بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان: عاشورا حماسه جاويد
نویسنده: دکتر پریش کوششی
کلمۀ مقدسۀ «عاشورا» یادآور بزرگترین حماسۀ جاودان بشری و دردناکترین تراژدی مظلومیت شاهکار عظیم خلقت امام حسین(ع) از آدم تا خاتم و از خاتم تا قائم آل محمد(ص) رقم زده شده است. این تراژدی سوکناک نه تنها در زمین بلکه در جمیع آسمانها و کرات سماوی، موجب غم و مصیبت حامیان فضایل الهی و انسانی است.
پیامبری عظیمالشأن که فلسفه خلقت افلاک بر محور حضور و وجود مطهرش در جهان محسوسات است بفرمان الهی مبعوث میشود. و مأمور میگردد تا علفهای هرز و مردابهای پلید شیطانی را ریشهکن ساخته و بخشکاند، آنگاه ابلیس، عناصر مزدور خود را در قالب ابوجهلها و ابولهبها و ابوسفیانها و بچه شیطانها به مقابله این نظام فطری برمیانگیزد ....
و سپس دشمن شکستخورده و کینهتوز، فرصتطلبانه به اسلام میگراید و شرک را در لانه و خانه و کاشانه و اندیشه و قلی خود مخفی و مکتوم میدارد...
یزید، عنصری نامطلوب، جرثومهایی برخاسته از فساد و فحشاء و زنازادهایی مطرود، محصول اندیشۀ شرک و نفاق در پی آموزشهای ابوسفیان ومعاویه و در ره تحقق مقاصد و کینههای جاهلی پاکترین محصول «اصلاب شامخه» و «ارحام مطهره» را به فجیعترین حالات جنایت به «شهادت» میرساند.
آری یزید خلیفه بود! اما خلیفه شرک و جاهلیت، خلیفۀ فساد و فحشاء، خلیفۀ مستان و مشروبخوران، «خلیفه سگبازان» و «میمون بازان»، خلیفه مشرکان حاکم بر مسیحیت محرّف روم، خلیفۀ دنیاپرستان جاهلی و عبدشمسها و امیّهها. آری او خلیفه بود! اما خلیفه قابیل و خلیفه همه جانیان تاریخ، خلیفه خلفی، که طرفدارانش، همه از سنخ او، شهوتران و دنیاپرست بودند...
چنین پلیدی که با دغل و شمشیر و زور و تزویر، حکومت پاکان را غاصب و عیاشانه و مستانه بر مسند خلافت امام علی(ع) تکیه زده بود، قلدّرانه از امام حسین(ع) بیعت میطلبید.
بهر تقدیر منازعه بر سر حاکمیت پاکی و پلیدی بود. در این راه امام حسین(ع) به منظور نشان دادن عظمت و ارزش جهانی کار خویش نه تنها از خود، بل از تمامی عناصر پاک و متهد به راه خدا، از محبوبترین جگرپارۀ خویش «علی اصغر» نیز مدد میگیرد تا پلیدترین عنصر رذیلت را به تمامی انسانها معرفی کند، نه تنها به مغضوبان زمین که برای تمامی موجودات آسمانها، چهرۀ زور و ستم نماید.
امام حسین(ع) این محصول مواریث انبیاء و حجت تمامعیار بر خلق خدا، راست قامتی که در مقابل ظلم یزید قد خم نکرد با تلاشی مجدانه و وصفناپذیر به نصیحت دنیاپرستان پرداخت و بذر کلام خود را در کویر قلب تبهکاران یزیدی افشاند اما آنان که لایق اینهمه ایثار و بزرگواری و شکوه سخاوت نبودند او را درک نکردند، بناچار اسوۀ پاکی و شجاعت برای نجابت و رهائی انسان از بند جهالت و سرگردانی و گمراهی آنان، جان مطهر خود را فدیۀ راه جان جانان نمود.
آری همان مردمی که مغرور دنیا شدند و بهرۀ جاودان آخرتشان را به متاع ناچیز و پست دنیا فروختند و جبارانه ستم ورزیدند و در پیروی از هوای نفس هلاک شدند و امام حسین(ع) و پیامبر عزیز را بخشم آوردند و از مزدوران شیطان که اهل شقاوت و نفاق بودند، پیروی کردند. مردمی که حاملان بارسنگین گناه و معاصی و مستوجب آتش دوزخ بودند. امام بزرگوار انسانیت را ستمگرانه به خاک و خون کشیدند و در ظهر دهم محرم61 در مصافی نابرابر و نه تک تک بلکه همگی نامردانه بر او حمله بردند، یکی با تیری در چلۀ کمان و دیگری با نیزهای کوبنده و آن دیگر با شمشیری آخته و دیگری با گرز و آن یک با خنجر و دیگری با شمشیر و نیزه و سپر و گرز، و آن بیشرم با سنگ و فلاخن، و صدها دوزخی دیگر بر او حلقه زدند و لب و دندان و سر وصورت و گردن و کتف و بازو و پشت و شکم و پای عزیز حضرت زهرا(س) را نشانه گرفتند و کینهتوزانه به زخم و خون نشاندند. (سی و اندی زخم تیر و سیو اندی دیگر زخم نیزههای کینآلود یزیدیان کم نبود.) و بدینسان با فوارهایی از پاک خونان پیامبر(ص) مواجه گشتند، خون خدا فواره کشید، به هوا افشانده شد آسمانها از این ستم، سرخ و خورشید شرمسار و سرخفام و ستارگان، خونآلود، همۀ آسمانها از این ستم مزدوران شیطان آگاه شدند. اما او همچنان در گودال قتلگاه روی زانوان بیرمق خویش ایستاده بود و لبان عطشانش فریاد راست قامتان تاریخ را پژواک میکرد و با زبان حال میگفت تا آخرین قطره ناچکیده از پیکرم سر در برابر یزید و شمر خم نمیکنم.
آنگاه نامردی بنام «شمر» که از تبار قابیل و نژاد ابلیسیان تاریخ بود سر ناخمیدۀ امام حسین(ع) را که از ذره ذره وجودش خون میفشاند، به جرم ایستائی و راستی و استواری، از پشت جلادانه از بدن جدا نمود تا به زعم خود دیگر این سر، ایستائی نیاموزد. اما این مغفولان منفور، لعن ابدی و عذاب دردناکی را برای خود اختصاص دادند، و نه تنها به آرزوهای پست موعود و موهوم خود نرسیدند، بلکه آن قوم تبهکار به دست «رادمردی» بنام «مختار» به درک واصل شدند، و پیش از قیامت و دوزخ برزخ به کیفر جنایات و تباهیهای خود رسیدند.
اگر اهمیت عاشورا در افشای دشمن بیش از بعثت و غدیر نباشد کم از آن نمیباشد چرا که تجلی و اثبات آن دو در «عاشورا» تبلور و تحقق مییابد. که یزید مصمّم بود ریشۀ دین و قرآن و اسلام و وحی را با بیعت و تسلیم کردن امام حسین(ع) و به خیال خود با کشتن او، بخشکاند.
یزید مستانه و مغرورانه کفر و نفاق درونی خود را که از پدرش به ارث برده آشکار میسازد و کفر و خود را آگاهانه ابراز میدارد.
اینجاست که آنها که بر امام حسین(ع) خرده میگرفتند و او را از مبارزه بر علیه سیستم جبار یزید برحذر میداشتند، شرمنده میشوند و درمییابند آنچه آنها در آئینه نمیدیدند امام حسین(ع) بوضوح در خشت میدید. امام حسین(ع) قلب عالم امکان است، قلبش مهبط وحی خدا و وجودش معدن رسالت انبیاء است. چگونه میتوان خشم را علیه یزید و یزیدیان تسکین بخشید و بر این «مصیبت عظمی» صبوربود؟ مگر آقا و مولایمان «امام زمان» که قلبش به وسعت آسمانهاست و عزمش به استواری کوهها، میتواند بر این «رزّیّت عظمی» و «مصیبت کبری» صبر و تحمّل داشته باشد، مگر نه اینکه او نیز بر مظلومیت جدش امام حسین(ع) هر روز ناله میزند و گریان و نالان است؟ مگر پیروان راستین امام صادق(ع) میتوانند بر این مصیبت عظیم گریان و نالان نباشند؟
مگر شیرزنان مسلمان که دختران حضرت زینب و حضرت فاطمه(س)اند میتوانند بر این تراژدی عظیم صبور باشند؟! مگر طفلان یتیم و دختران پدرمرده میتوانند در غم اسارت و آوارگی سکینه و رقیه اشک خون نبارند؟!
چهارده قرن گریه و مصیبت و خشم علیه ستم یزید و جنایت شمر کم است، هزاران سال لازم است که خویش را از این اندوه گران رها سازیم، تنها یک عنصر و یک پدیده میتواند قطرهایی از دریای توفندۀ خشم «اتباع» امام حسین(ع) را آرامش بخشد، و آن نیز «رجعت» است و دست انتقام حضرت «مهدی موعود» و محاکمه جنایتکاران جنگی و ملعونان مهاجم بر امام حسین(ع) و عترت اوست و دیگر هیچ.
پیروان راستین نبی اکرم(ص) صرفاً به امید «رجعت»، حیات زودگذر دنیا را با تمامی رنجها و شکنجههایش تحمل میکنند. اما در این رهگذر ساکت هم نمینشینند، بقدر توش و توان خویش بپا میخیزند با چشمی نالان و گریان قیام میکنند، و این اشکها را محرک قیام علیه ستم در تمام زمانها میدانند تا «منتقم نهائی» فرا رسد و «داد» آنها را از ستمگران قلدر بازستاند.
اینست که هر گوشهای از عالم «کربلاست» و هر روز «عاشورا» و بلاخره برآیند همۀ آنها زمینهساز قیام شکوهمند «حضرت مهدی صاحب الزمان».
حماسه پرشکوه عاشورا در واقع این گونه روی داد:
مردم سست پیمان و عهدشکن کوفه که امام حسین(ع) را برای پذیرش امامت رهبری خویش دعوت کرده بودند اکنون با شمشیرها و نیزهها از آن حضرت استقبال کردند، آن هم در بیابانی که با کوفه فرسنگها فاصله دارد، این میزبانان بی حمیّت و مکار در کربلا گرد آمدند تا میهمانان عزیز خود را بین دو کار مخیر سازند، یا در برابر یزید تسلیم گردد و یا او را بر ذلت و ننگ و بیعت با یزید ترجیح داد و با صراحت میفرمود:
«بخدا سوگند من دست ذلت به این ناپاکان نخواهم داد و مانند بندگان در برابر آنها تسلیم نمیگردم.»
با این حساب تبهکاران بدنهاد و حامیانزادهی معاویه تنها یک راه در پیش دارند و آن هم کشتن فرزند رسالت و اسارت خاندان وحی و نبوت است. یزید میخواهد اکنون که حسین در برابر وی سرسختی نشان داد از او انتقام بگیرد و آتش خشم و کینهی خویش را از این راه خاموش سازد، غافل از آنکه امام حسین(ع) اگر کشته شود قطرات خون پاکش آنچنان طوفانی خشمگین در افکار جامعه و امت علیه دودمان ننگ آل امیه بوجود آورد و آم گونه اساس بیدادگری و ستم را به رسوائی و فضیحت بکشد که گذشت زمان نتواند آن را کهنه کند و از خاطرهها محو سازد. امام حسین(ع) کشته میشود، اما پیش از شهادت باید پردهها را بالا بزند و عواملی که ضرورت قیام و نهضت مقدس او را ایجاب کرد آشکارا بیان کند تا اجتماع در جریان پیش آمدهای تلخ کشور و خودسریهای حکومت قرار گیرد.
امام حسین(ع) باید از عاشورا که آخرین فرصت اوست حداکثر حداکثر استفاده راببرد و ندای آسمانی خویش را بگوش مردم و جهانیان برساند تا رسالت اسلامی و انسانی خود را به انجام برساند. امام حسین(ع) میخواهد در آن سرزمین و در میان آتش و خون خطب بخواند، خطبهای که در آن فضیحت و فساد حکومت و شرایط دردناک اجتماع اسلامی را شرح دهد، از این نظر در برابر آن قرار گرفت و از حلقومی که تشنگی سخت آن را رنج میداد این گونه شروع به سخن کرد:
«ای جماعتی که در اینجا برای کشتن من گرد آمدید و هلاکت بر شما باد شما سرگشته و حیرتزده بما پناهنده گشتهاید و فریاد برآورید که ما امام و رهبر نداریم، ما بسوی شما آمدیم و ندای شما را اجابت کردیم اکنون به رخ ما شمشیر میکشید؟ با همان شمشیری که ما بدست شما دادیم، شما آتشی را برای سوزاندن ما شعلهور ساختید که ما آن را برای دشمنان خود و دشمنان شما برافروختهایم.
شما مردم اکنون برپیکار دوستانتان اجتماع کردید و بر حمایت از دشمنان خود اتفاق نمودید بی آنکه عدل و دادی را در بین شما اجراء کنند و یا به آرزوهای خود در حکومت آنان دست یابند! آیا ننگ و عذاب بر شما نباشد با آنکه شما ما را رها کردید و با دشمنان ما پیوند نمودید؟ در حالی که شمشیرها در نیام بود و آتش جنگ برافروخته نشده بود و رأیها محکم بود با این حال شما برای برافروختن آتش جنگ و افکندن خود در آن شتاب نمودید چون پروانگانی که خود را به آتش میزنند و در میان آن میسوزند.
ننگ بر شما باد. شما از بزرگان گهراهان این امت و از شاذهای این اجتماعید شما کتاب خدا را بدور انداختید و آن را تحریف نمودید! شما از گروه گناهکاران و پیروان شیطانید شمائید که سنت پیغمبر و مقررات آسمانی آن حضرت را محو ساختند، آیا از ستمگران و بنی امیه حمایت میکنید ولی ما را رها نموده و مخذول میسازید.
آری بخدا قسم نیرنگ و فریب در شما بسیار با سابقه است و این صفت زشت اصول و فروع شما را فرا گرفته شما خبیثترین ثمری هستید که چشم بیننده و ناظر را تعب میدهید و گلوی خورنده را به رنج میآورید.
آگاه باشید! که این بیپدر ناپاک فرزند بیپدر (یعنی زاده زیاد) مرا بین دو کار مخیّر گردانید یا شمشیر را برگزینم و کشته گردم، یا آنکه تن زیر بار ذلت بدهم، اما من اهل ذلت و خواری نیستم و اینها از خاندان پیغمبر بدور است، نه خدا راضی است که ما ذلیل گردیم، و نه پیغمبر خدا رضایت میدهد و نه مؤمنین بدین ننگ راضی میگردند و هم دامنهای پاک مادرانی که ما را تربیت کردند و همچنین این مردان آزادهای که با من هستند راضی نمیشوند که تن به خواری بدهند و اجازت نمیدهند که اطاعت از مردم پست و فرومایه را بپذیرد اکنون آگاه باشید که من با این یاران و جمعیت اندک با شما جنگ خواهم کرد.»
در این خطبهی شورانگیز امام حسین(ع) بسیاری از حقایق را بیپرده بیان کرد، خطبهای که در شرایطی تلخ و دردناک ایراد گردید در حالی که تشنگی بشدت حلقوم مقدس امام(ع) را رنج میداد و مرگ یاران و عزیزانش روح لطیف و آسمانی او را به سختی تحت فشار قرار داده بود، مردی که خود در آستانه شهادت است و تا چند ساعت دیگر خون پاک و شریفش صحنه کربلا را رنگین میسازد، مردی که اکنون در برابرش هزاران تن دشمنانی خونخوار و سفاکانی بیشرم با نگاههای اهرمنی خود که از آنها آتش خشم و غضب میبارید صف کشیدهاند و تشنه خون وی هستند با این حال آن افتخار آزادی و شرف آن گونه با شهامت در آن جا سخن گفت که درسی برای انسانها در طول تاریخ است، در این خطبه آن بزرگوار سخن از بیعت با یزید به میان میآورد و آن را ذلت و ننگ میشمرد ننگی که خود فرمود «از خاندان پیغمبر بدور است» امام حسین(ع) در آنجا راه برگزیده خویش را که چیزی جز یک مرگ شرافتمندانه و خونین نیست اعلام داشت، او بخوبی میدانست که اکنون سرنوشت اسلام و عدالت، شرف و آزادی به تصمیم وی بستگی دارد و اگر او تسلیم شود و بیعت با یزید را بپذیرد با این کار اسلام و عدالت را در برابر کفر و بیدادگری تسلیم نموده است و راه سرشکستگی و خواری را بروی انسانها و امت گشوده است.
امام حسین(ع) با ایثار خون مقدس خویش و عزیزترین نزدیکانش، جهت صحیح و مسیر اصیل اسلام راستین جدش - پیامبر اعظم(ص)- را به آیندگان نشان داد.
لعن ابدی بر یزید منفور و اطرافیان پلیدش.
اینک با ذکر یک مرثیه سخن را به پایان میبریم:
عشق بازی کار هر شیاد نیسـت ایـــن شکــار دام هر صیاد نیســت
عاشقــی را قابلیـت لازم اســـت طــالب حق را حـقیقت لازم اســت
عشق از معشوقه اول سرزنــد تــا بـــه عــاشق جلـوۀ دیگــر کـــند
تـا بــحدی که بــرد هستی از او سـرزند صد شورش و مستــی ازاو
شــاهد این مـــدعی خواهی اگـر بر حسیــن و حـالت او کـن نظــــر
روزعاشورا درآن میدان عشـق کــرد رو را جـانب سلطان عشــق
بـار الهــا این سَـرَم ایـن پیکرم ایـن عــلمدار رشــید ایــن اکــــبرم
ایـن سکینه این رقیه ایـن رباب اینعروس دستوپا درخون خضاب
این منُ و این ذکر یارب یاربم این منُ و این نالههای زینبم
این من و این ساربان این شمر دُون این تن عریان میان خاک و خون
پس خطاب آمد ز حق کی شاه عشق ای حسین ای یکه تازه راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم پرده بر چین من بتو عاشق ترم
غم مخور که من خریدار توأم مشتری بر جنس بازار توأم
هرچه بودت دادهای در راه ما مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا که میکشم من ناز تو عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها میا در بزم یار خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بود در بزم شاهان بلبلی خاصه در منقار او برگ گلی
خود تو بلبل گل علی اصغرت زودتر بشتاب سوی داورت
منابع:
1. رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی امام حسین (ع)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، 1382.
2. دریائی، محمد رسول، تحلیلی از حماسۀ سیاسی- تاریخی زیارت عاشورا، انتشارات جعفری، 1371.
3. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلامی.
4. مسعودی ، تاریخ مروج الذهب.
5. ابن اثیر، تاریخ.
6. بلاذری، تاریخ.
7. تاریخ یعقوبی.