0

نظام بین الملل و آزمون انسجام اسلامى

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

نظام بین الملل و آزمون انسجام اسلامى

نظام بین الملل و آزمون انسجام اسلامى

پدید آورنده : سید عباس پورهاشمى ، صفحه 4

نگاهى به تحولات اخیر در نظام بین الملل، به خوبى نشان مى دهد که مرزبندى هاى سنتى در بلوک شرق و غرب، جاى خود را به نظام سلطه اى داده است که تلاش مى کند، با تغییر مرزبندى هاى سنتى، شکل جدیدى از نظام بین الملل را حاکم سازد. نظام سلطه، براى تحقق این مرزبندى جدید، به مفهوم سازى جدید در روابط بین الملل روى آورده است: جنگ با تروریسم بین المللى، خیلى زود جاى جنگ سرد را که با فروپاشى شوروى از میان رفته بود گرفت.

با به قدرت رسیدن محافظه کاران جدید در کنگره امریکا در سال 1998، راهبرد نظامى امریکا نیز به طور کلى تغییر کرد. جناح محافظه کاران جدید، با توجه به وابستگى شدید این گروه و حامیان آنان به صنایع نظامى و جنگى، کوشیدند با ایجاد بحران هاى بین المللى، هزینه هاى نظامى را در جهان افزایش دهند، از این رو طرح «دفاع موشکى ملى» که در دوران بیل کلینتون به فراموشى سپرده شده بود، بازسازى گردید. در همین چارچوب، کنگره امریکا از سال 1999 به بعد، هزینه هاى ویژه اى را براى اجرایى سازى طرح یاد شده، تخصیص داد. طى این دوران امریکایى ها توانستند، سیستم هاى موشکى و همچنین مجموعه هاى رهگیرى هوایى ـ فضایى را به گونه اى گسترش دهند که امکان نصب آن در حوزه هاى مختلف جغرافیایى وجود داشته باشد. به طور طبیعى، در شرایطى که سیستم دفاع موشکى آماده شود، برخى موزه هاى جغرافیایى، به عنوان مرکز ژئوپلتیکى نصب چنین مجموعه هایى خواهند بود. از جمله این مناطق مى توان، به لهستان، چک، مجارستان و آذربایجان اشاره کرد. هریک از مناطق یاد شده مى تواند، بخشى از جغرافیاى راهبردى براى اجراى این طرح تلقى شود.

در این چارچوب، ماشین جنگى نظام سلطه، با همدستى آشکار و پنهان گروه هاى افراطى مذهبى، تلاش کرد که راه مرزبندى جدید را در جنگ تمدن ها بجوید؛ از این رو، طرح مسئله انسجام اسلامى، پاسخى است متفکرانه، براى مقابله با تئورى مرزبندى جدید نظام سلطه.

از این رو، نام گذارى سال 86 به عنوان سال «اتحاد ملى و انسجام اسلامى»، نشان از اهمیت اتحاد و انسجام میان مسلمانان، از هر مذهب و گرایشى و با هر دیدگاه و روشى دارد. دامن زدن برخى رسانه هاى جهان به تقابل میان شیعه و سنى از یک سو، رقابت و شاید کینه تاریخى بین عرب و عجم یا عرب و فارس از سوى دیگر، یکى از اصلى ترین موضوعاتى است که امروز منطقه خاورمیانه، به خصوص عراق پس از صدام را دچار بحران کرده است؛ اما واقعیت این بحران در کجاست؟ آیا اساسا بحرانى به نام اختلاف شیعه و سنى، بحرانى واقعى است یا ساختگى؟

محدودیت ها و مشکلات فرا روى انسجام اسلامى

1. با اینکه مفهوم «جهان اسلام» در ادبیات سیاسى امروز، مفهومى شناخته شده است؛ اما این سؤال همچنان مطرح است که «جهان اسلام» در واقع دنیایى ناهمگون، متفرق و حتى متضاد است. چیزى به نام جهان یکپارچه، واحد و هم نظر اسلامى، على رغم دین واحد و مشترک وجود ندارد؛ نه تنها دیدگاه ها و مواضع دول و حکومت هاى ممالک اسلامى در مسائل مختلف سیاسى جهان نا هماهنگ، متشتت و گاهى متعارض هم است، بلکه نهضت ها و گروه هاى سیاسى ـ دینى در کشورهاى اسلامى، دید و سیاست یکسان و مشابه در تحولات و رویدادهاى مربوط به جهان اسلام و خارج از آن ندارند؛ حتى در جوامع اسلامى و دنیاى اسلام تفسیر و برداشت یکسان و مشابه بر سر مسائل مختلف دینى و مذهبى وجود ندارد.

این ناپیوستگى و چند گانگى، افزون بر مسائل اجتماعى و سیاسى، حتى بر موضوعات عبادى مسلمان ها سایه افکنده است. هنوز کشورها و جوامع مسلمان، با داشتن دین واحد اسلام، موفق نشده اند که روزهاى عید دینى خود را در اعیاد رمضان و اضحى، یکسان و واحد بسازند؛ چه رسد به مسائل پیچیده سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى که در هر کشور اسلامى، با دیدگاه هاى متفاوت تفسیر مى یابد و با روش هاى مختلف و متضاد عمل مى شود.

2. با اینکه تفرق و چند گانگى در دنیاى اسلام، یک اختلاف سطحى و معمولى نیست و همچنان این نا پیوستگى و اختلاف، تنها گروه ها و دسته هاى کوچک را در بر نمى گیرد و در حالى که دنیاى اسلام از لحاظ مذهبى به دو فرقه اصلى تسنن و تشیع تقسیم مى شوند، احزاب و گروه هاى مختلف سیاسى و اجتماعى دیگر، در داخل جوامع شیعه و سنى، به این تقسیم شاخ و برگ بیشترى مى بخشند؛ نه تنها برداشت و عملکرد دو فرقه اصلى در برخى مسائل مختلف مذهبى و بسیارى مسائل سیاسى و اجتماعى متفاوت است، بلکه این تفاوت و اختلاف تا مرز تعارض و خصومت میان گروه هاى متعدد هر دو جوامع شیعه و سنى کشیده مى شود.

افرون بر آن، گروه ها و طیف هاى متعدد و مختلف در درون احزاب و جمعیت هاى مختلف سیاسى و اجتماعى سنى و شیعه، در نفاق و خصومت به سر مى برند. هر یک از این گروه ها در داخل خود اختلافات دیرین و حل ناشده اى را حمل مى کنند که تا مرز تکفیر و قتل همدیگر به دشمنى دست مى یازند.

3. البته دلایل و عوامل تفرق و خصومت در جهان اسلام، موضوع بحث این نوشته نیست. در حالى که این پدیده، در جاى خود مى تواند، یک واقعیت انکارناپذیر در دنیاى اسلام و کشورهاى اسلامى، قابل درک و مشاهده باشد، ارزیابى و شناخت عوامل و دلایل آن، به بحث جداگانه نیاز دارد؛ اما واقعیت این است که دگرگونى ها و اختلافات درون مذهبى، هرگز موجب از همگسیختگى کامل در درون جهان اسلام نگردیده است. موضوعاتى از قبیل فلسطین، آیین عبادى حج و... مباحثى است که انسجام میان مسلمانان را به همراه داشته است.

شیعه و سنى؛ تفاوت مذهبى یا ابزارى براى مرزبندى جدید بین المللى

4. به صورت تاریخى، مسئله شیعه و سنى، به عنوان یکى از موضوعاتى که غالبا در فضاى اعتقادى و کلامى مورد بحث قرار مى گرفت، مطرح بوده است؛ اما چندى است که به عنوان یکى از مسائل مهم و اساسى در جهان اسلام به آن نگریسته مى شود. مظهر این دوگانگى، در منطقه خاورمیانه ترسیم مى شود. منطقه خاورمیانه، به لحاظ دارا بودن ذخایر غنى نفت و گاز از نگاه نظام سلطه، نباید در عرصه روابط بین الملل یکپارچه و منسجم عمل مى کرد. اساسا نظام سلطه، به هر گونه اتحاد و انسجام که تأمین انرژى را تهدید کند، مخالفت مى کند؛ از این رو ایجاد اختلاف بین شیعه و سنى مى توانست، این یکپارچگى را متزلزل سازد.

5. بى اینکه خواسته باشیم، وارد منازعات موجود در بحث اختلافات شیعه و سنى بشویم، برخى گروه هاى افراطى شناخته شده که از مدت ها توسط نظام سلطه ساخته و پرداخته شده بودند، در کنار برخى دولت هاى طرفدار نظام سلطه، به این بحث دامن زده اند.

6. همان گونه که مى دانیم، شیعیان حدود 15 درصد جمعیت عربستان را تشکیل مى دهند که در منطقه «احزا» و «قطیف»، در جنوب شرقى عربستان ساکن هستند. همه این مناطق نیز نفت خیز است. فشار بر اینها بسیار زیاد بود؛ اما این فشار را نه همه اهل سنت، بلکه تنها گرایشى خاص از اهل سنت اعمال مى کرده است. این گرایش خاص هنوز حضور دارد؛ اما علت این فشار، نوع برداشت اهل سنت در یک شرایط و زمان خاص بود؛ براى مثال در یک دوره، انقلاب ایران موجب تشدید این فشارها شد. اما از سال 1990 به این سو، دولت عربستان خود سعى کرده است، از میزان این فشارها بکاهد؛ اما گرایشى از اهل سنت وهابى در پاکستان و عربستان و امروز در عراق و در میان القاعده تقویت مى شود که مدافع برخورد با شیعیان است. باید ببینیم ریشه این گرایش چیست؟ صف بندى ها مدام در حال تغییر است. عربستان، یعنى نهاد رسمى اهل سنت، زمانى در مقابل کمونیسم افغانستان قد علم مى کند. در زمان دیگر «القاعده» که گرایش بنیادگرایى دارد، با امریکا درگیر مى شود. همه اینها نشان مى دهد که چگونه نظام سلطه از این اختلاف استفاده ابزارى مى کند.

7. نقش امریکا و عربستان در تحولات لبنان نیز قابل توجه است. پس از جنگ 33 روزه اسرائیل علیه حزب الله لبنان که با پیروزى حزب الله همراه بود، واکنش مناسبى از سوى دولت هاى عربى منطقه صورت نگرفت. این تجاوز آشکار اسرائیل که با حمایت هاى همه جانبه صهیونیسم جهانى و هم پیمانان منطقه اى آنها انجام گرفت، موجى از تنفر نسبت به سیاست هاى امریکا را در جوامع در پى داشت و آنها را به واکنش در برابر سیاست هاى جنگ طلبان واداشت. از سوى دیگر شرایط، خلاف انتظار طراحان، حامیان و مجریان این جنگ، به نفع دولت ها و گروه هاى مخالف سیاست هاى غرب در منطقه پیش رفت و موقعیت آنان از پیش مستحکم تر شد و بر عکس، موقعیت هم پیمانان منطقه اى اسرائیل و امریکا، به شدت تضعیف شد. بدیهى است که این مسئله مطلوب امریکا، رژیم صهیونیستى و هم پیمانان غربى و عربى آنها نبود و آنان از این ماجراجویى طرفى نبستند؛ به ویژه امریکا و عربستان که به شدت علیه حزب الله موضع گیرى کرده بودند. سفر کاندالیزا رایس وزیر امور خارجه امریکا به منطقه نیز با هدف تقویت این کشورها و انسجام آنان، در شکلى جدید انجام گرفت که وى از آن با عنوان نیروهاى میانه رو یاد کرده است.

8. اتحادیه اروپا نیز به عنوان یکى از مهم ترین مجموعه هاى مطرح در نظام بین الملل، تلاش کرده است، در تحولات منطقه اى نقش ایفا کند. پایان جنگ سرد و فروپاشى شوروى فرصت جدیدى به اتحادیه اروپا داد تا بتواند خود را به عنوان یک قدرت جهانى در عرصه روابط بین الملل نشان دهد. از همان آغاز، تشکیل این اتحادیه، به عنوان یک قدرت در حال شکل گیرى، این سئوال اساسى را در پى داشت که این اتحادیه چگونه با ایالات متحده که به دنبال برقرارى نظم جهانى یک جانبه است، تعامل خواهد داشت. بحران عراق تا اندازه زیادى فقدان استراتژى اتحادیه اروپا را در این باره نشان داد. ایجاد دو جبهه متفاوت در این اتحادیه، یکى به رهبرى فرانسه و آلمان که با هر گونه همراهى و همکارى این اتحادیه با امریکا در حمله به عراق مخالفت مى کرد و دیگرى به رهبرى انگلیس و اسپانیا که همراهى با امریکا را ترجیح مى دادند، نشان داد که تا چه اندازه این اتحادیه براى مقابله با بحران هاى جهانى فاقد استراتژى منظم و یکپارچه است.

9. در خصوص نقش اتحادیه اروپا در بحران هاى منطقه هاى، به خصوص بحران فلسطین و اسرائیل و نحوه تعامل آن با ایالات متحده امریکا، واقعیت این است که از آغاز به جریان افتادن روند مذاکرات صلح خاورمیانه در سال 1991 در مادرید، امریکا از هیچ کوششى براى دورنگاه داشتن اروپا از مذاکرات دریغ نکرد. در آن دوران، جورج بوش پدر، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، بر این تصور بود که حذف اتحاد جماهیر شوروى از معادلات جهانى، فرصت مناسب را براى بسط نفوذ و دخالت امریکا در سر تا سر دنیا فراهم کرده است، بنابراین امریکا باید با نادیده گرفتن قدرت هاى دست دوم، رهبرى بلامنازع خود را بر جهان تک قطبى تثبیت کند؛ اما اتحادیه اروپا با این رهیافت یکجانبه گرایى امریکا مخالف بود و اصرار داشت که جهان، به ویژه منطقه خاورمیانه پیچیده تر و خطرناک تر از آن است که تنها یک ابرقدرت بتواند، همه هزینه هاى ناشى از دخالت در حوزه هاى بحران خیز را تحمل کند.

واقعیت این است که ایالات متحده پس از ناکامى هایى که در پى رهیافت یکجانبه گرایى به دست آورد، تلاش کرد تا اندازه اى راه را براى اتحادیه اروپا، در حل بحران هاى جهانى باز کند. این موضوع را به ویژه دولت جرج بوش پسر در جریان حمله نظامى کشورش به عراق و مشکلات امنیتى ناشى از آن، به درستى درک کرد؛ همان گونه که سال ها پیش از آن، اروپایى ها در جریان بحران بالکان، دریافتند که بدون قدرت نظامى و سیاسى امریکا، قادر به فرو نشاندن بحران هاى وخیم قاره خود نیز نخواهند بود.

10. پس از فراز و نشیب هاى فراوان در روابط میان اتحادیه اروپا و امریکا، به نظر مى رسد که روند تحولات جهانى و ظهور تهدیدهاى مشترک علیه قدرت هاى دو سوى آتلانتیک، و ناکامى امریکا در یکجانبه گرایى در بحران عراق و طرح خاورمیانه بزرگ، از یک سو امریکا را متقاعد کرده است که حتى یک ابرقدرت یکه تاز نیز از داشتن متحد بى نیاز نیست و از دیگر سو، اتحادیه اروپا را به این نتیجه رسانده است که همراهى با امریکا، براى حل بحران هاى جهانى، کم هزینه تر از مناقشه با این کشور، بر سر مسائل کم اهمیت است. با این همه، فقدان استراتژى واحد اتحادیه اروپا براى تعامل با ایالات متحده امریکا موجب شده است تا سیاست خارجى این اتحادیه، در بحران هاى جهانى نا کار آمد باشد.

11. به نظر مى رسد، جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و اسرائیل، تا اندازه اى این موضوع را روشن ساخت که ایالات متحده به تنهایى نمى تواند، در بحران هاى بین المللى یکه تاز باشد؛ از این رو امریکا با دور نگداشتن خود از حضور در نیروهاى حافظ صلح، با اصرار این نقش را به اروپا واگذار کرده، از دیگر سو، اروپا با پذیرش هزینه اعزام نیروهاى خود به منطقه پرخطر جنوب لبنان، اراده اى جدى براى ایفاى نقش در خاورمیانه از خود نشان داده است. بى تردید اگر نیروهاى تحت فرماندهى اروپا در جنوب لبنان، موفق به اجراى دقیق و کامل قطعنامه 1701 شوراى امنیت و استقرار نظم و ثبات در مرز اسرائیل و لبنان شوند، این مسئله، رهبران کشورهاى منطقه را متقاعد خواهد کرد که اروپا مى تواند، در منطقه خاورمیانه نقش مثبتى داشته باشد؛ ولى با نگاهى به رویدادها و تحولات سیاسى اخیر لبنان، نقش اتحادیه اروپا در این منطقه همچنان زیر سؤال رفته است.

خلاصه و جمع بندى

12. نظم نوین جهانى ناشى از فروپاشى شوروى و خلأ قدرت برتر در نظام بین الملل، براى مدتى ایالات متحده را به قدرتى بلا منازع در جهان مبدل ساخت؛ اما مسائل پس از حادثه یازده سپتامبر 2001 به افول قدرت امریکا در صحنه بین الملل دامن زد که از جمله آنها مى توان، به ظهور چین به عنوان قدرت بزرگ اقتصادى که ممکن است، قدرت اقتصادى آن از امریکا پیشى بگیرد، اصرار کره شمالى به راه اندازى پایگاه هاى هسته اى، عزم ایران براى استفاده صلح آمیز از انرژى هسته اى، عدم حمایت اروپایى ها از جنگ طلبى جرج بوش، عدم استقبال عرب ها از پروژه دموکراسى کردن کشورها، و مقاومت امریکاى لاتین به رهبرى هوگو چاوز در برابر کاپیتالیسم در حیات خلوت امریکا اشاره کرد.

13. اما در صحنه بین الملل، فروپاشى نظام کمونیستى و متعاقب آن تجزیه اتحاد جماهیر شوروى موجب شد، تا نظام بین الملل دوباره تعریف گردد. این باز تعریف، بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرد تا آنجا که حتى پاپ به عنوان یکى از شخصیت هایى که کمتر وارد منازعات مذهبى مى گردید، خواسته یا ناخواسته، وارد این جنگ مذهبى شد. ملاقات ماه هاى گذشته بوش و بلر با پاپ، به عنوان رهبر مسیحیان، نشان دهنده شکل گیرى نظام روابط بین الملل جدید در محور مباحث مذهبى و ایدئولوژیکى است.

14. نظام سلطه براى ترسیم استراتژى خود، به باز تعریفى در روابط بین الملل نیاز دارد. این باز تعریف، پس از حادثه یازده سپتامبر، بر مفاهیم مذهبى و ایدئولوژیک استوار گردید. مرزبندى شیعه ـ سنى، اسلام سیاسى ـ اسلام غیر سیاسى و رادیکالیسم اسلامى ـ میانه روهاى اسلامى، در راستاى اجراى این سیاست قرار مى گیرد.

تأثیر روند دولت - ملت سازى عراق بر ثبات سیاسى و سیاست خارجى عربستان سعودى

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

چهارشنبه 22 تیر 1390  4:30 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها