نامه ای از گوانتانامو
اين نامه را
از انتها مي نويسم ؛
دوستدار شما ..
آرزومند مرگ ،
نامزدت ماجد
***
به پسرعموهايم سلام برسان
آنان که شرافت خاکي شده عقال* پدر را
با خون عشيره ي همسايه
پاک کردند
بگو چفيه اي برايم نمانده
تا عقال ببندم
بگو دشداشه اي برايم نمانده تا ...
بگو از شرافت
فقط تکه پارچه اي مانده
نه براي ستر عورت
که براي پوشاندن چشم
بگو
شرافت عشيره را
غربي ها براي يکديگر بلوتوث مي کنند
***
به مادرم سلام برسان
و بگو ديگر براي وطن
پرچم ندوزد
پرچمي که ستاره هايش را **
نذر دوش سروان هاي اشغالگر مي کند
سفيد بماند بهتر است؛
اين روزها مردم به کفن محتاج ترند
***
به خواهرم سلام برسان
و بگو
او خاطره شود
بهتر از آن است که من
خواهرزاده هايي چشم آبي داشته باشم
بگو زنده دستگير نشود
***
به پدرم سلام برسان
و با يک پارچ آب دجله
غبار سنگ قبرش را بشوي
***
اين نامه را از انتها مي نويسم ..
اگر از احوال من خواسته باشي
هنوز زنده ام
به همسايه ها بگو
التماس نفرين و آرزوي مرگ دارم
بگو شير نخلستان هاي جنوب
براي دريافت سهميه شير
در صف مي ايستد
و در کلاس علوم آمريکايي ها شرکت مي کند:
" بدن انسان رساناي الکتريسيته است "
و
" اگر مثانه بسته شود ؛ هندوانه چيز بدي ست "
***
گلادياتورهاي آمريکايي
با سگ هاي پليسي
به اتاق بازجويي مي آيند
تا شيرهاي عراقي را
رام کنند
آنها بايد مترجم داشته باشند
تا بلاغت چند هزار ساله عربيم را
به زبان دويست ساله بين المللي
برگرداند
من اعتراف کردم
اجدادم
در يکي از هفت دليل تعجب جهان ؛ بابل
دست داشته اند
آنها از حقوق بشر گفتند
اعتراف کردم
همه اين دودها
از گور پدربزرگم حمورابي
بلند مي شود
آنها دنبال اسناد مکتوب بودند
به کتيبه هاي آشور
حواله شان دادم
و پاي اعترافاتم را
به خط سومري امضا کردم
***
من رسما از آمريکا متشکرم
که مرا از زندان ابوغريب
به سفر گوآنتانامو برد
من از آمريکا متشکرم
که مرا از زندانبانان زمخت صدامي
نجات داد
و به دست زندانبانان موبور آمريکايي
سپرد
من از آمريکا متشکرم
که عراق را از چاله در آورد
و در چاه انداخت
***
اين، نه يک نامه اداري ست
نه نامه عاشقانه
اين نامه زنداني آويزاني ست
که آن را
از انتها مي نويسد ؛
نامزد صبورم ، نجلاء
اميدوارم حالت خوب باشد؛
اگر زنده مانده باشي
سلام
بسمه تعالي
(احسان پرسا)