0

چگونه ابراهيم مسلمان بود

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

چگونه ابراهيم مسلمان بود

چگونه ابراهيم مسلمان بود
سوره : آل عمران    آیه : 67
متن عربی آیه : مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
 
شان نزول آیه
در اخبار اسلامى آمده است كه دانشمندان يهود و نصاراى نجران نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهيم برخاستند. يهود مى‏گفتند: او فقط يهودى بوده و نصارى مى‏گفتند: او فقط نصرانى بوده است، (به اين ترتيب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتياز بزرگى براى خود ثابت كنند. زيرا ابراهيم پيامبر بزرگ خدا در ميان تمام پيروان مذاهب به عظمت شناخته مى‏شد). اين آيات نازل شد و آنها را در اين ادعاهاى بى اساس تكذيب كرد.
ترجمه
ابراهيم نه يهودی بود نه نصرانی ، بلکه حنيفی مسلمان بود و از، مشرکان نبود
ترجمه فولادوند
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه حق‏گرايى فرمانبردار بود، و از مشركان نبود.
ترجمه مجتبوی
ابراهيم نه جهود بود و نه ترسا بلكه حق‏گرايى مسلمان بود، و از مشركان نبود.
ترجمه مشکینی
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى و لكن حق‏گرايى تسليم خدا بود و نيز از مشركان نبود
ترجمه بهرام پور
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه موحّدى فرمانبردار بود و از مشركان نبود
 
تفسیر نمونه
در اخبار اسلامى آمده است كه دانشمندان يهود و نصاراى نجران نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهيم برخاستند يهود مي گفتند: او تنها يهودى بوده و نصارى مي گفتند: او فقط نصرانى بود (به اين ترتيب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتياز بزرگى براى خود ثابت كنند زيرا ابراهيم پيامبر بزرگ خدا در ميان تمام پيروان مذاهب به عظمت شناخته مى شد) آيات فوق نازل شد و آنها را در اين ادعاهاى بى اساس تكذيب كرد. گفتگوى اهل كتاب درباره ابراهيم (ع ): در ادامه بحثهاى مربوط به اهل كتاب در اين آيات روى سخن را به آنها كرده ، مى فرمايد: ((اى اهل كتاب ! چرا درباره ابراهيم به گفتگو و نزاع ميپردازيد (و هر كدام او را از خود مى دانيد) در حالى كه تورات و انجيل بعد از او نازل شده (و دوران او قبل از موسى (عليه السلام ) و مسيح (عليه السلام ) بود) آيا انديشه نمي كنيد؟)) (يا اهل الكتاب لم تحاجون فى ابرهيم و ما انزلت التورية و الانجيل الا من بعده ا فلا تعقلون ). آيا چنين چيزى معقول است كه پيامبر پيشين پيرو آئينهاى بعد از خود باشد؟ در آيه بعد از طريق ديگرى آنها را مورد سرزنش قرار داده ، مى فرمايد: ((شما كسانى هستيد كه درباره آنچه نسبت به آن آگاهى داشتيد بحث و گفتگو كرديد ولى چرا درباره آنچه به آن آگاهى نداريد، بحث و گفتگو مى كنيد))؟ (ها انتم هؤ لاء حاججتم فيما لكم به علم فلم تحاجون فيما ليس لكم به علم ). اشاره به اينكه شما در مسائل مربوط به مذهب خودتان كه از آن آگاهى داشتيد بحث و گفتگو كرديد و ديديد كه حتى در اين مباحث گرفتار چه اشتباهات بزرگى شده ايد و چه اندازه از حقيقت دور افتادهايد (و در واقع علم شما جهل مركب بود) با اين حال چگونه در چيزى كه از آن اطلاع نداريد بحث و گفتگو مى كنيد و در نتيجه سخنى مي گوئيد كه با هيچ تاريخى سازگار نيست . سپس براى تاكيد مطالب گذشته و آماده ساختن براى بحث آينده مى گويد: ((خدا مى داند و شما نميدانيد)) (و الله يعلم و انتم لا تعلمون ). آرى او مى داند كه در چه تاريخى آئين خود را بر ابراهيم نازل كرده ، نه شما كه در زمانهاى بعد به وجود آمدهايد و بدون اطلاع و مدرك ، در اين باره قضاوت مى كنيد. سپس با صراحت تمام به اين مدعيان پاسخ مى گويد كه : ((ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى ، بلكه موحد خالص و مسلمان (پاك نهادى ) بود)) (ما كان ابرهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما). بايد توجه داشت كه واژه ((حنيفا)) از ماده ((حنف )) (بر وزن انف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه تمايل به سوئى پيدا كرده و در زبان قرآن به كسى گفته مى شود كه از آئينهاى باطل به سوى آئين حق متمايل شده است . در اينجا خداوند ابراهيم (عليه السلام ) را به عنوان حنيف توصيف نموده ، زيرا او بود كه پردههاى تقليد و تعصب را دريد، و در زمان و محيطى كه غرق بت پرستى بود هرگز در برابر بت سجده نكرد. ولى از آنجا كه بت پرستان زمان جاهليت عرب ، نيز خود را بر دين حنيف ابراهيم (عليه السلام ) معرفى مى كردند، و اين سخن به قدرى شايع شده بود كه يهود و نصارى آنها را حنفاء مي گفتند (به اين ترتيب حنيف درست معنايى بر ضد معناى اصليش پيدا كرده بود، و با بت پرستى مرادف شده بود) خداوند پس از توصيف ابراهيم (عليه السلام ) به عنوان حنيف و مسلم ، مى فرمايد: ((او هرگز از مشركان نبود)) (و ما كان من المشركين ). تا هر گونه ارتباطى ميان ابراهيم و بت پرستان عرب را نفى كند. سؤ ال : در اينجا ممكن است گفته شود: اگر ابراهيم را نتوانيم پيرو آئين موسى (عليه السلام ) و مسيح (عليه السلام ) معرفى كنيم به طريق اولى نميتوانيم او را مسلمان بدانيم ، زيرا او هزاران سال قبل از ظهور اسلام و پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده است ؟ پس چرا قرآن او را به عنوان مسلم معرفى كرده است ؟ پاسخ : پاسخ اين سؤ ال از نكته اى كه قبلا نيز به آن اشاره كرده ايم روشن مى شود كه ((مسلم )) در اصطلاح قرآن به معنى خصوص پيروان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيست بلكه اسلام به معنى وسيع كلمه ، همان تسليم در برابر فرمان حق و توحيد كامل و خالى از هر گونه شرك و بت پرستى است ، كه ابراهيم (عليه السلام ) پرچمدار آن بود. بنابر آنچه گفته شد معلوم شد كه ابراهيم پيرو هيچ يك از اين آئينها نبوده ، تنها چيزى كه در اينجا باقى مي ماند اين است كه چه كسانى مى توانند رابطه و پيوند خود را با مكتب ابراهيم (عليه السلام ) - به عنوان يك سند افتخار - اثبات كنند، و به تعبير ديگر چگونه مى توان خود را پيرو اين پيامبر بزرگ كه همه پيروان اديان الهى براى او عظمت قائل هستند دانست . در آخرين آيه مورد بحث ، به اين معنى پرداخته و مى گويد: ((سزاوارترين مردم به ابراهيم آنها هستند كه از او پيروى كردند و اين پيامبر (پيامبر اسلام ) و كسانى كه به او ايمان آورده اند مى باشند)) (ان اولى الناس ‍ بابرهيم للذين اتبعوه و هذا النبى و الذين آمنوا). بنابراين مسأله قرابت و خويشاوندى و يا مساءله نژاد كه پيروان اديان مختلف براى اثبات پيوند خود با ابراهيم ذكر مى كردند، هيچگونه ارزشى ندارد و ولايت و ارتباط با پيامبران تنها از طريق ايمان خالص به خداوند و پيروى از مكتب آنها است و به اين طريق ثابت مى شود كه پيوند واقعى پيوند مكتبى است چه كسانى كه در زمان او زندگى داشتند و از او پيروى كردند (للذين اتبعوه ). و چه كسانى كه بعد از او به مكتب و برنامه او وفادارى نشان دادند، مانند ((اين پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و پيروان او)) (و هذا النبى و الذين آمنوا). اهل كتاب با عقائد شرك آميز خود كه اساسيترين اصل دعوت ابراهيم (عليه السلام ) يعنى توحيد را زير پا گذارده اند، و يا بت پرستان عرب كه درست در نقطه مقابل آئين ابراهيم (عليه السلام ) قرار گرفته اند، چگونه مى توانند خود را پيرو ابراهيم و در خط او بدانند، آرى بايد اعتراف كنيم كه نزديك ترين افراد به ابراهيم پيامبر اسلام و پيروان او هستند كه در اصول و فروع اسلام به او وفادار ماندند. و در پايان آيه به آنها كه پيرو واقعى مكتب پيامبران بزرگ خدا بودند بشارت مى دهد كه ((خداوند ولى و سرپرست مؤ منان است )) (و الله ولى المؤ منين ). مهمترين پيوند، پيوند مكتبى است در آيه فوق ضمنا اين حقيقت بيان شده است كه هيچ رابطهاى بالاتر از رابطه مكتبى نيست ، بلكه ارتباط با مردان خدا و اولياء الله تنها از همين طريق است . بنابراين هيچ كس نمى تواند، ادعاى ارتباط با پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امامان معصوم (عليهمالسلام ) كند مگر از همين طريق . در روايات اسلامى نيز روى اين موضوع ، با صراحت تكيه شده است از جمله در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم : ان اولى الناس بالانبياء اعملهم بما جاؤ ا به ثم تلا هذه الاية (ان اولى الناس بابرهيم .. .) و قال ان ولى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) من اطاع الله و ان بعدت لحمته و ان عدو محمد من عصى الله و ان قربت قرابته : ((سزاوارترين مردم به پيامبران آنها هستند كه به دستورهاى آنها بيش از هر كس عمل مى كنند - سپس آيه فوق را تلاوت فرمود - و افزود: دوست محمد كسى است كه اطاعت از فرمان خدا كند هر چند نسبش از او دور باشد و دشمن محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) كسى است كه نافرمانى او كند هر چند قرابت و خويشاونديش با او نزديك باشد)).
 
سوره : آل عمران    آیه : 84
متن عربی آیه : قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
ترجمه
بگو : به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و، فرزندان او و نيز آنچه بر موسی و عيسی و پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان نازل شده است ، ايمان آورديم ميان هيچ يک از ايشان فرقی نمی نهيم و همه تسليم اراده او هستيم
ترجمه فولادوند
بگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده، و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده، گرويديم [و] ميان هيچ يك از آنان فرق نمى‏گذاريم و ما او را فرمانبرداريم.
ترجمه مجتبوی
بگو: به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان و نوادگان او فرو فرستاده شده، و به آنچه به موسى و عيسى و پيامبران از پروردگارشان داده شده ايمان داريم ميان هيچ يك از ايشان جدا نكنيم- فرق ننهيم- و ما او را گردن‏نهاده و فرمانبرداريم.
ترجمه مشکینی
بگو: ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط (پيامبران از اولاد يعقوب) نازل شده و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران از جانب پروردگارشان داده شده ايمان آورديم، (و در اعتقاد به نبوت و بعث از طرف يك مبدأ) ميان هيچ يك از آنان جدايى نمى‏افكنيم و ما تسليم اوييم
ترجمه بهرام پور
بگو: به خدا و آنچه بر ما و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان [او] نازل شد و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران از سوى پروردگارشان داده شد ايمان آورده‏ايم ميان هيچ يك از آنها فرق ننهيم و ما فرمانبردار اوييم
 
تفسیر نمونه
برترين آيين الهى ، اسلام است تاكنون بحثهاى مشروحى در آيات گذشته درباره مذاهب پيشين آمده در اين آيات بحث درباره اسلام آغاز مى شود و توجه اهل كتاب و پيروان اديان گذشته را به آن جلب مى كند. در آيه نخست مى فرمايد: آيا آنها غير از آيين خدا مى طلبند؟ آيين او همين اسلام است (افغير دين الله يبغون ). سپس مى افزايد: تمام كسانى كه در آسمانها و زمين اند چه از روى اختيار يا اجبار اسلام آورده اند (و در برابر فرمان او تسليم اند) و همه به سوى او باز گردانده مى شوند بنابراين اسلام آيين همه جهان هستى و عالم آفرينش است (و له اسلم من فى السموات و الارض طوعا و كرها و اليه يرجعون ). در اينجا قرآن مجيد اسلام را به معنى وسيعى تفسير كرده و مى گويد: تمام كسانى كه در آسمان و زمين اند و تمام موجوداتى كه در آنها وجود دارند مسلمان اند يعنى در برابر فرمان او تسليم اند زيرا روح اسلام همان تسليم در برابر حق است منتها گروهى از روى اختيار (طوعا) در برابر ((قوانين تشريعى )) او تسليم اند و گروهى بى اختيار (كرها) در برابر ((قوانين تكوينى )) او. توضيح اينكه : خداوند دو گونه فرمان در عالم هستى دارد يك سلسله از فرمانهاى او به صورت قوانين طبيعى و ما فوق طبيعى است كه بر موجودات مختلف اين جهان حكومت مى كند و همه آنها مجبورند در برابر آن زانو زنند و لحظه اى از اين قوانين سرپيچى نكنند و اگر فرضا سرپيچى كنند ممكن است محو و نابود گردند يك نوع ((اسلام و تسليم )) در برابر فرمان خدا است ، بنابراين اشعه آفتاب كه به درياها مى تابد و بخار آب كه از دريا بر مى خيزد و قطعات ابر كه به هم مى پيوندند دانه هاى باران كه از آسمان فرو مى ريزد، درختانى كه بر اثر آن نمو مى كنند و گلها كه در پرتو آن شكفته مى شوند همه مسلمان اند زيرا هر كدام در برابر قانونى كه آفرينش براى او تعيين كرده است تسليم اند. نوع ديگرى از فرمان خدا هست كه فرمان تشريعى ناميده مى شود يعنى قوانينى كه در تشريع آسمانى و تعليمات انبياء وجود داشته است تسليم در برابر آنها جنبه ((اختيارى )) دارد و تنها افراد با ايمان هستند كه به خاطر تسليم در مقابل آنها شايسته نام ((مسلمان )) مى باشند البته سرپيچى از اين قوانين نيز بالمال دست كمى از سرپيچى از قوانين آفرينش ندارد كه اين هم باعث انحطاط و عقب ماندگى و يا نابودى است . و از آنجا كه جمله ((اسلم )) در آيه فوق اشاره به معنى وسيع اسلام است كه هر دو قسمت را در بر مى گيرد و لذا مى فرمايد: جمعى از روى اختيار تسليم مى شوند (طوعا) مانند مومنان و جمعى از روى اجبار (كرها) مانند كافران نسبت به قوانين تكوينى ، بنابراين معنى آيه اين است كه كافران با اين كه از قبول اسلام در برابر بخشى از فرمانهاى خدا سرباز زده اند ناچار به قبول بخش ديگر شده اند، پس چرا آنها در برابر همه قوانين الهى و دين و آيين حق يك باره تسليم نمى شوند. احتمال ديگرى كه در تفسير آيه مى باشد و بسيارى از مفسران آن را ذكر كرده اند و در عين حال منافاتى با آنچه در بالا گفتيم ندارد اين است كه افراد با ايمان در حال رفاه و آرامش از روى رغبت و اختيار به سوى خدا مى روند، اما افراد بى ايمان تنها به هنگام گرفتارى و مشكلات طاقت فرسا به سوى او مى شتابند و او را ميخوانند و با اين كه در حال معمولى شريكهائى براى او قايل مى شوند در آن لحظات سخت و حساس جز او كسى را نمى شناسند و نمى خوانند. از آنچه گفته شد معلوم شد كه من در جمله من فى السموات و الارض هم شامل موجودات عاقل مى شود و هم غير عاقل (و به اصطلاح اين واژه كه مخصوص موجودات عاقل است به عنوان تغليب به معنى گسترده ترى اطلاق شده است ) و طوعا اشاره به موجودات عاقل و مومن است و كرها اشاره به كافران و موجودات غير عاقل . در آيه بعد خداوند به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) (و همه پيروان او) دستور مى دهد كه نسبت به همه تعليمات انبياء و پيامبران پيشين ، علاوه بر آنچه را پيغمبر اسلام نازل شده ايمان داشته باشند. مى فرمايد: بگو: ايمان به خدا آورديم و به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط (پيامبران تيرههاى بنى اسرائيل ) نازل شده و آنچه به موسى و عيسى و همه پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده است نيز ايمان آورديم ما در ميان آنها فرقى نمى گذاريم و ما در برابر او تسليم هستيم (قل آمنا بالله و ما انزل علينا و ما انزل على ابرهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون ). آرى ما هيچ فرقى ميان آنها از نظر حقانيت قايل نيستيم ، همه را به رسميت مي شناسيم ، همه رهبران الهى بوده اند و همگى براى هدايت خلق مبعوث شده اند و ما در برابر فرمان خدا از هر نظر تسليم هستيم و بنابراين دست تفرقه اندازان را به اين وسيله كوتاه مى كنيم . و بالاخره در آخرين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى فرمايد: هر كس غير از اسلام آيينى براى خود انتخاب كند از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است (و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين ). جمله ((يبتغ )) از ماده ((ابتغاء)) به معنى تلاش و كوشش است كه هم در موارد شايسته و هم ناشايسته به كار ميرود و در هر مورد تابع قرائنى است كه در آن مورد وجود دارد. به اين ترتيب از مفهوم عام اسلام به عنوان يك اصل كلى كه همان تسليم در مقابل حق است به مفهوم خاص ‍ آن يعنى آيين اسلام منتقل مى شود كه نمونه كامل و اكمل آن است و مى گويد: امروز جز آيين اسلام از هيچ كس پذيرفته نيست و در عين احترام به همه اديان الهى برنامه امروز، اسلام است . همانگونه كه دانشجويان دوره دكترا در عين احترام به تمام دروسى كه در مقاطع مختلف تحصيلى مانند ابتدائى ، راهنمائى و دبيرستان و دوره ليسانس ‍ خوانده اند تنها درسى را كه بايد دنبال كنند همان دروس سطح بالاى مقطع نهايى خودشان است و پرداختن به غير از آن جز زيان و خسران چيزى نخواهد داشت و آنها كه با تقليد نا بجا و تعصب جاهلى و مسائل نژادى و خرافات خود ساخته پشت به اين آيين كنند بدون شك گرفتار زيان و خسران خواهند شد و جز تاسف و ندامت از سرمايه هاى عمر و حيات كه بر باد داده اند نتيجه اى نخواهند گرفت . جمعى از مفسران گفته اند كه اين آيه درباره دوازده نفر از منافقان نازل شده كه اظهار ايمان كرده بودند و سپس ‍ مرتد شدند و از مدينه به مكه بازگشتند آيه نازل شد و به آنها اعلام كرد كه هر كس جز اسلام را بپذيرد زيانكار است . در حديثى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم كه فرمود: روز قيامت اعمال را يك به يك (در دادگاه الهى ) مى آورند هر كدام خود را معرفى مى كند يكى مى گويد من نمازم ، ديگرى مى گويد من روزه ام و ... و سپس اسلام را مى آورند و مى گويد: پروردگارا! تو سلامى و من اسلام ، خداوند مى فرمايد:... امروز به واسطه (مخالفت با) تو مواخذه مى كنم و به تو پاداش مي دهم . خداوند در كتابش مى فرمايد: و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين . درباره تفاوت ميان اسلام و ايمان و ويژگيهاى هر كدام و جمع ميان اين آيه و آيات مربوط به ايمان در سوره حجرات ذيل آيه 14 به خواست خدا بحث خواهد شد.
 
سوره : آل عمران    آیه : 68
متن عربی آیه : إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ
 
شان نزول آیه
در اخبار اسلامى آمده است كه دانشمندان يهود و نصاراى نجران نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهيم برخاستند. يهود مى‏گفتند: او فقط يهودى بوده و نصارى مى‏گفتند: او فقط نصرانى بوده است، (به اين ترتيب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتياز بزرگى براى خود ثابت كنند. زيرا ابراهيم پيامبر بزرگ خدا در ميان تمام پيروان مذاهب به عظمت شناخته مى‏شد). اين آيات نازل شد و آنها را در اين ادعاهاى بى اساس تكذيب كرد.
ترجمه
نزديک ترين کسان به ابراهيم همانا پيروان او و اين پيامبر و مؤمنان هستند و خدا ياور مؤمنان است
ترجمه فولادوند
در حقيقت، نزديكترين مردم به ابراهيم، همان كسانى هستند كه او را پيروى كرده‏اند، و [نيز] اين پيامبر و كسانى كه [به آيين او] ايمان آورده‏اند و خدا سرور مؤمنان است.
ترجمه مجتبوی
هر آينه نزديكترين مردم به ابراهيم كسانى‏اند كه او را پيروى كردند و اين پيامبر و آنان كه [به اين پيامبر] ايمان آورده‏اند، و خدا دوست و كارساز مؤمنان است.
ترجمه مشکینی
البته نزديكترين مردم به ابراهيم (از نظر اصول و فروع شريعت) كسانى هستند كه از او (در عصر شريعتش) پيروى كردند، و نيز اين پيامبر (محمد صلّى الله عليه وآله) و كسانى كه (به او) ايمان آورده‏اند و خدا ياور و سرپرست مؤمنان است
ترجمه بهرام پور
در حقيقت نزديك‏ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كردند و نيز اين پيامبر و كسانى كه به او گرويده‏اند. و خدا سرپرست مؤمنان است 
  سوره : البقرة    آیه : 150
متن عربی آیه : وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
ترجمه
از هر جای که بيرون شوی روی خويش به جانب مسجدالحرام کن و هر جا، که باشيد روی بدان سوی کنيد تا هيچ کس را ، جز ستمکاران ، با شما مجادله ای نباشد از ايشان مترسيد ، از من بترسيد تا نعمت خويش بر شما تمام کنم ، باشد که هدايت شويد
ترجمه فولادوند
و از هر كجا بيرون آمدى، [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجد الحرام بگردان و هر كجا بوديد رويهاى خود را به سوى آن بگردانيد، تا براى مردم- غير از ستمگرانشان- بر شما حجتى نباشد. پس، از آنان نترسيد، و از من بترسيد، تا نعمت خود را بر شما كامل گردانم، و باشد كه هدايت شويد.
ترجمه مجتبوی
و از هر جا كه بيرون شوى روى خود را سوى مسجد الحرام كن و هر كه باشيد روى خود را بدان سو كنيد تا مردمان را بر شما بهانه و دستاويزى نباشد- مگر كسانى از آنها كه ستم كردند- كه هيچ گاه دست از بهانه‏جويى برنمى‏دارند- پس، از ايشان مترسيد و از من بترسيد- و تا نعمتم را بر شما تمام كنم، و باشد كه راه يابيد
ترجمه مشکینی
(آرى) و از هر جا بيرون آمدى روى خود را (در حال نماز) به سوى مسجد الحرام بگردان و هر جا كه باشيد روى خود را به سوى آن بگردانيد تا مردم را بر شما حجتى نباشد (مشركان نگويند: مدعى آيين ابراهيم است و مخالف قبله او، و اهل كتاب نگويند: آن پيامبر موعود قبله‏اش كعبه است، پس اين شخص او نيست)، مگر كسانى از آنها كه ستم ورزيده‏اند (و بى‏منطق سخن مى‏گويند)- پس از آنها نترسيد و از من بترسيد- و (نيز تعيين اين قبله) براى آن است كه نعمتم را بر شما تمام كنم و شايد هدايت شويد
ترجمه بهرام پور
از هر جا بيرون شدى [براى نماز] روى خود جانب مسجد الحرام بگردان، و شما مردم نيز هر جا بوديد روى خود را سوى آن كنيد تا مردم را بر ضد شما دستاويزى نباشد، مگر كسانى از آنها كه ظلم كردند [كه در هر صورت خرده مى‏گيرند]. پس از آنها نترسيد و از من بترسيد، و
 
تفسیر نمونه
تنها از خدا بترس اين آيات همچنان مسأله تغيير قبله و پى آمدهاى آن را دنبال مى كند . در آيه نخست روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كرده و به عنوان يك فرمان مؤ كد مى گويد: ((از هر جا (و از هر شهر و ديار) خارج شدى (به هنگام نماز) روى خود را به جانب مسجد الحرام كن )) (و من حيث خرجت فول وجهك شطر المسجد الحرام ). و باز به عنوان تأكيد بيشتر اضافه مى كند: اين فرمان دستور حقى است از سوى پروردگارت (و انه للحق من ربك ). و در پايان اين آيه به عنوان تهديدى نسبت به توطئه گران و هشدارى به مؤ منان مى گويد: و خدا از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست (و ما الله بغافل عما تعملون ). اين تاءكيدات پى در پى كه در آيه بعد نيز تعقيب خواهد شد، همگى حاكى از اين حقيقت است كه مسأله تغيير قبله و نسخ حكم سابق براى گروهى از تازه مسلمانان نيز گران و سنگين بوده همانگونه كه براى دشمنان لجوج ، دستاويزى براى سمپاشى . در اينجا و بطور كلى در همه تحولات و انقلابهاى تكاملى چيزى كه مى تواند به گفتگوها پايان دهد و ترديدها و شكها را بزدايد همان قاطعيت و صراحت و تأكيدهاى متوالى و كوبنده است ، هر گاه رهبر جمعيت در اين مواقع حساس با لحن قاطع و برنده و غير قابل تغيير، موضع خود را مشخص كند، دوستان را مصمم تر و دشمنان را براى هميشه مايوس ‍ خواهد ساخت ، و اين نكته كرارا در قرآن به وضوح ديده مى شود . بعلاوه اين تكرار و تأكيدها در حقيقت تكرار محض نيست بلكه دستورات تازه اى نيز هم همراه دارد، از جمله اينكه در آيات گذشته تكليف مسلمانان در ارتباط با مساءله قبله نسبت به شهرى كه در آن زندگى مى كردند مشخص شده بود، اما در اين آيه و آيه بعد، حكم نمازگزاران را به هنگام مسافرت در هر نقطه و هر ديار روشن مى سازد. در آيه بعد، حكم عمومى توجه به مسجد الحرام را در هر مكان و هر نقطهاى تكرار مى كند مى گويد: ((از هر جا خارج شدى و به هر نقطه روى آوردى ، صورت خود را به هنگام نماز متوجه مسجد الحرام كن )) (و من حيث خرجت فول وجهك شطر المسجد الحرام ). درست است كه روى سخن در اين جمله به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ولى مسلما منظور عموم نمازگزاران مى باشد، ولى در جمله بعد براى تأكيد و تصريح اضافه مى كند: ((و هر جا شما بوده باشيد روى خود را به سوى آن كنيد)) (و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ). سپس در ذيل همين آيه به سه نكته مهم اشاره مى كند 1 كوتاه شدن زبان مخالفان مى گويد ((اين تغيير قبله به خاطر آن صورت گرفت كه مردم حجتى بر ضد شما نداشته باشند)) (لئلا يكون للناس عليكم حجة ). هر گاه اين تغيير قبله صورت نمى گرفت از يك سو زبان يهود به روى مسلمانان باز مى شد و مى گفتند: ما در كتب خود خوانده ايم كه نشانه پيامبر موعود اين است كه به سوى دو قبله نماز مى خواند و اين نشانه در محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيست ، و از سوى ديگر مشركان ايراد مى كردند كه او مدعى است براى احياء آئين ابراهيم آمده ، پس چرا خانه كعبه را كه پايه گزارش ابراهيم است فراموش نموده ، اما حكم تغيير قبله موقت به قبله دائمى ، زبان هر دو گروه را بست . ولى از آنجا كه هميشه افراد بهانه جو و ستمگرى هستند كه در برابر هيچ منطقى تسليم نمى شوند، استثنائى براى اين موضوع قائل شده ، مى گويد: ((مگر كسانى از آنها كه ستم كرده اند)) (الا الذين ظلموا منهم ). كه اينها به هيچ صراطى مستقيم نيستند، اگر به سوى بيت المقدس نماز بخوانيد مى گويند اين قبله يهود است و شما دنباله رو ديگرانيد، و اگر به سوى كعبه باز گرديد مى گويند شما ثبات و بقائى نداريد، بقيه آئين شما نيز به زودى دستخوش دگرگونى خواهد شد! اين بهانه جويان به حق شايسته نام ستمگر و ظالمند، چرا كه هم بر خود ستم مى كنند و هم بر مردم كه سد راه هدايت آنها مى شوند. 2 از آنجا كه عنوان كردن اين گروه لجوج را با نام ((ستمگر)) ممكن بود در بعضى توليد وحشت كند مى گويد ((از آنها هرگز نترسيد، و تنها از من بترسيد)) (فلا تخشوهم و اخشونى ). اين يكى از اصول كلى و اساسى تربيت توحيدى اسلامى است كه از هيچ چيزى و هيچ كس جز خدا نبايد ترس داشت ، تنها ترس از خدا (يا صحيحتر ترس از نافرمانى او) شعار هر مسلمان با ايمان است ، كه اگر اين اصل بر روح و جان آنها پرتوافكن شود، هرگز شكست نخواهند خورد. اما مسلمان نماهائى كه به عكس دستور بالا، گاه از شرق مى ترسند و گاه از قدرت غرب گاه از ((منافقين داخلى )) و گاه از ((دشمنان خارجى )) خلاصه از همه چيز و همه كس ‍ جز خدا وحشت دارند آنها هميشه زبون و حقير و شكست خورده اند. 3 تكميل نعمت خداوند به عنوان آخرين هدف براى تغيير قبله ذكر شده ، مى فرمايد ((اين به خاطر آن بود كه شما را تكامل بخشم و از قيد تعصب برهانم ((و نعمت خود را بر شما تمام كنم تا هدايت شويد)) (و لاتم نعمتى عليكم و لعلكم تهتدون ). در حقيقت تغيير قبله يكنوع تربيت و تكامل و نعمت براى مسلمانان بود تا با انضباط اسلامى آشنا شوند و از تقليد و تعصب برهند، زيرا همانگونه كه گفتيم خداوند در آغاز براى جدا كردن صفوف مسلمانان از بت پرستان كه در برابر كعبه كه آن روز بت خانه بزرگى بود سجده مى كردند دستور داد به سوى بيت المقدس نماز بخوانند، تا موضع آنان در برابر مشركان مشخص گردد، اما بعد از هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هم زمان با تشكيل حكومت اسلامى دستور توجه به سوى كعبه صادر شد، و مسلمانان متوجه قديمى ترين خانه توحيد شدند و به اين ترتيب يك مرحله از تكامل جامعه اسلامى تحقق يافت .
 
سوره : البقرة    آیه : 140
متن عربی آیه : أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَـقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
ترجمه
آيا می گوييد که ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبطها يهودی يا، نصرانی بودند ، بگو : آيا شما آگاه تريد يا خدا ? ستمکارتر از کسی که گواهی خود را از خدا پنهان می کند کيست ? و خداوند از کارهايی که می کنيد غافل نيست
ترجمه فولادوند
يا مى‏گوييد: «ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [دوازده‏گانه‏] يهودى يا نصرانى بوده‏اند؟» بگو: «آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا؟» و كيست ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد؟ و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.
ترجمه مجتبوی
يا مگر مى‏گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان وى جهود بودند يا ترسا؟! بگو: شما داناتريد يا خدا؟ و كيست ستمكارتر از آن كه آن گواهى را كه از خدا [در باره اين پيامبران‏] نزد اوست پنهان كند؟ و خداوند از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.
ترجمه مشکینی
آيا مى‏گوييد كه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط (نوادگان يعقوب) يهودى يا نصرانى بودند؟ بگو: شما داناتريد يا خدا (كه به برائت اينان از يهوديت و نصرانيت شهادت داده و شما مى‏دانيد و پنهان مى‏داريد)؟ و كيست ستمكارتر از آن كه شهادتى را كه از خدا در نزد اوست پنهان دارد؟! و خداوند هرگز از آنچه مى‏كنيد غافل نيست
ترجمه بهرام پور
يا [هنوز] مى‏گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط، يهودى يا نصرانى بودند؟ بگو: آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا؟ و راستى چه كسى ظالم‏تر از آن كس است كه شهادتى را كه از خدا [در باره‏ى اين پيامبران‏] نزد اوست كتمان كند؟ و خدا از آنچه مى‏كنيد غا
 
تفسیر نمونه
رنگهاى غير خدائى را بشوئيد! به دنبال دعوتى كه در آيات سابق از عموم پيروان اديان ، دائر به تبعيت از برنامه هاى همه انبياء شده بود، در نخستين آيه مورد بحث ، به همه آنها فرمان مى دهد كه تنها رنگ خدائى را بپذيريد (كه همان رنگ ايمان و توحيد خالص است ) (صبغة الله ). سپس اضافه مى كند چه رنگى از رنگ خدائى بهتر است ؟ و ما منحصرا او را پرستش مى كنيم (و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون ). و به اين ترتيب ، قرآن فرمان مى دهد همه رنگهاى نژادى و قبيلگى و ساير رنگهاى تفرقه انداز را از ميان بردارند و همگى به رنگ الهى در آيند. مفسران نوشته اند كه در ميان مسيحيان معمول بود كه فرزندان خود را غسل تعميد مى دادند، گاه ادويه مخصوص زرد رنگى به آب اضافه مى كردند و مى گفتند: اين غسل مخصوصا با اين رنگ خاص باعث تطهير نوزاد از گناه ذاتى كه از آدم به ارث برده است مى شود. قرآن بر اين منطق بى اساس ، خط بطلان مى كشد و مى گويد: بهتر اين است كه به جاى رنگ ظاهر و رنگهاى خرافاتى و تفرقه انداز، رنگ حقيقت و خدائى را بپذيريد تا روح و جانتان از هر آلودگى پاك گردد. راستى چه تعبير زيبا و لطيفى است ؟ اگر مردم رنگ خدائى بپذيرند يعنى رنگ وحدت و عظمت و پاكى و پرهيزكارى . رنگ بى رنگى و عدالت و مساوات و برادرى و برابرى . و رنگ توحيد و اخلاص ، مى توانند در پرتو آن به همه نزاعها و كشمكشها كه هر گاه بى رنگى اسير رنگ شود به وجود مى آيد، از ميان بردارند، و ريشه هاى شرك و نفاق و تفرقه را بر كنند. در حقيقت اين همان بى رنگى و حذف همه رنگها است . در احاديث متعددى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه نقل شده كه ((مقصود از: ((صبغة الله )) آئين پاك اسلام است اين حديث نيز اشاره به همان است كه در بالا گفته شد. و از آنجا كه يهود و غير آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو بر مى خاستند و مى گفتند: تمام پيامبران از ميان جمعيت ما برخاسته ، و دين ما قديميترين اديان و كتاب ما كهن ترين كتب آسمانى است ، اگر محمد نيز پيامبر بود بايد از ميان ما مبعوث شده باشد! گاه مى گفتند: نژاد ما از نژاد عرب براى پذيرش ايمان و وحى آماده تر است ، چرا كه آنها بتپرست بوده اند و ما نبوديم . و گاه خود را فرزندان خدا مى ناميدند و بهشت را در انحصار خودشان ! قرآن در آيات فوق خط بطلان به روى همه اين پندارها كشيده ، نخست به پيامبر مى گويد: به آنها بگو آيا درباره خداوند با ما گفتگو مى كنيد؟ در حالى كه او پروردگار ما و پروردگار شما است (قل اتحاجوننا فى الله و هو ربنا و ربكم ). اين پروردگار در انحصار نژاد و قبيلهاى نيست ، او پروردگار همه جهانيان همه عالم هستى است . اين را نيز بدانيد كه ما در گرو اعمال خويشيم و شما هم در گرو اعمال خود و هيچ امتيازى براى هيچكس جز در پرتو اعمالش نمى باشد) (و لنا اعمالنا و لكم اعمالكم ) با اين تفاوت كه ما با اخلاص او را پرستش مى كنيم و موحد خالصيم (اما بسيارى از شما توحيد را به شرك آلوده كرده اند) (و نحن له مخلصون ). آيه بعد به قسمت ديگرى از اين ادعاهاى بى اساس پاسخ گفته مى فرمايد: ((آيا شما مى گوئيد: ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط همگى يهودى يا نصرانى بوده اند)))؟ (ام تقولون ان ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط كانوا هودا او نصارى ) (آيا شما بهتر ميدانيد يا خدا؟!)) (قل اء انتم اعلم ام الله ). خدا بهتر از همه كس مى داند كه آنها، نه يهودى بودند، و نه نصرانى . شما هم كم و بيش مي دانيد كه بسيارى از اين پيامبران قبل از موسى و عيسى در جهان گام گذاردند و اگر هم ندانيد باز بدون اطلاع ، چنين نسبتى را به آنها دادن تهمت است و گناه ، و كتمان حقيقت است و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه شهادت الهى را كه نزد او است كتمان كند؟ (و من اظلم ممن كتم شهادة عنده من الله ). ((اما بدانيد خدا از اعمال شما غافل نيست )) (و ما الله بغافل عما تعملون ). عجيب است ، وقتى انسان روى دنده لجاجت و تعصب مى افتد حتى مسلمات تاريخ را انكار مى كند، فى المثل آنها پيامبرانى همچون ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه قبل از موسى و عيسى به دنيا آمدند و از جهان رفتند، از پيروان موسى يا مسيح مى شمارند و يك واقعيت به اين روشنى را كتمان مى كنند، واقعيتى كه با سرنوشت مردم و دين و ايمان آنها سر و كار دارد، به همين دليل قرآن آنها را ستمكارترين افراد معرفى كرده است ، زيرا هيچ ستمى بالاتر از اين نيست كه افرادى آگاهانه حقايق را كتمان كنند و مردم را در بيراهه ها سرگردان سازند. در آخرين آيه مورد بحث به گونه ديگرى به آنها پاسخ مى گويد: مى فرمايد به فرض اينكه همه اين ادعاها درست باشد آنها گروهى بودند كه درگذشتند و پرونده اعمالشان بسته شد، و دورانشان سپرى گشت و اعمالشان متعلق به خودشان است (تلك امة قد خلت لها ما كسبت ). ((و شما هم مسئول اعمال خويش هستيد و هيچگونه مسئوليتى در برابر اعمال آنها نداريد)) و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يعملون ). خلاصه يك ملت زنده بايد به اعمال خويش متكى باشد نه به تاريخ گذشته خويش ، و يك انسان بايد به فضيلت خود متكى باشد چرا كه از فضل پدر تو را چيزى حاصل نمى شود، هر چند پدرت فاضل باشد!. پايان جزء اول قرآن مجيد مشهد مقدس 16 محرم الحرام 1403
 
سوره : البقرة    آیه : 136
متن عربی آیه : قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
 
شان نزول آیه
در شان نزول اين آيات از ابن عباس چنين نقل شده كه چند نفر از علماى يهود و مسيحيان نجران با مسلمانان بحث و گفتگو داشتند: هر يك از اين دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آئين حق مى‏دانست و ديگرى را نفى مى‏كرد، يهوديان مى‏گفتند: موسى پيامبر ما از همه پيامبران برتر است و كتاب ما تورات بهترين كتابها است، عين همين ادعا را مسيحيان داشتند كه مسيح بهترين راهنما و انجيل برترين كتب آسمانى است، و هر يك از پيروان اين دو مذهب مسلمانان را به مذهب خويش دعوت مى‏كردند، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
ترجمه
بگوييد : ما به خدا و آياتی که بر ما نازل شده و نيز آنچه بر ابراهيم واسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبطها نازل آمده و نيز آنچه به موسی و عيسی فرستاده شده و آنچه بر پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان آمده است ، ايمان آورده ايم ميان هيچ يک از پيامبران فرقی نمی نهيم و همه در برابر خدا تسليم هستيم
ترجمه فولادوند
بگوييد: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل آمده، و به آنچه به موسى و عيسى داده شده، و به آنچه به همه پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ايمان آورده‏ايم ميان هيچ يك از ايشان فرق نمى‏گذاريم و در برابر او تسليم هستيم.»
ترجمه مجتبوی
بگوييد: به خداى يكتا و آنچه به ما فرود آمده و آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط- نوادگان يعقوب- فرود آمده و آنچه به موسى و عيسى داده شده و به آنچه به پيامبران از پروردگارشان داده شده ايمان آورديم ميان هيچ يك از ايشان جدا نكنيم- فرق نگذاريم،- و او را فرمانبردار و گردن‏نهاده‏ايم.
ترجمه مشکینی
(اى مؤمنان) بگوييد: ما به خداوند و آنچه به سوى ما فرو فرستاده شده و به آنچه به سوى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط ( نوادگان يعقوب) فرو فرستاده شده و به آنچه به موسى و عيسى و آنچه به پيامبران از جانب پروردگارشان داده شده ايمان آورديم، ميان هيچ يك از آنان (در اينكه حقّند و مبعوث از جانب خداوند) فرقى نمى‏گذاريم و ما در برابر او تسليم هستيم
ترجمه بهرام پور
بگوييد: ايمان آورديم به خداوند و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگانش نازل شده و آنچه به موسى و عيسى داده شد و به آنچه پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان داده شدند. ما ميان هيچ يك از آنها فرق نگذاريم و سر به فرما
 
تفسیر نمونه
در شأن نزول اين آيات از ابن عباس چنين نقل شده كه چند نفر از علماى يهود و مسيحيان نجران با مسلمانان بحث و گفتگو داشتند: هر يك از اين دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آئين حق مى دانست و ديگرى را نفى مى كرد، يهوديان مى گفتند: موسى پيامبر ما از همه پيامبران برتر است و كتاب ما تورات بهترين كتابها است ، عين همين ادعا را مسيحيان داشتند كه مسيح بهترين راهنما و انجيل برترين كتب آسمانى است ، و هر يك از پيروان اين دو مذهب مسلمانان را به مذهب خويش دعوت مى كردند، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت . تنها ما بر حقّيم خودپرستى و خودمحورى معمولا سبب مى شود كه انسان حق را در خودش منحصر بداند، همه را بر باطل بشمرد و سعى كند ديگران را به رنگ خود در آورد چنانكه قرآن در نخستين آيه مورد بحث مى گويد: ((اهل كتاب گفتند يهودى يا مسيحى شويد تا هدايت يابيد))! (و قالوا كونوا هودا او نصارى تهتدوا). بگو آئينهاى تحريف يافته هرگز نمى تواند موجب هدايت بشر گردد ((بلكه پيرو آئين خالص ابراهيم گرديد تا هدايت شويد و او هرگز از مشركان نبود)) (قل بل ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين ). دينداران خالص كسانى هستند كه پيرو آئين توحيدى خالص باشند، توحيدى كه هيچگونه با شرك آميخته نگردد، مهمترين اصل اساسى براى شناخت آئين پاك از آئينهاى انحرافى همين رعايت كامل اصل توحيد است . اسلام به ما تعليم مى دهد كه ميان پيامبران خدا تفرقه نيفكنيم و به آئين همه آنها احترام بگذاريم ، چرا كه اصول آئين حق در همه جا يكى است و موسى و عيسى نيز پيرو آئين توحيدى و خالص از شرك ابراهيم بودند، هر چند آئين آنها بوسيله پيروان نادان تحريف شد و به شرك آميخته گشت (البته اين سخن منافات با اين ندارد كه امروز بايد در انجام وظائف خود پيرو آخرين آئين آسمانى يعنى اسلام باشيم كه براى اين زمان از سوى خدا نازل شده است ). آيه بعد به مسلمانان دستور مى دهد كه به مخالفان خود بگوئيد: ما به خدا ايمان آورده ايم ، و به آنچه از ناحيه او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبران اسباط بنى اسرائيل نازل گرديد و همچنين به آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از ناحيه پروردگارشان داده شده ايمان داريم (قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيون من ربهم )((ما هيچ فرقى ميان آنها نمى گذاريم و در برابر فرمان حق تسليم هستيم )) (لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون ). خودمحوريها و تعصبهاى نژادى هرگز سبب نمى شود كه ما بعضى را بپذيريم و بعضى را نفى كنيم ، آنها همه معلمان الهى بودند كه در دوره هاى مختلف تربيتى به راهنمائى انسانها پرداختند، هدف همه آنها يك چيز بيشتر نبود و آن هدايت بشر در پرتو توحيد خالص و حق و عدالت ، هر چند هر يك از آنها در مقطعهاى خاص زمانى خود وظائف و ويژگيهائى داشتند. سپس اضافه مى كند اگر آنها به همين امور كه شما ايمان آورده ايد ايمان بياورند هدايت يافته اند (فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا). و اگر سرپيچى كنند از حق جدا شده اند (و ان تولوا فانما هم فى شقاق ). اگر آنها مسائل نژادى و قبيلگى و مانند آنرا در مذهب دخالت ندهند، و همه پيامبران الهى را بدون استثنا به رسميت بشناسند آنان نيز هدايت يافته اند در غير اين صورت حق را رها كرده و سراغ باطل رفته اند. كلمه ((شقاق )) در اصل به معنى شكاف و منازعه و جنگ است ، و در اينجا بعضى آنرا به كفر تفسير كرده اند و بعضى به گمراهى ، و گاه به جدائى از حق و توجه به باطل ، و همه اينها در واقع به يك حقيقت باز مى گردد. بعضى از مفسران نقل كرده اند كه پس از نزول آيه قبل و ذكر حضرت مسيح در رديف ساير پيامبران جمعى از مسيحيان گفتند ما اين سخن را نمى پذيريم عيسى همچون ساير پيامبران نبود، او پسر خدا بود! آخرين آيه مورد بحث نازل شد و به آنها هشدار داد كه در گمراهى و كفر و شقاق هستند. به هر حال در پايان آيه به مسلمانان دلگرمى مى دهد كه از توطئه هاى دشمنان نهراسند مى گويد: ((خداوند دفع شر آنها را از شما مى كند و او شنونده و دانا است سخنانشان را مى شنود و از توطئه هاشان آگاه است )) (فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم ). نكته : 1- وحدت دعوت انبياء قرآن كرارا در آيات مختلف اشاره مى كند كه همه پيامبران خدا يك هدف را تعقيب مى كرده اند و هيچگونه جدائى در ميان آنها نيست ، زيرا همه از يك منبع وحى و الهام دريافت مى داشته اند، لذا به مسلمانان توصيه مى كند به تمام پيغمبران الهى يكسان احترام بگذارند، ولى چنانكه گفتيم اين موضوع مانع از آن نمى شود كه هر آئين جديد كه از طرف خداوند نازل مى گرديد آئينهاى گذشته را نسخ كند و آئين اسلام آخرين آئين باشد. زيرا پيغمبران خدا همانند معلمانى بودند كه هر كدام جامعه بشريت را در يك كلاس پرورش مى دادند، بديهى است دوران تعليم هر يك كه تمام مى شد به دست معلم ديگر، در كلاس بالاتر سپرده مى شدند، و روى اين حساب جامعه بشريت موظف است برنامه هاى آخرين پيامبر را كه آخرين مرحله تكامل دين آن عصر است اجرا كند، و اين هرگز مانع حقانيت دعوت ساير پيامبران نخواهد بود. نكته : 2- اسباط چه كسانى بودند؟ سبط (بر وزن حفظ) و ((سبط)) (بر وزن ثبت ) و انبساط در اصل به معنى گسترش و توسعه چيزى به آسانى و راحتى است ، و گاهى به درخت ((سبط)) (بر وزن سبد) گفته مى شود، زيرا شاخه هاى آن به راحتى گسترده مى گردد، فرزندان و شاخه هاى يك فاميل را ((سبط)) و ((اسباط)) مى گويند، به خاطر گسترشى كه در نسل پيدا مى شود. منظور از اسباط تيره ها و قبائل بنى اسرائيل يا فرزندانى است كه از اولاد دوازدهگانه يعقوب به وجود آمدند و چون در ميان آنها پيامبرانى وجود داشته اند در آيه بالا آنها را جزو كسانى مى شمارد كه آيات خدا بر آنها نازل گرديده است . بنابر اين منظور قبائل بنى اسرائيل يا قبائل فرزندان يعقوب است كه پيامبرانى داشتند نه خود فرزندان يعقوب ، تا گفته شود همه آنها صلاحيت پيامبرى نداشتند چرا كه آنها درباره برادر خود مرتكب گناه شدند. 3- ((حنيف )) از ماده حنف (بر وزن هدف ) به معنى تمايل پيدا كردن از گمراهى به درستى و راستى است ، در حالى كه ((جنف ))، عكس آن است يعنى از راستى به كجى گرائيدن ، و از آنجا كه پيروان توحيد خالص ، از شرك روى گردان شده و به اين اصل اساسى متمايل مى شوند به آنها حنيف گفته مى شود. و نيز به همين دليل ، يكى از معانى حنيف مستقيم و صاف است . و از اينجا روشن مى شود، تفسيرهائى كه مفسران براى كلمه ((حنيف )) كرده اند، مانند حج خانه خدا، پيروى از حق ، پيروى ابراهيم اخلاص عمل همگى به همان معنى كلى و جامع بازگشت مى كند، و اينها هر يك مصداقى از آن است .
 
سوره : البقرة    آیه : 130
متن عربی آیه : وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ
چه کسی از کيش ابراهيم روی بر می تابد جز آنکه خود را بی خرد ساخته باشد ? ابراهيم را در دنيا برگزيديم و او در آخرت نيز از شايستگان است
ترجمه فولادوند
و چه كسى- جز آنكه به سبك مغزى گرايد- از آيين ابراهيم روى برمى‏تابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود.
ترجمه مجتبوی
و كيست كه از كيش ابراهيم روى بگرداند مگر آن كه خود را نابخرد شمارد؟ و هر آينه او را در اين جهان برگزيديم و در آن جهان از شايستگان است.
ترجمه مشکینی
و كيست كه از آيين ابراهيم روى گرداند جز آن كه قدر خود را نشناخته و خود را به نادانى زند؟! و ما به يقين او را در دنيا (به نبوّت و امامت و حكمت) برگزيديم و حتما در آخرت از شايستگان است
ترجمه بهرام پور
و چه كسى از آيين ابراهيم روى مى‏گرداند جز كسى كه سبك مغزى كند؟ در حالى كه ما او را در دنيا برگزيديم و او در آخرت مسلما از شايستگان است
 
تفسیر نمونه
ابراهيم انسان نمونه در آيات گذشته تا حدودى شخصيت ابراهيم نشان داده شد، بعضى از خدمات ابراهيم و قسمت قابل توجهى از خواسته ها و تقاضاهاى او كه جامع جنبه هاى مادى و معنوى بود مورد بررسى قرار گرفت . از مجموع اين بحثها به خوبى استفاده شد كه اين پيامبر بزرگ مى تواند يك الگو و اسوه براى همه حق طلبان جهان باشد، و مكتب او به عنوان يك مكتب انسانساز مورد استفاده همگان قرار گيرد. بر اساس همين مطلب در نخستين آيه مورد بحث چنين مى گويد: ((چه كسى جز افرادى كه خود را به سفاهت افكنده اند از آئين پاك ابراهيم رويگردان خواهد شد)) (و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه ). آيا اين سفاهت نيست كه انسان ، آئينى را با اين پاكى و درخشندگى رها كند و در بيراهه هاى شرك و كفر و فساد گام بگذارد؟ آئينى كه با روح و فطرت انسان آشنا و سازگار است ، و با عقل و خرد هماهنگ ، آئينى را كه هم آخرت در آن است و هم دنيا، رها كرده و به سراغ برنامه هائى برود كه دشمن خرد و مخالف فطرت و تباه كننده دين و دنيا است . سپس اضافه مى كند: ((ما ابراهيم را (به خاطر اين امتيازات بزرگش ) برگزيديم و او در جهان ديگر از صالحان است (و لقد اصطفيناه فى الدنيا و انه فى الاخرة لمن الصالحين ). آرى ابراهيم ، برگزيده خدا و سر سلسله صالحان است ، و به همين دليل بايد اسوه و قدوه باشد. آيه بعد به عنوان تاءكيد به يكى ديگر از ويژگيهاى صفات برگزيده ابراهيم كه در واقع ريشه بقيه صفات او است اشاره كرده مى گويد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه پروردگار به او گفت در برابر فرمان من تسليم باش ، او گفت در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم )) (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين ). آرى ابراهيم آن مرد فداكار و ايثارگر هنگامى كه نداى فطرت را از درون خود مى شنود كه پروردگار به او فرمان تسليم باش مى دهد او تسليم كامل خدا مى شود، ابراهيم با فكر و درك خود مى يابد و مى بيند كه ستارگان و ماه و خورشيد همه غروب و افول دارند و محكوم قوانين آفرينشند، لذا مى گويد: اينها خداى من نيستند انى وجهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين ((من روى خود را به سوى خدائى كردم كه آسمانها و زمين را آفريد و در اين راه عقيده خود را خالص كردم و من از مشركان نيستم )) <1> (سوره انعام آيه 79). و در آيات گذشته ديديم كه ابراهيم و اسماعيل پس از ساختن خانه كعبه ، نخستين تقاضائى كه از خدا بعد از تقاضاى قبولى اعمالشان كردند، اين بود كه آنها براستى تسليم فرمان او باشند و از دودمان آنها نيز امت مسلمى بپاخيزد. و در حقيقت نخستين گام براى ايجاد ارزش در انسان ، مساءله خلوص و پاكى است و به همين دليل كه ابراهيم خويش را منحصرا تسليم فرمان حق كرد محبوب خدا شد و خدا او را برگزيد و به همين عنوان ، او و مكتبش را معرفى كرد. همه كارهاى ابراهيم از آغاز زندگى تا پايان كم نظير بود، مبارزه پيگير او با بت پرستان و ستاره پرستان و در دل آتش قرار گرفتنش كه حتى دشمن سر سختش نمرود را تحت تاثير قرار داد و بى اختيار گفت : من اتخذ الها فليتخذ الها مثل اله ابراهيم : ((اگر كسى بخواهد خدائى برگزيند بايد مثل خداى ابراهيم برگزيند.)) <2> همچنين آوردن همسر و فرزند شير خوار در آن بيابان خشك و سوزان ، در آن سرزمين مقدس ، و بناى خانه كعبه و بردن جوانش به قربانگاه ، هر يك نمونه اى از طرز كار او بود. وصيت و سفارشى كه در آخرين ايام عمر خود به فرزندانش نمود آن نيز نمونه بود، چنانكه در آخرين آيه مورد بحث مى خوانيم : ((ابراهيم و يعقوب فرزندان خود را در بازپسين لحظات عمر به اين آئين پاك توحيدى وصيت كردند)) (و وصى بها ابراهيم بنيه و يعقوب ). هر كدام به فرزندان خود گفتند: ((فرزندان من ! خداوند اين آئين توحيد را براى شما برگزيده است )) (يا بنى ان الله اصطفى لكم الدين ). ((بنابر اين جز بر اين آئين رهسپار نشويد و جز با قلبى مملو از ايمان و تسليم جهان را وداع نگوئيد)) (فلا تموتن الا و انتم مسلمون ). قرآن با نقل وصيت ابراهيم گويا مى خواهد اين حقيقت را بازگو كند كه شما انسانها تنها مسئول امروز فرزندانتان نيستيد، مسئول آينده آنها نيز مى باشيد تنها به هنگام چشم بستن از جهان نگران زندگى مادى فرزندانتان بعد از مرگتان نباشيد، به فكر زندگى معنوى آنها نيز باشيد. نه تنها ابراهيم چنين وصيتى كرد كه فرزندزادهاش يعقوب نيز همين روش را از نياى خود ابراهيم اقتباس نمود و در بازپسين دم عمر، به فرزندانش گوشزد كرد كه رمز پيروزى و موفقيت و سعادت در يك جمله كوتاه (تسليم در برابر حق ) خلاصه مى شود. ذكر ((يعقوب )) از ميان همه پيامبران در اينجا شايد براى اين هدف باشد كه به يهود و نصارى كه هر كدام خود را به نوعى به يعقوب ارتباط مى دادند بفهماند اين آئين شرك آلودى كه شما داريد، اين عدم تسليم خالص در برابر حق كه برنامه شما را تشكى مى دهد، با روش كسى كه خود را به او پيوند مى دهيد سازگار نيست .
 
سوره : البقرة    آیه : 127
متن عربی آیه : وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
ترجمه
و ابراهيم و اسماعيل پايه های خانه را بالا بردند گفتند : ای پروردگار، ما ، از ما بپذير ، که تو شنوا و دانا هستی
ترجمه فولادوند
و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه [كعبه‏] را بالا مى‏بردند، [مى‏گفتند:] «اى پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى.
ترجمه مجتبوی
و آنگاه كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه را بالا مى‏بردند، [و مى‏گفتند:] پروردگارا، از ما بپذير، كه تويى شنوا و دانا.
ترجمه مشکینی
و (به ياد آريد) زمانى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه (كعبه) را بالا مى‏بردند (و مى‏گفتند) پروردگارا، (اين عمل را) از ما بپذير، كه تويى شنوا و دانا
ترجمه بهرام پور
و آن‏گاه كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه كعبه را بالا مى‏بردند [گفتند:] پروردگارا! از ما بپذير، كه تنها تو شنوا و دانايى
 
تفسیر نمونه
ابراهيم خانه كعبه را بنا مى كند از آيات مختلف قرآن و احاديث و تواريخ اسلامى به خوبى استفاده مى شود كه خانه كعبه پيش از ابراهيم ، حتى از زمان آدم بر پا شده بود، در آيه 37 سوره ابراهيم از قول اين پيامبر بزرگ مى خوانيم : ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم :((پروردگارا! بعضى از فرزندانم را در اين سرزمين خشك و سوزان در كنار خانه تو سكونت دادم )). اين آيه گواهى مى دهد موقعى كه ابراهيم با فرزند شيرخوارش اسماعيل و همسرش به سرزمين مكه آمدند اثرى از خانه كعبه وجود داشته است . در آيه 96 سوره آل عمران نيز مى خوانيم : ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا:((نخستين خانه اى كه به منظور پرستش خداوند براى مردم ساخته شد در سرزمين مكه بود)) مسلم است كه پرستش خداوند و ساختن مركز عبادت از زمان ابراهيم آغاز نگرديده بلكه قبلا و حتى از زمان آدم (عليه السلام ) بوده است . اتفاقا تعبيرى كه در نخستين آيه مورد بحث به چشم مى خورد نيز همين معنى را مى رساند آنجا كه مى گويد: به ياد آوريد هنگامى را كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاى خانه (كعبه ) را بالا مى بردند، و مى گفتند: پروردگارا! از ما بپذير تو شنوا و دانائى (و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم ). اين تعبير مى رساند كه شالوده هاى خانه كعبه وجود داشته و ابراهيم و اسماعيل پايه ها را بالا بردند. در خطبه معروف قاصعه از نهج البلاغه نيز مى خوانيم : الا ترون ان الله سبحانه اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الى الاخرين من هذا العالم باحجار …فجعلها بيته الحرام …، ثم امر آدم و ولده يثنوا اعطافهم نحوه … ((آيا نمى بينيد كه خداوند مردم جهان را از زمان آدم تا به امروز به وسيله قطعات سنگى … امتحان كرده است ، و آن را خانه محترم خود قرار داده ، سپس به آدم و فرزندانش دستور داد كه به گرد آن طواف كنند)). كوتاه سخن اينكه : آيات قرآن و روايات اين تاريخچه معروف را تاءييد مى كند كه خانه كعبه نخست به دست آدم ساخته شد، سپس در طوفان نوح فروريخت ، و بعد به دست ابراهيم و فرزندش اسماعيل تجديد بنا گرديد <3> در دو آيه اخير از آيات مورد بحث ، ابراهيم و فرزندش اسماعيل ، پنج تقاضاى مهم از خداوند جهان مى كنند، اين تقاضاها كه به هنگام اشتغال به تجديد بناى خانه كعبه صورت گرفت به قدرى حساب شده و جامع تمام نيازمنديهاى زندگى مادى و معنوى است كه انسان را به عظمت روح اين دو پيامبر بزرگ خدا كاملا آشنا مى سازد: نخست عرضه مى دارند: ((پروردگارا! ما را تسليم فرمان خودت قرار ده )) (ربنا و اجعلنا مسلمين لك ). بعد تقاضا مى كنند ((از دودمان ما نيز امتى مسلمان و تسليم در برابر فرمانت قرار ده )) (و من ذريتنا امة مسلمة لك ). سپس تقاضا مى كنند طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده ، و ما را از آن آگاه ساز)) (و ارنا مناسكنا). تا بتوانيم آنگونه كه شايسته مقام تو است عبادتت كنيم . بعد از خدا تقاضاى توبه كرده ، مى گويند: ((توبه ما را بپذير و رحمتت را متوجه ما گردان كه تو تواب و رحيمى )) (و تب علينا انك انت التواب الرحيم ) پنجمين تقاضاى آنها اين است كه : ((پروردگارا! در ميان آنها پيامبرى از خودشان مبعوث كن )) (ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم ). ((تا آيات تو را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و آنها را پاكيزه كند)) (يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم )((چرا كه تو توانا هستى و بر تمام اين كارها قدرت دارى )) (انك انت العزيز الحكيم ). نكته : 1- هدف بعثت پيامبران در آيات فوق پس از آنكه ابراهيم و اسماعيل تقاضاى ظهور پيامبر اسلام را مى كنند سه هدف براى بعثت او بيان مى دارند: نخست تلاوت آيات خدا بر مردم ، اين جمله اشاره به بيدار ساختن انديشه ها در پرتو آيات گيرا و جذاب و كوبنده اى است كه از مجراى وحى بر قلب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل مى شود و او به وسيله آن ، ارواح خفته را بيدار مى كند. ((يتلو)) از ماده ((تلاوت )) در لغت به معنى پى در پى آوردن چيزى است و هنگامى كه عباراتى را پشت سر هم و روى نظام صحيحى بخوانند، عرب از آن تعبير به تلاوت مى كند، بنابراين تلاوت منظم و پى در پى مقدمهاى است براى بيدارى و ايجاد آمادگى ، براى تعليم و تربيت . سپس تعليم كتاب و حكمت را هدف دوم مى شمرد، چرا كه تا آگاهى حاصل نشود، تربيت كه مرحله سوم است صورت نمى گيرد تفاوت ((كتاب )) و((حكمت )) ممكن است در اين جهت باشد كه كتاب اشاره به كتب آسمانى است ، و اما حكمت ، علوم و دانشها و اسرار و علل و نتائج احكام است كه از طرف پيامبر، تعليم مى شود. كه مساءله ((تزكيه )) است بيان مى دارد. ((تزكيه )) در لغت هم به معنى نمو دادن ، و هم به معنى پاكسازى آمده است . و به اين ترتيب تكامل وجود انسان در جنبه هاى علمى و عملى به عنوان هدف نهائى بعثت پيامبر، معرفى شده است . اين نكته مخصوصا قابل توجه است كه علوم بشر محدود است ، و آميخته با هزاران نقطه ابهام و خطاهاى فراوان ، و از اين گذشته نسبت به آنچه را هم مى داند گاهى نمى تواند دقيقا اميدوار باشد چرا كه خطاهاى خود و ديگران را ديده است . اينجا است كه بايد پيامبران ، با علوم راستين و خالى از هر گونه خطا كه از مبدء وحى گرفته اند به ميان مردم بيايند، خطاهايشان را بر طرف سازند، آنجا را كه نمى دانند به آنها بياموزند و آن را كه مى دانند به آنها اطمينان خاطر دهند. موضوع ديگرى كه در اين رابطه لازم به يادآورى است اين است كه نيمى از شخصيت ما را((عقل و خرد)) تشكيل مى دهد و نيمى را ((غرائز و اميال ،)) به همين دليل ما به همان اندازه كه نياز به تعليم داريم ، نياز به تربيت هم داريم ، هم خرد ما بايد تكامل يابد و هم غرائز درونى ما به سوى هدف صحيحى رهبرى شوند. لذا پيامبران هم معلمند، هم مربى ، هم آموزش دهنده اند و هم پرورش دهنده . نكته : 2- تعليم مقدم است يا تربيت ؟ جالب اينكه در چهار مورد از قرآن مجيد كه مسأله تعليم و تربيت به عنوان هدف انبياء با هم ذكر شده است در سه مورد تربيت بر تعليم مقدم شمرده شده (سوره بقره آيه 151 آل عمران 164جمعه 2) و تنها در يك مورد تعليم بر تربيت مقدم شده است (آيه مورد بحث ) با اينكه مى دانيم معمولا تا تعليمى نباشد تربيتى صورت نمى گيرد. بنابراين آنجا كه تعليم بر تربيت مقدم شده اشاره به وضع طبيعى آن است ، و در موارد بيشترى كه تربيت مقدم ذكر شده گويا اشاره به مسأله هدف بودن آن است ، چرا كه هدف اصلى تربيت است و بقيه همه مقدمه آن است . نكته : 3- پيامبرى از ميان خود آنها اين تعبير كه با كلمه ((منهم )) در آيات فوق آمده اشاره به اين است كه رهبران و مربيان انسان بايد از نوع خود او باشند، با همان صفات و غرائز بشرى تا بتوانند از نظر جنبه هاى عملى ، سرمشقهاى شايسته اى باشند، بديهى است اگر از غير جنس بشر باشند نه آنها مى توانند دردها نيازها، مشكلات ، و گرفتاريهاى مختلف انسانها را درك كنند و نه انسانها مى توانند از آنها سرمشق بگيرند.
سوره : البقرة    آیه : 126
متن عربی آیه : وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
ترجمه
و ابراهيم گفت : ای پروردگار من ، اين شهر را جای امنی گردان و از مردمش آنان را که به خدا و روز قيامت ايمان دارند ، از هر ثمره روزی ساز گفت : هر کس که کافر شد او را اندک برخورداری دهم ، سپس به عذاب آتش دچارش گردانم ، که بد سرانجامی است
ترجمه فولادوند
و چون ابراهيم گفت: «پروردگارا، اين [سرزمين‏] را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر كس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد- از فرآورده‏ها روزى بخش»، فرمود: «و [لى‏] هر كس كفر بورزد، اندكى برخوردارش مى‏كنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ‏] مى‏كشانم، و چه بد سرانجامى است.»
ترجمه مجتبوی
و آنگاه كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اينجا را شهر امنى ساز و از مردم آن كسانى را كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند از ميوه‏ها روزى ده [خداى‏] گفت: و هر كه كافر شود او را اندكى برخوردار كنم، سپس به عذاب دوزخ گرفتارش سازم، و بد بازگشتگاهى است.
ترجمه مشکینی
و (به ياد آريد) هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اين (سرزمين) را شهرى امن قرار ده و به اهل آن- به كسانى كه به خدا و روز واپسين ايمان آورده‏اند- از هر گونه ميوه و محصولات روزى گردان. فرمود: (چنين خواهم كرد) و هر كه كفر ورزد اندكى او را برخوردار مى‏كنم سپس او را به عذاب آتش گرفتار مى‏سازم، و آن بد جاى بازگشتى است
ترجمه بهرام پور
و آن‏گاه كه ابراهيم عرضه داشت: پروردگارا! اين مكان را شهر امنى قرار ده و مردمش را از نعمت‏هاى فراوان روزى بخش، مردمى كه به خدا و روز واپسين ايمان آرند. فرمود: امّا آن كه كافر شود، اندكى برخوردارش مى‏كنم، سپس او را به سوى عذاب آتش مى‏كشانم و چه بد سر
 
تفسیر نمونه
خواسته هاى ابراهيم از پيشگاه پروردگار در اين آيه ابراهيم دو درخواست مهم از پروردگار براى ساكنان اين سرزمين مقدس مى كند كه به يكى از آنها در آيه قبل نيز اشاره شد. قرآن مى گويد: ((به خاطر بياوريد هنگامى كه ابراهيم عرض كرد پروردگارا اين سرزمين را شهر امنى قرار ده )) (و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا آمنا) و همانگونه كه در آيه قبل خوانديم اين دعاى ابراهيم به اجابت رسيد خدا اين سرزمين مقدس را يك كانون امن و امان قرار داد، و امنيتى از نظر ظاهر و باطن به آن بخشيد. دومين تقاضايش اين است كه : ((اهل اين سرزمين را آنها كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده اند از ثمرات گوناگون روزى ببخش )) (و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و اليوم الاخر). جالب اينكه ابراهيم نخست تقاضاى ((امنيت )) و سپس درخواست ((مواهب اقتصادى )) مى كند، و اين خود اشاره اى است به اين حقيقت كه تا امنيت در شهر يا كشورى حكمفرما نباشد فراهم كردن يك اقتصاد سالم ممكن نيست !. در اينكه منظور از ثمرات چيست ؟ مفسران گفتگوها دارند، ولى ظاهرا ثمرات يك معنى وسيع دارد كه هر گونه نعمت مادى اعم از ميوه ها و مواد ديگر غذائى ، و نعمتهاى معنوى را شامل مى شود، در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هى ثمرات القلوب : ((منظور ميوه دلها است ))! اشاره به اينكه خداوند محبت و علاقه مردم را به مردم اين سرزمين جلب مى كند. اين نكته نيز قابل توجه است كه ابراهيم اين تقاضا را تنها براى مؤ منان به توحيد و روز جزا مى كند، شايد به خاطر اينكه از جمله لا ينال عهدى الظالمين در آيات گذشته به اين حقيقت پى برده بود كه گروهى از نسلهاى آينده او، راه شرك و ظلم و ستم مى پويند، و او در اينجا ادب را رعايت كرد و آنها را از دعاى خود استثنا نمود. به هر حال خداوند در پاسخ اين تقاضاى ابراهيم چنين ((فرمود: اما آنها كه راه كفر را پوئيده اند بهره كمى (از اين ثمرات ) به آنها خواهم داد)) (و به طور كامل محروم نخواهم كرد!) (قال و من كفر فامتعه قليلا). اما در سراى آخرت ((آنها را به عذاب آتش مى كشانم و چه بد سر انجامى دارند)) (ثم اضطره الى عذاب النار و بئس المصير). اين در واقع صفت ((رحمانيت )) همان رحمت عامه پروردگار است كه از خوان نعمت بى دريغش همه بهره مى گيرند، و از خزانه غيبش خوبان و بدان وظيفه خور باشند، ولى سراى آخرت كه سراى رحمت خاص او است ، رحمت و نجاتى براى آنها نيست .
 
سوره : البقرة    آیه : 125
متن عربی آیه : وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
ترجمه
و کعبه را جايگاه اجتماع و مکان امن مردم ساختيم مقام ابراهيم را، نمازگاه خويش گيريد ما ابراهيم و اسماعيل را فرمان داديم : خانه مرا برای طواف کنندگان و مقيمان و راکعان و ساجدان پاکيزه داريد
ترجمه فولادوند
و چون خانه [كعبه‏] را براى مردم محل اجتماع و [جاى‏] امنى قرار داديم، [و فرموديم:] «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد»، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.»
ترجمه مجتبوی
و هنگامى كه آن خانه- كعبه- را براى مردم بازگشتگاه- يا جايگاه رسيدن به ثواب و پاداش- و جاى امن ساختيم، و از جاى ايستادن ابراهيم نمازگاه بگيريد. و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم- فرمان داديم- كه خانه مرا براى طواف‏كنان و باشندگان آنجا- ساكنان حَرَم- و ركوع‏كنان و سجودكنان پاك و پاكيزه داريد.
ترجمه مشکینی
و (به ياد آريد) زمانى كه ما اين خانه (كعبه معظمه) را مرجع مردم و جايگاه امن و امان قرار داديم و (گفتيم) از مقام ابراهيم محلّى براى نماز بگيريد (از پشت سر يا جانب راست يا چپ آن)، و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و مجاوران (يا اعتكاف‏كنندگان) و ركوع و سجده كنندگان پاكيزه نماييد
ترجمه بهرام پور
و آن‏گاه كه كعبه را محل اجتماع و جايگاه امن مردم قرار داديم و [گفتيم‏]: مقام ابراهيم را محل نماز قرار دهيد، و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانه مرا براى كسانى كه براى طواف و اعتكاف و نماز مى‏آيند پاكيزه كنيد
 
تفسیر نمونه
عظمت خانه خدا بعد از اشاره به مقام والاى ابراهيم در آيه گذشته ، به بيان عظمت خانه كعبه كه به دست ابراهيم ساخته و آماده شد پرداخته ، مى فرمايد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه خانه كعبه را ((مثابة )) (محل بازگشت و توجه ) مردم قرار داديم و مركز امن و امان )) (و اذ جعلنا البيت مثابة للناس و امنا). ((مثابة )) در اصل از ماده ((ثوب )) به معنى باز گشت چيزى به حالت نخستين است ، و از آنجا كه خانه كعبه مركزى بوده است براى موحدان كه همه سال به سوى آن رو مى آوردند، نه تنها از نظر جسمانى كه از نظر روحانى نيز بازگشت به توحيد و فطرت نخستين مى كردند، از اين رو به عنوان مثابه معرفى شده ، و از آنجا كه خانه انسان كه مركز بازگشت هميشگى او مى باشد محل آرامش و آسايش است ، در كلمه ((مثابه )) يكنوع آرامش و آسايش خاطر، نيز افتاده است و اين معنى با كلمه ((امنا)) كه پشت سر آن ذكر شده تاءكيد مى شود، كلمه ((للناس )) نشان مى دهد كه اين مركز امن و امان ، پناهگاهى است عمومى براى همه جهانيان و انسانها و توده هاى مردم . و اين در حقيقت اجابت يكى از درخواستهائى است كه ابراهيم از خداوند كرد كه بعدا به آن اشاره مى شود. سپس اضافه مى كند ((از مقام ابراهيم نماز گاهى براى خود انتخاب كنيد)) (واتخذوا من مقام ابراهيم مصلى ). در اينكه منظور از مقام ابراهيم چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، بعضى گفته اند: تمام ((حج )) مقام ابراهيم است ، بعضى به معنى ((عرفه )) و ((مشعر الحرام )) و ((جمرات سه گانه )) گرفته اند، و بعضى گفته اند ((تمام حرم مكه ))، مقام محسوب مى شود. ولى ظاهر آيه همانگونه كه در روايات اسلامى وارد شده و بسيارى از مفسران نيز گفته اند اشاره به همان مقام معروف ابراهيم است كه محلى است در نزديكى خانه كعبه ، و حجاج بعد از انجام طواف به نزديك آن مى روند و نماز طواف بجا مى آورند بنابراين منظور از مصلى نيز محل نماز است . سپس اشاره به پيمانى كه از ابراهيم و فرزندش اسماعيل درباره طهارت خانه كعبه گرفته است مى فرمايد و مى گويد: ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان (نمازگزاران ) پاكيزه داريد)) (و عهدنا الى ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتى للطائفين و العاكفين و الركع السجود). منظور از طهارت و پاكيزگى در اينجا چيست ؟ بعضى گفته اند: طهارت از لوث وجود بتها. بعضى گفته اند: از آلودگيهاى ظاهرى و مخصوصا از خون و محتويات شكم حيواناتى كه قربانى مى كردند، زيرا بعضى از ناآگاهان چنين اعمالى را انجام مى دادند. و بعضى گفته اند طهارت در اينجا به معنى خلوص نيت به هنگام بناى اين خانه توحيد است . ولى هيچ دليلى ندارد كه ما مفهوم طهارت را در اينجا محدود كنيم ، بلكه منظور پاك ساختن ظاهرى و معنوى اين خانه توحيد از هر گونه آلودگى است . و لذا در بعضى از روايات مى خوانيم كه اين آيه تعبير به پاكسازى از مشركان شده و در بعضى ديگر به شستشوى بدن و پاكيزگى از آلودگيها. نكته : 1 اثرات اجتماعى و تربيتى اين پناهگاه امن طبق آيه فوق ، خانه خدا (خانه كعبه ) از طرف پروردگار به عنوان يك پناهگاه و كانون امن و امان اعلام شده و مى دانيم در اسلام مقررات شديدى براى اجتناب از هر گونه نزاع و كشمكش و جنگ و خونريزى در اين سرزمين مقدس وضع شده است ، بطورى كه نه تنها افراد انسان در هر قشر و گروه و در هرگونه شرائط بايد در آنجا در امنيت باشند بلكه حيوانات و پرندگان نيز در آنجا در امن و امان بسر مى برند و هيچكس حق ندارد مزاحم آنها شود. در جهانى كه هميشه نزاع و كشمكش در آن وجود دارد، بودن چنين مركزى در آن مى تواند اثر عميق مخصوصى براى حل مشكلات مردم از خود نشان دهد، زيرا امن بودن اين منطقه سبب كه مردم با تمام اختلافاتى كه دارند در جوار آن در كنار هم بنشينند، و به مذاكره بپردازند، و به اين ترتيب يكى از مهمترين مشكلات كه معمولا براى فتح باب مذاكرات براى رفع خصومتها و نزاعها وجود دارد حل مى شود. چون بسيار مى شود كه طرفين نزاع ، يا دولتهاى متخاصم جهان مايلند رفع خصومت كنند و براى اين منظور به مذاكره بنشينند، اما مكانى كه براى هر دو طرف مقدس و محترم و به عنوان مركز امن و امان شناخته شده باشد پيدا نمى كنند ولى در اسلام اين پيش بينى شده است و مكه به عنوان چنين مركزى اعلام گرديد. هم اكنون تمام مسلمانان جهان كه متأسفانه گرفتار كشمكشها و اختلافات مرگبارى هستند مى توانند با استفاده از قداست و امنيت اين سرزمين باب مذاكرات را بگشايند و از معنويت اين مكان مقدس كه نورانيت و روحانيت خاصى در دلها ايجاد مى كند به رفع اختلافات خود بپردازند. <4> نكته : 2 چرا خانه خدا در آيه فوق از خانه كعبه به عنوان بيتى (خانه من ) تعبير شده در حالى كه روشن است خداوند نه جسم است و نه نياز به خانه دارد، منظور از اين اضافه همان ((اضافه تشريفى )) است به اين معنى كه براى بيان شرافت و عظمت چيزى آن را به خدا نسبت مى دهند، ماه رمضان را((شهر الله )) و خانه كعبه را ((بيت الله )) مى گويند.
 
پی نوشت ها:
1-سوره انعام آيه 79.
2-نورالثقلين جلد 3 صفحه 439
3-نويسنده المنار اين موضوع را به کلي انکار کرده و نخستين بنيانگذار خانه کعبه را ابراهيم و اسماعيل مي داند در حالي اين سخن نه تنها با روايات و تاريخ سازگار نيست با خود آيات قرآن نيز نمي سازد
4-درباره امنيت سرزمين مکه در جلد دهم تفسير نمونه صفحه 366 (ذيل آيه 35 سوره ابراهيم) نيز بحث کرده ايم.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 19 تیر 1390  1:51 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها