|
مقدمه
روز عيدغدير روزي است كه پيامبراكرم(ص) وظيفه حكومت را معيّن فرمود و الگوي حكومت اسلامي را تا آخر تعيين فرمود.
امام خميني(ره)
غدير نزد شيعيان واقعهاي است كه در حجةالوداع روز هيجدهم ذيالحجه سال دهم هجري در محلي به نام غدير خم به وقوع پيوست و طي آن پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين علي(ع) را به جانشيني خود منصوب فرمود. از همين رو همه ساله ياد غدير درچنين روزي دردلها تازه ميشود و شيعه در سرتاسر جهان پوششي تازه به خود ميگيرد و با پاي دل سفري به غدير مينمايد.
عيد اللهالاكبر، يومالعباده، عيد اهلبيت محمد(ص)، يومالقيامه، اشرفالاعياد، يوم عيد شيعتنا، يوم نشر العَلَم، يوم الملاالماعلي و... ازجمله اسامي است كه بر اين روز نهادهاند. اما آنچه مسلم است به اجماع علماي تاريخ و سيره، واقعه غدير پس از بازگشت پيامبر(ص) از حجهالوداع و روز 18 اتفاق افتاده و كساني كه با او بودند حديث غدير را از او شنيدهاند و درمورد اين مورد امت مسلمان شيعه و سني بر آن اجماع دارند. استناد و احتجاج به آن در ميان اصحاب پيامبر(ص) و تابعان ايشان نيز صورت گرفته است زيرا محتواي غدير، يكي از حقايق خدايي و ابدي است و اين همه اهتمامي كه از روزگاران قديم به مسئله غدير شده است و تاكنون نيز ادامه داشته از همين مسئله نشأت گرفته است.
با گذر بر تاريخ ايران و بررسي سوابق تاريخي شيعه و بهويژه عيدغدير متوجه خواهيم شد كه پيوند تاريخي بين ايرانيان و امامت و پيشوايي علي(ع) پيوندي است عميق و ناگسستني؛ شيعه و شريعتي علي با پيروي ايرانيان ماندگار شد و ايران با تشيع معنايي جديد يافت و شايد بتوان اين مسئله را نقطه تلاقي و اوج خدمتي كه اسلام به ايران و ايران به اسلام نمود دانست و چه بجا فرمود استاد مطهري كه مسائل مشترك اسلام و ايران هم براي اسلام افتخارآميز است و هم براي ايران؛ براي اسلام به عنوان يك دين كه به حكم محتواي غنياش ملتي باهوش، متمدن و صاحب فرهنگ را شيفته خويش ساخت، و براي ايران به عنوان يك ملت كه به حكم روح حقيقتخواه و بيتعصب و فرهنگ دوست خود بيش از هر ملت ديگر دربرابر حقيقت خصوص ميكند و در راهش فداكاري.
عشق و ارادت ايرانيان شيعه به اميرالمؤمنان علي(ع) نه مختص به امروز، بلكه ريشه در گذشتههاي تاريخي اين سرزمين دارد. آن هنگامي كه كه حامي و همراه پيامبراعظم(ص) بود تا آن زمان كه به حكم ايشان به ولايت رسيد. جانبداري ايرانيان از علويان هم از ستم اعراب به ستوه آمده بودند علاوه بر جنبه مذهبي به يك مسئله ملي مبدل گشت زيرا كه از تمامي مصائب و بلايايي كه بر سر خاندان علي(ع) آمده بود، مصائب و بالايي نياكان خود را يادآور ميشدند.
اما علاقه و وابستگي روحي عجيب ايرانيان به حضرت امير(ع)، فراي مسائلي است كه بيان شد، زيرا اين دلبستگي را ميتوان جاييجايي تاريخ، فرهنگ و تمدن ايراني مشاهده نمود. از آن هنگام كه كودك متولدشده را به نام علي ميخوانند، تا آن زمان هنگام مهر آن حضرت بر فاطمهزهرا(س) الگوي آغازين زندگيشان ميشود. از رفتار و منش آن بزرگوار كه اوصاف پارسيان است تا آن زمان كه با يادآوري ولايت و اشهدش بر مرگمان و شيعه بودنمان گواهي ميدهند. از آنجا كه بر هر روايتي به يمن قدومش قدمگاهي گشت و هر نسبتي و سببي، امامزادهاي و سيادتي؛ به يمن ولادتش و ولايتش چه جشنها و سرورها كه برگزار نشد و به سبب شهادتش چه اشكها و تعزيتها كه ريخته و برپا نشد و چه زيباست تمسكها و توسلها و شفاعتها به آن حضرت، آن زمان كه نذري را به نيتش ادا ميكردند و روزه را با نان جو و خرمايش افطار.
اين عشق و ارادت نه مطلق عوام است و نه خواص بلكه عشقي است فراگير؛ همچون عضدالدوله كه با مرمت و نوسازي مرقد آن حضرت تمايلات و اعتقادات خود را بر آن حضرت به اثبات ميرساند و پس از مرگش آرامگاه ابدياش را در جوار مرقد او قرار ميدهد و شاه اسماعيل كه با بوسه بر قرآني كه منسوب به خط آن حضرت تفألي ميزند و ختم جنگ را اعلام مينمايد. شاه عباسي كه حنجرها و شمشيرهاي مزين بر طلا و جواهرات را ميشكند و در ساخت آرامگاه بقعه آن حضرت به كار ميبندد و نادرشاه كه به جهت اثبات عقيده و ارادتش به اين خاندان دستور تذهيب مرقد حضرت امير(ع) را صادر مينمايد و ناصرالدين شاهي كه روز ولايتش را عيد مذهبي اعلام ميكند و چه بسيار و بيشمار است از اين موارد كه مجالي براي بيان آن نيست.
بيگمان ايرانيان حضرت علي(ع) را عاليترين و داناترين موجود ميدانند كه تا به حال خداوند خلق كرده است و خصائل پسنديدهاي او را كمتر از خود پيامبر(ص) نميدانند. حضرت علي(ع) براي ما ايرانيان شخصيتي است كه دانش و خردش قابل قياس با كسي نيست و به واسطه سيرت عادلهاش و ذخاير گرانبهاي معارفالهيه و علوم حقه اسلامياش و تعليم و تربيت يارانش و... در همهحال از جايگاه والا، مقدس و ارزشمندي نه تنها در ميان شيعيان بلكه در ميان تمامي مسلمانان برخوردار بوده و هست.
در اين مقاله نگارنده قصد دارد باگذري بر تاريخ ايران واقعه و عيدغدير را نه به جهت اثبات امامت و ولايت اميرالمؤمنين(ع)، بلكه به منظور بررسي، توصيف و بيان چگونگي برپايي و برگزاري جشن عيد غدير كه همه ساله در چنين روزي و در ايران برگزار شده بپردازد. اين امر شرحي از حوادث و وقايع در اين سير تاريخي را همچنين آداب و رسوم پديده آمده خاص اين عيد در قرنهاي متمادي را در بر خواهد داشت. اين روند و به سبب قدمت طولانياش محدوده زماني از صدر اسلام به ويژه دوران حكومتهاي اسلامي تا دوره معاصر را شامل گردد. كه سعي شده است به هنگام توصيف و شرح آنها توالي تاريخي آن نيز رعايت گردد. در خاتمه با اميد به مورد پسند و مفيد واقعشدن آن هرگونه اظهارنظر شما ميتواند ما را در گامهاي بعدي ياري رساند.
كارشناس ارشد تحقيق در ارتباطات
پيشينه تاريخي برگزاري جشن غدير در دوره حكومتهاي اسلامي (صدر اسلام)
جشن عيد غدير به ياد روزي برپا ميشود كه به اعتقاد مسلمانان در آن روز پيامبر اسلام(ص) به امر خداوند با اين عبارات "من كنت مولاء و علي مولاء" حضرت علي(ع) را ولي و جانشين خود خطاب نمود. هرچند خطابه پيامبر(ص) بر كليه مسلمين اداء شد، اما به سبب بروز برخي اختلاف بر سر جانشيني پيامبر(ص) بزرگداشت و برگزاري اين عيد با دودستگي و تعارض توامان شد. اما با تمام وجود هرساله با فرارسيدن اين روز در ميان شيعيان جهان اسلام به ويژه ايرانيان جشني بر پا ميشود و به واسطه آن پيشوايي و امامت حضرت علي(ع) را جشن ميگيرند و با آن بيعتي مجدد ميبندند. اهميت و ارزش اين روز و واقعه در طول تاريخاش به حدي است كه برگزاري جشن و بزرگداشت آن درگذشته با درگيريها، شورشها و آشوبهايي همراه بوده است كه در اين قسمت به منظور بيان پيشينه تاريخي برگزاري اين عيد به چنين مواردي اشاراتي خواهد شد.
چنانچه ميدانيد شيعيان از آغاز بهويژه پس از شهادت حضرت علي(ع) و استقرار حكومت بنياميه مورد آزار و اذيت و بدرفتاريهاي امويان قرار داشتند. شدت فجايع عمال امويان به حدي بود كه عرصه را نه تنها بر سادات علوي بلكه بر اهل تسنن تنگ كرده بود و همين امر سبب شد اكثريت اهل تسنن با اينكه خلفاء را عموماً مفترضالطاعه ميدانستند ناگزير شدند خلفاء را به دو دسته خلفاي راشدين (چهار خليفه اول) و غير راشدين كه از معاويه شروع ميشود، تقسيمبندي نمايد.
در اواخر قرن دوم هجري انقلابها و جنگهاي خونيني در اثر بيدادگري بنياميه در همه جاي كشورهاي اسلامي رخ داده كه سرانجام دولت اموي با قيام ابومسلم خراساني سردار ايراني برچيده شد و بنيعباسيان به نام اهلبيت خلافت را درربودند. آنان در آغاز كار روي خوش به مردم و علويان نشان دادند و حتي به نام انتقام شهداء علويين، بنياميه را قتل عام كردند و قبور خلفاء آنها را شكافتند. ولي ديري نگذشت كه شيوه ظالمانه بنياميه را پيشگرفته و در بيدادگري و بيبندوباري از هيچ امري فروگذار نكردند.1 در اين بين بودند خلفايي كه شيعيان اماميه را آزار و شكنجه ميدادند و دسته دسته گردن ميزدند و زنده زنده دفن ميكردند و در مقابل خلفايي كه به استدلال عقلي در مذهب اعتقاد داشته و مروج تام و آزادي كامل در اديان و مذاهب را سر دادند. چنين فضاهايي زمينهاي را فراهم ساخت تا شيعيان در كنار ديگر مذاهب و فرقهها نفسي تازه بكشند و در فعاليتهاي علمي و تبليغات ديني حضور فعالتري داشته باشند.
عيد غدير و ظهور سلسله آلبويه
در قرن چهارم هجري عواملي پديد آمد كه بر وسعت يافتن تشيع و نيرومندشدن شيعه كمك بسزايي كرد. سستي اركان خلافت بنيعباس و ظهور پادشاهان آلبويه مواردي از اين دست بود.
معزالدوله يكي از پادشاهان سلسله آلبويه در سال 334ق با محاصره بغداد و بركناركردن المستكفي بالله خليفه عباسي بر اين شهر دست يافت و به جاي او المطيعلله را به خلافت نشاند. احمد معزالدوله كه از طرف خليفه به لقب اميرالامرا ملقب گرديد،2 در زمان حكومتش به سبب شيعه بودنش و نفوذ كامل در مركز خلافت بغداد، به اقداماتي دست زد كه قدرت شيعيان را از گذشته افزونتر نمود به طوري كه به اتكاء قدرت معزالدوله قد علم كردند و آزادانه به تبليغ مذهب و انجام آيينها و شعائر ديني پرداختند.
ازجمله اقدامات معزالدوله ميتوان به آشكارنمودن دو آيين و رسم شيعيان، عزاداري شيعيان در روز عاشورا و جشن عيد غدير يا غدير خم اشاره نمود كه يكي به جهت تعزيتتر شهادت امام حسين(ع) و ديگري به يمن انتصاب حضرت علي(ع) به عنوان تنها جانشين ايشان، عزاداري و جشن گرفته ميشد.
طبق شواهد بدست آمده از متون تاريخي، معزالدوله در 18 ذيحجه سال 352 ق مطابق با ژانويه 964 م اولينبار روز غديرخم را عيد اعلام و حكم برپا نمودن جشن و سرور و آذين بستن و افروختن آتش و نواختن موسيقي را صادر كرد. اين رسم در بقيه احوال حكومت معزالدوله و در اثناي حكومت پسرش، عزالدوله نيز برگزار گرديد.3 اما برخي راويات ديني و نقلقولهاي بزرگان خلاف آن را اعلام ميدارد و عيد اعلام كردن چنين روزي را به شخص پيامبر(ص) نسبت دادهاند. درهمين خصوص و به نقل از كتاب "دايرهالمعارف تشيع" آمده است: "پيامبر(ص) درمورد عيد غدير فرموده است كه: روز غديرخم برترين عيدهاي امت من است. خداي تعالي مرا امر كرد تا برادرم عليبنابيطالب(ع) را رهبر امت خود قرار دهم تا پس از من به او اقتدا كنند... . پيامبر بعد از اعلام ولايت از منبر پايين آمدند و مردم گرد حضرت جمع شدند و با صداي بلند با زبان و دست بيعت كردند. درحالي كه رسول خدا(ص) ميفرمودند: هَنِّؤُني به من تبريك بگوييد. به من تبريك بگوييد." پس از پيامبراكرم(ص) حضرتعلي(ع) همچنين امام محمدباقر و امام جعفر صادق و امام عليبنموسيالرضا(ع) و ساير ائمه هدي(ع) غدير را مطرح كرده و روز غدير را عيد ميگرفتهاند و به مردم يادآوري ميكردند كه: "غدير" بزرگترين عيد اسلام است.4
با بيان چنين رواياتي نميتوان معزالدوله ديلمي را نخستين شخصي دانست كه روز عيد غدير را عيد قرار داده و بيان اين مسئله بنابر گفته محققان و انديشمندان شيعي، اين مسئله از سوي برخي از مخالفان نوشته شده و از بدعتهاي شيعه بوده است و بايد آن را كلامي بياساس و از روي تعصب دانست. دليل بر اين مدعا نقل مسعودي (346 ق) در كتاب التنبيه و الاشراف است كه گفته: شيعيان ولادت اميرالمؤمنين(ع) را جشن ميگرفتهاند، چه رسد به غدير! در روايتي از كليني (م 329 ق) فرموده كه شيعيان غدير را جشن ميگرفتهاند و در روايتي فرات ميگويد: حضرت رضا(ع) در روز هيجدهم ذيالحجه عيد ميگرفتند و مراسم جشن داشتند. اين روايت را در سنه 259 ق نقل ميكند، كه شاهد است بر جشن غدير را توسط خود حضرت رضا(ع)، كه در سند 203 ق به شهادت رسيدند.5 در حالي كه معزالدوله فرمان عيد را در سند 352 ق صادر نمود. از همين رو ميتوان معزالدوله را آشكاركننده و ترويجدهنده عيد و آيين سرور و جشن غدير دانست نه بنيانگذار و پديد آورنده عيد. به هر ترتيب عيدي منصوب و آيين و رسوماتي متداول كشت كه ذكر و توصيف آنها ميتواند تا حدودي ما را بر اهميت، چگونگي و كيفيت و مسائل جانبي موافقان و مخالفان برگزاري اين جشن بزرگ آگاه و آشنا سازد.
در چگونگي و نحوه برگزاري چنين جشني در زمان آل بويه آمده است: دراين روز به دستور معزالدوله همه شهر را آراسته و آذين بستند، آتشي عظيم برپا داشتند، و طبلها به صدا درآمد و در شيپورها ميدميدند، جشن و سرور عمومي برپا گرديد و برخلاف روز عاشورا كه مغازهها و دكاكين را ميبستند، رسم باز نگاهداشتن دكاكين و مغازهها تا صبح داير گشت. 6 يكي از شعائر ديني اين دوران به جاآوردن نماز عيد بود. 7 به ظاهر در اين روز علاوه بر برپايي جشن و سرور قرباني كردن شتر نيز رواج داشته است چنانكه ابنالجوزي و همداني در اينباره نقل كردهاند: «معزالدوله دستور داد: در روز عيد غدير، مردم – برخلاف روز عاشورا كه درحال اندوه و ماتم به سر ميبردند – اظهار سرور و شادماني بكنند، خيمهها بهپا نمايند و آنها را بيارايند. در شب عيد غدير، در محل شرطه، آتش افروختند و طبل و شيپور زدند. بامدادان، شتري قرباني كردند و به زيارت مقابر قريش رفتند. مراسم عيدغدير، سالها به همين ترتيب برپا ميشد. باز ابنالجوزي درضمن وقايع سال 389 گفته است كه شيعه در كرخ و بابالطاق، بنابر عادت جاري خود، در روز عيدغدير خيمههاي بزرگ برپا داشتند و جامههاي زيبا بر آنها آويختند و اظهار سرور كردند. در شب عيد، آتش افروختند و بامداد. شتري نحر كردند.»8
هرچند چنين اوامر و دستوراتي از سوي حاكم و انجام آنها از سوي مسلمين تا به نفع شيعيان بوده و آنان را در تبليغات ديني و انجام شعائر مذهبي آزاد ميگذاشت اما به مرور و به سبب بروز اختلافاتي بين مسلمان بر سر جانشيني حضرت علي(ع) برگزاري چنين جشني نه تنها باعث تعظيم شعائرالله و شادي اهل بيت(ع) نميشد، بلكه زمينهساز و منشأ اختلافات مذهبي و تيرگي روابط هم فرقهايهاي شيعيان و اهل سنت نيز ميگشت. بهطوري كه با برپايي سوگواري و جشن به واسطه اين دو رويداد، همواره در پايتخت (بغداد) آشوبها به پا ميشد و گاه ميان اين دو فرقه برخوردهايي نيز پديد ميآمد.9 واكنش خشونتآميز سنيان بهويژه حنابله در روز عاشورا سال 353 ق نمونهاي از اين درگيريها بود. از سوي ديگر، سنيان با پي بردن به تأثير اجتماعي و رواني مراسم شيعيان و در واكنش نسبت به اقدام آنان، دو مراسم يادبود بدعت نهادند. آنها در ادامه مراسم عاشورا (در 18 محرم) زيارت آرامگاه مصعب بين زيبر در ناحيه مسكن را مرسوم كردند و هشت روز پس از عيد غدير خم، يوم الغار را به ياد بود روزي كه حضرت محمد(ص) و ابوبكر در سر راه خود به مدينه به غاري پناه بردند؛ جشن گرفتند و همچون شيعيان مراسمي مذهبي برپا داشتند. اين مراسم رقابتآميز دلالت و نشانه قدرت و كشمكشهاي رقابتآميز متعاقب با آن بودند.10
يك سال بعد و در سال 354 ق هنگامي كه مراسم عاشوراي در پايتخت انجام ميشد بلوا و تاراجي آشكارا صورت گرفت و بسياري از افراد هر دو فرقه- شيعه و سني- زخمي و آسيب ديدند.11
اختلاف و نزاع بين شيعه و سني گاهي در هنگام به پاشدن مراسم عيد غدير از طرف شيعيان نيز رخ ميداد. ازجمله درسال 371 ق در نزاعي كه در عيد غدير ميان سني و شيعه رخ داد، گروهي بسيار كشته شدند.[1][1][*] دربعضي از سالها، اين اختلافات، جنگ و خونريزيها باعث ميشد حكام، وزيران و يا صاحب شُرطهها، از انجام مراسم جلوگيري به عمل آورند. بهعنوان مثال: عميدالجيوش (ابوعلي پسر استاد هرمز) كه از طرف بهاءالدوله، متصدي امور عراق بود. در سال 392 ق مانع برگزاري مراسم عيد غدير را از طرف شيعيان شد.12 با تمام اين فصول بايد اذعان كرد، هرچند آلبويه در نزاعهاي خونيني كه گاه به گاه ميان شيعيان و سنيان بغداد روي ميداد؛ اغلب بيطرف بودند و حتي يكبار معزالدوله، هاشميان را نيز توقيف كرد تا فتنه را خاموش سازد، اما بيترديد شيعيان آن ديار سازمان يافتگي خود را در برابر عامهي سني مذهب مديون غلبه آلبويه بهويژه معزالدوله بودند كه فرمان داد در روز عاشورا آيين سوگواري امام حسين(ع) برپا شود و مردم در عيد غدير به جشن و شادي بپردازند. اگر چه سنيان هم در مقابل روزهايي را براي عزاداري و جشن برپا داشتند ولي آنچه معزالدوله نهاد؛ رسمي شد كه پس از او برجاي ماند.13
به عبارتي آل بويهها توانستند به عنوان حاكم مطلق در اين سرزمين خلافت (332 و 447 ﻫ . ق) مقاومت و مخالفت سنيان را درمقابل تبليغات شيعيان سخت محدود نموده و در بينالنهرين و به طور قطع در ايران اعياد و سوگواريهاي شيعيان – مثل عاشورا و عيد غدير – را به نام روز عزا و عيد عمومي رايج سازند.14
تشيع و عيد غدير در عهد صفوي
آگاهي مختصري از مباحث قبل حاصل گرديد كه چگونه عيد غدير در ميان شيعيان رواج و متداول گشت. بر شيعيان چه گذشت؟ و چه گرفتاريها و حوادث و كشمكشهايي خونين را به خود ديد؟ نظير چنين اختلافات و درگيريهايي نيز در ايران نمود داشت؛ بهطوري كه دو دسته عمده شيعه و سني در طول تاريخ ايران گاه با هم ميآميختند و گاه با هم نزاع مذهبي داشتند پيرو آن سلاطين وقت در هر دوره از هر دسته كه بودند، ميدان تاخت و تاز براي آن دسته وسيع ميشد. اما آنچه مسلم است و مذهب شيعه ظاهراً و باطناً در رواج بود. بهويژه در دوره آلبويه و سلطان محمد خدابنده كه روزبهروز اشعه تابناك مذهب شيعه بيشتر و بهتر در فضاي ايران انعكاس يافت و به يمن آن ديگر شعائر و آيينها و رسومات شيعيان ترويج و رونق يافت. چنين روندي ادامه داشت تا اينكه در دوره صفويه شيخ صفيالدين اردبيلي شيعه، سيد و از ذراري حضرت موسي بنجعفر(ع) هفتمين پيشواي شيعيان در اردبيل روي كار آمد و به مقام و شهرت و طرفداران بسياري نائل شد. شيخ صفيالدين كه مقام روحاني داشت و شيخ زاهد بود خلق را ارشاد به مذهب شيعه و متابعت از ائمه اطهار نمود. مردم نيز از اطرف به خصوص شيعيان عاشقانه بدورش جمع شده و از او كسب فيض ميكردند. كار شيخ صفيالدين بالاگرفتن و برمريدانش روزبهروز افزونتر شد. بدين ترتيب سلسلهدار سلاطين صفويه با پيروي و ترويج مذهب تشيع و زمينه به رسميت رسيد اين مذهب در تمامي قلمرو و محدود جغرافياي ايران را فراهم ساخت. در ضمن بيانات گذشته اشاره شد كه سلاطين صفويه به ويژه شاه اسماعيل و شاه عباس صفوي چگونه به حضرت علي(ع) عشق ميورزيدند و ارادت خود را به بالاترين شكل به اثبات ميرساندند. چنين فضاي توجه و اهميت به واقعه غديرخم و برگزاري عيد غدير را به بهترين و باشكوهترين شكل به اثبات ميرساند. آدام اولئاريوس يكي از سياحاني كه در اين دوره به ايران سفر كرده بود به بيان چگونگي برگزاري عيد غديرخم در ايران پرداخته و آن را چنين توصيف ميكند:
«روز اول مارس [1637 م] ايرانيها جشني برپا ميكنند كه آن را "خم غدير" مينامند. در چنين روزي گويا حضرت علي(ع) جانشين حكومت پدر همسر خود يعني حضرت محمد(ص) شده است. باتوجه به اين موضوع خان دوباره از ما در كنار رودخانه در جائي باصفا نزديك خيمه با طرزي باشكوه پذيرايي كرد. در اين مراسم سرگرميهاي زياد تهيه ديده بودند، چند نفر به طرز ماهرانه ميپريدند، ميرقصيدند و شعبدهبازي و تردستي ميكردند. جالب توجه رقص زيبايي بود كه پسربچه بالغ درحالي كه دو سنج كوچك كه بر آن يك دسته نواز گره خورده ابريشمين و دراز آويزان بود و آنها را هنگام زدن بر يكديگر به حركت درميآورد و نمايش ميداد. عرب سياهي با اعضاي بدني نرم و چالاك عنتري (ميموني) را وادار كرد با ادا و اطواري خاص دور و بر شيرينيها بپلكد و به سروكله چند تن از ميهمانان ازجمله يكي از سفرا بپرد و دوباره از آنها دور شود. خارج از خيمه مردم معمولي نيز هركس اگر هنري داشت،به معرض نمايش ميگذاشت.آنان سرگرميهاي زيادي براي خود داشتند، از قبيل ريختن ناس (برگ خشك از تنباكو نرم شده و مخلوط با آهك كه ميان لب و دهان ميريختند)، مسابقه دو و تيراندازي به هدف. شخص خان تيراندازي دقيق خود را آزمايش كرد و توانست تار مويي از اسب را كه در دست پسربچه خودش بود با تيز بزند. از فاصله شش قدمي، همچنين سيبي را به سوي آسمان پرتاب كردند و وي در بازگشت با تفنگ سيب را هدف قرار داد.» 15
چنين به نظر ميرسد در آن زمان به هنگام فرارسيدن عيد و برگزاري جشن، سرگرميها و تفريحاتي از سوي خانها و ديگر مردم ترتيب داده ميشد تا مردم به ميمنت اين عيد، روز خوب و خوشي را سپري نمايند.
از ديگر رسومات و كارهاي خير متداول در اين روز و در عهد صفوي اطعام سادات و صرف شيلان (سفره بزرگ از طعام) براي سادات، علما، صالحان و طلبه علوم و سكنه مدارس وقفي و فقرا و اهل احتياج خارج مدرسه بود.16 برگزاري اين جشن از سوي ايرانيان چنان اهميت داشت كه در سال 1722 م به هنگام محاصره اصفهان به دست محمود افغان، ايران در سختترين شرايط عيد غدير را جشن گرفتند.17
حكام قجري و عيد غدير
رسميت يافتن اعياد مذهبي چون: جشن ميلاد حضرت اميرالمؤمنين(ع)،حضرت سيدالشهداء(ع)، حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا(س)، حضرت رضا(ع) و ميلاد حضرت حجه عجلالله در روزگار قاجار و به امر و دستور ناصرالدين شاه خود گواه تبعيت و ارادت اين سلسله از دين اسلام و مذهب تشيع و خاندان و سلاله معصوم و مقدس حضرت علي(ع) پيشوا و امام اول شيعيان است. رسميت يافتن چنين اعيادي در كنار اعياد بزرگ اسلامي فطر و قربان بهويژه عيدغدير، رسميت داشتن مذهب تشيع و توجه و اهميت خواص حاكمان اين سلسله به دين اسلام و مذهب تشيع را به خوبي بيان ميكند. ايرج افشار در كتاب "چهل سال تاريخ ايران" به وضوع اين مسئله را بيان نموده است كه «اين جشنها همه را اين پادشاه (ناصرالدين شاه) دين پناه ايدهالله بر اقتضاء رسوخ عقيدت و صفاء ملويت خود به شخصه رسم فرموده است و آيين بزرگ نهاده در هر كدام از جانب دولت ابد فرجام عادات و رسوم اعياد عظميه و ايام كريمه از قبيل چراغان و آتشبازي و ازدحام عام و انعقاد سلام و جلوس همايوني بر سرير ميمون و اداء تبريك و تهنيت و انشاء شعر و خطاب و غيرذلك به عمل ميآيد.» 18 به نقل از روزنامه وقايع اتفاقيه به سالهاي 1267، 1269 و 1272، «در دولت عليه ايران عيد غدير از ساير اعياد شريفتر شمرده ميشود اعليحضرت پادشاهي به فيروزي بار سلام ميدهد و شاهزادگان عظام و امناء و اعيان دولت جاويد مدت و مقربان حضرت و ساير خدم و حشم هر يك دو مرتبه و مقام خود شرفياب حضور مهرظهور گرديده، تهنيت و شادماني خلافت بيخلاف را خطبه و قصيده در حضور همايون خوانده و به مباركبادي جشني ملوكانه فرموده و بعد به اسم نام اميرالمؤمنين(ع) صد و ده(110) توپ شليك كرده. عموم اهل ايران كه پيروان ائمه(ع) ميباشند نيز در اين عيد كمال خرمي و انبساط را دارند.»19 چنانچه مشهود است، رسم شليك توپ به عدد يكصد و ده توپ به قانون و رسم دولت عليه معمول و متداول بوده بهطوري كه به گزارش متمادي در سالهاي بعد نيز اشاره به چنين رسمي شده است.
عيد غدير در عصر پهلوي
پس از انقراض سلسله قاجاريه و روي كارآمدن رژيم پهلوي كه به شدت مخالف برپايي و برگزاري آيينها و رسومات مذهبي در آن زمان بود و با آن برخورد شديد و مانع تراشي ميكرد؛ اين عيد به مانند گذشته در ميان مردم با جديت بيشتر به مورد اجرا گذاشته ميشد. البته لازم به ذكر است اين رژيم براي سرپوش گذاشتن به برخي رفتارهاي غيرديني و ضد انساني به مانند كشف حجاب و اعلام اين مسئله كه سياست آنها هيچگونه مقاربتي با شعائر ديني ايرانيان ندارد به صورت نمايشي و براي عوامفريبي به صورت رسمي به برگزاري عيد اقدام ميكردند و در چنين مراسمي حضور و شركت ميجستند.
در همين رابطه در كتاب "تاريخ بيست ساله ايران" به قلم حسين مكي آمده است: «كشتار دستهجمعي مشهد [به سبب واقعه كشف حجاب و تغيير در لباس] و دستگيري و محاكمه عدهاي از علما و محكوم كردن جمعي در دادگاههاي نظامي و صدور مجازات سنگين و حكم اعدام عدهاي، رفته رفته در كشور موجب گفتگوها و ابراز نارضايتيهايي شد و نسبت به ديانت رضاشاه ابراز ترديد گرديد. زيرا مخالفين آنچه در صحن حضرت رضا(ع) و اطراف آن واقع شده بود با آب و تاب فراوان براي افراد و آحاد ملت بيان ميكردند و مردم هم اين همه قساوت و خونريزي را تقبيح ميكردند؛ مخصوصاً كه احترام آستان قدس رضوي را رعايت نكرده و در محلي كه همواره حتي محل بست مجرمين بود و حكام وقت نسبت به مجرميني كه بست مينشستند معترض آنها نميشدند، حال چنين خونريزيهايي شده، بسيار سوءاثر بخشيد و تا مدتها صحبت روز مردم بود. رضاشاه براي آنكه در اين مورد مطلبي گفته باشد و خود را معتقد به ديانت اسلام وانمود سازد در سلام عيد غدير در پاسخ تبريك رئيس مجلس (محتشم السلطنه) مطالبي بيان نمود كه اطلاعات در [كتاب] يك ربع قرن در اين باره چنين نوشته است:
«تمدن كنوني با شرايع و اصول ديني مغايرت ندارد: روز 11 اسفند 1315 مراسم سلام عيد غديرخم با جلال بسياري در كاخ گلستان منعقد گرديد. پس از عرض تبريك از جانب مرحوم اسفندياري رئيس مجلس شاه فقيد چنين گفت.19 «خيليها در اشتباه هستند و تصور ميكنند معني تجدد و اخذ تمدن امروزي دنيا اين است كه اصول ديانت و شرايع را رعايت نمايند و يا كسب تجدد و تمدن مغايرتي با دين و مذهب دارد و حال آن كه اگر مقنن بزرگ اسلام در حال حاضر در مقابل اين ترقيات عالم وجود داشت موافق بودن، اصول شرايع حقهي خود را با وضعيت و تشكيلات تمدن امروز نشان ميداد، متأسفانه آن افكار روشن و بزرگ صدر اسلام به مرور زمان وسيله سوءاستفاده بعضي اشخاص قرار گرفت و بهنتيجه كشور را به قهقرا كشانيد و ما اكنون در برابر نواقص گذشته قرار گرفته، بايد اين خمود و عقبافتادگي را جبران كنيد.» انتشار اين بيانات در جرايد عوض اينكه آبي بر روي احساسات مردم بريزد شعله آن را بيشتر كرد مخصوصاً در اين بيانات پيغمبراكرم(ص) را بنام مقنن خوانده بود و از رسالت و خاتم بودن و ولايت و امامت علي بن ابيطالب(ع) نامي برده بود و هركس بنحوي و مطابق سليقه و فهم خود اين بيانات را تجزيه و تحليل و تعميم ميكرد.» 20
محمدرضا پهلوي نيز به تبعيت از پدر در سراسر دوران سلطنش، به اجراي اين سنت ادامه داد و در سه عيد مذهبي و مبعث، فطر و غدير، مردم را به حضور ميپذيرفت و پذيراييهايي را در تالار بزرگ كاخ گلستان ترتيب ميداد. وي به فاصله يك ساعت به يك ساعت يكصد نفر را پذيرا ميشد. هدف سنتي اين مراسم، ايجاد ارتباط نزديك بين شاه و مردمش بود اما بنابر عقيده منوچهر فرمانفرما «انفجار جمعيت و تأكيد بر امتيازات، اين مراسم را به يك حركت ظاهري و تضيعي تبديل كرده بود.» 21
در پايان اين قسمت و به منظور پرداختن به شيوه برگزاري جشن و آداب و رسوم و سنن ايرانيان در روز عيد غدير به بيان و شرح برخي از رسومات رايج در اين روز خواهيم پرداخت. بيان اين رسومات نه تنها بازگوكننده و توصيفگر چگونگي برگزاري جشن عيد غدير از سوي گذشتگانمان خواهد بود و آگاهي و شناختي ما را از آن افزايش خواهد دارد، بلكه خود زمينه زنده نگاه داشتن و ماندگارشدن برخي از اين رسومات كه به سبب گذر زمان گرد فراموشي بر آن سايه افكنده بود را احياء تا روزي مفرح و سرشار از خصائل اخلاقي نيكو و خداپسندانه را براي جامعه ايراني به ارمغان آورد.
از همين رو سعي خواهيم نمود تا آنجايي كه ممكن است، با رعايت توالي تاريخي هر يك از سنن و رسومات منسوب به اين روز و چگونگي و شيوه برگزاري آن را ذكر نمايم.
آيين، سنن و رسومات ديني عيدغدير
- آتش افروختن (آتش بازي) و آذين بستن شهر
يكي از رسمهاي رايج در روزهاي عيد و جشن افروختن آتش و يا به عبارتي "آتش بازي" بود. آتشبازي در دورههاي مختلف به گونههاي خاصي به اجراء گذشته ميشد در برخي دورههاي تاريخي به شيوه شبهاي عيد باستاني آتش افروخته ميشد و در برخي ديگر با استفاده از مواد محترقه و سوختي چون باروت و نفت سفيد اين مراسم انجام ميشد.
همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد، معزالدوله به منظور برپايي جشن عيد دستور داد در اين روز همة شهر را آراسته و آذين بندند و آتش عظيم برپا كنند.22 به ظاهر در گذشته آخرين آذين بستن شهرها به وسيله پارچههاي رنگين صورت ميپذيرفته به طوري كه نصب پلاس كه همان پارچه به پشمي و به احتمال زياد سياه رنگ، علامت و نماد سوگواري محسوب ميشده و پارچه نفيس و زيبا آويختن علامت سرور.23 چراغاني كردن بازارها، معابر و كوچه شيوه ديگري براي آذينبستن محلهها و شهرها به هنگام جشن بود. اجناس و قطعات زرق و برقدار، كاغذهاي سبز و فانوسهاي الوان كه از سقف و ديوار دكانها آويخته ميشد نوعي ديگر از اين چراغاني و آذين بستنها بود.24 استفاده از چهلچراغهها، شمع و فانوسهاي رنگي در دوره قاجاريه بسيار متداول بود. اين روش بدان سبب بود كه در آن موقع چراغ برق و يا به عبارتي برق شهري به اين اندازه توليد نميشده كه بتوان چراغاني شهر را در چنين ايامي انجام داد از همين رو چهلچراغ، شمع و فانوسهاي رنگي استفاده ميكردند.25 به اين نكته نيز بايد اشاره نمود كه در اين روز و همه اعياد مهم مذهبي، بازارها و مغازهها با كشيدن پارچههاي رنگين بر سردر دكانها و روشنكردن چراغهاي رنگارنگ آذينبندي ميشدند ولي چراغاني و آذين مفصل و با شكوه، مخصوص روزه پانزدهم شعبان روز ميلاد حضرت حجه(عج) بود.26
- نواختن ساز و موسيقي
حضور دستجات موزيك كه شامل طبالها، نقارهچيها، شيپورچيها و... ميشدند در ايام خاص بهويژه اعياد و نواختن موزيك و موسيقي به فراخور آن روز جزئي از رسومات برپايي و برگزاري جشنهاي همچون عيدغدير بوده است كه ميتوان تفاوتهايي در آلات و سبك نواختن آن را به تمامي دورهها نسبت داد. به ظاهر استفاده از آلات موسيقي مانند طبل و شيپور و نواختن آن به جهت برپايي سرور و شادماني بيشتر از سوي عمال حكومتي ترتيب داده ميشد؛ به طوري كه در گزارشات متعددي راه افتادن چنين گروه و دستههاي موزيك به همراه توصيف و مراسمهاي خاص و جشنهاي است كه از سوي شاهان و حاكمان برگزار شدهبود. آنچه مسلماست استفاده از اينگونه آلات موسيقي در گذشته ميتوانسته كاركردهاي همچون: اطلاعرساني و اعلان و آگاهي مردم و در مواقعي رونقبخشيدن به جشن و به همراه آوردن شادي و نشاط در ايام خجسته و ميمون و... داشته باشد. نواختن طبل و شيپور در زمان آغاز مراسم قرباني و يا اعلام وقت سال تحويل، اعلام آغاز و پايان جنگها، اعلام اذن دخل شاه براي مراسم سلام عام27 و يا نواختن آن در هر صبح و شام براي مشخص نمودن و اعلام طلوع و غروب آفتاب و... .28، گونههاي از اين دست بوده است.
- شليك توپ
هرچند به هنگام آتشبازي در روزهاي جشن از مهمات و آلات و ادوات جنگي چون باروت، تير و تنفنگ و توپ استفاده فراوان ميشد، اما شليك توپ به شمارش عدد صدوده، عدد رسمي بود كه در دوره قاجار متداول و رواج پيدا كرد. اين رسم قانوني در دو روز خاص، ولادت باسعادت حضرت امير(ع) و روز عيدغدير به مورد اجرا گذاشته ميشد. انتخاب عدد صد و ده نيز به سبب منسوب بودن آن به نام گوهربار اين امام همام بوده است.
در همين رابطه و به نقل از روزنامه وقايع اتفاقيه به شماره 139، 25 ذيحجه 1299 ﻫ . ق «در روز پنجشنبه هيجدهم اين ماه كه روز عيدغدير بود، وليعهد دولت عليه در اطاق نقاشخانه ديوانخانه مباركه به نيابت اعليحضرت به سلام نشستند و ساير صاحب منصبان نظام، خوانين و اعيان و اشراف و... و عمال شرفياب حضور گرديده به قانوني كه معمول و متداول اين دولت عليه است، يكصد و ده تير توپ مخصوص اين عيد است شليك نمودند و بعد از آن خطيب اداي خطبه مقام اعليحضرت پادشاهي نمود و عموم اهل اسلام به سلامتي وجود مبارك اظهار مسرت و شادماني و شكرگزاري نموده مراسم عيش و جشن و خرسندي اين عيد عزيز را بهعمل آوردند.» 29
- اهداء خلعتي و ديگر هدايا حكومتي
درگذشته رسم براين بود كه مقامات عالي رتبه كشوري به پاس خدمتگزاريهاي صديق و چاكران واقعي ديواني و درباري و يا به منظور اعلام بقاء در حكومت و دادن انعام به جهت مدح و ثناي پادشاهي و گاهي در مراسم خاص سلام شاهي در ايام اعياد و جشنهاي ملي و مذهبي، خلعتهاي به رسم حكومتي به عمال و رجال لشكري و نظامي، ديواني و درباري اهدا ميكردند. اين خلعتيها شامل مواردي چون: لباس رسمي، قطعه جواهر، لباده، شمشير و اسلحههاي جواهرنشان، سكههاي طلا و اشرفي و... ميشد.
عيد غدير نيز ازجمله اعيادي بود به واسطه جشني كه در دربار و به سفارش شاهان و سلاطين ترتيب داده ميشد، خلعت و هدايايي به عمال و رجال حكومتي اهداء ميشد. در كتاب "افضلالتواريخ" به قلم غلامحسين افضلالملك آمده است: «به منتظمالدوله سردار مكرم وزير قورخانه مباركه و در شب عيد غدير يك ثوب (جامه) سرداري تنپوش همايون مرحمت شد.».30 به فراخور رسم و رسومات اهداء خلعت و هداياي چنين ايامي، عامه مردم نيز در مناسبات ميمون و خجسته خود با فرارسيدن اين عيد هدايايي را براي خويشان و بستگان خود ارسال ميكردند. به عنوان مثال: در برخي رسومات مربوط به ازدواج در ميان ايرانيان در اولين عيد پس از جشن نامزدي هم از طرف خانواده داماد و هم عروس هداياي رد و بدل ميشود. كت و شلوار، ساعت. چند كله قند و چند شاخه گل ازجمله هدايايي است كه از طرف خانواده عروس براي داماد فرستاده ميشود.31
- عيدانه غديرخم
رسم عيديدادن از قديمالايام بهويژه در ايام نوروز در بين ايرانيان رواج بسياري داشته و دارد. رعيت به پادشاهان و حكمرانان، و پادشاهان به وزيران، دبيران، كارگردان و شاعران و بزرگترهاي خانواده به كوچكترها و... اين رسم در خانوادهها بدين ترتيب بوده است كه بزرگترهاي فاميل، پدران و مادران به كوچكترها، فرزندان، نوعروسان و تازه دامادهاي خود عيدي ميدادند كه امروزه نيز چنين رسومي انجام ميشود. اغلب عيديها به صورت اهداء پول بوده است و مردم به سبب اعتقادي كه به خوش يمن بودن عيدي داشتن پولي كه به عنوان عيدي دريافت ميكردند را همه وقت به همراه خود و در جيب خود نگه ميداشتند.32 درخصوص عيدي دادن و عيدي گرفتن نيز ميتوان گفت: اين رسم درمورد هر مهتري نسبت به كهتراي رعايت ميشد و هركس به قدر امكانات مالي و موقعيت اجتماعي و خانوادگي به كوچكتر خود عيدي ميداده است.33 در همين رابطه نقل شده است: "حاج ملاهاي سبزواري"، فقيه و فيلسوف بزرگوار قرن اخير و به قول ملامحمد هيدجي «راه معاش او منحصر به يك جفت گاو و يك باغچه بود كه در فصل انگور، تمامي طلاب را به آنجا دعوت ميكرد... در ايام عيد غدير به هر يك از فقرا سادات، يك قِرآن و ديگر فقرا، نيم قِرآن به رسم عيدانه تأديه ميكرد.34 در اينجا لازم به ذكر است در برخي روايات و نقلقولها عيد غدير و عيدي دادن در اين روز مختص سادات دانسته و آن را فقط به اين طبقه نسبت ميدهند. اين مسئله درحال حاضر و در شرايط فعلي نيز متداول و رواج پيدا كرده است. اما با شواهد موجود و بررسيهاي به عمل ميتوان اذعان كرد، سادات و به عبارتي جامعه سادات به سبب متصل بودنشان به اعقاب پيامبراكرم(ص) از جايگاه و مقام بسيار والا، همچنين امتيازات فراوان برخوردار بودند كه ميتواند شامل موارد ذيل باشد ازجمله:. توجه و احترام فوقالعاده و ارادتورزي خاص سلاطين و حاكمان به سادات،35 سپردن مسئوليتهاي مهم و خاص نظير موعظه و تبليغ و ترويج مذهب شيع،36 و منسوب كردن آنها به مقامات بالاي حكومتي مانند نقابت،37 قرارگرفتن آنان بهعنوان يك طبقه خاص اجتماعي دركنار ساير طبقات چون: خوانين، اعيان، روحانيون، بازاريها و رعايا،38 برخورداريشان از حق اداره امور داخلي خويش و انتخاب روساي خاص خود،39 برقرارنمودن مقرري 40 و معافيت آنان از پرداخت ماليات، 41 حضور رسمي در دربار و شركت در جشنها و مراسم سلام به مناسبت فرارسيدن اعياد ملي و مذهبي،43 متوليشدن آنها براي سپرستي و محافظت از اماكن مقدس،45 و ديگر عقايد و رسم و سنتهاي رايج در ميان عامه مردم مانند: شگون داشتن نگاه بر چهره سيد و يا سيده به هنگام رؤيت هلال ماه رمضان44 و يا جفت شدن كفشهاي سيد، بوسه بر روي هفت سيد و يا سيده به هنگام فرارسيدن عيد غدير و خوشيمنبودن عيدي گرفتن از دست سيد و ديگر اعتقادات.
تمامي مواردي كه ذكر شد، گوياي عزت و احترامي است كه جامعه ايراني براي اين قشر و طبقه اجتماعي قائل است. اما بايد درنظر داشت تكيه و تأييد آنها نميتوان عيد غدير را كه خاص تمامي مسلمين جهان است و بيانكننده واقعه و حكمي است كه پيامبراعظم(ص) در روز حجهالوداع و در محل غديرخم براي مسلمين كه از سفر و اعمال حج باز ميگشتند را محدود و خاص يك دسته از مسلمانان آن هم سادات شيع دانست. چرا كه تعويض حكم رسالت و پيامبري حضرت نبي اكرم(ص) به ولايت و امامت حضرت امير(ع) كه يك رسالت جهاني و به امر الهي است؛ نه تنها نبايد محدود به جامعه سادات و شيعان كرد، بلكه بايد براي دستيابي به وحدت و انسجام اسلامي اين امر الهي را در سطح جوامعه اسلامي ترويج و تبليغ، توسعه و گسترش داد.
در يك نتيجهگيري كلي در اين خصوص بايد گفت: روز عيد غدير خاص افراد سيده و سادات نبوده و ميتواند تمامي شيعيان و ديگر جوامع اسلامي را شامل شود. از همين رو عيدي دادن در اين روز نيز ميتواند از سوي هر شخصي چه سيد و چه غيرسيد كه نيت خير و توان مالي دارد، اهداء شود.
البته هستند كساني كه در هنگام تحويل سال نو و روز اول عيد نوروز به سبب احترام و ارادت به علماء، بزرگان و سادات به ديدن آنان رفته و از آنها سكههائي را به عنوان دشت اول ساد ميگيرند.45
- حضور و اجتماع اقشار مختلف مردمي در منزل مجتهدين
چنانچه در بالا نيز اشاره شد يكي از سنتهاي رايج و نيكو در اعياد ملي مذهبي، مراجعت و اجتماع اقشار مختلف مردم در منزل علماء، بزرگان و سادات، به منظور صلهرحم و بازديد عيد غدير بوده است كه اين مسئله ميتواند مجتهدان را نيز دربرگيرد. درهمين خصوص و در كتاب "خاطرات سياسي و تاريخي" از زبان دكتر قاسم غني نقل شده است: «عيد غدير بود. در سبزوار رفتم منزل حاجي ميرزاحسين سبزواري، مجتهد و پيرمرد معروف شهر. منزل آقا مملو بود از طبقات مختلف مردم و اطاق بزرگي كه آقا در آن نشسته بود نيز مملو بود.»46 چنين اجتماعاتي در شرايطي كه جامعه را فضاي سخت و خفقان سياسي كشور احاطه كرده بود، زمينه برقراري ارتباط رهبران سياسي و اجتماع مردمي را فراهم ميساخت. اين امر خود سبب آگاهي و بيداري مردم از اوضاع و احوال سياسي وقت ميشد.
"ناظمالاسلام كرماني" يكي از رهبران و مبارزان سياسي در دوره مشروطيت كه انجمني را به شكل مخفيانه تشكيل و رهبري ميكرد؛ در روز 18 ماه ذيالحجه سال 1322 هجري كه عيد غدير بود در منزلش جمعي از فضلا و دانشمندان حضور به هم رسانيدند و در اين جمع ايشان سخناني را درخصوص آزادي مملكت از قيد عبوديت و اسارت داخلي و خارجي و دستيابي به مقام منيع شرف و مليت و قوميت و افتخار و رسيدن به مقام عزت و سربلندي ايراد نمود.47
- جاريكردن صيغه برادري يا عقد اخوت
يكي از رسوم خوب و پسنديده ايرانيان كه به احتمال زياد از دوره قاجاريه رواج يافته و منسوب به اين روز است، جاري كردن صيغه برادري است. بدين ترتيب كه دو نفر كه باهم دوست هستند تصميم ميگيرند تمام عمر با يكديگر مانند دو برادر باشند و بدين منظور نزديك روحاني ميروند و تا صيغه برادري برايشان جاري شود.48 در همينباره اعظام الوزاره در كتاب "خاطرات من يا روشنشدن تاريخ صد ساله" آورده است: «چون ملارضي معروف به "جناب" اهل "كهركبود" طالقان با پدرم در روز "عيد غدير" صيغه برادري خوانده بود (اين عمل در ميان جامعه آن روز متداول بود و واقعاً مانند دو برادر واقعي مهربان و صميمي بودند) به اين مناسبت بين من و ميرزا غلامعلي (پسرجناب) در همه چيز مانند پسرعموي نسبي رفتار ميشده است.»49 هانري ماسه در كتاب "معتقدات و آداب ايراني" درباره اين رسم و ديگر رسوم نيكو و پسنده ايرانيان مينويسد: «برگزاري عيد غدير توأم است با مراسم اتحاد و برادري كه جهانگردان قديم بدان اشاره كردهاند. اين رسم هنوز هم باقي است و به كلي برچيده نشده است. به افتخار اين پيشامد كه به عقيده ايرانيان حضرت محمد(ص) حضرت علي(ع) را به جانشيني خود برگزيد، هر سال مراسم عيد برادري و يگانگي برگزار ميشود، در همان روز ماه قمري كه عيد غديرخم نيز برگزار ميگردد. در اين روز نه تنها دشمنان با هم آتشي ميكنند، بلكه به تبعيت از قانون اسلام مردم كودكاني را به فرزندي خود قبول ميكنند و باشكوه تمام ندا در ميدهند كه مردان برادران و زنان خواهران ايشاناند و به اين سوگند خود در تمام عمر وفادار ميمانند.[آنان] كودكي را كه ميخواهند به فرزندي قبول كنند به حال برهنه بين پيراهن و تن خود قرار ميدهند، گوئي همچون فرزندان طبيعي اين كودك نيز از تن آنان بدر آمده است.» 50
- اطعام يتيمان و فقرا
از ديگر آداب و سنن جامعه ايراني به هنگام عيد غدير گستردن سفره براي اطعام مردم فقير و يتيمان و غيره بوده است. در اين خصوص و به روايات متعدد و فتواي علماي بزرگ شيعه روزه اين روز با سندهاي مختلف در كتب ذكر شده است. روزه اين روز در غالب روايات به نيت روزه شكر و سپاس بر نعمت ولايت آمده است و به دنبال آن شام عيد غدير است. حضرت صادق(ع) فرمودند: كسي كه در شب عيد غدير مؤمني را افطار دهد مانند كسي است كه اطعام كرده فِئام و فِئامي را تا اين كه ده فِئام را شمردند. سپس حضرت(ع) را وي پرسيدند: آيا ميداني "فِئام" چيست؟ عرض كرد، خير. حضرت فرمود: صد هزار، براي شخص اطعامكننده ثواب كسي است كه به همان عدد از انبياء و صديقين و شهدا را در حرم خداوند متعال اطعام كند و سيراب نمايد. بعضي از معصومين(ع) نظير امام رضا(ع) در روز غدير مجلسي براي افطار دادن ميگرفتند.51 با پيروي از چنين سفارشاتي ايرانيان بويژه آنان كه از وضعيت مالي نسبتاً مناسبي برخوردار بودند در روز عيدغدير سفرههاي را براي اطعام مردم ازجمله: فقرا و يتيمان ميگسترانيدند. مرحوم "حاج محمدتقي امراللهي" از اهالي كرمان كه به شغل تجارت مشغول بود ازجمله افراد خير و نيكوكاري بود كه به نيازمندان كمك مينمود. او همهسال در روز عيدغدير سفره داشت و مردم فقير را دعوت مينمود و ناهار مفصلي به آنها ميداد.52
سفارش به چنين اموري در برخي از وقفنامهها نيز ذكر شده است. به مانند وقفنامه مدرسه مباركه سلطاني كه مقرر شده بود، «در روز عيد غدير كه روز هجدهم شهر ذيالحجالحرام و عيد اعظم است به دستور، در مدرسه مباركه مزبوره صرف شيلان و اطعام نمايند.(14 تومان).»53 لازم به ذكر است، چنين سفرههاي خاصه فقرا و ايتام نبوده و گاهاً براي پذيرايي و برگزاري مراسمِ خاصِ اين روز گسترده ميشد. به عنوان مثال: در مقبره "شاه نعمتاللهولي" كه از عرفاي مشهود قرن هفتم و صاحب كراماتي بود و در قصبه ماهان كرمان واقع است، در گذشته و روز عيد غدير متولي حرم وظيفه داشت تا سفره عيد غدير بدهد و روز قبل از عيد از استاندار وقت و روساي ادارات و اكابر صوفيه دعوت ميكرد تا جهت صرف ناهار در سالن آستانه حضور به هم رسانند و براي دعوت شدگان غذاهاي گوناگوني از پلو و آبگوشت و خورشتهاي مختلف پخته و آماده مينمود تا مهمانان پس از صرف ناهار و كمي استراحت جهت زيارت به حرم بروند و پس از زيارت در صحن حرم اجتماع ميكردند. عدهاي سخنراني و برخيها اشعاري كه در مدح علي(ع) و مناسب عيد غدير ساخته بودند در آن اجتماع قرائت و انتها مجلس با سلام و صلوات و درود بر علي(ع) خاتمه ميپذيرفت.54 در خاتمه و به جهت آنكه در اين روز، كه روز اعلام ولايت و حقانيت اميرالمؤمنين است و بسيار ممدوح و نيكو و باعث تعظيم شعائر الله و شادي اهل بيت(ع) و باعث تعظيم شيعه و عظمت فرقه ناجيه است و فضيلت اين روز در اعطاي خداوند متعال به عامل آن، به عدد قابل شمارش نيست؛ ميتوان علاوه بر آدابي و سنتي كه بدان اشاره شد؛ تبريك گفتن مؤمنين به يكديگر، بر مؤمنين احسان كردن و شادنمودن، انفاق و صدقه، صلهرحم، توسعه بر عيال، زيارت مؤمنين، شكر و حمداللهي، زينتكردن، تبسمكردن، مصافحه كردن و ديدار با امام(ع) يا علماء (كه به طور كلي در روزهاي عيد غدير شيعيان و بزرگان به ديدن امام خود مشرف ميشدند. سيره شيعه از قديمالايام چنين بوده كه بعد از غيبت حضرت صاحبالامر(ع) در ايام مخصوص به ديدن نواب خاص حضرت و بعد نواب عام آن حضرت از علماء و بعد سادات نبيالزهراء(ع) و نبي علي(ع) مشرف ميشدند و اين سنت حسنه تا زمان ما در اكثر شهرهاي شيعهنشين ادامه دارد.)55 و مواردي از اين دست كه جزئي از صفات فاضله و اخلاق خالصانه ديني است، بر آن افزود.
پينويسها
1- استاد علامه طباطبايي؛ شيعه در اسلام؛ دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1348، ص 26.
2- محمدجواد مشكور؛ تاريخ ايران زمين؛ انتشارات اشراقي، تهران، 1372، ص 176.
3- جوئل.ل.آمرمي؛احيايفرهنگيدرعهدآلبويه؛ترجمهمحمدسعيدحنايكاشاني،مركزنشردانشگاهي، تهران، 1375، ص 81-80.
4- دايره المعارف تشيع (جلد11)؛ ص 526- 527.
5- همان.
6- مفيزالله كبير؛ ماهيگيران تاجدار؛ مهدي افشار، نشر زرين، تهران، 1362، ص 339.
7- علياصغر فقيهي؛ آلبويه(نخستين سلسله قدرتمند شيعه)؛ انتشارات صبا، تهران، 1365، ص 469.
8- همان، ص470 و غلامرضا افصافپور؛ ساخت دولت در ايران (از اسلام تا يورش مغول) جلد 1 و 2؛ اميركبير، تهران، 1356، ص 25.
9- پي،ن، رشيدوو؛ سقوط بغداد و حكمراني مغولان در عراق؛ ترجمه اسدالله آزاد، انتشارات آستان قدس رضوي، تهران، 1368، ص 42.
10- آمرمي، همان، ص 81-80.
11- رشيدوو، همان، ص 43.
12- فقهي، همان، ص 472-473.
13- دايرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1369، ص 640.
14- برتولد اشپولر؛ تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي ج1؛ ترجمه جواد فلاطوري، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1364، ص 367-368.
15- آدام اولئاريوس؛ سفرنامه اولئاريوس؛ ترجمه احمد بهپور، نشر ابتكار، تهران، 1363، ص 76.
16- عبدالحسين سپنتا؛ تاريخچه اوقاف اصفهان؛ اداره اوقاف اصفهان، تهران، 1346، ص 163-164.
17- ويلم فلور؛ برافتادن صفويان و برآمدن افغانان؛ ترجمه ابوالقاسم سري،گوس،تهران، 1365، ص 160.
18- ايرج افشار؛ چهل سال تاريخ ايران؛ انتشارات اساطير، بيجا، 1374، ص 133-134.
19- روزنامه وقايع اتفاقيه؛ كتابخانه، مليجمهوري اسلامي ايران و مركز مطالعات و تحقيقات رسانهاي، تهران، 1374.
20- حسين مكي؛ تاريخ بيست ساله ايران(جلد6)؛ نشر ناشر، تهران، 1362، ص 251.
21- منوچهر فرمانفرما؛ خون و نفت؛ نشر ققنوس، تهران، 1378، ص 409.
22- كبير، همان، ص 339.
23- فقيهي، همان، ص 470.
24- فيودوركووف؛سفرنامه بارون فيودوركووف؛ ترجمه اسكندر ذبيحيان، انتشارات فكر روز، 1372، ص234.
25- مرتضي كامران؛ ديدهها، شنيدهها: خاطرات ميرزا ابوالقاسم خان كمالزاده؛ نشر البرز، تهران، 1370، ص 293.
26-باباصفري؛ اردبيل؛ انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي، تهران، 1371، ص 121.
27- پ، آمده ژوبر؛ مسافرت در ارمنستان و ايران؛ ترجمه عليقلي، بيجا 1347، ص 262.
28- ويليام فرانكلين؛ مشاهدات سفر از بنگال، ايران؛ ترجمه محسن جاويدان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1308، ص 18.
29- روزنامه وقايع اتفاقيه؛ سال 1269، شماره 139، ص 2.
30- غلامحسينافضلالملك؛ افضلالتواريخ؛ منصوره اتحاديه (نظام مافي)، سيروس سعدونديان، نشر تاريخ ايران، تهران، 1361، ص 368.
31- سيداحمد وكليليان؛ رمضان در فرهنگ مردم؛ چاپخانه تك چاپ، بيجا، 1370، ص 171-170.
32- عبدالحسين نوايي؛ ايران و جهان؛ نشر هما، تهران، 1364، ص 361.
33- صفري، همان، ص 114.
34- محمدابراهيم باستاني پاريزي؛ حماسه كوير؛ اميركبير، تهران، 1357، ص 145.
35- عبدالله بهرامي؛ تاريخ اجتماعي و سياسي ايران از زمان ناصرالدين شاه تا آخر سلسله قاجاريه؛ انتشارات كتابخانه سناني، بيجا، بيتا، ص60-61 و منوچهر مرتضوي؛ مسائل عصر ايلخانان؛ دانشگاه تبريز، تبريز، 1358، ص 179.
36- اوژن اوبن؛ايران امروز 1907- 1906؛ ترجمه علياصغر سعيدي، نقش جهان، بيجا، 1362، ص98.
37- مريم ميراحمدي؛ دين و مذهب در عصر صفوي؛ انتشارات اميركبير، تهران، 1363، ص 54.
38- ابراهيم باستاني؛ گنجعليخان؛ اساطير، تهران، 1368، ص 60.
39- ن.و.پيلگولوسكايا؛ تاريخ ايران [از دوران باستان تا پايان سده 18]؛ ترجمه كريم كشاورز، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، تهران، 1349، ص 572.
40- هاشم رجبزاده؛ آيين كشورداري در عهد وزارت رشيدالدين فضلالله همداني، انتشارات طوس، تهران، بيتا، ص 66-65.
41- هاشم مجازيفر؛ شاه اسماعيل اول و جنگ چالدران؛ سازمان اسناد ملي ايران، تهران، 1374، ص 66-65.
42- پولاك؛ ايران و ايرانيان؛ ترجمه كيكاووس جهانداري، نشر خوارزمي، تهران، 1361، ص 255.
43- اوژن، همان، ص 141.
44- وكيليان، همان، ص 43-44.
45- غلامرضا مولانا بروجردي؛ تاريخ بروجرد؛ بيجا، بيتا، ص 115-114.
46- سيفالله وحيدنيا؛ خاطرات سياسي و تاريخي؛ انتشارات فردوسي و ايران و اسلام، بيجا، 1362، ص 256.
47- ناظمالاسلام كرماني؛ تاريخ بيداري ايرانيان يا تاريخ مشروح و حقيقي مشروطيت ايران جلد(1)؛ چاپخانه مجلس؛ بيجا، 1332، ص 162.
48- هينريشبروگشن؛سفريبهدربارسلطانصاحبنظران؛ترجمهمهندسكردبچه،انتشارات اطلاعات، تهران، 1367، ص 219.
49- اعظامالوزاره؛ خاطرات من يا روشنشدن تاريخ صد ساله؛ نشر ابوريحان، تهران، 1349، ص 176.
50- هانري ماسه؛ معتقدات و آداب ايراني؛ ترجمه مهدي روشن ضمير، انتشارات مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، بيجا، 1355، ص 232-233.
51- دايرهالمعارف تشيع؛ جلد همان، ص 528.
52- محمود همت؛ تاريخ مفصل كرمان؛ شركت سهامي طبع كتاب، تهران، 1350، ص 421.
53- سپنتا، همان، ص 164-163.
54- همت، همان، ص 422.
55- دايرهالمعارف تشيع؛ همان، ص 528.
|