0

به نام عشق

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

به نام عشق

 به نام عشق


تو را ای مهربان، من دوست می‌دارم
چو می‌دانم الفبای سکوتم را، تو می‌دانی
و با بغض نشسته در گلویم، آشنا هستی
تو می‌خوانی، کلام خاموش چشمان بارانی
و می‌دانی، حدیث راز پنهانی
تو را ای آشنا، با مهر می‌خوانم
برایم مهربان
شمعی، چراغی، خرده نوری، ارمغان آور
تو را بر جان زیبا لحظه‌های عاشقی
با یک بغل آرامش و گرمی
بکوبان کوبه در را و بنگر
من چه بی‌صبرانه در راه نگاهت
چشم در راهم
بفرما عشق، این سینه
بگو دیگر چه می‌خواهی؟
عزیزا، دل به دریا زن
مرا بنگر
که با این قطره‌قطره شوق دیدارت
چه رود پرخروشی را برایت ارمغان دارم
نگاهی، گوشه‌چشمی، ناز لبخندی
سروشی، دست‌ گرمی، مهر دلبندی
که بی‌تو، کار من، سامان نمی‌گیرد
تو را در کوه چون خواندم
دلش پر بود
و فریادم به پژواکی به سویم باز پس می‌داد
تو را از رود پرسیدم
خروشان‌تر به خود پیچید و دریا را تمنا کرد
تو را با ابر چون گفتم
تمام بغض خود را بر سرم وا کرد
تو را از چشم‌های مانده بر راه عزیزی، جست‌وجو کردم
نم اشکی به مژگانش، نگاهم کرد، نگاهم کرد
هلا ای عشق، این‌جا جای تو خالی است
در این‌جا
در نوار قلبی این مردمان، جايی برایت نیست
تو آن رازی که پروانه، درون شعله می‌جوید
تو آن اوجی، که حلاجان دگر خود را نمی‌بینند
تو آن سازی، که هر نغمه، به پایت، پرده می‌سوزد
تو آن مستی، که هوشیاران عالم در پی‌ات هستند
چه زیبا نغمه‌ای، ای عشق
چه افسون پرده‌ای، ای راز
بلندای عروجی، ساز
که بی‌تو لحظه‌های عمر من
آری، سراسر سرد و تکراری‌ست
بیا ای عشق
که این‌جا شعر هستی، واژه‌ها را، از تو می‌گیرد
که در تفسیر هر تصویر دنیا
من نشانی از تو می‌بینم
کلامم، جنس خوبی می‌شود
وقتی تو بر لب‌های من، مهر محبت می‌زنی با مهر
عبادت می‌شود کارم
به هنگامی که، کارم را به نامت می‌کنم آغاز
تو را ای عشق می‌خوانم
و می‌دانم، جوابم را تو خواهی داد
که جنست، جنس زیبايی‌ست
و در قاموس تو، قهر و عداوت نیست
کمی ناز است
آن را هم خریدارم
تويی سرّ وجود هر چه سرمستی‌ست
تویی راز دوام هر چه در هستی است
تو می‌نوشی زلال آن‌چه را، آهسته باید گفت
و می‌دانی، تمام آن‌چه را، حتی نباید گفت
بخوان ای عشق، آوازی که رنگ و جنس او باشد
بنا کن شانه‌ای، تا مامن سرهای ما باشد
بیاور دست گرمی، تا بگیرد دست ما در دست
چه زیبا می‌شود این دل
به هنگامی که آهنگ قدم‌هایت
درون سرسرای سینه می‌پیچد
نگاه من، چه روشن می‌شود
وقتی تو می‌شویی دو چشم خسته من را
و دستانم چه پرمهرند
هنگامی که فرمان سخاوت، از تو می‌گیرند
چه می‌گویم که، من
وقتی که می‌آیی
دگر، من، نیستم
آری مرا، از این من سرگشته و حیران رهایم کن
و من در من تو ویران کن
به نام نامی نامت
به نام عشق و زیبایی
مرا بی‌من تو زیبا کن


 

کیوان شاهبداغی-مجله موفقیت شماره 206


 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 25 تیر 1390  5:06 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها