0

شوق وصال

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

شوق وصال

شوق وصال

پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 40

شعر مهدوی

رباعی

ای پرده نشین پرده ز رخ یکسو، زن
یکسو همه مرد منتظر، یکسو، زن

هر چند که انکار کنندت، امّا
از رونق تو کم نشود یک، سوزن

دوبیتی

کسی مانند تو بالا ندارد
قد و بالا چنین رعنا ندارد

به انکار تو می کوشند، امّا
جهان منهای تو معنا ندارد

کاش کاشانه ما از تو منوّر می شد
یا که دیدار تو یکبار میسر می شد

کاش می آمدی و بال و پرم می دادی
آسمان فرصت پرواز کبوتر می شد
امیرعلی مصدق

پنجره ها بازند

ماه اما

داخل نمی شود

این خانه بی تو

همیشه تاریک است.

تنهایی

معبدی است

که زانو می زنم در آن

و دعا می خوانم

که دوست بیاید.

رحمت حقی پور

تنهاترین عاشق

این راه امشب مرد کم دارد

این چاه امشب درد کم دارد

این کوچه های ساکت و تاریک

یک خیّر شبگرد کم دارد

لبخند و نان گرم هر شب را

این خانه های سرد کم دارد

مرغ سحر دیگر نمی خواند

انگار یک همدرد کم دارد

بعد از تو، ای تنهاترین عاشق!

این شهر، آری، مرد کم دارد.

حمیدرضا شکارسری

موعود

ساده است اگر بهار

جنگلی سترگ را

برگ و بر دهد

یا پرنده را

ز شاخه ای به شاخه ای دگر سفر دهد

من در انتظار آن بهار گرم و بیقرار و آفتابی ام،

می رسد

مرا عبور می دهد ز روزهای سرد سخت

خاک را پرنده می کند؛

سنگ را درخت...

مصطفی علی پور

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 26 تیر 1390  10:59 AM
تشکرات از این پست
mardedarya405
mardedarya405
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 662
محل سکونت : سیستان وبلوچستان

پاسخ به:شوق وصال

 وقتی میان نفس وهوس جنگ میشودقلبم به چشم زدنی سنگ میشوداقاببخش بسکه دلم گرم زندگیست کمتر دلم برای شما تنگ میشود

شنبه 1 مرداد 1390  2:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها