0

مریم برای باباش داستان گفت

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

مریم برای باباش داستان گفت

 بسم الله الرحمن الرحیم
مریم برای باباش داستان گفت
پیام شاپرک :
صدقه دادن را برای کمک به نیاز مندان به کودکان خود بیاموزی


یک روز از روزههای خدا مریم کوچولو به مامانش می گه مامانی هر شب بابا برام قصه می گه من دلم می خواد یک شب خودم برای بابا قصه بگم
اما مامانی
 نه قصه ای می دونم که بابا بلد نباشه
و نه می تونم  کتاب داستان را بخونم
مامانی چکار کنم
مامانیش گفت غصه نخور دختر گلم من امروز داستان پری شیطون را برات تعریف می کنم  
اون وقت
وقتی بابا اومد تو امشب قبل خواب این داستانو   براش تعریف کن
مامان براش تعریف کرد که:


                                                                              ***********

  پری شیطون بود و همیشه وسایلش را گم می کرد و هر چی مامان و بابا به هون تذکر می دادند که هر چیزی را که بر

 می داری سر جاش بذار  و هر وسیله را بعد استفاده سر جاش بگذار پری کوچولوی شیطون گوش نمی کرد

تا اینکه یک روز عروسک کوچولوی یادگاری مادر بزرگش رو که مادر بزرگ مهربونش از مشهد براش اورده بود را گم کرد خیلی ناراحت شد هرچی گشت انگار اب شده بود رفته بود توی زمین

خلا صه ناراحت جلوی در خونه نشسته بود و دوستانش را در حال بازی نگاه می کرد و غصه عروسکش را می خورد که  یک فکری به سرش زد مادر بزرگش به اون گفته بود صدقه مشکلات را حل می کند پس رفت سر کوچه و یک 25تومانی داخل صندوق صدقات انداخت تا خدا کمکش کنه عروشکش پیدا بشه

ورسید دم در خونه شون مامان جونش صداش کرد پری جون عروسکتو دختر بی هواس گذاشته بودی توی یخچال
پری جون از اون به بعد قول داد که دیکه هواسشو جمع کنه و هر چیزی را سر جای خودش بذاره

                                                              *******************


داستان که تموم شد مامان مریم کوچولو گفت مریم گلم امشب این داستان را برای بابا جون تعریف کن
مریم هم پرید و مامان نازشو بوسید


پیام شاپرک :
صدقه دادن را برای کمک به نیاز مندان به کودکان خود بیاموزی
سه شنبه 8 تیر 1389  1:51 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها