0

غزوه حمراء الاسد

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

غزوه حمراء الاسد

غزوه حمراء الاسد
تفسير نمونه ج : 3ص :174 
الَّذِينَ استَجَابُوا للَّهِ وَ الرَّسولِ مِن بَعْدِ مَا أَصابهُمُ الْقَرْحُلِلَّذِينَ أَحْسنُوا مِنهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ‏(172) الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاس إِنَّ النَّاس قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَناً وَ قَالُوا حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ‏(173) فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضلٍ لَّمْ يَمْسسهُمْ سوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضوَنَ اللَّهِوَ اللَّهُ ذُو فَضلٍ عَظِيمٍ‏(174)
ترجمه:
172 -آنها كه دعوت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را پس از آن همه جراحاتى كه به آنها رسيد ، اجابت كردند ( و هنوز زخم‏هاى ميدان احد التيام نيافته بود بسوى ميدان حمراء الاسد حركت نمودند ) از ميان آنها براى كسانى كه نيكى كردند و تقوى پيش گرفتند ، پاداش بزرگى خواهد بود 173 -اينها كسانى بودند كه ( بعضى از ) مردم به آنها گفتند مردم ( لشكر دشمن ) براى ( حمله به ) شما اجتماع كرده‏اند ، از آنها بترسيد ، اما آنها ايمانشان زيادتر شد و گفتند : خدا ما را كافى است و بهترين حامى ما است
174 -بهمين جهت آنها ( از اين ميدان ) با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند در حاليكه هيچ ناراحتى بانها نرسيد و از فرمان خدا پيروى كردند و خداوند داراى فضل و بخششبزرگى است
 
تفسير:غزوه حمراء الاسد
گفتيم در پايان جنگ احد ، لشگر فاتح ابو سفيان ، پس از پيروزى به سرعت
تفسير نمونه ج : 3ص :175
راه مكه را پيش گرفتند ، هنگامى كه به سرزمين روحاء رسيدند از كار خود سخت پشيمان شدند و تصميم به مراجعت به مدينه و نابود كردن باقيمانده مسلمانان گرفتند ، اين خبر به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد فورا دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ ديگرى آماده كنند ، مخصوصا فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپيوندند ، يكى از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ميگويد : من از جمله مجروحان بودم ولى زخمهاى برادرم از من سخت‏تر و شديدتر بود ، تصميم گرفتيم هر طور كه هست خود را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برسانيم ، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم بازميماند او را بدوش ميكشيدم و با زحمت ، خود را بلشكر رسانيديم و به اين ترتيب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ارتش اسلام در محلى بنام حمراء الاسد كه از آنجا به مدينه هشت ميل فاصله بود رسيدند و اردو زدند .
اين خبر به لشكر قريش رسيد و مخصوصا از اين مقاومت عجيب و شركت مجروحان در ميدان نبرد وحشت كردند و شايد فكر ميكردند ارتش تازه نفسى نيز از مدينه به آنها پيوسته .
در اين موقع جريانى پيش آمد كه روحيه آنها را ضعيف‏تر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبيد ، و آن اين كه يكى از مشركان بنام معبد الخزاعى از مدينه بسوى مكه ميرفت و مشاهده وضع پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و يارانش او را بسختى تكان داد ، عواطف انسانى او تحريك شد و به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گفت : مشاهده وضع شما براى ما بسيار ناگوار است ، اگر استراحت ميكرديد براى ما بهتر بود.
اين سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمين روحاء به لشكر ابو سفيان رسيد ، ابو سفيان از او در باره پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سؤال كرد ، او در جواب گفت : محمد را ديدم با لشكرى انبوه كه تا كنون همانند آنرا نديده بودم ، در تعقيب شما هستند و بسرعت پيش مى‏آيند ! .
ابو سفيان با نگرانى و اضطراب گفت : چه ميگوئى ؟ ما آنها را كشتيم و مجروح ساختيم و پراكنده نموديم ، معبد الخزاعى گفت : من نمى‏دانم شما چه
تفسير نمونه ج : 3ص :176
كرديد ؟ همين ميدانم كه لشكرى عظيم و انبوه ، هم اكنون در تعقيب شما است!.
ابو سفيان و ياران او تصميم قطعى گرفتند كه بسرعت ، عقب‏نشينى كرده و بمكه بازگردند و براى اينكه مسلمانان آنها را تعقيب نكنند ، و آنها فرصت كافى براى عقب‏نشينى داشته باشند از جمعى از قبيله عبد القيس كه از آنجا ميگذشتند و قصد رفتن به مدينه براى خريد گندم داشتند خواهش كردند كه به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانان اين خبر را برسانند كه ابو سفيان و بت‏پرستان قريش با لشكر انبوهى بسرعت بسوى مدينه ميايند تا بقيه ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از پاى در آورند .
هنگامى كه اين خبر ، به پيامبر و مسلمانان رسيد ، گفتند : حسبنا الله و نعم الوكيل : خدا ما را كافى است و او بهترين مدافع ما است اما هر چه انتظار كشيدند خبرى از لشكر دشمن نشد ، لذا پس از سه روز توقف ، بمدينه بازگشتند آيات فوق ، اشاره به اين ماجرا ميكند .
الذين استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للذين احسنوا منهم و اتقوا اجر عظيم : آنها كه دعوت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را اجابت كردند و بعد از آنهمه جراحاتى كه روز احد پيدا نمودند ، آماده شركت در جنگ ديگرى با دشمن شدند از ميان اين افراد براى آنها كه نيكى كردند و تقوا پيش گرفتند يعنى با نيت پاك و اخلاص كامل در ميدان شركت كردند پاداش بزرگى خواهد بود .
از اينكه در آيه فوق پاداش عظيم را اختصاص به جمعى داده است ، معلوم مى‏شود كه در ميان آنها نيز افرادى يافت مى‏شدند كه خلوص كامل نداشتند ، و نيز ممكن است تعبير منهم ( بعضى از ايشان ) اشاره به اين باشد كه بعضى از جنگجويان احد ، به بهانه‏اى از شركت در اين ميدان ، خوددارى كرده بودند.
سپس قرآن يكى از نشانه‏هاى زنده پايمردى و استقامت آنها را به اين صورت بيان ميكند الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم
تفسير نمونه ج : 3ص177
يمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل : اينها همان كسانى بودند كه جمعى از مردم ( اشاره به كاروان عبد القيس و بروايتى اشاره به نعيم بن مسعود است كه آورنده اين خبر بودند ) به آنها گفتند : لشكر دشمن ، اجتماع كرده و آماده حمله‏اند ، از آنها بترسيد اما آنها نه تنها نترسيدند ، بلكه بعكس بر ايمان آنها افزوده شد و گفتند : خدا ما را كافى است و او بهترين حامى است.
به دنبال اين استقامت و ايمان و پايمردى آشكار ، قرآن ، نتيجه عمل آنها را بيان كرده و ميگويد : فانقلبوا بنعمة من الله و فضل : آنها از اين ميدان ، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند چه نعمت و فضلى از اين بالاتر كه بدون وارد شدن ، در يك برخورد خطرناك با دشمن ، دشمن از آنها گريخت و سالم و بدون درد سر به مدينه مراجعت نمودند ( فرق ميان نعمت و فضل ممكن است از اين نظر باشد ، كه نعمت پاداشى است باندازه استحقاق ، و فضل اضافه بر استحقاق است ) .
سپس بعنوان تاكيد مى‏فرمايد : لم يمسسهم سوء : آنها در اين جريان ، كوچكترين ناراحتى نديدند با اينكه و اتبعوا رضوان الله : خشنودى خدا را بدست آوردند و از فرمان او متابعت كردند و الله ذو فضل عظيم : و خداوند ، فضل و انعام بزرگى دارد كه در انتظار مؤمنان واقعى و مجاهدان راستين است .
 
تاثير سريع تربيت الهى
مقايسه روحيه مسلمانان در ميدان جنگ بدر با روحيه آنها در حادثه حمراء الاسد كه شرح آن گذشت ، اعجاب انسان را برمى‏انگيزد كه چگونه يك جمعيت شكست‏خورده فاقد روحيه عالى و نفرات كافى با آنهمه مجروحان در مدتى به اين كوتاهى كه شايد بيك شبانه روز كامل نمى‏رسيد ، چنين تغيير قيافه دادند و با عزمى راسخ و روحيه‏اى بسيار خوب ، آماده تعقيب دشمن شدند تا آنجا كه قرآن در باره آنها ميگويد : هنگامى كه خبر اجتماع دشمن براى حمله ، به آنها
تفسيرنمونه ج : 3ص :178
رسيد آنها نه تنها نهراسيدند بلكه ايمانشان و بدنبال آن استقامتشان افزوده شد.
و اين خاصيت ايمان بهدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بيشتر و نزديكتر ببيند ، پايمردى و استقامت او بيشتر مى‏شود و در حقيقت تمام نيروهاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر ، بسيج ميگردد.
اين دگرگونى عجيب در اين فاصله كوتاه ، انسان را بسرعت و عمق تاثير تربيتى آيات قرآن و بيانات گيرا و مؤثر پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آشنا مى‏سازد كه اين خود در سر حد يك اعجاز است. 
منبع : تفسیر نمونه : سوره آل عمران آیات 182- 162
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 19 تیر 1390  3:03 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها