0

>>ليلی تشنه تر شد<<

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

>>ليلی تشنه تر شد<<

  

 

ليلی گفت :امانتی ات زيادی داغ است. زيادی تند است

 

خاکستر ليلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گيری؟

 

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می گيرم

 

ليلی گفت : کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل کند

 

خدا گفت:مادری بهانه ی عشق است، بهانه ی سوختن؛ تو بهانه ی عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی

 

ليلی گفت: دلم زندگی می خواهد، ساده، بی تاب ، بی تب

 

......خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می ميری

 

ليلی گفت: پايان قصه ام زيادی غم انگيز است، مرگ من، مرگ مجنون، پايان قصه ام را عوض

 

می کنی؟

 

خدا گفت: پايان غصه ات اشک است. اشک درياست؛ دريا تشنگی  است و من تشنگی ام، تشنگی و آب. پايانی از اين قشنگ تر بلدی؟

 

ليلی گريه کرد. ليلی تشنه تر شد

 

خدا خنديد

 

ليلی نام تمام دختران زمين است - عرفان نظر آهاری

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 29 تیر 1390  9:35 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها