ذرات خاك با تن تو حرف مي زند
شب، با سكوت روشن تو حرف مي زند
تو نيستي تمام شدي پس چگونه است؟
دارد تمام بودن تو حرف مي زند
اين چفيه بال توست كه بر شانه من است
از لحظه پريدن تو حرف مي زند
تسبيح و مهر و خاطره، خوابم نبرده است
نيمه شب است، شيون تو حرف مي زند
دنبال ردپاي تو رفته است دخترت
با صبر، سال ها زن تو حرف مي زند
بر خاك هاي خاطره انگيز خوني ات
افتاده است، سوسن تو حرف مي زند
تو نيستي، تمام شدي پس چگونه است؟
از تو هنوز دشمن تو حرف مي زند
سيدمحمدحسين ابوترابي