0

اصولِ سلوک

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

اصولِ سلوک

اصولِ سلوک

پدید آورنده : کمال الدین حسین خوارزمی ، صفحه 78

بازگشت

توبه عبارت است از رجوع و رجوع هرکس از آن چیز است که در اوست، اگر در کفر باشد رجوع به ایمان کند و اگر سوء است رجوع به احسان کند و به توبه نیاز است در جمیع مقامات و مبنی است بر او همه عبادات. و لهذا از خواجه صلی الله علیه و آله با کمال مرتبه مغفوریت می فرماید: إنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلبی وَ اِنّی اَسْتَغْفِرُ اللّهَ فِی کُلِّ یَوْمِ سَبْعینَ مَرَّةً.

و خود [سالک] چنین باید باشد، چه توبه در عرف رجوع است از ذنوب و ذنب عبارت از آن که از مطلوب محجوب گرداند، لاجرم تا از جمیع ماسوای حضرت معبود از مراتب دنیا و آخرت و از قید وجود، که اعظم حجب خود اوست خروج حاصل نشود توبه محقق نگردد. اگر پیرو خواجه ای و توبه کن از خویش که یکبار گناهی.

زهد

زهد بیرون آمدن است به اختیار از جمیع لذات و مشتهیات هوا، از جاه و مال و عظمت و جلال، و از دولت و اقبال و از جمیع آن چه به وقت مرگ به اضطرار از آن بیرون خواهد آمدن و این زهد عوام است. اما زهد خواص بیرون آمدن از طلب درجات و آرزوی نعیم جنّات، هم چنان که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: الدنیا حرام علی اهل الاخرة و الاخرة حرام علی اهل الدنیا هما حرامانِ علی اهل الله تعالی و [یکی از عرفا] از این جا گفت: زهد عبارت است از ترک آن چه تو را از خدای باز د ارد. و [عارفی دیگر] گفت زهد عبارت است از گردانیدن روی دل از جمیع اسباب به حضرت خداوند اسباب. پس حقیقت زهد آن است که از سر زهد برخیزی و از عین پرهیز غرورآمیز و طاعات وساوس انگیز بپرهیزی و از سرِّ حَسناتُ الْاَبرارِ سیئاتُ المُقَرَّبین نیکی های ابرار سیئات مقربان است، غافل نباشی.

توکّل

حقیقت توکّل بیرون آمدن از رؤیت وسایط و اسباب است و واگذاری جمیع امور به حضرت رَبُّ الارباب به ارادت و اختیار چنان که به مرگ از همه تعلقات به اضطرار بیرون آمدن. و بعضی گویند: توکل خود را به حق [تعالی] سپردن است چنان که توکیل، شغل خود را به غیر سپردن است. و خداوند تعالی در این آیت که فرمود: وَ عَلی الله فتوکّلوا اِنْ کُنْتُم مُؤمنین بیان کرد که مِحَک عیار نقدِ ایمان، توکل است. و باز ضمان داری، عنایت خود را تقریر کرد که «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلی اللّهِ فهو حَسْبُه» نبینی که تا طفل بر حول و قوت خویش اعتماد نمی کند، پدر و مادر از کارگزاری او شکیبا نمی گردند. پس طفلان این راه را باید که پناه جز به آن درگاه نباشد و حق تعالی نیز بدین اشارت کرد آن چه که گفت: «وَ توکَّلْ عَلی الحَیَّ الذی لا یَموتُ» یعنی توکل بر چنان زنده ای کن که نمیرد. و اگر کار به کسی گذاری که مرگ بر وی روا بود، ای بسا که وقت کار او را نیابی اما اگر کار به من باز گذاری که از مُردَن دورم، و همیشه با تو در حضورم، هرگاه که مرا بجویی دریابی.

رهایی از بند

قناعتْ بیرون آمدن از شهوات نفسانی و تمتعات حیوانی است. چنان که به مرگ از همه خواهد بیرون آمدن مگر از آن چه امر زندگانی بدان منوط و کار معیشت انسانی بدان مربوط باشد که ترک آن در ظاهر شرط نیست اما باید که دل را در قید آن ندارد، تا آیینه دل که مرآت جمال نمای حضرت حق [تعالی] است به زنگار تعلقات غیره تیره نگردد از آن که گنج القَناعَة کَنْزٌ لا یُفنی. وقتی دست دهد که کُنج دل از غیر خالی باشد.

;گر بسته بند غیر صانع باشی ;دل را ز شهود دوست مانع باشی
;گنجی که فنا ندارد آنگه یابی ;کز هر دو جهان به دوست قانع باشی

خلوت دل

در نهایت حال از خلوت معنوی چاره نباشد. یعنی از خالی کردن خلوتخانه دل از ما سوای حضرت احدیّت، تا محل نزول تجلیّات الهی گردد. از آن که خواجه بدین اشارت کرد.

;از آن خانه کان خلوت خاص اوست ;ز غیرت بران صورت غیر دوست
;چو از خانه گِل که با صورت است ;مَلَک را چنین غیرت و نفرت است
;چه گویی تو در خانه دل که او ;بود منزل خاص اسرارِ هو

[عارفی] می گوید: هرکه خلوت را بر صحبتْ اختیار کند، باید که خالی باشد از جمیع اذکار، مگر از ذکر حضرت پروردگار و خالی باشد از همه ارادات مگر از طلب رضای حضرت رفیع الدرجات و خالی باشد از مشاهده اسباب و متوجه بُوَد به حضرت ملک وهّاب و هرکه بدین صفت نباشد، خلوتْ او را در فتنه و بلیَّت اندازد.

مراقبه

مراقبه پیوسته چشم به طرف دوست داشتن و همت بر مشاهده دیدار او گماشتن است و متعرض نسیم نفحات الهی بودن و از سر غیرت دیده از غیر جمال حضرت حق دوختن، از سَخَط او به رضایتش آویختن با دردْ هم خانه گشتن و از خویش بیگانه گشتن است و جان گرامی را در راه طلب باختن.

;آرزوی جان ما، جز طلب یار نیست ;گرچه در انکار ماست هرکه در این کار نیست
;آن که ز غیرت چو ما، دیده ز غیرت ندوخت ;دیده بینا نیافت، طالب دیدار نیست

[عارفی] می گوید: مراقبه آن است که چون بنده اطلاع حق را بر خفیّات اسرار خویش داند، پیویسته این علم را نصب عین خود سازد و در احوال و اقوال خود جاری داند و رضای مَلِک متعال را ملاحظه کند و خطاب باری را در امر و نهی بر خودسازی داند.

[عارفی] گفت: هرگاه که با خلق نشینی واعظ دل و نفْس خود باش و به توجه خلایق مغرور مشو که ایشان مراقب ظاهر تواند و حق سبحانه و تعالی رقیب باطن تو.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

شنبه 25 تیر 1390  8:03 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها