|
درآمدی بر واقعه تاریخی غدیر
تالیف : دکتر پریش کوششی
در تاریخ اسلام هیچ حادثهای به اندازه حادثه غدیر از اهمیت فوق العاده برخوردار نیست. هیچ موضوعی به اندازه غدیر در تاریخ موج نینداخته است. موجی که غدیر ایجاد کرد در پهنای اقیانوس وجود به حرکت درآمد، این حرکت را هیچ نیرویی نتوانست از اثر بیندازد . این موج تا انتهای هستی ادامه خواهد یافت.
غدیر میزان و ملاک حق و باطل است. غدیر تبلور ایمان کامل در برابر شرک و کفر و نفاق است. غدیر آئینه تمام نمای اسلام ناب محمدی است. انگیزه خداوند سبحان در تشکیل کنگره غدیر و متن سخنرانی حساب شده پیامبر خاتم در این کنگره و بیانیه پایانی آن، فریاد رسای خداوندگار بر ولایت و خلافت بی چون و چرای امیرالمومنین علی بن ابیطالب است. فریادی به رسایی هستی و به بلندای عرش وبه عمق وجود. غدیر با ارزشترین و زیباترین پدیدههای خلقت است. غدیر فرمان انعطاف ناپذیر خدا بر ولایت امیرالمومنین و فریاد رسای خدا بر مردمی است که بهر دلیل نمیخواهند فرمان واجب الاجرای خداوندگار را بپذیرند.
غدیر دلیل محکم و غیر قابل انکار در خاتمیت و جامعیت اسلام است. اگر نبوت در ولایت ساری و جاری نشده بود، اسلام نیز به مانند یهودیت و مسیحیت در زمان و مکان محدود می شد و تداوم نمی یافت.
رویداد فرهنگ ساز غدیر از سرنوشت سازترین بحثهای اسلامی است. بحث مهمی است که دربارۀ آن بسیار سخن رفته، و گروههای مسلمان و مذاهب گوناگون اسلامی در مرحله نخست در این مورد خاص و آن گاه دربارۀ موضوع خلافت و امامت و پیشوایی امت پس از پیامبر گرامی، کتابهای فراوانی نوشته و دیدگاههای گوناگونی ارائه کرده و سخنان بیشماری گفته اند.
افزون براین، از رحلت پیامبر گرامی تاکنون شمار بسیاری دراین راه جان و مال خویش را از دست داده و درگذر این چهارده قرن، رنجها و فاجعهها، مصیبتها وکشتارها وفتنههایی در این راه روی داده است که طرح آن ها برای هر خواننده و شنوندۀ انسان دوست و ترقی خواهی سخت رنج آور و غم بار است.
از آنجایی که موضوع سرنوشت ساز امامت و رهبری امت پس از پیامبر گرامی یک مسئولیت آسمانی و یک گزینش خدایی است، و به بیان قرآن همگان باید در برابر آن سرفرود آورند وکسی را نزیبد که دربرابر داوری خدا و پیامبر پس از تحقیق و پژوهش و رسیدن به حقیقت چون وچرا کند، براین اساس بجاست که به رویداد مهم و سرنوشت ساز «غدیر» به دقت بنگریم و دیدگاه خاندان پیامبر، محدثان و مورخان و سرایندگان و پیشوایان وچهرههای علمی و حافظان روایات و مفسران اسلامی را، از میان صحابه گرفته تا نسل دوم و سوم از مسلمانان تا آنجایی که دراین فرصت ممکن است بیاوریم.
گفتنی است که دیدگاه مفسران و محدثان از نظر گسترده گویی ویا چکیده گویی این داستان متفاوت است، اما مفهوم همه آن سخنان و دیدگاهها یکسان است و فشرده این روایت و این داستان این گونه است:
پیامبر بزرگ اسلام پس از قریب به بیست و سه سال تلاش سخت و توان فرسا در راه انجام وظایف رسالت اکنون از ملکوت اعلأ ندای «ارجعی» میشنود؛ درحالی که هنوز پیامش جهانگیر نگردیده و «مدینهای» راکه براساس اصول و تعالیم نورانی اسلام و یکتاپرستی بنیان نهاده است، در معرض هجوم دشمنان و بداندیشان و دنیا طلبان میبیند، دشمنانی که سینه هاشان از کینه این مکتب الهی نوبنیاد وبنیانگزار آن میجوشد تا به هر نحو که ممکن باشد آن بنا را برسر اهلش ویران ساخته و امتیازات جاهلی ازدست رفته را دوباره تجدید نمایند.
این نگرانی مدتها بود که به قلب پیامبر چنگ می زد و اورا نسبت به آیندۀ مکتب و پیروان آن، پریشان خاطر میداشت.
او برای تداوم اسلام و ادارۀ امور مسلمانان به امر خداوند متعال پسرعمّ خود، علی را که از کودکی در دامان خویش پرورده بود در نظر داشت و بهمین جهت و علیرغم میل این و آن، درهر مناسبتی، موضوع جانشینی وی را به امّت خود، گوشزد کرده بود.
لیکن دراین اواخر تهدید مخالفان و داعیه داران، نسبت به پیامبر رنگ جدّی تری به خود گرفته و خاطر اورا بیش از پیش دچار دغدغه وتشویش ساخته بود.
پیامبر در واپسین ماههای زندگیش، دستور داد تا مسلمانان برای انجام عبادت حج آمادۀ سفر گردند تا درکنار رهبر و راهنمای آسمانی خود، راه ورسم این نیایش بزرگ را یک بار و برای همیشه بیاموزند.
فرستاده خدا صلی الله علیه واله وسلم برآن بود تا به حج شود. این موضوع را به آگاهی مردم میرساند، بسیاری از مردم مدینه می خواهند تا در این حج به حضرتش پیوندند. فرستاده خدا صلی الله علیه واله وسلم از پگاه هجرتش به مدینه تا هنگام رحلتش جز این حج را نگزارد. اینک هنگامه حرکت است: حضرتش غسل کرده، روغن مالیده و پیاده راه افتاده است. تنها دو جامه یمانی بر تن دارد؛ پیراهنی و روپوشی. اکنون روز شنبه است 5 یا 6 روز از ماه ذیقعده مانده است. همگی زنانش در هودجها همره حضرتش راه افتادهاند، خاندانش نیز همرهش است. همۀ مهاجران و انصار و بسیاری مردم ناشناس و قبایل و عشایر عرب درپی حضرتش هستند. این درحالی است که مدینه را ناخوشی آبله و حصبه گرفته است. ازاین رو بسیاری از مدنیان از گزاردن حج با حضرتش محرومند، بااین همه گروههای بسیاری همره حضرتش هستند که شمارشان را تنها خدا داند.
حضرت در اجرای هدفش بود که پیشاپیش قریب یکصد و بیست هزار و به قولی هفتاد هزار نفر از مسلمانان و پیروان خود راهی این سفر شد ودر طول این مسافرت، آنچه از مناسک حج که باید به آنان بیاموزد، آموخت و آنچه باید به آنها بگوید، گفت.
اما به اظهار خود حضرت در طی این سفر عبادی، از سوی حق تعالی مکرر فرمان یافت که بار دیگر و در حضور انبوه اعظیم مسلمانان حج گزار، رسمیتر و قاطعتر از هربار، علی را به خلافت و امامت بر امت اسلام تعیین کند، اکنون مناسک حج پایان یافته است و پیامبر به قصد مراجعت به مدینه و پس از وداع آخر با خانه خدا وبا شهر زادگاهش همراه کاروان عظیم مسلمانان به راه افتاد.
روز هجدهم ماه ذی الحجه بود که به بیایان «حُجفه» رسیدند؛ آنجا که کاروانیان از هردسته و قبیلۀ راه دیار خود می گرفتند و از دیگر همسفران جُدا می گشتند.
درهمین بیابان بود که فرشته امین وحی خداوند، در گوش پیامبر فرمان حق را نجوی کرد که:
«یا ایُّهَا الرَسُولُ بَلِغ ما اُنزلَ اِلیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فما بَلَّغتَ رسالة وَ الله یَعصِمُکَ مِنَ الناس.»
(ای پیامبر آنچه از سوی خدا بر تو نازل گردید به مردم بازرسان وگرنه رسالت پروردگارت را انجام نداده ای، و خداوند ترا از بدسگالی مردمان محافظت خواهد کرد.)
دستور قاطع پروردگار وپیام آشکاراو، مجال هیچ درنگ و تأمل برای پیامبر باقی نگذاشت؛ چه اگر در اجرای آن دستور و ابلاغ آن پیام، کوتاهی کند همسنگ آن است که اساسا رسالتی انجام نداده است و با این وعده که خدا در مورد حفظ و حمایت او داده است دیگر بدون هیچ دغدغه و نگرانی، تصمیم گرفت که آن پیام ودستور را به مرحلۀ اجرا درآورد. مگر این دستور چه بود که به این درجه از اهمیت قرار داشت که عدم اجرای آن همسنگ نابودی اساس رسالت و آن همه کوشش و رنج پیامبر بود؟
حضرتش لختی دیگر، خود درمورد محتوای این پیام آسمانی توضیح خواهد داد و به همین منظور، فرمان داد تا رفتگان بازپس گردند و واپس ماندگان در محل فراهم آیند و بالاخره در آن بیابان که جز خار مغیلان، کمتر بوته ودرختی دیده می شد، کاروانیان فرود آمدند و در کنار آن آبگیر کهن که «غدیر خُم» نام داشت، انجمن کردند.
زمین و هوا از لهیب خورشید نیمروز، چنان داغ و تفته بود که گروهی از رنج حرارت، جامهها، زیرپای نهاده بودند.
هیچ کس به درستی نمیدانست که منظور پیامبر از اجتماعی چنین و به ویژه در آن محل نامساعد و شرایط نامطلوب آن چیست؟ و هر کس در ذهن خود میکاوید که راهی به مقصود او بگشاید.
آری، پیامبر میخواست که برحسب فرمان تهدیدآمیز و قاطع پروردگار سرنوشت و مسیر آینده مکتب و امت خود را تعیین کند؛ همان مکتبی که برای تأسیس و پایداری آن، به شمار هر موی سرش، رنجی جانکاه دیده و بردباری و استقامت نموده بود.
اکنون سهمگین ترین و سرنوشت سازترین نقطه عطف تاریخ اسلام و حیات معنوی و مادی انسان در آستانۀ وقوع است.
نزدیک پنج ساعت از طلوع خورشید برآن صحرا میگذشت و آبگیر کهن وتهی با همان وضع طبیعیاش همچون میدانهای بزرگ نمایش و ورزش، پذیرای آن انبوه انسانها بود. با نزدیک شدن لحظه ابلاغ، سکوتی سنگین بر مرد و زن آن انجمن افتاد، حتی زنگ و جرس اشتران وستوران نیز بی صدا و خاموش گشتند.
پیامبرگرامی با چهرهای نورانی ومصمم که از فرط گرما و شاید از گرانی بار رسالت و ابلاغ آن پیام بزرگ، افروخته و عرق کرده بود، برچند پاره سنگ و بقولی بر جهاز شتران، فراز آمد. مردم او را چونان نگین پربهاءِ انگشتری درمیان گرفته بودند و به سیمای جذاب و خواستنی او که گذشت شصت وسه بهار برآن سایه افکنده بود چشم دوخته و به دیدار او خستگی راه و گرمای طاقت سوز خورشید را یکسره ازیاد بردند.
اکنون نه تنها کاروانیان، که همه هستی گوش سپرده بودند تا گفتار رهبر محبوب خود وآن مخلوق برتر ودر حقیقت، پیام آسمانها را بشنوند.
از ماجرای آن روز غدیر که به سال دهم هجری و با حضور آن گروه عظیم از مردم جزیرة العرب اتفاق افتاد، بیش از هزارو چهار صد سال گذشته است. اما هنوز آن واقعه همچنان زنده و غیر قابل تردید باقی است وپیام آن روز هنوز در گوش انسانیت طنین خود را حفظ کرده است؛ چراکه آن ماجرا، داستان تنها آن روز وآن پیام، پیام تنها آن روزگار نبود بلکه درحقیقت طرح مدینه فاضله ای بود که اگر تشکیل یافته و رئیس آن مدینه در خانه اش زندانی نشده بود، عمل به اسلام اصیل ادامه مییافت و با پیگیری روش پیامبر و گسترش تعالیم نورانی قرآن و عادت کردن و تربیت شدن تدریجی نسلهایی چند، راه تاریخ، تصحیح میگشت و آن نامردمان پست که به دست اسلام کوبیده شده بودند، دوباره جان نمیگرفتند و مسیر انسان به تعالی وتکاملی که شایسته بود میافتاد وبه روایت جماعت پیامبر خود فرموده بود که:
« وَ اِن وَلیّتمُوها عَلِیاً وَجَد تُموهُ هادِیاً مَهدِیاً یَسلکُ بِکُم عَلی الطریق لمُستَقیم.»
( اگر خلافت و ولایت را به علی بسپارید، خواهید یافت که او رهبری راه دان است که شما را در راه راست و صراط مستقیم رهسپار خواهد ساخت.)
و امروز که ما از آن ماجرا یاد می کنیم، نه به منظور بدگویی و سرزنش این و آن است، بلکه به حقیقت ابراز تأسفی بزرگ، به بزرگی انقراض معنویت دراین نسل از آدم است که از عدم اجرای پیام آن روز «غدیر» بشریت را میگدازد. سخن از حق همیشه ضایع شده علی نیست؛ بلکه تذکر انحرافی است به عمق تاریخ و به گستردگی زمان و به وسعت دامنه حق در همه کائنات و به دیگر سخن: مصدوم کردن حق و خشکانیدن سرچشمه آب حیات است در همه پهنههای زیست عینی و ذهنی انسان.
باری، واقعه غدیر وخطابهای که پیامبر گرامی اسلام درآن روز برآن گروه عظیم از مسلمانان القاء فرمود، به تواتر، نقل گردیده؛ بلکه کثرت طرق و اسناد آن روایت چند برابر حد تواتر است و با گذشت چندین قرن هنوز قطعی بوده و تردید را به حریم آن راهی نیست و به گفته ضیاء الدین مقبلی دانشمند سنی مذهب:« اگر حدیث غدیر، مسلم نباشد، هیچ امر مسلمی در اسلام وجود ندارد.»
درمیان اهل سنت صدها دانشمند و مورخ وحافظ حدیث و مفسر قرآن و متکلم وحتی ادیب و لغوی، حدیث غدیر را روایت کرده و در کتب خود نوشته اند.
از دانشمندان و مولفان متقدم- تا آنجا که تحقیق و تفحص شده بیست و شش مُجلد کتاب پیرامون همین مساله باقی مانده است و از آن جمله:
کتاب «الولایه» تألیف مورخ شهیر ومفسر نامدار سنی مذهب محمدبن جریر طبری (متوفی 31 ه.ق) که ظاهرا نخستین دانشمندی است که در این موضوع کتابی مستقل تدوین کرده و درآن به هفتادو پنج طریق حدیث غدیر را روایت نموده است، و به نقل کتاب «مُعجم الأدباء، تألیف حموی، ج18، ص80» نامبرده کتابی دیگر نیز به نام «فضائل علی بن ابیطالب» نگاشته است.
کتاب «الولایة فی طرق حدیث الغدیر» تألیف حافظ، ابن عقده همدانی (متوفی333 ه.ق) که حدیث مزبور را با یکصدو پنج طریق نقل کرده است.
کتاب ابوبکر «محمدبن عمرو بن محمد تمیمی بغدادی، معروف به «جعابی» متوفی355 ه.ق» با یکصدو بیست وپنج طریق.
علاوه براینها، کتب وتألیفات بسیاری به وسیله دانشمندان شیعه در این زمینه نگارش یافته است و از آن جمله است کتاب بسیار اجمند «عبقات الانوار» شامل بیست جلد که دوازده جلد آن به وسیله دانشمند، مورخ و محقق نامدار « میرحامد حسین هندی» تألیف گردیده وهشت جلد دیگر تألیف و تکمیل فرزند برومند و عالم اوست.
کتاب قیم «الغدیر» در یازده مجلد، تألیف آیت الله علامه، شیخ عبدالحسین امینی، قدس سره که به حق می توان آن را دائرة المعارف شیعه در موضوع تاریخ اسلام و ولایت علوی دانست.
کتاب الغدیر در یازده جلد با بیش از شش هزار صفحه کوشیده تا چهارده قرن تاریخ را به گواهی بخواند؛ آیات بیّنات و نصوص جاودان را به اذهان آورد، آنگاه سده از پی سده و نسل از پی نسل را به گواهی گرفته؛ اصحاب، عالمان، راویان، محدثان، متکلمان، مفسران، مورخان، مولفان، ادیبان، شاعران، مسلمانان و نامسلمانان همه گواهی داده اند که: آری! علی ولی خداست و مولی مسلمانان، آری! محمد صلی الله وعلیه واله وسلم در غدیر خم به هنگام ظهر به فرمان وحی، علی را برادر، وزیر، وارث، وصی وخلیفه اش گردانید و با این سخنان جاودانه ولایت علی را اعلام داشت که: «هرکه را مولای اویم این علی مولای اوست» که پژواک آن همچنان در تاریخ پیچیده است، وزان پس خداوند اعلام داشت که: «امروز آیین تان را برای تان کامل ونعمت خویش را برشما تمام کردم و خشنودم که اسلام آیین تان باشد.»
ولایت علی یعنی عدالت علی، یعنی راهبری نهضت اسلام در علی و آل، یعنی شکوفایی ارزش های عالی و آرمانهای متعالی انسان و سرانجام تجلی مدینه فاضله ای که بشریت در آرزوی آن است!
این دریافت وبرداشت از ولایت علوی را در ایمان وباور مسلمانان نخستین به روشنی می توان دید، آنجا که دارَمیّه حَجُونیّه آن پیرزن سیاه پوست در پاسخ به معاویه که می پرسد: «چرا علی را دوست داری؟» می گوید: «علی را برای عدالت او وانسانیت او وارزش های برتر او دوست می دارم» نشان روشنی از ولایت علوی است.
علامۀ امینی، که خدای او را رحمت کناد، سالیان سال در انجام این مهم و ارائه این سند جاودان کوشید، سندی به غایت علمی وفنی و استوار که در جهان اسلام به ویژه درمیان عالمان که پوستین وارانۀ تاریخی دیدۀ بصیرت شان را پوشانده بسیار سرنوشت ساز، تعیین کننده، روشنگر ودیده گشا بوده و هست وخواهد بود.
غدیر حقیقتی است که در آغاز ازسوی قدرت وسیاست نادیده گرفته شد وسرنوشت اسلام وانسان را تیره و تار ساخت و اسلام انسانی چون پوستینی وارونه براندام خلیفگان و شاهان هر عصر ونسل در تاریخ نمودار شد. پوستینی با تار وپود ورنگ و نقش ونگار فرهنگ و خلق وخوی اقوام وملل، تا آنجا که اگر امروز پیامبر اسلام صلی الله علیه واله وسلم سر از خاک بردارد و بنگرد نشناسد که این آیین اوست!
این رویداد تاریخ ساز از بلندآوازه ترین رودادها میان مفسران و محدثان و تاریخ نگاران است و روایات آن، از نظر همگان درشمار صحیح ترین روایات رسیده است، چراکه هم روایات رسیده دراین مورد فراتر از تواتر است و هم دلالت و گویایی سخن و پیام آنها روشن می باشد.
پیام شادباش خدا به پیامبر و مردم
پس ازسخنان تاریخی پیامبر وآن گاه بیعت مردم باامیر والایی ها، دگر باره فرشته وحی فرود آمد، و این بار پیام تبریک وشاد باش خدا را بر پیامبر وامت او آورد که: امروز دین شما را برایتان کامل ونعمت خود را برشما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما به عنوان آیینی جاودانه وسعادت آفرین برگزیدم....
«الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دیناً» (سورۀ مائده، آیۀ3)
همۀ مفسران ومحدثان شیعه دربارۀ شأن نزول و داستان فرود آیۀ مورد بحث براین باورند، که این آیه درمورد رویداد شکوه بار غدیر و گزینش امیر والایی ها از سوی خدا و پیامبر به امامت و پیشوایی دین و جامعه فرود آمد، ودر حقیقت این آیه پیام شاد باش خدا به بندگان، به تناسب آن رویداد تاریخ ساز است.از دانشمندان و محدثان اهل سنت نیز بسیاری همین دیدگاه رابه صراحت آورده اند.
گزارش رویداد شکوه بار غدیر به وسیلۀ کاروان های حج و مردمی که مخاطب پیامبر بودند واز سوی آن حضرت موظف شدند تا پیام آن حماسۀ معنوی وسیاسی ودینی را به همه جا برسانند، وبه عنوان ارمغانی بزرگ به شهر وروستا ووطن وسرزمین های خویش برند، حتی در دورترین قلمرو اسلامی نیز پخش شد و به گوش همگان رسید.
عنصر جاه طلب و بداندیشی به نام «حارث بن نعمان» پس از شنیدن خبر این رویداد بزرگ به حضور پیامبر شرف یاب گردید و گفت: هان ای محمّد! به ما دستور دادی تا به یکتایی خدا گواهی دهیم و رسالت آسمانی تو را بپذیریم که پذیرفتیم و گواهی دادیم، از پی آن فرمان دادی تا در هر شبانه روز پنج بار، روبه قبله قرار گیریم و نماز بخوانیم، پذیرفتیم؛ سپس دستور روزه داری را در ماه خدا به ما دادی که روی چشم نهادیم و روزه داشتیم؛ پس از آن فرمان حج و طواف صادر کردی، آن رانیز به جان خریدیم... اما راستی شگفت انگیز است که تو بزرگ مرد فرزانه به این همه خشنود نشدی و اینک دست عموزاده ات، علی(ع) را بلند کردی و دربرابر چشم حاضران و با پیام به آیندگان ، او را برهمه ما برتری بخشیدی واو را به امامت وپیشوایی دین و دنیای جامعه برگزیدی و گفتی: هرکس تورا سرور وسررشته دار خویش می شناسد، علی جانشین شماست! راستی این گزینش ازسوی خداست یا خودت؟
«فقال یامحمّد، امرتنا عن الله ان نشهد ان لا اله الا الله، وانّک رسول الله فقبلناه، وامرتنا ان نصلی خمساً فقبلناه منک، وامرتنا ان نصوم شهراً فقبلناه منک، وامرتنا بالحج فقبلناه منک، ثم لم ترض بهذا حتی رفعت ابن عمّک ففضلته علینا وقلت: من کنت مولاه فهذا علی مولاه ... فهذا شییٌ منک ام من الله؟»
پیامبر با همان خلق وخوی خوش و بزرگ منشانه فرمود:«حارث» این گزینش به فرمان خدا بود، درست همان گونه که دیگر آیات و مقررات دینی که خود برشمردی. و آن گاه برای اطمینان خاطر او سوگند یاد کرد.
«والذی لا اله الا هو انّ هذا من الله»
«حارث» با شنیدن پاسخ پیامبر وسوگند او، با خشم وپرخاش جویی رو به آسمان کرد و درحالی که از پیامبر جدا شده بود وبه سوی مرکب خویش می رفت تا آنجا را ترک گوید، گفت: بار خدایا، اگر محمد راست می گوید: هم اینک از آسمان سنگی برسر ما بباران و یا عذابی دردانگیز برما فرو فرست....
«اللهم ان کان ما یقول محمد حق، فامطر علینا حجارة من السماء، او ائتنا بعذاب الیم»
دراین مورد محدثان و مفسران آورده اند که: آن عنصر تیره بخت هنوز نفرین اش تمام نشده وبه مرکب خویش نرسیده بود که سنگی از آسمان برسرش فرود آمد واز نشیمنگاه او بیرون رفت و دردم وی را نابود ساخت.
«فما وصل الی راحلتة حتی رماه الله بحجر فسقط علی هامته وخرج من دبره وقتله»
وپس از فرود این عذاب سریع وهشدار دهنده وحیرت انگیز، فرشتۀ وحی فرود آمد واین آیات را برقلب مصفای پیامبر راستی وپروا فرود آورد:
«سأل سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع، من الله ذی المعارج» ( سورۀ معارج، آیۀ 1-3)
خواستاری از عذاب واقع شونده ای خواست، که ویژه کفرگرایان و حق ستیزان است، و آن را باز دارنده ای نیست، و از سوی خداوند صاحب درجات ومراتب والاست. گفتنی است که افزون بر محدثان ومفسران شیعه، انبوهی از دانشمندان ومحدثان اهل سنت نیز فرود این عذاب حیرت انگیز وهشدار دهنده را بر «حارث» در کتابهای خویش آورده و آن را روایت کرده اند.
حقیقت این است که اگر انسان ژرف نگر ودرست اندیش با ذهنی صاف و حق طلبانه به روایت بنگرد، درخواهد یافت که روایت غدیر، پیشوایی امت و رهبری جامعه را ویژۀ امامان معصوم ساخته است؛ واین نکته ظریف را روایت دیگری نیز که در مسند احمد، یکی از پیشوایان اهل سنت آمده است به روشنی تأیید می کند، چراکه در آن روایت «زید بن ثابت» از پیامبر گرامی آورده است که فرمود:
هان ای مردم، من از میان شما می روم اما دو امانت گرانبها را جانشین خویش می سازم: یکی کتاب پرشکوه خدا که از آسمان به سوی زمین کشیده شده است و دیگری خاندان من؛ و این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر بر من وارد گردند.
«انّی تارک فیکم خلیفتین: کتاب الله حبل مدود من السّماء الی اأرض ،وعترتی اهل بیتی فانّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»
روشن است که این فراز از روایت غدیر، یا این روایت که نظیر آن است، بدون هیچ ابهامی، با صراحت تمام پیروی از خاندان وحی و رسالت را بسان پیروی از قرآن واجب می شمارد و هیچ تردیدی نمی توان داشت که وجوب پیروی ار خاندان رسالت، دربردارندۀ وجوب پیروی از امیر مومنان است؛ چرا که آن حضرت پرشکوه ترین شخصیت خاندان پیامبر است.
با این بیان روایت غدیر و روایاتی نظیر آن از یک سو بدان دلیل به خلافت و امامت امیرمومنان صراحت دارد که آن حضرت شخصیت والا وپرشکوه خاندان رسالت است واز دگر سو بدان جهت که آن بزرگوار از سوی خدا وپیامبر، هم وزن وهم سنگ قرآن عنوان یافته است؛ وسرانجام بدان دلیل که سررشته دار و پیشوای هر انسان توحیدگرا و با ایمانی معرفی گردیده است.
منابع:
1- ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه ،به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، داراحیاء التراث، چاپ دوم،1385/1965.
2- دشتی ، محمد، شناخت نهج البلاغه، نشر امام(ع)، چاپ دوم، 1368.
3- رحیمی نژاد، مرتضی، حکمت شیعی، موسسه فرهنگی اندیشه معاصر، چاپ اول،1376.
4- شتروتمان، ر،بی تا،الشیعه، دائرة المعارف الاسلامیه،ج14، ترجمه ابوریده، دارالمعرفه، بیروت.
5- علامه امینی، خلاصه الغدیردر قرآن، سنت وادبیات تاریخی اسلام،گزیده و ترجمه محمود رضا افتخاری، انتشارات مهام، چاپ اول 1380.
6- علامه قزوینی، سید محمد کاظم، امام علی (ع) از ولادت تا شهادت، ترجمه ونگارش علی کرمی،انتشارات دلیل، چاپ اول 1379.
|