ضا جعفري
اگر امروز باشد يا كه فردا
سرا پا گوش باشم يا تماشا
تو را خواهم به دست آورد آخر
ميان شهر باشي يا كه صحرا
به تو نسبت نخواهم داد غيبت
تو هر جايي تو هر جايي تو هر جا
تو عيسايي و ما لنگان و كوريم
دگرها سامري اند و تو موسا
گل گلدسته ها با بوي تو خوش
بخواند از تو ناقوس كليسا
تو نور مطلقي ما ظلمت محض
تو دريايي و ما كفهاي دريا
سواد ديدنت در چشم ما نيست
ندارد فرق ابجد يا الفبا
تو طاوس بهشتي، زاغ ماييم
تو يوسف ما زاقوام زليخا
غمت مانند گيسوي شب قدر
شب هجرت شب تاريك يلدا
سرم را زير پايت مي گذارم
اگر امروز باشد يا كه فردا