باراك اوباما روز پنج شنبه 2 تير (23 ژوئن) راهبرد جديد خود درباره افغانستان را اعلام كرد.
بر مبناي اين راهبرد، آمريكا تا پايان سال 2011، ده هزار نيرو و تا سپتامبر 2012، سي و سه هزار نيروي خود را از افغانستان خارج خواهد كرد و تا سال 2014 هم كل نيروهاي آمريكايي از اين كشور خارج مي شوند. اين كشور اكنون بيش از 90 هزار نيرو در افغانستان دارد و پس از اجراي اين برنامه، نيروهاي آن به سطح ماقبل استراتژي افزايش نيروي گيتس-اوباما تغيير خواهد كرد.
مسئله افغانستان، به خودي خود، يك پرونده ويژه براي ايران است و نقطه اي حساس در هماوردي منطقه اي ايران و آمريكا محسوب مي شود، اما اين يادداشت كوتاه با اين مسئله درگير نمي شود بلكه در پي آن است كه تاثير راهبرد جديد را بر متغيرهاي امنيت ملي ايران ارزيابي كند.
روش دقيق براي اين ارزيابي، آن است كه ببينيم كدام عوامل اوباما را به اتخاذ اين راهبرد جديد درباره افغانستان وادار كرده و آن عوامل بر راهبرد آمريكا در قبال ايران چگونه تاثير مي گذارد.
مجموعا دو عامل كليدي اوباما را ناچار كرد در مقطع فعلي، راهبردي تا اين حد بحث برانگيز را اتخاذ نمايد:
1- بحران اقتصادي در داخل آمريكا، و 2- فشار سياست داخلي در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال 2012
از مورد اول شروع كنيم. همانطور كه در سخنراني اوباما هم پيداست، دولت آمريكا ديگر در موقعيتي نيست كه بتواند هزينه نبرد در افغانستان به شكل فعلي را بپردازد. حضور نظامي آمريكا در افغانستان از سال 2001 تا كنون بيش از 500 ميليارد دلار هزينه برداشته است. اوباما به خوبي دريافته اقتصاد نحيف و رنجور آمريكا ديگر در موقعيتي نيست كه بتواند باري چنين گران را به دوش بكشد. اقتصاد آمريكا اكنون يكي از بدترين دوران هاي خود را مي گذراند. روزنامه لس آنجلس تايمز ديروز گزارش داد كه ميليون ها بيكار در آمريكا به اين نتيجه رسيده اند كه ديگر نمي توانند به تامين هزينه هاي زندگي خود ادامه بدهند و لذا به شدت به اعانه دولت نياز دارند. وضع به قدري بحراني است كه بزرگترين اقتصاد دنيا در ماه ژوئن فقط 25 هزار شغل ايجاد كرده است! از آن طرف، جمهوري خواهان حاكم بر كنگره به شدت با هرگونه افزايش هزينه هاي دولت مخالفت مي كنند و اين يعني اوباما قادر به بهبود خدمات تامين اجتماعي و بيمه بيكاري هم نخواهد بود و در نتيجه دورنماي بن بستي پيش روي دولت اوباما قرار گرفته كه عبور از آن بي نهايت دشوار است. در چنين اوضاع و احوالي، كاملا روشن است كه دولت اوباما هيچ توجيهي در افكار عمومي داخلي آمريكا براي تداوم هزينه ته مانده خزانه اش در جنگ افغانستان ندارد. اين موضوعي است كه اوباما هم سعي كرد در نطق 23 ژوئن خود به طور آبرومندانه بيان كند. اوباما براي حفظ آبرو اين طرز بيان را انتخاب كرد كه هميشه هدف از مداخلات آمريكا در خارج از مرزهايش اين بوده كه وضع داخلي آمريكا را بهتر كند اما در اين مورد خاص، مداخله خارجي بوضوح وضع اقتصادي در داخل آمريكا را به بدترين حالت ممكن سوق داده است، پس بايد به اين وضع خاتمه داد.
مورد دوم هم بسيار جالب توجه است. در آمريكا نيز -مثل بسياري نقاط ديگر در جهان- مسائل سياست خارجي در آستانه انتخابات تبديل به مسئله سياست داخلي مي شود. جمهوري خواهان كه همواره مدافع دوآتشه استفاده از ديپلماسي قايق هاي توپ دار و به كار گرفتن قدرت ارتش براي پيشبرد اهداف آمريكا در اين گوشه و آن گوشه جهان بوده اند، اكنون فقط به اين دليل كه بناست در سال 2012 با اوباما رقابت كنند، تبديل به مخالفان سرسخت جنگ هاي آمريكا در خاورميانه شده اند. قصه آنقدر شور شده كه منابع دموكرات مي گويند اوباما نگران است رقيب جمهوري خواه او در انتخابات آينده جدول زماني فشرده تري را براي خروج نظاميان آمريكايي در افغانستان پيشنهاد كند! در مورد جنگ ليبي هم كه روشن است كنگره همه تلاش خود را براي متوقف كردن حضور آمريكا در ائتلاف عليه قذافي به كار گرفت و نقش دولت اوباما را كه از ابتدا تصميم گرفته بود در اين جنگ به لحاظ رسانه اي نقش اول را نداشته باشد -اگرچه واقعا داشت- باز هم كمتر كرد به گونه اي كه اكنون منابع اروپايي اذعان دارند ائتلاف ناتو لااقل به لحاظ نظامي قادر به شكست قذافي نيست مگر اينكه راه حل سياسي براي بحران پيدا شود. همه اينها به اين دليل است كه هم در دولت و هم در كنگره، سياستمداران آمريكايي دريافته اند كه افكار عمومي آمريكا به شدت خواهان پايان درگيري هاي كنوني آمريكا در نقاط مختلف جهان، عدم آغاز هر گونه درگيري جديد و بازگشت سربازان آمريكايي به كشورشان است. با اين وضع، پيش بيني اين موضوع سخت نيست كه در آستانه انتخابات 2012 نوعي مسابقه «دوري جنگ» در فضاي داخلي آمريكا به راه خواهد افتاد و پيروز شدن در اين مسابقه براي اوباما به هيچ روي آسان خواهد بود.
راهبرد جديد در افغانستان محصول يك تركيب عاجل از مجموعه اين عوامل است. اوباما از يك طرف مي خواهد يك دور ديگر در آمريكا رئيس جمهور باشد و از طرف ديگر مي داند كه جمهوري خواهان همانطور كه مايكل مك كانل عضو برجسته جمهوري خواهان در كنگره اعلام كرده تمام تلاش خود را خواهند كرد تا اين اتفاق نيفتد. او براي باقي ماندن در كاخ سفيد بايد دوباره نظر مردم آمريكا را به سوي خود جلب كند و براي رسيدن به اين هدف هم چاره اي جز اين ندارد كه به مردم آمريكا بگويد نقشه هايي براي بهبود وضع اقتصادي آنها در سر دارد كه يكي از نقشه ها پايان بريز و بپاش هاي نظامي در خارج از مرزهاي آمريكاست.
اما مشكلي كه در اينجا وجود دارد اين است كه تيم امنيت ملي آمريكا به خوبي مي داند خروج سراسيمه از منطقه بويژه عراق و افغانستان -كه هر دو در حال رخ دادن است- مي تواند كل دستاوردهاي ادعايي آنها در يك دهه گذشته در منطقه را نابود كند. بويژه حالا كه مردم خاورميانه عليه آمريكا به پاخاسته اند، خروج آمريكا از عراق و افغانستان اين پيام را به آنها منتقل خواهد كرد كه آمريكا نهايتا چاره اي جز ترك منطقه پيش روي خود نديده و اين هم اعتماد به نفس آنها براي ايستادن در مقابل ديكتاتورهاي منطقه (و شايد به راه انداختن دور جديدي از انقلاب هاي ضد آمريكايي در منطقه) را به شدت افزايش خواهد داد و هم از سوي مقابل، زير پاي ديكتاتورهاي آمريكايي را كه همواره بابت قرار داشتن زير چتر نظامي آمريكا در منطقه احساس خاطر جمعي مي كرده اند، خالي خواهد كرد. جالب است كه كساني مانند رابرت گيتس وزير پيشين دفاع و ديويد پترائوس رئيس فعلي سيا دقيقا از همين موضع با راهبرد جديد آمريكا مخالفت كرده و گفته اند كه نيروهاي نظامي آمريكا براي تثبيت دستاوردهاي خود در افغانستان به زماني بيش از آنچه اوباما به آنها داده نياز دارند. تنها عضو تيم امنيت ملي اوباما كه از اين راهبرد دفاع كرد، لئون پانتا رئيس پيشين سيا بود كه البته جايزه اش را هم گرفت. او اكنون وزير دفاع است.
مسئله بعدي كه اساسي تر است اين است كه ايران به آساني مي تواند ادعا كند نقشي كليدي در بيرون رفتن آمريكا از عراق و افغانستان ايفا كرده است. واضح است كه ايران بسيار بيشتر از آمريكايي ها در توسعه زير ساخت هاي اين دوكشور، پيش برد فرايند ملت سازي و تكميل پروژه دولت سازي بويژه در بخش هاي امنيتي موثر بوده است. درست است كه اين فرايندها هنوز كامل نشده اما بدون شك خروج آمريكا از اين دو كشور كمكي موثر به شتاب گرفتن آن خواهد بود چرا كه حتي خود آمريكايي هم قبول دارند كه بخش عمده خشونت ها و مشكلات در اين دو كشور به سبب حضور آنها بوده است.
بنابراين نتايج زير كاملا قطعي است:
1- راهبرد جديد آمريكا در افغانستان به هيچ وجه از موضع قدرت اعلام نشده است. اين راهبرد محصول تنگناهاي بسيار جدي و غير قابل حل داخلي و خارجي اوباماست. اوباما در اين راهبرد سعي كرد هم جانب نظامي ها را نگه دارد و هم به مطالبه مردم پاسخ بدهد اما در واقع نه اين كار را كرده است و نه آن كار را.
2- در حالي كه انقلاب هاي منطقه در حال ورود به فازي جديد است، خروج آمريكا از منطقه و فرو رفتن آن در لاك سياست داخلي، فرصتي بسيار گرانبها در اختيار انقلابيون منطقه قرار خواهد داد تا حساب خود را با برخي ديكتاتورهاي سخت جان تر صاف كنند. خروج آمريكا از عراق و افغانستان به وضوح به اين معناست كه تعهد امنيتي اين كشور به ديكتاتورهاي منطقه كاهش خواهد يافت و در اين اوضاع شرايط آنها بسيار شكننده تر از قبل خواهد شد.
3- برخي منابع مي گويند آمريكا اساسا بناي يك خروج واقعي از منطقه را ندارد بلكه صرفا تصميم گرفته نمايشي با مصرف داخلي ترتيب بدهد. بر اساس اطلاعات موجود، آمريكايي ها تصميم دارند در افغانستان پايگاه هايي دائمي بويژه در مرزهاي شرقي اين كشور تاسيس كنند؛ در عراق، بيش از 9 نقطه استراتژيك را در دست خود نگه دارند و علاوه بر همه اينها چند پايگاه نظامي جديد هم در آسياي ميانه تاسيس كنند كه وظايف تداركاتي و لجستيكي را بر عهده بگيرد. اين هشدار را بايد جدي گرفت.
4- آمريكا اساسا مسئله افغانستان را حل نكرده است و بعيد هم هست هيچ دورنمايي براي حل آن در اختيار داشته باشد. مسئله افغانستان تنها زماني حل مي شود كه مسئله پاكستان حل شده باشد ودر مورد پاكستان هم روابط واشينگتن- اسلام آباد اكنون يكي از بحراني ترين دوران هاي خود را مي گذراند
5- و بالاخره اينكه راهبرد جديد درباره افغانستان نشان مي دهد نقش دو عامل اقتصاد و سياست داخلي در تصميم هاي دولت آمريكا در حال پر رنگ تر شدن است. هر چه نقش اين دو عامل در سياستگذاري هاي آمريكا پر رنگ تر شود، امكان ايجاد تهديد هاي واقعي عليه ايران كم تر خواهد شد و هرچه تهديدها كمتر شود، ايران وسعت عمل بيشتري در انتخاب هاي استراتژيك هسته اي، منطقه اي و فرامنطقه اي خود خواهد داشت.