تفسير نمونه ج : 13ص :63
يك نكته مهم تاريخى پيرامون نخستين هجرت
نخستين هجرتى كه در اسلام واقع شد هجرت گروه قابل ملاحظهاى از مسلمانان اعم از زن و مرد به سرزمين حبشه بود آنها براى رهائى از چنگال مشركان قريش و تشكل و آمادگى هر چه بيشتر براى برنامههاى آينده اسلامى مكه را به قصد حبشه ترك گفتند ، و همانگونه كه پيشبينى مىكردند در آنجا توانستند در آرامش زندگى كنند و به برنامههاى اسلامى و خودسازى بپردازند.
اين خبر به گوش سران قريش در مكه رسيد ، آنها اين مساله را زنگ خطرى براى خود دانستند و احساس كردند كه حبشه پناهگاهى خواهد
تفسير نمونه ج : 13ص :64
بود براى مسلمانان و شايد پس از قوت و قدرت به مكه باز گردند و مشكلات عظيمى براى آنها فراهم سازند.
پس از مشورت قرارشان بر اين شد كه دو نفر از مردان فعال قريش را انتخاب كرده به سوى نجاشى بفرستند ، تا خطرات وجود مسلمانان را در آنجا براى نجاشى تشريح كنند ، و آنها را از اين سرزمين مطمئن و آرام بيرون نمايند.
عمرو بن عاص و عبد الله ابن ابى ربيعه را با هداياى فراوانى براى نجاشى و فرماندهان بزرگ لشكر او به آنجا گسيل داشتند .
ام سلمه همسر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىگويد : هنگامى كه ما وارد سرزمين حبشه شديم با حسن رفتار نجاشى روبرو گشتيم ، هيچ محدوديت مذهبى نداشتيم ، كسى ما را آزار نمىكرد اما قريش پس از آگاهى از اين مساله و فرستادن دو نفر با هداياى فراوان به آنها دستور داده بودند كه پيش از ملاقات با شخص نجاشى با فرماندهان بزرگ ملاقات كرده و هداياى آنها را به آنها بدهند ، سپس هداياى نجاشى را به او تقديم دارند و تقاضا كنند كه مسلمين را بىآنكه سخنى با آنها گفته شود به آنان تسليم كنند ! آنها اين برنامه را با دقت اجراء كردند و به فرماندهان نجاشى قبلا چنين گفتند : گروهى از جوانان ابله به سرزمين شما پناهنده شدند اينها از دين و آئين خود فاصله گرفته و در دين شما هم وارد نشدهاند دين تازهاى بدعت گزاردهاند كه براى ما و شما ناشناخته است .
اشراف قريش ما را به حضور شما فرستادهاند تا شر آنها را از اين كشور كوتاه كنيم و به سوى قوم خودشان باز گردانيم.
آنها از فرماندهان قول گرفتند كه هر گاه نجاشى با آنها مشورت كند آنها اين نظريه را تاييد كنند و بگويند قوم آنها از وضع آنها آگاهترند
سپس آنها به حضور نجاشى بار يافتند و كلمات فريبنده خود را گفتند
تفسير نمونه ج : 13ص :65
اين برنامه به خوبى پيش مىرفت و اين سخنان فريبنده با آن هداياى فراوان سبب شد كه اطرافيان نجاشى نيز آنها را تصديق كردند.
ناگهان ورق برگشت نجاشى سخت خشمگين شد و گفت : به خدا سوگند من چنين كارى را نخواهم كرد ، اينها جمعيتى هستند كه به من پناهنده شدهاند و كشور مرا بر كشورهاى ديگر به خاطر امنيتش ترجيح دادهاند ، تا از آنها دعوت نكنم و تحقيق ننمايم هرگز به اين پيشنهاد شما عمل نخواهم كرد.
اگر واقعا همانگونه است كه اينها مىگويند آنها را به اين دو مىسپارم و اخراجشان مىكنم و گرنه در پناه محبت من بايد به خوبى زندگى كنند
ام سلمه مىگويد : نجاشى به سراغ مسلمانان فرستاد ، آنها با يكديگر مشورت كردند كه چه بگويند ؟ تصميمشان بر اين شد ، واقعيت امر را بگويند و دستورات پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و برنامه اسلام را شرح دهند ، هر آنچه باداباد!.
آنروز كه براى اين دعوت تعيين شده بود روز عجيبى بود بزرگان و علماى مسيحى در حالى كه كتب مقدس را در دست داشتند به اين مجلس دعوت شده بودند.
نجاشى رو به مسلمانان كرد ، پرسيد : اين چه دينى است كه شما از قوم خود جدا شدهايد و در آئين ما نيز داخل نشدهايد ؟ جعفر بن ابى طالب زبان به سخن گشود و گفت : اى ملك ! ما جمعى بوديم در جاهليت و بىخبرى به سر مىبرديم بتها را مىپرستيديم ، از گوشت مردار مىخورديم ، كارهاى زشت و ننگين انجام مىداديم ، با خويشاوندان خود بدى مىكرديم و با همسايگان بدرفتارى ، زورمندان ضعيفان را مىخوردند ، خلاصه بدبختى ما فراوان بود ، تا اينكه خداوند پيامبرى از ميان ما برانگيخت كه نسب او را به خوبى مىشناختيم ، و به صدق و امانت و پاكى او ايمان داشتيم ، او ما را دعوت به خداوند يگانه كرد ، و دستور داد كه پرستش سنگ و چوب را كه
تفسير نمونه ج : 13ص :66
نياكان ما داشتند كنار بگذاريم ، او ما را به راستگوئى ، اداى امانت ، صله رحم ، نيكى به همسايگان ، تشويق كرد و از محرمات ، خونريزى و اعمال زشت و ننگين ، شهادت باطل و خوردن مال يتيم و نسبت ناپاكى به زنان پاك دادن نهى فرمود
و نيز فرمان داد خداى يگانه را بپرستيم چيزى را شريك او قرار ندهيم ، نماز و روزه را بجا بياوريم و زكات را بپردازيم ... ما به او ايمان آورديم و دستوراتش را مو به مو اجراء كرديم ، اما قوم ما به ما تعدى كردند ، ما را اذيت و آزار نمودند و اصرار داشتند از آئين توحيد به شرك باز گرديم ، و به همان آلودگيهاى سابق تن در دهيم .
هنگامى كه ما را از هر سو تحت فشار قرار دادند به كشور شما آمديم و دوست داشتيم همسايه تو باشيم ، به اين اميد كه هيچكس در اينجا به ما ستم نخواهد كرد!.
نجاشى سخت در فكر فرو رفت رو به جعفر كرد و گفت : آيا چيزى از كتاب آسمانى اين مرد به خاطر دارى : جعفر گفت : آرى ، نجاشى گفت براى من بخوان ! جعفر كه از هوش و ذكاوت و ايمان فوق العادهاى بهرهمند بود مناسبترين فراز قرآن را كه همين آيات آغاز سوره مريم باشد انتخاب كرد و براى نجاشى و همه حاضران كه پيرو آئين مسيح بودند تلاوت كرد كهيعص ذكر رحمة ربك عبده زكريا ... و اذكر فى الكتاب مريم اذ انتبذت من اهلها مكانا شرقيا ... هنگامى كه جعفر اين آيات را با لحن گيرا و از روى صفاى دل قرائت كرد چنان در روح نجاشى و علماى بزرگ مسيحى اثر گذاشت كه بىاختيار قطرههاى اشك از چشمانشان سرازير و به روى گونههايشان فرو غلطيد .
نجاشى رو به آنها كرد و گفت : به خدا سوگند آنچه عيسى مسيح آورده با اين آيات همه از يك منبع نور سرچشمه گرفته است ، برويد و راحت و آسوده
تفسير نمونه ج : 13ص :67
زندگى كنيد به خدا سوگند هرگز شما را به دست اين دو نفر نخواهم سپرد.
بعدا فرستادگان قريش تلاشهاى ديگرى براى بدبين ساختن نجاشى نسبت به مسلمانان كردند اما در روح بيدار او مؤثر نيفتاد ، مايوس و نوميد از آنجا باز گشتند.
هدايايشان را به آنها برگرداند و عذرشان را خواست.