اسلام و تنظیم خانواده
یکی از حادترین مسائلی که در نیمقرن اخیر توجه محافل اجتماعی،اقتصادی و سیاسی جهان را به خود معطوف کرده، موضوع افزایش سریع جمعیت است.در زمینهء افزایش جمعیت سه گروه حرف و سخنی دارند:
1-طرفداران ازدیاد نسل:این گروه مخالف کنترل و موافق افزایش جمعیت هستند؛زیرا به نظر آنان،فشار و تراکم جمعیت،محرک اصلی کار و تولید است.از طرفداران این نظریه،میتوان از«مارکس»و«دورکیم»نام برد.
2-مخالفان ازدیاد نسل:این گروه موافق کنترل ومخالف افزایش جمعیت هستند.از این گروه«مالتوس»و«ابو العلاء معری»را میتوان نام برد.«ابو العلاء معری»دربارهء داشتن فرزند و جنایتی که پدر در به وجود آوردن فرزند مرتکب میشود،میگوید:«این جنایتی است که پدرم در حق من مرتکب شد و من این جنایت را در حق هیچکس مرتکب نشدهام.»
3-طرفداران جمعیت متناسب:این گروه بر این باورند که جمعیت باید در حد متناسب حفظ شود.زیرا بدین ترتیب،میتوان به زندگی سالم امید داشت.
در بحران جمعیتی که اینک دامنگیر بسیاری از کشورهای جهان است،عدهای کوشیدهاند تفاوتهای مذهبی یا عقاید مذهبی مردم را عامل اصلی جلوگیری از بارداری معرفی کنند در حالی که بررسیهای گوناگون در کشورهای جهان و در میان ملل معتقد به مذاهب متفاوت،این ادعا را تأیید نمیکند.زیرا با اینکه مذاهب به طور کلی مسایل چون ازدواج،باروری، تکثیر نسل و خانواده را تأیید و تشویق میکنند و با اینکه نسبت به کنترل فرزند با رغبت و علاقه نمینگرند،این ادعا که تنها افکار و اعتقادات مذهبی مردم مانع از کنترل فرزندان در خانوادههای مذهبی است،سخنی دور از واقعیت و بهمعنای نادیده گرفتن عوامل اصلی و مؤثر این مسئله است؛مثلا کلیسای کاتولیک در تمام مدت،و حتی در این مزان، با امر جلوگیری از بارداری به صورت جدی و حتی خشن مخالفت کرده است و سرسختانه در مقابل صدور جواز استفاده از وسایل جلوگیری از بارداری مقاومت میکند.با این حال،مسیحیان اروپای غربی سالهاست که به اعتقاد خود در یان زمینه عمل کردهاند و مدتهاست که از نظر رشد جمعیت به حد تعادل رسیدهاند؛این نشان میدهد که روش کلیسا فقط یکی از عوامل مؤثر است و عامل اصلیتر را باید در عادات و سنتهای یک ملت جستجو کرد.مثلا در جامعهای که مقاومت مذهبی یا سیاسی رای کنترل جمعیت وجود نداشته باشد،اما فرمانبرداری زن از مرد یا اصرار مرد برای اثبات مردانگی خود یا علاقه به خانوادهء بزرگ از عادات فرهنگی آنان باشد،نمیتوان راهی سریع و مستقیم برای تقلیل باروری در جامعه در پیش گرفت.علاوه بر آن،نباید عوامل اقتصادی مانند نیاز به فرد برای نیروی کار را،که غیرمستقیم بر افزایش باروری تأثیر بسیار میگذارد،فراموش کرد.حتی عوامل سیاسی و اجتماعی نیز بارها نقش مؤثری در افزایش یا کاهش فرزندان در جامعه داشتهاند.چنانکه هیتلر و موسیلینی وظیفهء اجتماعی ملتهای آلمان و ایتالیا را آوردن فرزندان بسیار در جهت افزایش قدرت ملت میدانستند؛به تازگی هم یکی از رهبران مذهبی هندگفه است که کنترل موالید را فراموش کنید و با اکثریت مسلمانان در این امر مسابقه بگذارید،همچنین بسیاری از ملیّیون ترکیه کنترل موالید را حربهء استعمار برای ضعیف نگهداشتن قدرت ملت ترک میدانند و عقیده دارند که ملت ترکیه باید با افزایش جمعیت رسالت تاریخی خود را به انجام رساند.در بیشتر کشورها مردم برای این دارای فرزند میشوند تا در کشت زمین و نگهداری دام به آنها کمک کند و زمین و اموال آنها را به ارث ببرد و پسر یا پسرانی باشند که نام خانوادگی را باقی نگه دارند و در ایام پیری تکیهگاه والدین و بهطور کلی، حافظ ارزشهای ملی و مذهبی باشند و این همه از مقولهء عادات و سنتهای اجتماعی و فرهنگی ملتهاست.
جدال دائمی انسان با دشمنان طبیعی نیز یکی از عوامل عمدهای است که موجب شده است پیشوایان مذاهب بزرگ،پیروان خود را به افزایش فرزندان تشویق کنند.جملهء معروف:«بارور شوید و تکثیر یابید»که در عهد عتیق آمده و مسیحیت به ان عمل کرده است،در اسلام نیز مورد توجه است. اما اینکه چگونه میتوان میزان تأثیر این عوامل را در فرهنگ ملتها تغییر داد،در این محدوده نمیگنجد،از اینرو، در این نوشته با فرض اینکه نگرش مذهب و دین نسبت به موالید و عدهء فرزندان یک خانواده و جامعه یکی از عوامل کاهش دهنده یا افزایشدهنده است؛با بررسی مجموعهای از متون اسلامی به پرسشهای زیر پاسخ خواهیم گفت:
1-در مورد کنترل موالید از دیدگاه اسلام چگونه است و از چه راهی صورت میگیرد؟
2-آیا مسلمانان در امر بچهدار شدن یا کنترل عدهء فرزندان مطابق دیدگاه واقعگرایانهء اسلام عمل میکنند؟
3-در صورت منفی بودن پاسخ پرسش دوم،دلیل آن چیست؟
فرضیه تحقیق
«شیوهء جلوگیری از موالید در اسلام بیشتر از نوع عزل بوده تا اختصاء»
در این بررسی،مجموعهء اسناد،تمام روایاتی است که در مورد کنترل موالید وجود دارد.این روایت در معجم المفهوس الاحادیث النبوی گردآوری شده است.
رده های تحقیق
شامل دو عنوان«عزل»با کد 1 و اختصاء با کد 2 است.
واحد محتوا
واحد محتوا(شامل واحد ثبت و فحوی و شمار)را یک روایت کامل قرار دادهایم که فقط جهت نظر روایت را بیان میکند که از این لحظا،روایت بر سه گونه است:
کد جهت نظر
3 موافق؛یعنی تنها به جهات جواز کنترل موئالید اشاره شده است.
4 مختلط؛یعنی هم به جهات جواز و هم عدم جواز کنترل موالید اشاره شده است.
5 مخالف؛یعنی تنها به جهات عدم جواز کنترل موالید اشاره شده است.
تعاریف عملی
کنترل موالید یعنی جلوگیری از باردار شدن و افزایش جمعیت که در این تحقیق،دو شیوهء عزل و اختصاء در اصطلاح گذشتگان پیشنهاد شده است:
عزل:1یعنی خودداری از ریختن نطفه در رحم و ریختن آن به بیرون از رحم را گویند که امروز انواع قرصهای خوراکی، روشهای ممانعتی مثل کاندوم و دیافراگم و کپسولهای کاشتنی زیر جلدی و بستن لولههای رحمی و...جای گزین این شیوه شده است.این شیوه به«منع حمل»مشهور است.یعنی توانایی باردار شدن را دارند، فقط برای مدتی مانع باردار شدن میشوند.
اختصاء: در لغت بهمعنای خایه کندن و در اصطلاح بهمعنای مقطوع النسل کردن است.بدین صورت که شیوهاز را اختیار کردن که توانایی مردانگی و زنانگی را از انسان بگیرد و به تعبیر دیگر،توانایی باردار شدن را بهطور کلی از بین ببرد.
قابلذکر است که بستن لولههای رحمی و منوی تفوات فاحشی با اختصاء دارد. بدین سبب،در زیر مجموعه اختصاء قرار نمیگیرد و زیر مجموعهء عزل واقع میشود. زیرا دیگر اصلا تمایل به جنس مخالف احساس نمیشود.
در کشور ما نیز مردان،به دلیل اینکه فکر میکردند«وازکتومی»یعنی همان اخته کردن و از دست دادن توانایی جنسی و مردانگی، به دلیل ترس از اختلال در روابط جنسی یا کاهش میل جنسی و قدرت مردانگی،از این روش استقبال نکردهاند.
از مجموع هفت روایت موجود درباره اختصاء،که سی و هفت بار در کتابهای حدیث تکرار شده است،روشن میشود که اسلام بهطور کلی با اختصاء مخالف است. اماا ز شانزده روایت درباره عزل،که شصت و پنج بار در کتابهای حدیث تکرار شده است،تنها دو روایت نشان دهندهء نهی شارع مقدس از مسئلهء عزل است. در اینجا این دو رایت را جداگانه بررسی میکنیم و دلیل نهی پیامبر اکرم(ص)را در این دو حدیث توضیح میدهیم:
دربارهء موضع تشویق مذاهب به ازدیاد نسل،بهویژه تأکید پیشوایان دین اسلام در این باره،باید توجه کرد که هدف بقای نوع بشر است که از طریق تولید مثل حاصل میشود و نیز عامل اصلی رشد تمدن و پیشرفت علم در جوامع،وجود نیروی انسانی است. بنابراین،تکثیر نسل هدف اسلام نیست؛ بلکه وسیلهای در جهت رسیدن به دو هدف بالا،یعنی بقای نوع بشر و ادامه و تکامل
( فرهنگ و تمدن و آثار معنوی و فکری بشری است.روشن است که به کار گرفتن وسیله تا جایی مجاز است که هدف را نقض نکند. بنابراین،از نظر اسلام منعی در جلوگیری از بارداری وجود ندارد.بلکه به عکس آنچه از تاریخ و احادیث برمیآید،مسلمانان
( صدر اسلام در زمان حیات پیغمبر اسلام بهطور ارادی مانع بارداری و ازیاد نسل می شدند.در این زمینه منعی از طریق آیات قرآن یا از زبان رسول اکرم(ص)دیده نشده است. این عمل در آن زمان به صورت انفرادی و با اهداف و مقاصد اصلاحی در جهت رفاه خانواده انجام میگرفته است و زمانی که کنترل فرزند به صورت انفرادی،از نظر شرعی جایز بوده است،بعید است که شکل اجتماعی و فراگیر آن نهی شود.
اما در روایات مربوط به عزل،که پیامبر اسلام در آن با این عمل موافقت نکرده است، یکی مربوط به«ابو سعید خدری»بود که نقل شد و گفت:ما در زمان پیامبر(ص)عزل میکردیم و دربارهء آن از حضرت رسول(ص) سوال شد.ایشان پرسیدند:آیا واقعا چنین است؟سپس فرمودند که تمام روحهایی که باید پا به این جهان بگذارند،تا روز رستاخیز خواهند آمد.
این گفتهء پیامبر(ص)به این معنی نیست که جلوگیری سودی ندارد؛چنانچه وقتی گفته میشود همهء افراد روزی میمیرند، بدان معنی نیست که نباید برای معالجهء بیماری و عقب انداختن مرگ تلاش کرد. همچنین درباره آن روایت دیگر که پیامبر(ص)فرمود.«عزل نوع خفیفی از بچه کشی است»باید گفت روایاتی که عزل را مشروع و جایز شمردهاند،بیش از روایات نهی است.حداکثر این است که پیامبر(ص) عمل عزل را ناپسند شمرده،ولی غیرقانونی ندانسته است و شاید تنها دلیل دادن چنین پاسخی از سوی پیامبر(ص)انگیزهء نادرست و سوء نیت پرسشگر باشد.گذشته از این، عمل عزل تنها مانع رسیدن نطفهء مرد به رحم زن میشود و بهطور طبیعی نیز در هر آمیزش،میلیونها نطفه از بین میرود. بنابراین،چنین کاری نباید حرام شمرده شود.
درست است که در قرآن تصریح شده استکه اطفال خود را از ترس فقر نکشید و با اینکه جلوگیری از بارداری فرزند کشی نیست،با در نظر گرفتن آیات دیگر میتوان پاسخ قانعکنندهای برای این آیه یافت. خداوند در آیه سی و سه سورهء نور فرموده است:کسی که توانایی ازدواج ندارد،باید عفاف پیشه کند تا خداوند از فضلش او را بینیاز گرداند.
با مشاهدهء فراوانی روایات، مشخص میشود که شیوهء جلوگیری از موالید در اسلام از نوع عزل جایز است و اختصاء جایز نیست.
نمیتوان به او گفت که تو منکر قدرت و رزاقیت خدایی!اتخاذ تدابیر منطقی و مسئولانه و برنامهریزی برای جمعیت را هم نمیتوان به معنای انکار رزاقیت خداوند دانست؛زیرا خدای حکیم رزق را به واسطه میدهد و انسان بدون برنامهریزی و حرکت عملی و مسئولانه به امکانات مادی دست نمییابد.آن هم در حالی که خود خداوند فرزندان را اسباب فتنه و آزمایشی میشمارد(تغابن:15)و پدر را مسئول فراهم کردن بهترین غذا و پوشاک برای فرزند میداند(بقره:233)و مادر را موظف به شیر دادن به کودک به مدت دو سال کامل میداند(بقره:233).طبق آیات قرآن اولین شرط فرزندداری،داشتن توان مادی پدر است و بعد توانایی مادر برای شیر دادن به فرزند و سپس فاصلهء مناسب هربارداری که با محاسبهء نه ماه بارداری مادر و دو سال کامل شیرخواری کودک حداقل سی و سه ماه میشود و هدف،زیان ندیدن مادر از نظر داشتن فرزند و تأمین سلامت جسمی او و آمادگی برای بارداری و توانایی برای وضع حمل است.هیچیک از اینها نباید کوچکترین لطمهای به مادر وارد سازد. بنابراین باید از زایمانهای پی در پی، به خصوص در سنین پایین جلوگیری کرد. در آخرین قسمت به مسایل اقتصادی توجه کرده و داشتن فرزند را در صورتی مجاز شمرده است که زیانی به پدر وارد نشود. یعنی هر خانواده باید باتوجه به امکانات مادی و معنوی خود فرزند به دنیا بیاورد تا بتواند افرادی سالم و شایسته به جامعه تحویل دهد.همچنانکه هر کشاورز مقدار کشت خود را با توان و امکانات آب و کود و نیروی انسانی جهت کاشت و داشت و برداشت خود برآورد میکند،هر خانواده باید با در نظر گرفتن توان مادی و معنوی خود به آوردن فرزند اقدام کند.از این گذشته،معیار ارزشمندی جوامع و خانوادهها به جمعیت آنان بستگی ندارد.بلکه نیروهای کاردان و افراد لایق و برجسته و انسانهای والا هستند که خانواده یا جامعهای را سربلند میکنند. برای پرورش چنین افرادی هرچه امکانات مادی از قبیل غذا،پوشاک و مسکن فراهمتر باشد،زمینه برای پرورش فکری و پیاده کردن اصول تربیتی در خانوادهها و در نتیجه در حامعه آمادهتر خواهد شد.همانطور که داشتن فرزند بیمار جسمی براثر سوء تغذیه، در خانواده و جامعه مشکلآفرین است، وجود افراد ناسالم از نظر تربیتی نیز مسئله ساز است.با داشتن فرزند کمتر میتوان
زندگی بهتری برای خود و جامعه مهیا کرد. اگر در صدر اسلام پیامبر(ص)فرموده است: ازدواج کنید و نسل را زیاد کنید که من روز قیامت به وجود امت اسلام مباهات میکنم، منظور افزایش عدهء مسلمانان در زمان خاصی است که عدهء آنان کم بود و قدرت مقابله با دشمنان را نداشتند و پس از آن نیز فرمودهء آن حضرت،از باب تشویق به ازدواج برای دور شدن مسلمانان از گناه و پاک شدن جامعهء اسلامی از فساد بوده است.میتوان گفت که در هیچ آیه از قرآن یا روایتی به صراحت کنترل موالید و جلوگیری از بارداری منع منع نشده است،بلکه اسلام امر تنظیم خانواده را مباح و گاهی اوقات واجب دانسته و قادر به پیاده کردن برنامهای منظم برای فرزندداری است.
از این گذشته،عاقلانه نیست که از بین بردن نطفه را با فرزندکشی برابر بدانیم.و در هیچ آیه و روایتی این دو به یک مفهوم نیامده است.حتی مباح بودن سقط جنین در موارد ضروری مانند ابتلای مادر یا فرزند به بیماریهایی نظیر تالاسمی،هموفیلی و... در میان فقها مطرح است.مثلا«شیخ محمود حبیب»،مدیر کل وزارت اوقاف مصر در چندسال گذشته فتوایی داده که سقط جنین مادران مبتلا به بیماری ایدز مجاز است (اطلاعات:6/7/71)بنابراین،لازم است فقهاو مجتهدین محترم در جامعهء ما نیز به این مطلب عنایت بیشتری بفرمایند.
در پایان بحث،پرسش این است که با همهء این حرفها چرا برخی مسلمانان از رعایت اصول تنظیم خانواده سرباز میزنند و به مخالفت با آن میپردازند؟
در پاسخ به این سؤال میتوان دو عامل را مؤثر دانست:یکی جهل و نداشتن آگاهی در مورد ابعاد این مسئله،نداشتن احاطه بر فلسفهء نظر دوگانهء فقها در دو زمان متفاوت و دیگری نفوذ اندیشهء قدرگرایی در اذهان مسلمانان.
گروهی به امور تنظیم خانواده بیتوجهاند.چون آگاهی لازم را ندارند و یقین بر جواز آن حاصل کردهاند.زیرا قبل از انقلاب شاهد این مسئله بودند که اکثر مجتهدان با امر کنترل موالید مخالفت میورزیدند؛اما بعد از انقلاب دستور به جواز دادند.این عده شاهد دوگانگی آرا هستندو در اثر درک نکردن تأثیر شرایط زمانی در تغییر حکم این موضوع،از فقها سلب اعتماد کردهاند و به حکم اخیر آنان توجه نمیکنند.این در حالی است که فقها را بر مسند قدرت مییابند.
امّا عامل دوم که عبارت از نفوذ اندیشهء قدرگرایی است،سابقهء طولانی دارد. در تاریخ،شاهد فرق گوناگون جهمیه، جبریه و قدریه بودهایم و تمام این فرق اثر خود را بر جای گذاشتهاند.به خصوص که این امر با قضیهء توحید و یکتاپرستی ارتباط دارد و توانستهاند باتوجه به حساسیت این امر در اندیشهء مسلمانان،آن را دخالت در کار خدا قلمداد کنند و مسلمانان را بدین صورت برحذر دارند.
باید گفت:که عقیده فاتالیسم (قدرگرائی)که در بعضی قشرهای مسلمانان هنوز هم اشاعه دارد هیچ مبنای منطقی در تعالیم اسلام و قرآن ندارد.
اسلام هیچگاه اعتقاد به سرنوشتی از پیش تعیین شده و لا یتغیر را تبلیغ نمیکند، برعکس انسان را مسئول اعمال خود و سازنده زندگی و آینده خویش میداند.شیوع طرز فکر نادرست و بیگانه با اسلام فاتالیسم، در بعضی قشرهاموجب شده است که هرگونه کوشش در تنظیم نحوه زندگی و از جمله تنظیم و وضع خانوادگی و تعداد فرزندان نفی شود.
در اینجا در تأیید مخالفت اسلام با اعتقاد بیچون و چرا به سرنوشت که کوشش در تغییر سرنوشت را خلاف ایمان به خدا میداند از حضرت علی(ع)داستانی نقل میشود:
روزی ایشان در سایه دیواری مخروبه و در حال فرو ریختن ایستاده بودند چون در استحکام دیوار تردید کردند از آنجا به طرف دیگر رفتند.یکی از یاران سؤال کرد:ای علی تو از قضای الهی فرار میکنی (منظور وی آن بود که اگر قرار است بمیری فرار از دیوار تو را سود نخواهد رساند و اگر قرار است زنده بمانی در همانجا هم مرگ به تو دست نخواهد یافت).حضرت علی(ع) پاسخ دادند:من از قضای الهی فرار میکنم و به قضای دیگر الهی پناه میبرم.معنی این کلام آن است که جریان کلیه امور طبیعت که همه بر طبق قوانین و نظامهایی انجام میگیرد قضا و مشیت الهی محسوب میشود.
دیوار شکسته محکوم به فرو ریختن و هرکس در کنار آن باشد،محکوم به مرگ است.این قضاء الهی است.توانایی دور شدن از دیوار شکسته و زنده ماندن هم قضای الهی است.انسان با عقل و آزادی ارادهای که دارد راه خود را برمیگزیند و هر لحظه به یک قضای الهی پناه میبرد یا از یکی دیگر میگریزد.
پس به عبارتی انسان حاکم و سازنده ارادهای که دارد راه خود را برمیگزیند و هر لحظه به یک قضای الهی پناه میبرد یا از یکی دیگر میگریزد.
پس به عبارتی انسان حاکم و سازنده سرنوشت خود است.بر مبنای این فکر است که اگر سرعت افزایش جمعیت بحدی رسیده باشد که با مصالح اساسی فرد و جامعه بشری منافات پیدا کند،میتوان با استفاده از یک قانون طبیعی آنرا کنترل کرد.
در حالی که بر مبنای فکر قدرگرایی زناشویی و رابطه جنسی یک جریان طبیعی است که بهطور طبیعی منجر به تولید مثل میشود و انسان حق ندارد در آن مداخله کند،چون دخالت در آ ن را دخالت در کار خدا میدانند.متأسفانه این فکر تا حدودی دامنگیر بعضی از مسلمانان ناآگاه شده است.
پی نوشت:
(1)-به اصطلاح گذشتگان:خرمن کوفتن در داخل و باد دان در خارج را گویند.
منابع:
1-ابن خلدون،عبد الرحمن،تاریخ ابن خلدون، (مقدمهء جلد دوم)،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی 1369
2-آشفته تهرانی،محمد،جامعهشناسی و آیندهنگری جمعیت ایران،اصفهان،جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان.
3-جلالی،غلامحسین،مذاهب بزرگ و بهداشت و تنظیم خانواده،تهران،دانشگاه تهران.
4-رشیدپور،مجید،«سلسلهء مقالات تعادل و استحکام خانواده»،اطلاعات 10/5/1375
5-عثمانی،محمد تقی،ضبط ولادت کراچی،1389 هـ.ق
6-کیهان،روح اله،کنترل موالید،تهران،میهن، 1348
7-معجم المفهرس لاحادیث النبوی،جلد 2 و 4، قاهره.