سنت الهی
بدان که از تو خواسته شده که پیرو سه چیز باشی: سنتی از خدا، سنتی از پیامبر و سنتی از امام. از امام رضا نقل است: مؤمن، مؤمن حقیقی نباشد مگر آن گاه که سه خصلت و روش در او بوده باشد؛ روشی از پروردگارش و روشی از پیامبرش و روشی از امامش.
اما روش پروردگارش نگهداری راز خود است. خدای متعالی می فرماید: عالمُ الغَیْبِ فلا یُظهرُ علی غَیْبه احدا إِلاّ مَنِ ارتَضی من رسولٍ. و اما روش پیغمبرش خوش رفتاری با مردم است، زیرا خدای متعال پیامبرش را به خوش رفتاری ب مردم دستور داده و فرموده است: خُذِ العَفْوَ و أمُرْ بالعُرْفِ. اما روش امامش صبر کردن در زمان تنگدستی و پریشان حالی است.
منزلی در بهشت
بی شک برای کسی که از او خواسته اند به صفت پروردگار خویش که با آن ستوده می شود تأسی نماید، جایگاه بلند و منزلت بزرگی تدارک دیده اند. خداوند اراده کرده است که تو را در بهشت، که آن را برای اولیا و برگزیدگان و دوستانش انتخاب نموده است منزل دهد؛ پس به ناچار باید تو را به صفاتی رهنمون گردد که شبیه صفات ساکنان آن باشد تا سنخیتی میان تو و آن خانه و ساکنین آن فراهم گردد. خانه، خانه ای است پاک و پاکیزه، باصفا و نورانیت هر چه بیشتر، اهل آن نیز پیامبران، فرستادگان، شهدا و صدیقین هستند. از سویی چون خداوند عالم و حکیم است، نمی پسندد که تو در آنجا باشی ولی از خانه و اهل آن بیگانه باشی، به نحوی که بودن تو در آنجا صورت چیزی را داشته باشد که در جایگاه مناسب خویش قرار نگرفته است.
خانه پاک
از سوی دیگر، چون رؤوف و مهربان است، جایی جز آن خانه پاک و پاکیزه را برای تو نمی پسندد؛ و این موجب گشت که نهایت توجه خداوند معطوف به هدایت تو به سوی برترین و کامل ترین و گران بهاترین صفات باشد. خداوند تنها در صورتی از تو خشنود می گردد که از صفاتی پیروی نمایی که به خاطر شرافت و ارجمندی و عظمتشان آنها را با خود ستایش نمود.
آری، کسی که به صفات منسوب به خداوند آراسته شود سزاوار سکونت در خانه منسوب به او می باشد و چون اولیاء خداوند همسایگان او در آن خانه هستند بر او لازم دانست که به صفات ایشان متصف گردد و در این هنگام است که خداوند جان او را که با اتصاف به آن صفات پاک و پاکیزه، طیب و طاهر گشته است مخاطب قرار داده و می فرماید:
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی. (فجر: 27 ـ 30)
این صفات فراوان اند، اما امام از میان آنها سه صفت را به دلیل اهمیت، برگزیدد و ایمان را منوط به آن دانست.
صفت انسان
نخستین صفت آن است که شخص راز خویش را پنهان دارد. و توضیحش آن است که: مردم نوعا ناقص بوده و به کمال نرسیده اند و در عین حال حسن و زیبایی و شرافت صفات کمال معلوم است [و همگان به آن اذعان دارند] به طوری که آرزوی اتصاف خود به آن صفات را دارند ولی به خاطر ناسازگار بودن آن صفات با هواهای نفسانی و نداشتن همت جهاد با نفس، از دست یابی به آن صفات باز می مانند و اگر کسی را ببینند که عزم و اراده اتصاف به آنها را دارد، می ترسند که مبادا بدان صفات دست یابد و بر آنان پیشی بگیرد و تفوق یابد. از سویی انسان طبعا نمی پسندد که از هم ردیف های خویش پایین تر باشد بلکه خواهان برتری بر دیگران است، از این رو با کردار و گفتار و با هر تزویری، تمام تلاش خویش را به کار می بندند تا او را باز دارند و یک نفر توان مقاومت در برابر این عده بی شمار را ندارد. خدای متعال پنهان نمودن راز را یعنی اظهار نکردن تصمیمی که گرفته است تنها راه رهایی مؤمن از این [مانع عظیم] قرار داد. در این صورت از شرّ مردم در امان بوده و راه را بر او نخواهند بست.
رازدار
از آنجا که اهل بیت این طبیبان چیره دست و حکیمان مهربان دانستند که نفس اماره خود انسان نیز یکی از دشمنان اوست و از جنس همین راهزنان می باشد، این گونه او را تشویق به رازداری نمودند و بیان کردند که رازداری از صفات خداوند است که خود را با آن ستایش نموده است و ایمان منوط به آن می باشد.
هدف [از این همه تأکید] برطرف کردن کشمکش نفس اماره و میل آن به اظهار نمودن [راز[ است؛ [که با بهانه های گوناگون انسان را وادار به آن می نماید.] وسوسه می کند که اگر راز خویش را برملا سازی برای مخاطب سودمند است [و او را نیز تشویق می نماید] و یا او را شادمان می سازد و یا بدین وسیله از نظر او بهره مند می شوی، چه بسا که او نظری [سودمند] در این باره داشته باشد و یا از دعایش بهره مند خواهی شد و شاید او به کسی بگوید و او سودی برد و یا امور دیگری که بیانگر رجحان اظهار و برملا ساختن راز است.
برای دفع این تزویرها باید گفت: اگر اظهار راز به طور کلی رجحان داشت خداوند راز خویش را پنهان نمی داشت و آن را به خزانه داران سِرَّش اختصاص نمی داد زیرا حکیم آنچه را رجحان دارد رها نمی کند و جز کامل تر را انجام نمی دهد؛
پس معلوم می شود که اظهار راز موجب فساد و تباهی است که با حکمت منافات دارد. پس تو نیز در رعایت حکمت و پرهیز از آنچه موجب فساد است به پروردگار خویش تأسی نما، که نفس اماره هدفی جز تباهی و فساد ندارد ولی آن را در غالب خیر و صلاح جلوه گر می سازد. مولای ما امام سجاد به یکی از یاران فرمود: «مبادا سخنی بگویی که با انکار دل ها مواجه می گردد گرچه برای آن توجیهی داشته باشی، که تو تمام کسانی را که آن مطلب را از تو شنیده اند نمی توانی توجیه کنی».
صفتِ راز پوشی
باید دانست که صفت رازپوشی مشتمل بر دو امر است: یکی آنکه مؤمن راز داشته باشد؛ دوم آنکه دارای ملکه پنهان کردن و کتمان نمودن باشد، به گونه ای که هوای نفس نتواند او را بر افشای آن وادار سازد، و آنچه گفته شد همه درباره امر دوم بود و درباره امر نخست سخن امام صادق خطاب به مفضل بن صالح کفایت می کند که فرمود:
ای مفضل! خداوند را بندگانی است که در نهان با او معامله کردند و خداوند نیز با نیکی خالص خود با آنان رفتار نمود، آنان همانند کسانند که نامه اعمالشان در روز قیامت خالی است و آن گاه که در برابر او قرار گرفتند آن را از رازهایی که با او در میان گذاشته بودند پر می سازد.
مفضل گفت: ای مولای من! علت این امر چیست؟ امام فرمودند: آنان را ارجمندتر از آن دانست که فرشتگان از آنچه میان او و آنان است آگاه شوند.
سازگاری با مردم
اما سنت دوم یعنی سازگاری با مردم که روش رسول گرامی است، پیش از این از علی علیه السلام نقل کردیم که: محبوب ترین مردم در پیشگاه خداوند، کسی است که به پیامبرش تأسی نماید. حکمت این سنت نیز مانند حکمت رازپوشی سر است، بلکه رازداری آن گونه که ما تفسیر نمودیم، یک نوع سازگاری و مدارا با مردم است. از امام صادق نقل است که رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: پروردگارم مرا به مدارا فرمان داد، همان گونه به انجام واجبات.
و نیز از امام صادق از جدش نقل شده است که: مدارا نمودن با مردم نیمی از ایمان است و مهربانی و نرمی نسبت به آنان نیمی از زندگانی است.
آن گاه امام صادق فرمود: با نیکان در پنهان معاشرت کنید و با بدان در آشکار، بر آنها نتازید که بر شما ستم کنند، زیرا زمانی بر شما فرا خواهد رسید که کسی از دینداران نجات نیابد مگر آنکه مردم ابلهش دانند، و او نیز بر اینکه او را ابله می خوانند صبر می نماید.
و نیز امام صادق از رسول گرامی صلی الله علیه و آله نقل نمود که آن حضرت فرمود: سه چیز است که اگر در کسی نبود هیچ یک از اعمالش کامل نخواهد بود: تقوایی که او را از نافرمانی خدا باز دارد، و خُلقی که به سبب آن با مردم بسازد و مدارا نماید و بردباری که به وسیله آن نادانی جاهلان را خود دور سازد.
مقام مدار
بسیاری از جاهلان مقام مدارا و سازگاری با مردم را با مقام مداهنه و سازشکاری با ایشان می آمیزند و میان آن دو خلط می کنند و پندارند که سازگاری با مردم که بدان امر شده همان مداهنه است، حال آنکه فرق روشنی میان آن دو است، مداهنه و سازگاری که از آن نکوهش شده آن است که شخص به طمع دارایی های مردم با آنان بر سر تحسین زشتی ها و یا ترک انکار آن، توافق نماید، [و لغزش های مردم را به هیچ انگارد و در برابر هر امر ناروایی خاموش ماند] تا به این وسیله به بهره ها و منافع دنیایی ایشان دست یابد و یا دل های ایشان را مجذوب خود سازد بدون اینکه در نظر داشته باشد که مفسده ای را دفع کند.
صبر در سختی ها
امر سوم، صبر در سختی ها و گرفتاری هاست. تردیدی نیست در اینکه دنیا زندان مؤمن است و به راستی کدامین زندان است که در آن آسایش و خوشی باشد.
امام صادق علیه السلام به مردی که نزد آن حضرت شکوه نمود و حاجت خویش را عرضه داشت، فرمود: شکیبایی نما، خداوند به زودی در کارت گشایش خواهد داد. آن گاه مدتی سکوت نمود و سپس به آن مرد توجه کرده و فرمودند: از زندان کوفه برایم بگو، چگونه است؟ آن مرد گفت: تنگ و متعفن است و زندانیان در بدترین حال اند. امام فرمود: تو نیز در زندان هستی و در عین حال می خواهی راحت و آسوده باشی! مگر نمی دانی دنیا زندان مؤمن است.
|