0

چگونه میتوانم مؤمن باشم

 
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

چگونه میتوانم مؤمن باشم

 

«مؤمن کیست؟»

شاخصه های مومن واقعی

مومن کسی است که به خدا و انبیای الهی بویژه آخرین آنها حضرت محمد مصطفی (ص) و اوصیای آن حضرت، ائمه هدی (ع) ایمان داشته و در حدّ توان عامل به دستورات آخرین دین خدا باشد؛ و اگر گناهی از او سر زد سریعاً توبه نماید. برای مومنین بسته به قوّت ایمانشان در اعتقادات و میزان پایبندیشان به دستورات دینی در عمل، درجات فراوانی است که در کتب اخلاقی و عرفانی به آنها پرداخته می شود.

به عبارت دیگر مومن یعنی مسلمان کامل؛ کسی که به تمام آنچه خدا وپیامبر امر کرده است, تسلیم و پایبند باشد. خداوند مسیری را معین کرده که در ادامه رسالت پیامبر (صلی الله علیه و اله) باید به آن مسیر ملتزم بود و تبعیت از امامت ائمه معصومین (علیهم السلام) در ادامه رسالت پیامبر (صلی الله علیه و اله) ملاک حق وباطل است و هر کسی در این مسیر قرار گیرد مومن است و هر کسی در این مسیر نباشد مومن نیست. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: علی مع الحق والحق مع علی ... علی علیه السلام محور و مدار حق است و هر جا علی باشد حق آنجاست. (بحارالانوار, ج 38ص 26تا 40)

در انتها بعضی از صفاتی که برای مؤمنین درآیات و روایات بیان شده است را آورده ایم که می توانیم به وسیله آنها درجه ایمان خود ارزیابی کنیم.

 

«رسیدن به کمال»

مقصد انسان مؤمن بندگی و رسیدن به کمال است و انسان آگاه و روشن براى رسیدن به کمال و بهره مندى کامل از سرمایه هاى ارزنده خود باید در دو جنبه رشد و تکامل یابد:

1) جنبه علمى و نظرى:

امیر مؤمنان على علیه السلام در یکى از سخنان کوتاه خود مى فرماید: «رحم الله امرء علم من این و فى این و الى این، خداوند رحمت کند انسانى را که بداند از کجا آمده و در کجا به سر مى برد و به سوى چه مقصدى روان است.

تهذیب و خود سازى عملى است. یعنى بعد از آشنائى با ضرورت تهذیب اخلاق و نفس و خود سازى در مرحله نظر و عمل، نوبت به گام نهادن در میدان تهذیب مى رسد که از ضرورى ترین و اساسى ترین برنامه یک مؤمن خداترس است

بنابراین قدم اول آشنائى با مبدأ و معاد و وظایف انسان بین این شروع و آن انجام است که آشنائى با همان اصول عقاید می باشد. آشنائى با اصول عقاید و داشتن بصیرت نسبت به باورها و عقاید درست و صحیح است که نقش عمیقى در چگونگى زندگى و رفتار و برنامه ریزى و نگرش انسان به عالم و جهان هستى دارد.

کتاب هاى فراوان و خوبى در مورد اصول عقاید نوشته شده که به برخى از آنها که نیاز فورى ترى مى باشند اشاره مى شود:

1- مجموعه مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، تألیف استاد شهید مرتضى مطهرى که شامل بخش هاى هفت گانه زیر است:

الف: انسان و ایمان.

ب: جهان بینى توحیدى.

ج: وحى و نبوت.

د: انسان در قرآن.

ه: جامعه و تاریخ.

و: امامت و رهبرى.

ى: زندگى جاوید یا حیات اخروى.

2- همه کتاب هاى شهید آیت الله دستغیب به ویژه کتاب هاى:

الف: توحید.

ب: معاد.

ج: امامت.

د: ایمان.

دومین قدم، آشنائى با فضایل و رذایل اخلاقى است، یعنى امورى که زمینه ساز سعادت یا بیچارگى و محرومیت انسان مى باشند و در ساختن شخصیت حقیقى انسان و شکل دادن به خود حقیقى او نقش اساسى دارند. مسئله خود شناسى که ثمره آن خداشناسى است و نیز آشنائى با گناهان و گناه شناسى از مباحث مهم این بخش است و در این قسمت کتابهاى زیر توصیه مى گردد:

1- خود شناسى براى خود سازى، تألیف استاد مصباح یزدى.

2- گناهان کبیره، شهید دستغیب.

3- گناه شناسى، استاد قرائتى.

وقتی علم خطرناک می‌شود
2) جنبه عملى

شناخت و علم و آگاهى زمینه ساز عمل است و اگر آگاهى انسان به عمل تبدیل نگردد و بذر شناخت باعمل به نهال نیرومندى تبدیل نگردد به کمال خود نرسیده و ضایع مى گردد. در این مرحله باید اولا با احکام و وظایف شرعى کاملا آشنا بود و مسئله تقلید از یکى از مراجع عظیم الشأن که زمینه ساز عمل به وظایف شرعى و دستورات عملى دینى است باید کاملا براى انسان مؤمن متعهد توجیه شده و حل شده باشد.

گام عملى دوم، تهذیب و خود سازى عملى است. یعنى بعد از آشنائى با ضرورت تهذیب اخلاق و نفس و خود سازى در مرحله نظر و عمل، نوبت به گام نهادن در میدان تهذیب مى رسد که از ضرورى ترین و اساسى ترین برنامه یک مؤمن خداترس است.

در این زمینه نیز کتاب هاى زیر به نظر مناسب مى آیند:

1- خودسازى (تهذیب و تزکیه نفس)، تألیف استاد ابراهیم امینى.

2- نقطه هاى آغاز در اخلاق اسلامى، استاد آیت الله محمد رضا مهدوى کنى.

3- معراج السعاده، مرحوم ملا احمد نراقى.

مطالعه زندگى و سیره معصومین علیهم السلام و زندگى مردان بزرگ و خود ساخته در تشویق انسان به گام برداشتن در راه خود سازى و تهذیب و رسیدن به کمال بسیار موثر است و عامل مهمى در تقویت اراده و همت انسان مى باشد. در این مورد نیز کتاب هاى فراوانى داریم که چند کتاب زیر را توصیه مى کنیم:

1- نردبان آسمان، زندگى و برخى سخنان مرحوم آیت الله بهاءالدینى.

2- فضیلت هاى فراموش شده، زندگى مرحوم ملا عباس تربتى (پدر مرحوم حسینعلى راشد) تألیف حسینعلى راشد.

3- فریادگر توحید، زندگى حضرت آیت الله بهجت (رحمه الله).

4- سرگذشت هاى ویژه از زندگى امام خمینى (ره) از انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام

در زمینه زندگانى معصومین علیهم السلام.

همچنین کتاب های:

1- منتهى الآمال، تألیف مرحوم شیخ عباس قمى.

2- سیره پیشوایان.

نکات مهم دیگرى در این بحث مورد توجه است که در مسیر رسیدن به کمال بسیار مؤثر و کارسازند از جمله امورى مانند رفقا و دوستان همفکر و هدفدار و مستقیم و داشتن اراده و استقامت و ارتباط با انسان هاى خداجو و با ایمان و تقوا و توجه داشتن به امورى زیر بنائى مثل نماز به ویژه در اول وقت و عبادات با حضور قلب و مراقبه و محاسبه و مواظبت از گوهر ارزنده جان و فطرت خویش از امور مهمى هستند که در انتخاب و انجامشان نهایت دقت و ظرافت را باید داشته باشید.

امام صادق(ع) در پایان فرمود: علم یار و همدم مؤمن، حلم و بردبارى وزیر، راهبر و مشاور او، عقل و خرد فرمانرواى اعمال او. رفق و مدارا برادر و بازوى او و احسان و نیکوکارى پدر دلسوز و مهربان اوست

فرصتها را غنیمت بدارید و از فرصت حضور و درک ماه شعبان کمال استفاده را برای رسیدن به کمال ببرید. با خواندن دعاها و صلواتهایی که مخصوص این ماه می باشد مسیر را برای خود هموار گردانید تا سریعتر به مقصد برسید. ما را نیز از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید و هر جا که مشکلی داشتید به کمک ما حساب کنید.

صفات مؤمنین که آدمی با زنده کردن و رعایت آنها در نهاد خویش امید است در زمره آنان قرار گیرد:

- فردى:

1-1- توکل بر خدا (انفال/2)

2-1- هنگام یاد خدا قلبشان ترسان و لرزان (انفال/2، توبه/51)

3-1- محافظت بر اداء فرایض خصوصاً نماز (مؤمنون/9)

4-1- عفت و پاکدامنى (مؤمنون/5)

5-1- خشوع در نماز (مؤمنون/2)

6-1- رویگردانى از امور لغو و بیهوده (مؤمنون/3)

7-1- افزایش ایمان هنگام شنیدن آیات الهى (انفال/2)

امر به معروف
2- اجتماعى

1-2- امر به معروف و نهى از منکر (توبه/71، آل عمران/114)

2-2- تأمین حوائج مادى دیگران (توبه/71، انفال/3)

3-2- تعاون و همیارى با برادران ایمانى (توبه/71)

4-2- تواضع با مردم (فرقان/63)

5-2- پیشى گرفتن در انجام امور خیر (مؤمنون/59)

6-2- عدم طرح دوستى با کافران (مجادله/22)

7-2- کوشش در امانتدارى (مؤمنون/8)

8-2- وفاى به تعهدها و قراردادها (مؤمنون/8)

9-2- اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) (انفال/1)

 

امام صادق (علیه السلام) در یک روایت، 8 ویژگى براى مؤمن ذکر فرموده‏اند:

1- به هنگام شداید و سختى‏ها سنگین و آرام،

2- در برابر گرفتاریها و آزمونهاى ناخوش‏آیند دنیا بردبار،

3- به هنگام وسعت روزى و آسایش سپاسگزار و شاکر،

4- به همان اندازه از روزى که خداوند متعال به او ارزانى داشته قانع و راضى،

5- به دشمنان ستم و تجاوز ننماید.

6- بارش را به دوش دوستان نیفکند و یا آنکه به خاطر عوالم دوستى، بار گناه آنان را به دوش نکشد.

7- بدنش در طاعت از خداوند و خدمت به خلق، در رنج و سختى است.

8- مردم از ناحیه او در آسایش و آرامش خاطرند.

در پایان فرمود: علم یار و همدم مؤمن، حلم و بردبارى وزیر، راهبر و مشاور او، عقل و خرد فرمانرواى اعمال او. رفق و مدارا برادر و بازوى او و احسان و نیکوکارى پدر دلسوز و مهربان اوست. (سفینة البحار، ج 1، ص 37)

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

پنج شنبه 30 تیر 1390  8:56 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

درجات بهشت بر اساس میزان عقل

 

بهشت


حجت‌الاسلام والمسلمین جاودان، استاد و مدرس اخلاق، در جلسه درس اخلاق خود به شرح کوتاهی از حدیث جنود عقل و جهل پرداخت و گفت: اگر انسان در مسیر بدست آوردن هر کدام از جنود عقل بکوشد، عقلش کامل می‌شود و به وسیله آن می‌توان بهشت را بدست آورد.

آنچه در ذیل می‌آید متن کامل سخنان ایشان است:

 

حدیث جنود عقل و جهل

امام صادق (ع) می‌فرماید: خداوند عقل را آفرید که اولین مخلوق خدا از مجموعه مخلوقات روحانی حضرت حق بود و آن را از سمت راست عرش خود و از نور خود خلق کرد، پس به آن گفت رو کن و عقل رو کرد و سپس به آن گفت پشت کن، پس عقل پشت کرد. خداوند فرمود من تو را مخلوق عظیمی قرار دادم و بر تمام مخلوقاتم برتری دادم.

امام صادق (ع) در ادامه می‌فرماید: سپس خداوند جهل را از دریایی ظلمانی خلق کرد و به آن فرمود پشت کن، پشت کرد و سپس فرمود رو کن اما روی نیاورد. خداوند فرمود تو استکبار ورزیدی، سپس خداوند او را لعنت کرد، آن‌گاه برای عقل 75 لشکر قرار داد و وقتی جهل مشاهده کرد خداوند چگونه عقل را کرامت بخشیده، عداوت و دشمنی او را در دل گرفت، جهل گفت خدایا این عقل هم مخلوقی است مثل من، او را خلق کردی و کرامت و قوت دادی، من هم مانند او هستم پس مرا نیز به همان مقدار لشکر مجهز کن، خداوند قبول کرد و سپس فرمود اگر بعد از این عصیان بورزی من تو و لشکر تو را از رحمت خودم خارج می‌کنم و سپس به آن 75 لشکر عطا کرد.

 

خیر وزیر عقل، شر وزیر جهل

یکی از لشکرهای 75 گانه‌ای که خداوند به عقل عطا کرد خیر و خوبی است که همین خیر وزیر عقل نیز هست و ضد آن را شر قرار داد که وزیر جهل است، از اینجا معلوم می‌شود که اگر انسانی سراسر وجودش شر است و تمام اعمال او در دایره شر قرار می‌گیرد مشمول لعنت الهی قرار می‌گیرد زیرا خداوند جهل را لعنت کرده و شر نیز از لشکر جهل است.

 

جنود دیگر عقل و جهل

ایمان، امید، عدل، رضا، شکر، توکل، از جمله لشکریان عقل و ضد آن‌ها یعنی کفر، یأس، ظلم، سخط، کفران، یأس، حرص از جمله جنود جهل هستند.

اگر حضرت ابوالفضل می‌توانست آب بیاورد، شاید رضایتی از این موضوع در دلش پدید می‌آمد اما همین که نتوانست آب بیاورد باعث شد به مرحله کمال‌النقطاع که در مناجات شعبانیه آمده است، برسد. اگر فردی به این مرحله رسید هر حاجتی نزد خدا داشته باشد رد نمی‌شود.

تنها سرمایه آخرتی انسان عقل است

آنچه از این حدیث استفاده می‌شود، این است که تمام خوبی‌هایی که انسان دارد تحت عنوان عقل قرار می‌گیرد، به عبارت بهتر تنها سرمایه آخرتی انسان عقل است و هر کدام از این 75 لشکر در زیر لقای عدل قرار دارند، به عنوان مثال اگر انسان، پاک‌دامنی به خرج دهد دارد، عمل عقلانی انجام می‌دهد و با ادامه این پاک‌دامنی و تمرین عقل می‌تواند برای خود مقداری از بهشت را بخرد.

 

درجات بهشت بر اساس میزان عقل عطا می‌شود

همه درجاتی که خداوند به انسان می‌دهد بر اساس بهایی است که از عقل خود یعنی از مجموعه جنود عقل و جهل می‌پردازد. این عقل ربطی به عقلی که از ریاضیات به کار می‌رود ندارد، بلکه این عقل، عقلی است که می‌توان با آن خوبی کرد، به عنوان مثال هر بار که انسان شجاعت به خرج می‌دهد و مثلاً در مقابل مفسده‌ای امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، ساختمان عقل خود را کامل می‌کند و به تعبیر قرآن طبقاتی را بر روی طبقات دیگر بنا می‌نهد. تمرین صفات خوب باعث می‌شود، انسان دارای ساختمانی کامل از عقل شود.

 

انسان عاقل حتی یک لحظه را نیز از دست نمی‌دهد

کسانی که اعتقادشان قوت گرفت، حتی یک لحظه را نیز از دست نمی‌دهند، چون می‌دانند که هر کدام از این جنود عقل را که از دست بدهند آجری از ساختمان بهشتی خود را برای همیشه از دست داده‌اند، چون تنها در لحظات حساس و خاصی است که انسان در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌تواند مثلاً پاک‌دامنی به خرج دهد که اگر این کار را نکند تا ابد باید حسرت آن را بخورد. از مرحوم آیت‌الله بروجردی نقل شده است که گفتند من عمرم را هیچ ضایع نکردم، خیلی حرف عظیمی است، یعنی ایشان حتی یک لحظه از عمر خود را نگذاشته حرام شود و همه آن را در مسیر عقل مصرف کرده است.

اگر انسانی سراسر وجودش شر است و تمام اعمال او در دایره شر قرار می‌گیرد مشمول لعنت الهی قرار می‌گیرد زیرا خداوند جهل را لعنت کرده و شر نیز از لشکر جهل است

حتی در خواب هم می‌توان سلوک کرد

مکرر در مورد خواب صحبت کرده‌ایم، فرض کنیم تمام یک روز یک فرد در حال انجام کار خوب و عقلانی است، یعنی وظیفه‌ای را که بر عهده‌اش است به خوبی انجام می‌دهد و قبل از خواب نیز در بستر به ذکر خداوند می‌پردازد. بعد از اینکه از خواب برمی‌خیزد طبق احادیث سجده می‌رود و این ذکر را می‌گوید «الحمدلله الّذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النّشور» و سپس وضو می‌گیرد و بقیه کارهای خود را شروع می‌کند. با تمام این اوصاف مقداری که خوابیده را از دست داده است، مثلاً ثلث یا ربع عمر خود را از دست می‌دهد اما در مورد بزرگان این‌گونه نبوده و آن‌ها حتی در خواب خود به سمت حضرت حق سلوک می‌کردند.

بهشت

داستانی از مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی

میرزا جواد ملکی تبریزی می‌فرمود در نجف با پیروی از دستورات استادم به جایی رسیده بودم که شبی نبود در خوابم اولیای خدا را نبینم و به محضرشان مشرف نشوم، یعنی ایشان در خواب هم زندگی می‌کردند. به عبارت بهتر برای انسان قوت یافته خواب نتیجه زندگی روزانه آن‌هاست و هر چه در روز زحمت می‌کشند، در شب نتیجه‌اش را می‌بینند.

 

داستانی از مرحوم شیخ مرتضی جاودان

مرحوم جدمان شیخ مرتضی جاودان می‌گفت هر شب سحرگاه ندایی مرا برای نماز شب بیدار می‌کرد، اما این ندا با عبارات مختلفی می‌رسید، گاهی مرتضی خطابم می‌کرد، گاهی شیخ مرتضی و گاهی آقا شیخ مرتضی، هنگامی که نگاه می‌کنم می‌بینم این خطاب‌ها بستگی به زحماتی دارد که در طول روز کشیده‌ام.

 

آدمی که گناه می‌کند احترام ندارد

اینکه شخصی را آقا خطاب کنند، یعنی آن شخص دارای احترام شده است و بارها گفته‌ایم که احترام ویژه شخصی است که گناه نمی‌کند و تمام عمر خود را در راه اطاعت حق خرج می‌کند.

 

با عقل می‌توان بهشت را خرید

در روایت آمده است عقل آن است که به وسیله آن خداوند رحمان عبادت می‌شود و با آن بهشت بدست می‌آید یعنی تنها بهای بهشت عقل است و همان‌طور که گفتیم این عقل به وسیله صفات خوبی که در جنود عقل قرار دارند بدست می‌آید و با آن می‌توان بهای بهشت را پرداخت اما بدست آوردن این صفات خوب نیز احتیاج به تمرین دارد، به عنوان مثال تمرین شجاعت باعث زیاد شدن آن و در نهایت بدست آوردن صفت و ملکه شجاعت می‌شود، در نتیجه انسان می‌تواند با عمری تمرین کردن صفات خوب بهای بهشت را بدست آورد.

میرزا جواد ملکی تبریزی می‌فرمود در نجف با پیروی از دستورات استادم به جایی رسیده بودم که شبی نبود در خوابم اولیای خدا را نبینم و به محضرشان مشرف نشوم، یعنی ایشان در خواب هم زندگی می‌کردند.

عاقلان اصحاب بهشت و صاحب دارالسلام هستند

تعبیر قرآن در مورد افراد خوب این است که آنان اصحاب و یاران بهشت اند و در جای دیگر می‌فرماید دارالسلام مال چنین افرادی است. اگر صفات خوب در انسان آمد انسان می‌تواند به دارالسلام دست یابد و این دارالسلام طبق فرموده خداوند در همسایگی پروردگار است و همسایگی چنین فرد غنی و سرشاری باعث افزودگی همیشگی انسان است.

 

حضرت ابوالفضل(ع) تاجری که سود کرد

می‌توان از حضرت عباس (ع) به عنوان تاجری یاد کرد که در تجارت خود سود کرد. در روایت آمده است هنگامی که حضرت ابوالفضل (ع) نزد برادر خود آمد که برای میدان اذن بگیرد، عرض کرد، «بگذار بروم انتقام برادرانم را بگیرم». در اینجا به تعبیر بنده، امام حسین می‌فرماید «برادرانت را کنار بگذار و برو برای بچه‌های من آب بیاور»، یعنی به حضرت ابوالفضل می‌فرماید خودت را کنار بگذار و تنها خدا و ولی‌خدا را در نظر داشته باش. اگر حضرت ابوالفضل می‌توانست آب بیاورد، شاید رضایتی از این موضوع در دلش پدید می‌آمد اما همین که نتوانست آب بیاورد باعث شد به مرحله کمال‌النقطاع که در مناجات شعبانیه آمده است، برسد. اگر فردی به این مرحله رسید هر حاجتی نزد خدا داشته باشد رد نمی‌شود.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

پنج شنبه 30 تیر 1390  9:00 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

ابراهیم فدای حسین(علیه السلام)!

 


پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سال هشتم هجری در مدینه صاحب پسری شدند که نام او را ابراهیم گذاشتند. مادر ابراهیم ماریه قبطی بود که ما در مقالات گذشته در شرح حال او چندی نوشته ایم. ابراهیم حدوداً یک سال و نیمه بود که از دنیا رفت و با رفتن او اندوهی عظیم بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مستولی گشت.


کسوف
گریه رحمت

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غم از دست دادن فرزند عزیز خود بسیار متأثر بودند و می گریستند. صحابه به آن حضرت گفتند: تو هم گریه می کنی؟ حضرت فرمودند: این گریه جزع نیست گریه رحمت است و هر که رحم نکند او را رحم نمی کنند.

همچنین حضرت فرمودند: دیده می گرید و دل اندوهناک می شود ولی چیزی که باعث غضب پروردگار شود نمی گویم.

 

کسوف ربطی به او نداشت!

در همان روز که پیامبر (صلی الله علیه و آله) داغدار فرزند عزیز خود بودند، اتفاقا آفتاب گرفت. مردم گفتند: خورشید بخاطر فوت فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گرفته و سیاه پوش شده است. چون حضرت این سخنان را شنیدند بر بالای منبر رفتند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند: ای مردم! به راستی که خورشید و ماه از آیات خدا هستند و به فرمان او منکسف می شوند. نه برای مرگ و زندگی کسی. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور نماز آیات را به مردم دادند و خود از منبر پایین آمده و نماز آیات را ادا نمودند. پس از نماز به حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند که فرزندشان را غسل و کفن نمایند. حضرت برخاستند و ابراهیم را غسل و کفن کردند و به طرف قبرستان بردند. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) همراه جنازه رفتند و نزدیک قبر ایستادند.

حضرت رسول هرگاه امام حسین (علیه‌السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می فرمود: فدای تو شوم ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم

نماز بر ابراهیم

برخی از مردم گفتند: پیامبر از شدت حزن و اندوه فراموش کرده که بر فرزندش نماز بگزارد! حضرت برخاستند و فرمودند: جبرئیل مرا به آنچه که گفتید خبر داد اما آنچنان که شما تصور می کنید نیست. خداوند متعال مرا امر کرده است که تنها بر کسی نماز بخوانم که نماز گزارده باشد. سپس حضرت فرمودند: یا علی! داخل قبر شو و فرزند مرا در لحد بگذار.

 

فدایی حسین(علیه‌السلام)

غم از دست دادن ابراهیم برای پیامبر بسیار دشوار بود ولی پیامبر بخاطر خدا به چنین مصیبتی رضایت دادند. ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده است که روزی حضرت نشسته بود و بر ران چپش ابراهیم پسرش را نشانده بود و بر ران راست خود امام حسین (علیه‌السلام) را و آنها را می بوسید و مورد تفقّد و توجه قرار می داد. ناگاه جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: ای محمد! پروردگارت تو را سلام می رساند و می گوید که این دو را برای تو جمع نخواهد کرد یکی را فدای دیگری گردان. پس حضرت به سوی ابراهیم نگریست و گریست و به امام حسین (علیه‌السلام) نگاه کرد و گریست.

حضرت محمد(ص)

سپس فرمود ابراهیم مادرش ماریه است. چون بمیرد کسی جز من برای او محزون نخواهد شد و مادر حسین فاطمه است و پدرش علی که پسر عموی من و به منزله گوشت و خون من است و چون او بمیرد دخترم و پسرعمم هر دو اندوهناک می شوند و من نیز برای او محزون می گردم. من حزن خود را بر حزن ایشان ترجیح می دهم. ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین کردم و به فوت او راضی شدم. پس از سه روز مرغ روح ابراهیم به بهشت جاوید پرواز نمود.

 بعد از آن حضرت رسول هرگاه امام حسین (علیه‌السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می فرمود: فدای تو شوم ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم.

 

قبر ابراهیم کجاست؟

نقل است که نزد قبر ابراهیم به قدرت الهی درخت خرمایی روییده بود که سایه آن بر آن قبر مطهر می افتاد و به هر طرف که آفتاب می رفت به اعجاز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درخت به آن سمت می چرخید که آفتاب بر روی قبر نیفتد تا آنکه درخت خرما خشک شد و قبر ناپدید گشت و پس از آن کسی نمی داند که در کجا بوده است! در یک روایتی نیز نقل شده است که امام صادق(علیه‌السلام) به یکی از اصحاب خود فرمودند: وقتی به مدینه می روی به غرفه مادر ابراهیم برو که آنجا خانه پیامبر و محل نماز حضرت بوده است.

سخن آخر...

چیزی نمی توان گفت جز آنکه به تعبیر آن شاعر گرانقدر:

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.....


دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

پنج شنبه 30 تیر 1390  9:02 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

ترتیب ورود به جهنم

 


واژه جهنم را برخی فارسی دانسته اند که اصل آن «گهنام» به معنای چاه بسیار گود و ژرف است. برخی نیز آن را عبری شمرده که از «جهنیون» گرفته شده است. در هر صورت جهنم به عقیده همه ادیان، جایی است در جهان دیگر که بزه کاران را در آنجا انواع عقوبت کیفر می دهند.(ر.ک: جوادی آملی، معاد در قرآن5/365)


مسیر بهشت جهنم راه

از آیات قرآن کریم برمی آید که ورود تبهکاران به جهنم با یک ترتیب خاصی انجام می شود ترتیبی که با نوع رفتار آنها در این دنیا ارتباط تنگاتنگ دارد.

مثالی برای ورود به بحث

برای جدا کردن آهن خالص از سنگ آهن کوره ای برپا می کنند تا با حرارت دادن آن سنگ ذوب شده ناخالصی ها از آن جدا شود. هر بار که قرار است این فرآیند خالص سازی رخ دهد مراحلی وجود دارد که باید یکی پس از دیگری انجام شود.

مرحله اول : آماده سازی کوره است. برای این کار ابتدا سوخت اصلی را وارد کوره می کنند سپس با ماده آتش زایی آن سوخت را شعله ور می کنند پس از آنکه کوره داغ شد موادی را که می خواهند با این آتش بسوزانند و ذوب کنند وارد کوره می کنند.

 

ورود به بحث

در قیامت، جهنم مثالی مانند همین کوره را دارد یعنی جایی که بستر آتش است و شعله تا بسوزاند و پاک کند ناخالصی آنانی را که در دنیا خود را با توبه و اصلاح پاک نکردند.

هر چند جهنم قیامت به مانند این کوره دنیایی عمل می کند اما تفاوتهایی فراوانی هم دارد که خواب را از چشم بیداردلان می رباید.

آتش اولیه ای که سوخت اصلی جهنم را مشتعل می کند افرادی هستند که در عرف مردم به آنها گفته می شود آتش بیار معرکه. اینان کسانی هستند که با تلاش خود سران اصلی تباهی را تحریک می کنند تا مردم را به گناه بکشانند. به عبارت دیگر اینها همان واسطه های بین سران انحراف و توده تبهکاران هستند که در قیامت به شکل آتش اولیه ای ظهور می کنند که باعث تنوره کشیدن کوره جهنم می شوند

سوخت اصلی جهنم

سوخت اصلی جهنم کسانی هستند که دین و ایمان مردم را به آتش کشیدند و باعث انحراف و تباهی آنها شدند. قرآن با تعبیر هیزم جهنم از این عده یاد می کند و می فرماید: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً »(15/جن) و ستمكاران هیزم دوزخ خواهند بود.

این عده کسانی هستند که تمام سعی و تلاششان در دنیا معطوف به دور کردن مردم از یاد خدا و عمل صالح (7/منافقون) و در مقابل تشویق آنها به گناه و بیآ­دینی است؛ «الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً»(45/اعراف): کسانی هستند که مردم را از یاد و راه خدا باز می دارند و مى‏خواهند آن را [با وسوسه و اغواگرى‏] كج نشان دهند.

این عده پیشاپیش همان جماعت تبهکاری که اینها عامل انحرافشان بودهآ­اند وارد صحنه قیامت می شوند (98/هود) سپس آنها را می آورند و به زانو در لبه جهنم قرار می دهند آنگاه در مرحله اول آن سران که سوخت اصلی هستند را جدا کرده و قبل از دیگر گنهکاران به درون جهنم ریخته می شوند. (68-70/مریم)

 

آتش اولیه جهنم

قرآن کریم عده ای را «وَقُود» جهنم می خواند. (10/آل عمران، 24/بقره) «وَقُود» نه به معنای هیزم است و نه به معنای آن آتش اصلی بلکه «وَقُود» به آن شعله اولیه ای می گویند که با آن، آتش اصلی را برپا می کنند. (التحقیق13/172، المیزان 1/138)

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

آتش اولیه ای که سوخت اصلی جهنم را مشتعل می کند افرادی هستند که در عرف مردم به آنها گفته می شود آتش بیار معرکه. اینان کسانی هستند که با تلاش خود سران اصلی تباهی را تحریک می کنند تا مردم را به گناه بکشانند. به عبارت دیگر اینها همان واسطه های بین سران انحراف و توده تبهکاران هستند که در قیامت به شکل آتش اولیه ای ظهور می کنند که باعث تنوره کشیدن کوره جهنم می شوند.

به این ترتیب اینها گروه دومی خواهند بود که وارد جهنم می شوند.

 

محتوای جهنم

پس از مهیا شدن تمام شرایط و داغ شدن کوره جهنم حالا نوبت کسانی است که سخن حق را نشنیده گرفتند «فَأَعْرَضَ أَكْثرَُهُمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُون‏»(4/فصلت) از قرآن و کلام حق روی گردان شده و آن را نشنیده گرفتند و با هواداری و پیروی از سران کفر و فتنه قدم در گمراهی گذاشتند(59و97/هود ع) و با لجاجت خاصی بر تباهی خود پافشاری کردند؛ «وَ إِنِّی كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً» (7/نوح ع): من هرگاه آنان را دعوت كردم تا آنان را بیامرزى، انگشتان خود را در گوش‏هایشان می كردند و جامه‏هایشان را به سر می كشیدند و بر انكار خود پافشارى می ورزیدند و به شدت تكبّر می كردند.

خداوند هم در مقابل درباره شیطان و پیروان او فرمود که من جهنم را از تو و پیروانت پر خواهم کرد: «لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعین» (18/اعراف)؛ سوگند یاد مى‏كنم كه هر كس از تو پیروى كند، جهنم را از تو و آنها لبریز خواهم كرد.

پس سه گروه هستند که به ترتیب وارد جهنم می شوند:

دسته اول؛ سران و سرمداران کفر و فتنه و گمراهی اند که تجسم اعمالشان باعث می شود در قیامت سوخت اصلی جهنم باشند چون اگر اینها نبودند که بساط سقیفه و جنبش سبز را برپا کنند خیل کثیری از مردم گمراه نشده و سر از تباهی در نمی آوردند.

دسته دوم؛ که بعد از سران گمراهی به جهنم پرتاب می شوند آتش بیاران معرکه اند که تجسم اعمال اینها سبب می شود در قیامت به صورت «وَقُود» محشور شوند زیرا همین ها بودند که در دنیا بین سران و توده تبهکاران واسطه گری کردند؛ سایت زدند و نوشتند؛ سخن گفتند و تحریک کردند تا تنور فتنه و تباهی گرم تر و شعله ورتر شود.

دسته سوم؛ هم کسانی هستند که تبعیت کردند و شدند جزء اردوی فتنه و کفر. اینها که از نظر پلیدی به خباثت آن دو گروه اول نمیآ­رسند به جهنم ریخته می شوند تا حقیقت آن آتشی را که در دنیا حمایت و تبعیت می کردند با تمام وجود احساس کنند. این عده تا وقتی که آن آلودگی عقیده و رفتار در جانشان هست در جهنم خواهند ماند.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

پنج شنبه 30 تیر 1390  9:03 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

برای آنكه عنكبوت را له نكند راهش را كج كرد

مردی در جهنم بود كه فرشته ای برای كمك به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینكه تو روزی كاری نیك انجام داده ای فكر كن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟
او فكر كرد و به یادش آمد كه روزی در راهی كه می رفت عنكبوتی را دید اما برای آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت دیگری عبور كرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی. مرد تار عنكبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم كه فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند


تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بیفتد.
كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را كه داشتی با فكر كردن به خود و فراموش كردن دیگران از دست دادی.
دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

پنج شنبه 30 تیر 1390  9:07 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها