0

نقد و بررسى آیین بهائیت

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

نقد و بررسى آیین بهائیت

نقد و بررسى آیین بهائیت

پدید آورنده : >عزالدین رضانژاد ، صفحه 523

اشاره:

در شماره هاى پیشین به معرّفى فرقه بهائیت و گوشه هایى از انحرافات آن پرداختیم. در این نوشتار در مقوله هاى ایدئولوژى بابى گرى و بهائى گرى، جهت گیرى کلى ایدئولوژى بهائیه، تحلیل جامعه شناختى از شکل گیرى بهائیت و بالأخره مسأله ادّعاى الوهیّت پرداخته شد و نقد و بررسى آن ارایه مى شود.

مقدمه:

در شماره هاى پیشین مجله، در موضوع «بابیت» و تاریخچه این مسلک استعمارى و پایه گذارى تشکیل مسلک انحرافى دیگر ـ بهائیت ـ مطلبى ارایه شد.

بهائیت، آیینى بى بها، ادّعایى دروغین، آموزه هایى استعمارى و ابزار گمراهى مردم در دست قدرت هاى استکبارى است.

در بخش پیشین این سلسله نوشتار به نمونه هایى از نقش استعمار در شکل گیرى بهائیت و وابستگى این مسلک به استعمارگران عصر اشاره شد.

در این بخش به نقل، نقد و بررسى برخى از ادّعاى نارواى این فرقه پرداخته مى شود تا آن دسته از خوانندگانى که مى خواهند اطلاعات بیش ترى به دست آورند، به عمق پوچى و انحراف آن پى ببرند و دریابند که چرا و چگونه مستکبران و سیاستمداران غربى از این گروه حمایت مى کنند، در مجامع بین المللى با نام دفاع از حقوق بشر یا آزادى ادیان، از حقوق از دست رفته و مظلومت بهائیان دروغ پرداز و فاسد داد سخن مى دهند و در حقیقت تلاش مى کنند تا میان مسلمانان تفرقه اندازى کنند.

ناگفته نماند که هشیارى و دقّت نظر اندیشمندان و حاکمان مسلمان مى تواند همراه با آگاهى بخشیدن به نسل جوان، از انحراف و گرفتار شدن آنان در دام مسلک هاى ساختگى ـ از جمله بهائیت ـ جلوگیرى به عمل آورند.

1. ایدئولوژى بابى گرى و بهایى گرى

با اعدام باب در 27 شعبان 1266 هـ. ق، مسلک بابیّت به تزلزل و تشتّت دچار شد و گر چه عدهّ اى از با بیان نخستین پس از پى بردن به ادّعاهاى بى اساسى چون نسخ شریعت اسلام و ظهور آیین جدید، دست از این آیین کشیدند، ولى برخى از طرفداران آن با انگیزه هاى گوناگون، از جمله حمایت هاى گوناگون بعضى از کشورها و مخالفان اسلام و تشیّع، بابیّت را در شکل حمایت از جانشین باب ـ میرزا یحیى (صبح ازل) ـ پى گیرى کردند. پس از تبعید این گروه به بیرون از کشور ایران، آیین خود را در بغداد، ترکیه، فلسطین اشغالى و قبرس تبلیغ مى کردند تا آن که ادّعاهاى جدید حسین على نورى با استقرار در «حیفاى» سرزمین اشغالى رسما مورد توجّه رژیم غاصب صهیونیستى و استعمارگران قرار گرفت.

آموزه هاى غلط و توهّم آمیز على محمد شیرازى (باب) به دست یحیى (صبح ازل) مورد توضیح و ـ تفسیر قرار گرفت. ازلیان با مرام جدید بابى خوگرفته، درصدد بودند تا ایدئولوژى بابیه را حفظ کنند، ولى حسین على نورى پس از فراهم کردن زمینه هاى لازم براى اعلان موجودیت، دعاوى چندى را نیز اعلام نموده و ایدئولوژى بهائیه را با مبناى نسخ شریعت پیشین مطرح کرد.

او هر جا به تناسب موقعیت، مقام و مخاطبان، دستورهایى را صادر مى کرد که به ایدئولوژى آنان معروف گردید. بى ارزشى و پوچى مفاهیم این ایدئولوژى در بررسى و تحلیل بعضى از آموزه هاى آن نشان داده خواهد شد.

2. جهت گیرى کلّى ایدئولوژى بهائیه

فرقه هاى انحرافى با اهدافى متفاوت پدید مى آیند و در زمینه هاى گوناگونى فعّالیت مى کنند. در قرن سیزدهم هجرى خاورمیانه شاهد رویداد و خیزش مرام ها و مسلک هاى جدید بوده است. ظهور فرقه هاى وهّابیت در حجاز، ترویج افکار لیبرالیستىِ جدایى دین از سیاست، ملّى گرایى در کشورهاى آسیایى به ویژه در ترکیه، ادّعاهاى دروغین ملّاغلام احمد قادیانى در هندوستان و بالأخره ظهور بابیه و بهائیه در ایران، هدف هاى مشترکى را تعقیب مى کردند.

همه فرقه هاى گمراه و گمراه کننده با سر سپردگى به قدرت هاى استکبارى و شیطانى با هدف مشترک ایجاد تفرقه میان صفوف مسلمانان و تزلزل در باورها و افکار آنان و در نتیجه، از بین بردن اسلام یا تبدیل اسلام ناب محمدى به یک مکتب بشرى یا فکرى کهنه و مندرس و... بوده است.

از سوى دیگر، هر یک از فرقه ها در خاستگاه جغرافیایى خود، هدف ویژه اى را دنبال مى کردند. در شرایط اجتماعى ـ فرهنگى ایران که بیش تر مردم آن را شیعه امامیه تشکیل مى دادند و با توجّه به این که در مکتب تشیّع مباحث اجتهاد و تقلید رواج داشته، مردم جایگاه مرجعیّت عالمان دین شناس را ارج مى گذاشتند. هم چنین بسیارى از سنن اجتماعى ـ فرهنگى با مفاهیم دینى آمیخته شده بود.

در چنین وضعیتى، جهت گیرى کلّى ایدئولوژى فرقه هاى بابیه و بهائیه، جداسازى ملت ایران از مراجع تقلید و مشغول کردن آنان به مکتبى بشرى بود؛ مکتبى که جنبه هاى غیر عقلانى آن به عقلانیتش مى چربد و به تدریج از صحنه هاى عملى زندگى اجتماعى و سیاسى خارج مى شود. در نهایت، گرایش به این ایدئولوژى موجب دور شدن مردم از دین و دیندارى شده، پیوستن به مکاتب غیر دینى را آسان مى کند.

پیدایش ایدئولوژى جدید، با ارایه تغییراتى تازه در تفسیر اصول و فروع دین، جدایى آن از دین اسلام و شیعه را به دنبال داشت. گر چه انحراف و بدعت جدید با عنوان «رکن رابع» و «ادّعاى نیابت خاصّه» در عصر غبیت کبرى، زمینه مناسبى براى انحراف بزرگ ترى به نام «بابیّت» آماده کرده بود، ولى پدید آمدن آیین و مناسک تازه در فروع دین، پیروان على محمد باب را از دیگر مسلمانان و شیعیان در زندگى عملى و اجتماعى نیز جدا نمود.

از سوى دیگر، حکم تکفیر و ارتداد على محمد شیرازى و پیروان وى از سوى علماى شیعه در ایران و عراق، و سپس با فتواى عالمان مسلمان در کشورهاى دیگر، موجب شد تا دنیاى اسلام با بدعت تازه اى که استعمارگران آن را پایه گذاشته بودند و از آن حمایت مى کردند، آشنا شود.

ناگفته نماند که در این عرصه، با ادّعاى دروغین حسین على نورى (بهاء الله) و افاضات او، بابیّه از حالت سنّتى خارج و به آداب و رسوم متناسب با زمانه نزدیک تر شد. این نزدیکى، با آسان تر کردن احکام مربوط به روابط جنسى و وجهه هاى ظاهرا انسان دوستانه در مجازات دزدان و حکم به عدم سوزاندن کتب،(2) گسترش روابط با اجانب، لغو حکم جهاد و مبارزه، جلوگیرى از شرکت پیروان در سیاست و... قابل مشاهده است.

3. تحلیل جامعه شناختى از شکل گیرى بهائیت

براى تحلیل دقیق تر نقش دشمنان اسلام و تشیّع در سرمایه گذارى براى تفرقه و پراکندگى میان مسلمانان و بهره گیرى سیاسى ـ اجتماعى از اوضاع نابه سامانى که ایجاد کرده اند، بررسى آیین بهائیت از نگاه جامعه شناختى لازم مى نماید.

چنان که پیش از این نیز به کوتاهى گذشت، قرن سیزدهم هجرى، قرن ظهور مسلک هاى انحرافى براى از بین بردن اسلام به شمار مى رود. ایجاد تنش در عرصه سیاسى ـ اجتماعى مسلمانان و به ویژه شیعیان، قدرت هاى جهانى را بر آن داشت که به پشتیبانى از مسلک هاى نو پدید بپردازند.

یکى از نویسندگان معاصر که تحقیق جامعى در موضوع «بهائیت در ایران» انجام داده، با توّجه به مسایل سیاسى ـ اجتماعى نیمه دوم قرن سیزدهم، این پدیده را چنین تحلیل کرده است:(3)

شیعه که در دوره ى قاجار در ایران و در میان عموم مردم حاکم بود، به خوبى دیده مى شود.

مقام نیابت عامّه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ که شیعیان براى مراجع و فقهاى خود قایل اند ـ نقطه اى کلیدى در اندیشه سیاسى شیعه است. پیروى از نایب عامِّ امام زمان علیه السلام به شیعیان این امکان را مى دهد که در هر عصرى به حکومت مورد نظر و اعتقاد خویش را پایه گذارى کنند.

معصوم نداشتن این نواّب امام عصر علیه السلام و پیروى از اعلم و اعدل فقها ضمن انتخاب بودن مرجع و امکان تغییر آن در هر زمان ضمانت اجراى خوبى براى دور ماندن اسلام و مدیریت جامعه اسلامى از برداشت ها و مدیریت هاى نادرست است.

انتخابى بودن مرجع و ولّى فقیه، برآورنده مردمى بودن آن و امکان تغییر مرجع یا پى فقیه با سلب عدالت، یا اعلمیّت از او ضمانت کننده حفظ دین و مدیریت آن از کج اندیشى ها و ناتوانى ها است، اگر این نیابت عام به نیابت خاص مبدّل شود، دیگر امکان انتخاب، تغییر و سرپیچى از آراى خود سرانه فردى که نایب خاص تلقّى شده و فرمان هاى خود را به امام معصوم علیه السلام نسبت مى دهد، از بین مى رود. به این ترتیب هر گونه تعبیر و تفسیر از دین از سوى نایب خاص امکان پذیر مى شود و در نتیجه هم محتواى دین و هم حاکمیت آن با بحران روبه رو مى گردد. این وضع در بلند مدّت نتیجه اى جز سرخوردگى از دین و جدایى آن از سیاست نخواهد داشت.

به این ترتیب، در گرایش شیخى گرى نیز از لحاظ سیاسى، تشکیل حکومت دینى با مشکل بزرگى روبه رو خواهد شد. این فرقه بر حسّاس ترین نقطه باور سیاسى مکتب شیعه در زمان غیبت کبرى انگشت مى گذارد که سر منشأ اقتدار روحانیت شیعه مى باشد.

بعد از بى اعتبار شدن اصل نیابت عامّه امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف با ملغى کردن دین اسلام از جانب میرزا على محمد شیرازى (باب) و حسین على نورى (بهاء الله)، این حرکت به سوى نابودى کامل دین اسلام پیش مى رود. مخالفت با وجود قشرى به نام فقها که در مکتب اسلام (چه در شیعه و چه سنّى) براى تفسیر متشابهات(4) و در صورت تشکیل حکومت اسلامى، براى مدیریت جامعه در نظر گرفته شده است، (5) در اندیشه هاى باب و بهاء به حدّى است که وجود چنین قشرى را در آیین بهائیت ممنوع اعلام مى کنند.(6)

شیعه در ایران در واقع به معناى شکسته شدن اقتدار ملّى در این کشور است.

به نظر مى رسد حمایت روسیه و سپس انگلستان و بعد از آن اسرائیل و ایالات متحّده آمریکا از این قرقه، انگیزه اى مهم تر از شکستن اقتدار ملت ایران نداشته باشد.

البتّه باید یاد آور شد که شواهد نشان مى دهد هیچ مکتبى نمى تواند جایگزین مکتب ریشه دار و عمیق شیعه در کشورى که به کشور امام زمان علیه السلام مشهور است، شود. افزون بر این، در مکتب بهائیت پراگندگى و سر در گمى به گونه اى است که همواره مانند یک بمب خوشه اى فرهنگى، در آن رهبر تازه اى ظهور مى کند، مکتب جدیدى احداث مى شود و فکر نوى مطرح مى گردد.

وعده این نو به نو شدن ها در گفتار على محمد باب نیز داده شده است؛ در آن جا که او از آمدن پیامبران آینده(!) و «من یظهره اللّه»(!) سخن مى گوید. و در دوران جدید، این معنا را اسماعیل رائین در کتاب «انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقى ربّانى» پى گیرى کرده است که خوانندگان را به آن کتاب ارجاع مى دهیم.

ناگفته نماند که در دوره هاى بعد دست اندرکاران مسلک بهائیت براى جلوگیرى از فروپاشى و حفظ طرفداران به چاره جویى افتادند؛ لذا در دوره شوقى افندى تشکیلات این مسلک به صورت نوعى حزب در مى آید و همین حرکت حزب گونه بهائیت در سطح بین المللى است که تا حدّى آن را از متلاشى شدن در دام تفرقه ها دور مى دارد.

4. ادّعاى الوهیّت!

شاید به سادگى باور کردنى نباشد که در نوشته هاى «باب» و «بهاء» از الوهیّت و ربوبیت آن ها سخن رفته است و درباره جلال و جبروت خود، رجزها خوانده اند. به گونه اى که خود را «اصل قدیم» و «ربّ جلیل» دانسته و زمین و آسمان را ساخته دست تواناى خود، بلکه آفریده صداى نوک قلم خود خوانده اند. همه انسان ها، حتى فرشتگان و مردگان هزار سال پیش را بنده خاکسار و آفریده ناچیز خود دانسته، جهانیان را به پرستش خود دعوت نموده اند.

به راستى چگونه مى توان این یاوه ها را باور کرد؟ اگر چنین باشد، خود، قلم بطلان بر عقاید و مسلک خود کشیده اند. اینک به بخشى از نوشته ها و گفته هاى آنان، که مستقیما از کتاب هایشان نقل مى شود، توجّه فرمایید.

1. سیّد على محمد در نامه خود به یحیى (صبح ازل) چنین نوشت:

«هذا کتاب من اللّه الحىّ القیّوم قل کلّ من اللّه یبدون قل کلّ الى اللّه یعودون»(7) این نامه اى است از خداى زنده و بر پادارنده ى جهان (باب) به سوى خداى زنده و بر پا دارنده ى جهان (صبح ازل) بگو همه از خدا آغاز مى شوند و همه به سوى او باز مى گردند!

2. سیّد محمد على باب در کتاب «بیان فارسى»(8) (واحد اول، باب اول) نوشت:

(9)(10)

لااله الاّ أنا ربّ کلّ شى ء و انّ ما دونى خلقى، أن یا خلقى ایّاى فاعبدون».

3. شبیه همین تعابیر را حسین على نورى (بهاء) در کتاب اقدس، فقره 282 آورده است:

یا ملأ الانشاء اسمعوا نداء مالک الأسماء انّه ینادیکم من شطر سجنه الأعظم انّه لا اله الاّ أنا المقتدر المتکّبر المتسخّر المتعال العلیم الحکیم انّه لا اله الاّ هو المقتدر على العالمین.

4. میرزا حسین على نیز در نوشته اى به هادى دولت آبادى خطاب مى کند:

ظلم تو و امثال تو به مقامى رسید که در قلم اعلى(11) به این اذکار مشغول. خف عن الله، انّ المبشّر قال: انه ینطق فى کلّ شأن انّنى انا الله لااله الا الله أنا المهیمن القیّوم.(12)

من خدایم، جز من مهیمن قیوّم خدایى نیست.

5. و نیز وى، در «لوح هیکل» بر تخت الوهیت مى نشیند و هیکل جمال، کینونت و ذات خویش را همانند جمال و ذات خداوند مى داند:

لایرى فى هیکلى الّا هیکل الله و لا فى جمالى الّا جماله و لا فى کینونتى الّا کینونته و لا فى ذاتى الّا ذاته ذاته... و لایرى فى ذاتى الّا الله.(13)

6. میرزا حسین على، خود را همان معبود بر شمرده و دیگران را به عبودیت خویش فرا مى خواند:

من توجّه إلىّ قد توجّه إلى المعبود کذلک فصّل فى الکتاب و قضى الأمر من لدى اللّه ربّ العالمین.(14)

را تبیین مى کند و در پاسخ پرسش گرى که پرسید: قبله کجاست؟

مى گوید:

مکان روى آوردن (و قبله)، مقبره مقدّس (!) او ـ یعنى حسین على نورى ـ به نصّ قطعى الهى است که خداى، آن را مطاف ملأ اعلى قرار داده است و روى آورى غیر از این مکان مقدّس جایز نیست...(15)

است(16) در هر جا که باشد.

و... آورده است.

تحلیل و بررسى

آن چه که آورده شد، نمونه هایى از خرافات «باب» و «بهاء» درباره الوهیّت و ربوبیت آن ها بود. بدیهى است که اعتقاد به خداى عالم و حکیم و آفریدگار جهان هستى علاوه بر ادلّه عقلى و نقلى، در سرشت و درون هر انسانى هست که اگر درست هدایت گردد، جاى هیچ شک و شبهه اى باقى نمى ماند.

با این وصف، در طول تاریخ برخى به بیراهه رفتند و به جاى پرستش خداى یگانه، به پرستش بت ها و خدایان ساختگى پرداختند و عدهّ اى هم دو گانه پرستى (ثنویت) را در پیش گرفتند و برخى دیگر سر از تثلیث و سه گانه پرستى در آوردند.

پیامبران الهى، مهم ترین نکته دعوت خود را، توحید و پرستش خداوند متعال قرار دادند.

قرآن کریم، با یادآورى مأموریت و رسالت عدهّ اى از پیامبران الهى مانند: نوح، صالح، هود و شعیب علیهم السلام، سخن آنان را درباره بندگى خداوند مى آورد که به مردم چنین مى گفتند: «... یا قوم اعبدوالله مالکم من اله غیره». (17)

(18)

بتان، نقل مى کند.(19)

(20)(21)

برخى از پیروان حضرت عیسى علیه السلام را یاد آور مى شود و مى فرماید:

و آن گاه که خداوند به عیسى بن مریم مى گوید: «آیا توبه مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!

او مى گوید:

منّزهى تو! من حق ندارم آن چه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنى را گفته باشم، تو مى دانى. تو از آن چه در روح و جان من است، آگاهى و من از آن چه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم! به یقین تو از تمام اسرار و پنهانى ها با خبرى.

من، جز آن چه مرا به آن فرمان دادى، چیزى به آن ها نگفتم. (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست... (22)

(23)(24)

شریکى قایل نشویم و همدیگر را به جاى خدا، به نام ربّ نخوانیم. (25)

(26)(27)

این تعلّق گرفته که غیر او پرستش نشود.(28)

فکرى دچار نشوند، و آن ها را خدا، فرزندان خدا، همه کاره خدا، ربّ و... و خود را بندگان آنان نپندارند.

آن ها را به جاى خدا نپرستند و در نتیجه گمراهى ها، بدآموزى هاى تخیّلات و بت پرستى ها را به دین مقدّس اسلام راه ندهند، پیشگیرى هاى به جاى کرده است. مانند این که به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه وآله وسلّم دستور مى دهد، بگو همانا من بشرى مثل شما هستم؛ تنها امتیازى که دارم این است که از جانب خداوند به سوى من وحى فرستاده مى شود.(29) و نیز مى فرماید: تو و آن ها همگى خواهید مرد و روز واپسین پیش پروردگارتان محاکمه خواهید شد؛

انّک میّت و انّهم میّتون. ثّم انّکم یوم القیمة عند ربّکم تختصمون.(30)

و در جاى دیگر مى فرماید:

و ما محمّد الاّ رسول قدخلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل انقلبتم على اعقبکم... .(31)

رفته اند. اگر او نیز مثل گذشته اش مرد یا کشته شد، آیا به گمراهى گذشته تان برمى گردید؟!.

با توجّه به نکاتى که گفته شد، متأسّفانه هراپرستى و گمراهى در سران بابیّت و بهائیت غالب گردید و آنان را به انحراف بزرگى دچار کرد، به طورى که از موقعیت به دست آمده سوء استفاده کرده، خود را در برابر پیروان غافل، «ربّ» جلوه دادند و ادّعاى خدایى کردند.

تعابیر نادرستى که در کتاب هاى بهائیان آمده است، موجب بیزارى هر عاقلى مى گردد.

چگونه عدهّ اى مى پندارند که جمال اقدس ابهى ـ حسین على نورى - بر تخت ربوبیّت کبرى و جمال اقدس ابهى تکیه زد و با اسما و صفاتش بر اهل زمین تجلّى مى کند.(32)

مى پذیرند، در آیات قرآنى تأمّل و دقّت کنند که مى فرماید:

و قال ربّکم ادعونى أستجب لکم انّ الّذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنّم داخرین.(33)

عبادت من تکبّر مى روزند، به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى شوند.

گزارش یکى از مبلّغان بهائیت درباره ادّعاى الوهیّت بهاء

براساس اطلاعات رسیده، برخى از خوانندگان این مجلّه سلسله نوشتار حاضر را به دست عدهّ اى از فریب خوردگان مسلک بهائیت مى دهند تا از حقایق آگاه شوند و اندکى به خود آیند و با تأمّل در نوشته ها و سخنرانى هاى رهبران بهائیت به ادّعاى دروغین آنان پى ببرند.

از این رو در این بخش به نقل توضیح و اعتراف یکى از مبلّغان بهائیت ـ که پس از بیست سال تبلیغ این مسلک، به دین اسلام هدایت شده ـ مى پردازیم تا درس عبرتى براى دیگران باشد.

عبدالحسین آیتى در کتاب کشف الحیل پاسخ پرسشى را از آواره چنین آورده است:

آیتى: راستى ذکر الوهیّت بهاء چه صورتى دارد آیا فى الحقیقة او دعوى خدایى کرده است؟

آواره: کلمات او را به دست آورید تا این حقیقت بر شما معلوم شود؛ هر چند چنان که گفتیم به ظاهر مى گویند ادّعاى بهاء رجعت مسیح و رجعت حسینى است، ولى در حقیقت ادّعاى او ادّعاى الوهیّت است.(34)

الطور». در این جا باید فهمید که فاعل «اظهر» کیست و مفعول آن کدام؟!

اگر فاعل «اظهر» خداست، مکلّم طور که مفعول مى شود چه کاره است؟ و گویا به دو خدا در این جا قایل شده، مى گوید: خدا مکلّم طور را ظاهر کرد. آیا مکلّم طور غیر از خداست؟ کسى که با موسى در طور تکلّم کرد همان خدا بود، پس خدایى که بهاء را ظاهر کرده کیست؟ و بهاء اگر خدا نیست چرا مکلّم طور است؟ معلوم مى شود او خدایى دو آتشه است که از یک طرف خدا او را ظاهر کرده و از طرفى مکلّم طورش ساخته!

اما عجب است که ما از این عبارت تعجّب مى کنیم، که مفهوم آن اثبات دو خدا است در صورتى که در قصیده «عزور قائیه» که یک دسته مهملاتى است که به گوش هیچ عربى نخورده به هزاران خدا قایل شده، مى گوید:

کلّ الألوه من رشح أمرى تألّهت و کّل الربوب من طفح حکمى تربّت
أرض الروح بالأمربى قدمشى و عرش الطور قد کان موضوع وطئتى(35)

یعنى: همه ى خدایان از رشحه امر من خدا شدند همه پروردگاران از طریق حکم من پروردگارند

زمین روح به واسطه امر به سبب من در آن راه رفته شد و قلّه طور محلّ گام نهادن من است

نویسنده کشف الحیل، سپس با طرح ادّعاهایى مشابه از سوى غلام احمد قادیانى، از بهائیان مى پرسد: کدام یک از این ادّعاها حجّت است؟ و در ادامه آورده است:

اگر ادّعاى الوهیّت را باید حجّت دانست که بهاء، «اننّى اناالله» گفته است، اوّلا باید فهمید که (آیا) این ادّعا مشروع است؟ معقول است یا نه؟ هر کسى مى داند که یک بشرى که نتوانسته است از هیچ شأنى از شوؤن بشریت و از هیچ قانونى از قوانین طبیعت تجاوز کند، این بشر خالق سماوات و ارضین نیست.

خالق کل هر چه باشد و به هر وصفى در آید خواه اله باشد و یا طبیعت یا ماده واحده یا جوهر الجواهر یا بسیط الحقیقه یا مجهول النعت یا به هر اسم دیگر خوانده شود مقدّس از شوؤن بشرى است.

اما این که (بهائیان) آیات لقاء(36) را دلیل بر خدایى بهاء گرفته اند، اوّلاً این آیات لقاء یک آیات متشابهه اى است که کسى هنوز مقصد اصلى آن را در نیافته.

به طرق مختلف علماى تفسیر در معنى آن سخن گفته اند و لذا نمى توان به چنین آیات قابل تأویل استدلال کرد. ثانیا این طایفه اول کسى نیستند که خدایى بهاء را به آیات لقاء استدلال کرده باشد. قبل از ایشان هم، هرکس دم از «انّنى انا اللّه» مى زده، به همین آیات استدلال کرده، پس استدلال به آن آیات یک مقام ابداع و اختراعى را براى این طایفه باقى نمى گذارد و استدلال به این آیات مثل استدلال آن شخص است.

که داعیه نبوت کرده، او را نزد خلیفه (هارون الرشید) بردند، خلیفه به او گفت: مگر حدیث «لانبىّ بعدى» را نشنیده اى؟ گفت: چرا، شنیده ام و همین حدیث دلیل بر نبوت من است؛ زیرا منم آن «لا» که فرموده است بعد از من نبى است؛ (لانبىّ بعدى) یعنى «لا» بعد از من نبى خواهد بود.

ثالثا با فرض این که بگوییم آیات لقاء دلیل است بر این که یک روزى خدا دیده شود و مردم او را ملاقات کنند، باز دلیل خدایى بهاء نمى شود؛ زیرا نه در آیات لقاء تعیین روز شده نه تعیین اسم. در صورتى استدلال این ها صحیح بود که خدا فرموده باشد که من در فلان سال و فلان روز در لباس میرزا حسین على بهاء جلوه مى کنم و لقاى او لقاى من است!!!.

آواره، در پایان این بخش مى افزاید:

باز هم مى گویم: خدا سلامت بدارد یک مبلّغى را که مثل خودم به قدر ذرهّ اى به مذهب بهایى عقیده ندارد و به اصطلاح امروزه فقط براى خرسوارى به نشر این امر مشغول است، مى گفت: ببین چه طور مردم را احمق کرده اند که یک خداى به آن عظمت را که ما معتقد بودیم که حّى است و قدیر است و سمیع و بصیر است و داراى اسماى حسنى، او را در لباس بشر محدودى در آوردند که دقیقه اى قادر نبود که خود را از یک عارضه طبیعت حفظ کند؛ یعنى «میرزا حسین على بهاء» و اکنون هم به آن یکى قناعت نکرده، هر روزى مى خواهند یک بچه خدا و نیم خدا براى مردم بسازند.

حتّى زنان این عائله هر یک در پى یک چهار یک خدایى مى کردند و در لفافه عبارات و اشارات به اطراف چیزها نگاشته، خود را صاحب الواح و مقامات مى شمرند:

امور تضحک السفهاء منها ویبکى من عواقبها اللبیب (37)

نَجْزِیهِ جهنّم و کذلک نجزى الظّالِمین.(38)

خواهیم داد.

ادامه دارد



1. از جمله بهائیت ـ جلوگیرى به عمل آورند.

2. حسین على نورى (بهاء) در کتاب اقدس، ص 23 مى نویسد: «قد عفا اللّه عنکم ما نزل فى البیان من محو الکتب»، خداوند از حکمى که در کتاب بیان آمده که همه کتاب ها را نابود سازید، صرف نظر کرده.

3. آنچه در این جا آورده مى شود با تصرّفى اندک از بخش نتیجه گیرى فصل دوم کتاب «بهائیت در ایران»، صص 116-115 نوشته دکتر سید سعید زاهد زاهدانى مى باشد.

4. ر.ک: آل عمران، آیه 7.

5. اندیشه حاکمیت فقها و مجتهدان در حکومت اسلامى هم در آثار شیعه و هم اهل سنّت آمده است و در این موضوع کتاب هاى مستقلّى هم تدوین شده است.

6. یکى از ابداعات بهاءاللّه، نفى روحانیت و ملغا نمودن این نهاد است. وى ضمن این که به لزوم وجود مبلّغان دینى اذعان دارد ولى براى آنان هیچ وضع جداگانه اى از افراد عادى نمى پذیرد. به عقیده او زندگى مبلّغان دینى مى باید درست مثل دیگر افراد جامعه باشد و قشر متمایزى را تشکیل ندهند. در این باره، دستورى در کتاب بیان صادر کرده است.

7. ر. ک: نقطة الکاف، تألیف میرزا جانى کاشانى، ضمیمه کتاب، به همّت ادوارد براون.

8. بیان فارس» کتابى است که على محمد شیرازى در زمان تبعید در قلعه ماکو به تألیف آن را آغاز کرد و تقریبا در مدت دو سال و نیم مشغول نوشتن آن بود و مى خواست آن را نوزده «واحد» و هر «واحد» را نوزده «باب» قرار دهد، ولى نتوانست بیش از باب دهم از واحد نهم بنویسد. تا این که به اعدام محکوم گردید و وصیّت کرد که یحیى (صبح ازل) آن را از روى «بیان عربى» کامل کند.

9. على محمد باب و نیز حسین على بهاء معتقدند که قیامت هر دینى عبارت است از نسخ آن که به تشریع دین بوده است؛ مثلا دوران حیات حضرت عیسى (ع)، قیامت دین موسى (ع) بوده و دوران حیات پیامبر اسلام (ص) قیامت عیسى (ع) و مدت زندگى على محمد، قیامت دین اسلام (نعوذ بالله) و زمان حیات حسین على، قیامت آیین باب بوده است.

10. باب، آن شخصى که پس از او خواهد آمد را، «من یظهره اللّه» مى نامید، و بهائیان معتقدند که مقصود از آن، حسین على بهاء است.

11. مقصود از «قلم اعلى» خود میرزا حسین على است.

12. ر. ک: اشراقات، ص 158. کتاب اشراقات، مجموعه الواح بهاء است که در 295 صفحه به چاپ سنگى نشر یافته است. نمونه هاى دیگر، شبیه این سخن در کتاب اشراقات، صص 90، 194، 240 و 265 آمده است.

13. و نیز ر. ک: بهاء الله و العصر الجدید، از: خانم اسلمنت (مبلّغه بهایى) ص 50.

14. اقدس، فقره 298.

15. فتوى عبدالبهاء، به نقل «گنجینه حدود و احکام» اشراق خاورى، ص 20 و 21.

16. اقدس، فقره 292 و 293.

17. اعراف / 59، 65، 73و 85.

18. ر. ک: انبیاء / 60؛ انعام 76/ ـ77.

19. ر. ک: صافّات / 85 ـ96.

20. توبه / 31.

21. اسراء / 40.

22. مائده / 116 ـ117.

23. مائده / 78.

24. مائده/ 79.

25. آل عمران / 59.

26. انبیاء / 25، نحل /36.

27. نحل / 51.

28. بنى اسرائیل / 23.

29. ر. ک: کهف / 107؛ فصّلت / 6.

30. زمر / 31.

31. آل عمران / 144.

32. دورس فی الدیانة البهائیة، ص 81: انّه الیوم استوى على عرش الربوبّیة الکبرى جمال الأقدس الأبهى و یتجلّى على اهل الأرض بکلّ اسمائه الحسنى و صفاته العلیا.

33. غافر / 60.

34. اسم اصلى «آواره» حاج شیخ تفتى بوده است که مدّت بیست سال با کمال صمیمیت در میان بهائیان بوده و به ایشان خدمت مى نموده و به سبب ادّعاى دروغین و حرف هاى باطل آنان، از اشتباه هاى خویش توبه کرد.

35. کشف الحیل: 1 / 55 ـ 56، چاپ ششم.

36. مقصود آیاتى است که با اخذ به ظاهر آن، مى توان گفت خداوند قابل دیدن است. مثل «یا ایّها الانسان انّک کادح الى ربّک کدحا فملاقیه یا: «الى ربّک ناظرة و...

37. کشف الحیل: 1/57 ـ58.

38. سوره انبیاء، آیه 29.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

جمعه 24 تیر 1390  12:46 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها