تفسير نمونه ج : 3ص :151
دست حمايت پروردگار پشت سر آنها خواهد بود .
وَ مَا كانَ لِنَبىٍ أَن يَغُلَّوَ مَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَمَةِثُمَّ تُوَفى كلُّ نَفْسٍ مَّا كَسبَت وَ هُمْ لا يُظلَمُونَ(161)
ترجمه:
161 -(شما گمان كرديد ممكن است پيامبر به شما خيانت كند در حاليكه ) ممكن نيست هيچ پيامبرى خيانت كند و هر كس خيانت كند در روز رستاخيز آنچه را در آن خيانت كرده با خود ( به صحنه محشر ) مىآورد سپس بهر كس آنچه تحصيل كرده داده مىشود و ( بهمين دليل ) به آنها ستم نخواهد شد ( زيرا محصول اعمال خود را خواهند ديد).
تفسير : هر گونه خيانتى ممنوع
و ما كان لنبى ان يغل با توجه به اين كه آيه فوق بدنبال آيات احد نازل شده و با توجه بروايتى كه جمعى از مفسران صدر اول ، نقل كردهاند ، اين آيه به عذرتراشيهاى بى اساس بعضى از جنگجويان احد پاسخ ميگويد ، توضيح اينكه : هنگاميكه بعضى از تيراندازان احد ميخواستند سنگر حساس خود را براى جمعآورى غنيمت تخليه كنند ، امير آنان ، دستور داد ، از جاى خود حركت نكنيد ، رسول خدا شما را از غنيمت محروم نخواهد كرد.
ولى آن دنياپرستان براى پنهان ساختن چهره واقعى خود ، گفتند ، ما مىترسيم پيغمبر در تقسيم غنائم ما را از نظر دور دارد ، و لذا بايد براى خود دست و پا كنيم ، اين را گفتند و سنگرها را تخليه كرده و به جمعآورى
تفسير نمونه ج : 3ص :152
غنائم پرداختند ، و آن حوادث دردناك پيش آمد.
قرآن در پاسخ آنها ميگويد : آيا شما چنين پنداشتيد كه پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بشما خيانت خواهد كرد در حالى كه هيچ پيغمبرى ممكن نيست ، خيانت كند.
و ما كان لنبى ان يغل
خداوند در اين آيه ساحت مقدس پيامبران را بطور كلى از خيانت منزه داشته و ميگويد اساسا چنين چيزى شايسته مقام ثبوت نيست ، يعنى خيانت با نبوت سازگار نمىباشد ، اگر پيامبرى خائن باشد ديگر نميتوان در اداى رسالت الهى و تبليغ احكام به او اطمينان كرد .
نا گفته پيداست ، كه آيه هر گونه خيانت را ، اعم از خيانت در تقسيم غنائم و يا حفظ امانت مردم ، و يا در گرفتن وحى و رسانيدن آن به بندگان خدا ، از پيامبران نفى مىكند.
عجيب است از كسى كه پيامبر را امين وحى خدا مىداند ، چگونه احتمال مىدهد كه مثلا پيامبر ، خداى نكرده در غنايم جنگى حكم ناروائى دهد ، و او را از حق خود محروم سازد.
البته روشن است خيانت براى هيچكس مجاز نيست خواه پيامبر باشد يا غير پيامبر ولى از آنجا كه گفتگوى عذرتراشان جنگ احد در باره پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بود آيه نيز نخست سخن از پيامبران مىگويد و سپس اضافه مىنمايد : و من يغلل يات بما غل يوم القيامة : هر كس خيانت كند ، روز رستاخيز آنچه را در آن خيانت كرده ، بعنوان مدرك جنايت بر دوش خويش حمل ميكند و يا همراه خود به صحنه محشر مىآورد و به اين ترتيب ، در برابر همگان رسوا
تفسير نمونه ج : 3ص :153
مىشود.
بعضى از مفسران ، گفتهاند : منظور از حمل كردن بر دوش ، يا همراه خود آوردن اين نيست كه عين چيزى را كه در آن خيانت كرده بر دوش كشد ، بلكه منظور ، حمل مسئوليت آنها است ولى با توجه به مسئله تجسم اعمال آدمى در قيامت ، هيچ لزومى براى اين تفسير نيست ، بلكه همانطور كه ظاهر آيه فوق گواهى مىدهد ، عين چيزهائى كه در آن خيانت شده بعنوان سند جنايت بر دوش خيانت - كنندگان و يا بهمراه آنها خواهد بود .
ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون سپس بهر كس آنچه انجام داده و بدست آورده ، داده مىشود يعنى مردم اعمال خود را عينا در آنجا خواهند يافت و بهمين دليل ، ظلم و ستمى در باره هيچكس نمىشود ، چرا كه بهر كس آن مىرسد كه خود ، تحصيل كرده است ، چه خوب باشد يابد.
آيه فوق و احاديثى كه در نكوهش خيانت از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) صادر شده بود اثر عجيبى در تربيت مسلمانان گذاشت و آنچنان پرورش يافتند كه غالبا كمترين خيانت ، مخصوصا در غنائم جنگى و اموال عمومى از آنها سر نمىزد و چنان بود كه غنائم گرانبها و در عين حال كم حجم را كه خيانت در آن ، چندان مشكل نبود كاملا دست نخورده به خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و يا زمامدارانى كه بعد از آنحضرت روى كار آمدند ، مىآوردند بطورى كه مايه اعجاب هر بينندهاى بود ، اينها همان عرب وحشى و غارتگر زمان جاهليت بودند كه در پرتو تعليمات اسلام به اين درجه از تربيت انسانى رسيده بودند .
گويا صحنه قيامت را در برابر چشم خود مىديدند در حالى كه مردم خيانتگر اموالى را كه در آن خيانت كردهاند در برابر چشم همگان بر دوش مىكشند و همين ايمان به آنها هشدار مىداد كه از فكر خيانت نيز ، صرفنظر كنند.
طبرى در تاريخ خود ، نقل مىكند هنگامى كه مسلمانان وارد مدائن شدند ،
تفسير نمونه ج : 3ص :154
و به جمعآورى غنائم پرداختند يكى از مسلمانان ، غنيمت بسيار گرانقيمتى نزد مسئول جمع غنائم آورد آنها از مشاهده آن تعجب كردند و گفتند : ما هرگز چيزى اين چنين گرانبها نديديم ، سپس از وى پرسيدند آيا چيزى از آن برگرفتهاى ؟ گفت : بخدا قسم اگر بخاطر الله نبود هرگز آن را نزد شما نمىآوردم ، آنها فهميدند كه اين مرد ، شخصيت معنوى خاصى دارد و از او خواستند كه خود را معرفى كند ، او در پاسخ گفت : نه بخدا سوگند هرگز خود را معرفى نميكنم كه مرا ستايش كنيد و براى ديگرى نمىگويم كه مرا تمجيد كند ولى خدا را شكر مىكنم و به پاداش او راضيم .