0

در بابِ مراقبه

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

در بابِ مراقبه

در بابِ مراقبه

پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 73

درهای خیر و شر

باید دانست که اعمال اگر خیر است و اگر شر، به نسبت به اعمال بر هشت عضو [انسان [مقسوم است: یکی چشم، دوم گوش، سوم زبان، چهارم دست، پنجم پای، ششم شکم، هفتم فَرْج و هشتم دل.

و این اعضا هم چون ابواب اند موضوعه میان اعمالِ بد و نیک. اگر به جانب خیر و نیکی گشاده داری، چنان که موجَب شرع و طریقی است به ضرورت بر جانب شر بسته شوند و اگر به جانب شر گشایی، هر آینه درِ خیر بسته گردد. و بر هر عاقلی مؤمن واجب است که غایت محافظت این درها کند و خداوند تعالی، این اعضای ثمانیه را صلاحیت آن داده است که درهای بهشت باشند.

اگر گشاده گردد به خیر و حلال و مستحب، و بسته باشد بر حرام و مکروه و مشتبه و اگر این ابواب گشاده دارند به خلاف شرع به جهت محرمات و مکروهات، و بسته دارند از حلال و مستحب، درهای دوزخ بر خود گشاده داشته باشند.

مراقبه

باید که هر سالکی و مؤمنی متدیّن در اثنای شب و روز [هر] لحظه مراقبه احوال اعضای خویش کند، اگر این اعضا همیشه یا حداکثر اوقات در اعمال خیر است و بر وجه مشروع و معقول گشاده و بسته است، او را بشارت باد که هشت در بهشت بر او گشاده است.

و اگر بر وجه نامشروع و سخط خدای بسته و گشاده می شود، وای بر آن کس که هفت درِ دوزخ بر او گشاده است و هشتم که در بهشت است به کلی بسته است، زیرا که دلْ اصلِ همه این ابواب است، و در میانه نیک و بد چون هفت عضو به سوی دوزخ باز شود به ضرورت پشت درها بر روی در رحمت که دل است مسدود گردد.

مراقبت

بدان که مراقبتْ از عالی ترین مقامات ارباب طریق است. و هر مقام و کمالی در تمامت مراتب [عرفانی] به برکت حضور و مراقبت بدان توان رسید و مردان حق هر چه یافتند به مراقبت و محاسبت یافتند. مراقبت آن باشد که [سالک] تمامتِ اعضا و جوارح خویش را از محظورات و مکروهات و مشکوکات منع کرده اگر در بدایت سلوک است و اگر متوسط یا منتهی، در همه وقت نگران دل خویش باشد تا چه خاطر بر سر آورد. اگر نفسانی و شیطانی است قطعا منع کند و نفی آن خاطر واجب داند و اگر رحمانی است شکر خدای تعالی به جای آورد.

محاسبه

محاسبت آن باشد که [سالک] هر شب وقت آرامش خلایق و آرامش اغیار، دفتر اعمال خویش را پیش آورد، و از آن گاه که آن روز از خواب بیدار شد تا آن وقت محاسبت از او چند فعل و حرکت به وجود آمد از هشت عضو.

چشم او کجا نگاه کرد، و چگونه و چرا نگاه کرد، زبان او چه گفت و چگونه و برای چه گفت و پای او کجا و چرا و چگونه رفت، و هم چنین در دست و شکم چه رفت، و باقی اعضا و اعمال همه باز بیند.

اگر در طاعت و بر وجه مشروع بوده باشد سجده شکر گذارد و به خدای پناه آورد تا اوقات او را از مخالفت شریعت و طریقت و حقیقت نگاه دارد، و حضور و مراقبت و محاسبتْ او را محقق گرداند، و اگر مخالفتی از در عضوی از اندک و بسیار واقع شده باشد، استغفار کند، و به توبه و ندامت مشغول شود، و بگرید، و به خدای تعالی تضرع و زاری کند که بار دیگر حرکتی مخالفِ طریق از او در وجود نیاید و تا آخر وصولْ بر این وجه محاسبت کند.

چون [سالک] به شرایط مراقبت و محاسبت قیام نماید، اوقات او ضایع نشود، و اعضای او از مخالفت شرع محفوظ ماند، و دل او که سرمایه همه کمالات بدان منوط است از نَزَعات شیطان و هواجس نفسانی و خواطر ظلمانی خالی شود، و مستعدّ آن گردد که به کلی از اغیارْ خالی و به حقایق خلایق و کمالات الهی مُتحلّی شود.

مراقبه چشم

بدان که چشم ادراک دیدنی ها است و خداوند سبحانه و تعالی روح انسانی را ادراکُ مُبصرات به واسطه این عضو داده و حقّ حقّ و حقّ چشم در ادای شکر این نعمت آن است که چون نظر کنی برای حق نظر کنی، و نظر کردن برای حق چنان باشد که هر چه نظر بر آن اندازی و دیدی، دیده برای آن باز کنی تا استجلای لطایف آثار صُنْع الهی و دقایق آفرینش و کمالات قدرت او مشاهده کنی، و حمد و ثنا و شکر حق به قدر طاعت خویش به جای آوری.

چشم دل

چشم را صورتی است و روحی و حقیقتی. صورتِ چشم معلوم است، و روح چشمْ چشم دل است که بصیرت خوانند. چون چشم دل تو از روی غیر حق تعالی فراز گردد، چشم چشمِ تو تبعیت آن کند، باید که آثار لطایف صُنع آفرینش حق بینی، و چون چشم باز کنی، جهت اعتبار و استبصار باز کنی و دایما چشم را به مطالعه قرآن و حروف و کلمات و سُوَر و آیات قرآن و کتب دینی، و نظر به روی حلال خویش و به روی استاد و علما مشغول داری، و اگر نامَحرمی یا ناشایستی در نظر آید، میان تو و خدای تو چشم از آن صرف کنی.

مراقبه گوش

بدان که گوش از جمله جوارح شریفه است و سمع از حقایق اسم علیم حق تعالی است چه سمع عبارت از ادراک شنیدنی ها است و باری سُبحانه و تعالی، تو را گوش برای شنودن کلام حق و خبر داده است، و چنان که ظاهر گوش تو ظاهر کلام حق می شنود، اگر به باطن گوش، که جانِ گوش و گوشِ جان است باطن کلامی که به ظاهر گوش تو می گذرد، می شنودی، اما باطن گوش تو، که بسته است به حُجب اغیار، اگر پنبه غفلت از گوشِ هوش بیرون کنی، و از سر حضور و مراقبت استماع کلام حق و ملکوت کنی بشنوی آن چه فرموده است: وَ لا اُذَنٌ سمعت یعنی و نعمت هایی که گوش نشنیده بزرگی فرموده است

;پنبه را از گوش بر باید کشید ;تا حقیقت بشنوی گفتار او

گوش باطن

اگر گوش ظاهر را، که در آن با حیوانات و حشرات برابری، از مخرّمات و مکروهات و فضول مباحات بازگیری و جز به استماع کلام حق از قرآن و غیره و احادیث رسول و کلام مشایخ و علوم حقیقی دینی و مواعظ و نصایح استعمال نکنی و این معنی تا آخر عمر نگاه داری، گوش باطن به قدر سعه باطن تو گشاده شود.

مراقبه زبان

بدان ای عزیز! زبان ترجمان دل است اگر توفیقْ رفیق تو شود، و عنایت ازلی تو را بر سلوک طریق هدایت کند تا زبان را از زیادی در کلام و محظورات شرعی حبس کنی و از اکثر مباحات در مناجات خلق که مهم دینی نیست، همچون سخنی که فایده علمی دینی یا مصلحت کلی یا جزوی برادری مؤمن یا خلقی در آن نباشد و تطویل در سخن که کمتر از آن فایده دهد و خموش کردن از محظورات واجب است همچون غیبت که عبارت است از ذکر فرد غایبی که در آن طعنی از آن مذکور باشد و چون بشنود آزرده شود. اگرچه آن سخنْ راست و آن خصلت در او باشد، اگر آن خصلت در او نیست بهتان باشد و دروغ و افترا، و همچون سخن چینی و جدل به باطل و کلماتِ کفر و سخن شُبهَت انگیز در دین و دشنام و فُحش و اعتراض بر سخنان انبیا و اولیا و چنان که از محظورات و مکروهات و سخنان بیهوده، زبان را بازداری باید که به واجبات و مستحبات باز کنی همچون ذکر خداوند تعالی و تلاوت قرآن و اِفشای سلام و جواب سلام و افاده علوم دینی و دعوت به حق و هرگاه که طا لب حق بر این خصال مواظبت و مداومت نماید زبانِ دل او گویا شود به نصایح و مواعظ و دقایق مکر هوی و شیطان.

حضور

باید که وقت تلاوت قرآن در نماز و اشتغال به ذکر خدا آن چه به زبان می خوانی، به دل دریابی، و دانی که چه می خوانی، چه حضور دل روحِ تلاوت و سِرّ ذکر است. نه چنان که به زبان قرآن خوانی، و ذکر گویی، و دل پر باشد از اَشغال دنیاوی و باغ و بوستان و امیر و وزیر و زرع مال و ملک.

مراقبه دست و شکم

دستْ ترجمان فعلی روح است و زبان ترجمان قولی. چنان که دست را از دادن و ستدن و زدن حرام و مکروه منع کنی، مثل عطا در فسق و فجور و سِتدن به غیر حق و دست به نامَحرم یا محرم یازیدن [و یا در انجام خیرات] دست به عطای مستحب و صدقه زکات و نوشتن قرآن و کتب و تفسیر و حدیث و مناقب انبیا و اولیا و مصافحه با برادران مؤمن [باز کنی] و شکمْ صورت باطن انسان است اگر سالک شکم را از محظورات و مکروهات و مشتبهات نگاه دارد و ترک [خوردن بیهوده] کند و از حلال به قدر حاجت تناول کند، باطن دلِ او گشاده شود.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

شنبه 25 تیر 1390  8:03 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها