0

عبد اللّه بن میمون

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

عبد اللّه بن میمون

عبد اللّه بن میمون

منابع مقاله:

مجله مشکوة، شماره 79، عظیم زاده طهرانی، طاهره؛

عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد مشهد

عبد اللّه بن میمون از شخصیتهایی است که در تاریخ درباره او اقوال گوناگون و متضادی اظهار شده است. منابع اهل سنّت، شیعیان اثنی عشریه و اسماعیلیان به صورتی متفاوت از او یاد کرده اند و این سبب گردیده که دیدگاههای گوناگونی از سوی متفکران مسلمان و مستشرقان درباره او بیان شود، تا آنجا که او را از غولهای تاریخ اجتماعی جهان خوانده اند که آثار اجتماعی اش در ایجاد حوادث و نهضتهای فکری و اجتماعی دوران بعد از اسلام با نقش کارل مارکس در تاریخ قرون جدید قابل مقایسه بوده است(1). در این مقاله نظریاتی را که در مورد او عنوان شده مطرح کرده، بررسی می نماییم.

 

1 . عبد اللّه بن میمون: اهوازی، دیصانی و متعلق به قرن سوم هجری / نهم میلادی

محمّد بن علی بن رزام طائی کوفی، از نویسندگان دهه های آغازین قرن چهارم هجری / دهم میلادی که کتاب رد علی الاسماعیلیه(2) را نوشته ظاهرا برای نخستین بار موسس فاطمیان و آیین قرمطی را عبد اللّه بن میمون دانسته است. مطالب ابن رزام در کتاب الفهرست ابن ندیم باقی مانده و اصل کتاب از بین رفته است. ابن ندیم ضمن اظهار اینکه مسئولیت درستی و نادرستی خبر را قبول نمی کند از قول ابن رزام می نویسد:

عبد اللّه بن میمون از شخصیتهایی است که در تاریخ درباره او اقوال گوناگون و متضادی اظهار شده است. منابع اهل سنّت، شیعیان اثنی عشریه و اسماعیلیان به صورتی متفاوت از او یاد کرده اند و این سبب گردیده که دیدگاههای گوناگونی از سوی متفکران مسلمان و مستشرقان درباره او بیان شود

علی علیه السلام پیروی کرد. میمون و پسرش هر دو از دیصانیان بودند(3). عبداللّه مدتها ادعای پیامبری نمود و شعبده بازی انجام داد، به عسکر مکرم و بعد به بصره رفت و به گروهی از فرزندان عقیل بن ابی طالب وارد شد. داعیان خود را به کوفه فرستاد. حمدان بن اشعث معروف به قرمط از داعیان او بود. عبدان را نیز برای گسترش دعوت خود برگزید. این وقایع در سال 261 بود، سپس عبد اللّه درگذشت و پسرش محمّد جانشین او گردید. بعد از محمّد اختلاف رخ داد تا اینکه سعید بن حسین بن عبداللّه بن میمون به دعوت برخاست. از طرف سعید این دعوت در میان بنی علیص کلبیان پراکنده گشت. ابو عبداللّه و پسرانش ادعای انتساب به خاندان عقیل بن ابی طالب را داشتند، بعد سعید به مصر رفت و ادعا کرد که از علویان و فاطمیان بوده و خود را عبید اللّه نامید و بعد از ترس معتضد خلیفه عباسی به مغرب گریخت(4).

در اینجا خبر ابن رزام مغشوش است، پس از این ذکر می کند که از آنجایی که حس کرد دعوی انتسابش به عقیل مورد قبول مردم نیست، پسربچه کم سنی را نشان داد و وانمود کرد که از فرزندان محمّد بن اسماعیل، و نامش حسن، ابو القاسم است و بعد از عبید اللّه او قائم بأمر اللّه می باشد. این خبر با کمی اختلاف، توسط محمّد بن علی بن حسین بن احمد بن اسماعیل بن محمّد بن اسماعیل بن جعفر صادق علوی دمشقی معروف به شریف اخو محسن که در اواخر قرن چهارم هجری / دهم میلادی می زیسته هم نقل گردیده است. مطالب اخو محسن را مقریزی در اتعاظ الحنفاء خود ذکر کرده و اظهار داشته که ماخذ شریف اخو محسن همان مطالب ابن رزام بوده است(5). نویری و ابن شداد نیز این مطلب را ذکر کرده اند(6). به نظر می رسد این برداشت در مورد عبد اللّه میمون قداح، نخستین بار توسط ابن رزام در قرن چهارم هجری / دهم میلادی ساخته و پرداخته گردیده است(7) و نویسندگان بعدی به ویژه نویسندگان اهل سنت از او اقتباس کرده اند(8).

نکته ای که در خبر ابن رزام قابل توجّه است اینکه زمان وقایع را سال 261 هجری ذکر کرده و عبد اللّه بن میمون را متعلق به قرن سوم هجری / نهم میلادی دانسته است. این نظر مورد قبول مستشرقانی چون دوساسی (de Sacy)، دوزی (Dozy)، ادوارد براون(9) (Browne) و پطروشفسکی(10) (Pertushevesky)قرار گرفته، ولی اکنون ثابت شده که شخصیت واقعی ابن میمون در قرن دوم هجری / هشتم میلادی می زیسته است. در این مورد هنگام بررسی نظرات دیگر بیشتر صحبت خواهیم کرد. نکته دیگر اینکه امامان اسماعیلی را تا عبید اللّه مهدی از نسل عبد اللّه بن میمون دانسته و ابو القاسم قائم بأمر اللّه را که نام او را حسن ذکر کرده از نسل شخص دیگری، که مشخص نکرده است.

 

2 . عبد اللّه بن میمون قداح مکی، از صحابه امام صادق علیه السلام متعلق به قرن دوم هجری

در منابع رجالی و حدیثی شیعه نام میمون قداح و پسرش بارها ذکر شده است و میمون قداح را از اصحاب امام محمّد باقر علیه السلام و فرزندش را از صحابه امام صادق علیه السلام ذکر کرده اند.

کشی در نیمه دوم قرن سوم هجری در کتاب رجال خود از قول امام محمّد باقر علیه السلام در مورد خاندان میمون می نویسد:

«اما انکم نور فی ظلمات الارض».(11)

نکته ای که در خبر کشی آمده این است که از قول محمّد بن عیسی نقل می کند که «کان عبد اللّه بن میمون یقول بالتزید».(12)

این سبب شده است که زیدی بودن او از این خبر برداشت شود، ولی مرحوم آیت اللّه خویی و نیز مرحوم قزوینی آن را نادرست دانسته اند. آیت اللّه خویی این روایت را صحیح نمی داند؛ زیرا اولاً روایت مرسل است و ثانیا کلمه «تزید» مجمل بوده، به معنای زیدی بودن عبد اللّه بن میمون نمی باشد(13).

مرحوم قزوینی نیز ذکر می کند که مقصود از کلمه تزید که کلید حل بسیاری از مشکلات می توانست باشد علی التحقیق معلوم شد. آقا محمّد باقر بهبهانی در تعلیقات خود بر منهج المقال از جد خود مجلسی اول نقل کرده که او تزید را در اینجا به معنای تمایل به مذهب زیدیه می گرفته، ولی خود او یعنی بهبهانی مذکور گوید در این توجیه تامل بسیاری است(14).

نجاشی (م 450 یا 463) در رجال خود نوشته است: عبد اللّه بن میمون الاسود القداح مولی بنی مخزون و مشهور به قداح، پدرش از ابی جعفر (امام محمّد باقر علیه السلام ) و ابی عبد اللّه (امام صادق علیه السلام ) روایت نقل کرده و خودش از ابو عبد اللّه ، ثقه است و کتاب مبعث النبیّ صلی الله علیه و آله و اخباره و صفة الجنّة و النار از اوست(15).

علامه حلی نیز او را ثقه دانسته است(16). در معجم رجال الحدیث، آیت اللّه خویی، او را از راویان امام جعفر صادق علیه السلام شمرده که اسناد بالغ بر 37 مورد حدیث به او می رسد. راویانی که از او ذکر حدیث کرده اند ابن فضال، جعفر بن محمّد اشعری، حسن بن علی بن فضال و عبد اللّه بن مغیره می باشند(17).

به طور کلی کتب رجالی شیعه او را فردی موثق دانسته اند. اگر انحرافی از او دیده می شد، همچون بسیاری از اصحاب ائمه، از طریق ایشان اعلام می گردید، یا در کتابهای رجال یاد می شد.

در کتب حدیثی شیعه چون اصول کافی(18)، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار هم روایاتی از عبد اللّه بن میمون نقل شده است(19). بنابراین، بر اساس کتب شیعه عبد اللّه بن میمون دارای این ویژگیهاست:

1. از اصحاب و راویان حدیث امام جعفر صادق علیه السلام است؛

2. او در قرن دوم هجری هم زمان با امام جعفر صادق علیه السلام می زیسته است؛

3. از موالی بنی مخزوم بوده است؛

4. با اسماعیلیه پیوندی نداشته است.

سه مورد نخست را حسن ابراهیم حسن(20) و مستشرقانی چون ماسینیون(21)(Massignon) ، کازانوا (Casanova) و برنارد لوئیس(22) (Bernard Lewis) تایید کرده اند، ولی عدم ارتباط او با اسماعیلیه را قبول ندارند. توجّه به کتابهای تاریخی و ملل و نحل احتمالاً پاسخی به این موضوع باشد؛ زیرا در کتابهای تاریخی که تا نیمه اول قرن چهارم نوشته شده است همچون تاریخ طبری (م 310)، صله تاریخ طبری از عریب بن سعد (م 370ق / 980م)، مروج الذهب (تألیف 336) و التنبیه و الاشراف (تألیف 345) مسعودی، سخنی از ارتباط عبد اللّه بن میمون قداح با اسماعیلیه وجود ندارد. حتّی مسعودی که با ابن رزام پیشگفته آشنایی داشته و کتابش را بعد از او نوشته سخنی در این ارتباط ندارد(23).

در کتابهای ملل و نحل هم که در نیمه اول قرن چهارم هجری نوشته شده است، به رغم گرایشهای مذهبی آنها، ضمن بیان فرقه های قرامطه و اسماعیلیه نامی از عبد اللّه بن میمون نیست. نوبختی که در اواخر قرن سوم می زیسته است، در حالی که در باره فرقه اسماعیلیه به تفصیل بحث کرده نامی از عبد اللّه بن میمون قداح نبرده است(24). همین طور اشعری (م324) که پیشوای اشاعره و از اهل سنت است در کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین نامی از عبد اللّه بن میمون نبرده است(25). حتّی در محضری که در سال 402ق / 1011م زمان القادر باللّه عباسی تنظیم شد، با وجودی که ابن رزام کتاب خود را نوشته بود، ولی نسب خلفای فاطمی را به سعید بن دیصان بن سعید که منسوب به دیصانیه هستند رساندند و نامی از عبد اللّه بن میمون برده نشد(26).

این دلایل ثابت می کند که نظر علمای امامیه در باره عبد اللّه بن میمون قداح که او را از اسماعیلیه ندانسته و از صحابه امام جعفر صادق علیه السلام دانسته اند، با مستندات تاریخی همخوانی دارد. از مستشرقان ایوانف (Ivanow)هم منکر ارتباط عبد اللّه بن میمون با اسماعیلیه است. البته او نظر دیگری اظهار کرده که به بررسی آن می پردازیم.

 

3 . عبد اللّه بن میمون، نامی مستعار

نظریه دیگری در مورد عبد اللّه بن میمون اظهار شده است و آن اینکه عبد اللّه بن میمون نام مستعار محمّد بن اسماعیل می باشد و ربطی با عبد اللّه بن میمون قداح که در قرن دوم هجری می زیسته، نداشته است. ایوانف، مامر (Momour)، عارف تامر و دفتری این عقیده را دارند، با این تفاوت که ایوانف و مامر، عبد اللّه بن میمون را لقب محمّد بن اسماعیل دانسته اند، ولی عارف تامر و دفتری متوجه ناهمگون بودن لقب عبداللّه بن میمون بامحمّد بن اسماعیل شده و عبد اللّه بن میمون را لقب عبد اللّه بن محمّد بن اسماعیل دانسته اند.

ایوانف روسی (م 1970م) که در مورد اسماعیلیه و فاطمیان تحقیقات وسیعی انجام داده است؛ از جمله راهنمای ادبیات اسماعیلی، عقاید فاطمیان، دعوت فاطمیان، فهرست نوشته های اسماعیلیه، اسماعیلیه پیش از فاطمیان(27) و غیره؛ برای رد بطلان آنچه وی افسانه ابن القداح می نامید، کوشید و عنوان کرد که احتمالاً ابن رزام این را از خود ساخته است. وی منابع شیعه اثنی عشریه را مطالعه کرده و متقاعد شده که عبد اللّه بن میمون قداح از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام بوده و ربطی با اسماعیلیه نداشته است، ولی حدس زده که لقب و نام مستعار محمّد بن اسماعیل می باشد(28).

مامر، مورخ هندی هم محمّد بن اسماعیل را همان عبد اللّه بن میمون دانسته است(29). عارف تامر که از گروه محمّد شاهیان(30) اسماعیلی سوریه می باشد، نوشته است که محمّد بن اسماعیل که از مشرق گریخت در تدمر سوریه خود را میمون و قداح به معنای چشم پزشک نامید. چون عباسیان دنبالش بودند، هر کجا می رفت نام و القاب خود را تغییر می داد. پس از وفات او، فرزندش عبد اللّه به سلیمه رفت و خود را عبد اللّه بن میمون قداح نامید تا شناخته نشود(31).

دفتری از نظر ایوانف استفاده کرده، در پاسخ این سؤال که چرا ابن رزام، ابن قداحی را که در قرن دوم / هشتم می زیست چندین دهه بعد از مرگ او به عنوان بیانگر نهضت قرن سوم هجری / نهم میلادی دانسته است می گوید: با دسترسی به منابع اسماعیلی جواب آن مشخص است. در نامه عبید اللّه مهدی به اسماعیلیان یمن نوشته شده که امامان راستین بعد از امام صادق علیه السلام نامهایی غیر از اسم واقعی خویش برگزیده بودند و خویشتن را مبارک و میمون و سعید می خواندند. وی می نویسد که اکنون روشن شده است مبارک لقب اسماعیل بن جعفر است و سعید هم اسم مستعار عبید اللّه پیش از ظهورش در شمال آفریقا بوده است؛ به این طریق دفتری مبارک را لقب اسماعیل می داند، در حالی که نوبختی (متوفای اواخر قرن سوم) و اشعری (م324) مبارکیه را فرقه ای از اسماعیلیه ذکر می کنند که بر خلاف گروهی که معتقدند اسماعیل غایب شده و زنده است، به محمّد بن اسماعیل ایمان آورده و او را امام دانسته اند(32).

دفتری می کوشد تا نشان دهد که میمون کنیه محمّد بن اسماعیل بوده و به این طریق افسانه عبد اللّه بن میمون را حل کند. دلایل دیگری که او مطرح کرده عبارت اند از:

1 . گزارشی که ابن عنبه نویسنده قرن نهم هجری / پانزدهم میلادی در کتاب عمدة المطالب از قول شیخ الشرف العبیدلی که به نوشته دفتری در قرن ششم هجری / دوازدهم میلادی می زیسته آورده است و آن اینکه «محمّد بن اسماعیل امام میمونیه» بوده است(33).

2 . رساله ای که خلیفه چهارم فاطمی، المعز در سال 354ق / 965م به داعی کل سِند، حلم یا جلم بن شیبان نوشته و در آن نسب علوی خلفای فاطمی را مجددا تایید کرده و بیان داشته، چون دعوت به نام محمّد بن اسماعیل گسترش یافت و عباسیان به جست و جوی پیشوای دعوت برآمدند، امامان نامهای مستعاری را برگزیدند؛ از جمله عبد اللّه فرزند و جانشین محمّد بن اسماعیل را فرزند میمون القداح خواندند.

3 . دلیل دیگر او نوشته قاضی نعمان در کتاب مجالس است و آن اینکه معز فاطمی با یکی از فرستادگانی که از سرزمین دوردست آمده بود، در حدود سال 348ق/959م مجلس گفت وگو تشکیل داد. در این مجلس، خلیفه فاطمی بار دیگر بیان داشت که میمون و قداح نامهای مستعار امامان راستین از خاندان پیامبر بوده اند. آن گاه دفتری چنین نتیجه می گیرد:

«به سختی کوتاه تر معز تایید می کند که عبد اللّه بن میمون القداح نام رمزی عبد اللّه ، فرزند محمّد بن اسماعیل؛ یعنی همان امام مستوری بوده است که فاطمیان او را جد خود شمردند. از این رو جای شگفتی نیست که اگر این عبد اللّه بن محمّد فاطمی که به طریق رمز و استعاره عبد اللّه بن میمون خوانده می شده است تصادفا یا از روی عمد با عبد اللّه بن میمون القداح از محدثان قدیم شیعی، اشتباه گرفته شده باشد»(34).

در اینجا دو نکته مطرح است که نظریه ایوانف و دفتری را زیر سؤال می برد؛ یکی اینکه اگر عبد اللّه بن میمون نام مستعار عبد اللّه بن محمّد بن اسماعیل بوده است قطعا در زمان حیات عبد اللّه بن محمّد بن اسماعیل این نام مستعار به خاطر حمایت از جان او در برابر عباسیان رواج داشته است، بنابراین باید در منابع متقدم اسماعیلی نام او ذکر گردد، در حالی که دفتری خود نوشته است در نوشته های نخستین اسماعیلی به هیچ وجه نامی از میمون قداح و پسرش برده نشده است و در منابع اسماعیلی معاصر ابن رزام (قرن چهارم هجری) هم ارتباط باابن قداح همیشه انکار گردیده است، تنها در زمان معز است که برخی از حوزه های اسماعیلی به این ارتباط اشاره کرده اند.

نکته دیگر اینکه در سلسله نامهای امامان مستوری که توسط دفتری ذکر شده است میان عبد اللّه (با نام رمزی عبد اللّه بن میمون) و عبید اللّه مهدی (با نام رمزی سعید)، دو امام دیگر با نامهای احمد و حسین وجود دارد. چگونه این دو امام دیگر که در سخت ترین موقعیت تاریخی اسماعیلیه زندگی می کردند نام مستعار برنگزیدند.

 

نام مستعار امام اسماعیلی
مبارک اسماعیل
میمون القداح محمّد بن اسماعیل
عبد اللّه بن میمون القداح عبد اللّه بن محمّد بن اسماعیل
... ...
سعید عبید اللّه مهدی

نامهای مستعار ائمه اسماعیلی از نظر دفتری

 

اسامی نخستین امامان اسماعیلی از این قرارند:

طرحی که ایوانف مطرح کرد و دفتری بعدا با کمی تغییر مورد حمایت قرار داد برای برنارد لوئیس قانع کننده نبود. وی به دو گروه امامان مستقر و مستودع قائل شد.

 

4 . وجود دو گروه امامان مستقر و مستودع

برنارد لوئیس (متولد 1916م) که در مورد اسماعیلیه پژوهشهایی متعدد انجام داده است و آثار اصول الاسماعیلیه (1940م)، تفسیر اسماعیلی لخروج آدم من الجنه، مذاکرات اسماعیلیه (1948م) متعلق به اوست(37)، منابع اهل سنت، شیعه اثنی عشریه و آثار اسماعیلیان دروزی و مستعلوی را دیده و با نظریه ایوانف و مامر هم آشنایی داشته است. وی می نویسد که مامر کوشیده تا حقایق نسب علوی خلفای فاطمی را با یکی دانستن میمون القداح و محمّد بن اسماعیل اثبات کند، امّا متأسفانه نمی توان این نظر را پذیرفت؛ زیرا میمون قداح یک شخصیت تاریخی است و تاریخی بودن او را منابع شیعی و حتّی اسماعیلی تأیید می کنند(38).

لوئیس معتقد است که عبد اللّه بن میمون ابتدا از یاران امام جعفر صادق علیه السلام بوده و در قرن دوم هجری / هشتم میلادی می زیست، ولی با توجّه به تأکید زیادی که در ماخذ اسماعیلی بر فعالیتها و کارهای میمون قداح به عنوان یک اسماعیلی وجود دارد، او اول شیعه امامی بوده، امّا بعد، از آن برگشته و به دین اسماعیلی درآمده است. به این ترتیب میمون و پسرش از اصحاب امام صادق بوده اند، ولی بعد با جناح افراطی فرقه شیعه به رهبری ابو الخطاب و اسماعیل ارتباط یافته است و میمون عهده دار تربیت محمّد بن اسماعیل گردید. وی از کتاب غایة الموالید از الخطاب بن حسن بن ابی الحافظ الحمدانی (533/1138) که از داعیان یمن بود(39) نقل می کند که اسماعیل، میمون القداح را که حجت او بود به خدمت محمّد گماشت و او را پوششی برای وی گرداند و محمّد را بدو سپرد تا به سن مردی برسد. وقتی محمّد بن اسماعیل به سن مردی رسید، ودیعه خویش را باز گرفت و امامت در نسل او، از پدر به پسر ادامه یافت تا به علی بن حسین بن احمد بن عبد اللّه بن محمّد بن اسماعیل رسید و به دست او خورشید در مغرب طلوع کرد (تأسیس سلسله فاطمیان در مغرب). علی بن حسین حجت خود سعید الخیر ملقب به مهدی را خلیفه و نایب خویش قرار داد و او (سعید الخیر)، اصول دعوت را پراکند. چون انتقال در مهدیه صورت پذیرفت، سعید الخیر ودیعه را به صاحب اصلی آن (مستقرها) بازگردانید و محمّد بن علی بن حسین القائم بأمر اللّه آن را باز گرفت و امانت در اولاد او ادامه یافت(40).

لوئیس از این مطالب و از کتابهای دروزیان نتیجه می گیرد که در تمام دوره ستر دو سلسله از امامان بوده اند؛ یکی امامان مستقر علوی و دیگر امامان مستودع قداحی. سرآغاز یکی محمّد بن اسماعیل و سرآغاز دیگری عبد اللّه بن میمون القداح و این دو سلسله با سعید الخیر و نخستین خلیفه حقیقی فاطمی، القائم بامراللّه پایان می پذیرد. وی جدول زیر را مطرح می سازد:

(1) ائمه علوی یا ائمه مستقر

محمّد بن اسماعیل

احمد

حسین

علی (معل)

محمّد (القائم)

(2) ائمه قداحی یا ائمه مستودع

میمون

عبد اللّه

محمد

حسین

احمد

سعید = عبد اللّه یا عبید اللّه (41)

در اینجا نویسنده غایة الموالید و به پیروی از او برنارد لوئیس توجّه ندارند که بر اساس منابع خود اسماعیلی، محمّد بن اسماعیل متولد سال 121ق / 738م بوده است و مرگ پدرش اسماعیل بین سالهای (42)136 تا 145ق (43)/ 753 تا 762م ذکر شده است. حتّی در منابع اسماعیلی آمده که اسماعیل تا پنج سال بعد از رحلت امام صادق علیه السلام یعنی تا سال 153ق / 770م زنده بوده است(44). اگر وفات اسماعیل سال 136ق / 753م بوده باشد، محمّد بن اسماعیل هنگام مرگ پدر دست کم 15 سال داشته است که در این سن پسر از نظر شرعی بالغ است و نیاز به سرپرست ندارد. ضمنا پدر بزرگ او جعفر صادق علیه السلام تا سال 148ق / 765م یعنی 27 سالگی محمّد بن اسماعیل زنده بود(45) و می توانست سرپرستی محمّد بن اسماعیل را عهده دار گردد.

 

5 . عبد اللّه بن میمون یهودی

این نظریه که عبد اللّه بن میمون را یهودی می داند توسط بسیاری از نویسندگان اهل سنت مورد توجّه قرار گرفت. ظاهرا قدیم ترین رساله باقی مانده که این نظر را عنوان کرده از آنِ محمّد بن مالک (م 487ق / 1094م) است. وی نوشته که عبد اللّه بن میمون در کوفه در سال 276ق / 889م ظاهر شد و از حضرت علی طرفداری و سب صحابه می کرد. اصل او یهودی و از فرزندان شلعلع بود که از مدینه به سلمیه رفته و در خدمت اسماعیل درآمد(46). شغل او آهنگری بود و خدمت امام جعفر صادق علیه السلام می کرد.

با کمی دقت، نادرستی مطالب ابن مالک مشخص می شود. وی به این توجّه نداشته است که زمان فوت امام صادق علیه السلام سال 148 و مرگ اسماعیل بین سالهای 136 تا 145 اتفاق افتاده است و نوشته عبد اللّه بن میمون در سال 276 در کوفه ظاهر شد و خدمت امام جعفر صادق و اسماعیل می کرد.

به نظر می رسد افسانه یهودی بودن عبد اللّه بن میمون زمانی ساخته شد که خواستند نسب فاطمیان را رد کرده، آنها را بدنام سازند؛ در نتیجه به دشمن ترین گروه با مسلمانان یعنی یهودیان منسوب کردند. این مطلب به صورتهای گوناگون در منابع نقل گردیده است(47). ابن اثیر از قول امیر عبدالعزیز مولف تاریخ افریقیه و مغرب آورده که نسب فاطمیها به یهود می رسد، به این صورت که حسین بن میمون قداح با زن یک آهنگر ازدواج کرد. آن زن فرزند زیبایی داشت که عبید اللّه همان است. وی دختر عموی خود، دختر ابو شلعلع را به زنی گرفت و جانشین حسین بن میمون شد. ابو القاسم علوی و دیگران نیز نقل کرده اند که او (یهودی زاده) برای خود نسب جعل کرد و ادعا کرد که او عبید اللّه بن حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی است(48).

دراین نسب نامه متوجه می شویم که او خود را فرزند امام حسن عسکری علیه السلام خوانده است نه فرزند اسماعیل. در ضمن ابن اثیر خود در جای دیگر این نظر را که عبید اللّه مهدی یهودی زاده است قبول ندارد(49).

 

میمون قداح در منابع اسماعیلی

در رساله «افتتاح الدعوه» قاضی نعمان (م 363ق / 974م) از قدیم ترین آثار اسماعیلی نامی از عبد اللّه بن میمون به عنوان مؤسس اسماعیلی نیامده است. وی هنگام شرح درگیریهای ابو عبد اللّه شیعی با امیر اغلبی در سال 289ق / 902م نامی از عبد اللّه بن میمون ذکر کرده بدون اینکه در باره او توضیح دهد(50). مشخص است که این عبد اللّه بن میمون شخص مورد پژوهش ما نیست.

دفتری نیز نوشته است در قدیم ترین منابع اسماعیلی «اصلا و ابدا» از ابن قداح و پسرش عبد اللّه ذکری به میان نیامده است. بعد از اینکه روایت ابن رزام پرداخته شد «در مرام و عقیده رسمی فاطمیها همه جا و همیشه هرگونه ارتباط میان ابن قداح و اسماعیل انکار شده است. در زمان معز (خلافت 341-365 / 953-975)، در بعضی از حوزه های اسماعیلی پیرو او، از موضع رسمی انحراف جسته، معتقد شدند که پیشوایی نهضت پس از محمّد بن اسماعیل به عبد اللّه بن میمون قداح رسیده، امّا بعدا این سمت به ذریه محمّد بن اسماعیل واگذار شد و آنان به عنوان خلفای فاطمی به حکومت رسیدند. امّا معز لازم دید به رد نظرات این گروه از اسماعیلیان بپردازد. دفتری معتقد است که احتمالاً این گروه از اسماعیلیان تحت تأثیر دسته های قرمطی که اصرار داشتند پس از محمّد بن اسماعیل کسی را به امامت نپذیرند، قرار داشتند(51). ضمنا احتمال این می باشد که اسماعیلیان خواسته اند اساس مذهب خود را برای مزید آبرو و اعتبار به یکی از اصحاب مشهور امام جعفر صادق علیه السلام متصل کنند(52).

به تازگی کتابی از منابع کهن اسماعیلی توسط واکر (Walker) و مادلونگ (Madelung) به نام مناظرات چاپ شده است که از عبد اللّه بن میمون یاد می کند. مناظره بین ابو عبد اللّه شیعی صاحب دعوت اسماعیلی در افریقیه و ابن هیثم می باشد که در سال 296ق / 908م صورت گرفته و چند سال بعد، پس از شورش ابویزید خارجی (شورش 334-332ق / 947-944م) توسط ابن هیثم نوشته شده است. کتاب مناظرات به دست ما نرسیده و مطالب آن در قسمت ششم کتاب الازهار حسن بن نوح از داعیان طیبی یمن (متعلق به قرن دهم / شانزدهم) آمده است. دفتری در کتاب تاریخ و عقاید اسماعیلیه به کتاب الازهار و نویسنده آن اشاره کرده، ولی نامی از ابن هیثم نبرده و ظاهرا از مطالب کتاب مناظرات آگاهی نداشته است. حسن بن نوح بن یوسف بن آدم بن الهندی البحروجی (939ق / 1533م) در هند متولد شد و برای تحصیل به یمن سفر کرد. وی کتاب الازهار را بین سالهای 931-935ق / 1524-1528م نوشت و بنا به نوشته واکر به طوری که روش او در دیگر کارهایش بود مناظرات ابن هیثم را در جلد ششم کتاب، کلمه به کلمه نقل کرد، هر چند که فقط آغاز این مناظره مربوط به بحث او که اثبات امامت علی بن ابی طالب است، می باشد(53). در این مناظره ابن هیثم به فرقه هایی که بعد از امام جعفر صادق علیه السلام ایجاد شدند اشاره کرده، می گوید: گروهی گویند محمّد بن اسماعیل زنده است و عبد اللّه بن میمون بن مسلم بن عقیل باب اوست و غیر ایشان گویند محمّد مرد و امامت به عبد اللّه بن میمون از عبد اللّه بن جعفر منتقل شد و عبد اللّه دنباله نداشت و امر را به بابش عبد اللّه بن میمون تسلیم کرد(54).

در این نوشته عبد اللّه بن میمون هم باب محمّد بن اسماعیل و هم باب عبداللّه بن جعفر ذکر شده است. حتّی از انتقال امامت به عبد اللّه بن میمون یاد می کند. ابن هیثم شخصیتی چندان مشهور نیست(55). او رقیب قاضی نعمان بود و ظاهرا انگیزه اش از نوشتن کتاب مناظرات پیدا کردن جایگاهی نزد خلیفه جدیده بوده است که به نظر می رسد موفق نشد و منصور و معز مقام او را به قاضی نعمان دادند. شاید گروهی از اسماعیلیان که معز به رد نظرات آنها پرداخت و در بالا اشاره کردیم، همین گروهی بودند که ابن هیثم ذکر کرده و دفتری آنها را تحت تأثیر قرامطه دانسته است. سه نسخه خطی از قسمت مناظرات کتاب الازهار وجود دارد که قدیم ترین آن متعلق به قرن یازدهم هجری / هفدهم قمری است و در انستیتو مطالعات اسماعیلی لندن نگهداری می شود(56).

از داعیان دیگر اسماعیلی حمید الدین کرمانی است که در آغاز قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی، به رد نسب قداحی خلفای فاطمی پرداخت. رساله او در جواب مؤید باللّه احمد بن حسین هارون البطحانی (م 411 / 1020م) از ائمه زیدی بود که ابن قداح را به عنوان نیای فاطمیان پذیرفته بود(57).

در منابع اسماعیلی دروزی و نزاری نام عبد اللّه بن میمون بیشتر ذکر شده است. در منابع دروزی عقاید و اندیشه های بسیار پیچیده و اغلب متضادی درباره این قداح وجود دارد که به راحتی نمی توان از آن نتیجه گیری کرد(58). لوئیس از این منابع نتیجه می گیرد که میمون قداح یکی از رهبران مهم و امام مستودع محمّد بن اسماعیل به حساب آمده است(59).

در کتاب دستور المنجمین که از مؤلفی ناشناس و از آثار اسماعیلیان نزاری به زبان عربی در نجوم و تاریخ است و در حدود سال 500ق / 1106م در زمان حسن صباح تألیف شده(60)، آمده است میمون یکی از یاران امام محمّد باقر علیه السلام و عبد اللّه از دوستان امام صادق علیه السلام بوده است(61).

دو کتاب هفت باب اسحاق و کلام پیر از دیگر آثار نزاری، از عبد اللّه بن میمون به عنوان حجت دوره ستر؛ یعنی دوره پس از امام جعفر صادق علیه السلام یاد می کند. این دو منبع به ترتیب به وسیله ابو اسحاق قهستانی نویسنده آخر قرن نهم هجری و محمّد رضا بن خواجه سلطان حسین غوریانی هراتی معروف به خیرخواه هراتی متعلق به قرن دهم هجری نوشته شده است. خیرخواه هفت باب اسحاق را خلاصه کرد و به صورت کلام پیر درآورد و آن را به ناصر خسرو نسبت داد(62). ایوانف معتقد است که خیرخواه مطالبی را از خود به آن افزوده است(63).

از مطالبی که ذکر شد، مشخص می شود که منابع اسماعیلی نظر یکسانی درباره عبد اللّه بن میمون ندارند. تقریبا همه منابع قدیمی نامی از او ذکر نکرده اند، منابع بعدی برخی به رد نسب قداحی خاندان فاطمی پرداخته اند، برخی دیگر او را باب محمّد بن اسماعیل دانسته اند. همان طور که ذکر شد، احتمال می رود که این مطلب اخیر بعدها به نوشته های اسماعیلیه اضافه شده باشد.

 

سخن پایانی

با بررسی اقوال گذشته به این نتیجه می رسیم که عبد اللّه بن میمون قداح از موالی بنی مخزوم و مکی بود. دیصانی و ثنوی بودن او را هیچ یک از پژوهشهای اخیر قبول نمی کنند. او در قرن دوم / هشتم می زیسته و از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام بوده است. منابع شیعه اثنی عشریه و منابع متقدم اسماعیلی و کتابهای تاریخی و ملل و نحل که تا قرن چهارم هجری / دهم میلادی نوشته شده هیچ گونه ارتباطی بین او و اسماعیلیه قائل نیستند. امام مستودع بودن عبد اللّه بن میمون (نظر لوئیس)، احتمالاً توسط اسماعیلیان بعدی مطرح شده که خواسته اند اعتبار آیین خود را با انتساب به خاندان ابن قداح که از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده اند بالا ببرند و در واقع ارتباطی میان شخصیت واقعی عبد اللّه بن میمون و اسماعیلیه وجود نداشته است. این نظر که عبد اللّه بن میمون را نام مستعار عبد اللّه بن محمّد بن اسماعیل دانسته (نظر ایوانف و دفتری) یک حدس است و به مدارک بیشتری برای اثبات آن نیاز می باشد.

 

منابع و مآخذ

ابن اثیر، عز الدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق / 1989م.

ابن تغری بردی، جمال الدین ابی المحاسن یوسف، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، بی تا.

ابن عنبه، احمد بن علی، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، بمبئی، 1113ق.

ابن مالک، کشف اسرار الباطنیة و اخبار القرامطه، مصر، 1357ق / 1939م.

ابن الندیم، محمّد بن اسحاق، کتاب الفهرست، ترجمه و تحقیق محمّد رضا تجدد، تهران، امیرکبیر، 1366ش.

ابوالمعالی، محمّد بن الحسین العلوی، بیان الادیان، تصحیح هاشم رضی، تهران، فراهانی، 1342ش.

الاشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تحقیق محمّد محی الدین عبد الحمید، بیروت، المکتبه العصریه، 1419ق / 1999م.

انصاف پور، غلامرضا، روند نهضتهای ملی و اسلامی در ایران، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1359ش.

براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران از قدیم ترین روزگار تا زمان فردوسی، ترجمه و تحشیه علی پاشا صالح، تهران، چاپخانه بانک ملی، 1333ش.

البغدادی، ابو منصور عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

پطروشفسکی، ایلیاپاولویچ، اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری، ترجمه کریم کشاورز، تهران، پیام، 1350ش.

تامر، عارف، اسماعیلیه و قرامطه در تاریخ، ترجمه حمیرا زمردی، تهران، جامی، 1337ش.

جوینی شمس الدین، تاریخ جهانگشای جوینی، با حواشی محمّد قزوینی، تهران، ارغوان، 1370ش، ج 3.

حسن، ابراهیم حسن و طه احمد شرف، عبیداللّه المهدی امام الشیعة الاسماعیلیة و موسس الدولة الفاطمیة فی بلاد مغرب، مصر، مکتبة النهضة المصریه، 1366ق / 1947م.

الخوئی الموسوی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مرکز نشر آثار شیعه، 1369ش.

دفتری، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، فرزان، 1375ش.

الصدوق، محمّد بن علی بن الحسین بابویه القمی، من لا یحضره الفقیه، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1363ش / 1404ق.

طوسی، ابو جعفر محمّد بن حسن بن علی، تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1376ش.

همو، اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، تصحیح و تعلیق حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش.

العقیقی، نجیب، المستشرقون، چاپ چهارم: قاهره، دارالمعارف.

کلینی، محمّد بن یعقوب، اصول الکافی، تصحیح محمّد جعفر شمس الدین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1411ق / 1990م، الجزء الاول.

لوئیس، برنارد و دیگران، اسماعیلیان در تاریخ، ترجمه یعقوب آژند، تهران، مولی، 1368ش.

لوئیس، برنارد، تاریخ اسماعیلیان، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، توس، 1362ش.

قاضی نعمان بن محمّد، رساله فی ظهور الدعوة العبیدیة الفاطمیه، تحقیق وداد القاضی، بیروت، دارالثقافه، 1970م.

محقق، مهدی، بیست گفتار در مباحث علمی و فلسفی و کلامی و فرق اسلامی، تهران، طهوری، 1355ش.

مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، تصحیح عبد اللّه اسماعیل الصاوی، قاهره، دار الصاوی، 1357ق.

المقریزی، تقی الدین احمد بن علی، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء، با حواشی جمال الدین الشیال، قاهره، دارالفکر العربی، 1367ق / 1948م، ج 1.

النجاشی الاسدی الکوفی، ابوالعباس احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، النشر الاسلامی، 1407ق.

نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، بیروت، دارالاضواء، 1404ق / 1984م.

 

Khayrkhwah-i Harati, Kalam-i Pir,ed and tr. W.Ivanow. Bombay, 1935.

Edited and translated by Madelung, Wilferd and Paul E. Walker. The Advent of The Fatimids. London: I.B. Tauris, 2000.

Stern, S.M. "Abdallah B. Maymun". Encyclopedia of Islam, New Edition (Leiden, EJ Brill 1991), vol 1. p. 48.

 


1 غلامرضا انصاف پور، روند نهضتهای ملی و اسلامی در ایران، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1359ش، ج 2، ص 450 .

2 تقی الدین احمد بن علی مقریزی، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین الخلفاء، با حواشی جمال الدین الشیال، قاهره، دارالفکر العربی، 1367ق / 1948م، ج 1، ص 23. دفتری از قول مقدسی در کتاب البدء و التاریخ، ویراسته کلمان هوار، ج 1، ص 137، نام کتاب را النقض علی الباطنیه ذکر کرده است. بنگرید به: فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، فرزان، 1375ش، ص 685، ولی به کتاب مقدسی مراجعه شد و نام این کتاب دیده نشد.

3 دیصانیان فرقه ای پیش از مانویان بودند. رئیس این گروه را از این جهت دیصان خوانند که در کنار نهری به همین نام متولد گردید. مذهبشان به مانویت نزدیک است. بنگرید به: محمّد بن اسحاق الندیم، کتاب الفهرست، ترجمه و تحقیق محمّد رضا تجدد، تهران، امیرکبیر، 1366ش، ص 602. همچنین آنها را فرقه ای از نصارای ثنویه پیرو ابن دیصان دانسته اند که در قرن دوم میلادی در شام ظاهر شد. به بر دیصانی (Bardesane) هم مشهور هستند. «بر» به سریانی به معنای پسر است. شمس الدین محمّد جوینی، تاریخ جهانگشای جوینی، با حواشی محمّد قزوینی، تهران، ارغوان، 1370ش، ج 3، ح 326.

4 ابن ندیم، الفهرست، ج 1، ص 349.

5 مقریزی، اتعاظ، ج 1، 23.

6 - M. Stern, Abdallah B. Maymun ،Encyclopedia of Islam, New Edition (Leiden: 1991), vol. 1، p; 48.

7 جوینی، جهانگشا، ج 3، ص 327؛ دفتری، اسماعیلیه، ص 132.

8 از جمله بنگرید به: ابو منصور عبد القاهر البغدادی، الفرق بین الفرق، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص 18. ابوالمعالی محمّد بن الحسین العلوی، بیان الادیان، تصحیح هاشم رضی، تهران، فراهانی، 1342ش، ص 37. برای اطلاع بیشتر از منابعی که مطلب خود را از ابن رزام گرفته اند رجوع کنید به: تعلیقات محمّد قزوینی بر کتاب جهانگشای جوینی، ج 3، ص 333-330.

9 ادوارد براون، تاریخ ادبی ایران از قدیم ترین روزگار تا زمان فردوسی، ترجمه و تحشیه علی پاشا صالح، تهران، چاپخانه بانک ملی، 1333ش، ج 2، ص 575.

10 ایلیاپاولویچ، پطروشفسکی، اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری، ترجمه کریم کشاورز، تهران، پیام، 1350ش، ص 299.

11 ابوجعفر محمّد بن حسن بن علی طوسی، اختیار معرفة الرجال، المعروف برجال الکشی، تصحیح حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش، ص 246.

12 همان، ص 389.

13 سید ابوالقاسم موسوی خوئی، معجم رجال الحدیث، قم، مرکز نشر آثار شیعه، 1369ش، ج 10، ص 355.

14 جوینی، جهانگشا، ج 3، ص 316.

15 ابوالعباس احمد بن علی النجاشی الاسدی الکوفی، رجال النجاشی، قم، النشر الاسلامی، 1407ق، ص 213.

16 به نقل از: جوینی، جهانگشا، ج 3، ص 316.

17 آیة اللّه خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 357. در صفحه 354 همین کتاب بالغ بر 33 مورد نوشته است. مرحوم قزوینی نشانی کتابهای دیگری چون مجالس المؤمنین قاضی نور اللّه شوشتری، منهج المقال میرزا محمّد استرابادی، نقد الرجال میر مصطفی تفرشی، نضد الایضاح علم الهدی، منتهی المقال ابو علی حائری و مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری را آورده است که عبداللّه بن میمون را از جمله اصحاب و راویان امام صادق علیه السلام ، اهل مکه و از موالی بنی مخزوم دانسته اند. بنگرید به: جهانگشا، ج 3، ص 314.

18 محمّد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، تصحیح محمّد جعفر شمس الدین، بیروت، دارلتعارف للمطبوعات، 1411ق/1990م، الجزء الاول، ص 82، 89، 99 و ... .

19 ابو جعفر محمّد بن حسن بن علی طوسی، تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1376ش، ج 1، ص 31 و 305؛ محمّد بن علی بن حسین بابویه القمی، من لا یحضره الفقیه، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1363ش / 1404ق، ج2، ص 300 و 342، ج 3، ص 69.

20 حسن ابراهیم حسن و طه احمد شرف، عبید اللّه المهدی امام الشیعة الاسماعیلیة و موسس الدولة الفاطمیة فی بلاد مغرب، مصر، مکتبه النهضة المصریه، 1366ق / 1947م، ص 49-47.

21 برنارد لوئیس و دیگران، اسماعیلیان در تاریخ، ترجمه یعقوب آژند، تهران، مولی، 1368ش، ص 139-138. تاریخها در این کتاب نادرست چاپ شده است.

22 همان، ص 67.

23 مسعودی نام ابن رزام را به صورت کامل ابو عبداللّه محمّد بن علی بن رزام طایی کوفی آورده و نوشته از کسانی است که در عصر ما زندگی می کند. بنگرید به: علی بن حسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، تصحیح عبد اللّه اسماعیل الصاوی، قاهره، دار الصاوی، 1357ق، ص 343.

24 حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، بیروت، دارالاضواء، 1404ق/ 1984م، ص 76-67.

25 علی بن اسماعیل الاشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تحقیق محمّد محی الدین عبدالحمید، بیروت، المکتبه العصریه، 1419ق / 1999م، ج 1، ص 102-100.

26 متن این محضر در این کتابها آمده است: جوینی، جهانگشا، ج 3، ص 175؛ مقریزی، اتعاظ الحنفاء، ص 23-22؛ جمال الدین ابی المحاسن یوسف بن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، بی تا، ج 4، ص 229.

27 نجیب العقیقی، المستشرقون، چاپ چهارم: قاهره، دارالمعارف، ج 3، ص 93-92.

28 دفتری، اسماعیلیه، ص 132 و 690.

29 مهدی محقق، بیست گفتار در مباحث علمی و فلسفی و کلامی و فرق اسلامی، تهران، طهوری، 1355ش، ص 249.

30 پس از سقوط الموت درگیری بر سر جانشینی در خانواده امامان اسماعیلی، جمعیت نزاری را به دو دسته محمّد شاهیان و قاسم شاهیان تقسیم کرد. امامان محمّد شاهی که در آغاز از حمایت اکثریت نزاریان در بعضی مناطق برخوردار بودند اوایل قرن دهم هجری / شانزدهم میلادی به هند مهاجرت کردند، امّا در آغاز قرن سیزدهم هجری / نوزدهم میلادی این سلسله از امامان نزاری منقطع گردیدند. (بنگرید به: دفتری، اسماعیلیه، ص 499). تنها اعضای بازمانده از این شاخه اکنون در شام زندگی می کنند و در انتظار امام غایب خود هستند (همان، ص 561). در سال 1304ق / 1887م نزاریان محمّد شاهی سوریه هیأتی به هند فرستادند تا اخلاف چهلمین امام خود، امیر محمّد باقر را که فکر می کردند خودش غیبت اختیار کرده بیابند. این هیأت از جست و جوی خود توفیقی به دست نیاورد (همان، ص 609).

31 عارف تامر، اسماعیلیه و قرامطه در تاریخ، ترجمه حمیرا زمردی، تهران، جامی، 1337ش، ص 81.

32 نوبختی، فرق الشیعه، ص 69-68؛ اشعری، مقالات الاسلامیین، ص 101.

33 احمد بن علی بن الحسین بن عنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، بمبئی، 1318ق، ص 208. گزارش ابن عنبه در مورد اسماعیل و محمّد بن اسماعیل چندان دقیق نیست، چنان که وی وفات اسماعیل را سال «ثلث و ثلاثین مائه، قبل وفات الصادق بعشرین سنه» ذکر کرده که نادرست است.

34 دفتری، اسماعیلیه، ص 134-133.

35 همان، ص 627.

36 اسماعیلیان نزاری امام حسین علیه السلام را دومین امام خود می خوانند.

37 العقیقی، المستشرقون، ج 2، ص 145-144.

38 برناردلوئیس، تاریخ اسماعیلیان، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، توس، 1362ش، ص 68.

39 الخطاب بن حسن بن ابی الحافظ الحمدانی از داعیان اسماعیلی یمن است. یمن پس از مرگ آمر باحکام اللّه (524ق / 1130م) از حکومت مصر جدا گردید؛ زیرا در مصر بعد از آمر پسر عمویش عبدالمجید حافظ خلیفه شد و گروه پیرو او به نام حافظیه یا مجیدیه مشهور شدند. گروه دیگر معتقد بودند آمر فرزند خردسالی به نام طیب داشته است که پیش از مرگ پدر به دنیا آمده. این گروه به نام طیبیه معروف شدند. یمنیها از این گروه پیروی کردند. خطاب بن حسن (م 533ق / 1138م) در این زمان زندگی می کرد و برای اینکه ثابت کند وقتی که امام بر حقی به سن بلوغ نرسیده یک جانشین یا ولی برای او لازم است یعنی زمانی که طیب فرزند آمر خردسال است، یک ولی برای او لازم است به این استناد می کند که اسماعیل، میمون قداح را سرپرست فرزندش محمّد بن اسماعیل قرار داد. دفتری، اسماعیلیه، ص 135.

40 لوئیس، تاریخ اسماعیلیان، ص 66-65.

41 لوئیس و دیگران، اسماعیلیان در تاریخ، ص 86.

42 دفتری، اسماعیلیه، ص 116.

43 جوینی، جهانگشا، ج 3، ص 146. قزوینی در حاشیه این مطلب نوشته است که این روایت مولف که وفات اسماعیل بن جعفر صادق در سنه 145 بوده مطابق است با روایت دستور المنجمین، ورق 334.

44 همان، ص 148، دفتری، اسماعیلیه، ص 116.

45 در کتاب دستور المنجمین که از منابع اسماعیلیه نزاری است نوشته شده: «مولانا محمّد بن اسماعیل السابع التام و الخلف الصادق رضی اللّه عنه، ولد فی سنة ثالث عشر ذی الحجة سنة احدی و عشرین و مائة و سنة یوم انتقال جده الصادق، سبع و عشرون». بنگرید به: حواشی قزوینی بر جهانگشا، ج 3، ص 311.

46 ابن مالک، کشف اسرار الباطنیة و اخبار القرامطه (مصر، 1357ق / 1939م)، ص 17؛ عزالدین علی ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، تصحیح علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق / 1989م، ج 5، ص 17.

47 برنارد لوئیس نوشته است افسانه یهودی بودن اصل فاطمیان در منابع قدیمی به چهار صورت بروز یافته است. بنگرید به: تاریخ اسماعیلیان، ص 83-82 ؛ همو و دیگران، اسماعیلیان در تاریخ، ص 81-80 .

48 ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 13-12 .

49 همان، ج 5، ص 11.

50 قاضی نعمان بن محمّد، رساله فی ظهور الدعوة العبیدیة الفاطمیه، تحقیق وداد القاضی، بیروت، دارالثقافه، 1970م، ص 189.

51 دفتری، اسماعیلیه، ص 134.

52 جوینی، جهانگشا، ج 3، ص 323، حواشی.

53 - Edited and translated by Wilferd Madelung and Paul E. Walker, The Advent of The Fatimids (London: I.B. Tauirs, 2000), p46.

54 همان، ص 36، قسمت عربی: «و منهم من قال محمّد بن اسماعیل حی و عبداللّه بن میمون بن مسلم بن عقیل بابه و (قال غیرهم): ان محمدا مات و صارت الامامة الی عبداللّه بن میمون من عبداللّه بن جعفر و ان عبداللّه لم یعقب فسلم الامر الی بابه عبد اللّه بن میمون.

55 واکر نوشته است متن کوتاهی از این نوشته توسط ادریس بن عماد الدین در کتاب عیون الاخبار نقل شده و در منابع غیر اسماعیلی (یعنی کتاب الامتاع و المؤانسه ابو حیان توحیدی) هم سه بار نام او آمده است؛ دو بار تحت نام ابن الاسود و یک بار ابن هیثم (همان، ص 54).

56 همان، ص 56، قسمت انگلیسی، دو نسخه دیگر یکی سال 1307ق / 1889 م متعلق به پروفسور عبّاس حمدانی و دیگری شوال 1342ق / 1924 م متعلق به انستیتو مطالعات اسماعیلی در لندن است.

57 دفتری، اسماعیلیه، ص 134.

58 همان.

59 لوئیس و دیگران، اسماعیلیان در تاریخ، ص 78.

60 جوینی، جهانگشا، ج 3، ص 323.

61 لوئیس و دیگران، اسماعیل در تاریخ، ص 79.

62 دفتری، اسماعیلیه، ص 534.

63 - Khayrkhwah-i Harati, Kalam-i Pir,ed and tr. W. Ivanow (Bombay, 1935), p 68.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

سه شنبه 21 تیر 1390  4:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها