تفسير نمونه ج : 7ص :231
سابقه زندگى تو نيز گواه بر اين حقيقت است زيرا اوست كه تو را با يارى خود و بوسيله مؤمنان پاكدل تقويت كرد ( (هو الذى ايدك بنصره و بالمؤمنين
بارها خطرات بزرگى براى تو فراهم ساختند و نقشههاى خطرناكى طرح كردند كه از طريق عادى غلبه بر آن ممكن نبود اما او تو را در برابر همه اينها حفظ كرد .
به علاوه اين مؤمنان مخلصى كه گرد تو را گرفتهاند و از هيچ گونه فداكارى مضايقه ندارند قبلا مردمى از هم پراكنده و با يكديگر دشمن بودند خداوند نور هدايت بر آنها پاشيد و در ميان دلهاى آنها الفت ايجاد كرد ( (و الف بين قلوبهم
ساليان دراز در ميان طايفه اوس و خزرج در مدينه جنگ و خونريزى بود و سينههاى آنها مالامال كينه و عداوت ، آنچنان كه هيچ كس باور نمىكرد روزى آنها دست دوستى و محبت به سوى هم دراز كنند و در يك صف قرار گيرند ولى خداوند قادر متعال اين كار را در پرتو اسلام و در سايه نزول قرآن انجام داد ، نه تنها اوس و خزرج كه از طايفه انصار بودند چنين كشمكش را داشتند ياران مهاجر پيامبر كه از مكه آمده بودند نيز پيش از اسلام با هم الفت دوستى نداشتند و چه بسا سينههايشان از كينههاى يكديگر پر بود اما خداوند همه آن كينهها را شست و از ميان برد بطورى كه از سيصد و سيزده نفر رزمندگان بدر كه حدود هشتاد نفر از مهاجران و بقيه از انصار بودند ارتشى كوچك اما يكپارچه و نيرومند ، متحد و متفق بوجود آمد كه دشمن قوى پنجه خود را ، در هم شكستند .
سپس اضافه مىكند فراهم ساختن اين الفت و پيوند دلها از طرق مادى و عادى امكانپذير نبود اگر تمام آنچه را در روى زمين خرج مىكردى هيچ گاه نمىتوانستى در ميان دلهايشان الفت ايجاد كنى ( (لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم
ولى اين خدا بود كه در ميان آنها بوسيله ايمان الفت ايجاد كرد ( و لكن
تفسير نمونه ج : 7ص :232
الله الف بينهم))
آنها كه بوضع روحيه افراد لجوج و كينهتوز مخصوصا اقوام بى خبرى همچون مردم عصر جاهليت آشنا هستند ميدانند اينگونه كينهها و عداوتها را نه بوسيله مال و ثروت مىشود شستشو كرد نه با جاه و مقام ، تنها راه فرو نشاندن آن انتقام است همان انتقامى كه به صورت زنجيرهئى تكرار خواهد شد و در هر بار چهره زشت آن هولناكتر و دامنه آن وسيعتر خواهد گرديد ، تنها چيزى كه مىتواند آن كينههاى راسخ و ريشهدار را از ميان ببرد ايجاد يك نوع انقلاب و دگرگونى در افكار و انديشهها و جانها است ، آنچنان انقلابى كه شخصيتها را دگرگون سازد و طرز تفكرها را عوض كند و در سطحى بسيار بالاتر از آنچه بودند قرار گيرند به طورى كه اعمال گذشته در نظرشان پست و ناچيز و ابلهانه جلوه كند و به دنبال آن دست به يك خانه تكانى در اعماق وجود خود بزنند و زبالههاى كينه و قساوت و انتقامجوئى و تعصبهاى قبيلهاى و مانند آن را بيرون بريزند و اين كارى است كه از پول و ثروت هرگز ساخته نيست بلكه تنها در سايه ايمان و توحيد واقعى امكانپذير است .
و در پايان آيه اضافه مىكند خداوند عزيز و حكيم است ( (انه عزيز حكيم
عزت او ايجاب مىكند كه هيچ كس را ياراى مقاومت در مقابل او نباشد و حكمتش سبب مىشود كه همه كارهايش روى حساب باشد و لذا برنامه حساب شدهاى دلهاى پراكنده را متحد ساخت و دراختيار پيامبرش گذاشت تا نور هدايت اسلام را بوسيله آنها در همه جهان پخش كند .
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد:
1 -بعضى از مفسران آيه فوق را تنها اشاره به اختلافات اوس و خزرج كه از انصار بودند دانستهاند ولى با توجه به اين كه مهاجران و انصار هر دو در يك صف به يارى پيغمبر بر خواستند روشن مىشود كه مفهوم آيه يك مفهوم وسيع است شايد آنها چنين فكر كردهاند كه تنها اختلاف در ميان اوس و خزرج بود در حالى
تفسير نمونه ج : 7ص :233
كه هزار گونه اختلاف و شكاف اجتماعى ميان طبقه فقير و غنى بوده و آقا كوچك و بزرگ اين قبيله و آن قبيله وجود داشت شكافهائى كه در سايه اسلام پر شد و آثار آن بر طرف گشت آنچنان كه قرآن در جاى ديگر ميگويد و اذكروا نعمة الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا اين نعمت بزرگ خدا را به خاطر داشته باشيد كه شما با هم دشمن بوديد او در ميان دلهايتان الفت ايجاد كرد و در پرتو نعمتش برادر يك دگر شديد ( آل عمران 103 ) .
2 -اين قانون تنها مربوط به مسلمانان نخستين نبوده امروز هم كه اسلام سايه خود را بر سر هشتصد ميليون مسلمان جهان گسترده و از نژادهاى مختلف و اقوام كاملا متفاوت و گروههاى اجتماعى متنوع پيروانى دارد هيچ حلقه اتصالى نمىتواند آنها را بهم متحد و مربوط سازد ( جز حلقه اتصال ايمان و توحيد ) اموال ، ثروتها و تشويقهاى مادى و كنگرهها و كنفرانسها به تنهايى كارى از آنها ساخته نيست بايد همان شعلهاى در دلها افروخته شود كه در قلوب مسلمانان نخستين بود و نصرت و پيروزى نيز تنها از همين راه اخوت اسلامى ميسر است .
در آخرين آيه مورد بحث براى تقويت روحيه پاك پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) روى سخن را به او كرده مىگويد : اى پيامبر خداوند و اين مؤمنانى كه از تو پيروى ميكنندبراى حمايت تو كافى هستند و با كمك آنها مىتوانى به هدف خود نائل شوى ( (يا ايها النبى حسبك الله و من اتبعك من المؤمنين
بعضى از مفسران نقل كردهاند كه اين آيه هنگامى نازل شد كه طائفه يهود بنى قريظه و بنى نضير به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) گفتند ما حاضريم تسليم تو شويم و از تو پيروى كنيم ( و ترا يارى خواهيم كرد ) آيه بالا نازل شد و به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هشدار داد كه به آنها اعتماد و تكيه نكند ، بلكه تكيه گاه خود را تنها خدا و مؤمنان
تفسير نمونه ج : 7ص :234
قرار دهد .
حافظ ابو نعيم كه از علماى معروف اهل سنت است در كتاب فضائل الصحابه به اسناد خود نقل كرده كه اين آيه در باره على بن ابى طالب نازل شده و منظور از مؤمنين على (عليهالسلام) است
كرارا گفتهايم كه اينگونه تفسيرها و شان نزولها آيه را منحصر و محدود نمىكند بلكه منظور اين است شخصى مانند على (عليهالسلام) كه در صف اول مؤمنان قرار دارد نخستين تكيه گاه پيامبر بعد از خدا از ميان مسلمين است هر چند كه ديگر مؤمنان نيز در صفوف بعد يار و ياور پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هستند .