(نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت هاى دروغین مهدویت)
مقدمه
اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) و امامان(ع) تاکنون، همواره در جامعه اسلامى راسخ و پویا بوده است. این واقعیت به گونه اى در جامعه اسلامى مشهور شده است که کسى نمى تواند به سادگى منکر آن شود.
متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب هایى، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزى براى برخى از به اصطلاح روشنفکران وهابى و غیر وهابى شده، تا اصل مهدویت و اعتقاد به مهدى موعود(عج) را زیر سؤال برند.(1) حال این که این مدعیان با اغراض و انگیزه هاى خاصى به وجود آمده اند و طبق اعتقاد امامیه، هیچ کدام مورد قبول نیستند.
در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده اند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت و از آن فراتر، تا مقام الوهیت را براى خویش ادعا کرده اند و هر کدام به اندازه دایره تبلیغ خود، مریدانى به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت و تقوا و مؤمنین آگاه، در هر عصرى وجود دارند؛ اما عناصر بى حقیقت و شیادان جاه طلب و دنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده و ایمان مردم نسبت به معبود واقعى، رهبران الهى، شؤون دینى و حقایق آسمانى سوء استفاده کرده و خود را به دروغ داراى مناصب معنوى جلوه داده اند و ادعاى کذب نموده اند.
اعتقاد به مهدى، یعنى اعتقاد به شخصى که زمین پر از ظلم و جور شده را پر از عدل و داد مى کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه و سنى موجود است. به همین جهت عده اى با عوامل و انگیزه هاى مختلف، که به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعاى مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسى داده اند. اینان در متون اسلامى، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده اند.(2)
امام حسن عسکرى(ع)، که در نیمه شعبان سال 255 ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است و ظهور خواهد کرد.
البته خود دعاوى مهدویت، از مسائلى است که ثابت مى کند داستان مهدویت و ظهور یک مصلح غیبى، از موضوعات مسلمى بوده که عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته اند. از این روست که عده اى در طول تاریخ خود را به عنوان مهدى موعود معرفى مى کرده اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا که اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبى آن یافت نمى شد؛ چون همواره نسخه تقلبى را مى سازند، تا به جاى نسخه اصل جا بزنند. مثلاً 5000 ریالى یا 10000 ریالى تقلبى وجود دارد؛ ولى هرگز 7000 ریالى تقلبى نبوده؛ چون هر چیزى که اصالت و واقعیت ندارد، تقلبى آن مفهوم ندارد.(3)
اغراض متفاوت مدعى این امر مهم نشوند.
| فریب جلوه سالوسیان مخور، کاین قوم |
امیدشان به خدا نه، به سیم و زر بسته است |
| به رغم داعیه داران غیب و کشف و شهود |
خُمى که مخزن سِرِّ خداست، سربسته است(4) |
مى باشد، چند امر است:
اول: قائم همان مهدى(عج) است.
دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.
سوم: فرزند امام حسن عسکرى(ع) است.
چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا و کبرا مى باشد.
این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.(5)
است.(6)
ششم: همگى این افراد از دنیا رفته اند.(7)
امام مهدى(عج) است.(8)
هشتم: هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل و داد کنند؛ چنان که از ستم و جور پر شده باشد.(9)
انگیزه هاى مدعیان:
اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهنده بشر، عقیده اى دیرین است. ملت هاى مظلوم و اقوام ستمدیده، که توان انتقام جویى و تلافى مظالم ستمکاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یک رهاننده و نجات دهنده را مى جستند؛ تا روزى به پاخیزد و ظالمان و بیدادگران را از میان بردارد و جهان را پر از عدل و داد کند.
هر قوم و ملتى که بیشتر تحت فشار ظلم و ستم قرار گیرد، عقیده به مهدى و نجات دهنده در وى راسختر مى گردد.
کسانى که با این انگیزه ادعاى مهدویت نموده اند، شاید قصد سوئى هم نداشته اند؛ بلکه مى خواستند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند و اوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.
مشکل این گروه این است که صبر و تحمل ندارند، تا مهدى حقیقى ظهور کند؛ از این رو دنبال منجى مى گردند و عده ایى هم از این مسئله استفاده مى کنند و با کمک دیگران، براى رسیدن به هدف خود، مدعى مهدویت مى شوند؛ مثل گروه ها و فرقه هایى که در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ که به تفصیل هر کدام را معرفى خواهیم کرد.
گاهى برخى از عوام هم از روى دشمنى، به رویارویى اسلام برخواسته و با ایجاد هرج و مرج و سوء استفاده از اوضاع پریشان، تکیه بر کرسى ریاست زده اند. اینان گاهى آلت دست استعمارگران خارجى و عامل اجراى اهداف شوم آنها مى شوند و ضمن خوش خدمتى به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانى، با اعتقادات خاص، مدعى مهدویت و الوهیت مى شوند؛ مانند بابیه، بهائیه و قادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعاى بابیت از ناحیه مهدى حقیقى کرده و بعد از این که مریدانى به دست آورده اند، ادعاى مهدویت را مطرح و گسترش داده اند.
برخى به هواى ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدى موعود(عج) و تحریف آنها و فریب دادن افراد ساده لوح، مدعى مهدویت و مقام امامت شده و از جهل عوام و نادانى مردم ظاهربین و بى بصیرت، براى جاه طلبى و دنیاپرستى خود و رسیدن به هدف عادى و دنیوى خود، از عقاید پاک و بى آلایش مردم بهره بردارى نموده اند و باعث تفرقه، جدایى و انحراف مردم از اسلام شده اند، مانند فرقه کیسانیه.
گروهى هم که درست مطالب مهدویت براى آنها هضم نشده، به سوى عده ایى مى رفتند که حتى خودشان هم ادعاى مهدویت نداشته اند و از این ادعا بیزارى مى جستند؛ ولى با همه این اوصاف، گروهى از روى نادانى، به خاطر شدت گرفتارى یا با انگیزه غلو و شاید هم با عجله، مى گفتند او امام مهدى مى باشد؛ مثل فرقه سبائیه و برخى فرقه هاى دیگر، که هر امام شیعى، در زندگى یا مرگ، از نظر یکى از فرقه هاى شیعى مهدى تلقى گردید و در مورد مرگ او گفته اند که دوباره باز خواهد گشت.
در مجموع، علل ادعاى دروغین مهدویت را مى شود در چهار عنوان بیان کرد:
الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان؛
مردمى که تحت فشار حکومتى ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه اى با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده و بدون تحقیق، شتابان مى پذیرفتند. در این صورت، مدعى مهدویت، با استفاده ابزارى از نیاز مردم، پى اهداف دنیوى خود حرکت مى کند.
ب) کسب پیروزى بر دشمنان؛
گروهى هم با سعى و تلاش و ایجاد امید به پیروزى در پیروان خود و تقویت روحیه آنان و تکیه بر روایاتى که مى گوید: مهدى جهان را از عدل و داد پر مى کند، مدعى این مقام مهم مى شدند.
ج) کسب منافع مادى؛
عده اى با ادعاى مهدویت، در پى جمع آورى اموال مسلمین از بیت المال بودند.
د) پشتیبانى برخى قدرتها از چنین ادعاهایى؛
حکومتها مدعى مى شدند که او مهدى است؛ آن وقت مهدى دروغین را مى کشتند و اعلام مى کردند که مهدى از بین رفته و رفع نگرانى شده و دیگر خطرى حکومت را تهدید نمى کند.(10)
گروه ها را با توجه به ترتیب زمانى، به دو بخش تقسیم مى کنیم.
بخش اول، فرقه ها یا گروه هایى که قبل از امامت حضرت ولى عصر(عج) مدعى مهدویت شده اند؛
بخش دوم، مدعیان و متمهدیان بعد از امامت حضرت ولى عصر(عج)؛
گرچه هر کدام از این گروه ها به تفصیل در کتب ادیان و مذاهب یا کتابهاى رجالى و تاریخى مورد بررسى قرار گرفته اند؛ ولى به صورت دسته بندى شده و یکجا مورد ارزیابى قرار نگرفته اند. در این نوشته، این فرقه ها با توجه به نگاه تاریخى دسته بندى و مورد بررسى قرار گرفته است.
ان شاءا... با معرفى این مدعیان فریبکار و فرقه هاى دروغین مهدویت، مهدى موعود(عج) اصلى شناخته شود و سره از ناسره تفکیک شده و امامیه از تهمتها و افتراها مبرا گردد.
سبائیه:
پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت على(ع)، سال 40ق، مى باشد. اینان اولین دسته اى هستند که در اسلام قائل به غیبت على(ع) و بازگشت او شدند و ادعا کردند که او نمرده است.(11) آنها مى پنداشتند که على(ع) تا آخرالزمان باقى است و روزى خروج خواهد کرد و زمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.(12) اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت على(ع) شد و فکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادى مى گوید: «سبائیه نسبت به على(ع) غلو کردند و گمان کردند او نبى است و حتى گمان کردند او خداست».(13)
(14)(15)
در ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» مى نامیدند.(16)
(17)
رو شبانه توطئه کردند و به هر دو سپاه حمله کردند و هر دو را به جان هم انداختند.»(18)
(درگذشت 279هـ)، ابن سعد (درگذشت 230هـ) از ابن سبا اسمى نیاورده اند.
علامه عسکرى در کتاب عبدالله بن سبأ(19) به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است و ساختگى بودن آن را ثابت مى کند؛ و در مورد سیف بن عمرو تمیمى (درگذشت 170 ق) هم مى فرماید که، وى عدنانى بوده و سعى فراوانى در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحى هاى اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیاى اسلام و عقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.
البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه و کفر شده است.
همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایى را نسبت به امام على(ع) داشتند. ولى پر واضح است که هیچ گاه امام على(ع) چنین ادعایى نکرده بودند.
انگیزه اصلى سبائیه یا سحابیه، غلوگویى نسبت به امام على(ع) است؛ البته نباید دست هاى معاندان شیعه را در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأسفانه حتى برخى از شیعیان هم (مانند نوبختى در فرق الشیعه و اشعرى در المقالات و الفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالى که جمع کثیرى از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین(20)، دکتر على وردى(21)، محمد کردعلى(22)، احمد محمود(23)، دکتر کامل مصطفى شیبى(24) و برخى مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر و دیگران(25).
ابن سباى ساختگى نسبت دادند.(26)
در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:
الف) این طائفه منقرض شده اند و ادعاى آنان هم باطل است.
ب) روایات فراوانى وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.
ج) مسأله به شهادت رسیدن حضرت على(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.
د) حضرت على(ع) در هیچ جا چنین ادعایى نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) مى دهد.
اصبغ بن نباته مى گوید: «نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم و او را متفکر و خیره شده به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر و خیره شده به زمین مى بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده اى؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشته ام؛ ولى درباره فرزندى که از صلب من و یازدهم از اولاد من است، تفکر مى نمودم. اوست آن مهدى که زمین را پر از عدل و داد مى کند، پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد. او را حیرتى و غیبتى است، که در آن گروهى هدایت و گروهى گمراه مى شوند...»(27)
کیسانیه
کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتى از ماده «کَیِّس»(28)؛ یعنى زیرک، مى باشد و درباره علت این اسم گزارى چهار قول است:
الف) لقب یکى از غلامان آزاد شده امام على(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنى امیه نقش اصلى را داشته است؛
ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه مى باشد؛
ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام على(ع) مى باشد؛
د) لقب مختار ثقفى است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکى به او گفته است؛(29)
و) امام على(ع) مختار را بر زانوى خود نشاند و او را کیس خواند؛(30)
شده و از آنجا ظهور و قیام خواهد کرد(31) البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایى نداشته است.(32)
(33)
مى توان به چند دسته تقسیم کرد:
الف) عاملان و شرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا و امویان کوفه؛
ب) اشراف و بزرگان کوفه. چون جمع کثیرى از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛
ج) عبدالله بن زبیر و طرفداران و یاران او؛ که مختار را مانع بزرگى براى خود مى دانستند؛
د) امویان مستقر در شام، به رهبرى عبدالملک بن مروان(34)؛
(35)
بود. این قیام 6 سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.(36)
(37)(38)
شهادت رسید.(39)
در مجموع درباره فرقه کیسانیه مى توان گفت:
اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعاى مهدویت نداشته است.
ثانیاً: مختار ثقفى هم مدعى مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامى است که عباسیان و برخى از دشمنان، با انگیزه هایى که به آن اشاره شد، دامن زده اند.
ثالثاً: در روایاتى که در خصوص امامت دوازده امام(ع) و پیامبر(ص) از طریق شیعه و سنى بیان شده است، نامى از محمدبن حنفیه نیست.
رابعاً: این فرقه منقرض شده است و کسى در عصر فعلى اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.
البته عده اى مثل کُثَیِّرَه عزه (درگذشت 105هـ / 723م) از شعراى اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدى موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:
| فهدیت یا مهدینا ابن المتهدى |
أنت الذى نرقى به و نرتجى |
| انت ابن خیر الناس بعد النبى |
انت امام الحق لسنا نمترى |
یابن على سِرو من مثل على
راه یافتى اى مهدى ما پسر راه یافته. تو کسى هستى که ما به تو خشنودیم و امیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبرى. تو امام بر حق هستى و ما در آن شکى نداریم. اى پسر على! برو؛ و چه کسى مانند على است.(40)
نخواهد بود.(41)
کرد.(42)
بنى امیه هم در این انحراف بى تأثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.(43)
یزیدیه:
این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر مى گردد و دنیا را پر از عدل و داد مى کند.(44) اینان در ولایت موصل عراق و ناحیه شیخان، که مهد دولت آشورى بود، و قسمتى از ناحیه حلب (شام)(45)، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس و جنوب غربى ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافى از ریشه و برنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایاى دین مانوى شمرده است.(46)
وجه تسمیه این گروه:
دسته اى از مستشرقین اجنبى، دیانت یزیدیه را به دین آریایى نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدى را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، مى دانند و برخى آن را به یزیدبن انیسه(47) نسبت مى دهند. ولى نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه مى باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدى بن اموى تدوین کرده و یزید این آیین را رواج داده و طریقه او را زنده کرده است.(48)
تألیف شماس ارمیا. یزیدى ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهاى خداوند است به یزیدیان.(49)
(50)
مشبهه یزید را امام مى دانند و خلفاى قبلى را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه مى دانند.»(51)
(52)
کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».(53)
این گروه منقرض شده اند و الآن وجود خارجى ندارند.
هاشمیه:
هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.(54) این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدى است و نمرده و حتى مى تواند مردگان را هم زنده کند.(55) وى فرد با نفوذ و مرد شجاعى بوده و قیام هاى مخفیانه اى علیه بنى امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسى، نه مذهبى و در زمان سلیمان بن عبدالملک مى زیست. حاکم اموى چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند و در راه شیرى زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پاى درآمد.(56) برخى مرگ او را باور نداشتند و قائل به غیبت و مهدویت او شدند.(57) البته مهدویت ابوهاشم از ساخته هاى عباسیان مى باشد.(58) عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکى از سران بنى عباس حق حکومت را از آل على(ع) به خود منتقل سازند. و بدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.
این گروه الآن وجود خارجى ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدى، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.(59)
البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبى درباره او نبوده است.
عمربن عبدالعزیز:
سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وى شده است.(60) عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و 5 ماه خلافت کرد؛ یعنى از صفر سال 99 هـ تا رجب سال 101 هـ(61). روایت است که وى توسط مروانیان مسموم و با زهر از پاى درآمد. نسب وى از طرف مادر به عمربن خطاب مى رسد؛ یعنى مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است(62) و برادرزاده عبدالملک مروان.
مقاله جاى بحث آن نیست.
سعیدبن مسیب در سال 94 هـ / 712م از دنیا رفته است.(63) وى از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده و در محضر حضرت درس آموخته است(64). سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان مى دانست و احترام خاصى براى او قائل بود.
منابع و مأخذ شیعه، سعید را یکى از پیروان امام سجاد(ع) مى دانند؛ ولى این موضوع نمى تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصى به امام سجاد(ع) مى گذاشت و یکى از دوستان صمیمى آن حضرت نیز بود؛ ولى در مسائل حقوقى و شرعى نظریات مشترکى با آن حضرت نداشت؛ و حتى بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.(65)
خود عمربن عبدالعزیز هم مدعى مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.
توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال 94 هـ. بوده؛ ولى درگذشت عمربن عبدالعزیز سال 101هـ. مى باشد.
گروه و یا فرقه اى که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است و کاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزى درباره غرض سعید از چنین ادعایى یافت نشده است.
باقریه:
این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت 114هـ.) زنده است و مهدى موعود واقعى ایشان مى باشد و ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام مى دانستند؛ ولى رحلت او را قبول نداشتند و منتظر رجعت (بازگشت) او بودند.(66)
(67)
از آنان قائم ایشان است.»(68)
این امر دو غیبت خواهد بود؛ و قائم، قیام مى کند، در حالى که بیعت کسى بر گردنش نیست.»(69)
زیدیه:
عده اى با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند: «ان المهدى من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیة. مهدى از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر بپا مى خیزد و مادرش بهترین کنیزان خواهد بود.» زمانى که زید بن على بن حسین بن على بن ابى طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان کرده و از سویى فرزند اسیر است، پس او مهدى موعود مى باشد.(70) کنیه زید ابوالحسن و مادرش کنیزى بود که مختار بن ابى عبیده او را به على بن الحسین(ع) بخشیده بود.(71)
(72)
دست هشام بن عبدالملک اموى به دار آویخته شد و سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند.
زید از سوى امام باقر(ع) نیز تأیید شده بود و امام(ع) مى فرمودند: «خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» و با مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّة.»(73) را تلاوت مى کردند و مى فرمودند: «اى زید! تو نمونه عمل به این آیه هستى.»(74)
قائل به مهدویت زید و منتظر ظهور او شدند.(75)
(76)
این سخن، نظر جمیع شیعیان تلقى گردیده است.(77)
پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنى هیچ گاه از قرآن و تلاوت آن جدا نمى شود.(78)
اختلافهاى اعتقادى پیدا کردند.
علامه طباطبایى درباره عقاید زید و فَرق میان زیدیه و امامیه مى فرماید: زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع فقه ابى حنیفه، رئیس یکى از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه زیدى این است، که شیعه زیدى اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمى دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمى بینند و از فقه اهل بیت پیروى نمى کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامى.(79)
امامت عنوان کرده اند و فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را در امامت یکسان مى دانند.
زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانى که پیدا کردند، به گروه هاى مختلف تقسیم شدند و هر گروه عقاید ویژه اى را برگزیدند.
این فرقه اکنون بیشتر در کشورهاى یمن و سوریه و برخى از کشورهاى دیگر زندگى مى کنند. اینان عقاید و اعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعى باشند زید همان مهدى است و روزى ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.
ابومسلم خراسانى:
گروهى از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمى پنداشتند که ابومسلم خراسانى (درگذشت 137هـ). همان کسى است که باید زمین را پر از عدل و داد کند؛ و کشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقى تکذیب نموده و به انتظار ظهورش بسر مى بردند.(80)
(81)(82)(83)
رسائل خود بیان مى کند که: به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادى مرتکب شده است.
پس از مرگ ابومسلم، قیامها و نهضتهایى به خونخواهى او رخ داد. راوندیان و بومسلمیه (یا مسلمیه) و سپیدجامگان در عقاید دینى خویش ابومسلم را امام خود مى دانستند و بسیارى از ایرانیان او را یگانه امام واقعى خویش مى شمردند و مقام مهدویت و حتى الوهیت برایش قائل بودند.
فرقه خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وى ادعاى خدایى داشت و در دوران مأمون زحمت بسیارى براى دولت عباسى ایجاد کرد. این زحمت و فتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وى از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهى از همین فرقه مدعى مهدویت ابومسلم خراسانى شدند.(84)
نمى باشد.
نفس زکیه:
محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیدة بن عبدالله(85) بود. برخى از خاندان او و فرقه جارودیه وى را مهدى موعود(86) دانسته اند. وى در سنه (145هـ / 762م)(87) از مدینه ادعاى مهدویت نمود و به وسیله منصور دوانیقى کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدى بیعت کرده است(88).
(89)(90)(91)
خروج کرد و در همانجا کشته شد.
علت نامگذارى محمدبن عبدالله به نفس زکیه:
علما و دانشمندان آل ابى طالب او را نفس زکیه و مقتول اَحجار الزَّیت مى دانند. محدث قمى در تتمة المنتهى مى گوید: محمد را از جهت کثرت زهد و عبادت، نفس زکیه لقب دادند.(92) محمد در میان خاندان خویش از همه برتر و نسبت به علم و دانش کتاب خدا از همگان داناتر بود و در امور دینى فقیه تر. شجاعت، جود، صلابت و سایر مزایاى او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسى شک نداشت که مهدى موعود اوست.
روایت کرده اند که یکى از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأموریت مدینه فرستاد و گفت: پاى منبر برو و آنجا بنشین و گوش دار؛ تا ببینى محمد چه مى گوید. من رفتم و شنیدم که مى گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدى موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ مى گوید؛ بلکه مهدى فرزند من است و او مهدى نیست.(93)
سلمة بن اَسلم جُهنى شاعر، درباره او گفته است(94):
| اِنْ کان فى النّاسِ لَنا مَهدىٌّ |
یُقیمُ فینا سِیَرَةَ النَّبىِّ |
فَاِنَّهُ محمد التّقىُّ
اگر آن مهدى موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا مى دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بى شک او محمد (بن عبدالله) آن تقى پرهیزکار است.
یحیى بن على و دیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطى روایت کرده اند که گفته: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعى خلافت است و خود را مهدى نامیده. مروان گفت مرا با او چه کار؟ او مهدى نیست.(95) و نیز مغیرة بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدى شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: اى امیرالمؤمنین! این سخن را نگو و چنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولى امید است خدا او را اصلاح نماید و هدایتش کند.(96) امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدى موعود نیست و کشته مى شود و خلافت به ابوالعباس و برادران و فرزندان او خواهد رسید.(97)
رسید و به آنها تعلق دارد و به زودى هر دو پسرت کشته مى شوند.»(98)
ناووسیه:
فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت 148هـ.) شدند؛ یعنى معتقدند زنده و غایب است. مرادشان از مهدى، مفهوم نجات بخش است.(99) ناووس از مردم بصره بود و وى را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم مى گفتند.(100)
درست نیست. چرا که:
اولاً: حضرت به شهادت رسیده و این امر در تاریخ ثبت شده است.
ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران و اجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ و آن وقت است که باید مانند غلات و مُفَوِّضه منکر شهادت امام على(ع) و امام حسین(ع) شویم؛ در صورتى که این سفسطه است.(101)
ثالثاً: این گروه پس از چندى از بین رفتند و الآن وجود خارجى ندارند.
رابعاً: خود امام صادق(ع) مى فرماید: «هنگامى که سه اسم محمد، على و حسن، به طور متوالى در ائمه(ع) جمع شد، چهارمى آنان قائم است». مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض نمودم: اى آقاى من! کاش جانشین خودت را به ما معرفى مى نمودى. فرمود: «اى مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسى» است و امام خلف و موعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن على بن محمدبن على بن موسى» است.»(102)
اسماعیلیه:
گروهى از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وى داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد و جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت و او را مهدى و قائم منتظر مى دانند.(103) این گروه را نوبختى، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفى معرفى کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینى منصوص کرده است و چون نص بر امامت رجوع ناپذیر است و بداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود و امام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وى، او را از دید مردم پنهان مى کرد.
حسن بن موسى نوبختى مى نویسد: گروهى گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود و مرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگى بود که پدرش ساخته و از بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده و نخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وى شود و به کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدى قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده و پیروان خود را پایبند ولایت او ساخته و گفته است که وى خواجه و سرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود و وى نمرده و قائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.(104)
طعن، لعن و طرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته و به شرب خمر نیز متهم شده است.(105)
(106)
بودن اسماعیل، برطرف سازد و به آنها به فهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.
افرادى از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام مى پنداشتند، از این عقیده بازگشتند و گروهى اندک که نه در زمره نزدیکان امام بودند و نه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهى از مردمان دور دست و بى خبر از مسأله امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است و امام پس از پدرش است؛ و به این عقیده باقى ماندند.(107)
شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»(108)
(109)(110)(111)(112)
مبارک(113) نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند.
عقیده داشتند که وى زنده است و در بلاد روم زندگى مى کند.(114)
بازماندگان امامان روا نباشد.(115)
بودند.
طرفداران ابوالخطاب (درگذشت 138 هـ) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند و ابوالخطاب را پیامبر و فرستاده امام صادق(ع) مى دانستند؛ حتى برخى ابوالخطاب را قائم دانستند و گفتند وى نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهى از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند و در هوادارى وى و فرزندانش استوار ماندند.(116)
محمدبن اسماعیل ادعاى امامت و مهدویت داشته باشد، یافت نشد.
چون این دوره طرح مسأله مهدویت، نوید برپایى حکومت عدل و داد و جایگزینى آن با حاکمیت فاسد و ستمگر عباسیان و حکومت هاى خشن و بیدادگر تابع آنان بود، قشرهاى محروم شهرها و روستاها را متوجه داعیان اسماعیل مى ساخت. آنان مردم را به سوى امامان مستور، که در نهان مى زیستند، فرا مى خواندند.
ابن مقنع خراسانى (درگذشت 163 هـ):
نام اصلى ابن مقنع، عطا مى باشد و برخى گفته اند هاشم بن حکم ست؛ و(117) چون خودش را با نقابى از ابریشم سبز یا روپوش زرین مى پوشاند، مقنع لقب گرفت. وى در غایت زشتى و یک چشم و کوتاه قد بود.(118) به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابى که وى با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمى آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کورى چشم و زشتى رویش بوده باشد؛ بلکه حاکى از سعى عامدانه ایى است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.(119)
(120)(121)(122)
سر از تنش بریدند و براى مهدى عباسى در حلب فرستادند.
پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت و دود شد. وى خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد و ما را یارى دهد.(123)
واقفیه:
فرقه واقفیه قائل به مهدویت امام موسى کاظم(ع) (شهادت 183هـ.) هستند و(124) بر آن حضرت متوقف شدند و در انتظار او نشستند(125) البته مقصود آنان از مهدى، مفهوم نجات بخش آن بود؛ که وانمود کردند او نمرده و ظهور خواهد کرد.
این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و «موسویه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدر مى دانستند، نه جانشین او. ممطوره لقبى است منفى و زشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند. «ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورَةُ. شما چیزى جز سگ هاى باران خورده نیستید.».(126)
کاظم(ع) همان مهدى قائم است و نمرده و فقط غایب شده است(127).
که حضرت به مرگ طبیعى مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند؛ تا همگان ببینند.
شیخ طوسى مى فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد و کسى که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.(128)
است از جانب خداوند...»(129)
مى باشد.»(130)
فرقه محمدیه:
فرقه محمدیه بعد از وفات ابوجعفر محمدبن على الهادى، برادر امام حسن عسکرى(ع) قائل به مهدویت و امامت وى شدند؛(131) با این که وى در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است و نزدیک سامرا مدفون است و معروف به سیدمحمد مى باشد(132) (نزدیک قریه بلد).
کردن قسم شد، منکر مال را به صاحبش رساند و از خوردن قسم دروغ صدمه دیدند.(133)
آنجا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.(134)
فرقه جعفریه:
فرقه جعفریه قائل بودند که برادر امام حسن عسکرى(ع) «جعفر بن على» امام است و قائل به مهدویت او شدند.(135) این فرقه در چگونگى انتقال امامت از امام هادى(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکرى(ع) دچار اختلاف شدند و به چهار فرقه منشعب گردیدند:(136)
جانشینى معرفى کند از دنیا رفت. پس برادرش جعفر امام منصوص مى باشد.
2ـ دومین فرقه وانمود مى کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینى معرفى کرده. خداوند امامت را به امام عسکرى(ع) سپرده بود؛ ولى پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکرى(ع) برسد. رهبر این گروه یکى از کلامیون کوفى، معروف به «على بن طحى» یا «طلحى فزاز» بود؛ که مردم را به جانبدارى از امامت جعفر تحریض مى کرد.
3ـ عده اى نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود؛ و امامت امام عسکرى(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکرى(ع) وجود داشته اند و بعد از شهادت امام عسکرى(ع) اقتدار بیشترى پیدا کردند. «على بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.
4ـ گروه چهارم، که معروف به نفیسیه بودند، معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصى خود تعیین کرده بود. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد و علم سرى، سلاحهاى مورد نیاز جامعه و وصایت را به غلام جوان و مورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد و به او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعى شد که امامت از جانب برادرش محمد به او رسیده است.
فرقه عسکریّه:
فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکرى(ع) شدند؛ که او قائم (مهدى) است و قائلند که او نمرده و اکنون در حالت غیبت به سر مى برد و بعداً ظاهر خواهد شد و جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد.(137)
(138)
مى شوند؛ مگر آن کسى که خدا او را حفظ نماید.»(139)
این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکرى(ع) به سه گروه منشعب شدند:(140)
عسکرى(ع) متوقف شدند.
2ـ این گروه معتقد بودند که حضرت عسکرى(ع) رحلت کرده؛ لکن دوباره به زندگى باز مى گردد و او مهدى قائم است. اینها براساس روایتى از امام صادق(ع) که فرمودند: «مهدى قائم بدین خاطر قائم نامیده مى شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد.» گفتند: پس تردیدى نیست که او قائم است و پس از مرگ دوباره زنده مى شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام على(ع) به کمیل تأیید مى کنند، که حضرت فرمودند: «خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتى آشکار یا پنهان، که از سوى تو مى آید، رها نخواهى ساخت؛ زیرا حجت ها و علاماتت هرگز بى اعتنا نمى شود.» از این رو بر این مبنا نتیجه گیرى مى کردند که امام عسکرى(ع) غایب و پنهان است؛ ولى وى قیام خواهد کرد.
3ـ انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند؛ که فکر مى کردند حضرت رحلت کرده؛ ولى مطمئن نبودند جانشین امام چه کسى است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین در عسکرى(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع براى اینها روشن شود.
به نظر مى رسد که هواداران امام عسکرى(ع) در اماکنى دور از شهر سامرا زندگى مى کردند، که چنین ادعایى داشتند و لحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.
در مجموع این فرقه و انشعابات آن منقرض شده اند و الآن وجود خارجى ندارند.
نتیجه گیرى:
در مجموع تا به حال معلوم نیست، چه آنهایى که خود ادعاى مهدویت دانسته اند و چه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از مسیر امامیه و شیعه اصلى جدا باشند؛ چون:
برخى از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخى نداشته اند؛ مانند سبائیه؛
تعدادى از این گروه ها رهبرانشان افرادى مجاهد و ضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبى قیامشان، براى لوث کردن چهره آنان، فرقه هایى با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛
بعضى هم ساخته شده حکومت بنى عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛
برخى هم با انگیزه سیاسى، نه مذهبى و بعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را مى کردند.
با توجه به شرایط زمانى مشخص شد، آن که مهدى واقعى است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) و فرزند امام حسن عسکرى(ع) بعد از دو غیبت صغرا و کبرا، با نشانه هاى خاص ظهور مى کند. او قائم واقعى و زنده است و ان شاء الله روزى ظهور خواهد نمود و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
1. اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنى عشریة عرضٌ و نقدٌ، دکتر قفارى، انتشارات دارالرضا، سه جلدى، جلد 2، ص 1123 - 999.
2. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایى و دیگران، ص 406، چاپ اول، 1379، انتشارات حضور، قم.
3. او خواهد آمد، على اکبر مهدى پور، ص 139، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز 1379، انتشارات رسالت.
4. سیماى مهدى موعود(عج) در آیینه شعر فارسى، استاد محمدعلى مجاهدى، ص 256، چاپ اول، انتشارات جمکران، زمستان 1380.
5. این روایات در کتاب منتخب الأثر فى الامام الثانى عشر، تألیف آیت ا... لطف ا... صافى گلپایگانى، فصل اول، باب 4، ص 97، تحت عنوان «الائمة اثنا عشر اولهم على(ع) و آخرهم المهدى(ع)» و باب 5، ص 103، تحت عنوان «والائمة اثناعشر و آخرهم مهدى» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، 1421 ق).
6. در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدى، ترجمه و تحقیق مهدى على زاده، ص 216، انتشارات مؤسسه امام خمینى(ره)، چاپ اول، زمستان 1379.
7. همان.
8. همان.
9. مهدى منتظر در اندیشه اسلامى، سید ثامر العمیدى، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب ص 331، چاپ دهم 1380 پائیز، انتشارات جمکران.
10. غالیان، نعمت ا... صفرى فروشانى، ص 227-226 (با کمى تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش هاى اسلامى، آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1378.
11. تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، ص 127، انتشارات اشراقى، چاپ ششم، تهران، 1379.
12. الغیبة، شیخ طوسى، ص 197، تحقیق عبادالله الطهرانى و الشیخ على احمد ناصح، انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، چاپ دوم، 1417 ق .
13. المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقى ص 94، طبع مصر، 1353م / 1373هـ ، دارالکتاب العربى.
14. عبدالله بن سبا، علامه عسکرى، ج 3، ص 209، مترجمان: محمدصادق نجمى و هاشم هریسى، چ اول، انتشارات مجمع علمى اسلامى.
15. همان.
16. تاریخ اسلام، دکتر على اکبر فیاض، ص 140، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار 1378.
17. محمدبن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1407ق، ج 2، ص 647 .
18. تاریخ طبرى، ج 3، ص 38.
19. عبدالله بن سبا، علامه سیدمرتضى عسکرى، ج 3 (ترجمه فارسى).
20. طه حسین، الفتنة الکبرى على و نبوه، قاهره، دارالمعارف، ص 98.
21. دکتر على وردى، وعاظ السلاطین، ص 175، بغداد، کلیة الآداب و العلوم، 1954 م.
22. محمد کردعلى، خطط الشام.
23. احمد محمود، نظریة الامامة.
24. دکتر کامل مصطفى شیبى، الصلة بین التصوف و التشیع.
25. غالیان، صفرى فروشانى، ص 79-77.
26. عبدالحسین احمد امینى نجفى، الغدیر فى الکتاب و السنة و الآداب، ج 3، ص 293-290، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربى، 1387 ق.
27. کمال الدین و تمام النعمة، محمدبن على بن بابویه (شیخ صدوق)، ج 1، ص 289، ح 1، تحقیق على اکبر غفارى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1416هـ .
28. فرهنگ لغت معین، ماده کیّس.
29. غالیان، صفرى فروشانى، ص 84-83 .
30. تاریخ تحلیلى اسلام، سیدجعفر شهیدى، ص 194، چاپ بیست و یکم، 1376، مرکز نشر دانشگاهى تهران.
31. الغیبة - شیخ طوسى ص 192 - ملل و نحل - ابى الفتح محمدبن عبدالکریم بن ابى بکر احمد شهرستانى ص 147 ج 1 تحقیق محمد سید کیلانى دارالمعرفه - بیروت 1402هـ / 1982م/ - نجم الثاقب - محدث نورى ص 214 چاپ جمکران. چاپ نهم - پائیز 1381.
32. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفرى، ص 305، ترجمه: دکتر محمدتقى آیت اللهى، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامى، چاپ نهم، 1378. (به نقل از ابن سعد، ج 5، ص 94).
33. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 4، ص 27، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1407 ق.
34. غالیان، صفرى فروشانى، ص 85. (با کمى تغییر).
35. الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 27.
36. ملل و النحل شهرستانى، ج 1، ص 147 و تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، مشکور، ص 57.
37. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفرى، ص 306.
38. ماهیت قیام مختاربن ابى عبیده ثقفى، سید ابوفاضل رضوى اردکانى، ص 190، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.
39. الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 111.
40. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 135، انتشارات انصاریان، چاپ اول، 1375. (به نقل از انساب الاشراف، بلاذرى، ج 3، ص 289)
41. فرق الشیعة، ابومحمد حسن بن موسى نوبختى، ص 44، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مکتبة الحیدریّه، 1388 ق.
42. تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، دکتر جواد مشکور، ص 58.
43. المقالات و الفرق، سعدبن عبدالله بن ابى خلف اشعرى قمى، ص 33، تصحیح محمد جواد مشکور، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، 1361 ش.
44. الیزیدیة، صدوق الدملوجى، ص 164، طبع موصل، 1368هـ .
45. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 136 و ج 2، ص 35.
46. بررسى عقاید و ادیان، آیت الله مصطفى نورانى، ص 337، انتشارات مکتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر 1375.
47. یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است و از جمله کسانى بود که زمانى که مختار در زندان بود، برایش بیعت مى گرفت.
48. بررسى عقاید و ادیان، مصطفى نورانى، ص 338.
49. همان، ص 347.
50. اینها مى گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا و آخرت مى تواند به مصافحه و دست بوسى خدا نایل گردد. اینها براى خدا اعضا و جوراح ثابت مى کنند و مى گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه کرد، تا چشمش به درد آمد. و مى گویند: اکنون هم خدا روى عرش نشسته و بندگانش را تماشا مى کند. (بررسى عقاید و ادیان، نورانى، ص 334)
51. تبصرة العوام، سیدمرتضى داعى حسنى رازى، ص 99، به تصحیح عباس اقبال، 1313، تهران.
52. گزیده کفایة المهتدى، سیدمحمد میر لوحى اصفهانى، ص 299، ح 39، تصحیح و گزینش گروه احیاى تراث فرهنگى، چاپ اول.
53. اعلام الورى، طبرسى، ص432 ـ 431 (به نقل از گزیده کفایة المهتدى، ص 299)
54. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 150.
55. غادیان، صفرى فروشانى، ص 89.
56. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 435، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، 1371.
57. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفرى، ص 317.
58. غالیان، صفرى فروشانى، ص 90 و ص 140.
59. فرق الشیعه، نوبختى، ص 48.
60. المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 182.
61. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 402.
62. همان، ص 403.
63. معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمى خویى(ره)، ج 8، ص 137، چاپ سوم، بیروت، 1403 هـ / 1983م.
64. همان، ص 133-132.
65. همان، ص 135.
66. ملل و النحل، ج 1، ص 166.
67. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفرى، ص 298.
68. الغیبة، شیخ طوسى، ص 140.
69. الغیبة، نعمانى، ص 113، تحقیق: على اکبر غفارى، تهران، مکتبة الصدوق.
70. امام مهدى از ولادت تا ظهور، آیت الله سیدمحمد کاظم قزوینى، ص 568، ترجمه و تحقیق: على کرمى و سیدمحمد حسینى، چاپ سوم، الهادى، قم.
71. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 129، تحقیق: على اکبر غفارى، کتاب فروشى صدوق، تهران.
72. الغیبة، شیخ طوسى، ص 140.
73. نساء، 135.
74. الغدیر، علامه امینى، ج 3، ص 170.
75. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 154 و المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 107.
76. کفایة الاثر فى النصوص على الائمة الاثنى عشر، على بن محمدبن على الخزاز الرازى القمى، ص 327، دارالطباعة نایب ابراهیم، 1305 ق.
77. سیره و قیام زیدبن على، حسین کریمان، ص 83، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 1364.
78. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 131، تحقیق: على اکبر غفارى، کتاب فروشى صدوق، تهران.
79. شیعه در اسلام، محمدحسین علامه طباطبائى، ص 39-34، تهران، 1348.
80. المهدیة فى الاسلام، سعد محمدحسن، ص 184.
81. تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، دکتر مشکور، ص 78.
82. جنبش هاى دینى ایران در قرن هاى دوم و سوم، غلام حسین صدیق، ص 255، تهران، انتشارات پاژنگ، 1372 ش.
83. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 93 (به نقل از رسائل خوارزمى، ص 165-164).
84. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 116-115.
85. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 221.
86. همان، ص 222، المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 125.
87. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود این واقعه را سال 144 ذکر کرده است، ص 385.
88. امام مهدى از ولادت تا ظهور، آیت الله قزوینى، ص 570.
89. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 126.
90. تشیع در مسیر تاریخ، جعفرى، ص 313.
91. نجم الثاقب، نورى، ص 214.
92. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 222.
93. همان، ص 228.
94. همان.
95. همان، ص 246.
96. همان، ص 247.
97. همان، ص 243.
98. همان، ص 243-242.
99. الغیبة، شیخ طوسى، ص 192 و ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 166 و نجم الثاقب، نورى، ص 215.
100. تاریخ ادیان و مذاهب، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1251، قم، انتشارات منطق، 1373 ش.
101. مهدى موعود(عج)، على دوانى، ص 423، ترجمه جلد 13 بحارالانوار، مجلسى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
102. کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 334، ح 4.
103. نجم الثاقب، نورى، ص 215، تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، مشکور، ص 128.
104. همان، ص 101.
105. تاریخ الرسل و الملوک، محمدبن جریر طبرى، ج 3، ص 154.
106. تاریخ جهانگشا، عطاملک جوینى، تصحیح قزوینى، ج 3، ص 145، هلند، 1937.
107. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه: محمدباقر ساعدى خراسانى، ص 554-553، تصحیح: محمدباقر بهبودى، انتشارات اسلامیه، تهران، 1364 ش.
108. کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 1، ص 333، ح 1.
109. نجم الثاقب، نورى، ص 215 و المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 170.
110. تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، مشکور، ص 195.
111. همان، ص 233.
112. تاریخ عقاید اسماعیلیه، دکتر فرهاد دفترى، ص 115، ترجمه: فریدون بدره اى.
113. تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلام، مشکور، ص 199.
114. احیاى فرهنگ در عهد آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص 104 و ص 113 (پاورقى)، انتشارات مرکز نشر دانشگاهى، چاپ اول، 1375.
115. فرق الشیعه، نوبختى، ص 102.
116. همان، ص 105-104.
117. تاریخ بخارا، ابوبکر محمدبن جعفر النرشخى، ص 90، ترجمه: ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادى، تلخیص: محمدبن زفربن عمر، تصحیح: مدرس رضوى، انتشارات توس، چاپ دوم، 1363.
118. همان.
119. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ج 2، ص 65، انتشارات امیرکبیر.
120. تاریخ بخارا، ص 90.
121. همان، ص 91.
122. همان، ص 93.
123. همان، ص 102.
124. الغیبة، شیخ طوسى، ص 191، «و فیهم من قال: موسى بن جعفر الم یمت» و ص 198، «و اما الواقفة وقفوا على موسى بن جعفر و قالوا هو المهدى».
125. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 167 و نجم الثاقب، نورى، ص 215.
126. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 169.
127. تاریخ شیعه و فرقه هاى اسلامى، جواد مشکور، ص 166.
128. مهدى موعود(عج)، على دوانى، ص 424.
129. الغیبة، نعمانى، ص 100.
130. کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 361، ح 4.
131. الغیبة، شیخ طوسى، ص 192 «و فیهم من قال: المهدى هو اخوه محمدبن على الهادى» و ص 198 «اما المحمدیه الذین قالوا بامامة محمدبن على العسکرى و انه حى لم یمت».
132. همان، ص 198 (پاورقى).
133. نجم الثاقب، نورى، ص 216.
134. تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقى آیت اللهى، ص 108، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، 1377.
135. الغیبة، شیخ طوسى، ص 222 و 225.
136. تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص 108 ـ 105.
137. الغیبة، شیخ طوسى، ص220، نجم الثاقب، نورى، ص216.
138. کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، ج2، ص408، ح6.
139. همان، ص409، ح8.
140. تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص104.
|