سوره : الشعراء آیه : 198
متن عربی آیه : وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ
ترجمه
اگر آن را بر يکی از عجمان نازل کرده بوديم ،
ترجمه فولادوند
و اگر آن را بر برخى از غير عربزبانان نازل مىكرديم،
ترجمه مجتبوی
و اگر آن
ترجمه مشکینی
و اگر اين (كتاب با همه محتوايش) را بر برخى عجمها (به زبان غير عربى) فرو مىفرستاديم
ترجمه بهرام پور
و اگر آن را بر برخى از غير عربها نازل مىكرديم
تفسیر نمونه
اگر قرآن بر عجم نازل شده بود! …! در اين آيات نخست به يكى ديگر از بهانه هاى احتمالى كفار و پيشگيرى از آن پرداخته و بحثى را كه در آيات گذشته درباره نزول قرآن به زبان عربى مبين آمده است تكميل مى كند. مى فرمايد: اگر ما اين قرآن را بر بعضى از مردم عجم (غير عرب و غير فصيح ) نازل مى كرديم … (و لو نزلناه على بعض الاعجمين ). و او اين آيات را بر آنها مى خواند هرگز به وى ايمان نمى آوردند (فقرأ ه عليهم ما كانوا به مؤ منين ). قبلا گفتيم واژه عربى گاه به معنى كسى مى آيد كه از نژاد عرب باشد، و گاه به معنى كلام فصيح است ، و عجمى در مقابل آن نيز دو معنى دارد: نژاد غير عرب ، و كلام غير فصيح ، و در آيه فوق هر دو معنى محتمل است ، ولى بيشتر به نظر مى رسد كه اشاره به نژاد غير عرب بوده باشد. يعنى نژاد پرستى و تعصبهاى قومى آنها بقدرى شديد است كه اگر قرآن بر فردى غير عرب نازل مى شد، امواج تعصبها مانع از پذيرش آن مى گرديد، تازه حالا كه بر مردى شريف از خانواده اصيل عربى ، و با بيانى رسا و گويا، نازل شده ، و در كتب آسمانى پيشين نيز بشارت آن آمده ، و علماى بنى اسرائيل نيز به آن گواهى داده اند، بسيارى از آنها ايمان نمى آورند، چه رسد اگر پيامبرشان اصلا چنين شرائطى را نداشت . سپس براى تاكيد بيشتر مى افزايد: اين گونه ما قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى كنيم (كذلك سلكناه فى قلوب المجرمين ) با بيانى رسا، و با زبان مردى كه از ميان خودشان برخاسته و به اخلاق و آهنگ سخن او آشنا هستند، و با محتوائى كه تاييد آن در كتب پيشين آمده است ، خلاصه آن را با تمام شرائطى كه پذيرش آن را سهل و آسان و مطبوع سازد به دلهاى اين قوم گنهكار مى فرستيم ، ولى اين دلهاى بيمار از پذيرش آن ، امتناع مى كنند، همانند غذاى سالم و حياتبخشى كه معده ناسالم ، آن را باز پس مى گرداند (توجه داشته باشيد كه سلكناه از ماده سلوك به معنى عبور از راه است ، از سوئى آمدن و از سوى ديگر خارج شدن . لذا مى فرمايد: با اين حال اين قوم لجوج به آن ايمان نمى آورند، تا عذاب دردناك را با چشم خود ببينند (لا يؤ منون به حتى يروا العذاب الاليم ). بعضى از مفسران احتمال ديگرى در تفسير آيه گفته اند و آن اينكه : منظور از كذلك سلكناه فى قلوب المجرمين اين است كه ما اين عصبيت و لجاجت و نفوذ ناپذيرى را در دلهاى مجرمان بر اثر جرم و گناهشان وارد ساختيم . طبق اين معنى آيه فوق شبيه آيه ختم الله على قلوبهم : خداوند بر دلهاى آنها مهر نهاده خواهد بود. ولى تفسير اول با آيات قبل و بعد هماهنگتر است ، لذا جمع عظيمى از مفسران نيز آن را برگزيده اند. <1> آرى آنها ايمان نمى آورند تا عذاب الهى ناگهانى و بطور غافلگيرانه و در حالى كه آنها توجه ندارند دامانشان را فرو گيرد (فياتيهم بغتة و هم لا يشعرون ). <2> بدون شك منظور از اين عذاب الهى كه آنها را ناگهانى فرو مى گيرد، عذابهاى دنيا و بلاهاى نابود كننده و مجازات استيصال است . لذا به دنبال آن مى فرمايد: در اين حال آنها به خود مى آيند و از گذشته ننگين خود پشيمان ، و از آينده وحشتناك خويش سخت نگران مى شوند و مى گويند آيا به ما مهلت داده مى شود تا ايمان بياوريم و گذشته خراب خود را آباد سازيم ؟! (فيقولوا هل نحن منظرون ). 1 - تعصبات شديد نژادى و قبيلگى بدون شك انسان به هر سرزمين يا قبيله و نژادى تعلق داشته باشد نسبت به آن عشق مى ورزد، و اين پيوند علاقه او با سرزمين و قوم و نژادش نه تنها عيب نيست بلكه عامل سازنده اى براى همكاريهاى اجتماعى او است ، ولى اين امر حسابى دارد، اگر از حد بگذرد به صورت مخرب و گاه فاجعه آفرين درخواهد آمد، و منظور از تعصب نژادى و قبيلگى كه مورد نكوهش قرار مى گيرد همين افراط است . تعصب و عصبيت در اصل از ماده عصب به معنى پيهائى است كه مفاصل را به هم ارتباط مى دهد، سپس هر گونه ارتباط و به هم پيوستگى را تعصب و عصبيت ناميده اند، اما معمولا اين لفظ در مفهوم افراطى و مذموم آن به كار مى رود. دفاع افراطى از قوم و قبيله و نژاد و وطن سرچشمه بسيارى از جنگها در طول تاريخ بوده است ، و عاملى براى انتقال خرافات و زشتيها - تحت عنوان آداب و سنن قبيله و نژاد - به اقوام ديگر شده است . اين دفاع و طرفدارى افراطى گاه به جائى مى رسد كه بدترين افراد قبيله در نظر او زيبا، و بهترين افراد قبيله ديگر در نظر او زشت و شوم است ، و همچنين آداب و سنتهاى زشت و زيبا، و به تعبير ديگر تعصب نژادى پرده اى است از خود خواهى و جهل كه بر روى افكار و درك و عقل انسان قرار مى گيرد، و قضاوت صحيح را از كار مى اندازد. اين حالت عصبيت در ميان بعضى اقوام صورت حادترى دارد، از جمله گروهى از عرب كه به تعصب ، معروف و مشهورند و در آيات فوق خوانديم تعصب عربى جاهلى تا آن حد بود كه اگر قرآن بر غير عرب نازل مى شد هرگز به آن ايمان نمى آوردند. در روايات اسلامى نيز از موضوع تعصب به عنوان يك اخلاق مذموم ، شديدا نكوهش شده است تا آنجا كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من كان فى قلبه حبة من خردل من عصبية بعثه الله يوم القيامة مع اعراب الجاهلية : كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور مى كند. <3> و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من تعصب او تعصب له فقد خلع ربقة الايمان من عنقه : كسى كه تعصب به خرج دهد يا براى او تعصب داشته باشند پيوند ايمان را از گردن خويش برداشته است . <4> از روايات اسلامى نيز استفاده مى شود كه : ابليس نخستين كسى بود كه تعصب به خرج داد. على (عليه السلام ) - چنانكه در نهج البلاغه آمده - بحث گويا و رسا و كوبنده اى در خطبه قاصعه در زمينه تعصب بيان فرموده است كه گوشه اى از آن را ذيلا ملاحظه مى كنيد. اما ابليس فتعصب على آدم لاصله و طعن عليه فى خلقته ، فقال انا نارى و انت طينى : ابليس در برابر آدم به خاطر اصل و اساس خويش تعصب ورزيد و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت : من از آتشم تو از خاك ! و سپس اضافه مى فرمايد: فان كان لابد من العصبية فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور: اگر قرار هست تعصبى داشته باشيد اين تعصب شما به خاطر اخلاق پسنديده ، افعال نيك و كارهاى خوب باشد. <5> ضمنا از اين حديث بخوبى روشن مى شود كه ايستادگى سرسختانه براى طرفدارى از يك واقعيت مطلوب ، نه تنها تعصب مذموم نيست ، بلكه مى تواند خلاء روحى انسان را در پيوندهاى نادرست جاهلى پر كند. لذا در حديثى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه از آنحضرت درباره تعصب كردند فرمود: العصبية التى ياثم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخرين ، و ليس من العصبية ان يحب الرجل قومه ، و لكن من العصبية ان يعين قومه على الظلم : تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مى شود اين است كه اشرار قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند، اما اينكه انسان قوم و قبيله خويش را دوست دارد عصبيت نيست ، عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگرى يارى دهد. <6> تعبير ديگر كه از عصبيت در آيات و روايات آمده حميت يا حميت جاهليت است . گر چه سخن در اين زمينه بسيار است گفتار خود را با دو حديث پايان مى دهيم . امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود: ان الله عزوجل يعذب ستة بست : العرب بالعصبية ، و الدهاقنة بالكبر، و الامراء بالجور، و الفقهاء بالحسد، و التجار بالخيانة ، و اهل الرستاق بالجهل : خداوند شش گروه را به خاطر شش صفت عذاب مى كند، عرب را به خاطر تعصبش ، كدخدايان (و صاحبان زمين و ثروت ) را به خاطر كبرشان ، زمامداران را به خاطر ستمشان ، فقهاء را به خاطر حسدشان ، تجار را به خاطر خيانتشان ، و روستائيان را به خاطر جهل . <7> پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همه روز از شش چيز به خدا پناه مى برد: از شك و شرك و حميت (تعصب ) و غضب و ظلم و حسد كان رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يتعوذ فى كل يوم من ست من الشك و الشرك و الحمية و الغضب و البغى و الحسد. <8> 2 - تقاضاى بازگشت به دنيا از لحظه مرگ ، آه و حسرت افراد مجرم شروع مى شود و آرزوى بازگشت در روح آدمى شعله ور مى گردد، آه و فريادهاى بى فايده و دعاهاى نامستجاب در اين زمينه سر مى دهند. در آيات قرآن نمونه هاى زيادى از آن به چشم مى خورد كه ساده ترين آن را در آيات مورد بحث خوانديم : هل نحن منظرون : آيا به ما مهلتى داده خواهد شد؟! در سوره انعام آيه 27 مى خوانيم : يا ليتنا نرد و لا نكذب بايات ربنا: اى كاش ما باز مى گشتيم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم . و در سوره احزاب آيه 66 آمده است : يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا: اى كاش ما خدا و پيامبرش را اطاعت كرده بوديم . در سوره مؤ منون آيه 99 و 100 آمده است حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت : وضع مجرمان همچنان ادامه دارد تا زمانى كه مرگ به سراغ يكى از آنان بيايد، مى گويد: پروردگارا مرا باز گردانيد تا گذشته تاريكم را جبران كنم و عمل صالحى را انجام دهم ! اين وضع همچنان ادامه دارد حتى هنگامى كه گنهكاران در كنار آتش دوزخ قرار مى گيرند باز اين سخن را تكرار مى كنند، چنانكه در سوره انعام آيه 27 مى خوانيم و لو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بايات ربنا و نكون من المؤ منين : اگر مجرمان را هنگامى كه در كنار آتش قرار گرفته اند به بينى كه مى گويند اى كاش ما باز مى گشتيم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم و از مؤ منان بوديم ! ولى بديهى است اين باز گشت در سنت الهى امكان پذير نيست ، اگر ميوه نارسى كه از درخت جدا شده به درخت باز گردد، و جنينى كه ناقص متولد شده به رحم مادر بپيوندد چنين باز گشتى امكان پذير است . بنابراين تنها راه معقول پيشگيرى از اين تاسفها با انجام اعمال صالح و توبه از گناه به هنگامى كه فرصت در دست است مى باشد، و گر نه بقيه بيهوده است . 3 - برترى عجم در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) كه در تفسير على بن ابراهيم ذيل آيات مورد بحث آمده است مى خوانيم : لو نزل القرآن على العجم ما آمنت به العرب ، و قد نزل على العرب فامنت به العجم فهذه فضيلة العجم : اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ايمان نمى آورد، ولى قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ايمان آورد و اين فضيلتى است براى عجم . <9> در اين زمينه در جلد چهارم تفسير نمونه صفحه 418 (ذيل آيه 54 سوره مائده ) نيز اشاراتى آمده است .
سوره : الشعراء آیه : 199
متن عربی آیه : فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ
ترجمه
و برايشان می خواندش ، بدان ايمان نمی آوردند
ترجمه فولادوند
و [پيامبر] آن را بر ايشان مىخواند به آن ايمان نمىآوردند.
ترجمه مجتبوی
و وى آن را بر ايشان مىخواند، بدان ايمان نمىآوردند.
ترجمه مشکینی
پس آن را (پيامبر يا آن عجم) براى آنها مىخواند هرگز به آن ايمان نمىآوردند (و مىگفتند: آيا قرآن عجمى و ملّت عربى؟
ترجمه بهرام پور
و آن را برايشان مىخواند به آن ايمان نمىآوردند
سوره : الشعراء آیه : 203
متن عربی آیه : فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ
ترجمه
می گويند : آيا ما را مهلتی خواهند داد ?
ترجمه فولادوند
و بگويند: «آيا مهلت خواهيم يافت؟»
ترجمه مجتبوی
پس گويند: آيا مهلتى به ما خواهند داد؟
ترجمه مشکینی
پس (از روى تأسف و حسرت) گويند: آيا ما مهلتى داده مىشويم
ترجمه بهرام پور
[و در آن هنگام] مىگويند: آيا ما را مهلتى داده خواهد شد
تفسیر نمونه
اگر قرآن بر عجم نازل شده بود! ...! در اين آيات نخست به يكى ديگر از بهانه هاى احتمالى كفار و پيشگيرى از آن پرداخته و بحثى را كه در آيات گذشته درباره نزول قرآن به زبان عربى مبين آمده است تكميل مى كند. مى فرمايد: اگر ما اين قرآن را بر بعضى از مردم عجم (غير عرب و غير فصيح ) نازل مى كرديم ... (و لو نزلناه على بعض الاعجمين ). و او اين آيات را بر آنها مى خواند هرگز به وى ايمان نمى آوردند (فقرأ ه عليهم ما كانوا به مؤ منين ). قبلا گفتيم واژه عربى گاه به معنى كسى مى آيد كه از نژاد عرب باشد، و گاه به معنى كلام فصيح است ، و عجمى در مقابل آن نيز دو معنى دارد: نژاد غير عرب ، و كلام غير فصيح ، و در آيه فوق هر دو معنى محتمل است ، ولى بيشتر به نظر مى رسد كه اشاره به نژاد غير عرب بوده باشد. يعنى نژاد پرستى و تعصبهاى قومى آنها بقدرى شديد است كه اگر قرآن بر فردى غير عرب نازل مى شد، امواج تعصبها مانع از پذيرش آن مى گرديد، تازه حالا كه بر مردى شريف از خانواده اصيل عربى ، و با بيانى رسا و گويا، نازل شده ، و در كتب آسمانى پيشين نيز بشارت آن آمده ، و علماى بنى اسرائيل نيز به آن گواهى داده اند، بسيارى از آنها ايمان نمى آورند، چه رسد اگر پيامبرشان اصلا چنين شرائطى را نداشت . سپس براى تاكيد بيشتر مى افزايد: اين گونه ما قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى كنيم (كذلك سلكناه فى قلوب المجرمين ) با بيانى رسا، و با زبان مردى كه از ميان خودشان برخاسته و به اخلاق و آهنگ سخن او آشنا هستند، و با محتوائى كه تاييد آن در كتب پيشين آمده است ، خلاصه آن را با تمام شرائطى كه پذيرش آن را سهل و آسان و مطبوع سازد به دلهاى اين قوم گنهكار مى فرستيم ، ولى اين دلهاى بيمار از پذيرش آن ، امتناع مى كنند، همانند غذاى سالم و حياتبخشى كه معده ناسالم ، آن را باز پس مى گرداند (توجه داشته باشيد كه سلكناه از ماده سلوك به معنى عبور از راه است ، از سوئى آمدن و از سوى ديگر خارج شدن . لذا مى فرمايد: با اين حال اين قوم لجوج به آن ايمان نمى آورند، تا عذاب دردناك را با چشم خود ببينند (لا يؤ منون به حتى يروا العذاب الاليم ). بعضى از مفسران احتمال ديگرى در تفسير آيه گفته اند و آن اينكه : منظور از كذلك سلكناه فى قلوب المجرمين اين است كه ما اين عصبيت و لجاجت و نفوذ ناپذيرى را در دلهاى مجرمان بر اثر جرم و گناهشان وارد ساختيم . طبق اين معنى آيه فوق شبيه آيه ختم الله على قلوبهم : خداوند بر دلهاى آنها مهر نهاده خواهد بود. ولى تفسير اول با آيات قبل و بعد هماهنگتر است ، لذا جمع عظيمى از مفسران نيز آن را برگزيده اند. آرى آنها ايمان نمى آورند تا عذاب الهى ناگهانى و بطور غافلگيرانه و در حالى كه آنها توجه ندارند دامانشان را فرو گيرد (فياتيهم بغتة و هم لا يشعرون ). بدون شك منظور از اين عذاب الهى كه آنها را ناگهانى فرو مى گيرد، عذابهاى دنيا و بلاهاى نابود كننده و مجازات استيصال است . لذا به دنبال آن مى فرمايد: در اين حال آنها به خود مى آيند و از گذشته ننگين خود پشيمان ، و از آينده وحشتناك خويش سخت نگران مى شوند و مى گويند آيا به ما مهلت داده مى شود تا ايمان بياوريم و گذشته خراب خود را آباد سازيم ؟! (فيقولوا هل نحن منظرون ). 1 - تعصبات شديد نژادى و قبيلگى بدون شك انسان به هر سرزمين يا قبيله و نژادى تعلق داشته باشد نسبت به آن عشق مى ورزد، و اين پيوند علاقه او با سرزمين و قوم و نژادش نه تنها عيب نيست بلكه عامل سازنده اى براى همكاريهاى اجتماعى او است ، ولى اين امر حسابى دارد، اگر از حد بگذرد به صورت مخرب و گاه فاجعه آفرين درخواهد آمد، و منظور از تعصب نژادى و قبيلگى كه مورد نكوهش قرار مى گيرد همين افراط است . تعصب و عصبيت در اصل از ماده عصب به معنى پيهائى است كه مفاصل را به هم ارتباط مى دهد، سپس هر گونه ارتباط و به هم پيوستگى را تعصب و عصبيت ناميده اند، اما معمولا اين لفظ در مفهوم افراطى و مذموم آن به كار مى رود. دفاع افراطى از قوم و قبيله و نژاد و وطن سرچشمه بسيارى از جنگها در طول تاريخ بوده است ، و عاملى براى انتقال خرافات و زشتيها - تحت عنوان آداب و سنن قبيله و نژاد - به اقوام ديگر شده است . اين دفاع و طرفدارى افراطى گاه به جائى مى رسد كه بدترين افراد قبيله در نظر او زيبا، و بهترين افراد قبيله ديگر در نظر او زشت و شوم است ، و همچنين آداب و سنتهاى زشت و زيبا، و به تعبير ديگر تعصب نژادى پرده اى است از خود خواهى و جهل كه بر روى افكار و درك و عقل انسان قرار مى گيرد، و قضاوت صحيح را از كار مى اندازد. اين حالت عصبيت در ميان بعضى اقوام صورت حادترى دارد، از جمله گروهى از عرب كه به تعصب ، معروف و مشهورند و در آيات فوق خوانديم تعصب عربى جاهلى تا آن حد بود كه اگر قرآن بر غير عرب نازل مى شد هرگز به آن ايمان نمى آوردند. در روايات اسلامى نيز از موضوع تعصب به عنوان يك اخلاق مذموم ، شديدا نكوهش شده است تا آنجا كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من كان فى قلبه حبة من خردل من عصبية بعثه الله يوم القيامة مع اعراب الجاهلية : كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور مى كند. و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من تعصب او تعصب له فقد خلع ربقة الايمان من عنقه : كسى كه تعصب به خرج دهد يا براى او تعصب داشته باشند پيوند ايمان را از گردن خويش برداشته است . از روايات اسلامى نيز استفاده مى شود كه : ابليس نخستين كسى بود كه تعصب به خرج داد. على (عليه السلام ) - چنانكه در نهج البلاغه آمده - بحث گويا و رسا و كوبنده اى در خطبه قاصعه در زمينه تعصب بيان فرموده است كه گوشه اى از آن را ذيلا ملاحظه مى كنيد. اما ابليس فتعصب على آدم لاصله و طعن عليه فى خلقته ، فقال انا نارى و انت طينى : ابليس در برابر آدم به خاطر اصل و اساس خويش تعصب ورزيد و آدم را مورد طعن قرار داد و گفت : من از آتشم تو از خاك ! و سپس اضافه مى فرمايد: فان كان لابد من العصبية فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور: اگر قرار هست تعصبى داشته باشيد اين تعصب شما به خاطر اخلاق پسنديده ، افعال نيك و كارهاى خوب باشد. ضمنا از اين حديث بخوبى روشن مى شود كه ايستادگى سرسختانه براى طرفدارى از يك واقعيت مطلوب ، نه تنها تعصب مذموم نيست ، بلكه مى تواند خلاء روحى انسان را در پيوندهاى نادرست جاهلى پر كند. لذا در حديثى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم كه از آنحضرت درباره تعصب كردند فرمود: العصبية التى ياثم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخرين ، و ليس من العصبية ان يحب الرجل قومه ، و لكن من العصبية ان يعين قومه على الظلم : تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مى شود اين است كه اشرار قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند، اما اينكه انسان قوم و قبيله خويش را دوست دارد عصبيت نيست ، عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگرى يارى دهد. تعبير ديگر كه از عصبيت در آيات و روايات آمده حميت يا حميت جاهليت است . گر چه سخن در اين زمينه بسيار است گفتار خود را با دو حديث پايان مى دهيم . امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود: ان الله عزوجل يعذب ستة بست : العرب بالعصبية ، و الدهاقنة بالكبر، و الامراء بالجور، و الفقهاء بالحسد، و التجار بالخيانة ، و اهل الرستاق بالجهل : خداوند شش گروه را به خاطر شش صفت عذاب مى كند، عرب را به خاطر تعصبش ، كدخدايان (و صاحبان زمين و ثروت ) را به خاطر كبرشان ، زمامداران را به خاطر ستمشان ، فقهاء را به خاطر حسدشان ، تجار را به خاطر خيانتشان ، و روستائيان را به خاطر جهل . پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همه روز از شش چيز به خدا پناه مى برد: از شك و شرك و حميت (تعصب ) و غضب و ظلم و حسد كان رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يتعوذ فى كل يوم من ست من الشك و الشرك و الحمية و الغضب و البغى و الحسد. 2 - تقاضاى بازگشت به دنيا از لحظه مرگ ، آه و حسرت افراد مجرم شروع مى شود و آرزوى بازگشت در روح آدمى شعله ور مى گردد، آه و فريادهاى بى فايده و دعاهاى نامستجاب در اين زمينه سر مى دهند. در آيات قرآن نمونه هاى زيادى از آن به چشم مى خورد كه ساده ترين آن را در آيات مورد بحث خوانديم : هل نحن منظرون : آيا به ما مهلتى داده خواهد شد؟! در سوره انعام آيه 27 مى خوانيم : يا ليتنا نرد و لا نكذب بايات ربنا: اى كاش ما باز مى گشتيم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم . و در سوره احزاب آيه 66 آمده است : يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا: اى كاش ما خدا و پيامبرش را اطاعت كرده بوديم . در سوره مؤ منون آيه 99 و 100 آمده است حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت : وضع مجرمان همچنان ادامه دارد تا زمانى كه مرگ به سراغ يكى از آنان بيايد، مى گويد: پروردگارا مرا باز گردانيد تا گذشته تاريكم را جبران كنم و عمل صالحى را انجام دهم ! اين وضع همچنان ادامه دارد حتى هنگامى كه گنهكاران در كنار آتش دوزخ قرار مى گيرند باز اين سخن را تكرار مى كنند، چنانكه در سوره انعام آيه 27 مى خوانيم و لو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بايات ربنا و نكون من المؤ منين : اگر مجرمان را هنگامى كه در كنار آتش قرار گرفته اند به بينى كه مى گويند اى كاش ما باز مى گشتيم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم و از مؤ منان بوديم ! ولى بديهى است اين باز گشت در سنت الهى امكان پذير نيست ، اگر ميوه نارسى كه از درخت جدا شده به درخت باز گردد، و جنينى كه ناقص متولد شده به رحم مادر بپيوندد چنين باز گشتى امكان پذير است . بنابراين تنها راه معقول پيشگيرى از اين تاسفها با انجام اعمال صالح و توبه از گناه به هنگامى كه فرصت در دست است مى باشد، و گر نه بقيه بيهوده است . 3 - برترى عجم در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) كه در تفسير على بن ابراهيم ذيل آيات مورد بحث آمده است مى خوانيم : لو نزل القرآن على العجم ما آمنت به العرب ، و قد نزل على العرب فامنت به العجم فهذه فضيلة العجم : اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ايمان نمى آورد، ولى قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ايمان آورد و اين فضيلتى است براى عجم . در اين زمينه در جلد چهارم تفسير نمونه صفحه 418 (ذيل آيه 54 سوره مائده ) نيز اشاراتى آمده است .
آيات تفسيري مشابه در خود سوره شعراء از آيه 198 تا 203 در همين مورد ميباشد
پی نوشت ها:
1-در چند آيه فوق ، پنج ضمير مفرد در جمله هاي «نزلناه» - «قراه» - «ماکانوا به» - «سلکناه» - «لايومنون به» - وارد شده که طبق تفسير اول همه آنها به قرآن باز مي گردد ، اما مطابق تفسير دوم بعضي به قرآن و بعضي به تعقيب و لجاجت و حالت نفوذ ناپذيري باز مي گردد ، و اين بدون وجود قرينه مشکل است.
2-بايد توجه داشت که جمله «فياتيهم» منصوب است و معطوف بر جمله «حتي يروا» مي باشد ، و معني آن را در همين رابطه بايد بيان کرد.
3-اصول کافي جلد 2 (باب العصبيه) ص 232.
4-اصول کافي جلد 2 (باب العصبيه) ص 232.
5-نهج البلاغه خطبه 192 (خطبه فاصعه).
6-اصول کافي (باب العصبيه) ج 2 صفحه 233.
7-بحار ج 73 ص 289.
8-همان مدرک.
9-جلد چهارم نورالثقلين صفحه 165.