0

مشاهیر مجرد ایران

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مشاهیر مجرد ایران

 
صادق هدایت

این نویسنده پوچگرا و نام آشنای ایرانی نیز هرگز ازدواج نکرد و درنهایت در سال ۱۳۳۱ دست به خودکشی زد . البته وی در دوران جوانی با دختری دوست بود به نام ترز . ترز همدم صمیمی هدایت در رنس، در زمان تحصیل هدایت در پاریس بوده است. پدر او در جنگ بین الملل اول در جبهة «مارینو» کشته شده بود و مادرش آرزو داشت دخترش با مرد دلخواه خود ازدواج کند و خوشبخت شود. صادق عاشق ترز بود ولی ترز خیانت کرد به خاطر همین صادق برای خودکشی خودش را در رودخانه‌ای که از زیر برج ایفل رد میشه‌انداخت . یعنی اولین خودکشی صادق عشقی بوده . از انجایی که هدایت آدم فوق حساس و احساسی بوده نگاه بدی به جنس زن پیدا میکند که در داستان « زنی که مردش را گم کرد » کاملا مشهود است، داستان را با جمله ی از کتاب فوق زیبای ( این چنین گفت زرتشت ) «نیچه» با مضمون * به سراغ زنها که میروی تازیانه را فراموش مکن * شروع میکند. شاید یکی از دلایلی که هدایت تا آخر عمرش مجرد ماند و هیچوقت ازدواج نکرد همین نگاه باشد.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

شنبه 25 تیر 1390  4:28 PM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:مشاهیر مجرد ایران

 

نقل قول sukhteh

فرخی یزدی

محمد فرخی یزدی شاعر مبارز معاصر در سال ۱۲۶۷ شمسی مصادف با ۱۳۰۶ه. ق در یزد چشم به جهان گشود و علوم مقدماتی را در آن شهر فرا گرفت. فرخی از همان كودكی رنج وسختی را حس كرد واز نزدیك سختی و رنج اطرافیان خود را دید و بر اثر این رنجها بود كه روحیه انقلابی در وی پدیدار گردید و چون ذوق سرشاری به شعر داشت افكار انقلابی خود را به نظم كشید. فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت و تشكیل حزب دموكرات ایران از دموكرات خواهان یزد گردید و در نتیجه سرودن اشعار انقلابی حاكم یزد دستور داد دهان او را با نخ و سوزن بدوزند و این نمونه‌ای از جناینكاریهای دوران استبداد بود. او به اتهام توهین به خانواده سلطنتی دستگیر شد و به زندان افتاد و سر انجام در ۲۵ مهرماه سال ۱۳۱۸ شمسی به دستور رضاشاه در زندان شهربانی به وسیله آمپول هوا كشته شد كه از مدفنش نیز اطلاع دقیقی در دست نیست. فرخی نیر متاهل نبود و بدون فرزند از دنیا رفت.
 

 

 

 

"‌ميرزا محمد فرخي يزدي فرزند محمد ابراهيم درسال 1306 ه. ق (12678) در شهر يزد به دنيا آمد. او از يک خانواده فقير برخاست و تحصيلات مقدماتي خود را در مدسه‌ي مرسلين ( ميسيونرها )‌ي انگليسي يزد به پايان رسانيد. پانزده شانزده ساله بود که طبع ناآرامش وي را به سرودن اشعاري در سرزنش اولياي مدرسه تشويق نمود و همين امر موجب اخراجش از مدرسه گرديد. " صاحب الزمان يک ره سوي مردمان بنگر کز پي لسان گشتند،‌ جمله تابع کافر در نمازشان خوانند ذکر عيسي اندر بر پا رکاب کن از مهر ،‌ اي امام بر و بحر چنين مي نمايد که وي در سنين مدرسه داراي ايماني قوي و دينداري متعهد بوده است. او به کرات در مدرسه مي‌ديد. که شخص گبري ،‌ مسأله گوي شاگردان شده و استاد ترسايي در پي ترغيب آيين ترسا ،‌ دين احمدي را بر باد داده است. "‌ بنابراين به تبليغات مبلغان مسيحي بر عليه دين اسلام اعتراض ميکند و در نتيجه از مدرسه اخراج مي‌گردد. او در يزد با سرودن شعري بر عليه ضيغم الدوله قشقايي ،‌حاکم يزد به قدري مورد غضب قرار گرفت که دستور دادند لبهايش را با نخ و سوزن به يکديگر بدوزند! اين عمل بي‌سابقه و غير انساني ،‌موجب بروزي بلوا و شورش در ميان آزاديخواهان شد. پس از اين جريان ،‌ فرخي يزدي به تهران فرار کرد. در ابتداي سلطنت پهلوي او به مجلس راه مي‌يابد و با انتشار روزنامه‌ي طوفان به انتقاد از پهلوي مي‌پردازد. در آن زمان که "‌ قريب به اتفاق وکلاي مجلس ،‌ طرفدار رضاخان بودند،‌ فرخي را مورد اذيت و آزار قرار دادند و او پيوسته مورد شماتت و دشنام قرار مي‌گرفت ،‌ حتي يکبار توسط يکي از وکلا مورد ضرب و شتم واقع شد. او که وضع خود را بسيار وخيم ديد،‌پس از چند شبانه روز تحصن در مجلس ‌، به مسکو فرار کرد و از آنجا به برلن رفت (‌بهار 1310) "‌ اما با وساطت تيمور تاش وزير دربار وقت ،‌ وليعهد که براي تحصيل در سويس به سر مي‌برد به برلن رفته و رضايت وي را جلب ميکند پس از اين جريان فرخي يزدي به تهران باز مي‌گردد. فضاي کشور ايران در سال 1311 شمسي به قول فرخي "‌محيط مردگان "‌ است . دستگاه نظميه در همه جا رخنه کرده است روزنامه مخالفي وجود ندارد . در مجلس همه به ذائقه‌ي حکمران سخن مي‌گويند و قلمها جز ستايش ترقيات کشو رو تجليل نبوغ پادشاهي که او را قائد اعظم مينامند ،‌کار ديگري ندارند. "‌ او قبلا هم در زمان نخست وزيري رضاخان ،‌ به انتقاد از او مي‌پرداخت . در زماني که همه مديحه گوي امنيت حاصل از حکومت نظامي قزاقها بودند ،‌ فرخي يزدي مي‌گفت :‌ با مشت و لگد معني امنيت چيست ؟‌ با نفي بلد ناجي امنيت کيست؟ با زور مگو که امنيت هست با ناله زمن شنو که امنيت نيست. " و نيز "‌ از يک طرفي ،‌ مجلس ماشيک و قشنگ از يک طرفي عرصه که مليون تنگ قانون حکومت نظامي و فشار اين است حکومت شتر گاو پلنگ فرخي يزدي يکپارچه آتش بود و حکومت استبدادي پهلوي تاب انتقاد را نداشت. "‌ رضا شاه تأکيد داشته که فرخي در همسايگي کاخ تابستاني او ( سعدآباد ) تحت نظر باشد."‌ در اين دوران ،‌ ارتباط فرخي با جهان خارج قطع بود و همواره تحت نظر مفتشين اداره‌ي تامينات قرار داشت. اين زندان غير رسمي فرخي يزدي را به شدت تحت فشار قرار مي‌داد . "‌ شاعر همچون پرنده‌اي محبوس در قفس خود را به در و ديوار مي‌زد،‌ خشمگين مي‌شد،‌ در باغ خانه که ديوار به ديوار کاخ بود قدم مي‌زد و بلند بلند به مسبب اوضاع دشنام مي‌داد ... فرخي حتي از شدت استيصال و براي انتقام جويي ،‌ در نهر‌آبي که از خانه‌ي محل اقامت او به کاخ سعدآباد مي‌رفت ،‌ آشغال مي‌ريخت ! "‌ اما اين حصر خانگي نيز پايان ماجرا نبود و سرانجام شاعر به زندان مي‌افتد بهانه‌ي اين حکم‌،‌ بدهکاري فرخي يزدي بود. طلبکار وي به شهرباني احضار مي کردند و با تهديد شکايتي را از جانب او بر عليه فرخي يزدي تنظيم ميکنند در زندان نيز شاعر با سرودن اشعاري بر عليه اختناق رضاخاني ،‌وضع خود را سخت‌تر مي‌کند. در آخرين شعري که از او ثبت شده ازدواج وليعهد را نشانه‌اي از نزديک شدن حکومت پهلوي به آخر کار معرفي مي کند. "‌ به زندان قفس مرغ دلم چون شاد مي‌گردد مگر روزي که از اين بند غم آزاد مي‌گردد. ز اشک و آه مردم بوي خون آيد که آهن را دهي گر آب و آتش دشنه‌ي فولاد مي‌گردد. دلم از اين خرابي ها بود خوش زآن که مي دانم خرابي چون که از حد بگذرد آباد مي‌گردد... اين غزل براي فرخي حکم تير خلاص دارد ."‌ بنابراين جلاد رضا خان به سراغ شاعر مي‌رود "‌ پزشک احمدي به بهانه‌ي بيماري ،‌او را به بيمارستان زندان مي‌فرستد و در 25 مهرماه 1318 در تاريکي دردناک با آمپول هوا به زندگي او خاتمه ميدهد . جسدش را به احتمال زياد براي دفن به گورستان مسگر‌آباد تهران ميفرستند . جاي مزارش تا کنون شناخته نشده است."
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

چهارشنبه 19 مرداد 1390  9:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها