1- عوامل سیاسی غصب فدک[111]
گرفتن «فدک» از بانوی اسلام فاطمه زهرا علیها السلام مسأله ساده ای نبود که تنها مربوط به جنبه مالی باشد، بلکه جنبه اقتصادی آن تحت الشعاع مسائل سیاسی حاکم بر جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بود، در حقیقت موضوع فدک را نمی توان از سایر حوادث آن عصر جدا نمود، بلکه حلقه ای است از یک زنجیر بزرگ، و پدیده ای است از یک جریان کلّی و فراگیر!
برای این غصب بزرگ تاریخ عوامل زیرا را می توان برشمرد:
1- غصب فدک در دست خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله یک امتیاز بزرگ معنوی برای آنها محسوب می شد، و این خود دلیل بر مقام و منزلت آنها در پیشگاه خدا و اختصاص نزدیکی شدید به پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار می آمد، به خصوص این که در روایات شیعه و اهل سنّت چنانکه در بالا گفتیم آمده است که به هنگام نزول آیه «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام را فراخواند و سرزمین فدک را به او بخشید.
روشن است وجود فدک در دست خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله با این سابقه تاریخی سبب می شد که مردم سایر آثار پیامبر صلی الله علیه و آله به خصوص مسأله خلافت و جانشینی آن حضرت صلی الله علیه و آله را نیز در این خاندان جستجو کنند،
[112]
و این مطلبی نبود که طرفداران انتقال خلافت به کسان دیگر بتوانند آن را تحمّل کنند.
2- این مسأله از نظر بعد اقتصادی نیز مهم بود، و روی بعد سیاسی آن اثر می گذاشت، چرا که علی علیه السلام و خاندان او اگر در مضیقه شدید اقتصادی قرار می گرفتند توان سیاسی آنها به همان نسبت تحلیل می رفت، و به تعبیر دیگر وجود فدک در دست آنان امکاناتی در اختیارشان قرار می داد که می توانست پشتوانه مسأله ولایت باشد، همان گونه که اموال خدیجه علیها السلام پشتوانه ای برای پیشرفت اسلام در آغاز نبوّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود.
در همه دنیا معمول است هر گاه بخواهند شخص بزرگ، یا کشوری را منزوی کنند او را در محاصره اقتصادی قرار می دهند که در تاریخ اسلام در داستان «شعب ابوطالب» و محاصره شدید اقتصادی مسلمین از سوی مشرکان قریش آمده است.
در تفسیر سوره «منافقین» ذیل آیه:
« «لَئِنْ رَّجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»؛ (87)
اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون می کنند!».
به توطئه ای شبیه همین توطئه از سوی منافقین اشاره شده که به لطف الهی در نطفه خفه شد، بنابراین جای تعجب نیست که مخالفان بکوشند این سرمایه را از خاندان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بگیرند، و آنها را منزوی کرده و دستان را تهی سازند.
[113]
3- اگر آنها حاضر می شدند فدک را به عنوان میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و یا بخشش و هدیه آن حضرت به فاطمه زهرا علیها السلام در اختیار آن حضرت قرار دهند راهی باز می شد که مسأله خلافت را نیز از آنها مطالب کند.
این نکته را دانشمند معروف اهل سنّت «ابن ابی الحدید معتزلی» در شرح «نهج البلاغه» به طرز ظریفی منعکس کرده است.
او می گوید: من از (استادم) «علی بن فارقی» مدرّس مدرسه بغداد سؤال کردم: آیا فاطمه علیها السلام در ادعای مالکیت فدک صادق بود؟
گفت: آری.
گفتم: پس چرا خلیفه اوّل فدک را به او نداد، در حالی که فاطمه نزد او راستگو بود؟
او تبسمی کرد و کلام لطیف و زیبا و طنزگونه ای گفت، در حالی که هرگز عادت به شوخی نداشت، گفت:
«لَوْ اعْطاها الْیوْمَ فَدَکاً بِمُجَرَّدِ دَعْواها لَجائَتْ الَیهِ غَداً وَ ادَّعَتْ لِزَوْجِهَا الْخِلافَةَ وَ زَحْزَحَتْهُ مِنْ مَکانِهِ، وَ لَمْ یمْکنُهُ الْاعْتِذارُ وَ الْمُدافِعَةُ بِشَی لِأَنَّهُ یکونُ قَدْ اسْجَلَ عَلی نَفْسِهِ بِانَّها صادِقَةٌ فِیما تَدَّعِیهِ، کائِناً ما کانَ، مِن غَیرِ حاجَةٍ الی بَینَةٍ؛ اگر ابی بکر آن روز فدک را به مجرد ادعای فاطمه علیها السلام به او می داد، فردا به سراغش می آمد و ادعای خلافت برای همسرش می کرد! و وی را از مقامش کنار می زد، و او هیچ گونه عذر و دفاعی از خود نداشت، زیرا با دادن فدک پذیرفته بود که فاطمه علیها السلام هر چه را ادعا کند راست می گوید، و نیازی به
[114]
بینه و گواه ندارد».
سپس ابن ابی الحدید می افزاید: این یک واقعیت است، هر چند استادم آن را به عنوان مزاح مطرح کرد. (88)
این اعتراف صریح از دو دانشمند اهل سنّت، شاهد زنده ای جهت «بار سیاسی» داستان فدک است.
و اگر به سرنوشت این قریه در طول تاریخ چند قرن آغاز اسلام بنگریم که چگونه دست به دست می گردید هر یک از خلفا موضع خاصی در برابر آن داشتند، این مسأله روشن تر می شود که در بحث آینده به خواست خدا به آن اشاره می کنیم.
87) منافقون، آیه 8.88) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، جلد 4، صفحه 78.