0

پيشينه تاريخي عيد غدير

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پيشينه تاريخي عيد غدير

پيشينه تاريخي عيد غدير    

 

مقدمه

روز عيدغدير روزي است كه پيامبراكرم(ص) وظيفه حكومت را معيّن فرمود و الگوي حكومت اسلامي را تا آخر تعيين فرمود.


  امام خميني(ره)          

  

غدير نزد شيعيان واقعه­اي است كه در حجة­الوداع روز هيجدهم ذي­الحجه سال دهم هجري در محلي به نام غدير خم به وقوع پيوست و طي آن پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين علي(ع) را به جانشيني خود منصوب فرمود. از همين رو همه ساله ياد غدير درچنين روزي دردل­ها تازه مي­شود و شيعه در سرتاسر جهان پوششي تازه به خود مي­گيرد و با پاي دل سفري به غدير مي­نمايد. 

عيد الله­الاكبر، يوم­العباده، عيد اهل­بيت محمد(ص)، يوم­القيامه، اشرف­الاعياد، يوم عيد شيعتنا، يوم نشر العَلَم، يوم الملاالماعلي و... ازجمله اسامي است كه بر اين روز نهاده­اند. اما آنچه مسلم است به اجماع علماي تاريخ و سيره، واقعه غدير پس از بازگشت پيامبر(ص) از حجه­الوداع و روز 18 اتفاق افتاده و كساني كه با او بودند حديث غدير را از او شنيده­اند و درمورد اين مورد امت مسلمان شيعه و سني بر آن اجماع دارند. استناد و احتجاج به آن در ميان اصحاب پيامبر(ص) و تابعان ايشان نيز صورت گرفته است زيرا محتواي غدير، يكي از حقايق خدايي و ابدي است و اين همه اهتمامي كه از روزگاران قديم به مسئله غدير شده است و تاكنون نيز ادامه داشته از همين مسئله نشأت گرفته است.

با گذر بر تاريخ ايران و بررسي سوابق تاريخي شيعه و به­ويژه عيدغدير متوجه خواهيم شد كه پيوند تاريخي بين ايرانيان و امامت و پيشوايي علي(ع) پيوندي است عميق و ناگسستني؛ شيعه و شريعتي علي با پيروي ايرانيان ماندگار شد و ايران با تشيع معنايي جديد يافت و شايد بتوان اين مسئله را نقطه تلاقي و اوج خدمتي كه اسلام به ايران و ايران به اسلام نمود دانست و چه بجا فرمود استاد مطهري كه مسائل مشترك اسلام و ايران هم براي اسلام افتخارآميز است و هم براي ايران؛ براي اسلام به عنوان يك دين كه به حكم محتواي غني­اش ملتي باهوش، متمدن و صاحب فرهنگ را شيفته خويش ساخت، و براي ايران به عنوان يك ملت كه به حكم روح حقيقت­خواه و بي­تعصب و فرهنگ دوست خود بيش از هر ملت ديگر دربرابر حقيقت خصوص مي­كند و در راهش فداكاري.

 عشق و ارادت ايرانيان شيعه به اميرالمؤمنان علي(ع) نه مختص به امروز، بلكه ريشه در گذشته­هاي تاريخي اين سرزمين دارد. آن هنگامي كه كه حامي و همراه پيامبراعظم(ص) بود تا آن زمان كه به حكم ايشان به ولايت رسيد. جانب­داري ايرانيان از علويان هم از ستم اعراب به ستوه آمده بودند علاوه بر جنبه مذهبي به يك مسئله ملي مبدل گشت زيرا كه از تمامي مصائب و بلايايي كه بر سر خاندان علي(ع) آمده بود، مصائب و بالايي نياكان خود را يادآور مي­شدند.

اما علاقه و وابستگي روحي عجيب ايرانيان به حضرت امير(ع)، فراي مسائلي است كه بيان شد، زيرا اين دلبستگي را مي­توان جايي­جايي تاريخ،‌ فرهنگ و تمدن ايراني مشاهده نمود. از آن هنگام كه كودك متولدشده را به نام علي مي­خوانند، تا آن زمان هنگام مهر آن حضرت بر فاطمه­زهرا(س) الگوي آغازين زندگي­شان مي­شود. از رفتار و منش آن بزرگوار كه اوصاف پارسيان است تا آن زمان كه با يادآوري ولايت و اشهدش بر مرگمان و شيعه بودنمان گواهي مي­دهند. از آنجا كه بر هر روايتي به يمن قدومش قدمگاهي گشت و هر نسبتي و سببي، امامزاده­اي و سيادتي؛‌ به يمن ولادتش و ولايتش چه جشن­ها و سرورها كه برگزار نشد و به سبب شهادتش چه اشك­ها و تعزيت­ها كه ريخته و برپا نشد و چه زيباست تمسك­ها و­  توسل­ها و شفاعت­ها به آن حضرت، آن زمان كه نذري را به نيتش ادا مي­كردند و روزه را با نان جو و خرمايش افطار.

 اين عشق و ارادت نه مطلق عوام است و نه خواص بلكه عشقي است فراگير؛ همچون عضدالدوله كه با مرمت و نوسازي مرقد آن حضرت تمايلات و اعتقادات خود را بر آن حضرت به اثبات مي­رساند و پس از مرگش آرامگاه ابدي­اش را در جوار مرقد او قرار مي­دهد و شاه اسماعيل كه با بوسه بر قرآني كه منسوب به خط آن حضرت تفألي مي­زند و ختم جنگ را اعلام مي­نمايد. شاه عباسي كه حنجرها و شمشيرهاي مزين بر طلا و جواهرات را مي­شكند و در ساخت آرامگاه بقعه آن حضرت به كار مي­بندد و نادرشاه كه به جهت اثبات عقيده و ارادتش به اين خاندان دستور تذهيب مرقد حضرت امير(ع) را صادر مي­نمايد و ناصرالدين شاهي كه روز ولايتش را عيد مذهبي ­اعلام  مي­كند و چه بسيار و بيشمار است از اين موارد كه مجالي براي بيان آن نيست. 

بي­گمان ايرانيان حضرت علي(ع) را عالي­ترين و داناترين موجود مي­دانند كه تا به حال خداوند خلق كرده است و خصائل پسنديده­اي او را كمتر از خود پيامبر(ص) نمي­دانند. حضرت علي(ع) براي ما ايرانيان شخصيتي است كه دانش و خردش قابل قياس با كسي نيست و به واسطه سيرت عادله­اش و ذخاير گرانبهاي معارف­الهيه و علوم حقه اسلامي­اش و تعليم و تربيت­ يارانش و... در همه­حال از جايگاه والا، مقدس و ارزشمندي نه تنها در ميان شيعيان بلكه در ميان تمامي مسلمانان برخوردار بوده و هست.

   در اين مقاله نگارنده قصد دارد باگذري بر تاريخ ايران واقعه و عيدغدير را نه به جهت اثبات امامت و ولايت اميرالمؤمنين(ع)، بلكه به منظور بررسي،‌ توصيف و بيان چگونگي برپايي و برگزاري جشن عيد غدير كه همه ساله در چنين روزي و در ايران برگزار شده بپردازد. اين امر شرحي از حوادث و وقايع در اين سير تاريخي را  همچنين آداب و رسوم پديده آمده خاص اين عيد در قرن­هاي متمادي را در بر خواهد داشت. اين روند و به سبب قدمت طولاني­اش محدوده زماني از صدر اسلام به ويژه دوران حكومت­هاي اسلامي تا دوره معاصر را شامل گردد. كه سعي شده است به هنگام توصيف و شرح آنها توالي تاريخي آن نيز رعايت گردد. در خاتمه  با اميد به مورد پسند و مفيد­ واقع­شدن آن هرگونه اظهارنظر شما مي­تواند ما را در گام­هاي بعدي ياري رساند.  

 

 

 كارشناس ارشد تحقيق در ارتباطات

 

    پيشينه تاريخي برگزاري جشن غدير در دوره حكومت­هاي اسلامي  (صدر اسلام)

   جشن عيد غدير به ياد روزي برپا مي­شود كه به اعتقاد مسلمانان در‌ آن روز پيامبر اسلام(ص) به امر خداوند با اين عبارات "من كنت مولاء و علي مولاء" حضرت علي(ع) را ولي و جانشين خود خطاب نمود. هرچند خطابه پيامبر(ص) بر كليه مسلمين اداء شد، اما به سبب بروز برخي اختلاف بر سر جانشيني پيامبر(ص) بزرگداشت و برگزاري اين عيد با دودستگي و تعارض توامان شد. اما با تمام وجود هرساله با فرارسيدن اين روز در ميان شيعيان جهان اسلام به ويژه ايرانيان جشني بر پا مي­شود و به واسطه آن پيشوايي و امامت حضرت علي(ع) را جشن مي­گيرند و با آن بيعتي مجدد مي­بندند. اهميت و ارزش اين روز و واقعه در طول تاريخ­اش به حدي است كه برگزاري جشن و بزرگداشت آن درگذشته با درگيري­ها، شورش­ها و آشوب­هايي همراه بوده است كه در اين قسمت به منظور بيان پيشينه تاريخي برگزاري اين عيد به چنين مواردي اشاراتي خواهد شد.

   چنانچه مي­دانيد شيعيان از آغاز به­ويژه پس از شهادت حضرت علي(ع) و استقرار حكومت    بني­اميه مورد آزار و اذيت و بدرفتاري­هاي امويان قرار داشتند. شدت فجايع عمال امويان به حدي بود كه عرصه را نه تنها بر سادات علوي  بلكه بر اهل تسنن تنگ كرده بود و همين امر سبب شد اكثريت اهل تسنن با اينكه خلفاء را عموماً مفترض­الطاعه­ مي­دانستند ناگزير شدند خلفاء را به دو دسته خلفاي راشدين (چهار خليفه اول) و غير راشدين كه از معاويه شروع مي­شود، تقسيم­بندي نمايد.

   در اواخر قرن دوم هجري انقلاب­ها و جنگ­هاي خونيني در اثر بيدادگري بني­اميه در همه جاي كشورهاي اسلامي رخ داده كه سرانجام دولت اموي با قيام ابومسلم خراساني سردار ايراني برچيده شد و بني­عباسيان به نام اهل­بيت خلافت را درربودند. آنان در آغاز كار روي خوش به مردم و علويان نشان دادند و حتي به نام انتقام شهداء علويين، بني­اميه را قتل عام كردند و قبور خلفاء آنها را شكافتند. ولي ديري نگذشت كه شيوه ظالمانه بني­اميه را پيش­گرفته و در بيدادگري و­           بي­بندوباري از هيچ امري فروگذار نكردند.1 در اين بين بودند خلفايي كه شيعيان اماميه را آزار و شكنجه مي­دادند و‌ دسته دسته گردن مي­زدند و زنده زنده دفن مي­كردند و در مقابل خلفايي كه به استدلال عقلي در مذهب اعتقاد داشته و مروج تام و آزادي كامل در اديان و مذاهب را سر دادند. چنين فضاهايي زمينه­اي را فراهم­  ساخت تا شيعيان در كنار ديگر مذاهب و فرقه­ها نفسي تازه بكشند و در فعاليت­هاي علمي و تبليغات ديني حضور فعال­تري داشته باشند.

 

 

 

   عيد غدير و ظهور سلسله آل­بويه

   در قرن چهارم هجري عواملي پديد آمد كه بر وسعت يافتن تشيع و نيرومندشدن شيعه كمك بسزايي كرد. سستي اركان خلافت بني­عباس و ظهور پادشاهان آل­بويه مواردي از اين دست بود.

   معزالدوله يكي از پادشاهان سلسله آل­بويه در سال 334­ق با محاصره بغداد و بركناركردن المستكفي بالله خليفه عباسي بر اين شهر دست يافت و به جاي او المطيع­لله را به خلافت نشاند. احمد معزالدوله كه از طرف خليفه به لقب اميرالامرا ملقب گرديد،2 در زمان حكومتش به سبب شيعه بودنش و نفوذ كامل در مركز خلافت بغداد، به اقداماتي دست زد كه قدرت شيعيان را از گذشته افزون­تر نمود به طوري كه به اتكاء قدرت معزالدوله قد علم كردند و آزادانه به تبليغ مذهب و انجام آيين­ها و شعائر ديني پرداختند.

   ازجمله اقدامات معزالدوله مي­توان به آشكارنمودن دو آيين و رسم شيعيان، عزاداري شيعيان در روز عاشورا و جشن عيد غدير يا غدير خم اشاره نمود كه يكي به جهت تعزيت­تر شهادت امام حسين(ع)  و ديگري به يمن انتصاب حضرت علي(ع) به عنوان تنها جانشين ايشان، عزاداري و جشن گرفته مي­شد.

   طبق شواهد بدست آمده از متون تاريخي، معزالدوله در 18 ذيحجه سال 352 ق مطابق با ژانويه 964 م اولين­بار روز غديرخم را عيد اعلام و حكم برپا نمودن جشن و سرور و آذين بستن و افروختن آتش و نواختن موسيقي را صادر كرد. اين رسم در بقيه احوال حكومت معزالدوله و در اثناي حكومت پسرش،‌ عزالدوله نيز برگزار گرديد.3 اما برخي راويات ديني و نقل­قول­هاي بزرگان خلاف آن را اعلام مي­دارد و عيد اعلام كردن چنين روزي را به شخص پيامبر(ص) نسبت داده­اند. درهمين خصوص و به نقل از كتاب "دايره­المعارف تشيع" آمده است: "پيامبر(ص) درمورد عيد غدير فرموده است كه: روز غديرخم برترين عيدهاي امت من است. خداي تعالي مرا امر كرد تا برادرم علي­بن­ابي­طالب(ع) را رهبر امت خود قرار دهم تا پس از من به او اقتدا كنند... . پيامبر بعد از اعلام ولايت از منبر پايين آمدند و مردم گرد حضرت جمع شدند و با صداي بلند با زبان و دست بيعت كردند. درحالي كه رسول خدا(ص) مي­فرمودند: هَنِّؤُني به من تبريك بگوييد. به من تبريك بگوييد." پس از پيامبراكرم(ص) حضرت­علي(ع) همچنين امام محمدباقر و امام­ جعفر صادق و امام علي­بن­موسي­الرضا(ع) و ساير ائمه هدي(ع) غدير را مطرح كرده و روز غدير را عيد­      مي­گرفته­اند و به مردم يادآوري مي­كردند كه: "غدير" بزرگترين عيد اسلام است.4

     با بيان چنين رواياتي نمي­توان معزالدوله ديلمي را نخستين شخصي دانست كه روز عيد غدير را عيد قرار داده و بيان اين مسئله بنابر گفته محققان و انديشمندان شيعي، اين مسئله از سوي برخي از مخالفان نوشته شده و از بدعت­هاي شيعه بوده است و بايد آن را كلامي بي­اساس و از روي تعصب دانست. دليل بر اين مدعا نقل مسعودي (346 ق) در كتاب التنبيه و الاشراف است كه گفته: شيعيان ولادت اميرالمؤمنين(ع) را جشن مي­گرفته­اند، چه رسد به غدير! در روايتي از كليني (م 329 ق) فرموده كه شيعيان غدير را جشن مي­گرفته­اند و در روايتي فرات مي­گويد: حضرت رضا(ع) در روز هيجدهم ذي­الحجه عيد مي­گرفتند و مراسم جشن داشتند. اين روايت را در سنه 259 ق نقل    مي­كند، كه شاهد است بر جشن غدير را توسط خود حضرت رضا(ع)، كه در سند 203 ق به شهادت رسيدند.5 در حالي كه معزالدوله فرمان عيد را در سند 352 ق صادر نمود. از همين رو   مي­توان معزالدوله را آشكاركننده و ترويج­دهنده عيد و آيين سرور و جشن غدير دانست نه­ بنيان­گذار و پديد آورنده عيد. به هر ترتيب عيدي منصوب و آيين و رسوماتي متداول كشت كه ذكر و توصيف آنها مي­تواند تا حدودي ما را بر اهميت، چگونگي و كيفيت و مسائل جانبي موافقان و مخالفان برگزاري اين جشن بزرگ آگاه و آشنا سازد.

   در چگونگي و نحوه برگزاري چنين جشني در زمان آل بويه آمده است: دراين روز به دستور معزالدوله همه شهر را آراسته و آذين بستند، آتشي عظيم برپا داشتند، و طبل­­ها به صدا درآمد و در شيپورها مي­دميدند، جشن و سرور عمومي برپا گرديد و برخلاف روز عاشورا كه مغازه­ها و دكاكين را مي­بستند، رسم باز نگاهداشتن دكاكين و مغازه­ها تا صبح داير گشت. 6 يكي از شعائر ديني اين دوران به جاآوردن نماز عيد بود. 7 به ظاهر در اين روز علاوه بر برپايي جشن و سرور قرباني كردن شتر نيز رواج داشته است چنانكه ابن­الجوزي و همداني در اين­باره نقل كرده­اند: «معزالدوله دستور داد: در روز عيد غدير، مردم – برخلاف روز عاشورا كه درحال اندوه و ماتم به سر مي­بردند – اظهار سرور و شادماني بكنند، خيمه­ها به­پا نمايند و آنها را بيارايند. در شب عيد غدير، در محل شرطه،‌ آتش افروختند و طبل و شيپور زدند. بامدادان، شتري قرباني كردند و به زيارت مقابر قريش رفتند. مراسم عيدغدير، سال­ها به همين ترتيب برپا مي­شد. باز ابن­الجوزي درضمن وقايع سال 389 گفته است كه شيعه در كرخ و باب­الطاق، بنابر عادت جاري خود، در روز عيدغدير خيمه­هاي بزرگ برپا داشتند و جامه­هاي زيبا بر آنها آويختند و اظهار سرور كردند. در شب عيد،‌ آتش افروختند و بامداد. شتري نحر كردند.»8

   هرچند چنين اوامر و دستوراتي از سوي حاكم و انجام آنها از سوي مسلمين تا به نفع شيعيان بوده و آنان را در تبليغات ديني و انجام شعائر مذهبي آزاد مي­گذاشت اما به مرور و به سبب بروز اختلافاتي بين مسلمان بر سر جانشيني حضرت علي(ع) برگزاري چنين جشني نه تنها باعث تعظيم شعائرالله و شادي اهل بيت(ع) نمي­شد، بلكه زمينه­ساز و منشأ اختلافات مذهبي و تيرگي روابط هم فرقه­اي­هاي شيعيان و اهل سنت نيز مي­گشت. به­طوري كه با برپايي سوگواري و جشن به واسطه اين دو رويداد، همواره در پايتخت (بغداد) آشوب­ها به پا مي­شد و گاه ميان اين دو فرقه برخوردهايي نيز پديد مي­آمد.9 واكنش خشونت­آميز سنيان به­ويژه حنابله در روز عاشورا سال 353 ق نمونه­اي از اين درگيري­ها بود. از سوي ديگر، سنيان با پي بردن به تأثير اجتماعي و رواني مراسم شيعيان و در واكنش نسبت به اقدام آنان، دو مراسم يادبود بدعت نهادند. آنها در ادامه مراسم عاشورا (در 18 محرم) زيارت آرامگاه مصعب بين زيبر در ناحيه مسكن را مرسوم كردند و هشت روز پس از عيد غدير خم،‌ يوم الغار را به ياد بود  روزي كه حضرت محمد(ص) و ابوبكر در سر راه خود به مدينه به غاري پناه بردند؛ جشن گرفتند و همچون شيعيان مراسمي مذهبي برپا داشتند. اين مراسم رقابت­آميز دلالت و نشانه قدرت و كشمكش­هاي رقابت­آميز متعاقب با آن بودند.10

   يك سال بعد و در سال 354 ق هنگامي كه مراسم عاشوراي در پايتخت انجام مي­شد بلوا و تاراجي آشكارا صورت گرفت و بسياري از افراد هر دو فرقه- شيعه و سني-  زخمي و آسيب ديدند.11

   اختلاف و نزاع بين شيعه و سني گاهي در هنگام به پاشدن مراسم عيد غدير از طرف شيعيان نيز رخ مي­داد. ازجمله درسال 371 ق در نزاعي كه در عيد غدير ميان سني و شيعه رخ داد، گروهي بسيار كشته شدند.[1][1][*] دربعضي از سال­ها، اين اختلافات، جنگ و خونريزي­ها باعث مي­شد حكام، وزيران و يا صاحب شُرطه­ها، از انجام مراسم جلوگيري به عمل آورند. به­عنوان مثال: عميدالجيوش (ابوعلي پسر استاد هرمز) كه از طرف بهاءالدوله،‌ متصدي امور عراق بود. در سال 392 ق مانع برگزاري مراسم عيد غدير را از طرف شيعيان شد.12 با تمام اين فصول بايد اذعان كرد، هرچند­    آل­بويه در نزاع­هاي خونيني كه گاه به گاه ميان شيعيان و سنيان بغداد روي مي­داد؛ اغلب بي­طرف بودند و حتي يك­بار معزالدوله، هاشميان را نيز توقيف كرد تا فتنه را خاموش سازد، اما بي­ترديد شيعيان آن ديار سازمان يافتگي خود را در برابر عامه­ي سني مذهب مديون غلبه آل­بويه به­ويژه معزالدوله بودند كه فرمان داد در روز عاشورا آيين سوگواري امام حسين(ع) برپا شود و مردم در عيد غدير به جشن و شادي بپردازند. اگر چه سنيان هم در مقابل روزهايي را براي عزاداري و جشن برپا داشتند ولي آنچه معزالدوله نهاد؛ رسمي شد كه پس از او برجاي ماند.13

   به عبارتي آل بويه­ها توانستند به عنوان حاكم مطلق در اين سرزمين خلافت (332 و 447 ﻫ . ق) مقاومت و مخالفت سنيان را درمقابل تبليغات شيعيان سخت محدود نموده و در بين­النهرين و به طور قطع در ايران اعياد و سوگواري­هاي شيعيان – مثل عاشورا و عيد غدير – را به نام روز عزا و عيد عمومي رايج سازند.14

   تشيع و عيد غدير در عهد صفوي

   آگاهي مختصري از مباحث قبل حاصل گرديد كه چگونه عيد غدير در ميان شيعيان رواج و متداول گشت. بر شيعيان چه گذشت؟ و چه گرفتاري­ها و حوادث و كشمكش­هايي خونين را به خود ديد؟ نظير چنين اختلافات و درگيري­هايي نيز در ايران نمود داشت؛ به­طوري كه دو دسته عمده شيعه و سني در طول تاريخ ايران گاه با هم مي­آميختند و گاه با هم نزاع مذهبي داشتند پيرو آن سلاطين وقت در هر دوره از هر دسته كه بودند، ميدان تاخت و تاز براي آن دسته وسيع مي­شد. اما آنچه مسلم است و مذهب شيعه ظاهراً و باطناً در رواج بود. به­ويژه در دوره آل­بويه و سلطان محمد خدابنده كه روزبه­روز اشعه تابناك مذهب شيعه بيشتر و بهتر در فضاي ايران انعكاس يافت و به يمن آن ديگر شعائر و آيين­ها و رسومات شيعيان ترويج و رونق يافت. چنين روندي ادامه داشت تا اينكه در دوره صفويه شيخ صفي­الدين اردبيلي شيعه، سيد و از ذراري حضرت موسي   بن­جعفر(ع) هفتمين پيشواي شيعيان در اردبيل روي كار آمد و به مقام و شهرت و طرفداران بسياري نائل شد. شيخ صفي­الدين كه مقام روحاني داشت و شيخ زاهد بود خلق را ارشاد به مذهب شيعه و متابعت از ائمه اطهار نمود. مردم نيز از اطرف به خصوص شيعيان عاشقانه بدورش جمع شده و از او كسب فيض مي­كردند. كار شيخ صفي­­­­­الدين بالاگرفتن و برمريدانش روزبه­روز افزون­تر شد. بدين ترتيب سلسله­دار سلاطين صفويه با پيروي و ترويج مذهب تشيع و زمينه به رسميت رسيد اين مذهب در تمامي قلمرو و محدود جغرافياي ايران را فراهم ساخت. در ضمن بيانات گذشته اشاره شد كه سلاطين صفويه به ويژه شاه اسماعيل و شاه عباس صفوي چگونه به حضرت علي(ع) عشق مي­ورزيدند و ارادت خود را به بالاترين شكل به اثبات مي­رساندند. چنين فضاي توجه و اهميت به واقعه غديرخم و برگزاري عيد غدير را به بهترين و باشكوه­ترين شكل به اثبات مي­رساند. آدام اولئاريوس يكي از سياحاني كه در اين دوره به ايران سفر كرده بود به بيان  چگونگي برگزاري عيد غديرخم در ايران پرداخته و آن را چنين توصيف مي­كند:

   «روز اول مارس [1637 م] ايراني­ها جشني برپا مي­كنند كه آن را "خم غدير" مي­نامند. در چنين روزي گويا حضرت علي(ع) جانشين حكومت پدر همسر خود يعني حضرت محمد(ص) شده است. باتوجه به اين موضوع خان دوباره از ما در كنار رودخانه در جائي باصفا نزديك خيمه با طرزي باشكوه پذيرايي كرد. در اين مراسم سرگرمي­هاي زياد تهيه ديده بودند، چند نفر به طرز ماهرانه مي­پريدند، مي­رقصيدند و شعبده­بازي و تردستي مي­كردند. جالب توجه رقص زيبايي بود كه پسربچه بالغ درحالي كه دو سنج كوچك كه بر آن يك دسته نواز گره خورده ابريشمين و دراز آويزان بود و آن­ها را هنگام زدن بر يكديگر به حركت درمي­آورد و نمايش مي­داد. عرب سياهي با اعضاي بدني نرم و چالاك عنتري (ميموني) را وادار كرد با ادا و اطواري خاص دور و بر شيريني­ها بپلكد و به سروكله چند تن از ميهمانان ازجمله يكي از سفرا بپرد و دوباره از آن­ها دور شود. خارج از خيمه مردم معمولي نيز هركس اگر هنري داشت،به معرض نمايش مي­گذاشت.آنان سرگرمي­هاي زيادي براي خود داشتند، از قبيل ريختن ناس (برگ خشك از تنباكو نرم شده و مخلوط با آهك كه ميان لب و دهان مي­ريختند)، مسابقه دو و تيراندازي به هدف. شخص خان تيراندازي دقيق خود را آزمايش كرد و توانست تار مويي از اسب را كه در دست پسربچه خودش بود با تيز بزند. از فاصله شش قدمي، همچنين سيبي را به سوي آسمان پرتاب كردند و وي در بازگشت با تفنگ سيب را هدف قرار داد.» 15

   چنين به نظر مي­رسد در آن زمان به هنگام فرارسيدن عيد و برگزاري جشن، سرگرمي­ها و تفريحاتي از سوي خان­ها و ديگر مردم ترتيب داده مي­شد تا مردم به ميمنت اين عيد، روز خوب و خوشي را سپري نمايند.

   از ديگر رسومات و كارهاي خير متداول در اين روز و در عهد صفوي اطعام سادات و صرف شيلان (سفره بزرگ از طعام) براي سادات، علما، صالحان و طلبه علوم و سكنه مدارس وقفي و فقرا و اهل احتياج خارج مدرسه بود.16 برگزاري اين جشن از سوي ايرانيان چنان اهميت داشت كه در سال 1722 م به هنگام محاصره اصفهان به دست محمود افغان، ايران در سخت­ترين شرايط عيد غدير را جشن گرفتند.17

 

   حكام قجري و عيد غدير

   رسميت يافتن اعياد مذهبي چون: جشن ميلاد حضرت اميرالمؤمنين(ع)،حضرت سيدالشهداء(ع)، حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا(س)، حضرت رضا(ع) و ميلاد حضرت حجه عجل­الله در روزگار قاجار و به امر و دستور ناصرالدين شاه خود گواه تبعيت و ارادت اين سلسله از دين اسلام و مذهب تشيع و خاندان و سلاله معصوم و مقدس حضرت علي(ع) پيشوا و امام اول شيعيان است. رسميت يافتن چنين اعيادي در كنار اعياد بزرگ اسلامي فطر و قربان به­ويژه عيدغدير، رسميت داشتن مذهب تشيع و توجه و اهميت خواص حاكمان اين سلسله به دين اسلام و مذهب تشيع را به خوبي بيان مي­كند. ايرج افشار در كتاب "چهل سال تاريخ ايران" به وضوع اين مسئله را بيان نموده است كه «اين جشن­ها همه را اين پادشاه (ناصرالدين شاه) دين پناه ايده­الله بر اقتضاء رسوخ عقيدت و صفاء ملويت خود به شخصه رسم فرموده است و آيين بزرگ نهاده در هر كدام از جانب دولت ابد فرجام عادات و رسوم اعياد عظميه و ايام كريمه از قبيل چراغان و آتش­بازي و ازدحام عام و انعقاد سلام و جلوس همايوني بر سرير ميمون و اداء تبريك و تهنيت و انشاء شعر و خطاب و غيرذلك به عمل مي­آيد.» 18 به نقل از روزنامه وقايع اتفاقيه به سال­هاي 1267، 1269 و 1272، «در دولت عليه ايران عيد غدير از ساير اعياد شريفتر شمرده مي­شود اعليحضرت پادشاهي به فيروزي بار سلام مي­دهد و شاهزادگان عظام و امناء و اعيان دولت جاويد مدت و مقربان حضرت و ساير خدم و حشم هر يك دو مرتبه و مقام خود شرفياب حضور مهرظهور گرديده، تهنيت و شادماني خلافت بي­خلاف را خطبه و قصيده در حضور همايون خوانده و به مباركبادي جشني ملوكانه فرموده و بعد به اسم نام اميرالمؤمنين(ع) صد و ده(110) توپ شليك كرده. عموم اهل ايران كه پيروان ائمه(ع) مي­باشند نيز در اين عيد كمال خرمي و انبساط را دارند.»19 چنانچه مشهود است، رسم شليك توپ به عدد يكصد و ده توپ به قانون و رسم دولت عليه معمول و متداول بوده به­طوري كه به گزارش متمادي در سال­هاي بعد نيز اشاره به چنين رسمي شده است.

 

عيد غدير در عصر پهلوي

   پس­ از انقراض سلسله قاجاريه و روي كارآمدن رژيم پهلوي كه به شدت مخالف برپايي و برگزاري آيين­ها و رسومات مذهبي در آن زمان بود و با آن برخورد شديد و مانع تراشي مي­كرد؛ اين عيد به مانند گذشته در ميان مردم با جديت بيشتر به مورد اجرا گذاشته مي­شد. البته لازم به ذكر است اين رژيم براي سرپوش گذاشتن به برخي رفتارهاي غيرديني و ضد انساني به مانند كشف حجاب و اعلام اين مسئله كه سياست آنها هيچگونه مقاربتي با شعائر ديني ايرانيان ندارد به صورت نمايشي و براي عوام­فريبي به صورت رسمي به برگزاري عيد اقدام مي­كردند و در چنين مراسمي حضور و شركت مي­جستند.

   در همين رابطه در كتاب "تاريخ بيست ساله ايران" به قلم حسين مكي آمده است: «كشتار­    دسته­جمعي مشهد [به سبب واقعه كشف حجاب و تغيير در لباس] و دستگيري و محاكمه عده­اي از علما و محكوم كردن جمعي در دادگاه­هاي نظامي و صدور مجازات سنگين و حكم اعدام   عده­اي، رفته رفته در كشور موجب گفتگوها و ابراز نارضايتي­هايي شد و نسبت به ديانت رضاشاه ابراز ترديد گرديد. زيرا مخالفين آنچه در صحن حضرت رضا(ع) و اطراف آن واقع شده بود با آب و تاب فراوان براي افراد و آحاد ملت بيان مي­كردند و مردم هم اين همه قساوت و خونريزي را تقبيح مي­كردند؛ مخصوصاً كه احترام آستان قدس رضوي را رعايت نكرده و در محلي كه همواره حتي محل بست مجرمين بود و حكام وقت نسبت به مجرميني كه بست مي­نشستند معترض آنها­     نمي­شدند، حال چنين خونريزي­هايي شده، بسيار سوءاثر بخشيد و تا مدتها صحبت روز مردم بود. رضاشاه براي آنكه در اين مورد مطلبي گفته باشد و خود را معتقد به ديانت اسلام وانمود سازد در سلام عيد غدير در پاسخ تبريك رئيس مجلس (محتشم السلطنه) مطالبي بيان نمود كه اطلاعات در [كتاب] يك ربع قرن در اين باره چنين نوشته است:

   «تمدن كنوني با شرايع و اصول ديني مغايرت ندارد: روز 11 اسفند 1315 مراسم سلام عيد غديرخم با جلال بسياري در كاخ گلستان منعقد گرديد. پس از عرض تبريك از جانب مرحوم اسفندياري رئيس مجلس شاه فقيد چنين گفت.19 «خيلي­ها در اشتباه هستند و تصور مي­كنند معني تجدد و اخذ تمدن امروزي دنيا اين است كه اصول ديانت و شرايع را رعايت نمايند و يا كسب تجدد و تمدن مغايرتي با دين و مذهب دارد و حال آن كه اگر مقنن بزرگ اسلام در حال حاضر در مقابل اين ترقيات عالم وجود داشت موافق بودن، اصول شرايع حقه­ي خود را با وضعيت و تشكيلات تمدن امروز نشان مي­داد، متأسفانه آن افكار روشن و بزرگ صدر اسلام به مرور زمان وسيله سوءاستفاده بعضي اشخاص قرار گرفت و به­نتيجه كشور را به قهقرا كشانيد و ما اكنون در برابر نواقص گذشته قرار گرفته، بايد اين خمود و عقب­افتادگي را جبران كنيد.» انتشار اين بيانات در جرايد عوض اينكه آبي بر روي احساسات مردم بريزد شعله آن را بيشتر كرد مخصوصاً در اين بيانات پيغمبراكرم(ص) را بنام مقنن خوانده بود و از رسالت و خاتم بودن و ولايت و امامت علي بن ابيطالب(ع) نامي برده بود و هركس بنحوي و مطابق سليقه و فهم خود اين بيانات را تجزيه و تحليل و تعميم مي­كرد.» 20

   محمدرضا پهلوي نيز به تبعيت از پدر در سراسر دوران سلطنش، به اجراي اين سنت ادامه داد و در سه عيد مذهبي و مبعث، فطر و غدير، مردم را به حضور مي­پذيرفت و پذيرايي­هايي را در تالار بزرگ كاخ گلستان ترتيب مي­داد. وي به فاصله يك ساعت به يك ساعت يكصد نفر را پذيرا    مي­شد. هدف سنتي اين مراسم، ايجاد ارتباط نزديك بين شاه و مردمش بود اما بنابر عقيده منوچهر فرمانفرما «انفجار جمعيت و تأكيد بر امتيازات، اين مراسم را به يك حركت ظاهري و تضيعي تبديل كرده بود.» 21

   در پايان اين قسمت و به منظور پرداختن به شيوه برگزاري جشن و آداب و رسوم و سنن ايرانيان در روز عيد غدير به بيان و شرح برخي از رسومات رايج در اين روز خواهيم پرداخت. بيان اين رسومات نه تنها بازگوكننده و توصيف­گر چگونگي برگزاري جشن عيد غدير از سوي گذشتگانمان خواهد بود و آگاهي و شناختي ما را از آن افزايش خواهد دارد، بلكه خود زمينه زنده نگاه داشتن و ماندگارشدن برخي از اين رسومات كه به سبب گذر زمان گرد فراموشي بر آن سايه افكنده بود را احياء تا روزي مفرح و سرشار از خصائل اخلاقي نيكو و خداپسندانه را براي جامعه ايراني         به ارمغان آورد.

   از همين رو سعي خواهيم نمود تا آنجايي كه ممكن است، با رعايت توالي تاريخي هر يك از سنن و رسومات منسوب به اين روز و چگونگي و شيوه برگزاري آن را ذكر نمايم.

 

   آيين، سنن و رسومات ديني عيدغدير

 

   - آتش افروختن (آتش بازي) و آذين بستن شهر

   يكي از رسم­هاي رايج در روزهاي عيد و جشن افروختن آتش و يا به عبارتي "آتش بازي" بود.        آتش­بازي در دوره­هاي مختلف به گونه­هاي خاصي به اجراء گذشته مي­شد در برخي دوره­هاي تاريخي به شيوه شب­هاي عيد باستاني آتش افروخته مي­شد و در برخي ديگر با استفاده از مواد محترقه و سوختي چون باروت و نفت سفيد اين مراسم انجام مي­شد.

   همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد، معزالدوله به منظور برپايي جشن عيد دستور داد در اين روز همة شهر را آراسته و آذين بندند و آتش عظيم برپا كنند.22 به ظاهر در گذشته آخرين آذين­ بستن شهرها به وسيله پارچه­هاي رنگين صورت مي­پذيرفته به طوري كه نصب پلاس كه همان پارچه به پشمي و به احتمال زياد سياه رنگ، علامت و نماد سوگواري محسوب مي­شده و پارچه نفيس و زيبا آويختن علامت سرور.23 چراغاني كردن بازارها، معابر و كوچه شيوه­ ديگري براي آذين­بستن محله­ها و شهرها به هنگام جشن بود. اجناس و قطعات زرق و برقدار، كاغذهاي سبز و فانوس­هاي الوان كه از سقف و ديوار دكان­ها آويخته­ مي­شد نوعي ديگر از اين چراغاني و آذين بستن­ها بود.24 استفاده از چهل­چراغه­ها، شمع و فانوس­هاي رنگي در دوره قاجاريه بسيار متداول بود. اين روش بدان سبب بود كه در آن موقع چراغ برق و يا به عبارتي برق شهري به اين اندازه توليد­   نمي­شده كه بتوان چراغاني شهر را در چنين ايامي انجام داد از همين رو­ چهل­چراغ، شمع و فانوس­هاي رنگي استفاده مي­كردند.25 به اين نكته نيز بايد اشاره نمود كه در اين روز و همه اعياد مهم مذهبي، بازارها و مغازه­ها با كشيدن پارچه­هاي رنگين بر سردر دكان­ها و روشن­كردن­     چراغ­هاي رنگارنگ آذين­بندي مي­شدند ولي چراغاني و آذين مفصل و با شكوه، مخصوص روزه پانزدهم شعبان روز ميلاد حضرت حجه(عج) بود.26

 

-       نواختن ساز و موسيقي

   حضور دستجات موزيك كه شامل طبال­ها، نقاره­چي­ها، شيپورچي­ها و... مي­شدند در ايام خاص به­ويژه اعياد و نواختن موزيك و موسيقي به فراخور آن روز جزئي از رسومات برپايي و برگزاري جشن­هاي همچون عيدغدير بوده است كه مي­توان تفاوت­هايي در آلات و سبك نواختن آن را به تمامي دوره­ها نسبت داد. به ظاهر استفاده از آلات موسيقي مانند طبل و شيپور و نواختن آن به جهت برپايي سرور و شادماني بيشتر از سوي عمال حكومتي ترتيب داده مي­شد؛ به طوري كه در گزارشات متعددي راه افتادن چنين گروه و دسته­هاي موزيك به همراه توصيف و مراسم­هاي خاص و جشن­هاي است كه از سوي شاهان و حاكمان برگزار شده­بود. آنچه مسلم­است استفاده از­     اين­گونه آلات موسيقي در گذشته مي­توانسته كاركردهاي همچون: اطلاع­رساني و اعلان و آگاهي مردم و در مواقعي رونق­بخشيدن به جشن و به همراه آوردن شادي و نشاط در ايام خجسته و ميمون و... داشته باشد. نواختن طبل و شيپور در زمان آغاز مراسم قرباني و يا اعلام وقت سال تحويل، اعلام آغاز و پايان جنگ­ها، اعلام اذن دخل شاه براي مراسم سلام عام27 و يا نواختن آن در هر صبح و شام براي مشخص نمودن و اعلام طلوع و غروب آفتاب و... .28،‌ گونه­هاي از اين دست بوده است.

 

-       شليك توپ

   هرچند به هنگام آتش­بازي در روزهاي جشن از مهمات و آلات و ادوات جنگي چون باروت، تير و تنفنگ و توپ استفاده فراوان مي­شد، اما شليك توپ به شمارش عدد صدوده، عدد رسمي بود كه در دوره قاجار متداول و رواج پيدا كرد. اين رسم قانوني در دو روز خاص، ولادت باسعادت حضرت امير(ع) و روز عيدغدير به مورد اجرا گذاشته مي­شد. انتخاب عدد صد و ده نيز به سبب منسوب بودن آن به نام گوهربار اين امام همام بوده است.

   در همين رابطه و به نقل از روزنامه وقايع اتفاقيه به شماره 139، 25 ذيحجه 1299 ﻫ . ق «در روز پنجشنبه هيجدهم اين ماه كه روز عيدغدير بود، وليعهد دولت عليه در اطاق نقاش­خانه ديوانخانه مباركه به نيابت اعليحضرت به سلام نشستند و ساير صاحب منصبان نظام، خوانين و اعيان و اشراف و... و عمال شرفياب حضور گرديده به قانوني كه معمول و متداول اين دولت عليه است، يكصد و ده تير توپ مخصوص اين عيد است شليك نمودند و بعد از آن خطيب اداي خطبه مقام اعليحضرت پادشاهي نمود و عموم اهل اسلام به سلامتي وجود مبارك اظهار مسرت و شادماني و شكرگزاري نموده مراسم عيش و جشن و خرسندي اين عيد عزيز را به­عمل آوردند.» 29

 

-       اهداء خلعتي و ديگر هدايا حكومتي

   درگذشته رسم براين بود كه مقامات عالي رتبه كشوري به پاس خدمتگزاري­هاي صديق و چاكران واقعي ديواني و درباري و يا به منظور اعلام بقاء در حكومت و دادن انعام به جهت مدح و ثناي پادشاهي و گاهي در مراسم خاص سلام شاهي در ايام اعياد و جشن­هاي ملي و مذهبي، خلعت­هاي به رسم حكومتي به عمال و رجال لشكري و نظامي، ديواني و درباري اهدا مي­كردند. اين خلعتي­ها شامل مواردي چون: لباس رسمي، قطعه جواهر، لباده، شمشير و اسلحه­هاي جواهرنشان، سكه­هاي طلا و اشرفي و... مي­شد.

   عيد غدير نيز ازجمله اعيادي بود به واسطه جشني كه در دربار و به سفارش شاهان و سلاطين ترتيب داده مي­شد، خلعت و هدايايي به عمال و رجال حكومتي اهداء مي­شد. در كتاب "افضل­التواريخ" به قلم غلامحسين افضل­الملك آمده است: «به منتظم­الدوله سردار مكرم وزير قورخانه مباركه و در شب عيد غدير يك ثوب (جامه) سرداري تن­پوش همايون مرحمت شد.».30 به فراخور رسم و رسومات اهداء خلعت و هداياي چنين ايامي، عامه مردم نيز در مناسبات ميمون و خجسته خود با فرارسيدن اين عيد هدايايي را براي خويشان و بستگان خود ارسال مي­كردند. به عنوان مثال: در برخي رسومات مربوط به ازدواج در ميان ايرانيان در اولين عيد پس از جشن نامزدي هم از طرف خانواده داماد و هم عروس هداياي رد و بدل­ مي­شود. كت و شلوار، ساعت. چند كله قند و چند شاخه گل ازجمله هدايايي است كه از طرف خانواده عروس براي داماد فرستاده مي­شود.31

 

-       عيدانه غديرخم

   رسم عيدي­دادن از قديم­الايام به­ويژه در ايام نوروز در بين ايرانيان رواج بسياري داشته و دارد. رعيت به پادشاهان و حكمرانان، و پادشاهان به وزيران، دبيران، كارگردان و شاعران و بزرگترهاي خانواده به كوچكترها و... اين رسم در خانواده­ها بدين ترتيب بوده است كه بزرگترهاي فاميل، پدران و مادران به كوچكترها، فرزندان، نوعروسان و تازه دامادهاي خود عيدي مي­دادند كه امروزه نيز چنين رسومي انجام مي­شود. اغلب عيدي­ها به صورت اهداء پول بوده است و مردم به سبب اعتقادي كه به خوش يمن بودن عيدي داشتن پولي كه به عنوان عيدي دريافت مي­كردند را همه وقت به همراه خود و در جيب خود نگه­ مي­داشتند.32 درخصوص عيدي دادن و عيدي گرفتن نيز مي­توان گفت: اين رسم درمورد هر مهتري نسبت به كهتراي رعايت مي­شد و هركس به قدر امكانات مالي و موقعيت اجتماعي و خانوادگي به كوچكتر خود عيدي مي­داده است.33 در همين رابطه نقل شده است: "حاج ملاهاي سبزواري"، فقيه و فيلسوف بزرگوار قرن اخير و به قول ملامحمد هيدجي «راه معاش او منحصر به يك جفت گاو و يك باغچه بود كه در فصل انگور، تمامي طلاب را به آنجا دعوت مي­كرد... در ايام عيد غدير به هر يك از فقرا سادات، يك قِرآن و ديگر فقرا، نيم قِرآن به رسم عيدانه تأديه مي­كرد.34 در اينجا لازم به ذكر است در برخي روايات و نقل­قول­ها عيد غدير و عيدي دادن در اين روز مختص سادات دانسته و آن را فقط به اين طبقه نسبت مي­دهند. اين مسئله درحال حاضر و در شرايط فعلي نيز متداول و رواج پيدا كرده است. اما با شواهد موجود و بررسي­هاي به عمل مي­توان اذعان كرد، سادات و به عبارتي جامعه سادات به سبب متصل بودنشان به اعقاب پيامبراكرم(ص) از جايگاه و مقام بسيار والا، همچنين امتيازات فراوان برخوردار بودند كه مي­تواند شامل موارد ذيل باشد ازجمله:. توجه و احترام فوق­العاده و ارادت­ورزي خاص سلاطين و حاكمان به سادات،35 سپردن مسئوليت­هاي مهم و خاص نظير موعظه و تبليغ و ترويج مذهب شيع،36 و منسوب كردن آنها به مقامات بالاي حكومتي مانند نقابت،37 قرارگرفتن آنان به­عنوان يك طبقه خاص اجتماعي دركنار ساير طبقات چون: خوانين، اعيان، روحانيون، بازاري­ها و رعايا،38 برخورداري­شان از حق اداره امور داخلي خويش و انتخاب روساي خاص خود،39 برقرارنمودن مقرري 40 و معافيت آنان از پرداخت ماليات، 41 حضور رسمي در دربار و شركت در جشن­ها و مراسم سلام به مناسبت فرارسيدن اعياد ملي و مذهبي،43­       متولي­شدن آنها براي سپرستي و محافظت از اماكن مقدس،45 و ديگر عقايد و رسم و سنت­هاي رايج در ميان عامه مردم مانند: شگون داشتن نگاه بر چهره سيد و يا سيده به هنگام رؤيت هلال ماه رمضان44 و يا جفت شدن­ كفش­هاي سيد، بوسه بر روي هفت سيد و يا سيده به هنگام فرارسيدن عيد غدير و خوش­يمن­بودن عيدي گرفتن از دست سيد و ديگر اعتقادات.

   تمامي مواردي كه ذكر شد، گوياي عزت و احترامي است كه جامعه ايراني براي اين قشر و طبقه اجتماعي قائل است. اما بايد درنظر داشت تكيه و تأييد آنها نمي­توان عيد غدير را كه خاص تمامي مسلمين جهان است و بيان­كننده واقعه و حكمي است كه پيامبراعظم(ص) در روز حجه­الوداع و در محل غديرخم براي مسلمين كه از سفر و اعمال حج باز مي­گشتند را محدود و خاص يك دسته از مسلمانان آن هم سادات شيع دانست. چرا كه تعويض حكم رسالت و پيامبري حضرت نبي اكرم(ص) به ولايت و امامت حضرت امير(ع) كه يك رسالت جهاني و به امر الهي است؛ نه تنها نبايد محدود به جامعه سادات و شيعان كرد، بلكه بايد براي دستيابي به وحدت و انسجام اسلامي اين امر الهي را در سطح جوامعه اسلامي ترويج و تبليغ، توسعه و گسترش داد.

   در يك نتيجه­گيري كلي در اين خصوص بايد گفت: روز عيد غدير خاص افراد سيده و سادات نبوده و مي­تواند تمامي شيعيان و ديگر جوامع اسلامي را شامل شود. از همين رو عيدي دادن در اين روز نيز مي­تواند از سوي هر شخصي چه سيد و چه غيرسيد كه نيت خير و توان مالي دارد، اهداء شود.

   البته هستند كساني كه در هنگام تحويل سال نو و روز اول عيد نوروز به سبب احترام و ارادت به علماء، بزرگان و سادات به ديدن آنان رفته و از آنها سكه­هائي را به عنوان دشت اول ساد­     مي­گيرند.45

 

-       حضور و اجتماع اقشار مختلف مردمي در منزل مجتهدين

   چنانچه در بالا نيز اشاره شد يكي از سنت­هاي رايج و نيكو در اعياد ملي مذهبي، مراجعت و اجتماع اقشار مختلف مردم در منزل علماء، بزرگان و سادات، به منظور صله­رحم و بازديد عيد غدير بوده است كه اين مسئله مي­تواند مجتهدان را نيز دربرگيرد. درهمين خصوص و در كتاب "خاطرات سياسي و تاريخي" از زبان دكتر قاسم غني نقل شده است: «عيد غدير بود. در سبزوار رفتم منزل حاجي ميرزاحسين سبزواري، مجتهد و پيرمرد معروف شهر. منزل آقا مملو بود از طبقات مختلف مردم و اطاق بزرگي كه آقا در آن نشسته بود نيز مملو بود.»46 چنين اجتماعاتي در شرايطي كه جامعه را فضاي سخت و خفقان سياسي كشور احاطه كرده بود، زمينه برقراري ارتباط رهبران سياسي و اجتماع مردمي را فراهم مي­ساخت. اين امر خود سبب آگاهي و بيداري مردم از اوضاع و احوال سياسي وقت مي­شد.

   "ناظم­الاسلام كرماني" يكي از رهبران و مبارزان سياسي در دوره مشروطيت كه انجمني را به شكل مخفيانه تشكيل و رهبري مي­كرد؛ در روز 18 ماه ذي­الحجه سال 1322 هجري كه عيد غدير بود در منزلش جمعي از فضلا و دانشمندان حضور به هم رسانيدند و در اين جمع ايشان سخناني را درخصوص آزادي مملكت از قيد عبوديت و اسارت داخلي و خارجي و دستيابي به مقام منيع شرف و مليت و قوميت و افتخار و رسيدن به مقام عزت و سربلندي ايراد نمود.47

 

-       جاري­كردن صيغه برادري يا عقد اخوت

   يكي از رسوم خوب و پسنديده ايرانيان كه به احتمال زياد از دوره قاجاريه رواج يافته و منسوب به اين روز است، جاري كردن صيغه برادري است. بدين ترتيب كه دو نفر كه باهم دوست هستند تصميم مي­گيرند تمام عمر با يكديگر مانند دو برادر باشند و بدين منظور نزديك روحاني مي­روند و تا صيغه برادري براي­شان جاري شود.48 در همين­باره اعظام الوزاره در كتاب "خاطرات من يا روشن­شدن تاريخ صد ساله" آورده است: «چون ملارضي معروف به "جناب" اهل "كهركبود" طالقان با پدرم در روز "عيد غدير" صيغه برادري خوانده بود (اين عمل در ميان جامعه آن روز متداول بود و واقعاً مانند دو برادر واقعي مهربان و صميمي بودند) به اين مناسبت بين من و ميرزا غلامعلي (پسرجناب) در همه چيز مانند پسرعموي نسبي رفتار مي­شده است.»49 هانري ماسه در كتاب "معتقدات و آداب ايراني" درباره اين رسم و ديگر رسوم نيكو و پسنده ايرانيان مي­نويسد: «برگزاري عيد غدير توأم است با مراسم اتحاد و برادري كه جهانگردان قديم بدان اشاره كرده­اند. اين رسم هنوز هم باقي است و به كلي برچيده نشده است. به افتخار اين پيشامد كه به عقيده ايرانيان حضرت محمد(ص) حضرت علي(ع) را به جانشيني خود برگزيد، هر سال مراسم عيد برادري و يگانگي برگزار مي­شود، در همان روز ماه قمري كه عيد غديرخم نيز برگزار مي­گردد. در اين روز نه تنها دشمنان با هم آتشي مي­كنند، بلكه به تبعيت از قانون اسلام مردم كودكاني را به فرزندي خود قبول مي­كنند و باشكوه تمام ندا در مي­دهند كه مردان برادران و زنان خواهران ايشان­اند و به اين سوگند خود در تمام عمر وفادار مي­مانند.[آنان] كودكي را كه مي­خواهند به فرزندي قبول كنند به حال برهنه بين پيراهن و تن خود قرار مي­دهند، گوئي همچون فرزندان طبيعي اين كودك نيز از تن آنان بدر آمده است.» 50

 

- اطعام يتيمان و فقرا 

   از ديگر آداب و سنن جامعه ايراني به هنگام عيد غدير گستردن سفره براي اطعام مردم فقير و يتيمان و غيره بوده است. در اين خصوص و به روايات متعدد و فتواي علماي بزرگ شيعه روزه اين روز با سندهاي مختلف در كتب ذكر شده است. روزه اين روز در غالب روايات به نيت روزه شكر و سپاس بر نعمت ولايت آمده است و به دنبال آن شام عيد غدير است. حضرت صادق(ع) فرمودند: كسي كه در شب عيد غدير مؤمني را افطار دهد مانند كسي است كه اطعام كرده فِئام و فِئامي را تا اين كه ده فِئام را شمردند. سپس حضرت(ع) را وي پرسيدند: آيا مي­داني "فِئام" چيست؟ عرض كرد، خير. حضرت فرمود: صد هزار، براي شخص اطعام­كننده ثواب كسي است كه به همان عدد از انبياء و صديقين و شهدا را در حرم خداوند متعال اطعام كند و سيراب نمايد. بعضي از معصومين(ع) نظير امام رضا(ع) در روز غدير مجلسي براي افطار دادن مي­گرفتند.51 با پيروي از چنين سفارشاتي ايرانيان بويژه آنان كه از وضعيت مالي نسبتاً مناسبي برخوردار بودند در روز عيدغدير سفره­هاي را براي اطعام مردم ازجمله: فقرا و يتيمان مي­گسترانيدند. مرحوم "حاج محمدتقي امراللهي" از اهالي كرمان كه به شغل تجارت مشغول بود ازجمله افراد خير و نيكوكاري بود كه به نيازمندان كمك مي­نمود. او همه­سال در روز عيدغدير سفره داشت و مردم فقير را دعوت مي­نمود و ناهار مفصلي به آنها مي­داد.52

   سفارش به چنين اموري در برخي از وقفنامه­ها نيز ذكر ­شده است. به مانند وقفنامه مدرسه مباركه سلطاني كه مقرر شده بود، «در روز عيد غدير كه روز هجدهم شهر ذي­الحج­الحرام و عيد اعظم است به دستور، در مدرسه مباركه مزبوره صرف شيلان و اطعام نمايند.(14 تومان).»53 لازم به ذكر است، چنين سفره­هاي خاصه فقرا و ايتام نبوده و گاهاً براي پذيرايي و برگزاري مراسمِ خاصِ اين روز گسترده مي­شد. به عنوان مثال: در مقبره "شاه نعمت­الله­ولي" كه از عرفاي مشهود قرن هفتم و صاحب كراماتي بود و در قصبه ماهان كرمان واقع است، در گذشته و روز عيد غدير متولي حرم وظيفه داشت تا سفره عيد غدير بدهد و روز قبل از عيد از استاندار وقت و روساي ادارات و اكابر صوفيه دعوت مي­كرد تا جهت صرف ناهار در سالن آستانه حضور به هم رسانند و براي دعوت شدگان غذاهاي گوناگوني از پلو و آبگوشت و خورشت­هاي مختلف پخته و آماده مي­نمود تا مهمانان پس از صرف ناهار و كمي استراحت جهت زيارت به حرم بروند و پس از زيارت در صحن حرم اجتماع مي­كردند. عده­اي سخنراني و برخي­ها اشعاري كه در مدح علي(ع) و مناسب عيد غدير ساخته­ بودند در آن اجتماع قرائت و انتها مجلس با سلام و صلوات و درود بر علي(ع) خاتمه مي­پذيرفت.54 در خاتمه و به جهت آنكه در اين روز، كه روز اعلام ولايت و حقانيت اميرالمؤمنين است و بسيار ممدوح و نيكو و باعث تعظيم شعائر الله و شادي اهل بيت(ع) و باعث تعظيم شيعه و عظمت فرقه ناجيه است و فضيلت اين روز در اعطاي خداوند متعال به عامل آن، به عدد قابل شمارش نيست؛ مي­توان علاوه بر آدابي و سنتي كه بدان اشاره شد؛ تبريك گفتن مؤمنين به يكديگر، بر مؤمنين احسان كردن و شادنمودن، انفاق و صدقه، صله­رحم، توسعه بر عيال، زيارت مؤمنين، شكر و حمداللهي، زينت­كردن،­ تبسم­كردن، مصافحه كردن و ديدار با امام(ع) يا علماء (كه به طور كلي در روزهاي عيد غدير شيعيان و بزرگان به ديدن امام خود مشرف مي­شدند. سيره شيعه از قديم­الايام چنين بوده كه بعد از غيبت حضرت صاحب­الامر(ع) در ايام مخصوص به ديدن نواب خاص حضرت و بعد نواب عام آن حضرت از علماء و بعد سادات نبي­الزهراء(ع) و نبي علي(ع) مشرف مي­شدند و اين سنت حسنه تا زمان ما در اكثر شهرهاي شيعه­نشين ادامه دارد.)55 و مواردي از اين دست كه جزئي از صفات فاضله و اخلاق خالصانه ديني است، بر آن افزود.

 

 

   پي­نويس­ها

 

1-     استاد علامه طباطبايي؛ شيعه در اسلام؛ دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1348، ص 26.

2-     محمدجواد مشكور؛ تاريخ ايران زمين؛ انتشارات اشراقي، تهران، 1372، ص 176.

3-     جوئل.ل.آمرمي؛­احياي­فرهنگي­درعهد­آل­بويه؛­ترجمه­محمدسعيدحناي­كاشاني،­مركز­نشردانشگاهي، تهران، 1375، ص 81-80.

4-     دايره المعارف تشيع (جلد11)؛ ص 526- 527.

5-     همان.

6-     مفيزالله كبير؛ ماهيگيران تاجدار؛ مهدي افشار، نشر زرين، تهران، 1362، ص 339.

7-     علي­اصغر فقيهي؛ آل­بويه(نخستين سلسله قدرتمند شيعه)؛ انتشارات صبا، تهران، 1365، ص 469.

8-     همان، ص­470 و غلامرضا افصافپور؛ ساخت دولت در ايران (از اسلام تا يورش مغول) جلد 1 و 2؛ اميركبير، تهران، 1356، ص 25.

9-     پي،ن، رشيدوو؛ سقوط بغداد و حكمراني مغولان در عراق؛ ترجمه اسدالله آزاد، انتشارات آستان قدس رضوي، تهران، 1368، ص 42.

10-    آمرمي، همان، ص 81-80.

11-    رشيدوو، همان، ص 43.

12- فقهي، همان، ص 472-473.

13- دايره­المعارف بزرگ اسلامي؛ مركز دايره­المعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1369، ص 640.

14- برتولد اشپولر؛ تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي ج1؛ ترجمه جواد فلاطوري، انتشارات علمي        و فرهنگي، تهران، 1364، ص 367-368.

15- آدام اولئاريوس؛ سفرنامه اولئاريوس؛ ترجمه احمد بهپور، نشر ابتكار، تهران، 1363، ص 76.

16- عبدالحسين سپنتا؛ تاريخچه اوقاف اصفهان؛ اداره اوقاف اصفهان، تهران، 1346، ص 163-164.

17- ويلم فلور؛ برافتادن صفويان و برآمدن افغانان؛ ترجمه ابوالقاسم سري،گوس،تهران، 1365، ص 160.

18- ايرج افشار؛ چهل سال تاريخ ايران؛ انتشارات اساطير، بي­جا، 1374، ص 133-134.

19- روزنامه وقايع اتفاقيه؛ كتابخانه، ملي­جمهوري اسلامي ايران و مركز مطالعات و تحقيقات­­ رسانه­اي، تهران، 1374.

20- حسين مكي؛ تاريخ بيست ساله ايران(جلد6)؛ نشر ناشر، تهران، 1362، ص 251.

21- منوچهر فرمانفرما؛ خون و نفت؛ نشر ققنوس، تهران، 1378، ص 409.

22- كبير، همان، ص 339.

23- فقيهي، ‌همان، ص 470.

24- فيودوركووف؛سفرنامه بارون فيودوركووف؛ ترجمه اسكندر ذبيحيان، انتشارات ­فكر روز، 1372، ص234.

25- مرتضي كامران؛ ديده­ها، شنيده­ها: خاطرات ميرزا ابوالقاسم خان كمال­زاده؛ نشر البرز، تهران، 1370، ص 293.

26-باباصفري؛ اردبيل؛ انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي، تهران، 1371، ص 121.

27- پ، آمده ژوبر؛ مسافرت در ارمنستان و ايران؛ ترجمه عليقلي، بي­جا 1347، ص 262.

28- ويليام فرانكلين؛ مشاهدات سفر از بنگال، ايران؛ ترجمه محسن جاويدان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1308، ص 18.

29- روزنامه وقايع اتفاقيه؛ سال 1269، شماره 139، ص 2.

30- غلامحسين­افضل­الملك؛ افضل­التواريخ؛ منصوره اتحاديه (نظام مافي)، سيروس سعدونديان، نشر تاريخ ايران، تهران، 1361، ص 368.

31- سيداحمد وكليليان؛ رمضان در فرهنگ مردم؛ چاپخانه تك چاپ، بي­جا، 1370، ص 171-170.

32- عبدالحسين نوايي؛ ايران و جهان؛ نشر هما، تهران، 1364، ص 361.

33- صفري، همان، ص 114.

34- محمدابراهيم باستاني پاريزي؛ حماسه كوير؛ اميركبير، تهران، 1357، ص 145.

35- عبدالله بهرامي؛ تاريخ اجتماعي و سياسي ايران از زمان ناصرالدين شاه تا آخر سلسله قاجاريه؛ انتشارات كتابخانه سناني، بي­جا، بي­تا،­ ص­60-61 و منوچهر مرتضوي؛ مسائل عصر ايلخانان؛ دانشگاه تبريز، تبريز، 1358، ص 179.

36- اوژن اوبن؛ايران امروز 1907- 1906؛ ترجمه علي­اصغر سعيدي، نقش جهان، بي­جا، 1362، ص98.

37- مريم ميراحمدي؛ دين و مذهب در عصر صفوي؛ انتشارات اميركبير، تهران، 1363، ص 54.

38- ابراهيم باستاني؛ گنجعلي­خان؛ اساطير، تهران، 1368، ص 60.

39- ن.و.پيلگولوسكايا؛ تاريخ ايران [از دوران باستان تا پايان سده 18]؛ ترجمه كريم كشاورز، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، تهران، 1349، ص 572.

40- هاشم رجب­زاده؛ آيين كشورداري در عهد وزارت رشيدالدين فضل­الله همداني، انتشارات طوس، تهران، بي­تا، ص 66-65.

41- هاشم مجازي­فر؛ شاه اسماعيل اول و جنگ چالدران؛ سازمان اسناد ملي ايران، تهران، 1374،     ص 66-65.

42- پولاك؛ ايران و ايرانيان؛ ترجمه كيكاووس جهانداري، نشر خوارزمي، تهران، 1361، ص 255.

43- اوژن، همان، ص 141.

44- وكيليان، همان، ص 43-44.

45- غلامرضا مولانا بروجردي؛ تاريخ بروجرد؛ بي­جا، بي­تا، ص 115-114.

46- سيف­الله وحيدنيا؛ خاطرات سياسي و تاريخي؛ انتشارات فردوسي و ايران و اسلام، بي­جا، 1362، ص 256.

47- ناظم­الاسلام كرماني؛ تاريخ بيداري ايرانيان يا تاريخ مشروح و حقيقي مشروطيت ايران جلد(1)؛ چاپخانه مجلس؛ بي­جا، 1332، ص 162.

 

48- هينريش­بروگشن؛سفري­به­دربارسلطان­صاحبنظران؛ترجمه­مهندس­كردبچه،انتشارات اطلاعات، تهران، 1367،‌ ص 219.

49- اعظام­الوزاره؛ خاطرات من يا روشن­شدن تاريخ صد ساله؛ نشر ابوريحان، تهران، 1349، ص 176.

50- هانري ماسه؛ معتقدات و آداب ايراني؛ ترجمه مهدي روشن ضمير، انتشارات مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، بي­جا، 1355، ص 232-233.

51- دايره­المعارف تشيع؛ جلد همان، ص 528.

52- محمود همت؛ تاريخ مفصل كرمان؛ شركت سهامي طبع كتاب، تهران، 1350، ص 421.

53- سپنتا، همان، ص 164-163.

54- همت، همان، ص 422.

55- دايره­المعارف تشيع؛ همان، ص 528.

 

 


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

شنبه 18 تیر 1390  7:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها