تفسير نمونه ج : 27ص :397
سورة النصر
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا جَاءَ نَصرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ(1) وَ رَأَيْت النَّاس يَدْخُلُونَ فى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً(2) فَسبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك وَ استَغْفِرْهُإِنَّهُ كانَ تَوَّابَا(3)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان
1 -هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد
2 -و مردم را ببينى گروه گروه وارد دين خدا مىشوند.
3 -پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبهپذير است.
تفسير : هنگامى كه پيروزى نهائى فرا رسد!...
در نخستين آيه اين سوره كه مىفرمايد : هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد ... ( اذا جاء نصر الله و الفتح).
تفسير نمونه ج : 27ص :398
و مردم را به بينى كه گروه گروه در دين خدا وارد مىشوند ... ( و رأيت الناس يدخلون فى دين الله ، افواجا)
به شكرانه اين نعمت بزرگ و اين پيروزى و نصرت الهى ، پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبهپذير است ( فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا)
در اين سه آيه كوتاه و پر محتوا ، ريزهكاريهاى فراوان است كه دقت در آنها كمك به فهم هدف نهائى سوره مىكند:
1 -در آيه اول نصرت اضافه به خداوند شده است ( نصر الله ) تنها در اينجا نيست كه اين اضافه ديده مىشود ، در بسيارى از آيات قرآن اين معنى منعكس است ، از جمله در آيه 214 بقره مىخوانيم : الا ان نصر الله قريب : بدانيد يارى خدا نزديك استو در آيه 126 آل عمران و 10 انفال آمده است : و ما النصر الا من عند الله : نصرت جز از ناحيه خدا نيست اشاره به اينكه به هر حال يارى و پيروزى به اراده حق است.
درست است كه براى غلبه بر دشمن بايد تامين قوا و تهيه نيرو كرد ، ولى يك انسان موحد ، نصرت را تنها از ناحيه خدا مىداند و به همين دليل به هنگام پيروزى مغرور نمىشود ، بلكه در مقام شكر و سپاس الهى درمىآيد.
2 -در اين سوره نخست از نصرت الهى ، و سپس فتح و پيروزى ، و بعد نفوذ
تفسير نمونه ج : 27ص :399
و گسترش اسلام ، و ورود مردم دسته دسته در دين خدا سخن به ميان آمده ، و اين هر سه علت و معلول يكديگرند ، تا نصرت و يارى الهى نباشد فتح و پيروزى نيست ، و تا فتح و پيروزى نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود مردم گروه گروه مسلمان نمىشوند ، و البته به دنبال اين سه مرحله كه هر كدام نعمتى است بزرگ ، مرحله چهارم يعنى مرحله شكر و حمد و ستايش خدا فرا مىرسد .
و از سوى ديگر نصرت الهى و پيروزى همه براى اين است كه هدف نهائى يعنى ورود مردم در دين خدا و هدايت همگانى صورت گيرد.
3 -فتح در اينجا به صورت مطلق گفته شده ، و با قرائنى كه قبلا اشاره كرديم بدون شك منظور از آن فتح مكه است كه چنين بازتاب گستردهاى داشت ، و به راستى فتح مكه ، فصل نوينى در تاريخ اسلام گشود ، چرا كه مركز اصلى شرك متلاشى شد ، بتها از ميان رفت ، اميد بتپرستان به ياس و نوميدى مبدل گشت ، و موانعى كه بر سر راه ايمان مردم به اسلام وجود داشت ، برچيده شد .
به همين دليل فتح مكه را بايد مرحله تثبيت اسلام ، و استقرار آن در جزيرة العرب ، و سپس در جهان دانست ، و لذا بعد از فتح مكه ديگر هيچ مقاومتى از ناحيه مشركان ( جز در يك مورد كه آن هم به سرعت سركوب شد ) ديده نشد ، و مردم از تمام نقاط جزيره براى پذيرش اسلام خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىآمدند.
4 -در ذيل آيه سه دستور مهم به پيغمبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ( و طبعا به همه مؤمنان ) مىدهد كه در حقيقت شكرانهاى براى اين پيروزى بزرگ ، و واكنش مناسبى در برابر اين نصرت الهى است ، دستور به تسبيح و حمد و استغفار.
تسبيح به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عيب و نقص است،
تفسير نمونه ج : 27ص :400
و حمد براى توصيف او به صفات كماليه است ، و استغفار در برابر نقصانها و تقصيرهاى بندگان است.
اين پيروزى بزرگ سبب شد كه افكار شركآلود زدوده شود ، كمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد ، و گمكردهراهان به سوى حق بازگردند .
اين فتح عظيم سبب شد كه افراد گمان نكنند خداوند يارانش را تنها مىگذارد ( پاكى از اين نقص ) و نيز بدانند كه خداوند بر انجام وعدههايش توانا است ( موصوف بودن به اين كمال ) و نيز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف كنند.
بعلاوه ممكن است به هنگام پيروزى واكنشهاى نامطلوبى در انسان پيدا شود و گرفتار غرور و خود برتربينى گردد ، و يا در برابر دشمن دست به انتقامجوئى و تصفيه حساب شخصى زند ، اين سه دستور به او تعليم مىدهد كه در لحظه حساس پيروزى بياد صفات جلال و جمال خدا بيفتد ، همه چيز را از او بداند ، و در مقام استغفار برآيد تا هم غرور و غفلت او زايل گردد ، و هم از انتقامجوئى بر كنار ماند .
5 -مسلم است پيغمبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) همچون همه انبياء معصوم بود پس دستور به استغفار براى چيست ؟ در پاسخ اين سؤال بايد گفت اين سرمشقى است براى همه امت زيرا : اولا : در طول اين مبارزه طولانى كه سالهاى زيادى به طول انجاميد ( حدود بيست سال ) و مسلمانان روزهاى بسيار سخت و دردناكى را طى كردند ، گاهى آنچنان حوادث پيچيده مىشد كه جانها به لب مىرسيد ، و در افكار بعضى گمانهاى بدى در موردوعدههاى الهى پيدا مىشد ، همانگونه كه قرآن در مورد جنگ احزاب مىفرمايد : و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا
تفسير نمونه ج : 27ص :401
و دلها به گلوگاه رسيده بود و گمانهاى ( نامناسبى ) در باره خدا داشتيد ( احزاب - 10).
اكنون كه پيروزى فرا رسيده مىفهمند كه همه آن گمانها و بيتابيها غلط بوده ، و بايد در مقام استغفار برآيند.
ثانيا : انسان هر قدر حمد و ثناى الهى كند باز حق شكر او را ادا نخواهد كرد ، و لذا در پايان اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش روى به درگاه خدا آورد و استغفار كند.
ثالثا : معمولا بعد از پيروزيها وسوسههاى شيطان شروع مىشود ، و حالت غرور از يكسو ، و تندروى و انتقامجوئى از سوى ديگر ، به وجود مىآيد ، در اينجا بايد به ياد خدا بود ، و پيوسته استغفار كرد تا هيچيك از اين حالات پيدا نشود ، يا اگر پيدا شده بر طرف گردد .
رابعا : همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم اعلام اين پيروزى تقريبا به معنى اعلام پايان ماموريت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود ، و اين حالت مناسب تسبيح و حمد و استغفار است ، و لذا در روايات وارد شده است كه بعد ازنزول اين سوره پيغمبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اين جمله را بسيار تكرار مىفرمود : سبحانك اللهم و بحمدك ، اللهم اغفر لى انك انت التواب الرحيم : خداوندا ! منزهى ، و تو را حمد و ستايش مىكنم ، خداوندا ! مرا ببخش كه تو بسيار توبهپذير و مهربانى.
6 -جمله انه كان توابا بيان علت است براى مساله استغفار ، يعنى
تفسير نمونه ج : 27ص :402
استغفار و توبه كن چرا كه خداوند بسيار توبهپذير است.
در ضمن شايد به اين مطلب نيز نظر دارد كه وقتى خداوند توبه شما را مىپذيرد ، شما نيز حتى المقدور توبه تقصيركاران را پس از پيروزى بپذيريد و مادام كه تصميم خلاف يا آثار توطئهاى از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانيد ، و لذا چنانكه خواهيم ديد پيغمبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در همين ماجراى فتح مكه چهره رأفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان كينهتوز شكستخورده ، به عالىترين وجهى نشان داد .
تنها پيغمبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نبود كه به هنگام پيروزى نهائى بر دشمن به فكر تسبيح و حمد و استغفار بود بلكه در تاريخ ساير انبياء نيز اين مطلب به خوبى نمايان است.
مثلا حضرت يوسف (عليهالسلام) هنگامى كه بر اريكه حكومت مصر نشست ، و پدر و مادر و برادران بعد از يك فراق طولانى به ديدار او نائل شدند ، عرض كرد : رب قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الارض انت وليى فى الدنيا و الاخرة توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين : پروردگارا ! بخش عظيمى از حكومت را به من بخشيدهاى ، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساختهاى ، توئى آفريننده آسمانها و زمين و توئى سرپرست من در دنيا و آخرت ، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما ( يوسف - 101 ) .
و پيامبر خدا سليمان (عليهالسلام) هنگامى كه تخت ملكه سبا را در برابر خود حاضر ديد گفت : هذا من فضل ربى ليبلونى أ أشكر أم أكفر : اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد ، آيا شكر او را بجا مىآورم يا كفران مىكنم ؟ ( نمل - 40 ) .