-سیره نبوی ابن کثیر ج 2 ص 391-395.3-دلائل النبوه ج 3 ص 106.4-سیره ابن دحلان ج 1 ص 313. 7-ابوبکر نزدیک بود هلاک شود:


((حدثنا یسره بن صفوان بن جمیل اللخمی حدثنا نافع بن عمر عن ابن ابی ملیکه قال: کاد الخیران ان یهلکا ابابکر و عمر رضی الله عنهما رفعا اصواتهما عند النبی صلی الله علیه و سلم . . . فانزل الله یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا . . . ))


ترجمه: (( نافع ابن عمرو از ابن ابی ملیکه نقل می کند که گفت: دومرد نیکوکار ( ابوبکر وعمر ) نزدیک بود هلاک شوند چرا که ابوبکر و عمر در حضور پیامبر با یکدیگرسر و صدا و نزاع کردند . . . خدا این آیه را نازل فرمود:


(( یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر


بعضکم . . . )) سوره حجرات آیه 2.


بخاری ج 6 ص 46 و ج 8 ص 145. دار الفکر بیروت


 8-ابوبکر احادیث پیامبر را به آتش می کشد ولی کتاب های یهودیان و مسیحیان را نه:


 الف:ابوبکر و عمر دستور سوزاندن کتاب های حدیث نبوی را دادند ولی دستور سوزاندن کتاب های اهل کتاب را ندادند و از این نوع کتاب ها، کتاب هایی بود که مسلمانان در جنگ یرموک به آن دست یافته بودند که دو جبهه پر از کتاب های اسرائیلیات بود.1-الاسرائیلیات و اثر هافی کتب التفسیر ص 91 و 92 و 111 و 146 و 147 و 153 و 207.2-البدایه و النهایه ج 1 ص 24.3-تذکره الحفاظ ج 3 ص 42.4-تفسیر القرآن العظیم ج 3 ص 102. 


ب: عایشه دختر ابوبکر می گوید: پدرم احادیث رسول خدا را که به 500 حدیث می رسید گرد آورد.شبی در فکر بود و از این پهلو به آن پهلو می شد.من با ناراحتی به او گفتم: (( چرا این قدر ناراحتی؟ )) صبح پدرم مرا صدا زد و گفت: دخترم آن احادیث را بیاور! احادیث را آوردم و آن ها را آتش زد.


1-تذکره الحفاظ ج 1 ص 5.2-کنز العمال ج 10 ص 285. 


9-ابوبکر از زبان عمر:


علمای اهل سنت نقل کرده اند که عمر به فرزندش گفت:


(( عما کان من تقدم احمیق بنی تیم علی و ظلمه لی . . . ))


ترجمه: آیا تو تا امروز در غفلت بودی و نمی دانستی که این احمق بی مقدار بنی تیم با ظلم از من پیشی گرفت . . . )) شرح نهج البلاغه ج 2 ص 29.


 10-ابوبکر از زبان خودش:


 الف: من شیطانی دارم:


علمای اهل سنت نقل کرده اند که ابوبکر گفت:


((الا و ان لی شیطانا یعترینی فاذا اتانی فاجتنبونی لا اوثر فی اشعارکم و ابشارکم ))


ترجمه: ((آگاه باشید مرا شیطانی است که گاه گاهی بر من چیره می شود. هرگاه آن شیطان نزدیک من آمد و بر من دست انداخت از من بپرهیزید تا به مال و جان شما به نفع خود دست


اندازی نکنم.))


تاریخ الامم و الملوک ج 2 ص 460 دوره 8 جلدی.


 ب: اعتراف بر اینکه من بهترین نیستم:


علمای اهل سنت نقل کرده اند که ابوبکر در دوران خلافت خودش بر روی منبر به صورت های مختلف می گفت:(( ولیتکم و لست بخیرکم ))ترجمه: (( خلافت بر عهده من گذاشته شده است در حالی که بهترین شما نیستم. ))


شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 169.بسیاری هم به این صورت نقل کرده اند:(( اقیلونی فلست بخیرکم ))ترجمه: (( مرا از خلافت معاف بدارید که من بهترین شما نیستم. ))


شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 169.


 


ج: ای کاش گیاه و علف بودم:


حسن می‌گوید که ابوبکر گفت: به خدا سوگند من دوست داشتم این گیان بودم تا خورده شوم و هضم شوم!!!
قتاده می‌گوید: به من خبر رسیده که ابوبکر گفت: دوست داشتم علفی بودم تا چارپایان مرا بخورند!!!


تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطی ص 97.


 


د: ای کاش بشر نبودم:


سیوطی درباره آرزوی ابوبکر چنین گفته است:


(( . . . ابوبکر گفت: به خدا سوگند دوست داشتم درختی( علفی ) در کنار جاده بودم . که شتری از کنار من عبور می کرد و مرا می خورد و هضم می کرد آن گاه به صورت سرگین خارج می کرد. ولی بشر نبودم. ))تاریخ الخلفاء ص 133 


11- توطئه ابوبکر برای کشتن پیامبر(ص):پیامبر خدا در حمله طولانی تبوک به جمعی از مخلصین اصحاب خود اعتماد ورزید و آنان عبارت از حذیفه بن الیمان و عماربن یاسر بودند.این فداکاران و فدائیان از وجود شریف پیامبر خدا، در مقابل یورش توطئه گران قتل او دفاع نمودند و آن توطئه گران عبارت بودند از:(( ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عمر و عاص و مغیره بن شعبه و ابوموسی اشعری و طلحه بن عبیدالله و ابو عبیده الجراح و عبد الرحمان عوف. ))


1-المحلی ابن حزم اندلسی ج 11 ص 224.2-تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 605 چاپ دار احیائ التراث العربی بیروت.3- منتخب التواریخ محمد هاشم خراسانی ص 63. 12-


او قاتل است:


 الف: شهادت حضرت زهرا (س):


اول آنکه شهادت حضرت زهرا به دستور او بو به رضایت او بوده است و مدارک آن در مقاله (( شهادت حضرت فاطمه (س) در روایات اهل سنت )) موجود است.


 ب:سوگند ابوبکر به کشتن کسانی که زکات ندهند:


و آن که در کتاب بخاری از ابوهریره نقل شده که گفت: (( . . . ابوبکر گفت: به خدا قسم!بدون محابا هرکس را که بین نماز و زکات فرق بگذارد می کشم.زیرا زکات حق مال است.به خدا سوگند اگر زکاتی را که در زمان پیامبر پرداخت می کردند و لو به مقدار کم به من ندهند، با آن ها کارزار خواهم کرد.عمر گفت: به خدا قسم من به نظرم رسید که خداوند سینه ابوبکررا برای جنگیدن گشوده است و فهمیدم که حق با اوست. ))


1-بخاری ج 8 ص 50 و ج 9 ص 19. 2-الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج 1 ص 19.3-العقد الفرید ج 4 ص 295.4-المختصر ابوالفدائ ج 1 ص 156.


 ج: سوزاندن قبیله بنی سلیم به فرمان او توسط خالد بن ولید:


مورخین نوشته اند که ابوبکر، خالدبن ولید را فرستاد و او قبیله بنی سلیم را در آتش سوزاند.


1-الریاض النضره محب الدین طبری ج 1 ص 149.


 د:قتل عام قبیله بنی تمیم به رضایت او توسط خالدبن ولید:


و نیز مورخین نوشته اند که ابوبکر خالد را برای قتل عام قبیله بنی تمیم فرستاد و او پس از کشتن مالک بن نویره و قبیله اش با همسر او زنا کرد. و جالب اینجاست که ابوبکر بعدا دیه مالک را از بیت المال به برادر مالک می پردازد و به او می گوید که خالد اجتهاد کرده و اشتباه کرده است.


 13-ابوبکر طبق گفته خودش در جای غصبی دفن شده است:

(( . . . فقال ابوبکر ان رسول الله صلی الله علیه و سلم قال لا نورث ما ترکنا صدقه . . . ))ترجمه: (( . . . ابوبکر گفت که یامبر فرمود: ما پیامبران ارث باقی نمی گذاریم و هر چه از ما می ماند صدقه است. ))


بخاری ج 5 ص 82- مسلم ج 5 ص 153و 155.


واین در حالی است که همه می دانند عایشه خانه پیامبر را به ارث برد در حالی که سهم دیگر همسران پیامبر را هم به زور گرفت و سرانجام ابوبکر را در آنجا دفن کرد.ابن عباس در این زمینه شعری دارد که می گوید:


(( یا بنت ابی بکر لا کان و لا کنت لک التسع من الثمن و بالکل تملکت تجملت تبغلت و ان عشت تفیلت ))


ترجمه: (( . . . ای عایشه سهم تو از ارث پیامبر یک به هشت بود و لی تو همه آن را غصب کردی! . . . ))


خرائج راوندی ج 1 ص 243.


 14-ابوبکر از نگاه امیرالمومنین علی ابن ابی طالب(ع):


 الف: به عنوان غاصب حق خویش:


(( . . . والله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی . . .))


ترجمه: (( به خدا قسم! پسر ابوقحافه ( ابوبکر) پیراهن خلافت را در حالی به تن کرد که می


دانست محور این سنگ آسیا من هستم. ))


 ب: به عنوان یک فرد حیله گر:


(( فیا عجبا بینا هو یستقیلها فی حیاته اذ عقدها لآخر بعد وفاته ))


ترجمه: (( شگفتا که ابوبکر از مردم می خواهد که در زمان حیاتش او را از تصدی خلافت معاف بدارند و در همان حال زمینه را برای دیگری ( عمر ) بعد از وفات خویش آماده می سازد. ))


 ج: به عنوان شکایت ازاو:


(( لشد ما تشطرا ضرعیها ))


ترجمه: (( آن دو (ابوبکر و عمر)با هم و به قوت و به شدت، دو پستان خلافت را دوشیدند. ))نهج البلاغه خطبه شقشقیه

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  1:40 PM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

اعتقاد سنی ها به تحریف مقدس ترین کتاب آسمانی ( قرآن)!


 مقدمه:
 
موضوع تحریف قرآن از دیرباز توسط اهل سنت به عنوان اتهامی بر مذهب حقه شیعه وارد شده است. غافل از آنکه هر چه که در احادیث موثق شیعه یافت می شود نوعی اختلاف قرائت است. این نوع قرائت که گاهی به نقصان حروف و یا کلماتی در قرآن فعلی اشاره دارد حقیقت قرآن کریم است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده و توسط جاننشینان بر حق او بیان شده است.
تحریف هم عمدتا زمانی بر کتابی اطلاق می شود که مفاهیم کلی آن نابود شده و تشخیص حق از باطل در آن پوشیده بماند. اگر چه قرائت ائمه شیعه مقداری با قرائت قاریان قرآن تفاوت دارد – همان گونه که خود قاریان با یکدیگر اختلاف قرائت دارند- ولی با صرفنظر از آن و یا با وجود آن هرگز نمی شود عنوان تحریف قرآن را بر آن نهاد.
با این اوصاف تحقیقی در میان روایات اهل سنت انجام دادیم که با تعجب متوجه شدیم اعتقاد به تحریف قرآن در میان آنان بسیار شایع و ظاهر است. و نفهمیدیم چرا قبل از آنکه خود به فکر آیین خویش باشند انگشت اتهام را به سمت شیعه نشانه رفته اند. بنابراین  تصمیم گرفتیم از کتاب مقدس الهی دفاع کرده و با رو کردن چنین مطالب موهومی بطلان اعتقاد اهل سنت و حقانیت قرآن کریم که هرگز در آن تحریفی صورت نگرفته را نشان دهیم.
  
 
1-اعتقاد اهل سنت به اینکه اکثر آیات قرآن حذف شده است
ابن مردویه از عمر ابن خطاب نقل کرده که پیامبر گفت:
(( قرآن یک میلیون و بیست و هفت هزار حرف است. هرکس آنرا با صبر و تحمل بخواند خدا به هر حرفی یک حورالعین به او خواهد داد. )) و این در حالی است که قرآن سیصد هزار و اندی حرف است.
 
1- الدرالمنثور ج 6 ص 422.
2- مجمع الزوائد ج 7 ص 163.
3-کنز العمال ج 1 ص 517 و541.


2-اعتقاد اهل سنت به اینکه اکثر آیات سوره احزاب حذف شده اند
ز حذیفه چنین روایت شده که :
((عمر از من پرسید: سوره احزاب چند آیه دارد؟ گفتم72 یا 73 آیه. گفت: اگر همه آن موجود بود به (( اندازه سوره بقره )) می شد و آیه رجم نیز در آن بوده است. )) و این در حالی است که حاکم این روایت را از جهت سند صحیح دانسته
است.


1-کنز العمال ج 2 ص 480.
2-مسند احمد ج 5 ص 132.
3-مستدرک حاکم ج 2 ص415 و ج 4 ص 359.
4-سنن بیهقی ج 8 ص 211.


 3-اعتقاد اهل سنت به اینکه آیاتی از سوره توبه حذف شده اند
از حذیفه روایت شده:
(( آنچه از سوره برائت می خوانید یک چهارم آن است و شما آنرا سوره برائت می نامید در حالی که نام آن سوره عذاب بوده است. )) و سند این روایت نیز صحیح است.


1- مستدرک حاکم ج 2 ص 330.
2- الدر المنثور ج 1 ص 105.


4-اعتقاد اهل سنت به سه سوره خیالی (( خلع )) و (( حفد )) و یک سوره دیگر
الف: طبق روایات متعددی که از اهل سنت وارد شده است این دو سوره در بعضی قرآنها وجود داشته و عمر ابن خطاب پیش از رکوع آنها را می خوانده است.


ب: طبق روایت ابن ضریس در کتاب فضائل از حماد نقل شده که این دو سوره جزء مصحف ابی ابن کعب بود. در همین کتاب دو سوره فوق را دو سوره موجود در مصحف ابن عباس به قرائت ابی و ابی موسی دانسته است.


ج: همچنین محمد ابن نصر از ابن اسحاق روایت کرده که در مصحف ابی ابن کعب سوره های (( اخلاص و فلق و ناس و خلع و حفد و سوره دیگری )) هم وجودداشت. ( در انتها می آید )


د: محمد ابن نصر نیز از عطاء ابن سائب روایت کرده که ابو عبد الرحمان دو سوره خلع و حفد را برای او خوانده است.


ه: برخی نیز معتقد هستند که این دو سوره در مصحف خود عمر که نزد دخترش حفصه نگهداری می شده بوده است.


متن سوره خیالی خلع:
 
(( بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک و لا نکفرک و نخلع و نترک من یفجرک ))


متن سوره خیالی حفد:
 
(( بسم الله الرحمن الرحیم اللهم ایاک نعبد و لک نصلی و نسجد و لک نسعی و نحفد و نخشی عذابک و الجد و نرجوا رحمتک ان عذابک بالکافرین ملحق))
 
و متن سوره ای که ابن اسحاق ادعا کرده در مصحف ابی ابن کعب بوده است.
 
(( بسم الله الرحمن الرحیم اللهم لا تنزع ما تعطی و لا ینفع ذالجد منک الجد سبحانک و غفرانک و حنانیک اله الحق ))


1-کتاب کنز العمال ج 8 ص 74 و 75 و 78.
2- النهایه ج 4 ص 238.
3-تاریخ مدینه ج 3ص 1009.
4-کتاب الام ج 7 ص 147.
5- المجموع تالیف نووی ج 3 ص 493.


5-اعتقاد اهل سنت بر اینکه سوره های فلق و ناس زیادی هستند
1-در روایات اهل سنت به مواردی برمی خوریم که این دو سوره را تنها دو تعویذ و دعا برای جلوگیری از چشم زخم و آسیب دیگران به افراد می دانند. احمد حنبل از زر چنین روایت می کند: (( به ابی ابن کعب گفتم برادرت (ابن مسعود) معوذتین را از قرآن حذف می کند و او انکار نکرد.)) به سفیان راوی حدیث گفتند: (( منظور او از برادر ابن مسعود است؟ گفت: (( آری. این دو سوره در مصحف ابن مسعود نبود زیرا او هیچ گاه نشنید که رسول خدا این دو سوره را در نماز بخواند. . ))


همچنین احمد حنبل روایت کرده که ابن مسعود معوذتین را از صحیفه ها جمع می کرد و می گفت: (( ایندو از کتاب خدا نیستند. ))


1- مسند احمد ج 5 ص 130.
2- تاریخ المدینه المنوره ج 3 ص 1101.
3- مجمع الزوائد ج 7 ص 149.
 
  
6-اعتقاد اهل سنت به خوردن آیه ای توسط بزغاله و نابودی آن
از مطالب عجیبی که در روایات اهل سنت آمده است آن است که آیه ای از قرآن که درباره محرم شدن بزرگسالان با شیرخوردن نازل شده بود از قرآن حذف شده است و دلیل حذف آن را اینگونه بیان کرده اند که عایشه آن آیه را روی کاغذ نوشته بودو زیر بالش خود نهاده بود که بزغاله ای آن را خورد و از بین برد!!!!!!!!!!!!!
گویا قرآن نازل شده تنها نزد وی بوده است و سایر نویسندگان وحی از آن بی خبر بودند!!!
 
از عایشه چنین نقل شده است:


(( آیه ای از قرآن نازل شد که 10 بار شیر خوردن را موجب محرم شدن می دانست و سپس آیه ای نازل شد که پنج بار را نیز کافی می دانست و اولی را نسخ نمود و تا زمان رسول خدا جزء قرآن بود و به عنوان قرآن خوانده می شد. ))


1- مسلم ج 4 ص 167.
2- سنن دارمی ج 2 ص 157.


و باز از عایشه چنین نقل شده:


(( آیه رجم و آیه شیر خوردن شخص بزرگسال نازل شد و من آن را در کاغذی نوشتم و زیر تخت گذاشتم. هنگام وفات رسول خدا سرگرم بودیم که بزغاله ای آمد و آنرا خورد. ))


 سنن ابن ماجه ج 1 ص 625.


لازم به ذکر است که برخی از فقهای سنی همچون شافعی به استناد این روایات فتوا داده اند که: (( پنج بار شیر خوردن موجب محرمیت می شود و از گروهی مانند سفیان ثوری و مالک ابن انس و عبد الله ابن مبارک و . . نقل شده است که شیر خوردن موجب محرمیت می شود حتی اگر کم باشد به شرط آنکه شیر داخل بدن شود. ))


سنن ترمذی ج 2 ص 309.
همچنین عایشه برای محرم شدن با مردان کسی را نزد خواهرانش می فرستاد تا به او شیر دهند که با اعتراض ام سلمه و زنان پیامبر روبه رو می شد.
 
 


7-اعتقاد اهل سنت به حذف آیه (( ان جاهدوا کما جاهدتم اول مره )) از قرآن
از مسند عمر از مسوربن مخرمه روایت شده که عمرابن خطاب به عبدالرحمن بن عوف گفت: (( آیا قبلا آیه ای به این صورت نبود؟ ان جاهدوا کما جاهدتم اول مره؟ ما که آنرا پیدا نکردیم. )) و عبدالرحمن پاسخ داد: (( از قرآن حذف شده است. ))


کنزالعمال ج2 ص 567.



8-اعتقاد اهل سنت به حذف آیات (( ان انتفائکم . . )) و آیه (( الولد للفراش . . )) از قرآن:


عدی بن عدی بن عمیره بن فروه از پدرش از جدش روایت می کند که عمر از ابی ابن کعب پرسید: (( آیا این آیه از قرآن نبود: ان انتفائکم من آبائکم کفر بکم ؟ )) پاسخ داد: آری. پرسید: آیا این آیه از قرآن نبود: (( الولد للفراش و للعاهر الحجر که با مقداری از آیات از بین رفته است؟ جواب داد: بله.


کنزالعمال ج 6 ص 208.



9-اعتقاد اهل سنت به حذف آیات (( رجم و یک آیه دیگر )) از قرآن
بخاری در کتاب خود ضمن حدیثی از ابن عباس روایت کرده است که عمر پس از آخرین حج خود و بازگشت به مدینه به منبر رفت و گفت:
(( . . . من می ترسم زمانی بگذرد و طول زمان باعث شود عده ای بگویند به خدا قسم ما آیه رجم را در کتاب خدا ندیدیم و گمراه شوند و به حکم خدا عمل نکنند در حالی که رجم در کتاب خدا حق زنان و مردان متاهلی است که زنا کنند و بینه بر آن قائم شود یا خود اعتراف کنند یا زن از زنا حامله شود. یکی دیگر از آیاتی که در قرآن ما آنرا می خواندیم این آیه است.)) و سپس خواند:
(( لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم او ان کفرا بکم ان ترغبوا عن آبائکم ))
و نیز آورده که در این روایت عمر گفته است:
(( اگر نمی گفتند که عمر به کتاب خدا اضافه کرده آیه رجم را با دست خودم می نوشتم. ))


1- بخاری ج 8 ص 25 و ج 8 ص 113.
این مطلب را محدثان دیگری همچون مسلم و ابن ماجه و ابوداوود نیز آورده اند و ترمذی نیز پس از نقل آن بر صحت آن تاکید کرده است.
2-مسلم ج 5 ص 116.
3-سنن ابن ماجه ج 1 ص 625 و ج 2 ص 835.
4- سنن داوود ج 2 ص 343.
5- سنن ترمذی ج 2 ص 442 .


 


10-اعتقاد اهل سنت به حذف آیه (( جهاد در آخر الزمان )) از قرآن
از عبد الرحمان ابن عوف روایت شده که عمر درباره آیه (( و جاهدوا فی الله حق جهاده )) از وی پرسید:
(( آیا این آیه را این گونه نمی خواندیم؟ جاهدوا فی الله حق جهاده فی آخر الزمان کما جاهدتم فی اوله ؟ )) عبد الرحمان گفت: آری! اما این آخر الزمان چه زمانی است؟ عمر گفت: (( زمانی که بنی امیه حاکمان و بنی مغیره وزیران باشند. ))


در روایات دیگری آمده است که عبد الرحمان در پاسخ عمر گفت:
(( این آیه در میان تعدادی از آیات قرآن حذف شد و از بین رفت.))


1-الدر المنثور ج 4 ص 371.
2-کنز العمال ج 2 ص 567.


11- اعتقاد اهل سنت به حذف آیه (( الا بلغوا قومنا . . ))
اهل سنت روایت کرده اند که آیه ای درباره شهدای بئر معونه ( گروهی که برای تبلیغ اسلام به نجد رفته بودند و بنی لحیان آنها را به شهادت رساندند ) نازل شد که چنین است: (( الا بلغوا قومنا قد لقینا ربنا فرضی عنا و ارضانا ))


1-بخاری ج 3 ص 204 و 208 و ج 4 ص 35 و ج 5 ص 42.
2- مسلم ج 2ص 135.
3- مسند احمد ج 3 ص 109 و 210 و 255 و 289.
4- سنن بیهقی ج 2 ص199.


12-اعتقاد اهل سنت به حذف آیات (( ذات الدین )) و (( وادی التراب )) از قرآن
از ابی ابن کعب روایت شده است که رسول خدا فرمود:
(( خداوند به من امر کرده برای تو قرآن بخوانم. )) و از جمله آیاتی که خواندند این دو آیه بود: (( لو ان ابن آدم . . . ))
ترجمه: (( اگر فرزند آدم ذره ای از مال داشته باشد باز دومی را می خواهد  و اگر دومی را
بدست آورد سومی را می خواهد و شکم او را چیزی جز خاک پر نخواهد کرد. )) و آیه دیگر این بود:
(( ان الدین عند الله الحنیفیه غیر الیهودیه و لا النصرانیه و من یعمل خیرا فلن یکفره ))
 
1-مستدرک حاکم ج 2 ص 224 و ج 7 ص 140.
2-کنز العمال ج 2 ص 567.
 
 
13-اعتقاد اهل سنت به حذف تسبیحات اربعه از قرآن
ظاهر برخی از روایات اهل سنت آن است که تسبیحات اربعه جزئ قرآن است. به عنوان نمونه از سمره روایت شده است که پیامبر فرمود:
(( چهار چیز از بهترین سخن هاست. و از قرآن می باشد. از هر کدام که می خواهی شروع کن. ))
(( سبحان الله و الحمد لله و لااله الا الله و الله اکبر ))
 
1-مسند احمد ج 5 ص 11 و ج 5 ص 20.
2-سنن نسایی ج 2 ص 143.
 
 
14-اعتقاد اهل سنت به اینکه عبارات قرآن را می توان تغییر داد 
شاید زشت ترین نظریه این باشد که کسی بگوید می توان الفاظ قرآن را به دلخواه تغییر داد به شرط آنکه عذاب به مغفرت و مغفرت به عذاب تبدیل نشود. در روایات اهل سنت آمده است که شخصی نزد عمر قرآن خواند. عمر به او پرخاش کرد. وی گفت:
 
(( من پیش پیامبر همین گونه خواندم و آن حضرت عکس العملی نشان ندادند.)) همگی نزد رسول خدا رفتند و آن حضرت قرآن آن شخص را تایید کردند ولی عمر ناراحت شد. از اینرو پیامبر به عمر گفتند(( عمر قرآن تمامش صحیح است. به شرط آنکه عذاب به مغفرت و و مغفرت به عذاب تبدیل نشود. ))
 
و همینطور روایت کرده اند که پیامبر گفته:
 
(( قرآن را بر هفت حرف بخوان. که تمامی آنها شافی و کافی است. به شرط آنکه رحمت به عذاب و عذاب به رحمت تبدیل نشود. مانند اینکه بگویی: (( تعال )) یعنی بیا و یا بگویی (( اقبل )) که همان معنی را می دهد و . . . ))
 
مسند احمد ج 4 ص 30 و ج 5 ص 41 و 51 و ص 124.
 
روایات سنیها در این زمینه بسیار زیاد است و از دید خودشان غالبا موثق یا صحیح هستند. به عنوان نمونه رجوع کنید به:
 
1-مجمع الزوائد ج 7 ص 150.
2-دیار بکر ج 1 ص 382.
3-اسد الغابه ج 5 ص 156.
4-الاتقان سیوطی ج 1 ص 168.
5-کنز العمال ج 1 ص 550 و 619 و ج 2 ص 52 و 603.

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  1:42 PM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

پاسخ به:اهل سنت بخوانند!????

رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از دو یادگار گران بها برای پس از خویش خبر دادند، و کتاب خدا و اهل بیت شان علیهم السلام را به عنوان هدایت گرانی برشمردند که تا قیامت همراه یکدیگر هستند، و اگر از آن دو پیروی شود، گمراهی و ضلالت پدید نخواهد آمد. این مطلب به بیان های مختلف در معتبرترین کتب اهل سنت، نقل شده است. (1) به وضوح آشکار است که طبق این بیان، اگر بین مسلمانان، میان قرآن و اهل بیت پیامبر اکرم صلوات الله علیهم، جدایی افتاد، نتیجه اش گمراهی از راه حق خواهد بود.
از سوی دیگر بنا به نقل صحاح درجه اول اهل سنت، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم برای هدایت امت پس از خویش، نه تنها از وجود امامانی خبر داده اند، بلکه تعداد و وصف آنها را نیز بیان کرده اند. به این حدیث که در بالاترین درجه ی اعتبار نزد اهل سنت قرار دارد، توجه کنید:
دین اسلام تا روز قیامت، همیشه پابرجا بوده و دوازده نفر که از قریش هستند، خلیفه و جانشین من خواهند بود. (2)
نتیجه ای که از دو حدیث صحیح فوق به دست می آید این است که تا روز قیامت قرآن و عترت پیامبر اکرم علیهم السلام برای هدایت مردم همراه یکدیگر هستند و تعداد جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تا پایان تاریخ دوازده نفر می باشد.
سوالی که پس از نقل این دو حدیث صحیح در برابر اهل سنت قرار می گیرد، این است؛
در معتبرترین کتب مذهب شما، سخن از دوازده خلیفه ی قریشی رفته است. در نظر شیعه این دوازده نفر کاملا مشخص و معلوم هستند، آیا شما که مدعی پیروی از سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هستید، می توانید این دوازده نفر را به ما معرفی کنید؟ بر فرض که مبنای شما را در مورد چهار خلیفه ی نخست بپذیریم، خلیفه ی پنجم تا دوازدهم را چه کسانی می دانید؟ در مذهب شما دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم پس از قرآن مجید معتبرترین کتاب ها هستند، آن چه نقل کردیم، براساس گزارش این دو کتاب بود؛ حال بفرمائید آن دوازده نفری که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان جانشین خود تعیین کرده اند، چه کسانی هستند؟ آیا امکان دارد به سادگی از کنار موضوع مهم هدایت مسلمانان که متوقف بر همراهی کتاب خدا و عترت پیامبر علیهم السلام است، بگذریم و این دوازده جانشین را نشناسیم؟ لطفا بدون حاشیه رفتن، هشت نام را ذکر کنید، کسانی که خلیفه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هستند و مهم ترین کتب مذهب شما از آنان خبر داده اند.


گرچه یقین داریم اهل سنت پاسخی برای این سوال ندارند و دراین مورد نیز مانند موارد بسیار زیاد دیگر، سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را وانهاده اند، اما این سوال را مطرح کردیم تا برخی از دوستان اهل سنت، تاملی کنند و در اعتقادشان تجدید نظر نمایند. از طرف دیگر دوستان شیعه خرسند باشند که مذهب تشیع، عمل کننده ی واقعی به سنت رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله است.


—————————————————————————————-


پی نوشت ها:
1- گوشه ای از منابع اهل سنت در این مورد:
الف- صحیح مسلم، جلد7، باب فضایل علی بن ابیطالب علیه السلام، صفحه123
ب- صحیح ترمذی، جلد3، باب مناقب اهل بیت النبی علیهم السلام، صفحه199
2- گوشه ای از منابع اهل سنت در این مورد:
الف- صحیح بخاری، جلد6، کتاب الاحکام، صفحه65
ب- صحیح مسلم، جلد6، کتاب الامارة، صفحه3-4، باب الناس تبع لقریش، ناشر: دارالفکر، بیروت، لبنان
ج- مسند احمد حنبل، جلد5، صفحه89 و92، ناشر: دار صادر، بیروت، لبنان
د- صحیح ابن حبان، جلد15، صفحه43، ناشر: موسسة الرسالة
هـ- مسند ابی یعلی، جلد13، صفحه456، ناشر: دارالمامون للتراث
و- مستدرک حاکم، جلد4، صفحه501
ز- صحیح ابی داود، جلد4، صفحه106
ح- مسند ابن الجعد، صفحه390، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان
ط- الاستیعاب، ابن عبدالبر، جلد2، صفحه656، ناشر: دارالجیل، بیروت، لبنان

** دارالولایه **

درباره امضاء

شنبه 8 مرداد 1390  1:50 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها