مهربانم دوستت دارم
آسمان آبي است ، انعکاس نورش دريا را آبي کرده
اقيانوس قلب من و تو ، گوش به فرياد پري دريايي داده است ...
پهناي زمين ، امسال ، چه زيبا شکوفه باران شده است...
گويي مردم را به خانه اي تازه دعوت کرده...
ساکت و سردم ، چشمانم باز است و به تو مي نگرم
قلبم به صداي ساعت مي ماند ، اما گردش خونم را در آن لمس مي کنم...
لبانم به لرزش در مي آيد ، باز خود نمي دانم چه چيز را مي خواهند ادا کنند ؟؟؟
چشمانم را به آسمانت مي دوزم ، اي خدا ، و با تو نجوا مي کنم ...
شکوهت را مي جويم و از تو ياري مي طلبم ...
باز به او نگاه مي کنم ، اين بار صدايي شنيدم ، چقدر اين صدا آشناست...
صدايي که با او بزرگ شده ام ، ثانيه هاي قلبم تند تند مي روند
آري ، اين صداي خودم بود ، که با لرزش لبانم و چشماني که به تو دوخته بودم
گفت :
دوستت دارم مهربانم...