اقسامِ سفر
بدان که سفر بر سه قسم است: یکی سفر فریضه و دوم سفر ندب و فضیلت و سوم سفر مباح. اما سفر فریضه پنج است:
اول ـ جهاد و آن فرض علی الکفایه است.
دوم ـ حج به شرط استطاعت.
سوم ـ اجابت دعوت مادر و پدر.
چهارم ـ به جهت رد مظالم.
پنجم ـ به جهت طلب علم فریضه، چون در مقام، [و توقف] آن علم حاصل نشود.
سفرهای مستحبی
اما سفر ندب و فضیلت:
اول ـ تکبیر جهاد است در راه حق تعالی.
دوم ـ زیارت تربت مطهر مصطفی صلی الله علیه و آله .
سوم ـ زیارت مسجد الاقصی و مسجدالحرام.
چهارم ـ طلب علم.
پنجم ـ زیارت قبور انبیا، و اولیاء و صالحان است.
ششم ـ زیارت مشایخ و قصد دیدار ایشان و طلب فواید از نظر و قول و فعل ایشان، چه مجرّدِ دیدار مشایخ چندان فایده به دلِ طالبِ صادق رساند که به صد خلوت و اشتغال به عبادت حاصل نتواند کرد. و گفته اند هر که به دیدار او منتفع نشوی به گفتارش هم منتفع نشوی، زیرا که بر مشایخْ آثار هیبت و عظمت و وقار حقّ تعالی ظاهر است و طالبِ صادق به قوّتِ قابلیت و استعداد از ورای اَسْتارِ صورتشان آن آثار و اسرار مشاهده می نماید و به آن انتفاع می گیرد. و گفته اند: یکی از نشانه های اهل حقّ آن است که به دیدن ایشان حقّ تعالی و آخرت به یاد آید و حظوظِ نفس و خواطر متفرّق منتفی شود.
* * *
هفتم ـ مشاهده آثار و عبرت گرفتن از اماکن و مساکنِ اهلِ صلاح و فساد؛ چه در قرآن امر به سفر آمده است به جهت این معنی، قال الله تعالی: «قُل سیروا فِی الارض فَانظُروا کیف کان عاقبةُ الّذین مِن قبلُ (روم 42) و امثال این آیات.
هشتم ـ قصد مجاهده و تجرّع مرارت غربت را.
نهم ـ قصدِ انقطاع و عزلت از معارف و یارانِ ناموافق و هجرانِ اوطان و خانمان به جهت طلبِ رضای رحمان.
دهم ـ به جهت رفضِ جاه و قبولِ خلق برای خلاص از شرّ نفس و شیطان و طلبِ مزید اخلاص و اختصاص به قرب و رضوانِ حقّ تعالی.
یازدهم ـ به جهتِ اظهار اخلاق نیک و بدِ خود. زیرا که سفر را برای آن سفر نام کرده اند که «یَسْفُرُ عن اخلاق الرّجل ای یَظْهَرُها» (سفر می کند از اخلاق مرد یعنی آن را آشکار می سازد) پس، از مقاصد صحیح در سفر آن است تا اخلاق نیک و بد نفس معلوم شود و به حسبِ آن حقِّ تزکیه و تخلیه نفس تواند گزارد و از سرِ خبرت و بصیرت از عهده آن بتوان برون آمد.
دوازدهم ـ اکتساب معرفتِ اخلاق از یاران و رفیقان در اثنای سفر و معرفتِ اخلاق و آداب از عام و خاص که بی شائبه و تکلّفی در هر مقامی از هر کسی در نظر آید.
* * *
و اما سفر مباح به جهت تجارت و تفرّج بلاد و عبادست و این وظیفه صادقان نیست، زیرا بزرگی گفته است که هیچ چیزی بر مریدان زیان کارتر از سفری نیست که به متابعتِ هوایِ نفس کنند بی مقصدی صحیح.
ضروریاتِ سفر
مسافر را چهار چیز احتیاج ضروری است:
اول ـ علم به فرایض که دین او را نگاه دارد.
دوم ـ پرهیزگاری که از شرّ نفس و شیطانش ایمن کند.
سوم ـ خلقی نیکو که عرض و نفسش را از هلاک محفوظ گرداند.
چهارم ـ یقینی به حقّ که او رازقِ بندگان است.
ادبِ مسافر
عارفی گفته است که ادب مسافر آن است که قدمش از همّتش درنگذرد، یعنی بی نیّتی صحیح قدمی نگذارد و هر کجا دلش وقوف کرد، منزلش آنجا باشد یعنی جمعیّت دل و سکون خاطرش هر کجا دست داد منزل کند که هیچ مقصدی صحیح تر از جمعیت دل و سکون خاطر نیست.
و باید که سفر جز به رضا و اجازت شیخ و مادر و پدر و استاد نکند تا عاق نباشد و بی فایده نماند. و در رفتار باید که پیشوا ضعیف ترین رفیقان را دارند و به روش ایشان روند و هر جا رفیقی به حاجتی توقّف کند، توقف کنند و نگذرند. و هیچ نمازی را فوت و تأخیر روا ندارند بلکه هیچ وردی که در حَضَر بر قامت آن مواظب بوده باشند، در سفر ترک نکنند و تا ممکن شود پیاده رفتن را بر سواری اختیار کنند تا فایده مجاهدت و ریاضت از سفر فوت نشود.
* * *
هیچ دقیقه ای از آداب خدمت و رفع مؤنث اصحاب فوت نکنند که عدّی بن حاتم از رسول الله صلی الله علیه و آله سؤال کرد که کدام صدقه فاضل ترست؟ فرمود که: خدمتِ مردْ یارانش را در راه خدای حقّ تعالی. و واجب و سنّت است که مسافر از ابریق و مسواک و شانه خالی نباشد تا ترک نماز و کشف عورت و ترک سنت مؤکده اش لازم نیاید. و مستحب است مسافر را عصا و سوزن و مُقَصّ و اُستُرِه و رسن دراز با خود داشتن به جهت ضرورت و حاجت.
و باید که بی رفیق سفر نکند مگر عالمی ربانی باشد و اختیار وحدت کند. و باید که در وقتِ سفر یاران و دوستان را وداع کند و دوستان باید که تشییع کنند.
نظرِ عنایت
ای طالب طریق و سالک راه صدق و تصدیق! چنان که خدای تعالی با کمالِ بی نیازی از تو و اعمالِ تو و اقوالِ تو بر موجب «اِنّ اللهَ لغنیٌّ عَنِ العالمین» یک لحظه از تو نظر عنایت و رعایت باز نمی گیرد، تو نیز با غایت احتیاج و افتقار به وی و رحمت و فضلِ وی بر مقتضای «یا ایُّهَا النّاسُ أنتُم الفقراءُ اِلَی اللّهِ»، نظر جان و دل خود را به غفلت و اشتغال به غیر وی از وی، و انوار و اسرار وی محجوب و معزول مکن، و از خدمتِ وی غافل و مشغول مشو. و اگر از این حجاب رستگاری خواهی، به ظاهر و باطن راستکاری پیشه کن. و اگر از حجاب و قطعیت او امان می جویی، محکوم و متابع فرمان وی باش.
طالبِ قُرب
و اگر خواهی که در زمره «اولئک یُبَدِّل اللّهُ سیّئاتِهم حسنات»، مثبِت شوی جز به تقدیم به نیت خیری از خانه پای بیرون منه و در هیچ کاری شروع مکن. و اگر طالب قُرب و رضایی، از متابعت نفس و هوا در همه کارها بپرهیز. و اگر از بند نفس و هوا آزادی می طلبی، ملازمت بندگی به جِدّ نمای. حق گزار باش، تا برخوردار شوی. و ثابت قدم و عالی همت باش، تا از مقصود باز نمانی. با حق و خلق حسن عهد و وفا نگاه دار، تا قبول قلوب یابی و بر وفق خبر الهی که «اَنَا عِندَ ظّنِ عَبدی بی»، موجب امر «ظُنّوا بالمُؤمنین خیرا»، ظنّ نیکو به کاردار، تا هم قرب و رضای حقّ تعالی، و هم قبول و محبّت بندگان او یابی. ان شاء اللّه.
|