0

محل جغرافيائي نجران

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

محل جغرافيائي نجران

محل جغرافيائي نجران
سوره : البقرة    آیه : 113
متن عربی آیه : وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
 
شان نزول آیه
از ابن عباس نقل شده است: هنگامى كه گروهى از مسيحيان "نجران" خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمدند، عده‏اى از علماى يهود نيز در آنجا حضور يافتند، بين آنها و مسيحيان در محضر پيامبر (صلي الله عليه و آله) نزاع و مشاجره در گرفت. "رافع بن حرمله" يكى از يهوديان رو به جمعيت مسيحيان كرد و گفت: آئين شما پايه و اساسى ندارد و نبوّت عيسى و كتاب او انجيل را انكار كرد. مردى از مسيحيان نجران نيز مانند جمله او را در پاسخ آن يهودى تكرار نمود و گفت: آئين يهود پايه و اساسى ندارد. در اين هنگام آيه فوق نازل شد و هر دو دسته را بخاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود.
 
ترجمه
با آنکه کتاب خدا را می خوانند ، يهودان گفتند که ترسايان بر هيچند و، ترسايان گفتند که يهودان بر هيچند همچنين آنها که ناآگاهند سخنی چون سخن آنان گويند خدا در روز قيامت در باره آنچه در آن اختلاف می کنند ، ميانشان حکم خواهد کرد
ترجمه فولادوند
و يهوديان گفتند: «ترسايان بر حق نيستند.» و ترسايان گفتند: «يهوديان بر حق نيستند»- با آنكه آنان كتاب [آسمانى‏] را مى‏خوانند. افراد نادان نيز [سخنى‏] همانند گفته ايشان گفتند. پس خداوند، روز رستاخيز در آنچه با هم اختلاف مى‏كردند، ميان آنان داورى خواهد كرد.
ترجمه مجتبوی
جهودان گفتند: ترسايان بر چيزى نيستند، و ترسايان گفتند: جهودان بر چيزى نيستند، و حال آنكه كتاب- تورات و انجيل- را مى‏خوانند همچنين كسانى كه دانا نيستند- مشركان- سخنى مانند سخن آنان گفتند، و خدا روز رستاخيز در باره آنچه اختلاف مى‏ورزيدند داورى خواهد كرد.
ترجمه مشکینی
و يهوديان گفتند: نصرانى‏ها بر مذهب حقى نيستند، و نصرانى‏ها گفتند: يهوديان بر مذهب حقى نيستند، در حالى كه همه آنها كتاب (آسمانى) را مى‏خوانند. (پس هر دو ادعا باطل، و هر دو شريعت در عصر خود حق است) كسانى كه نادانند (مانند مشركان) نيز مانند سخن آنان گفتند (كه مسلمين بر حق نيستند)، پس خداوند در ميان آنان در روز قيامت درباره آنچه با هم اختلاف مى‏كردند داورى خواهد كرد
ترجمه بهرام پور
و يهود گفتند: نصارا بر چيز [حقى‏] نيستند، و نصارا گفتند: يهود بر چيز [حقى‏] نيستند، با آن كه همه آنها كتاب آسمانى را مى‏خوانند. همچنين نادان‏ها نيز مانند سخن آنها گفتند [كه مسلمين بر حق نيستند]. پس خدا روز قيامت ميان آنها در باره‏ى اختلافشان داورى خواهد کرد.
 
تفسیر نمونه
جمعى از مفسران از ابن عباس چنين نقل كردند: هنگامى كه گروهى از مسيحيان نجران خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آمدندعدهاى از علماى يهود نيز در آنجا حضور يافتند، بين آنها و مسيحيان در محضر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نزاع و مشاجره در گرفت ، رافع بن حرمله يكى از يهوديان رو به جمعيت مسيحيان كرد و گفت : آئين شما پايه و اساسى ندارد و نبوت عيسى و كتاب او انجيل را انكار كرد، مردى از مسيحيان نجران نيز عين اين جمله را در پاسخ آن يهودى تكرار نمود و گفت آئين يهود پايه و اساسى ندارد، در اين هنگام آيه فوق نازل شد و هر دو دسته را بخاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود. <1> تضادهاى ناشى از انحصارطلبى در آيات گذشته گوشهاى از ادعاهاى بيدليل جمعى از يهود و نصارى را ديديم آيه مورد بحث نشان مى دهد كه وقتى پاى ادعاى بى دليل به ميان آيد نتيجهاش انحصارطلبى و سپس ‍ تضاد است . مى گويد: ((يهوديان گفتند: مسيحيان هيچ موقعيتى نزد خدا ندارند، و مسيحيان نيز گفتند يهوديان هيچ موقعيتى ندارند و بر باطلند)) (و قالت اليهود ليست النصارى على شى ء و قالت النصارى ليست اليهود على شى ء). جمله ((ليست ... على شى ء)) اشاره به اين است كه آنها در پيشگاه خدا مقامى ندارند، يا اينكه دين و آئين آنها چيز قابل ملاحظهاى نيست . سپس اضافه مى كند: ((آنها اين سخنان را مى گويند در حالى كه كتاب آسمانى را مى خوانند))! (و هم يتلون الكتاب ). يعنى با در دست داشتن كتابهاى الهى كه مي تواند راهگشاى آنها در اين مسائل باشد اين گونه سخنان كه سرچشمهاى جز تعصب و عناد و لجاج ندارد بسيار عجيب است . سپس قرآن اضافه مى كند: ((مشركان نادان نيز همان چيزى را مى گفتند كه اينها مى گويند)) (با اينكه اينها اهل كتابند و آنها بت پرست ) (كذلك قال الذين لا يعلمون مثل قولهم ). اين آيه سرچشمه اصلى تعصب را، جهل و نادانى معرفى كرده ، چرا كه افراد نادان همواره در محيط زندگى خود محصورند و غير آن را قبول ندارند، به آئينى كه از كودكى با آن آشنا شده اند هر چند خرافى و بى اساس باشد سخت دل مي بندند، و غير آن را منكر مى شوند. در پايان آيه آمده است ((خداوند داورى اين اختلاف را در قيامت به عهده خواهد گرفت )) (فالله يحكم بينهم يوم القيامة فيما كانوا فيه يختلفون ). آنجا است كه حقايق روشنتر مى شود و اسناد و مدارك هر چيز آشكار است ، كسى نمى تواند حق را منكر شود و به اين ترتيب اختلافات بر چيده خواهد شد، آرى يكى از ويژگيهاى قيامت پايان يافتن اختلافات است . ضمنا آيه فوق به مسلمانان دلگرمى مي دهد كه اگر پيروان اين مذاهب به مبارزه با آنها برخاسته اند و آئين آنها را نفى مى كنند، هرگز نگران نباشند، آنها خودشان را هم قبول ندارند، هر يك چوب نفى بر ديگرى ميزند، و اصولا جهل و نادانى سرچشمه تعصب و تعصب سرچشمه انحصارگرى است .
 
سوره : البقرة    آیه : 120
متن عربی آیه : وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ
 
شان نزول آیه
نقل شده كه يهود مدينه و نصاراى نجران انتظار داشتند كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) همواره در قبله با آنها موافقت كند، هنگامى كه خداوند قبله مسلمانان را از بيت المقدس به سوى كعبه گردانيد، آنها از پيامبر (صلي الله عليه و آله) مايوس شدند (و شايد در اين ميان بعضى از طوائف مسلمانان‏ ايراد مى‏كردند كه نبايد كارى كرد كه باعث رنجش يهود و نصارى گردد). آيه فوق نازل شد و به پيامبر اعلام كرد كه اين گروه از يهود و نصارى نه با هماهنگى در قبله و نه با چيز ديگر از تو راضى نخواهند شد، جز اينكه آئين آنها را دربست بپذيرى. بعضى ديگر نقل كرده‏اند كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) اصرار فراوان داشت كه اين دو گروه را راضى كند، شايد اسلام را پذيرا گردند، آيه فوق نازل شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) اعلام كرد كه اين فكر را از سر بدر كن، چرا كه آنها به هيچ قيمت راضى نخواهند شد جز آنکه از آئين آنها پيروي کني.
 
ترجمه
يهودان و ترسايان از تو خشنود نمی شوند ، تا به آيينشان گردن نهی بگو:، هدايت ، هدايتی است که از جانب خدا باشد اگر از آن پس که خدا تورا آگاه کرده است از خواسته آنها پيروی کنی ، هيچ ياور و مددکاری از جانب او نخواهی داشت
ترجمه فولادوند
و هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمى‏شوند، مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى. بگو: «در حقيقت، تنها هدايتِ خداست كه هدايت [واقعى‏] است.» و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد، باز از هوسهاى آنان پيروى كنى، در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت.
ترجمه مجتبوی
جهودان و ترسايان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنكه از كيش آنان پيروى كنى. بگو: رهنمونى [راستين‏] همان رهنمونىِ خداست. و اگر پس از دانشى كه سوى تو آمده از خواهشها و هوسهاشان پيروى كنى در برابر خدا هيچ دوست كارساز و ياورى نخواهى داشت.
ترجمه مشکینی
و هرگز يهود و نصارى از تو خشنود نخواهند شد تا آنكه از آيين آنان پيروى كنى. بگو: به يقين تنها هدايت خداوند هدايت (واقعى) است. و اگر پس از دانشى كه برايت حاصل شد از هواهاى آنها پيروى كنى هرگز براى تو از جانب خداوند سرپرست و ياورى نخواهد بود
ترجمه بهرام پور
و يهود و نصارا هرگز از تو راضى نخواهند شد مگر آن كه از آيين آنها پيروى كنى. بگو: بى‏ترديد هدايت واقعى همان هدايت خداست. و اگر پس از دانشى كه تو را حاصل شده از هوس‏هاى آنها پيروى كنى در برابر خدا هيچ سرپرست و ياورى نخواهى داشت
 
تفسیر نمونه
در شان نزول آيه اول از ابن عباس چنين نقل شده كه يهود مدينه و نصاراى نجران انتظار داشتند كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) همواره در قبله با آنها موافقت كند، هنگامى كه خداوند قبله مسلمانان را از بيت المقدس به سوى كعبه گردانيد آنها از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مايوس شدند (و شايد در اين ميان بعضى از طوائف مسلمان ايراد مى كردند كه نبايد كارى كرد كه باعث رنجش يهود و نصارى گردد) <2> آيه فوق نازل شد و به پيامبر اعلام كرد كه اين گروه از يهود و نصارى نه با هماهنگى در قبله و نه با چيز ديگر از تو راضى نخواهند شد، جز اينكه آئين آنها را دربست بپذيرى . بعضى ديگر نقل كرده اند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اصرار فراوان داشت كه اين دو گروه را راضى كند، شايد اسلام را پذيرا گردند، آيه فوق نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اعلام كرد كه اين فكر را از سر بدر كن چرا كه آنها به هيچ قيمت راضى نخواهند شد جز به پيروى از آئين آنها. <3> در شان نزول آيه دوم نيز روايات گوناگونى است : بعضى از مفسران معتقدند كه اين آيه درباره افرادى كه با جعفر بن ابى طالب از حبشه آمدند و از كسانى بودند كه در آنجا به او پيوستند نازل شد، آنها چهل نفر بودند، سى و دو نفر اهل حبشه ، و هشت نفر از راهبان شام كه بحيرا راهب معروف نيز جزء آنان بود. بعضى ديگر معتقدند كه آيه درباره افرادى از يهود همانند عبد الله بن سلام و سعيد بن عمرو و تمام بن يهودا و امثال آنها نازل شده كه اسلام را پذيرفتند و براستى مؤ من شدند. <4> جلب رضايت اين گروه ممكن نيست از آنجا كه در آيه گذشته سلب مسئوليت از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در برابر گمراهان لجوج مى كند، آيات فوق در ادامه همين بحث به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى گويد: اصرار بر جلب رضايت يهود و نصارى نداشته باش ، چه اينكه ((آنها هرگز از تو راضى نخواهند شد مگر اينكه به طور كامل تسليم خواسته هاى آنها و پيرو آئينشان شوى )) (و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم ). تو وظيفه دارى به آنها بگوئى كه هدايت ، تنها هدايت الهى است (قل ان هدى الله هو الهدى ). هدايتى كه آميخته با خرافات و افكار منحط افراد نادان نشده است ، آرى از چنين هدايت خالصى بايد پيروى كرد. سپس اضافه مى كند: اگر تسليم تعصبها و هوسها و افكار كوتاه آنها شوى بعد از آنكه در پرتو وحى الهى حقايق براى تو روشن شده ، هيچ سرپرست و ياورى از ناحيه خدا براى تو نخواهد بود (و لئن اتبعت اهوائهم بعد الذى جائك من العلم مالك من الله من ولى و لا نصير). و اما از آنجا كه جمعى از حق طلبان يهود و نصارى ، دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را لبيك گفتند و اين آئين را پذيرا شدند قرآن پس از مذمت گروه سابق از اينها به نيكى ياد مى كند و مى گويد: سانى كه كتاب آسمانى را به آنها داديم و از روى دقت آن را تلاوت كرده و حق تلاوتش را (كه تفكر و انديشه و سپس عمل است ) ادا كردند به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ايمان مى آورندالذين آتينا هم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئك يؤ منون به  و آنها كه نسبت به آن كافر شدند به خودشان ظلم كردند، همان زيانكارانند (و من يكفر به فاولئك هم الخاسرون ). اينها كسانى بودند كه براستى حق تلاوت كتاب آسمانى خويش را بجا آوردند و همان سبب هدايتشان شد، چرا كه بشارتهاى ظهور پيامبر موعود را كه در آن كتب خوانده بودند منطبق بر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ديدند و تسليم شدند و خدا هم از آنها تقدير كرده است . نكته : 1- سؤ ال درباره جمله ((و لئن اتبعت اهوائهم )) جمله و لئن اتبعت اهوائهم ممكن است براى بعضى اين سؤ ال را به وجود آورد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) با آن مقام عصمت مگر ممكن است از هوسهاى منحرفان يهود پيروى كند؟ در پاسخ مى گوئيم : اين گونه تعبيرها كه در آيات قرآن كرارا ديده مى شود هيچ منافاتى با مقام عصمت انبياء ندارد، زيرا از يكسو جمله شرطيه است و جمله شرطيه دليل بر وقوع شرط نيست . از سوى ديگر معصوم بودن گناه را بر پيامبران محال نمى كند، بلكه پيغمبر و امام با اينكه قدرت بر گناه دارند و اختيار از آنها سلب نشده دامنهايشان هيچگاه آلوده به گناه نمى گردد، به تعبير ديگر آنها قدرت بر گناه دارند ولى ايمان و علم و تقوايشان در حدى است كه هرگز به سراغ گناه نمى روند بنابراين هشدارهائى همانند هشدار فوق در مورد آنها كاملا بجاست از سوى سوم اين خطاب گر چه متوجه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ولى ممكن است منظور همه مردم باشد. نكته : 2 جلب رضايت دشمن ، حسابى دارد درست است كه انسان بايد با نيروى جاذبه اخلاق دشمنان را به سوى حق دعوت كند، ولى اين در مقابل افراد انعطاف پذير است ، اما كسانى هستند كه هرگز تسليم حرف حق نيستند، نبايد در فكر جلب رضايت آنها بود، اينجا است كه اگر ايمان نياوردند بايد گفت : به جهنم ! و بيهوده نبايد وقت صرف آنها كرد. نكته : 3 هدايت تنها هدايت الهى است از آيات فوق ضمنا اين حقيقت استفاده مى شود تنها قانونى كه مى تواند مايه نجات انسانها گردد قانون و هدايت الهى است ، چرا كه علم بشر هر قدر تكامل يابد باز آميخته به جهل و شك و نارسائى در جهات مختلف است ، و هدايتى كه در پرتو چنين علم ناقصى پيدا شود، هدايت مطلق نخواهد بود، تنها كسى مى تواند برنامه هدايت مطلق را رهبرى كند كه داراى علم مطلق و خالى از جهل و نارسائى باشد و او تنها خدا است . نكته : 4 حق تلاوت چيست ؟ اين تعبير تعبير پر معنائى است و خط روشنى براى ما در برابر قرآن مجيد و كتب آسمانى مشخص مى سازد، چرا كه مردم در برابر اين آيات الهى چند گروهند: گروهى تمام اصرارشان بر اداى الفاظ و حروف از مخارج آن است آنها دائما در فكر وقف و وصل و حروف يرملون و شد و مدّند و كمترين اهميتى به محتوى و معنى ، تا چه رسد به عمل كردن به آن ، نمى دهند، به گفته قرآن اينها همانند حيوانى هستند كه كتابهائى بر او حمل شده باشد (كمثل الحمار يحمل اسفارا) سوره جمعه آيه 5) گروهى ديگر از الفاظ فراتر رفته و در معانى دقت مى كنند و در ريزه كاريها و نكات قرآن مى انديشند و از علوم آن آگاهند اما از عمل خبرى نيست !. ولى گروه سومى هستند كه مؤ منان راستينند، قرآن را به عنوان يك كتاب عمل ، و يك برنامه كامل زندگى پذيرفته اند، خواندن الفاظ و انديشه در معانى و درك مفاهيم اين كتاب بزرگ را مقدمه اى براى عمل مى دانند، و لذا هر زمان قرآن مى خوانند روح تازه اى در كالبد آنها پيدا مى شود، تصميم و اراده تازه ، آمادگى و اعمال تازه ، و اين است حق تلاوت . در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: يرتلون آياته ، و يتفقهون به ، و يعملون باحكامه ، و يرجون وعده ، و يخافون و عيده ، و يعتبرون بقصصه ، و ياءتمرون باوامره ، و ينتهون بنواهيه ، ما هو و الله حفظ آياته و درس حروفه ، و تلاوة سوره و درس اعشاره و اخماسه - حفظوا حروفه ، و اضاعوا حدوده ، و انما هو تدبر آياته و العمل باركانه ، قال الله تعالى كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته : ((منظور اين است كه آيات آن را با دقت بخوانند و حقايق آن را درك كنند و به احكام آن عمل بنمايند، به وعده هاى آن اميدوار، و از وعيدهاى آن ترسان باشند، از داستانهاى آن عبرت گيرند، به اوامرش گردن نهند و نواهى آن را بپذيرند، به خدا سوگند منظور حفظ كردن آيات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها و ياد گرفتن اعشار و اخماس آن نيست آنها حروف قرآن را حفظ كردند اما حدود آن را ضايع ساختند، منظور تنها اين است كه در آيات قرآن بينديشند و به احكامش عمل كنند، چنانكه خداوند مى فرمايد: اين كتابى است پر بركت كه ما بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبر كنند)). <5>
سوره : البقرة    آیه : 135
متن عربی آیه : َقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
 
شان نزول آیه
در شان نزول اين آيات از ابن عباس چنين نقل شده كه چند نفر از علماى يهود و مسيحيان نجران با مسلمانان بحث و گفتگو داشتند: هر يك از اين دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آئين حق مى‏دانست و ديگرى را نفى مى‏كرد، يهوديان مى‏گفتند: موسى پيامبر ما از همه پيامبران برتر است و كتاب ما تورات بهترين كتابها است، عين همين ادعا را مسيحيان داشتند كه مسيح بهترين راهنما و انجيل برترين كتب آسمانى است، و هر يك از پيروان اين دو مذهب مسلمانان را به مذهب خويش دعوت مى‏كردند، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
 
ترجمه
گفتند : يهودی يا نصرانی شويد تا به راه راست افتيد بگو : ما کيش ، يکتاپرستی ابراهيم را برگزيديم و او مشرک نبود
ترجمه فولادوند
و [اهل كتاب‏] گفتند: «يهودى يا مسيحى باشيد، تا هدايت يابيد» بگو: «نه، بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‏گرا [هستم‏] و وى از مشركان نبود.»
ترجمه مجتبوی
و گفتند: جهود يا ترسا شويد تا [به حق‏] راه يابيد. بگو: بلكه آيين ابراهيم حق‏گراى را [پيروى مى‏كنيم‏]، و او از مشركان نبود.
ترجمه مشکینی
و (اهل كتاب به مردم) گفتند: يهودى يا نصرانى باشيد تا هدايت يابيد. بگو: بلكه آيين ابراهيم حق‏گرا را (پيروى خواهيم كرد) و او هرگز از مشركان نبود
ترجمه بهرام پور
و گفتند: يهودى يا نصرانى شويد تا هدايت يابيد. بگو: بلكه آيين ابراهيم را [پيروى مى‏كنيم‏] كه ملازم حق است و او از مشركان نبود
 
تفسیر نمونه
در شأن نزول اين آيات از ابن عباس چنين نقل شده كه چند نفر از علماى يهود و مسيحيان نجران با مسلمانان بحث و گفتگو داشتند: هر يك از اين دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آئين حق مى دانست و ديگرى را نفى مى كرد، يهوديان مى گفتند: موسى پيامبر ما از همه پيامبران برتر است و كتاب ما تورات بهترين كتابها است ، عين همين ادعا را مسيحيان داشتند كه مسيح بهترين راهنما و انجيل برترين كتب آسمانى است ، و هر يك از پيروان اين دو مذهب مسلمانان را به مذهب خويش دعوت مى كردند، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت . تنها ما بر حقّيم خودپرستى و خودمحورى معمولا سبب مى شود كه انسان حق را در خودش منحصر بداند، همه را بر باطل بشمرد و سعى كند ديگران را به رنگ خود در آورد چنانكه قرآن در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((اهل كتاب گفتند يهودى يا مسيحى شويد تا هدايت يابيد))! (و قالوا كونوا هودا او نصارى تهتدوا). بگو آئينهاى تحريف يافته هرگز نمى تواند موجب هدايت بشر گردد ((بلكه پيرو آئين خالص ابراهيم گرديد تا هدايت شويد و او هرگز از مشركان نبود)) (قل بل ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين ). دينداران خالص كسانى هستند كه پيرو آئين توحيدى خالص باشند، توحيدى كه هيچگونه با شرك آميخته نگردد، مهمترين اصل اساسى براى شناخت آئين پاك از آئينهاى انحرافى همين رعايت كامل اصل توحيد است . اسلام به ما تعليم مى دهد كه ميان پيامبران خدا تفرقه نيفكنيم و به آئين همه آنها احترام بگذاريم ، چرا كه اصول آئين حق در همه جا يكى است و موسى و عيسى نيز پيرو آئين توحيدى و خالص از شرك ابراهيم بودند، هر چند آئين آنها بوسيله پيروان نادان تحريف شد و به شرك آميخته گشت (البته اين سخن منافات با اين ندارد كه امروز بايد در انجام وظائف خود پيرو آخرين آئين آسمانى يعنى اسلام باشيم كه براى اين زمان از سوى خدا نازل شده است ). آيه بعد به مسلمانان دستور مى دهد كه به مخالفان خود بگوئيد: ما به خدا ايمان آورده ايم ، و به آنچه از ناحيه او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبران اسباط بنى اسرائيل نازل گرديد و همچنين به آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از ناحيه پروردگارشان داده شده ايمان داريم (قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيون من ربهم )((ما هيچ فرقى ميان آنها نمى گذاريم و در برابر فرمان حق تسليم هستيم )) (لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون ). خودمحوريها و تعصبهاى نژادى هرگز سبب نمى شود كه ما بعضى را بپذيريم و بعضى را نفى كنيم ، آنها همه معلمان الهى بودند كه در دوره هاى مختلف تربيتى به راهنمائى انسانها پرداختند، هدف همه آنها يك چيز بيشتر نبود و آن هدايت بشر در پرتو توحيد خالص و حق و عدالت ، هر چند هر يك از آنها در مقطع هاى خاص زمانى خود وظائف و ويژگيهائى داشتند. سپس اضافه مى كند اگر آنها به همين امور كه شما ايمان آورده ايد ايمان بياورند هدايت يافته اند (فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا). و اگر سرپيچى كنند از حق جدا شده اند (و ان تولوا فانما هم فى شقاق ). اگر آنها مسائل نژادى و قبيلگى و مانند آنرا در مذهب دخالت ندهند، و همه پيامبران الهى را بدون استثنا به رسميت بشناسند آنان نيز هدايت يافته اند در غير اين صورت حق را رها كرده و سراغ باطل رفته اند. كلمه ((شقاق )) در اصل به معنى شكاف و منازعه و جنگ است ، و در اينجا بعضى آنرا به كفر تفسير كرده اند و بعضى به گمراهى ، و گاه به جدائى از حق و توجه به باطل ، و همه اينها در واقع به يك حقيقت باز مى گردد. بعضى از مفسران نقل كرده اند كه پس از نزول آيه قبل و ذكر حضرت مسيح در رديف ساير پيامبران جمعى از مسيحيان گفتند ما اين سخن را نمى پذيريم عيسى همچون ساير پيامبران نبود، او پسر خدا بود! آخرين آيه مورد بحث نازل شد و به آنها هشدار داد كه در گمراهى و كفر و شقاق هستند. به هر حال در پايان آيه به مسلمانان دلگرمى مى دهد كه از توطئه هاى دشمنان نهراسند مى گويد: ((خداوند دفع شر آنها را از شما مى كند و او شنونده و دانا است سخنانشان را مى شنود و از توطئه هاشان آگاه است )) (فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم ). نكته : 1- وحدت دعوت انبياء قرآن كرارا در آيات مختلف اشاره مى كند كه همه پيامبران خدا يك هدف را تعقيب مى كرده اند و هيچگونه جدائى در ميان آنها نيست ، زيرا همه از يك منبع وحى و الهام دريافت مى داشته اند، لذا به مسلمانان توصيه مى كند به تمام پيغمبران الهى يكسان احترام بگذارند، ولى چنانكه گفتيم اين موضوع مانع از آن نمى شود كه هر آئين جديد كه از طرف خداوند نازل مى گرديد آئينهاى گذشته را نسخ كند و آئين اسلام آخرين آئين باشد. زيرا پيغمبران خدا همانند معلمانى بودند كه هر كدام جامعه بشريت را در يك كلاس پرورش مى دادند، بديهى است دوران تعليم هر يك كه تمام مى شد به دست معلم ديگر، در كلاس بالاتر سپرده مى شدند، و روى اين حساب جامعه بشريت موظف است برنامه هاى آخرين پيامبر را كه آخرين مرحله تكامل دين آن عصر است اجرا كند، و اين هرگز مانع حقانيت دعوت ساير پيامبران نخواهد بود. نكته : 2- اسباط چه كسانى بودند؟ سبط (بر وزن حفظ) و ((سبط)) (بر وزن ثبت ) و انبساط در اصل به معنى گسترش و توسعه چيزى به آسانى و راحتى است ، و گاهى به درخت ((سبط)) (بر وزن سبد) گفته مى شود، زيرا شاخه هاى آن به راحتى گسترده مى گردد، فرزندان و شاخه هاى يك فاميل را ((سبط)) و ((اسباط)) مى گويند، به خاطر گسترشى كه در نسل پيدا مى شود. منظور از اسباط تيره ها و قبائل بنى اسرائيل يا فرزندانى است كه از اولاد دوازدهگانه يعقوب به وجود آمدند و چون در ميان آنها پيامبرانى وجود داشته اند در آيه بالا آنها را جزو كسانى مى شمارد كه آيات خدا بر آنها نازل گرديده است . بنابر اين منظور قبائل بنى اسرائيل يا قبائل فرزندان يعقوب است كه پيامبرانى داشتند نه خود فرزندان يعقوب ، تا گفته شود همه آنها صلاحيت پيامبرى نداشتند چرا كه آنها درباره برادر خود مرتكب گناه شدند. 3- ((حنيف )) از ماده حنف (بر وزن هدف ) به معنى تمايل پيدا كردن از گمراهى به درستى و راستى است ، در حالى كه ((جنف ))، عكس آن است يعنى از راستى به كجى گرائيدن ، و از آنجا كه پيروان توحيد خالص ، از شرك روى گردان شده و به اين اصل اساسى متمايل مى شوند به آنها حنيف گفته مى شود. و نيز به همين دليل ، يكى از معانى حنيف مستقيم و صاف است . و از اينجا روشن مى شود، تفسيرهائى كه مفسران براى كلمه ((حنيف )) كرده اند، مانند حج خانه خدا، پيروى از حق ، پيروى ابراهيم اخلاص عمل همگى به همان معنى كلى و جامع بازگشت مى كند، و اينها هر يك مصداقى از آن است .
 
سوره : آل عمران    آیه : 1
متن عربی آیه : الم
 
ترجمه
الف لام ميم
ترجمه فولادوند
الف، لام، ميم.
ترجمه مجتبوی
الف، لام، ميم.
ترجمه مشکینی
الف، لام، ميم. اين حروف رمزهايى ميان اللَّه و رسول اوست. اين كتاب مركب از همين حروف است و كسى توان آوردن مانند آن را ندارد. اين كتاب از الف (اللَّه) به وسيله لام (جبرئيل) به ميم (محمّد صلّى الله عليه وآله) القا شده. اين كتاب داراى محكمات و اين گونه متشابهات است
ترجمه بهرام پور
الف، لام، ميم
 
تفسیر نمونه
بعضى از مفسران مى گويند: هشتاد و چند آيه از اين سوره درباره فرستادگان و مسيحيان نجران <6> كه به نمايندگى از طرف آنان براى تحقيق درباره اسلام به مدينه آمده بودند، نازل شده است . فرستادگان ، شصت نفر بودند كه چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان نجران محسوب مى شدند، سه نفر از اين چهارده نفر سمت رياست داشتند و مسيحيان آن سامان در كارها و مشكلات خود به آن سه نفر مراجعه مى كردند، يكى از آنان ((عاقب )) بود كه او را ((عبد المسيح )) نيز مى گفتند وى امير و رئيس قوم خود محسوب مى شد، و قوم او هيچگاه با نظريه و رأ ى او مخالفت نمى كردند، ديگرى ((سيد)) نام داشت كه او را ((ايهم )) نيز مى گفتند، وى سرپرست تشريفات و تنظيم برنامه سفر و مورد اعتماد مسيحيان بود، نفر سوم ((ابو حارثه )) نام داشت كه مردى دانشمند و صاحب نفوذ بود، و كليساهاى متعددى به نام او ساخته بودند، او تمام كتب دينى مسيحيان را حفظ داشت . اين گروه شصت نفرى در لباس مردان قبيله ((بنى كعب )) به مدينه آمدند و به مسجد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نماز عصر را با مسلمانان خوانده بود، اين شصت نفر لباسهاى زيبا و پر زرق و برق و جالب پوشيده بودند كه به گفته يكى از صحابه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ((هرگز نديده ايم فرستادگانى به اين زيبائى باشند))! موقعى كه آنها وارد مسجد شدند، هنگام نمازشان بود، طبق مراسم خود، ناقوس را نواختند و به طرف مشرق ايستاده ، مشغول نماز شدند، گروهى از اصحاب پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواستند مانع شوند. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به آنها كارى نداشته باشيد! پس از نماز، ((عاقب )) و ((سيد)) خدمت پيامبر رسيدند و با او آغاز سخن كردند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنها پيشنهاد كرد: ((به آيين اسلام درآييد و در پيشگاه خداوند تسليم گرديد)). عاقب و سيد گفتند: ما پيش از تو اسلام آورده و تسليم خداوند شده ايم ! پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((شما چگونه بر آيين حق هستيد، با اينكه اعمالتان حاكى است كه تسليم خداوند نيستيد، چه اينكه براى خدا فرزند قايليد و عيسى را پسر خدا مى دانيد، و صليب را عبادت و پرستش مى كنيد و گوشت خوك مى خوريد، با اينكه تمام اين امور مخالف آيين حق است ))! عاقب و سيد گفتند: اگر عيسى پسر خدا نيست ، پس پدرش كه بوده است ؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((آيا شما قبول داريد كه هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد؟)) گفتند: آرى . فرمود: ((آيا اينطور نيست كه خداى ما به هر چيزى ، احاطه دارد و قيوم است و روزى موجودات با اوست )). گفتند: آرى همين طور است . فرمود: ((آيا عيسى اين اوصاف را داشت )). گفتند: نه . فرمود: ((آيا مى دانيد كه هيچ چيزى در آسمان و زمين بر خدا مخفى نيست و خداوند به همه آنها داناست )). گفتند: آرى مى دانيم . فرمود: ((عيسى غير از آنچه كه خدا به او ياد داده ، از پيش خود چيزى مى دانست ))؟ گفتند: نه . فرمود: ((آيا مى دانيد كه خداى ما همان است كه مسيح را در رحم مادرش همانطور كه مى خواست ، صورتگرى كرد؟)) گفتند: همينطور مى باشد. فرمود: ((آيا چنين نيست كه عيسى را مادرش مانند ساير كودكان در رحم حمل كرد، و بعد همچون مادرهاى ديگر، او را به دنيا آورد؟ و عيسى پس از ولادت ، چون اطفال ديگر غذا مى خورد)). گفتند: آرى چنين بود. فرمود: ((پس چگونه عيسى پسر خدا است با اينكه هيچگونه شباهتى به پدرش ندارد))؟! سخن كه به اينجا رسيد، همگى خاموش شدند، در اين هنگام ، هشتاد و چند آيه از اوايل اين سوره براى توضيح معارف و برنامه هاى اسلام نازل گرديد. <7> سوره آل عمران مقدمه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 200 آيه است . فضيلت تلاوت اين سوره : در حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : من قرء سورة آل عمران اعطى بكل آية منها امانا على جسر جهنم : ((هر كس سوره آل عمران را بخواند به تعداد آيات آن ، امانى بر پل دوزخ به او مى دهند)). <8> و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قرء البقرة و آل عمران جائا يوم القيامة يظلانه على رأ سه مثل الغمامتين : ((كسى كه سوره بقره و آل عمران را بخواند، در روز قيامت همچون دو ابر بر سر او سايه مى افكنند)). <9> محتواى سوره : به گفته بعضى از مفسران مشهور، به نظر مى رسد كه اين سوره در خلال سالهاى جنگ بدر و جنگ احد (سالهاى دوم و سوم هجرت ) نازل شده است و بخشى از طوفانى ترين دورانهاى زندگى مسلمين را در صدر اسلام منعكس مى كند. <10> روى هم رفته محورهاى اصلى بحثهاى اين سوره ، محورهاى زير است 1 - بخش مهمى از آن از توحيد و صفات خداوند و معاد و معارف اسلامى بحث مى كند. 2 - بخش ديگرى پيرامون جهاد و دستورات مهم و ظريفى در اين زمينه و همچنين درسهاى عبرتى كه در دو غزوه مهم اسلامى (بدر و احد) بود سخن مى گويد، و همچنين شرح امدادهاى الهى نسبت به مؤ منان و حيات جاويدان شهيدان راه خدا. 3 - در قسمتى از اين سوره ، به يك سلسله احكام اسلامى در زمينه لزوم وحدت صفوف مسلمين و خانه كعبه و فريضه حج و امر به معروف و نهى از منكر و تولى و تبرى (دوستى با دوستان حق و دشمنى با دشمنان حق ) و مساله امانت ، و انفاق در راه خدا و ترك دروغ و مقاومت و پايمردى در مقابل دشمن و صبر و شكيبائى در مقابل مشكلات و آزمايشهاى مختلف الهى و ذكر خداوند در هر حال ، اشارات پر معنايى شده است . 4 - براى تكميل اين بحثها، بخشى از تاريخ انبياء از جمله : آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ساير انبياء (عليهمالسلام ) و داستان مريم و مقامات اين زن بزرگ و توطئه هاى پيروان متمرد حضرت موسى (عليه السلام ) و مسيح (عليه السلام ) در برابر اسلام ، نيز ذكر شده است . مطالب اين سوره چنان به هم مربوط و هماهنگ است كه گوئى همه آنها يك جا نازل شده است . تفسير: كشف مفهوم حروف مقطعه قرآن با كامپيوتر باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه برخورد مى كنيم ((الف - لام - ميم )) (الم ). درباره حروف مقطعه قرآن ، در اول سوره بقره ، توضيحات لازم گفته شد، كه نيازى به تكرار آن نيست ، تنها چيزى كه ذكر آن را در اينجا لازم مى دانيم نظريه اى است كه يك دانشمند مصرى اخيرا ابراز داشته ، كه از نظر اهميت موضوع فشرده آن را در اينجا مى آوريم . البته قضاوت درباره صحت و سقم آن نيازمند بررسى فراوانى است كه شايد بر عهده آيندگان باشد و ما آن را فقط به عنوان يك ((نظر)) ذكر مى كنيم . <11> چندى قبل ، مجله معروف مصرى آخر ساعة كه از بزرگترين مجله هاى مصور خاورميانه محسوب مى گردد، گزارشى درباره تحقيقات يك دانشمند مسلمان مصرى در مورد تفسير پاره اى از آيات قرآن مجيد به كمك مغزهاى الكترونيكى منتشر ساخت كه اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگيخت . اين تحقيقات محصول سه سال كوشش پيگير و كار مداوم ((دكتر رشاد خليفه )) دانشمند شيميدان مصرى بود. دكتر رشاد اين تحقيقات را در آمريكا در شهر ((سانت لويس )) در ايالت ((ميسورى )) انجام داد. او هم اكنون به عنوان مستشار يك شركت غذا سازى در امريكا كار مى كند، او براى تكميل تحقيقات خود مدتها از مغزهاى الكترونيكى استفاده نمود كه اجاره آنها در هر دقيقه 10 دلار بود كه با كمك جمعى از مسلمانان آن ديار پرداخت مى شد! تمام كوشش استاد مزبور براى كشف معانى حروف مقطعه قرآن يعنى حروفى مانند (ق - الم - يس ، و…) صورت گرفته است ، او به كمك محاسبات پيچيده اى ثابت كرده كه رابطه نزديكى ميان حروف مزبور، با حروف سوره اى كه در آغاز آن قرار گرفته است ، وجود دارد - دقت كنيد. بنابراين از مغز الكترونيكى تنها براى انجام محاسبه تعداد حروف سوره ها و به دست آوردن نسبت (و به اصطلاح ((درصد))) هر يك از آن حروف كمك گرفته است نه اين كه تفسير آيات قرآن را از ماشين خواسته باشد. ولى مسلما اگر اين ماشينها نبودند هيچ بشرى قادر نبود به وسيله قلم و كاغذ اين محاسبات را به آسانى انجام دهد! اكنون به سراغ شرح كشف مزبور مى رويم . دكتر رشاد مى گويد: مى دانيم قرآن مجيد 114 سوره دارد كه از ميان آنها 86 سوره در مكه نازل گرديده و 28 سوره در مدينه ، و از ميان مجموع سوره هاى قرآن 29 سوره است كه در آغاز آنها حروف مقطعه آمده است . جالب اين كه اين حروف مجموعا درست نصف حروف بيست و هشت گانه الفباى عربى را تشكيل مى دهد و اين حروف مقطعه عبارتند از: (ا - ح - ر - س - ص - ط - ع - ق - ك - ل - م - ن - ه - ى ) كه گاهى آنها را حروف نورانى نيز مى نامند. او مى گويد: سالها بود كه من مى خواستم بدانم معنى اين ((حروف به ظاهر از هم بريده )) در آغاز سوره هاى قرآن چيست ؟ و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراء مختلفى كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم قانع نشدم ، از خداوند بزرگ يارى جستم و به مطالعه دست زدم ؛ ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف ، و حروف همان سوره اى كه آنها در آغازش قرار گرفته است رابطه اى وجود داشته باشد. اما بررسى تمام حروف چهارده گانه نورانى در 114 سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات فراوان ديگرى كه مى بايد در اين زمينه بشود چيزى نبود كه بدون استخدام كامپيوتر امكان پذير باشد. لذا قبلا تمام حروف مزبور را در 114 سوره قرآن به طور جداگانه و همچنين مجموع حروف هر سوره را دقيقا تعيين كرده ، با شماره هر سوره ، به كامپيوتر (براى انجام محاسبات بعدى ) سپردم اين كار و مقدمات ديگر در مدت دو سال عملى شد. سپس اين مغز الكترونيكى را يك سال تمام براى انجام محاسباتى كه به آن اشاره شد به كار گرفتم . نتيجه اين محاسبات بسيار درخشان بود و براى نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفت انگيزى برداشت كه اعجاز قرآن را از نظر رياضى (علاوه بر جنبه هاى ديگر) كاملا روشن مى ساخت . مغز الكترونيكى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف چهارده گانه در هر سوره از 114 سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره ، چند درصد است . فى المثل ، پس از محاسبه مى يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكى از حروف نورانى قرآن (حروف مقطعه ) است در سوره ((فلق )) بزرگترين رقم را دارد (700 / 6 درصد) و در درجه اول در ميان سوره هاى قرآن است (البته به استثناى سوره ق )! بعد از آن سوره قيامت قرار دارد كه تعداد قافهاى آن نسبت به حروف سوره مزبور (907 / 3 درصد) مى باشد و پس از آن سوره ((الشمس )) است (906 / 3 درصد). و همانطور كه ملاحظه مى كنيم تفاوت سوره ((قيامت )) و ((الشمس )) فقط يك هزارم درصد است! و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114 سوره قرآن به دست مى آوريم (نه تنها درباره اين يك حرف بلكه درباره تمام حروف چهارده گانه نورانى ) و به اين ترتيب نسبت مجموع حروف هر يك از سوره ها با يكايك اين حروف روشن مى گردد. اكنون به نتايج جالبى كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرمائيد: 1 - نسبت حرف (ق ) در سوره ((ق )) از تمام سوره هاى قرآن بدون استثناء بيشتر است يعنى آياتى كه در طى 23 سال ، دوران نزول قرآن ، در 113 سوره ديگر قرآن آمده آن چنان است كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است ، و اين راستى حيرت آور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد، و در عين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفى بيان كند. مسلما چنين كارى از عهده يك انسان بيرون است ، حتى محاسبه آن براى بزرگترين رياضيدانها بدون كمك مغزهاى الكترونيكى ممكن نيست . اينها همه نشان مى دهد كه نه تنها سوره ها و آيات قرآن بلكه حروف قرآن نيز روى حساب و نظام رياضى خاصى است كه فقط خداوند، قادر بر حفظ آن مى باشد. همچنين محاسبات نشان داد كه حرف (ص ) در سوره ((ص )) نيز همين حال را دارد. يعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره ، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است . و نيز حرف (ن ) در سوره ((ن و القلم )) بزرگ ترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد. تنها استثنائى كه در اين زمينه وجود دارد، سوره حجر است كه تعداد نسبى حرف (ن ) در آن بيشتر از سوره (ن و القلم ) است ، اما جالب اين است كه سوره حجر يكى از سوره هائى است كه آغاز آن (الر) مى باشد و بعدا خواهيم ديد اين سوره ها كه آغاز آنها (الر) است بايد همگى در حكم يك سوره محسوب گردد، و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد يعنى نسبت تعداد (ن ) در مجموع اينها از سوره (ن و القلم ) كمتر خواهد شد! 2 - چهار حرف (المص ) را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد، اگر الفها، ميم ها، و صادهائى كه در اين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم ، و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم ، خواهيم ديد كه از تعداد مجموع آن در هر سوره ديگر قرآن بيشتر است ! همچنين چهار حرف (المر) در آغاز سوره رعد همين حال را دارد، و نيز پنج حرف (كهيعص ) در آغاز سوره مريم اگر روى هم حساب شوند، از مجموع اين پنج حرف در هر سوره ديگر قرآن فزونى دارند! در اينجا به چهره تازه ترى از مسئله برخورد مى كنيم كه نه تنها يك حرف جداگانه در اين كتاب آسمانى روى حساب و نظم خاصى گسترده شده ، بلكه حروف متعدد آن نيز چنين وضع حيرت آورى را دارد - دقت كنيد. 3 - تا كنون بحث درباره حروفى بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت ، اما حروفى كه در آغاز چند سوره قرار دارد (مانند المر و الم ) شكل ديگرى به خود مى گيرد؛ و آن اينكه بر طبق محاسبات كامپيوترى مجموع اين سه حرف مثلا (ا - ل - م ) اگر در مجموع سوره هائى كه با ((الم )) آغاز مى گردد حساب شود، و نسبت آن با مجموع حروف اين سوره ها بدست آيد، از ميزان آن در هر يك از سوره هاى ديگر قرآن بيشتر است . در اينجا باز مسئله صورت جالبترى به خود گرفته و آن اينكه نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معينى است ، بلكه مجموع حروف سوره هاى مشابه نيز ضابطه و نظام واحدى دارند. ضمنا نكته اين موضوع نيز روشن مى شود كه از چه رو چند سوره مختلف قرآن با ((الم )) يا با ((المر)) آغاز شده و اين يك موضوع تصادفى و بى دليل نيست . (دكتر رشاد سپس محاسبات پيچيده ترى روى سوره هاى مشتمل بر ((حم )) انجام داده است كه براى اختصار از آن صرف نظر مى كنيم ). استاد مزبور ضمن اين مطالعات به نكات ديگرى نيز دست يافته كه به ضميمه نكات تازه اى كه مى توان از آن استنتاج كرد از نظر خوانندگان مى گذرانيم : 1 - رسم الخط اصلى قرآن را حفظ كنيد او مى گويد تمام اين محاسبات در صورتى صحيح است كه به رسم الخط اصلى و قديمى قرآن دست نزنيم (مثلا اسحق و زكوة و صلوة را به همين صورت بنويسيم ، نه اسحاق و زكات و صلاة ) در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد. 2 - دليل ديگرى بر عدم تحريف قرآن اين تحقيقات نشان مى دهد كه در قرآن مجيد حتى يك حرف هم كم و زياد نشده ، و الا بطور مسلم محاسبات ما روى قرآن كنونى صحيح از آب درنمى آمد. 3 - اشارات پر معنى در بسيارى از سوره هاى قرآن كه با حروف مقطعه آغاز مى شود پس از ذكر اين حروف ، اشاره به حقانيت و عظمت قرآن شده مانند: ((الم ذلك الكتاب لا ريب فيه )). <12> و امثال آن . و اين خود اشاره لطيفى به ارتباط حروف مزبور با اعجاز قرآن است . نتيجه بحث - از مجموع بحث فوق چنين نتيجه مى گيريم كه حروف قرآن مجيد كه در طى 23 سال بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شده حساب بسيار دقيق و منظمى دارد و هر يك از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراى يك نسبت رياضى كاملا دقيق است كه حفظ و نگهدارى چنين نسبتى براى بشر - بدون استفاده از مغزهاى الكترونيكى - امكان پذير نيست . شك نيست كه بررسيهاى دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالى از نقايصى نيست كه بايد با حوصله تمام به وسيله دانشمندان ديگر تكميل گردد، به همين دليل ما هيچگونه تضمينى بر صحت و سقم (درستى و نادرستى ) آن نمى دهيم تا مطالعات ديگرى روى آن انجام شود اكنون به ادامه تفسير آيات سوره مى پردازيم : در دومين آيه مى فرمايد: ((خداوند تنها معبود يگانه يكتاى جاويدان و پايدار است كه همه چيز به وجود او بستگى دارد)) (الله لا اله الا هو الحى القيوم ). شرح و تفسير اين آيه در سوره بقره آيه 255 گذشت . در آيه بعد خطاب به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: خداوندى كه پاينده و قيوم است ((قرآن را بر تو فرستاد كه با نشانه هاى حق همراه و با نشانه هاى كتب آسمانى پيشين ، كاملا تطبيق مى كند <13> همان خدائى كه تورات و انجيل را پيش از قرآن براى راهنمائى و هدايت بشر نازل كرد)) ((نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التورية و الانجيل من قبل هدى للناس . سپس مى افزايد ((همچنين قرآن را كه حق را از باطل جدا مى سازد نازل كرد)) (و انزل الفرقان ). و بعد از اتمام حجت و نزول آيات از سوى خداوند و گواهى فطرت و عقل بر صدق دعوت پيامبران ، راهى جز مجازات نيست ، و لذا در آيه فوق - به دنبال بحثى كه درباره حقانيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و قرآن مجيد گذشت ، مى فرمايد: ((كسانى كه به آيات خدا كافر شدند كيفر شديدى دارند)) (ان الذين كفروا بايات الله لهم عذاب شديد). و براى اينكه تصور نشود، توانائى خداوند بر تهديداتش جاى ترديد است ، مى افزايد: ((خداوند توانا و صاحب انتقام است )) (و الله عزيز ذو انتقام ). <14> ((عزيز)) در لغت به معنى هر چيز مشكل غير قابل نفوذ و غالب مى باشد. لذا زمينى كه عبور از آن به سختى انجام مى گيرد ((عزاز)) ناميده مى شود و نيز هر چيز كه بر اثر كميابى دسترسى به آن مشكل باشد ((عزيز)) ناميده مى شود. همچنين افراد نيرومند و توانا كه غلبه بر آنها ((مشكل )) يا ((غير ممكن )) است عزيز هستند و هر كجا كلمه ((عزيز)) بر خدا اطلاق مى شود به همين معنى است يعنى هيچكس قادر بر غلبه بر او و شكست او نيست و همه در برابر اراده و مشيت او محكوم اند. در جمله بالا براى اينكه كافران بدانند اين تهديد كاملا جدى است مى فرمايد: خداوند قادر است و به همين دليل كسى نمى تواند در برابر تحقق يافتن تهديدهاى او مقاومت كند، زيرا همانطور كه او در جاى خود فوق العاده ((رحيم و مهربان )) است در برابر آنها كه شايسته رحمت نيستند عذاب شديد و انتقام دردناك دارد. البته ((انتقام )) در اصطلاح امروز بيشتر در مواردى به كار مى رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاريها يا اشتباهات ديگران دست به عمل متقابل مى زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت در نظر نمى گيرند اين صفت مسلما صفت پسنديده اى نيست زيرا انسان در بسيارى از موارد بايد عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى ((انتقام )) در اصل لغت به اين معنى نيست ، بلكه به معنى كيفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسنديده اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها مخالف عدالت و حكمت است . 1 - ((حق )) در اصل به معنى ((مطابقت و هماهنگى )) است و به همين دليل به آنچه با واقعيت موجود، تطبيق مى كند، حق گفته مى شود، و اينكه به خداوند ((حق )) مى گويند به خاطر آن است كه ذات مقدس او بزرگترين واقعيت غير قابل انكار در عالم هستى است ، و به عبارت روشنتر: حق يعنى موضوع ثابت و پابرجائى كه باطل به آن راه ندارد. در آيه مورد بحث ، باء ((بالحق )) به اصطلاح براى ((مصاحبت )) است ، يعنى اى پيامبر! خداوند، قرآن را كه همراه با نشانه هاى واقعيت است بر تو فرو فرستاد. 2 - ((تورات )) در اصل يك لغت عبرى است كه به معنى ((شريعت و قانون )) مى باشد و سپس به كتابى كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران (عليهماالسلام ) نازل گرديد گفته شده ، و گاهى به مجموعه كتب ((عهد عتيق )) و گاهى به ((اسفار پنجگانه )) آن نيز گفته مى شود. توضيح اينكه : مجموعه كتب يهود كه ((عهد عتيق )) ناميده شده ، مركب از تورات و چندين كتاب ديگر مى باشد، تورات داراى پنج بخش است كه به نامهاى : سفر ((پيدايش ))، سفر ((خروج ))، سفر((لاويان )) سفر ((اعداد))، و سفر ((تثنيه )) ناميده شده است ، اين قسمت از كتب عهد قديم ، شرح پيدايش جهان و انسان و مخلوقات ديگر و قسمتى از زندگى انبياء پيشين و موسى بن عمران و بنى اسرائيل و احكام اين آيين مى باشد. كتب ديگر اين مجموعه كه در واقع نوشته هاى مورخان بعد از موسى (عليه السلام ) است شرح حالات پيامبران و ملوك و پادشاهان و اقوامى است كه بعد از موسى بن عمران به وجود آمده اند. ناگفته پيدا است كه غير از اسفار پنجگانه تورات ، هيچ يك از اين كتب ، كتب آسمانى نيستند و خود يهود نيز چنين ادعائى را ندارند و حتى ((زبور)) داوود كه آن را به عنوان ((مزامير)) مى نامند، شرح مناجاتها و اندرزهاى داوود است . و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات ، قرائن روشنى در آنها وجود دارد كه نشان مى دهد اينها نيز كتب آسمانى نيستند، بلكه كتابهاى تاريخى هستند كه بعد از موسى بن عمران نوشته شده است ، زيرا در آنها شرح وفات موسى (عليه السلام ) و چگونگى تدفين او و پاره اى از حوادث بعد از وفات موسى نيز آمده است ، مخصوصا آخرين فصل سفر پنجم (سفر تثنيه ) به وضوح ثابت مى كند كه اين كتاب ، مدتها بعد از وفات موسى بن عمران به رشته تحرير در آمده است . به علاوه محتويات اين كتب كه آميخته با خرافات فراوان و نسبتهاى ناروا به انبياء و پيامبران الهى و بعضى سخنان كودكانه مى باشد، گواه ديگرى بر ساختگى بودن آنها است . شواهد تاريخى نيز نشان مى دهد كه تورات اصلى از ميان رفت و بعدا پيروان موسى بن عمران ، اين كتابها را به رشته تحرير در آوردند. <15> 3 - ((انجيل )) در اصل ، كلمه يونانى است كه به معنى ((بشارت )) يا ((آموزش جديد)) آمده است و نام كتابى است كه بر حضرت عيسى (عليه السلام ) نازل شده است ، قابل توجه اينكه قرآن در آيه مورد بحث و هر جا كه از كتاب عيسى (عليه السلام ) نام برده ((انجيل )) را به صورت مفرد آورده است ، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى كند، بنابراين اناجيل بسيارى كه بين مسيحيان متداول است ، حتى معروفترين آنها يعنى انجيلهاى چهارگانه (لوقا، مرقس ، متى و يوحنا) وحى الهى ، نيستند، همانگونه كه خود مسيحيان نيز انكار نمى كنند كه اين انجيلهاى موجود، همه به دست شاگردان ، يا شاگرد شاگردان ، حضرت مسيح (عليه السلام ) و مدتها بعد از او نوشته شده است ، منتها آنان ادعا مى كنند كه شاگردان مسيح ، اين اناجيل را با الهام الهى نوشته اند. در اينجا مناسب است بررسى فشردهاى درباره عهد جديد و اناجيل نموده و با نويسندگان آنها آشنا شويم : مهمترين كتاب مذهبى مسيحيان كه تكيه گاه عموم فرق مسيحى مى باشد و همچون كتاب آسمانى روى آن تكيه مى كنند، مجموعه اى است كه آن را ((عهد جديد)) مى نامند. ((عهد جديد)) كه مجموع آن بيش از يك سوم عهد قديم نيست از 27 كتاب و رساله پراكنده در موضوعات كاملا مختلف تشكيل يافته به اين ترتيب : 1 - انجيل متى <16> اين انجيل به وسيله ((متى )) يكى از شاگردان دوازده گانه مسيح (عليه السلام ) در سال 38 ميلادى و به عقيده بعضى ديگر بين سالهاى 50 تا 60 ميلادى نگارش يافته است . <17> 2 - انجيل مرقس <18> طبق تصريح كتاب قاموس مقدس صفحه 792، مرقس از حواريون نبوده ولى انجيل خود را زير نظر ((پطرس )) تصنيف نموده است . مرقس در سال 68 ميلادى كشته شد. 3 - انجيل لوقا - ((لوقا)) رفيق و همسفر ((پولس )) رسول بود، پولس مدتى پس از عيسى به دين مسيح گرويد و در زمان وى ، يهودى متعصبى بود، وفات لوقا را در حدود سنه 70 ميلادى نوشته اند و به گفته نويسنده قاموس مقدس (صفحه 772) ((تاريخ نگارش انجيل لوقا به زعم عمومى تخمينا 63 ميلادى است )). 4 - انجيل يوحنا - ((يوحنا)) از شاگردان مسيح و از رفقا و همسفرهاى پولس مى باشد. و به گفته نويسنده مزبور به شهادت اغلب نقادين (محققين ) تاءليف آن را به اواخر قرن اول نسبت مى دهند. <19> از مندرجات اين اناجيل كه عموما داستان به دار آويختن مسيح و حوادث بعد از آن را شرح مى دهند به خوبى ثابت مى شود كه همه اين اناجيل ، سالها بعد از مسيح نگاشته شده اند و هيچكدام كتاب آسمانى نازل شده بر مسيح (عليه السلام ) نيستند. 5 - اعمال رسولان (اعمال حواريان و مبلغان صدر اول ). 6 - 14 رساله از نامه هاى پولس به اقوام و افراد مختلف . 7 - رساله يعقوب (بيستمين رساله از كتب و رساله هاى بيست و هفت گانه عهد جديد). 8 - نامه هاى پطرس (رساله 21 و 22 عهد جديد). 9 - نامه هاى يوحنا (رساله 23 و 24 و 25 عهد جديد). 10 - نامه يهودا (رساله 26 عهد جديد). 11 - مكاشفه يوحنا (آخرين قسمت عهد جديد). بنابراين طبق تصريح مورخان مسيحى و طبق گواهى صريح اناجيل و ساير كتب و رساله هاى عهد جديد، هيچ يك از اينها، كتاب آسمانى نيستند و عموما كتابهائى هستند كه بعد از مسيح (عليه السلام ) نگاشته شده اند و از اين بيان ، چنين نتيجه مى گيريم كه انجيل ، كتاب آسمانى مسيح از ميان رفته و امروز در دست نيست ، تنها قسمتهائى از آن را شاگردان مسيح در اناجيل خود، آورده اند كه متاسفانه آن نيز آميخته با خرافاتى شده است . اما اينكه بعضى مى گويند: مسلمانان نبايد در صحت اناجيل و تورات موجود، ترديد كنند، زيرا قرآن مجيد آنها را تصديق كرده است و به صحت آنها گواهى داده ، پاسخ آن را در جلد اول صفحه 210 در ذيل آيه ((و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم )) مشروحا خاطر نشان كرديم . 4 - پس از ذكر تورات و انجيل چنانكه ديديم به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان ((فرقان )) اما اينكه چرا قرآن ، ((فرقان )) ناميده شده ؟ به خاطر اين است كه ((فرقان )) در لغت به معنى ((وسيله تميز حق از باطل )) است و بطور كلى هر چيزى كه حق را از باطل ، مشخص سازد، ((فرقان )) نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان ((يوم الفرقان 0)). <20> ناميده شده زيرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هرگونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتا بزرگ و نيرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت ، پيروز شد، همچنين به معجزات ده گانه موسى (عليه السلام ) نيز ((فرقان )) اطلاق شده است. <21>
 
سوره : آل عمران    آیه : 7
متن عربی آیه : هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ
 
شان نزول آیه
از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه: چند نفر از يهود به اتفاق "حىّ بن اخطب" و برادرش خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) آمدند و حروف مقطعه "الم" را دست‏آويز خود قرار داده، گفتند: طبق حساب ابجد، الف مساوى يك و لام مساوى‏30 و ميم مساوى 40 مى‏باشد و به اين ترتيب خبر داده‏اى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست! پيامبر (صلي الله عليه و آله) براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها "الم" را محاسبه كرده‏ايد؟! مگر در قرآن "المص" و "الر" و ساير حروف مقطعه نيست؟ اگر اين حروف اشاره به مدت بقاي امت من باشد، چرا همه را محاسبه نمى‏كنيد؟! (در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است) سپس آيه فوق نازل شد. در تفسير" فى ضلال القرآن" آمده است: جمعى از نصاراى نجران خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) آمدند و تعبير قرآن در باره "مسيح وَ كَلِمَتُهُ ... وَ رُوحٌ مِنْهُ" را دستاويز خود قرار داده و مى‏خواستند براى مساله "تثليث" و "خدايى مسيح" از آن سوء استفاده كنند و آن همه آياتى كه با صراحت تمام هر گونه شريك و شبيه را از خداوند نفى مى‏كند ناديده انگارند. آيه 7 نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد.
 
ترجمه
اوست که اين کتاب را بر تو نازل کرد بعضی از آيه ها محکماتند ، اين آيه ، ها ام الکتابند ، و بعضی آيه ها متشابهاتند اما آنها که در دلشان ميل به باطل است ، به سبب فتنه جويی و ميل به تاويل از متشابهات پيروی می کنند ، در حالی که تاويل آن را جز خدای نمی داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده اند می گويند : ما بدان ايمان آورديم ، همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان پند نمی گيرند
ترجمه فولادوند
اوست كسى كه اين كتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آيات محكم [صريح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند و [پاره‏اى‏] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‏پذيرند]. اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پيروى مى‏كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند. [آنان كه‏] مى‏گويند: «ما بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود.
ترجمه مجتبوی
اوست [آن خداى‏] كه [اين‏] كتاب را بر تو فروفرستاد. برخى از آن، آيه‏هاى محكم‏اند كه آنها مادر و اصل كتاب‏اند و برخى ديگر متشابه‏اند. اما آنها كه در دلشان كژى- انحراف از راه راست- است آنچه را متشابه است پى مى‏گيرند براى فتنه‏جويى و در جستن تأويل آن و حال آنكه تأويل آن را جز خدا نمى‏ داند و آنان كه در دانش استوارند گويند: ما بدان گرويده‏ايم، همه از سوى پروردگار ماست. و اين را جز خردمندان ياد نكنند و پند نگيرند.
ترجمه مشکینی
اوست كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد كه برخى از آن آيه‏هاى محكم به لفظ صريح (و به معنى روشن) است، كه آنها مادر و اساس كتابند، (ابهام آيات ديگر با آنها رفع مى‏شود) و برخى ديگر آيه‏هاى متشابه است (چند پهلو است و معنى آن به واسطه عموم محتوا و عمق معنى و تعدد مراد در بدو نظر روشن نيست و بايد به وسيله آيات محكم و عقل سليم تفسير شود)، اما كسانى كه در دل‏هاى آنان انحراف (از حق) است، براى فتنه‏جويى و طلب تأويل (يافتن معنى نادرست)، از اين كتاب از آنچه متشابه است پيروى مى‏كنند، در حالى كه تأويل (و بازگشت معنى حقيقى) آن را جز خدا نمى‏داند و آنان كه رسوخ در دانش دارند مى‏گويند: ما بدان ايمان آورديم، همه از جانب پروردگار ماست (چه محكم و چه متشابه، و چه معنى را بدانيم و چه ندانيم) و جز صاحبان خرد ناب متذكر نمى‏شوند
ترجمه بهرام پور
اوست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن آيات محكم [صريح و روشن‏] است كه اساس كتابند و برخى متشابه [و تأويل پذير] اند، اما كج دلان از اين كتاب، متشابهات را كه تأويل آن را جز خدا نداند، براى فتنه جويى و به قصد تأويل دنبال مى‏كنند. و آنها كه در
 
تفسیر نمونه
در تفسير نور الثقلين جلد اول صفحه 313 از كتاب معانى الاخبار از امام باقر (عليه السلام ) حديثى به اين مضمون نقل شده كه : چند نفر از يهود به اتفاق ((حى بن اخطب )) و برادرش خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و حروف مقطعه ((الم )) را دست آويز خود قرار داده ، گفتند: طبق حساب ابجد الف مساوى يك و لام مساوى 30 و ميم مساوى 40 مى باشد و به اين ترتيب خبر داده اى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست ! پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها ((الم )) را محاسبه كرده ايد مگر در قرآن ((المص و الر)) و ساير حروف مقطعه نيست ، اگر اين حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد چرا همه را محاسبه نمى كنيد؟! (در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است ) سپس آيه فوق نازل شد. در تفسير فى ضلال القرآن شان نزول ديگرى نيز براى آيه نقل شده كه از نظر نتيجه با شاءن نزول فوق هم آهنگ است و آن اينكه جمعى از نصاراى نجران خدمت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمدند و تعبير قرآن درباره مسيح ((و كلمته … و روح منه )) <22> را دستاويز خود قرار داده و مى خواستند براى مساله ((تثليث )) و ((خدائى )) مسيح از آن سوء استفاده كنند و آن همه آياتى كه با صراحت تمام هر گونه شريك و شبيه را از خداوند نفى مى كند ناديده انگارند، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد. محكم و متشابه در قرآن در آيات پيشين سخن از نزول قرآن به عنوان يكى از دلايل آشكار نبوت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ميان آمده بود، و در اين آيه يكى از ويژگيهاى قرآن و چگونگى بيان مطالب در اين كتاب بزرگ آسمانى آمده است ، نخست مى فرمايد: ((او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن آيات محكم (صريح و روشن ) است كه اساس و شالوده اين كتاب است ، (و آيات پيچيده ديگر را تفسير مى كند) و بخشى از آن متشابه است )) آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا جهات ديگر، در آغاز پيچيده به نظر مى رسد (هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات ). اين آيات متشابه محكى است براى آزمايش افراد كه عالمان راستين و فتنه گران لجوج را از هم جدا مى سازد، لذا به دنبال آن مى فرمايد: ((اما كسانى كه در قلوبشان انحراف است پيروى از متشابهات مى كنند تا فتنه انگيزى كنند و تفسير (نادرستى بر طبق اميال خود) براى آن مى طلبند (تا مردم را گمراه سازند) در حالى كه تفسير آن را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند)) (فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون فى العلم ). <23> سپس مى افزايد: آنها هستند كه بر اثر درك صحيح معنى محكمات و متشابهات ((مى گويند ما به همه آنها ايمان آورده ايم (چرا كه ) همه از سوى پروردگار ما است )) (يقولون آمنا به كل من عند ربنا) (((آرى ) جز صاحبان فكر و خردمندان متذكر نمى شوند)) (و ما يذكر الااولوا الالباب . در اين آيه مباحث مهمى است كه بايد هر يك به طور مستقل مورد بحث قرار گيرد. 1 - منظور از آيات محكم و متشابه چيست ؟ واژه ((محكم )) در اصل از ((احكام )) به معنى ممنوع ساختن ، گرفته شده است و به همين دليل به موجودات پايدار و استوار، محكم مى گويند، زيرا عوامل انحرافى را مى زدايند و نيز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از خود دور مى سازد محكم مى گويند (راغب در مفردات مى گويد: حكم (و حكمه ) در اصل به معنى منع است ) و دانش را از اين جهت حكمت مى گويند كه انسان را از بديها باز مى دارد. بنابراين مراد از ((آيات محكمات ))آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نيست ، آياتى همچون قل هو الله احد <24> ((بگو او است خداى يگانه ))ليس كمثله شى ء <25> ((هيچ چيز همانند او نيست ))، الله خالق كل شى ء <26> ((خداوند آفريننده و آفريدگار همه چيز است )) للذكر مثل حظ الانثيين <27> ((سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است )) و هزاران آيه مانند آنها درباره عقايد و احكام و مواعظ و تواريخ ، همه از محكمات مى باشند. اين آيات (محكمات ) در قرآن ((ام الكتاب )) ناميده شده ، يعنى اصل و مرجع و مفسر و توضيح دهنده آيات ديگر است . واژه ((متشابه )) در اصل به معنى چيزى است كه قسمتهاى مختلف آن ، شبيه يكديگر باشد، به همين جهت به جمله ها و كلماتى كه معنى آنها پيچيده است و گاهى احتمالات مختلف درباره آن داده مى شود، ((متشابه )) مى گويند، و منظور از متشابهات قرآن همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است ، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى رود، اگر چه با توجه به آيات محكم ، تفسير آنها روشن است . گرچه درباره محكم و متشابه ، مفسران احتمالات زيادى داده اند <28> ولى آنچه ما در بالا گفتيم هم با معنى اصلى اين دو واژه كاملا مناسب است ، و هم با شاءن نزول آيه ، و هم با رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده ، و هم با خود آيه مورد بحث ، سازگارتر مى باشد. زيرا در ذيل آيه فوق مى خوانيم كه افراد مغرض ، هميشه آيات متشابه را دستاويز خود قرار مى دهند، بديهى است آنها از آياتى سوء استفاده مى كنند كه در بدو نظر تاب تفسيرهاى متعددى دارد و اين خود مى رساند كه ((متشابه )) به آن معنى است كه در بالا گفته شد. براى نمونه آيات متشابه ، قسمتى از آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مى توان ذكر كرد، مانند ((يد الله فوق ايديهم )) ((دست خدا بالاى دستهاى آنها است )) <29> كه درباره قدرت خداوند مى باشد ((و الله سميع عليم ))((خداوند شنوا و دانا است )) <30> كه اشاره به علم خدا است و مانند ((و نضع الموازين القسط ليوم القيمة ))((ترازوهاى عدالت را در روز رستاخيز قرامى دهيم )) <31> كه درباره وسيله سنجش اعمال سخن مى گويد: بديهى است نه خداوند دست (به معنى عضو مخصوص ) دارد و نه گوش (به همين معنى ) و نه ترازوى سنجش اعمال ، شبيه ترازوهاى ماست ، بلكه اينها اشاره به مفاهيم كلى قدرت و علم و وسيله سنجش ‍ مى باشد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه محكم و متشابه ، به معنى ديگرى نيز در قرآن آمده است ، در اول سوره هود مى خوانيم ((كتاب احكمت آياته )) در اين آيه تمام آيات قرآن ، ((محكم )) قلمداد شده است ، و منظور از آن ارتباط و به هم پيوستگى آيات قرآن است . و در آيه 23 سوره ((زمر)) مى خوانيم ((كتابا متشابها… يعنى كتابى كه تمام آيات آن ، متشابه است ، ((متشابه )) در اينجا يعنى همانند يكديگر از نظر درستى و صحت و حقانيت . از آنچه درباره محكم و متشابه گفتيم معلوم شد كه يك انسان واقع بين و حقيقتجو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز اين ندارد كه همه آيات را در كنار هم بچيند و از آنها حقيقت را دريابد، و اگر در ظواهر پاره اى از آيات ، در ابتداى نظر، ابهام و پيچيدگى بيابد، با توجه به آيات ديگر، آن ابهام و پيچيدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد. در حقيقت ، ((آيات محكم )) از يك نظر همچون شاهراههاى بزرگ و ((آيات متشابه )) همانند جاده هاى فرعى هستند، روشن است كه اگر انسان در جاده هاى فرعى ، احيانا سرگردان شود، سعى مى كند خود را به نخستين شاهراه برساند و از آنجا مسير خود را اصلاح كرده و راه را پيدا كند. تعبير از محكمات به ((ام الكتاب )) نيز مؤ يد همين حقيقت است ، زيرا واژه ((ام )) در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اگر ((مادر)) را ((ام )) مى گويند به خاطر اين است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشكلات مى باشد و به اين ترتيب ، محكمات ، اساس و ريشه و مادر آيات ديگر محسوب مى گردد. 2 - چرا بخشى از آيات قرآن ، متشابه اند؟ با اينكه قرآن نور و روشنائى و سخن حق و آشكار است و براى هدايت عموم مردم آمده ، چرا آيات متشابه دارد؟ چرا محتواى بعضى از آيات آن پيچيده است كه موجب سوء استفاده فتنه انگيزها شود؟ اين موضوع بسيار با اهميتى است كه شايان دقت است ، بطور كلى ممكن است جهات ذيل ، فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن باشد: الف ) الفاظ و عباراتى كه در گفتگوهاى انسانها به كار مى رود تنها براى نيازمنديهاى روزمره به وجود آمده ، و به همين دليل ، به محض اينكه از دايره زندگى محدود مادى بشر خارج مى شويم و مثلا سخن درباره آفريدگار كه نامحدود از هر جهت است به ميان مى آيد، به روشنى مى بينيم كه الفاظ ما قالب آن معانى نيست و ناچاريم كلماتى را به كار بريم كه از جهات مختلفى نارسائى دارد، همين نارسايى هاى كلمات ، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است ، آيات ((يد الله فوق ايديهم )) <32> يا ((الرحمن على العرش استوى )) <33> يا ((الى ربها ناظرة )) <34> كه تفسير هر كدام در جاى خود خواهد آمد از اين نمونه است و نيز تعبيراتى همچون ((سميع )) و ((بصير)) همه از قبيل مى باشد كه با مراجعه به آيات محكم ، تفسير آنها به خوبى روشن مى شود. ب ) بسيارى از حقايق مربوط به جهان ديگر، يا جهان ماوراى طبيعت است كه از افق فكر ما دور است و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان ، قادر به درك عمق آنها نيستيم ، اين نارسائى افكار ما و بلند بودن افق آن معانى ، سبب ديگرى براى تشابه قسمتى از آيات است ، مانند بعضى از آيات مربوط به قيامت و امثال آن . و اين درست به آن مى ماند كه كسى بخواهد براى كودكى كه در عالم جنين زندگى مى كند، مسائل اين جهان را تشريح كند، اگر سخنى نگويد، كوتاهى كرده و اگر هم بگويد ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا كند زيرا شنونده در آن شرايط، توانائى و استعداد بيشتر از اين را ندارد. ج ) يكى ديگر از اسرار وجود متشابه در قرآن ، به كار انداختن افكار و انديشه ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فكرى در مردم است ، و اين درست به مسائل فكرى پيچيده اى مى ماند كه براى تقويت افكار انديشمندان ، طرح مى شود تا بيشتر به تفكر و انديشه و دقت و بررسى در مسائل بپردازند. د) نكته ديگرى كه در ذكر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بيت (عليهم السلام ) آنرا تاءييد مى كند، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن ، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهى و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اوصياى او روشن مى سازد و سبب مى شود كه مردم به حكم نياز علمى به سراغ آنها بروند و رهبرى آنها را عملا به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنمايى هاى مختلف آنان نيز استفاده كنند، و اين درست به آن مى ماند كه در پاره اى از كتب درسى ، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مى شود، تا شاگردان ، رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز، در همه چيز از افكار او الهام بگيرند و در واقع قرآن ، مصداق وصيت معروف پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه فرمود: ((انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و اهل بيتى و انهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض ): ((دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مى گذارم : كتاب خدا و خاندانم و اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا در قيامت در كنار كوثر به من برسند)). <35> ه ) مسأله آزمايش افراد و شناخته شده فتنه انگيزان از مؤ منان راستين نيز فلسفه ديگرى است كه در آيه به آن اشاره شده است . 3 - تاويل چيست ؟ درباره معنى ((تاويل )) سخن بسيار گفته اند، آنچه به حقيقت نزديك تر است اين است كه تاويل در اصل لغت به معنى ((بازگشت دادن چيزى )) است ، بنابراين هر كار و يا سخنى را كه به هدف نهايى برسانيم تاءويل ناميده مى شود، مثلا اگر كسى اقدامى كند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد و در پايان آن را مشخص ‍ كند اين كار را ((تاويل )) مى گويند، همانطور كه در سرگذشت موسى (عليه السلام ) و آن مرد دانشمند مى خوانيم كه او كارهائى در سفر خود انجام داد كه هدف آن روشن نبود (مانند شكستن كشتى ) و به همين دليل موسى ناراحت و متوحش گرديد، اما هنگامى كه هدف خود را در پايان كار و به هنگام جدائى براى او تشريح كرد و گفت منظورش نجات كشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است اضافه كرد: ((ذلك تاويل ما لم تسطع عليه صبرا)). <36> ((اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى )). همچنين اگر انسان خوابى مى بيند كه نتيجه آن روشن نيست سپس با مراجعه به كسى ، يا مشاهده صحنه اى تفسير آن خواب را دريابد به آن ((تاويل )) گفته مى شود، همانطور كه يوسف (عليه السلام ) پس از آنكه خواب مشهورش در خارج تحقق يافت و به اصطلاح به نهايت بازگشت ، گفت : هذا تاويل رؤ ياى من قبل <37> ((اين تفسير و نتيجه و پايان خوابى است كه ديدم )). و نيز هر گاه انسان ، سخن بگويد و مفاهيم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تاءويل مى گويند. در آيه مورد بحث ، منظور از تأويل همين معنى است يعنى در قرآن آياتى است كه اسرار و معانى عميقى دارد، منتها افرادى كه افكارشان منحرف است ، و اغراض فاسدى دارند از پيش خود، تفسير و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود يا ديگران ، روى آن تكيه مى كنند. بنابراين منظور از جمله ((و ابتغاء تاويله ))اين است كه آنها مى خواهند تأويل آيات را به شكلى غير از آنچه هست منعكس سازند (و ابتغاء تاويله على خلاف الحق ). مانند آنچه در شاءن نزول آيه خوانديم كه جمعى از يهود، از حروف مقطعه قرآن ، سوء استفاده كرده ، آن را به معنى كوتاه بودن مدت آيين اسلام تفسير كرده بودند و يا مسيحيان كلمه ((روح منه )) را دستاويز قرار داده و براى الوهيت عيسى به آن استدلال كرده بودند، تمام اينها از قبيل ((تاويل به غير حق )) و بازگشت دادن آيه به هدفى غير واقعى و نادرست محسوب مى شود. 4 - ((راسخون در علم )) چه كسانى هستند؟ در قرآن مجيد در دو مورد، اين تعبير به كار رفته است يكى در اينجا و ديگرى در سوره نساء آيه 162 آنجا كه مى فرمايد: ((لكن الراسخون فى العلم منهم و المؤ منون يؤ منون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك )) ((دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب ، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده است ايمان مى آورند)). همانطور كه از معنى لغوى اين كلمه استفاده مى شود منظور از آن ، كسانى هستند كه در علم و دانش ، ثابت قدم و صاحب نظرند. البته مفهوم اين كلمه يك مفهوم وسيع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مى گيرد، ولى در ميان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و طبعا در درجه اول ، در ميان مصاديق اين كلمه قرار گرفته اند و هنگامى كه اين تعبير ذكر مى شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مى شود. و اگر مشاهده مى كنيم در روايات متعددى ((راسخون فى العلم )) به پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه هدى (عليهمالسلام ) تفسير شده ، روى همين نظر است ، زيرا بارها گفته ايم كه آيات و كلمات قرآن مفاهيم وسيعى دارد كه در ميان مصاديق آن افراد نمونه و فوق العاده اى ديده مى شود كه گاهى در تفسير آنها تنها از آنان نام مى برند. در اصول كافى از امام باقر يا امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: پيامبر خدا بزرگترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تأويل و تنزيل قرآن مى دانست ، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاءويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مى دانستند. روايات فراوان ديگرى در كتاب اصول كافى <38> و ساير كتب حديث در اين زمينه آمده است كه نويسندگان تفسير ((نور الثقلين )) و تفسير ((برهان )) در ذيل اين آيه آنها را جمع آورى نموده اند و همانطور كه اشاره شد تفسير ((راسخون فى العلم )) به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه هدى (عليهمالسلام ) منافاتى با وسعت مفهوم اين تعبير ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده كه مى گفت : من هم از راسخان در علم هستم ، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تاءويل آيات قرآن ، آگاه مى گردد، و آنان كه علمشان از علم بى پايان پروردگار سرچشمه مى گيرد طبعا به همه اسرار و تاءويل قرآن آشنا هستند در حالى كه ديگران تنها قسمتى از اين اسرار را مى دانند. 5 - ((راسخان در علم )) از معنى متشابهات آگاهند در اينجا بحث مهمى در ميان مفسران و دانشمندان ديده مى شود كه آيا و ((الراسخون فى العلم )) آغاز جمله مستقلى است و يا عطف بر ((الا الله )) مى باشد، و به عبارت ديگر آيا معنى آيه اين است كه : ((تأويل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمى دانند)) و يا معنى آن اين است كه ((تأويل قرآن را فقط خدا مى داند، اما راسخون در علم مى گويند گرچه تاءويل آيات متشابه را نمى دانيم ، اما در برابر همه آنها تسليم هستيم و همه از طرف پروردگار ما است )). طرفداران هر يك از اين دو نظر براى اثبات عقيده خود شواهدى آورده اند، اما آنچه با قرائن موجود در آيه و روايات مشهور هماهنگ مى باشد آن است كه و الراسخون فى العلم عطف بر الله است زيرا: اولا بسيار بعيد به نظر مى رسد كه در قرآن آياتى باشد كه اسرار آن را جز خدا نداند. مگر اين آيات براى تربيت و هدايت مردم نازل نشده است چگونه ممكن است حتى پيامبرى كه قرآن بر او نازل شده از معنى و تاويل آن بى خبر باشد؟! اين درست به آن مى ماند كه شخصى كتابى بنويسد كه مفهوم بعضى از جمله هاى آن را جز خودش هيچكس نداند! ثانيا همانطور كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان مى گويد: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث درباره تفسير آيه اى خوددارى كنند و بگويند اين آيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى داند، بلكه دائما براى كشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و كوشش داشتهاند. ثالثا اگر منظور اين باشد كه راسخون در علم در برابر آنچه نمى دانند، تسليم هستند مناسبتر اين بود كه گفته شود: راسخون در ايمان چنين هستند، زيرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاويل قرآن است نه با ندانستن و تسليم بودن . رابعا روايات فراوانى كه در تفسير آيه نقل شده همگى تأييد مى كند كه راسخون در علم ، تاويل آيات قرآن را مى دانند، بنابراين بايد عطف بر كلمه الله باشد. تنها چيزى كه در اينجا باقى ميماند اين است كه از جملهاى در خطبه اشباح از نهج البلاغه استفاده مى شود كه راسخون در علم تاويل آيات را نميدانند، و به عجز و ناتوانى خود معترفاند: و اعلم ان الراسخين فى العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغيوب الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب : بدان راسخان در علم ، كسانى هستند كه اعتراف به عجز در برابر اسرار غيبى و آنچه از تفسير آن عاجزند، آنان را از كاوش در پيرامون آنها بى نياز ساخته است . <39> ولى علاوه بر اين كه اين جمله با بعضى از روايات كه از خود آن حضرت نقل شده ، كه راسخون در علم را بر الله معطوف دانسته و آنها را آگاه از تاويل قرآن معرفى نموده ، <40> سازگار نيست ، با دلايل فوق نيز تطبيق نمى كند بنابراين بايد اين جمله از خطبه اشباح را چنان توجيه و تفسير كرد كه با مدارك ديگرى كه در دست ما است منافات نداشته باشد. 6 - نتيجه سخن در تفسير آيه از مجموع آنچه درباره تفسير آيه فوق گفته شد چنين استفاده مى شود كه : آيات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتى از آيات آن چنان روشن است كه جاى هيچگونه انكار و توجيه و سوء استفاده در آن نيست ، و آنها را محكمات گويند و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو درباره عوالمى كه از دسترس ما بيرون است مانند عالم غيب ، و جهان رستاخيز و صفات خدا، چنان هستند كه معنى نهايى و اسرار و كنه حقيقت آنها نياز به سرمايه خاص علمى دارد كه آنها را متشابهات گويند. افراد منحرف معمولا مى كوشند اين آيات را دستاويز قرار داده و تفسيرى بر خلاف حق براى آنها درست كنند، تا در ميان مردم ، فتنه انگيزى نمايند، و آنها را از راه حق گمراه سازند، اما خداوند و راسخان در علم ، اسرار اين آيات را مى دانند و براى مردم تشريح مى كنند، آنها در پرتو علم وسيعشان آيات متشابه را همانند آيات محكم درك مى كنند و به همين دليل در مقابل همه تسليم اند و مى گويند: همه آيات از طرف پروردگار ما است ، چه اينكه همه آنها اعم از محكم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنانكه در متن آيه آمده است : ((يقولون آمنا به كل من عند ربنا)) و به اين ترتيب رسوخ در علم سبب مى شود كه انسان هر چه بيشتر از اسرار قرآن آگاه گردد. و البته آنها كه از نظر علم و دانش در رديف اولند (همچون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه هدى (عليهمالسلام ) از همه اسرار آن آگاهند در حالى كه ديگران هر يك به اندازه دانش خود از آن چيزى مى فهمند، و همين حقيقت است كه مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درك اسرار قرآن مى فرستد. 7 - جمله ((و ما يذكر الا اولوا الالباب )) كه در پايان آيه آمده ، اشاره به اين است كه اين حقايق را تنها انديشمندان مى دانند، آنها هستند كه مى فهمند چرا قرآن بايد آيات محكم و متشابه داشته باشد، و آنها هستند كه مى فهمند بايد آيات متشابه را در كنار آيات محكم چيد و اسرار آنها را كشف نمود، و لذا از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) نقل شده كه فرمود: من رد متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم ، كسى كه آيات متشابه را به آيات محكم باز گرداند به راه راست هدايت شده است . <41>
 
سوره : البروج    آیه : 2
متن عربی آیه : وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ
 
ترجمه
و، قسم به روز موعود ترجمه فولادوند
و به روزِ موعود،
ترجمه مجتبوی
و به روز وعده داده شده- روز رستاخيز-
ترجمه مشکینی
و سوگند به روزى كه وعده داده شده (روز قيامت)
ترجمه بهرام پور
و قسم به روز موعود
 
تفسیر نمونه
سوره بروج مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 22 آيه است محتواى سوره و فضيلت آن مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند. با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است . و در همين رابطه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند. در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد. در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد. و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد. رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است . نامگذارى اين سوره به سوره ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است . در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)). با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه ((و شاهد و مشهود)) روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند. تفسير : مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى ! مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ . نخست مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است )) (و السماء ذات البروج ). ((بروج )) جمع ((برج )) در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى ((شى ء ظاهر و آشكار)) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد ((برج )) ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد ((تبرجت المراة )) مى گويند. برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فلكى )) است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد). سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد. لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: ((منظور كواكب و ستارگان است )). سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود). همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود. و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: ((و قسم به شاهد و مشهود)) (و شاهد و مشهود). در اينكه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است : 1 - ((شاهد)) شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: ((اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم )) (احزاب 45). و ((مشهود)) همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود((روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود)) و آشكار)) (هود 103). 2 - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه 24 سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : ((روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد)). و ((مشهود)) انسانها و اعمال آنها هستند. 3 - ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است . و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است . 4 - ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد. در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : ((شاهد)) روز جمعه و ((مشهود)) روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : ((شاهد)) محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ((مشهود)) روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا)) و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود. من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است ! 5 - منظور از ((شاهد)) شبها و روزها است ، و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : ((اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود)). 6 - منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است . 7 - منظور از ((شاهد)) حجر الاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند. 8 - ((شاهد)) خلق است و ((مشهود)) حق است . 9 - منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه 143 سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس ((هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد)). 10 - ((شاهد)) پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) ساير انبياء هستند، به گواهى آيه 41 سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )). 11 - يا اينكه ((شاهد)) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((مشهود)) امير مؤ منان على (عليه السلام ) است . البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و ((مشهود)) انسانها يا اعمال آنها است . و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد ولى تفسيرهايى مانند روز ((جمعه )) و روز ((عرفه )) و روز ((عيد)) از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود. با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده ((شاهد)) و ((مشهود)) جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه ((شاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود، و ((مشهود)) هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد. نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و ((يوم موعود)) صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند. لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: ((مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد))! (قتل اصحاب الاخدود). ((همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت )) (النار ذات الوقود). ((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود). ((و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند))! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود). ((اخدود)) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن ((اخاديد)) و در اصل از ((خد)) انسان گرفته شده كه به معنى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ). در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند! ((وقود)) در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به ((ذات الوقود)) با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى ((ذات الوقود)) را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه ((وقود)) داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى ((شعله )) و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند! منظور از آيه ((اذ هم عليها قعود)) و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود. بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند. بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى ((شكنجه گر)) و گروهى ((تماشاچى )) و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند. اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند! تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است . و به هر حال جمله ((يفعلون )) به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود. سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد). آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟! ((نقموا)) از ماده ((نقم )) (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و ((انتقام )) نيز از همين ماده است . مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود. به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه 59 سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: ((تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم )). تعبير به ((عزيز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است . سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: ((همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است )) (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد). در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز. در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد. از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد. 1 - اصحاب اخدود چه كسانى بودند؟ گفتيم ((اخدود)) به معنى گودال بزرگ يا خندق است ، و منظور در اينجا خندقهاى عظيمى است كه مملو از آتش بود تا شكنجه گران مؤ منان را در آنها بيفكنند و بسوزانند. در اينكه اين ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومى است ؟ و آيا اين يك ماجراى خاص و معين بوده ، و يا اشاره به ماجراهاى متعددى از اين قبيل در مناطق مختلف جهان است ؟ در ميان مفسران و مورخان گفتگو است . معروفتر از همه آن است كه مربوط به ((ذونواس )) آخرين پادشاه ((حمير)) در سرزمين ((يمن )) است . توضيح اينكه : ((ذونواس )) كه آخرين نفر از سلسله گروه ((حمير)) بود به آيين يهود درآمد، و گروه ((حمير)) نيز از او پيروى كردند، او نام خود را ((يوسف )) نهاد، و مدتى بر اين منوال گذشت ، سپس به او خبر دادند كه در سرزمين ((نجران )) (در شمال يمن ) هنوز گروهى بر آيين نصرانيتند، هم مسلكان ((ذونواس )) او را وادار كردند كه اهل ((نجران )) را مجبور به پذيرش آيين يهود كند، او به سوى نجران حركت كرد، و ساكنان آنجا را جمع نمود، و آيين يهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار كرد آن را پذيرا شوند، ولى آنها ابا كردند حاضر به قبول شهادت شدند. اما حاضر به صرف نظر كردن از آيين خود نبودند. ((ذونواس )) دستور داد خندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند، گروهى را زنده زنده به آتش سوزاند، و گروهى را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد، به طورى كه عدد مقتولين و سوختگان به آتش ‍ به بيست هزار نفر رسيد!. بعضى افزوده اند كه در اين گيرودار يك تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت ، و از ذونواس شكايت كرد و يارى طلبيد. ((قيصر)) گفت : سرزمين شما از من دور است ، اما نامه اى به پادشاه حبشه مى نويسم كه او مسيحى است و همسايه شما است ، و از او مى خواهم شما را يارى دهد، سپس نامه اى نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را خواست مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نجاشى آمد، و نجاشى از شنيدن اين داستان سخت متاءثر گشت ، و از خاموشى شعله آيين مسيح (عليه السلام ) در سرزمين نجران افسوس ‍ خورد، و تصميم بر انتقام شهيدان را از او گرفت . لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذونواس را شكست دادند، و گروه زيادى از آنان كشته شد، و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات حبشه درآمد. بعضى از مفسران نقل كرده اند كه طول آن خندق چهل ذراع ، و عرض آن دوازده ذراع بوده است (هر ذراع تقريبا نيم متر است و گاه به معنى گز كه حدود يك متر است به كار مى رود) و بعضى نقل كرده اند هفت گودال بوده كه هر كدام وسعتش به مقدارى كه در بالا ذكر شده بوده است . ماجراى فوق به صورتهاى متفاوتى در بسيارى از كتب تفسير و تاريخ آمده است از جمله مفسر بزرگ ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) و ((ابوالفتوح رازى )) در تفسير خود، و ((فخر رازى )) در تفسير كبير و ((آلوسى )) در ((روح المعانى )) و ((قرطبى )) در تفسير خود ذيل آيات مورد بحث ، و همچنين ((ابن هشام )) در سيره خود (جلد اول صفحه 35) و جمعى ديگر آورده اند. از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود كه اين شكنجه گران بيرحم ، سرانجام به عذاب الهى گرفتار شدند و انتقام خونهايى كه ريخته بودند در همين دنيا از آنها گرفته شد، و عذاب حريق و سوزنده قيامت نيز در انتظارشان است . اين كوره هاى آدم سوزى كه به دست يهود به وجود آمد احتمالا نخستين كوره هاى آدم سوزى در طول تاريخ بود، ولى عجب اينكه اين بدعت قساوت بار ضد انسانى سرانجام دامان خود يهود را گرفت ، و چنانكه مى دانيم گروه زيادى از آنها در ماجراى آلمان هيتلرى در كوره هاى آدم سوزى به آتش كشيده شدند، و مصداق ((عذاب الحريق )) اين جهان نيز درباره آنها تحقق يافت . علاوه بر اين ((ذونواس يهودى )) بنيانگذار اصلى اين بناى شوم ، نيز از شر اعمال خود بر كنار نماند. آنچه در بالا در مورد اصحاب اخدود گفته شد، موافق نظريه معروف و مشهور است ولى روايات ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد كه نشان مى دهد اصحاب اخدود تنها در ((يمن ))، و در عصر ((ذونواس )) نبودند، تا آنجا كه بعضى از مفسران ده قول درباره اصحاب اخدود نقل كرده اند! در روايتى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: ((مجوس اهل كتاب بودند و به كتاب آسمانى خود عمل مى كردند، يكى از پادشاهان آنها با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست كه ازدواج با خواهر را مجاز بشمرد، ولى مردم نپذيرفتند و زير بار نرفتند، و پادشاه عده اى از مؤ منان را كه سخن او را قبول نكردند در خندقى از آتش ‍ افكند)). و اين در مورد ((اصحاب الاخدود فارس )) است ، و در مورد ((اصحاب اخدود شام )) نيز نوشته اند در آنجا مردم مؤ منى مى زيستند، و ((آنتياخوس )) آنها را در خندق آتش افكند. بعضى نيز اين ماجرا را مربوط به اصحاب ((دانيال )) پيامبر معروف بنى اسرائيل و يارانش دانسته اند كه در كتاب دانيال از تورات به آنها اشاره شده ، و ((ثعلبى )) هم اخدود فارس را بر آنها منطبق ساخته است . هيچ بعيد نيست كه ((اصحاب اخدود)) شامل همه اينها و مانند آن بشود، هر چند مصداق معروف و مشهور آن همان داستان ذونواس در سرزمين يمن است . 2 - استقامت در طريق حفظ ايمان فداكارى در حفظ ايمان در گذشته و حال جلوه هاى باشكوهى داشته ، و تاريخ افراد زيادى را نشان مى دهد كه عاشقانه جام بلا را در اين راه نوشيدند، بر طناب دار، يا بر لبه شمشير دژخيمان ، بوسه زدند، و پروانه وار در آتش شكنجه گران سوختند كه نام و نشان گروهى از آنها در تاريخ ثبت شده است . داستان همسر فرعون ((آسيه )) كه به خاطر ايمان به ((موسى بن عمران )) مورد آنهمه شكنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در اين راه باخت همه شنيده ايم . در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه خداوند پيامبرى از ميان مردم ((حبشه )) بر آنها مبعوث كرد، آنها به تكذيبش ‍ برخاستند، و در ميان آنان جنگى واقع شد، سرانجام گروهى از ياران آن پيامبر را كشتند، و گروه ديگرى را با خود آن پيامبر اسير كردند، سپس ‍ محلى آماده كردند و آن را پر از آتش ساختند، و مردم را به كنار آن دعوت كردند و گفتند: هر كس بر آيين ما است به كنارى رود، و هر كس دين اين گروه را دارد بايد خودش را در آتش بيفكند، ياران آن پيامبر (چون ديدند هيچ راهى نيست شجاعانه خود را در آتش افكندند) و بر يكديگر سبقت مى گرفتند، در اين هنگام زنى آمد كه فرزند خردسال يكماهه اى در آغوش داشت ، هنگامى كه مى خواست خود را در آتش بيفكند، عطوفت مادرى به هيجان آمد و مانع شد كودك شيرخوار صدا زد: مادرم نترس ! هم خود را بيفكن و هم مرا! به خدا سوگند اين در راه خدا چيز اندكى است : ان هذا و الله فى الله قليل ... و اين كودك از كسانى بود كه در گاهواره سخن گفت )). از اين داستان استفاده مى شود كه گروه چهارمى از اصحاب الاخدود در حبشه بودند. داستان پدر و مادر عمار ياسر و افراد ديگرى مانند او، و از آن بالاتر داستان ياران امام حسين (عليه السلام ) در ميدان جانبازى ((كربلا)) و سبقت گرفتن بر يكديگر براى نوشيدن شربت شهادت ، در تاريخ اسلام معروف است . در عصر ما نيز نمونه هاى بسيار زيادى از اين موضوع را با چشم خود ديده يا شنيده ايم كه پير و جوان در طريق حفظ دين و ايمان جان بر كف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سوى شهادت گام برداشتند و بايد گفت : بقاء آيينهاى الهى در گذشته و امروز بدون چنين ايثارگريهايى امكان پذير نبوده و نيست .
آياتي كه در اين مورد اشاره شده بود و مطالب مشابه بودند عبارتند از:
سوره آل عمران آيه 20 و31و32و59و60و65و67و68و79و113و114و115
سوره نساء آيه 172و173
سوره مائده آيه 67
سوره اعراف آيات 26و27و28و187
سوره هود آيه 17
سوره رعد آيه 36
مريم آيات 27و28و29و30و31و32و33
سوره قصص آيات 51تا 57
سوره بروج آيات 1 تا 9
سوره فيل آيات 1 تا 5
سوره اخلاص آيات 1 تا 4
بارالها ما را با توحيد زنده دار و با توحيد بميران و با حقيقت توحيد محشور بگردان آمين يا رب العالمين
 
پی نوشت ها:
1-تفسير «مجمع البيان» و تفسير «قرطبي» و تفسير «المنار» ، ذيل آيات فوق
پی نوشت ها:
2-تفسير ابو الفتوح رازي و تفسير فخر رازي (با تفاوت مختصري).
3-مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث.
4-تفسير ابو الفتوح و مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث.
5-نقل از ارشاد ديلمي طبق نقل تفسير الميزان ، ذيل آيات مورد بحث
6-«نجران» محلي است در کوهستان هاي شمالي يمن به فاصله ده منزلي «صنعاء» و اراضي آن متعلق به قبيله «همدان» بوده و اين قبيله در دوره جاهليت بتي داشتند که آن را «يعوق» مي ناميده اند ؛ و به گفته ياقوت حموي ، د رمعجم البلدان : نجران نام چند محل بوده است.
7-مجمع البيان ، جلد 1 - 2 صفحه 406.
8-مجمع البيان ، جلد 1 و 2 صفحه 405.
9-نورالثقلين ، جلد 1 صفحه 309.
10-در آيه 13 اشاره کوتاهي به «جنگ بدر» شده واز آيه 121 تا 128 اشارات بيشتري هم به غزوه بدر و هم احد آمده است ، و در آيات 139 تا 144 باز اين مساله را تعقيب مي کند و در آيات بعد از آن نيز اشاراتي به آن دارد.
11-متاسفانه اين دانشمند که در آمريکا زندگي مي کند اخيرا چنان تحت تاثير آن محيط آلوده قرار گرفته که با صراحت به مخالف با بخشي از مسائل مسلم اسلامي برخاسته و ادعاهاي باطل و بي اساسي دارد.
12-سوره بقره ، آيه 2.
13-شرح جمله «مصدقا لما بين يديه» را در صفحه 207 جلد اول ، ذيل آيه 41 سوره بقره مطالعه فرمائيد.
14-بعضي از مفسران گفته اند که «ذو» معني رساتري از «صاحب» دارد ، و لذا در صفات خداوند در هيچ مورد ، تعبير به صاحب نمي بينيم در حالي که تعبير به «ذو» فراوان است - البحر المحيط ، جلد 2 صفحه 379.
15-براي توضيح بيشتر به کتابهاي : الهدي الي دين المصطفي (عربي) ، الرحله المدرسيه (عربي) ، رهبر سعادت (فارسي) ، و قرآن و آخرين پيامبر (فارسي) مراجعه فرمائيد.
16-«متي» بر وزن «حتي» در اصل به معني خدا بخش بوده است.
17-قاموس مقدس ، صفحه 782.
18-«مرقس» بر وزن «هرمز» يا بر وزن «مردم» هر دو گفته شده است.
19-قاموس مقدس ، صفحه 966.
20-سوره انفال ، آيه 41.
21-سوره بقره ، آيه
22-سوره نساء آيه 171.
23-«زيغ» در اصل به معني انحراف از حالت مستقيم و مايل شدن به يک طرف است و بودن زيغ در قلب ، به معني انحراف اعتقادات از راه راست ، به طرق انحرافي است.
24-سوره اخلاص ، آيه 1.
25-سوره شوري ، آيه 11.
26-سوره زمر ، آيه 26.
27-سوره نساء ، آيه 11.
28-مرحوم «طبرسي» در «مجمع البيان» پنج تفسير براي آن ذکر کرده ، و «فخر رازي» چهار قول و مرحوم «علامه» در «الميزان» شانزده قول و بالاخره در «البحر المحيط» حدود بيست قول در تفسير آن آمده است.
29-سوره فتح ، آيه 10.
30-سوره بقره ، آيه 224.
31-سوره انبياء ، آيه 47.
32-سوره فتح ، آيه 10.
33-سوره طه ، آيه 5.
34-سوره قيامة ، آيه 23.
35-مستدرک حاکم ، جلد سوم صفحه 148 (طبع دارالمعرفة بيروت).
36-سوره کهف ، آيه 83.
37-سوره يوسف ، آيه 100.
38-اصول کافي ، جلد 1 صفحه 213.
39-نهج البلاغه ، خطبه 91.
40-به تفسير نورالثقلين ، جلد 1 صفحه 315 مراجعه شود.
41-تفسير صافي ، ذيل آيه مورد بحث53
منبع : مربوط به برگه صفحه 520 فهرست موضوعي تفسيرنمونه
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 19 تیر 1390  2:45 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها