0

اسلام و تنظیم خانواده

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

اسلام و تنظیم خانواده

اسلام و تنظیم خانواده
یکی از حادترین مسائلی که در نیم‏قرن‏ اخیر توجه محافل اجتماعی،اقتصادی و سیاسی جهان را به خود معطوف کرده، موضوع افزایش سریع جمعیت است.در زمینهء افزایش جمعیت سه گروه حرف و سخنی دارند:
1-طرفداران ازدیاد نسل:این گروه مخالف‏ کنترل و موافق افزایش جمعیت هستند؛زیرا به نظر آنان،فشار و تراکم جمعیت،محرک‏ اصلی کار و تولید است.از طرفداران این‏ نظریه،می‏توان از«مارکس»و«دورکیم»نام‏ برد.
2-مخالفان ازدیاد نسل:این گروه موافق‏ کنترل ومخالف افزایش جمعیت هستند.از این گروه«مالتوس»و«ابو العلاء معری»را می‏توان نام برد.«ابو العلاء معری»دربارهء داشتن فرزند و جنایتی که پدر در به وجود آوردن فرزند مرتکب می‏شود،می‏گوید:«این جنایتی است که پدرم در حق‏ من مرتکب شد و من این جنایت را در حق‏ هیچ‏کس مرتکب نشده‏ام.»
3-طرفداران جمعیت متناسب:این گروه‏ بر این باورند که جمعیت باید در حد متناسب‏ حفظ شود.زیرا بدین ترتیب،می‏توان به‏ زندگی سالم امید داشت.
در بحران جمعیتی که اینک دامن‏گیر بسیاری از کشورهای جهان است،عده‏ای‏ کوشیده‏اند تفاوت‏های مذهبی یا عقاید مذهبی مردم را عامل اصلی جلوگیری از بارداری معرفی کنند در حالی که بررسی‏های‏ گوناگون در کشورهای جهان و در میان‏ ملل معتقد به مذاهب متفاوت،این ادعا را تأیید نمی‏کند.زیرا با این‏که مذاهب به‏ طور کلی مسایل چون ازدواج،باروری، تکثیر نسل و خانواده را تأیید و تشویق می‏کنند و با این‏که نسبت به کنترل فرزند با رغبت و علاقه نمی‏نگرند،این ادعا که تنها افکار و اعتقادات مذهبی مردم مانع از کنترل فرزندان‏ در خانواده‏های مذهبی است،سخنی دور از واقعیت و به‏معنای نادیده گرفتن عوامل‏ اصلی و مؤثر این مسئله است؛مثلا کلیسای‏ کاتولیک در تمام مدت،و حتی در این مزان، با امر جلوگیری از بارداری به صورت جدی‏ و حتی خشن مخالفت کرده است و سرسختانه در مقابل صدور جواز استفاده از وسایل جلوگیری از بارداری مقاومت‏ می‏کند.با این حال،مسیحیان اروپای غربی‏ سال‏هاست که به اعتقاد خود در یان زمینه‏ عمل کرده‏اند و مدت‏هاست که از نظر رشد جمعیت به حد تعادل رسیده‏اند؛این نشان‏ می‏دهد که روش کلیسا فقط یکی از عوامل‏ مؤثر است و عامل اصلی‏تر را باید در عادات‏ و سنت‏های یک ملت جستجو کرد.مثلا در جامعه‏ای که مقاومت مذهبی یا سیاسی رای کنترل جمعیت وجود نداشته باشد،اما فرمان‏برداری زن از مرد یا اصرار مرد برای‏ اثبات مردانگی خود یا علاقه به خانوادهء بزرگ از عادات فرهنگی آنان باشد،نمی‏توان‏ راهی سریع و مستقیم برای تقلیل باروری‏ در جامعه در پیش گرفت.علاوه بر آن،نباید عوامل اقتصادی مانند نیاز به فرد برای نیروی‏ کار را،که غیرمستقیم بر افزایش باروری تأثیر بسیار می‏گذارد،فراموش کرد.حتی عوامل‏ سیاسی و اجتماعی نیز بارها نقش مؤثری‏ در افزایش یا کاهش فرزندان در جامعه‏ داشته‏اند.چنان‏که هیتلر و موسیلینی وظیفهء اجتماعی ملت‏های آلمان و ایتالیا را آوردن‏ فرزندان بسیار در جهت افزایش قدرت ملت‏ می‏دانستند؛به تازگی هم یکی از رهبران‏ مذهبی هندگفه است که کنترل موالید را فراموش کنید و با اکثریت مسلمانان در این امر مسابقه بگذارید،همچنین بسیاری از ملیّیون‏ ترکیه کنترل موالید را حربهء استعمار برای‏ ضعیف نگهداشتن قدرت ملت ترک می‏دانند و عقیده دارند که ملت ترکیه باید با افزایش‏ جمعیت رسالت تاریخی خود را به انجام‏ رساند.در بیشتر کشورها مردم برای این‏ دارای فرزند می‏شوند تا در کشت زمین و نگهداری دام به آن‏ها کمک کند و زمین و اموال آن‏ها را به ارث ببرد و پسر یا پسرانی‏ باشند که نام خانوادگی را باقی نگه دارند و در ایام پیری تکیه‏گاه والدین و به‏طور کلی، حافظ ارزش‏های ملی و مذهبی باشند و این‏ همه از مقولهء عادات و سنت‏های اجتماعی و فرهنگی ملت‏هاست.
جدال دائمی انسان با دشمنان طبیعی نیز یکی از عوامل عمده‏ای است که موجب شده‏ است پیشوایان مذاهب بزرگ،پیروان خود را به افزایش فرزندان تشویق کنند.جملهء معروف:«بارور شوید و تکثیر یابید»که‏ در عهد عتیق آمده و مسیحیت به ان عمل‏ کرده است،در اسلام نیز مورد توجه است. اما این‏که چگونه می‏توان میزان‏ تأثیر این عوامل را در فرهنگ ملت‏ها تغییر داد،در این محدوده نمی‏گنجد،از این‏رو، در این نوشته با فرض اینکه نگرش مذهب و دین نسبت به موالید و عدهء فرزندان یک‏ خانواده و جامعه یکی از عوامل کاهش دهنده‏ یا افزایش‏دهنده است؛با بررسی مجموعه‏ای‏ از متون اسلامی به پرسش‏های زیر پاسخ خواهیم گفت:
1-در مورد کنترل موالید از دیدگاه اسلام‏ چگونه است و از چه راهی صورت می‏گیرد؟
2-آیا مسلمانان در امر بچه‏دار شدن یا کنترل عدهء فرزندان مطابق دیدگاه واقع‏گرایانهء اسلام عمل می‏کنند؟
3-در صورت منفی بودن پاسخ پرسش‏ دوم،دلیل آن چیست؟
 
فرضیه تحقیق‏
«شیوهء جلوگیری از موالید در اسلام بیشتر از نوع عزل بوده تا اختصاء»

مجموعهء اسناد
در این بررسی،مجموعهء اسناد،تمام‏ روایاتی است که در مورد کنترل موالید وجود دارد.این روایت در معجم المفهوس‏ الاحادیث النبوی گردآوری شده است.
 
رده‏ های تحقیق‏
شامل دو عنوان«عزل»با کد 1 و اختصاء با کد 2 است.
 
واحد محتوا
واحد محتوا(شامل واحد ثبت و فحوی‏ و شمار)را یک روایت کامل قرار داده‏ایم‏ که فقط جهت نظر روایت را بیان می‏کند که‏ از این لحظا،روایت بر سه گونه است:
 
کد جهت نظر
3 موافق؛یعنی تنها به جهات جواز کنترل موئالید اشاره شده است.
4 مختلط؛یعنی هم به جهات‏ جواز و هم عدم جواز کنترل موالید اشاره‏ شده است.
5 مخالف؛یعنی تنها به جهات عدم‏ جواز کنترل موالید اشاره شده است.
 
تعاریف عملی‏
کنترل موالید یعنی جلوگیری از باردار شدن و افزایش جمعیت که در این‏ تحقیق،دو شیوهء عزل و اختصاء در اصطلاح‏ گذشتگان پیشنهاد شده است:
عزل:1یعنی خودداری از ریختن نطفه‏ در رحم و ریختن آن به بیرون از رحم را گویند که امروز انواع قرص‏های خوراکی، روش‏های ممانعتی مثل کاندوم و دیافراگم‏ و کپسول‏های کاشتنی زیر جلدی و بستن‏ لوله‏های رحمی و...جای گزین این شیوه‏ شده است.این شیوه به«منع حمل»مشهور است.یعنی توانایی باردار شدن را دارند، فقط برای مدتی مانع باردار شدن می‏شوند.
اختصاء: در لغت به‏معنای خایه کندن و در اصطلاح به‏معنای مقطوع النسل کردن‏ است.بدین صورت که شیوه‏از را اختیار کردن که توانایی مردانگی و زنانگی را از انسان بگیرد و به تعبیر دیگر،توانایی باردار شدن را به‏طور کلی از بین ببرد.
قابل‏ذکر است که بستن لوله‏های رحمی‏ و منوی تفوات فاحشی با اختصاء دارد. بدین سبب،در زیر مجموعه اختصاء قرار نمی‏گیرد و زیر مجموعهء عزل واقع می‏شود. زیرا دیگر اصلا تمایل به جنس مخالف‏ احساس نمی‏شود.
در کشور ما نیز مردان،به دلیل اینکه فکر می‏کردند«وازکتومی»یعنی همان اخته کردن‏ و از دست دادن توانایی جنسی و مردانگی، به دلیل ترس از اختلال در روابط جنسی یا کاهش میل جنسی و قدرت مردانگی،از این‏ روش استقبال نکرده‏اند.

نتیجه‏ گیری
از مجموع هفت روایت موجود درباره‏ اختصاء،که سی و هفت بار در کتاب‏های‏ حدیث تکرار شده است،روشن می‏شود که‏ اسلام به‏طور کلی با اختصاء مخالف است. اماا ز شانزده روایت درباره عزل،که‏ شصت و پنج بار در کتاب‏های حدیث تکرار شده است،تنها دو روایت نشان دهندهء نهی شارع مقدس از مسئلهء عزل است. در اینجا این دو رایت را جداگانه بررسی‏ می‏کنیم و دلیل نهی پیامبر اکرم(ص)را در این‏ دو حدیث توضیح می‏دهیم:
دربارهء موضع تشویق مذاهب به ازدیاد نسل،به‏ویژه تأکید پیشوایان دین اسلام در این‏ باره،باید توجه کرد که هدف بقای نوع بشر است که از طریق تولید مثل حاصل می‏شود و نیز عامل اصلی رشد تمدن و پیشرفت علم‏ در جوامع،وجود نیروی انسانی است. بنابراین،تکثیر نسل هدف اسلام نیست؛ بلکه وسیله‏ای در جهت رسیدن به دو هدف‏ بالا،یعنی بقای نوع بشر و ادامه و تکامل
( فرهنگ و تمدن و آثار معنوی و فکری بشری‏ است.روشن است که به کار گرفتن وسیله‏ تا جایی مجاز است که هدف را نقض نکند. بنابراین،از نظر اسلام منعی در جلوگیری از بارداری وجود ندارد.بلکه به عکس آنچه از تاریخ و احادیث برمی‏آید،مسلمانان
( صدر اسلام در زمان حیات پیغمبر اسلام‏ به‏طور ارادی مانع بارداری و ازیاد نسل می‏ شدند.در این زمینه منعی از طریق آیات قرآن‏ یا از زبان رسول اکرم(ص)دیده نشده است. این عمل در آن زمان به صورت انفرادی و با اهداف و مقاصد اصلاحی در جهت رفاه‏ خانواده انجام می‏گرفته است و زمانی که‏ کنترل فرزند به صورت انفرادی،از نظر شرعی جایز بوده است،بعید است که شکل‏ اجتماعی و فراگیر آن نهی شود.
اما در روایات مربوط به عزل،که پیامبر اسلام در آن با این عمل موافقت نکرده است، یکی مربوط به«ابو سعید خدری»بود که نقل‏ شد و گفت:ما در زمان پیامبر(ص)عزل‏ می‏کردیم و دربارهء آن از حضرت رسول(ص) سوال شد.ایشان پرسیدند:آیا واقعا چنین‏ است؟سپس فرمودند که تمام روح‏هایی که‏ باید پا به این جهان بگذارند،تا روز رستاخیز خواهند آمد.
این گفتهء پیامبر(ص)به این معنی نیست‏ که جلوگیری سودی ندارد؛چنانچه وقتی‏ گفته می‏شود همهء افراد روزی می‏میرند، بدان معنی نیست که نباید برای معالجهء بیماری و عقب انداختن مرگ تلاش کرد. همچنین درباره آن روایت دیگر که‏ پیامبر(ص)فرمود.«عزل نوع خفیفی از بچه کشی است»باید گفت روایاتی که عزل‏ را مشروع و جایز شمرده‏اند،بیش از روایات‏ نهی است.حداکثر این است که پیامبر(ص) عمل عزل را ناپسند شمرده،ولی غیرقانونی‏ ندانسته است و شاید تنها دلیل دادن چنین‏ پاسخی از سوی پیامبر(ص)انگیزهء نادرست‏ و سوء نیت پرسشگر باشد.گذشته از این، عمل عزل تنها مانع رسیدن نطفهء مرد به رحم‏ زن می‏شود و به‏طور طبیعی نیز در هر آمیزش،میلیون‏ها نطفه از بین می‏رود. بنابراین،چنین کاری نباید حرام شمرده‏ شود.
درست است که در قرآن تصریح شده‏ استکه اطفال خود را از ترس فقر نکشید و با اینکه جلوگیری از بارداری فرزند کشی‏ نیست،با در نظر گرفتن آیات دیگر می‏توان‏ پاسخ قانع‏کننده‏ای برای این آیه یافت. خداوند در آیه سی و سه سورهء نور فرموده‏ است:کسی که توانایی ازدواج ندارد،باید عفاف پیشه کند تا خداوند از فضلش او را بی‏نیاز گرداند.
با مشاهدهء فراوانی روایات، مشخص می‏شود که شیوهء جلوگیری از موالید در اسلام از نوع عزل جایز است و اختصاء جایز نیست.
نمی‏توان به او گفت که تو منکر قدرت و رزاقیت خدایی!اتخاذ تدابیر منطقی و مسئولانه و برنامه‏ریزی برای‏ جمعیت را هم نمی‏توان به ‏معنای انکار رزاقیت خداوند دانست؛زیرا خدای حکیم‏ رزق را به واسطه می‏دهد و انسان بدون‏ برنامه‏ریزی و حرکت عملی و مسئولانه‏ به امکانات مادی دست نمی‏یابد.آن هم‏ در حالی که خود خداوند فرزندان را اسباب‏ فتنه و آزمایشی می‏شمارد(تغابن:15)و پدر را مسئول فراهم کردن بهترین غذا و پوشاک‏ برای فرزند می‏داند(بقره:233)و مادر را موظف به شیر دادن به کودک به مدت دو سال‏ کامل می‏داند(بقره:233).طبق آیات قرآن‏ اولین شرط فرزندداری،داشتن توان مادی‏ پدر است و بعد توانایی مادر برای شیر دادن‏ به فرزند و سپس فاصلهء مناسب هربارداری‏ که با محاسبهء نه ماه بارداری مادر و دو سال‏ کامل شیرخواری کودک حداقل سی و سه ماه‏ می‏شود و هدف،زیان ندیدن مادر از نظر داشتن فرزند و تأمین سلامت جسمی او و آمادگی برای بارداری و توانایی برای‏ وضع حمل است.هیچ‏یک از این‏ها نباید کوچک‏ترین لطمه‏ای به مادر وارد سازد. بنابراین باید از زایمان‏های پی در پی، به خصوص در سنین پایین جلوگیری کرد. در آخرین قسمت به مسایل اقتصادی توجه‏ کرده و داشتن فرزند را در صورتی مجاز شمرده است که زیانی به پدر وارد نشود. یعنی هر خانواده باید باتوجه به امکانات مادی‏ و معنوی خود فرزند به دنیا بیاورد تا بتواند افرادی سالم و شایسته به جامعه تحویل‏ دهد.همچنان‏که هر کشاورز مقدار کشت‏ خود را با توان و امکانات آب و کود و نیروی‏ انسانی جهت کاشت و داشت و برداشت خود برآورد می‏کند،هر خانواده باید با در نظر گرفتن توان مادی و معنوی خود به آوردن‏ فرزند اقدام کند.از این گذشته،معیار ارزشمندی جوامع و خانواده‏ها به جمعیت‏ آنان بستگی ندارد.بلکه نیروهای کاردان و افراد لایق و برجسته و انسان‏های والا هستند که خانواده یا جامعه‏ای را سربلند می‏کنند. برای پرورش چنین افرادی هرچه امکانات‏ مادی از قبیل غذا،پوشاک و مسکن فراهم‏تر باشد،زمینه برای پرورش فکری و پیاده کردن‏ اصول تربیتی در خانواده‏ها و در نتیجه‏ در حامعه آماده‏تر خواهد شد.همان‏طور که‏ داشتن فرزند بیمار جسمی براثر سوء تغذیه، در خانواده و جامعه مشکل‏آفرین است، وجود افراد ناسالم از نظر تربیتی نیز مسئله‏ ساز است.با داشتن فرزند کمتر می‏توان
زندگی بهتری برای خود و جامعه مهیا کرد. اگر در صدر اسلام پیامبر(ص)فرموده است: ازدواج کنید و نسل را زیاد کنید که من روز قیامت به وجود امت اسلام مباهات می‏کنم، منظور افزایش عدهء مسلمانان در زمان خاصی‏ است که عدهء آنان کم بود و قدرت مقابله‏ با دشمنان را نداشتند و پس از آن نیز فرمودهء آن حضرت،از باب تشویق به ازدواج برای‏ دور شدن مسلمانان از گناه و پاک شدن‏ جامعهء اسلامی از فساد بوده است.می‏توان‏ گفت که در هیچ آیه از قرآن یا روایتی‏ به صراحت کنترل موالید و جلوگیری از بارداری منع منع نشده است،بلکه اسلام امر تنظیم خانواده را مباح و گاهی اوقات واجب‏ دانسته و قادر به پیاده کردن برنامه‏ای منظم‏ برای فرزندداری است.
از این گذشته،عاقلانه نیست که از بین‏ بردن نطفه را با فرزندکشی برابر بدانیم.و در هیچ آیه و روایتی این دو به یک مفهوم‏ نیامده است.حتی مباح بودن سقط جنین‏ در موارد ضروری مانند ابتلای مادر یا فرزند به بیماریهایی نظیر تالاسمی،هموفیلی و... در میان فقها مطرح است.مثلا«شیخ محمود حبیب»،مدیر کل وزارت اوقاف مصر در چندسال گذشته فتوایی داده که سقط جنین‏ مادران مبتلا به بیماری ایدز مجاز است‏ (اطلاعات:6/7/71)بنابراین،لازم است‏ فقهاو مجتهدین محترم در جامعهء ما نیز به این‏ مطلب عنایت بیشتری بفرمایند.
در پایان بحث،پرسش این است که‏ با همهء این حرف‏ها چرا برخی مسلمانان از رعایت اصول تنظیم خانواده سرباز می‏زنند و به مخالفت با آن می‏پردازند؟
در پاسخ به این سؤال می‏توان دو عامل‏ را مؤثر دانست:یکی جهل و نداشتن آگاهی‏ در مورد ابعاد این مسئله،نداشتن احاطه‏ بر فلسفهء نظر دوگانهء فقها در دو زمان متفاوت‏ و دیگری نفوذ اندیشهء قدرگرایی در اذهان‏ مسلمانان.
گروهی به امور تنظیم خانواده‏ بی‏توجه‏اند.چون آگاهی لازم را ندارند و یقین بر جواز آن حاصل کرده‏اند.زیرا قبل از انقلاب شاهد این مسئله بودند که اکثر مجتهدان با امر کنترل موالید مخالفت‏ می‏ورزیدند؛اما بعد از انقلاب دستور به جواز دادند.این عده شاهد دوگانگی آرا هستندو در اثر درک نکردن تأثیر شرایط زمانی در تغییر حکم این موضوع،از فقها سلب اعتماد کرده‏اند و به حکم اخیر آنان‏ توجه نمی‏کنند.این در حالی است که فقها را بر مسند قدرت می‏یابند.
امّا عامل دوم که عبارت از نفوذ اندیشهء قدرگرایی است،سابقهء طولانی دارد. در تاریخ،شاهد فرق گوناگون جهمیه، جبریه و قدریه بوده‏ایم و تمام این فرق اثر خود را بر جای گذاشته‏اند.به خصوص که این امر با قضیهء توحید و یکتاپرستی ارتباط دارد و توانسته‏اند باتوجه به حساسیت این امر در اندیشهء مسلمانان،آن را دخالت‏ در کار خدا قلمداد کنند و مسلمانان را بدین‏ صورت برحذر دارند.
باید گفت:که عقیده فاتالیسم‏ (قدرگرائی)که در بعضی قشرهای مسلمانان‏ هنوز هم اشاعه دارد هیچ مبنای منطقی‏ در تعالیم اسلام و قرآن ندارد.
اسلام هیچگاه اعتقاد به سرنوشتی از پیش تعیین شده و لا یتغیر را تبلیغ نمی‏کند، برعکس انسان را مسئول اعمال خود و سازنده زندگی و آینده خویش می‏داند.شیوع‏ طرز فکر نادرست و بیگانه با اسلام فاتالیسم، در بعضی قشرهاموجب شده است که‏ هرگونه کوشش در تنظیم نحوه زندگی و از جمله تنظیم و وضع خانوادگی و تعداد فرزندان نفی شود.
در اینجا در تأیید مخالفت اسلام با اعتقاد بی‏چون و چرا به سرنوشت که کوشش‏ در تغییر سرنوشت را خلاف ایمان به خدا میداند از حضرت علی(ع)داستانی نقل‏ می‏شود:
روزی ایشان در سایه دیواری مخروبه و در حال فرو ریختن ایستاده بودند چون‏ در استحکام دیوار تردید کردند از آنجا به طرف دیگر رفتند.یکی از یاران سؤال‏ کرد:ای علی تو از قضای الهی فرار می‏کنی‏ (منظور وی آن بود که اگر قرار است بمیری‏ فرار از دیوار تو را سود نخواهد رساند و اگر قرار است زنده بمانی در همانجا هم مرگ‏ به تو دست نخواهد یافت).حضرت علی(ع) پاسخ دادند:من از قضای الهی فرار میکنم و به قضای دیگر الهی پناه می‏برم.معنی این‏ کلام آن است که جریان کلیه امور طبیعت که‏ همه بر طبق قوانین و نظامهایی انجام می‏گیرد قضا و مشیت الهی محسوب می‏شود.
دیوار شکسته محکوم به فرو ریختن و هرکس در کنار آن باشد،محکوم به مرگ‏ است.این قضاء الهی است.توانایی‏ دور شدن از دیوار شکسته و زنده ماندن هم‏ قضای الهی است.انسان با عقل و آزادی‏ اراده‏ای که دارد راه خود را برمی‏گزیند و هر لحظه به یک قضای الهی پناه می‏برد یا از یکی دیگر می‏گریزد.
پس به عبارتی انسان حاکم و سازنده‏ اراده‏ای که دارد راه خود را برمی‏گزیند و هر لحظه به یک قضای الهی پناه می‏برد یا از یکی دیگر می‏گریزد.
پس به عبارتی انسان حاکم و سازنده‏ سرنوشت خود است.بر مبنای این فکر است‏ که اگر سرعت افزایش جمعیت بحدی رسیده‏ باشد که با مصالح اساسی فرد و جامعه بشری‏ منافات پیدا کند،می‏توان با استفاده از یک‏ قانون طبیعی آنرا کنترل کرد.
در حالی که بر مبنای فکر قدرگرایی‏ زناشویی و رابطه جنسی یک جریان طبیعی‏ است که به‏طور طبیعی منجر به تولید مثل‏ می‏شود و انسان حق ندارد در آن مداخله‏ کند،چون دخالت در آ ن را دخالت در کار خدا می‏دانند.متأسفانه این فکر تا حدودی‏ دامنگیر بعضی از مسلمانان ناآگاه شده‏ است.
 
پی نوشت:
(1)-به اصطلاح گذشتگان:خرمن کوفتن‏ در داخل و باد دان در خارج را گویند.
 
منابع‏:
1-ابن خلدون،عبد الرحمن،تاریخ ابن خلدون، (مقدمهء جلد دوم)،تهران،انتشارات علمی و فرهنگی‏ 1369
2-آشفته تهرانی،محمد،جامعه‏شناسی و آینده‏نگری‏ جمعیت ایران،اصفهان،جهاد دانشگاهی‏ دانشگاه اصفهان.
3-جلالی،غلامحسین،مذاهب بزرگ و بهداشت و تنظیم خانواده،تهران،دانشگاه تهران.
4-رشیدپور،مجید،«سلسلهء مقالات تعادل و استحکام خانواده»،اطلاعات 10/5/1375
5-عثمانی،محمد تقی،ضبط ولادت کراچی،1389 هـ.ق
6-کیهان،روح اله،کنترل موالید،تهران،میهن، 1348
7-معجم المفهرس لاحادیث النبوی،جلد 2 و 4، قاهره.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 19 تیر 1390  1:29 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها