0

حزقيل سومين پيشوا بعد از موسي و استجابت دعاي او

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

حزقيل سومين پيشوا بعد از موسي و استجابت دعاي او

حزقيل سومين پيشوا بعد از موسي و استجابت دعاي او
سوره : البقرة    آیه : 243
متن عربی آیه : أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ
 
شان نزول آیه
در يكى از شهرهاى" شام" بيمارى طاعون راه يافت و با سرعتى عجيب و سرسام‏آور مردم يكى پس از ديگرى از دنيا مى‏رفتند. در اين ميان عده بسيارى به اين اميد كه شايد از چنگال مرگ رهايى يابند، آن محيط و ديار را ترك گفتند. از آنجا كه آنها پس از فرار از محيط خود و رهايى از مرگ در خود احساس قدرت و استقلالى نموده و با ناديده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبيعى دچار غرور شدند، پروردگار، آنها را نيز در همان بيابان به همان بيمارى نابود ساخت. از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه اصل آمدن بيمارى مزبور در اين سرزمين به عنوان مجازات بود، زيرا پيشوا و رهبر آنان از آنان خواست كه خود را براى مبارزه آماده كنند و از شهر خارج گردند، اما آنها به بهانه اينكه در محيط جنگ مرض طاعون است، از رفتن به ميدان جنگ خوددارى كردند. خداوند آنها را به همان چيزى كه از آن هراس داشتند و بهانه فرار قرار داده بودند، مبتلا ساخت و بيمارى طاعون در آنجا شايع شد. آنها خانه‏هاى خود را خالى كرده و براى نجات از طاعون فرار كردند و در بيابان همگى از بين رفتند. مدتها از اين جريان گذشت و "حِزقيل" كه يكى از پيامبران بنى اسرائيل بود، از آنجا عبور نمود و از خدا خواست كه آنها را زنده كند. خداوند دعاى او را اجابت نمود و آنها به زندگى بازگشتند.
 
ترجمه
آيا آن هزاران تن را نديده ای که از بيم مرگ ، از خانه های خويش ، بيرون رفتند ? سپس خدا به آنها گفت : بميريد آنگاه همه را زنده ساخت خدابه مردم نعمت می دهد ولی بيشتر مردم شکر نعمت به جای نمی آورند
ترجمه فولادوند
بدين گونه، خداوند آيات خود را براى شما بيان مى‏كند، باشد كه بينديشيد.
ترجمه مجتبوی
آيا ننگريستى به آن هزاران تن كه از بيم مرگ از خانه‏هاى خود بيرون رفتند؟ پس خدا آنان را گفت: بميريد سپس زنده‏شان كرد. هر آينه خدا خداوند نيكويى و افزون‏دهى [نعمت‏] بر مردم است ولى بيشتر مردم سپاس نمى‏گزارند.
ترجمه مشکینی
آيا (به ديده عبرت) ننگريستى به كسانى كه از خانه‏هاى خود در حالى كه هزاران نفر بودند از بيم مرگ (و براى فرار از جهاد) بيرون آمدند، پس خداوند به آنها گفت: بميريد (اراده نمود مرگ آنها را، بلافاصله مردند). سپس آنها را زنده كرد (تا بفهمند فرار از مرگ ممكن نيست). حقّا كه خداوند بر مردم صاحب فضل و بخشش است، و لكن بيشتر مردم سپاس نمى‏گزارند
ترجمه بهرام پور
آيا كسانى را كه هزاران تن بودند نديدى آن‏گاه كه از بيم مرگ [و فرار از جهاد] از ديار خود بيرون شدند، پس خدا به آنها گفت: بميريد [و آنها مردند] سپس زنده‏شان كرد؟ به راستى خدا نسبت به مردم، صاحب كرم است ولى بيشتر مردم سپاس نمى‏گزارند
 
تفسیر نمونه
در يكى از شهرهاى شام بيمارى طاعون راه يافت و با سرعتى عجيب و سرسام آور مردم يكى پس از ديگرى از دنيا مي رفتند در اين ميان عده بسيارى به اين اميد كه شايد از چنگال مرگ رهائى يابند آن محيط و ديار را ترك گفتند از آنجا كه آنها پس از فرار از محيط خود و رهائى از مرگ در خود احساس قدرت و استقلالى نموده و با ناديده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبيعى دچار غرور شدند پروردگار، آنها را نيز در همان بيابان به همان بيمارى نابود ساخت . از بعضى روايات استفاده مى شود كه اصل آمدن بيمارى مزبور در اين سرزمين به عنوان مجازات بود، زيرا پيشوا و رهبر آنان از آنان خواست كه خود را براى مبارزه آماده كنند و از شهر خارج گردند آنها به بهانه اينكه در محيط جنگ مرض طاعون است از رفتن به ميدان جنگ خوددارى كردند پروردگار آنها را به همان چيزى كه از آن هراس داشتند و بهانه فرار قرار داده بودند مبتلا ساخت و بيمارى طاعون در آنها شايع شد آنها خانه هاى خود را خالى كرده و براى نجات طاعون فرار كردند و در بيابان همگى از بين رفتند مدتها از اين جريان گذشت و حزقيل <1> كه يكى از پيامبران بنى اسرائيل بود از آنجا عبور نمود و از خدا خواست كه آنها را زنده كند خداوند دعاى او را اجابت نمود و آنها به زندگى بازگشتند. چگونه مردند و چگونه زنده شدند؟ اين آيه ، همانگونه كه در شان نزول آمد، اشاره سر بسته و درعين حال آموزندهاى است . به سرگذشت عجيب يكى از اقوام پيشين ، كه بيمارى مسرى و وحشتناكى در محيط آنها ظاهر گشت ، و هزاران نفر، از آن منطقه فرار كردند، مى فرمايد: آيا نديدى كسانى را كه از خانه خود از ترس مرگ فرار كردند در حالى كه هزاران نفر بودند (ا لم تر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت ). مسلم است كه جمله ((الم تر)) (آيا نديدى ) در اينجا به معنى آيا نمي دانى است ، زيرا در ادبيات عرب هر گاه بخواهند مطلبى را به طور كامل مجسم سازند و آن را به عنوان يك امر واضح قلمداد كنند مخاطب را با جمله ا لم تر خطاب مى كنند، گر چه مخاطب در اين جمله ، پيامبر است ، ولى در واقع ، منظور همه افرادند. گر چه آيه فوق اشاره به عدد خاصى نكرده ، و تنها واژه ((الوف )) كه به معنى هزارها است ، به كار برده ، ولى بعضى از روايات ، تعداد نفرات آنها را ده هزار و بعضى هفتاد يا هشتاد هزار ذكر مى كند. <2> سپس به عاقبت كار آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: خداوند به آنها فرمود: بميريد و به آن بيمارى كه آن را بهانه قرار داده بودند مردند (فقال لهم الله موتوا). (( سپس خداوند آنها را زنده كرد تا ماجراى زندگى آنان درس عبرتى براى ديگران باشد (ثم احياهم ). روشن است كه منظور از ((موتوا)) (بميريد)، يك امر لفظى نيست ، بلكه امر تكوينى خداوند است كه بر سراسر جهان هستى و عالم حيات ، حكومت مى كند يعنى خداوند، عوامل مرگ آنها را فراهم ساخت ، و به سرعت همگى از ميان رفتند، اين امر، همانند امرى است كه در آيه 82 سوره يس آمده : انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون : ((امر او تنها اين است كه هنگامى كه چيزى را اراده كند مى گويد ايجاد شو و فورا موجود مى شود))! جمله ((ثم احياهم )) اشاره به زنده شدن آن جمعيت ، پس از مرگ است و همانگونه كه در شان نزول خوانديم به دعاى حزقيل پيامبر، صورت گرفت ، و از آنجا كه بازگشت آنان به حيات ، يكى از نعمتهاى روشن الهى بود، (هم از نظر خودشان ، و هم از نظر عبرت مردم ) در پايان آيه مى فرمايد: خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى كند، ولى بيشتر مردم ، شكر او را به جا نمى آورند)) (ان الله لذو فضل على الناس و لكن اكثر الناس لا يشكرون ). نه تنها اين گروه ، بلكه همه انسانها مشمول الطاف و عنايات و نعمتهاى اويند. 1 - آيا اين ماجرا يك حادثه تاريخى بوده ياتمثيل است ؟ آيا آنچه در داستان فوق آمده است يك حادثه واقعى تاريخى است كه قرآن به طور سر بسته به آن اشاره كرده و شرح آن در روايات آمده است و يا از قبيل ذكر مثال براى مجسم ساختن حقايق عقلى ، در لباسهاى حسى است ، از آنجا كه سرگذشت مزبور جنبه هاى غير عادى دارد، و هضم آن براى بعضى از مفسران مشكل شده از اينرو وقوع چنين حادثهاى را انكار كرده اند و منظور از آيه را تنها يك ((مثال )) شمرده اند كه حال جمعيتى را كه در پيكار و مبارزه با دشمن سستى مى كنند و به دنبال آن شكست مى خورند، و سپس درس عبرت گرفته و بيدار مى شوند و نهضت و مبارزه را از نو شروع مى كنند و سرانجام پيروز مي گردند شرح مى دهد. و طبق اين تفسير جمله ((موتوا)) (بميريد) كه در آيه آمده ، كنايه از شكست به دنبال سستى و ركود است و جمله ((احياهم )) (خداوند آنها را زنده كرد) اشاره به آگاهى و بيدارى و به دنبال آن پيروزى است . طبق اين تفسير رواياتى كه در اين زمينه وارد شده و آن را به صورت يك حادثه تاريخى تشريح مى كند. رواياتى مجعول و اسرائيلى است ! اما بايد گفت گر چه استفاده مساله شكست و پيروزى به دنبال سستى و بيدارى از آيه مزبور موضوع جالبى است ولى انكار نميتوان كرد كه ظاهر آيه به صورت بيان يك حادثه تاريخى مى باشد و نه تنها يك مثال ! آيه حكايت حال جمعى از پيشينيان را بيان مى كند كه به دنبال فرار از يك حادثه وحشتناك مردند و سپس ‍ خداوند آنها را زنده كرد اگر غير عادى بودن حادثه سبب توجيه و تاويل آن شود بايد با تمام معجزات پيامبران نيز اين كار را كرد. خلاصه اگر پاى اين گونه توجيهات و تفسيرها به قرآن كشيده شود، مى توان علاوه بر انكار معجزات پيامبران ، غالب مباحث تاريخى قرآن را انكار كرد و آنها را از قبيل تمثيل يا به تعبير امروز به شكل سمبليك دانست و مثلا سرگذشت هابيل و قابيل را مثالى براى مبارزه عدالت و حق جويى با قساوت و سنگدلى دانست و در اين صورت همه مباحث تاريخى قرآن ارزش خود را از دست خواهد داد. به علاوه با اين تعبير نميتوان همه رواياتى كه در زمينه تفسير آيه وارد شده است را ناديده گرفت زيرا بعضى از آنها در متون معتبر نقل شده و نسبت جعل يا اسرائيلى بودن به آنها بسيار نارواست . 2 - درس عبرت همان گونه كه در شان نزول آمد، آيه فوق ، اشاره به گروهى از بنى اسرائيل مى كند، كه براى فرار از زير بار مسئوليت جهاد، دست به بهانه تراشى زدند و خداوند آنها را مبتلا به بيمارى طاعون كرد، كه همه را به طور سريع و برق آسا، از ميان برد، آن چنان كه هيچ دشمن خطرناكى در ميدان جنگ قادر به آن نيست ، يعنى تصور نكنيد با فرار از زير بار مسئوليت و توسل به بهانه هاى مختلف مى توانيد در امان بمانيد، تصور نكنيد كه در برابر قدرت پروردگار، مي توانيد مقاومت كنيد، خدا مي تواند با دشمن بسيار كوچكى ، مانند ميكرب طاعون يا وبا كه حتى با چشم ديده نمى شود، شما را چنان درو كند كه اثرى از شما باقى نماند. 3 - مساله رجعت و بازگشت به دنيا نكته ديگرى كه در اينجا شايان توجه است مساله امكان ((رجعت )) است كه از اين آيه به خوبى استفاده مى شود. توضيح اينكه : در تاريخ گذشتگان مواردى را مى يابيم كه افرادى بعد از مرگ ، به اين جهان بازگشتند مانند ماجراى جمعى از بنى اسرائيل كه همراه موسى (عليه السلام ) به كوه طور رفتند كه در آيه 55 و 56 سوره بقره آمده و داستان عزير يا ارميا كه در آيه 259 همين سوره آمده ، و همچنين حادثه اى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده است . بنابراين مانعى ندارد كه همين مساله در آينده نيز تكرار شود. دانشمند معروف شيعه مرحوم صدوق نيز به همين آيه براى امكان مساله رجعت استدلال كرده و مى گويد: يكى از عقايد ما اعتقاد بر رجعت است (كه گروهى از انسانهاى پيشين بار ديگر در همين دنيا به زندگى باز ميگردند). و نيز مي تواند اين آيه سندى براى مساله معاد و احياى مردگان در قيامت باشد.
 
پی نوشت ها:
1-«حزقيل» طبق بعضي از روايات سومين پيشواي بني اسرائيل بعد از موسي عليه السلام بود.
2-به تفسير مجمع البيان و قرطبي و روح البيان ، ذيل آيه مورد بحث مراجعه شود.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

دوشنبه 20 تیر 1390  6:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها