0

عاقبت چاپلوسی

 
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

عاقبت چاپلوسی

 

ارگ

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستم‏دیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می‏نشست و به امور مردم رسیدگی می‏کرد. یک روز مردک حقه‏باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های‏های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می‏کرد که هق‏هق‏هایش اجازه سخن گفتن به او نمی‏داد.

شاه که خود را وکیل الرعایا می‏نامید، دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند. زان پس به حضور برسد. مردک حقه‏باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند، نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته‏اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادری کور و نابینا متولد شدم و سال‏ها با وضع اسف‏باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان‏وخیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرام‏گاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بی‏هوش شده، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل‏القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدردانی و سپاس‏گزاری از والد ماجد شما بود!”.

مردک حقه‏باز که باادای این جملات و انجام این صحنه‏سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است؛ منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می‏گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید، کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه‏باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او درگذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه‏باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدرسوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می‏کرد من که به مقام و مسند شاهی رسیدم، عده‏ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره‏ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغ‏گو آمده‏ای و پدر خردزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می‏کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می‏آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پرفروغ بگیری!” .

مردک سرافکنده و شرم‏سار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  8:57 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

به یاد داشته باش که...

 

چگونگي عشق را به خود بياموزيم

به یاد داشته باش که...

- آنان که تجربه‏های گذشته را به خاطر نمی‏آورند، محکوم به تکرار اشتباهند.

- از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می‏روند تنها کسانی که با خود چتر می‏برند به کارشان ایمان دارند.

- پیچ‏های جاده، آخر جاده نیستند؛ مگر این که خودت نپیچی.

- وقتی به چیزی می‏رسی، بنگر که در ازای آن از چه گذشته‏ای.

- آدم‏های بزرگ شرایط را خلق می‏کنند و آدم‏های کوچک از آن تبعیت می‏کنند.

- آدم‏های موفق به اندیشه‏های‏شان عمل می‏کنند؛ اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‏اندیشند.

- گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قائل نیست، دل نبند.

همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی؛ چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی

- همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‏دهد، به راحتی دل بکنی.

- با هر کسی مانند خودش رفتار کن تا نتیجه و عکس‏العمل کارش را قلبا احساس کند.

- هرگز به کسی که حاضر نیست برای تو کاری انجام بدهد، کاری انجام نده.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی‏ارزش یا از روی توقع می‏دانند، خوبی نکن؛ اما اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار، محصول قضاوت بد.

- هرگاه با آدم‏های موفق مشورت کنی، شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش‏بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هر کسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

- هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش؛ گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس، به غنچه‏ای می‏رسی که زندگیت را روشن می‏کند.

- همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی؛ چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی، از کوچکی قلب توست؛ نه بزرگی اشتباه.

- عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‏شوند، نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

- کسی که برای آبادانی می‏کوشد، جهان از او به نیکی یاد می‏کند.

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‏گذرد، عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.

- نتیجه‏گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی، از بی‏خردی است.

- هیچ‏گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

- اگر می‏خواهی اعمالت مورد پسند خدا باشد، در سختی‏ها از خودت بگذر، دیگران را قربانی نکن.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

- دوست، برادری است که طبق میل خود انتخابش می‏کنی.

- لیاقت محبت و مهربانی دیگران را داشته باش.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  8:59 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

حبّ لِلّه و حبّ في‏الله


حب لله و حب فی الله

 

ما دو تعبير در رواياتمان داريم؛ يکي حبّ «لِلّه» داريم و يکي حبّ «فِي‏الله». حبّ لله يعني اين‌که من تو را براي خاطر خدا دوست دارم. حبّ فِي‏الله يعني اين‌که من تو را في‏سبيل‏الله و در راه خدا دوست دارم.

محور محبّت‏ها

همه ما مي‌دانيم که در دنيا و در وجود ما اکسير عجيبي وجود دارد به نام عشق و محبت که آن را به هر مسي مي‌زني، طلا مي‌شود. عمده اشتباه مطلب اينجاست که بين انواع عشق و محبت، غالبا تفاوتي ذکر نمي شود به گونه‌اي که برخي مواقع، از عشق سخن به ميان مي‌آيد با انبوهي از آلام و انتقادات و يا به قول معروف (پدر عشق بسوزه).

در مقابل، بسياري هم پيوسته در مدح و منقبت اين پديده سخن مي‌گويند.عشق را بهترين و اساسي ترين شاکله زندگي انسان مي دانند و معتقدند اگر عشق نباشد، نمي شود زندگي کرد.

مساله مهم اينجاست که اين اختلاط و ابهام درباره عشق و محبت بايد تبيين شود. به بيان ديگر، بايد عاشق شد ولي به عشق جهت بخشيد. درست مثل ابزاري که ما در زندگي روزمره از آن استفاده مي کنيم.

يکي از چاقو براي دريدن و پاره کردن و هجوم استفاده مي‌کند، ديگري با آن جان يک بيمار را نجات داده و آن را از مرگ حتمي مي‌رهاند. داستان عشق نيز از همين قرار  است.

محبّت، خودش محور مي‏خواهد و دليلي خاصّي موجب مي‌شود که انسان از چيزي يا کسي خوشش بيايد. محور محبّت در انسان، به‌طور کلّي يا يک امر مادي است و يا يک امر معنوي است. لذا ما وارد اين بحث شديم که محبّت پايدار، رفاقت پايدار را در پي دارد. لذا اگر محور رفاقت و دوستي الله تعالي باشد، يعني محور رفاقت جنبه‏هاي معنوي باشد، اين محبّت اين پايدار است. امّا اگر محور، امور مادي باشد، اين محبّت ناپايدر است. من رواياتي را نيز در اين رابطه مطرح کردم و گفتم که در روايات هم اين معنا مطرح شده است.

حتّي اين پيوند رفاقتي، از نظر قدرت و بُرد، با پيوندهايي که انسان در اين عالم دارد، نسبت‏سنجي مي‏کنند. در ميان پيوندهاي انسان با موجودات عالم، نزديکترين و قوي‏ترين پيوند، به‌طور معمول و غالب پيوند نسبي است. مثلاً پيوند پدر و فرزند، يک پيوند نسبي است و از قوي‏ترين پيوندها است. امّا وقتي که ما در باب محبّت وارد مي‌شويم، مي‌بينيم که اگر پيوندي بر اساس محبّت و حول محور دوستي ايجاد شود، از پيوند نَسَبي هم اَقوي مي‌شود و بُردش نيز بيشتر خواهد بود. علي(عليه‌السلام) در روايتي پيرامون دوستي و پيوندي که محور و سببش «الله تعالي» ‏باشد، مي‏فرمايد: «المودّةُ لله أقربُ نَسَبٍ».

حبّ لِلّه و حبّ في‏الله

ما دو تعبير در رواياتمان داريم؛ يکي حبّ «لِلّه» داريم و يکي حبّ «فِي‏الله». حبّ لله يعني اين‌که من تو را براي خاطر خدا دوست دارم. حبّ فِي‏الله يعني اين‌که من تو را في‏سبيل‏الله و در راه خدا دوست دارم. اين دو تفاوت‏هايي با هم دارند، امّا هر دو از يک چشمه مي‌جوشند. تعبيرات مختلف است، امّا يک چيز بيشتر نيست. هر دوي اينها در باب رفاقت، در روايات ما وارد شده است. مجموعه روايات به ما مي‌گويد رفاقت‏هايتان لِلّه و فِي‌الله باشد. رابطه‏هايتان با ديگران را، بر اين محور تشکيل دهيد، چون محور اين روابط محبّت است و محبّت يعني دل‌بستگي.

برخوردهاي اجتماعي زودگذر است. مثلاً ما با کسي که رفيق نيستيم و به عنوان مشتري در مغازه آمده است، کار داريم ولي دل‌بستگي نداريم. اين روابط عادي اجتماعي است. امّا در جايي که با کسي رفاقت داريم، مسأله فرق مي‌کند. دوستي يعني جايي که محبّت مطرح مي‏شود؛ جايي که من مي‏خواهم دل‏بستگي درست کنم. اينها را با هم اشتباه نکنيد. روايات ما مسأله حبّ لِلّه و حبّ فِي‏الله را مطرح مي‏کنند، لذا اين دو رابطه با هم فرق دارد. آن‌چه مورد تأکيد واقع شده دوستي لِلّه و پيوند في‏الله است و اين رابطه از پيوند نسبي هم نزديک‌تر و قوي‌تر است. «المودّةُ لله أقرَبُ نَسَبٍ».

محکمترين پيوند

تعبير ديگري در اين رابطه وجود دارد که حضرت مي‌فرمايند: «المودّةُ فِي اللهِ آکَدٌ مِن وَشِيجِ الرَّحِمِ».  محبّت در راه خدا، محکم‌تر از پيوند نسبي است. «وشيج» يعني پيوستگي خويشاوندي؛ يعني رابطه قوي ميان پدر و فرزند، يا مادر و فرزند که به‌طور معمول قوي‏ترين رابطه است، پيوستگي‏اش از محبّت في‏الله بيشتر نيست. به عنوان مثال در طول تاريخ خصوصاً در صدر اسلام، بسيار اتفاق افتاده که افرادي اسلام مي‌آوردند در حالي که خويشاوندان نزديکشان با اسلام مخالف بودند. هرچه هم که آنها را نهي مي‌کردند و با آنها مبارزه مي‏کردند، باز هم دست از پيغمبر برنمي‏داشتند.

اين‌که علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد دوستي براي خدا و در راه خدا، محکم‌ترين پيوند است، يعني همين؛ يعني آنها دوستي براي خدا را بر دوستي پدر و مادر ترجيح مي‌دادند و از رسول خدا دست برنمي‏داشتند. چون حبّشان في الله بود. پس حبّ و دوستي اين‌طور در بينش انسان تأثير مي‌گذارد که انسان براي ديني که پذيرفته و برايش جا افتاده است، اين‌طور استقامت کند و حتّي در برابر خانواده و خويشان خود، بايستد.

اينها اگر دست از پيغمبر بر نمي‌داشتند به خاطر حبّ في الله بود، وگرنه پيغمبر اکرم هيچ کس را با ابزارهاي مادي، به خودش جذب نمي‌کرد. پيغمبر چنين کارهايي نکرده بود و در هيچ‌جاي تاريخ هم چنين مطلبي نقل نشده است که پيغمبر کسي را به خودش جذب کند. هم خودش گرسنه بود، هم کساني که اطرفش بودند؛ سنگ به شکمشان مي‏بستند تا جلوي گرسنگي‌شان را بگيرند. ياران حضرت، پيغمبر را لله و في‌الله دوست داشتند و نسبت به اسلام بينش پيدا کرده بودند، که اين‌طور ايستادگي مي‌کردند.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:01 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

توبه در فصل جوانى


توبه
امام صادق علیه‌السلام از پیامبراکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم روایت کرده‌اند که فرمودند: من تاب قبل موته بسنة قبل اللّه توبته. ثمّ قال: إنّ السنة لکثیرة، من تاب قبل موته بشهر قبل اللّه توبته. ثمّ قال: إنّ الشهر لکثیر من تاب قبل موته بجمعة قبل اللّه توبته. ثمّ قال: إنّ الجمعة لکثیر من تاب قبل موته بیوم قبل اللّه توبته. ثمّ قال: إنّ یوماً لکثیر من تاب قبل أن یعاین قبل اللّه توبته.  

هر کس یک‌سال پیش از مرگش توبه کند، خداوند توبه او را مى‌پذیرد؛ سپس فرمودند: یک سال زیاد است، هر کس یک ماه پیش از مرگش توبه کند، خدا توبه او را مى‌پذیرد؛ سپس فرمودند: یک ماه زیاد است، هر کس یک جمعه (یک هفته) پیش از مرگش توبه کند، خداوند توبه او را مى‌پذیرد؛ سپس فرمودند: یک جمعه (هفته) زیاد است، هر کس یک روز پیش از مرگش توبه کند، خداوند توبه او را مى‌پذیرد؛ سپس فرمودند: یک روز زیاد است، هر کس پیش از مشاهده مرگ توبه کند، خداوند توبه او را مى‌پذیرد. اصول کافى، 2/44.

اگر در حدیث دیدى یا شنیدى که حق‌تعالى بر این امت تفضل فرموده و توبه آنها را تا قبل از وقت معاینه آثار مرگ یا خود آن قبول مى‌فرماید، صحیح است، ولى هیهات که در آن وقت، توبه از انسان متمشّى شود. مگر توبه لفظ است؟! قیام به امر توبه زحمت دارد، برگشت و عزم بر برگشت نکردن ریاضات علمیه و عملیه لازم دارد، و الا خود به‌خود نادر اتفاق مى‌افتد که انسان در فکر توبه بیفتد یا موفق به آن شود، یا اگر شد بتواند به شرایط صحت و قبول آن، یا به شرایط کمال آن، قیام کند. چه بسا باشد که قبل از فکر توبه یا عملى کردن آن، اجل مهلت ندهد، و انسان را با بار معاصى سنگین و ظلمت بى‌پایان گناهان از این نشئه منتقل نماید. آن وقت خدا مى‌داند که به چه گرفتارى‌ها و بدبختى‌ها دچار مى‌شود. جبران معاصى در آن عالم، فرضاً که اهل نجات و عاقبت امرش، سعادت‌باشد کار‌سهلى نیست. فشارها و زحمت‌ها و سوختن‌هایى در دنبال است تا انسان لایق شفاعت شود و مورد رحمت ارحم‌الراحمین گردد. پس اى عزیز، هر چه زودتر دامن [‌همت‌] به کمر بزن و عزم را محکم و اراده را قوى کن، و از گناهان، تا در سن جوانى هستى یا در حیات دنیایى مى‌باشى، توبه کن، و مگذار فرصت خداداد از دستت برود، و به تسویلات شیطانى و مکاید نفس اماره اعتنا مکن. و نیز به یک نکته مهمه باید توجه داشت، و آن این است که شخص تائب پس از توبه نیز، آن صفاى باطنى روحانى و نور خالص فطرى برایش باقى نمى‌ماند. چنانچه صفحه کاغذى را اگر سیاه کنند و باز بخواهند جلا دهند، البته به حالت جلاى اوّلى برنمى‌گردد، یا ظرف شکسته را اگر اصلاح کنند، باز به حالت اولى مشکل است عود کند، خیلى فرق است میان دوستى که در تمام مدت عمر با صفا و خلوص با انسان رفتار کند، یا دوستى که خیانت کند و پس از آن عذر تقصیر طلب نماید. علاوه بر آن که کم کسى است که بتواند درست قیام به وظایف توبه بنماید. پس، انسان باید حتى‌الامکان داخل در معاصى و نافرمانى نشود که اصلاح نفس پس از افساد از امور مشکله است. و اگر خداى نخواسته گرفتارى پیدا کرد، هر‌چه زودتر درصدد علاج برآید که هم فساد کم را زود مى‌شود اصلاح کرد، و هم کیفیت اصلاح بهتر مى‌شود.

بدان که اول منزل از منازل انسانیت منزل یقظه و بیدارى است، و باید دانست که از موانع بزرگ این تیقظ و بیدارى، که اسباب نسیان مقصد و نسیان لزوم سیر شود و اراده و عزم را در انسان مى‌میراند، آن است که انسان گمان کند وقت براى سیر وسیع است، اگر امروز حرکت به طرف مقصد نکند، فردا مى‌کند، و اگر در این ماه سفر نکند، ماه دیگر سفر مى‌کند. و این حال طول امل و درازى رجا و ظن بقا و امید حیات و رجاء سعه وقت انسان را از اصل مقصد، که آخرت است، و لزوم سیر به سوى او و لزوم اخذ رفیق و زاد طریق باز مى‌دارد، و انسان به‌کلى آخرت را فراموش مى‌کند و مقصد از یاد انسان مى‌رود. و خدا نکند که انسان سفر دور و دراز پر خطرى در پیش داشته باشد و وقت او تنگ باشد و عِدّه و عُدّه براى او خیلى لازم باشد، و هیچ نداشته باشد، و با همه وصف از یاد اصل مقصد بیرون رود. و معلوم است اگر این نسیان حاصل شد، هیچ در فکر زاد و توشه برنیاید و لوازم سفر را تهیه نکند، و ناچار وقتى سفر پیش آید، بیچاره شود و در آن سفر افتاده و در بین راه هلاک گردد و راه به جایى نبرد.

پس اى عزیز،

بدان که یک سفر پر خطر لازمى در پیش است که عِدّه و عُدّه آن و زاد و راحله آن علم و عمل نافع است، و وقت سفر معلوم نیست چه وقت است، ممکن است وقت خیلى تنگ باشد و فرصت از دست برود. انسان نمى‌داند چه وقت کوس رحیل مى‌زنند که باید ناچار کوچ کند. این طول امل که من و تو داریم، که از حبّ نفس و مکاید شیطان و شاهکارهاى آن ملعون است، به طورى ما را از توجه به عالم آخرت باز داشته که در فکر هیچ کار نیفتیم. و اگر مخاطرات سیر و موانع حرکت داشته باشیم، درصدد اصلاح آن به توبه و انابه و رجوع به حق برنیاییم و هیچ درصدد جمع زاد و راحله نباشیم، ناگاه اجل موعود در رسد و ما را بى‌زاد و راحله و بى تهیه سفر ببرد؛ نه عمل صالحى داریم و نه علم نافعى، و مؤنه آن عالم روى این دو مطلب چرخ مى‌زند، و ما هیچ‌یک را تهیه نکردیم. اگر عملى هم کرده باشیم، خالص و بى غل و غش نبوده، بلکه با هزاران موانع قبول به جا آوردیم. و اگر علمى تحصیل نمودیم، علم بى‌حاصل و نتیجه بوده که خود یا لغو و باطل است و یا از موانع بزرگ راه آخرت است. اگر این علم و عمل ما نافع بود، در ما که سال‌هاى سال است دنبال آن هستیم باید تأثیر واضحى کرده باشد و در اخلاق و اطوار ما تفاوتى حاصل شده باشد، چه شده است که علم و عمل چهل پنجاه ساله ما در قلوب ما اثر ضد بخشیده و دل‌هاى ما را از سنگ خارا سخت‌تر کرده؟

از نماز که معراج مؤمنان است، ما را چه حاصل شده؟

کو آن خوف و خشیتى که لازم علم است؟ اگر خداى نخواسته با این حال که هستیم ما را کوچ دهند، خسارت‌هاى بزرگى و حسرت‌هاى بسیارى در پیش داریم که زایل شدنى نیست. پس، نسیان آخرت از امورى است که اگر ولىّ اللّه اعظم، امیر‌المؤمنین، سلام‌اللّه‌علیه، بر ما بترسد از آن و از موجب آن، که طول امل است، حق است، زیرا که او مى‌داند این چه سفر پر‌خطرى است. و انسانى که باید آنى راحتى نداشته باشد و در هر حال مشغول جمع زاد و راحله باشد و دقیقه‌اى ننشیند، اگر نسیان کرد آن عالم را و به خواب رفت و نفهمید که چنین عالمى هم هست و چنین سیرى هم در پیش است، چه به سر او خواهد آمد و به چه بدبختى‌هایى گرفتار خواهد شد. خوب است قدرى در حال آن حضرت و حضرت رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، که اشرف خلیقه و معصوم از خطا و نسیان و لغزش و طغیان هستند، تفکر کنیم و بفهمیم که ما در چه حال هستیم و آنها در چه حال بودند. علم آنها به بزرگى سفر و خطر آن، از آنها راحت را سلب کرده، و جهل ما نسیان در ما ایجاد کرده. حضرت ختمى مرتبت، به قدرى ریاضت کشید و قیام در مقابل حق کرد که قدم‌هاى مبارکش ورم کرد و از طرف ذات مقدس حق جل‌جلاله آیه نازل شد:

طه‌ ما أَنْزلنا علیک القرآن لتشقى‌.

و جناب امیر‌المؤمنین علیه‌السلام، که حالات و عبادات و خوفش از حق تعالى معلوم است. پس، بدان که سفر خیلى پر‌خطر است، و این نسیان و فراموشى که در ماست، از مکاید نفس و شیطان است، و این امیدها و آمال طولانى و دراز از دام‌هاى بزرگ ابلیس و از مکاید نفس است. پس، از این خواب برخیز و تیقظ و تنبه پیدا کن. بدان که مسافرى و داراى مقصدى. مقصد تو عالم دیگر است و تو را از این عالم خواهى نخواهى مى‌برند. اگر تهیه سفر و زاد و راحله آن را دیدى، در این سفر درمانده نشوى و در این سیر بیچاره نشوى، و الا فقیر و بیچاره و بینوا گردى، و خواهى رفت به سوى شقاوتى که سعادت ندارد، ذلتى که عزت ندارد، فقرى که غنا دنبالش نیست، عذابى که راحت ندارد و...

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:03 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

آوازه‌خوانی و نوازندگی در اسلام

 


در این مقاله به بیان گفتاری از شهید آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی درباره حرمت موسیقی است می‌پردازیم.

ایشان این بیان را در سالیان حضور خود در آلمان (1349 ـ 1343) به عنوان امام مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ و در پاسخ به پرسشی که از ایشان در این‌باره شده فرموده‌اند.


فیزیک و موسیقی
موسیقی از نظر اسلام

قبل از این‌که نظر اسلام را درباره موسیقی توضیح بدهم، لازم است این نکته را یادآوری کنم که در آیات قرآن کریم و همچنین در روایات، کلمه موسیقی یا موزیک یا معادل آن از کلمات عربی سراغ ندارم؛ در قرآن کریم که قطعاً نیست و در روایات هم تا آنجا که در خاطرم هست، سراغ ندارم. فقهای ما وقتی می‌خواستند درباره حکم موسیقی در اسلام صحبت کنند، مطلب را تحت عنوان حکم «غنا» در اسلام از یک طرف و همچنین حکم «آلات لهو» از طرف دیگر مطرح کردند. در کتاب‌های فقهی، یک جا بحث درباره غنا و در کنار آن بحث درباره آلات لهو دیده می‌شود.

 

کلمه «لهو» در قرآن کریم

کلمه «لهو» در چند جای قرآن کریم آمده است. از جمله در سوره جمعه که شاید شنیده باشید:

«وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً » (سوره جمعه، آیه 11).

روش گروهی از مسلمان‌های سست ایمان این بود که در هنگام نماز جمعه و موقعی که پیغمبر (صلی الله علیه وآله) مشغول خطبه بود، اگر صدای ساز و نوا در بیرون از مسجد بلند می‌شد یا صدای طبل کاروان تجارتی که از بیرون مکه رسیده بود، به گوششان می‌رسید برای تماشای بساط طربی که آنجا بود یا برای این‌که فرصت از دستشان نرود برای معامله با کاروان، قبل از این‌که دیگران به این قافله و کاروان تجاری برسند از پای خطبه پیغمبر (صلی الله علیه وآله) که در نماز جمعه ایراد می‌کرد پا می‌شدند و می‌رفتند. در این آیه از این افراد انتقاد شده است و می‌افزاید: «قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ.»

شما نباید به عنوان تجارت و کارهای تجارتی یا به عنوان تفریح و سرگرمی از پای خطبه پیغمبر در نماز جمعه بلند شوید و بروید؛ زیرا سودی که خدا در سنت‌های خود برای مردم با ایمان و درستکار مقدر و مقرر کرده، به مراتب از سودی که شما از حضور در مراسم شادی و طرب و یا لهو و سرگرمی یا پیشدستی در تجارت یا کاروان تازه رسیده نصیبتان می‌شود، بیشتر است.

غالباً این‌طور گفته‌اند که منظور از لهو در اینجا همان صدای شیپور و نقاره و طبل و اینجور چیزهایی بوده که کاروان‌های تجارتی معمولا وقتی از بیرون وارد شهر می‌شدند، می‌زدند تا مردم خبر بشوند که این قافله تجارتی وارد شهر شده و برای معامله با قافله بیایند. حرام بودن موسیقی و حرام بودن لهو.

در آیه 72 از سوره فرقان در صفات بندگان پاک گفته می‌شود:«وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً » آنها که به باطل شهادت نمی‌دهند و یا در مجالس باطل شرکت نمی‌کنند و وقتی که از کنار لغو می‌گذرند با بزرگواری از کنار آن می‌گذرند

بیان آیات قرآن کریم

اما از این آیه نمی‌شود برای حرام بودن موسیقی و حرام بودن لهو استفاده کرد. حتی می‌شود گفت که آیه در صدد این است که بگوید چرا این‌ها نماز پیغمبر را ترک کردند و رفتند، همین‌طور که با استفاده از این آیه نمی‌شود گفت که تجارت حرام است.

در چند آیه دیگر از قرآن کلمه «اللغو» آمده و بعضی از فقها «لغو» را هم همان «لهو» معنی کرده‌اند و در آن آیات هم از لغو نکوهش شده اما باز در حرام بودن لهو استفاده نمی‌شود.

در سوره مؤمنون در آیه سوم در صفات مومنان گفته می‌شود:«وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ » آن‌ها کسانی هستند که از لغو یعنی از لهو اعراض می‌کنند. «لغو یعنی بیهوده و لهو یعنی سرگرمی. مومنان کسانی هستند که از بیهوده روی می‌گردانند.»

در آیه 72 از سوره فرقان در صفات بندگان پاک گفته می‌شود:«وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً » آنها که به باطل شهادت نمی‌دهند و یا در مجالس باطل شرکت نمی‌کنند و وقتی که از کنار لغو می‌گذرند با بزرگواری از کنار آن می‌گذرند.

یا در آیه 55 از سوره قصص:« وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ »وقتی که لغو به گوش آن‌ها می‌خورد اعراض می‌کنند و روی می‌گردانند.

این آیات، خواه «لغو» به معنی «لهو» و خواه «لغو» به‌معنی «لغو» باشد و یا اصلا معنی مستقلی داشته باشد، ظاهر مطلب این است که از این آیات در اثبات حرمت موسیقی نمی‌توان استفاده کرد.

بنابراین می‌توان گفت که در آیات قرآن کریم آیه‌ای که بتوانیم از آن حرمت موسیقی و به‌طور کلی حتی حرمت لغو و حتی حرمت غنا را استفاده کنیم، موجود نیست.

 

موزه موسیقی
بیان روایات

روایات بسیاری درباره غنا هست که از این روایات کم و بیش برای حرمت غنا استفاده می‌شود. روایاتی هم درباره ساز زدن، تنبور زدن و اینجور چیزها هست که به آن‌ها آلات طرب و آلات لهو گفته می‌شود. این روایات هم کم و بیش بر حرام بودن استفاده از این وسایل دلالت می‌کند و این روایات هم در میان کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت موجود می‌باشد. درباره این روایات باید اجمالا گفت که این روایات می‌خواهد بگوید غنا و همچنین استفاده از آلات طرب حرام است.

بعضی از فقها این‌طور استنباط کرده‌اند که این روایات نمی‌خواهد بگوید که موسیقی به طور کلی حرام است بلکه این‌ها می‌خواهد بگوید، این بساط مجالس لهو و لعب، این‌بساط مجالس خوشگذارنی که در زمان امامان معصوم (علیهم السلام) و در زمان پیشوایان اسلامی بوده، مجموعاً حرام است.

این مجالس، مجالسی بوده که در آن خوانندگی به عنوان نمک آش استفاده می‌شده، یعنی خوانندگی و نوازندگی برای تشویق شرکت کنندگان به گناهان دیگر بوده است. اصلاً این نوع خوانندگی و نوازندگی به این معنا که در آن مجالس زنان با مردان شرکت می‌کردند و مجالس، مجالس عیاشی، هوسرانی، هرزگی، زنا، فسق و فجور بوده و ترانه‌هایی که تشویق کننده به این کار بوده، حرام است.

 

هر آوازه خوانی و هر نوع از نوازندگی حرام نیست!

هر آوازه خوانی و هر نوازندگی حرام نیست. آن نوع از آوازه خوانی و آن نوع از نوازندگی که شنونده یا حاضران در یک مجلس را به گناه می‌کشاند و اهتمام آن‌ها را به رعایت قوانین پاکی و تقوی ضعیف می‌کند و اراده آن‌ها را برای گناه نکردن و به گناه آلوده نشدن سست می‌کند و آن‌ها را به شرکت در فساد و گناه تشویق می‌کند، این نوع موسیقی حرام است. اما اگر آوازه‌خوانی یا حتی موسیقی هست که این اثر را ندارد، حرام نیست. این رأی برخی دیگر از دانشمندان و فقهاست که این روایات را این‌طور فهمیده‌اند. بنابراین درباره موسیقی در اسلام می‌توان این‌طور گفت که هر نوع آوازه خوانی و هر نوع موسیقی که شنونده را به شهوترانی و مخصوصاً به بی‌پروایی در گنه‌کاری می‌کشاند و شنونده را برای ارتکاب فسق و فجور و کارهای خلاف عصمت و پاکی و تقوی بی‌پروا می‌کند و انگیزه‌های شهوت را در او چنان برمی‌انگیزد تا در ارتکاب گناه، خدا، قانون خدا، تعالیم پیغمبران، رعایت پاکی و تقوی و رعایت ارزش‌های عالی انسانی را ولو موقتاً فراموش کند در اسلام حرام است اما نمی‌شود گفت که آوازه خوانی‌ها و موسیقی‌های دیگر به‌طور مسلم در اسلام حرام شده است.

بسیاری از ترانه‌هایی که مخصوصاً زن‌های ترانه‌خوان می‌خوانند، وقتی در مجلسی خوانده می‌شود و عده‌ای را در ارتکاب گناه بی‌اختیار می‌کند، این نوع آوازه‌خوانی و ترانه‌خوانی حرام است

حالا توجه می‌کنید به این‌که حتی کلمه لهو و به خصوص کلمه لغو هم چقدر با این نوع موسیقی مناسب است. در کلمات فقها گفته می‌شود: «اللهو ما ینهی عن ذکرالله؛ لهو آنی است که آدمی را از یاد خدا غافل کند».

 

ضمانتی برای حفظ پاکی

موسیقی كشور از عدم خلاقیت هنرمندان رنج می‌برد

این «از یاد خدا غافل کردن»، می‌خواهد مرحله خاصی از غفلت از یاد خدا را بیان کند و آن مرحله خاص این است که آدم با ایمان، هر وقت با گناهی و لغزشی روبه‌رو می‌شود، خودبخود به یاد خدا می‌افتد. این‌که چون این کار حرام است و خدا گفته نکن، پس نکنم. این حالت که برای یک انسان با ایمان در برخورد با گناه دست می‌دهد یکی از ضامن‌های موثر در حفظ پاکی و فضیلت در مردم است.

اصلا یکی از مهم‌ترین ارزش‌های ایمان این است که ایمان، پلیس باطن است. وقتی انسان تک و تنها هم نشسته و با گناهی روبه‌رو می‌شود، ایمان درونی و وجدان الهی بر او نهیب می‌زند که خدا ناظر اعمال توست «نکن» این نوع توجه به خدا از مهم‌ترین ارزش‌های تربیت‌های دینی است.

بنابراین خودبه‌خود آن نوع موسیقی و آن نوع از آوازه‌خوانی که در آدمی این توجه را ضعیف کند تا آن حد که انسان وقتی با گناه روبه‌رو می‌شود اصلا دیگر یادش نباشد که خدایی هست و بی‌پروا گناه کند و حتی با شوق و رغبت به گناه آلوده شود، البته حرام است.

من فکر می‌کنم که اگر هیچ آیه و هیچ روایتی هم در این‌باره نبود و فقط ما بودیم و تعالیم اسلام و بلکه تعالیم ادیان درباره ارزش ایمان، استنباط می‌کردیم که این نوع موسیقی حرام است.

 

ترانه‌هایی که زن‌های ترانه‌خوان می‌خوانند

بسیاری از ترانه‌هایی که مخصوصاً زن‌های ترانه‌خوان می‌خوانند، وقتی در مجلسی خوانده می‌شود و عده‌ای را در ارتکاب گناه بی‌اختیار می‌کند، این نوع آوازه‌خوانی و ترانه‌خوانی حرام است. بنابراین آن نوع موسیقی‌ها، آن نوع ترانه‌ها، نوازندگی‌ها و خوانندگی‌ها که در شنونده این اثر را بگذارد که او را در ارتکاب گناه بی‌پروا کند به طوری که در برخورد با گناه اصلاً یاد خدا نباشد یا یاد خدا برایش آنقدر ضعیف شده باشد که او را نتواند از گناه باز بدارد و این ضعف و این تضعیف یاد خدا نتیجه این خوانندگی و نوازندگی باشد، چنین خوانندگی و چنین نوازندگی که این اثر تضعیف کننده ایمان و پروای از گناه را داشته باشد، حرام است.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:08 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

از 9 گروه باید گریخت!

 

 


به طور کلّی از آیات و روایات و آثار اسلامی استفاده میشود که انسان باید از دو چیز و هرچه وابسته به آن دو چیز است سخت گریزان باشد:

1- از هم‌نشینی با گناهکار و فاسدی که امید بازگشت و توبه به او نمیرود از آنجا که نشست و برخاست با این افراد مانع راه رشد و کمال انسانی است، باید تا سر حدّ ریشه کن شدن ارتباط، با او به مبارزه برخاست.

2- آنچه از دیدگاه قرآن و اخبار به عنوان گناه و امر حرام معرّفی شده است.


برلوسکونی

در اینجا به بخشی از آیات و روایاتی که مربوط به این دو واقعیّت است اشاره می‌کنیم:

 هوسرانان

«وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَلَهْواً وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَایُؤْخَذْ مِنْهَا أُولئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِن حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ» (انعام،70)

و کسانی که دینشان را بازی و سرگرمی گرفتند، و زندگی دنیا آنان را فریفت، واگذار و [مردم را] با قرآن اندرز ده؛ که مبادا کسی [در روز قیامت] به [کیفر] آنچه [از گناهان] مرتکب شده [از رحمت و ثواب] محروم ماند [و به هلاکت سپرده شود] و او را جز خدا سرپرست و یاور و شفیعی نباشد و اگر [برای رهاییاش از عذاب] هر گونه عوض و فدیه‌ای بدهد از او پذیرفته نشود. آنانند که به سبب آنچه [از اعمال زشت] مرتکب شدهاند [از رحمت و ثواب] محروم مانده [و به هلاکت سپرده شده] اند؛ و به خاطر آن که همواره [به آیات الهی] کفر می‌ورزیدند برای آنان نوشابه‌ای از آب جوشان و عذابی دردناک است.

آری، بنا بر دستوری که خداوند در این آیه به پیامبرش داده است مردم مؤمن و عارفان باللّه، باید با اینگونه مردم که دین خدا را به مسخره گرفتهاند قطع رابطه کنند و از این بیخردانِ بیخبر، بگریزند و با آنان هیچ گونه معاشرتی نداشته باشند و به هنگام مبارزه- بنا به دستور قرآن در هر عصری- تا ریشه‌کن شدن آنان به جهاد برخاسته و راه الهی را از لوث وجود اینان پاک کنند.

مسلماً کسانی که دینشان را بخش بخش کردند، و گروه گروه شدند، تو را هیچ پیوندی با آنان نیست، کار آنان فقط با خداست، سپس به اعمالی که همواره انجام می دادند، آگاهشان می‌کند

فریب عارفان به ظاهر عابد را نخوریم!

مسلم گروهی‌هایی که به عنوان درویش و فقیر الی اللّه، اعلام موجودیّت می‌کنند- که تشکیل دهندگان سلطنت و شاهنشاهی و دربارهای کثیف و عمودهای حکومت‌های خائنانه بوده و هستند و حتّی در قالب اقطاب و به گفته خودشان فقرا، مقاصد شوم و پلید خود را عملی می‌کنند- مورد تایید اسلام نبوده و فریب خوردهگان در مسیر ضلالت و گمراهی به سر میبرند.

اینان قطب برنامه‌های شیطانی بوده و ذره‌ای از عرفان اسلامی را نچشیده بلکه گرگانی در لباس میش و به فرموده پروردگار عالم در حدیث قدسی «قطّاع طریق» بندگان حق بودند.

عارف واقعی و سر حلقه عارفان حقیقی و قطب عرفان و هدایت، وجود مقدّس مولی‌الموحدین، امام العارفین، امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که قسمتی از تمام عمرش را با قلدران و گردنکشان و سازندگان دربار و پایه گذاران شاهی و سلطنت و زور مداران و مانعان راه خدا، با سرسختی هرچه تمام تر مبارزه و جان شیرین خود را در این راه که راه خدا بود، در محراب عبادت نثار کرد و چه وقیحند آنان که آلوده به گناه و یار گناهکارند، آنگاه خود را عارف و درویش و وابسته به مولا میدانند!!

 

شیعه سنی تفرقه وهابی یهود  اسلام اتحاد
تفرقه اندازان

«إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَی اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ» (انعام، 159).

مسلماً کسانی که دینشان را بخش بخش کردند، و گروه گروه شدند، تو را هیچ پیوندی با آنان نیست، کار آنان فقط با خداست، سپس به اعمالی که همواره انجام می دادند، آگاهشان می‌کند.

 

مسخره‌کنندگان

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوا وَلَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ وَاتَّقُوا اللّهَ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ» (مائده، 57).

ای مؤمنان! کسانی که دین شما را مسخره و بازیچه گرفته اند، چه از اهل کتاب و چه از کافران، سرپرستان و دوستان خود مگیرید و اگر مؤمن هستید از خدا پروا کنید.

ملّت اسلام بعد از پنج قرن تجربه، باید به این نتیجه رسیده باشد که از یهود و نصاری و کفّار و به تعبیر روشنتر از غرب و شرق جز زیان چیزی عایدش نشده و نمیشود؛ بنابراین امروز، روز دوستی و ارتباط با آنان نیست، بلکه روز مبارزه و ریشه‌کن کردن وجود پلید آنان از سر راه بشریّت است.

 

ظاهرفریبان

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَن یُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَیْئاًأُولئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّهُ أَن یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (مائده،41).

و اگر پیمان‌هایشان را پس از تعهدشان شکستند و در دین شما زبان به طعنه و عیب جویی گشودند، در این صورت با پیشوایان کفر بجنگید که آنان را [نسبت به پیمان‌هایشان] هیچ تعهدی نیست، باشد که [از طعنه زدن و پیمان شکنی] بازایستند

ای پیامبر! کسانی که در کفر می شتابند تو را غمگین نسازند، چه آنان که به زبانشان گفتند: ایمان آوردیم و دل‌هایشان ایمان نیاورده، و چه آنان که یهودیاند که به شدت شنونده دروغند [با آن که میدانند دروغ است] و به شدت گوش به فرمان گروهی دیگرند که [از روی حسد و کبر] نزد تو نیامده اند. [آن گروهی که] کلمات [خدا] را پس از استواری در جایگاه‌هایش تحریف می‌کنند، [و معنای حقیقیاش را تغییر میدهند و به مقلّدان و مطیعان بیسواد خود] می‌گویند: اگر [از طرف پیامبر اسلام] احکام [و فرمان‌هایی مطابق میل ما] به شما ابلاغ کردند بپذیرید، و اگر آن را [مطابق میل ما] ابلاغ نکردند [از آن] بپرهیزید؛ و کسانی که خدا عذاب [و رسوایی و ذلت] شان را بخواهد، تو هرگز نمی‌توانی چیزی از عذاب خدا را از آنان برطرف کنی. اینانند کسانی که خدا نخواسته دل‌هایشان را [از آلودگی] پاک کند؛ برای آنان در دنیا خواری و رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ است.

در این آیه دوری گزیدن از منافقان و جاسوسان پلید و متکبّران آلوده و هرکس با راه خدا و پیامبر مخالفت داشته و موجودیّتش به زیان امت اسلامی است، خواسته شده است.

ارتباط با اینان، انسان را دچار خسارت دنیا و عذاب آخرت خواهد کرد و کسی که ترس و بیم از خسارت در دنیا و عذاب در آخرت دارد، از چنین پلیدانی گریزان و با ایشان کاملًا بی ارتباط است.

 

 پیمان شکنان سُست عهد

«وَإِن نَکَثُوا أَیْمَانَهُم مِن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ» (توبه، 12).

و اگر پیمان‌هایشان را پس از تعهدشان شکستند و در دین شما زبان به طعنه و عیب جویی گشودند، در این صورت با پیشوایان کفر بجنگید که آنان را [نسبت به پیمان‌هایشان] هیچ تعهدی نیست، باشد که [از طعنه زدن و پیمان شکنی] بازایستند.

 

کفر پدر و مادر

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِنکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (توبه، 23).

ای اهل ایمان! اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنان را دوستان و سرپرستان خود مگیرید و کسانی از شما که آنان را دوست و سرپرست خود گیرند، هم اینانند که ستمکارند.

 

شیعه کشی در اینترنت
منکران معاد

«قَاتِلُوا الَّذِینَ لَایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ» (توبه، 29).

با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمیآورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کردهاند، حرام نمی شمارند، و دین حق را نمی‌پذیرند، بجنگید تا با دست خود در حالی که [نسبت به احکام دولت اسلامی] متواضع و فروتن اند، جزیه بپردازند.

راستی این آیه با چه موضع محکمی تکلیف ملّت اسلام را در برابر یهودیها و نصرانیها به خصوص جانیان اروپا و آمریکا و اسرائیل معلوم می‌کند این ملّت اسلام است که باید با تمام قدرت با تکیه بر اللّه تکلیف خود را، بنابر فرموده خدا در این آیه، با دشمنان خدا معلوم کند؛ و خدا لعنت کند آن خائنانی که تحت عنوان سردمداران ممالک اسلامی علیه اسلام و مردم مسلمان با این آدمخواران سازش کردند، اگر اینان ایمان به خدا و حساب قیامت داشتند، نه این که با آنان دوستی نمی‌کردند؛ بلکه در برابر آنان از اسلام و ملّت مظلوم اسلام دفاع می‌کردند.

 

منافقان دو رو

«الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ* وَعَدَ اللّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ» (توبه، 67- 68).

مردان و زنان منافق همانند و مشابه یکدیگرند، به کار بد فرمان می دهند و از کار نیک باز میدارند و از انفاق در راه خدا امساک می ورزند، خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را [از لطف و رحمت خود] محروم کرد؛ یقیناً منافقانند که فاسق اند. * خدا آتش دوزخ را به مردان و زنان منافق و کافران وعده داده، در آن جاودانه اند، همان برای آنان بس است و خدا لعنتشان کرده و برای آنان عذابی پایدار است.

 

وظیفه عارف واقعی چیست؟

از این نمونه آیات، در قرآن مجید فراوان است که استفاده میشود:عارف موظف است در درجه اوّل چهره‌های ناپاکی که در قرآن معرفی شده اند بشناسد و به وظیفه الهی خود عمل کند. اگر وظیفه اش گریز از آنهاست بگریزد که این گریختن بر مبنای ترس از خدا است و اگر مسئولیّتش کارزار با آنان است، در راه جهاد قدم بگذارد و شرّ آنان را از راه خدا بردارد و توجّه کند که امام صادق علیه السلام درباره واقعیّت و نتیجه خوف عارفان فرموده: وَدَلیلُ الخَوْفِ الهَرَبُ، دلیل و نشانه این که دل عارف را ترس از خدا احاطه کرده دوری او از اهل معاصی و آلودگان به کفر و فسق و نفاق و عهدشکنی، و نیز دوری از معاصی شخصی و آنچه خدا از آن نهی فرموده است، می باشد.


دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:10 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

آثار و برکات بینایی دل

 


برای همه ما پیش آمده که مشکلات عرصه را بر ما تنگ کرده در برخورد با ان به خود می گوییم چرا این مسئله را ندیدم !می‌دانید علت چیست؟ چون ما فقط از چشم سرمان برای دیدن استفاده می کنیم و این ابزار کمی برای دیدن حقایق است اگر چشم دلمان را باز کنیم، آنچه نادیدنی است را خواهیم دید و لذت دیدن را درک می‌کنیم.

 


زندگی گل

چشم دل باز کن که جان بینی              آنچه نادیدنی است آن بینی

فرهنگ قرآنی

کلماتی که در ذهن ما هستند سال‌ها پیش معنا شده‌اند و ما با این کلمات مأنوس هستیم، این‌ها معنای ظاهری کلمات می‌باشند. اما قرآن ما را با دنیایی بسیار زیبا و پر معنا آشنا می‌سازد که باطن و حقیقت این دنیا رابه ما نشان می‌دهد.

إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبرًا؛ این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت می‌کند؛ و به مؤمنانی که اعمال صالح انجام میدهند، بشارت میدهد که برای آن‌ها پاداش بزرگی است.

راه قرآن درست‌ترین و محکم‌ترین راه‌هاست و هیچ سستی و خللی در قوانین آن دیده نمی‌شود بهترین و زیباترین راهی که هر کسی را به سر منزل موفقیت و خوشبختی می‌رساند.

 

بینایی ظاهری

بصر یا چشم عضوی است که با آن اشیا را می‌بینند و بینایی قدرتی است که به واسطه چشم، اشیا دیده می‌شوند و در صورت نداشتن قدرت بینایی به آن شخص نابینا می‌گویند.

 

معنای بینایی در قرآن

بینایی و بصیرت در قرآن معنای دیگری دارد، قرآن هر کسی را در صورت نداشتن قوه باصره نابینا نمی‌گوید بلکه نابینا کسی است که حق وحقیقیت را نمی‌بیند.

برای زندگی دنیایی ما نیاز به چشم داریم تا اطرافمان را ببینیم وزندگی بدون این نعمت الهی بسیار سخت می‌باشد، اما این کافی نیست قوی‌تر از ادراک بینایی، درک و شعوری است که باطن و حقیقت هر چیزی را برای ما نشان می‌دهد.

بصیرت عبارت از قوه قلبی است که به نور قدس روشن می‌باشد وبا آن قوه شخص حقایق و باطن اشیاء را می‌بیند.

انسان در این دنیا مسافری است که برای رسیدن به مقصد نهایی پیروزی وکمال نیاز به شناخت مسیر وراههای هدایت دارد ودراین راه ابزارهایی لازم دارد تا او را یاری رسانند .از جمله این ابزارها گوش و چشم ودل می باشند که بدون انان راهیابی ورشدوتکامل میسر نمی باشد

آثار و برکات بینایی دل

اگر چشم خود را باز کنید و نگاهی به گنجینه بی پایان درون خود بیندازید ثروت‌های نا محدودی را پیرامون خود خواهید دید معدنی از طلا درون شما وجود دارد که شما می‌توانید هر آن چه را که برای زندگی نیاز دارید از آن استخراج کنید.

یک قطعه فلز آهن ربا شده قادر است دوازده برابر وزن خود را از جا بلند کند و اگر آن را از نیروی آهنربایی تخلیه کنید حتی یک پرکاه را نمی‌تواند از جا بلند کند ؛ به همین ترتیب دو نوع انسان وجود دارد یک نوع انسان مغناطیسی که سرشار از ایمان و یقین به خدا است او می‌داند که برای موفقیت و پیروزی به دنیا آمده است از طرف دیگر انسان تخلیه شده از مغناطیس قرار دارد او همان جایی که هست در جا می‌زند.

انسان در این دنیا مسافری است که برای رسیدن به مقصد نهایی پیروزی و کمال نیاز به شناخت مسیر و راه‌های هدایت دارد و در این راه ابزارهایی لازم دارد تا او را یاری رسانند. از جمله این ابزارها گوش و چشم و دل می‌باشند که بدون آنان راه‌یابی و رشد و تکامل میسر نمی‌باشد.

خداوند در سوره اسراء 36 می‌فرماید :وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً :آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند.

در این آیه کریمه گوش و چشم و دل ابزارهای شناخت معرفی شده‌اند که خداوند ان‌ها را در برابر عملشان مسئول و پاسخگو دانسته است. نکته مهم این است که چه بسیارند کسانی که چشم و گوش سالم دارند اما در واقع کوران و کران هستند. در حقیقت آنها که چشم ظاهری خود را از دست می‌دهند، نابینا نیستند و گاه روشن دلانی هستند که نور قلبشان چراغ روشن راهشان می‌شود.

نابینایان واقعی کسانی هستند که چشم قلبشان کور شده است و حقیقت را درک نمی‌کنند. در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) می باشد که :بدترین نابینایی، نابینایی قلب است. در روایت دیگری از همان حضرت نقل شده است که؛ هنگامی که خدا بخواهد در حق بنده‌ای نیکی کند، چشمان قلب او را می‌گشاید، تا چیزی را که از او پنهان بوده مشاهده کند.

 

 

پیامدها و آثار کوری دل

وهابی

خداوند راه‌های هدایت را برای همه قرار داده است و هر کس با قدرت اختیار خود راهش را انتخاب می‌کند حال یا محروم می‌شود و یا نهایت بهره را می‌برد. آیا کسی که بر اثر عمد یا سهو چشمان خود رااز دست می‌دهد و خود را از این نعمت الهی محروم می‌کند ضرر نمی‌کند؟ چه کسی باعث این محرومیت است؟ جز خود او؟ خداوند در سوره حج آیه 46 می‌فرماید :

أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ :آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دل‌هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوش‌های شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند!؟ چرا که چشم‌های ظاهر نابینا نمیشود، بلکه دل‌هایی که در سینههاست کور میشود.

آیا نابینا و بینا مساوی هستند؟ خداوند در قران کریم در سوره‌ها وآیات متعددی این تفاوت را تأکید کرده است. در سوره غافر آیه 58 خداوند چنین می فرما ید و َمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصِیرُ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِیءُ قَلِیلًا مَّا تَتَذَکَّرُون: هرگز نابینا و بینا یکسان نیستند؛ همچنین کسانی که ایمان آورده، و اعمال صالح انجام دادهاند با بدکاران یکسان نخواهند بود؛ اما کمتر متذکر می‌شوید! (58)

در این آیه مصداق نابینا را بد کاران و مصداق بینا را ایمان آورندگان و نیکوکاران به شمار آورده است ،انان که گناهکار هستند راه خطا را در پیش گرفته‌اند و حقیقت را گم کرده‌اند و نیکوکاران جویندگان واقعی راه خدا هستند.

 

زوال عقل

حال باید گفت : آنانی که چشم دل خود را به واسطه گناهان و دوری از خدا کور کرده‌اند عواقب کارشان در دنیا و آخرت چیست؟ کوردلان حقیقت و مفهوم گفتار خدا را درک نمی‌کنند ؛ می‌بینند اما کورند می شنوند اما کر هستند.

چگونه این بلا را بر سر خود آورده اند؟ فراموشی خدا عقل را زائل می‌کند و این زوال ثمره‌ای جز گمراهی ندارد شاید راهی را که مؤمنان به راحتی طی می‌کنند اینا ن در گل رفته‌اند. سال‌ها در گردابی که خود ساخته‌اند غوطه می‌خورند و لحظه‌ای از این دنیا لذت نمی‌برند.

 

بسته شدن راه توبه و بازگشت

کسی که خدا را فراموش کرد، عقلش زائل می‌شود و دیگر راه هدایت را نمی‌بیند پس حالا که عقل و بینش و بینایی خود را که از ابزارهای شناخت هستند تباه کرد پس دیگر راه بازگشت و توبه‌ای برایش باقی نمی‌ماند.

اگر خدا رافراموش کنیم در دنیا زندگی بسیار سختی خواهیم داشت راه را گم می کنیم وجز سر در گمی ثمره ای عایدمان نمی شود وقتی فرمانرواوصاحب و سلطان این عالم خدا می باشد ایا می شود در ملک او وبدون او خوشبخت زندگی کرد بهترین راه سعادت وپیروزی وزندگی خوب در این دنیا تنها با خدا بودن است

عوامل کوردلی

قرآن چه عواملی را باعث نابینایی می‌داند؟ در سوره طه علت این بیماری به زیبایی خاصی بیان شده است. اگر چشمان شما بیمار شود شما به سراغ چشم پزشک می‌روید او علت و درمان بیماری شما را می‌داند. برای نابینایی دل نیز پیش طبیبی که درد و درمان را بشناسد باید رفت تا شفا حاصل شود.

قرآن در آیات 124-125-126- چنین بیان می‌فرماید :

1. وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی.

2. قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَی وَقَدْ کُنتُ بَصِیرًا.

3. قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی.

و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم!

(124) می‌گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی!؟ من که بینا بودم!» (125)

می‌فرماید: «آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آن‌ها را فراموش کردی؛ امروز نیز تو فراموش خواهی شد!»(126)

علل این بیماری فراموشی خدا و ندیدن نعمت‌ها و آیات و نشانه‌های او معرفی شده است. کسی که خدا را فراموش کند و با او قطع رابطه نماید، راهی جز دل بستن به دنیا برایش باقی نمی‌ماند و تمام سعی و تلاشش به دست آوردن زندگی بهتر دنیایی خواهد شد، او روز بروز به زندگی دنیایی‌اش توسعه می‌دهد و با آن و لذت‌هایش سرگرم می‌شود اما این لذت‌ها چه کم باشد و چه زیاد، او را آرام نمی‌کند چرا که هرچه به دست آورد باز غصه چیزهایی را می‌خورد که به دست نیاورده، پس انسان دنیا پرستی که از یادخدا بریده همیشه در رنج و فشار به سر می‌برد.

پاداش و جزای کسی که خدا را فراموش می‌کند کوری دل است او در دنیا حقیقتاً کور است پس درآخرت نیز با چهره واقعی و باطنی خود محشور می‌شود.

 

نتیجه

اگر خدا را فراموش کنیم در دنیا زندگی بسیار سختی خواهیم داشت راه را گم می‌کنیم و جز سر در گمی ثمره‌ای عایدمان نمی‌شود وقتی فرمانروا و صاحب و سلطان این عالم خدا می‌باشد آیا می‌شود در ملک اوزندگی کرد و بدون او خوشبخت بود ؟! بهترین راه سعادت و پیروزی وزندگی خوب در این دنیا تنها با خدا بودن است.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:14 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

اول نیاز سنجی بعد تربیت دینی

 


فرایند دین پذیری و ایمان به ارزش‌های دینی، متناسب با سن فرد و تحولات روحی او پدیدار می‌شود. بدیهی است شناخت ویژگی‌های سنی و نیازهای عاطفی کودکان و نوجوانان، می‌تواند والدین را در شکل دهی هویت دینی فرزندان یاری کند. باورهای مذهبی و گرایش عمیق‌تر به آموزه‌های دینی، زمانی برای کودک معنا می‌یابد که با نیازهای درونی او ارتباط داشته باشند. این وظیفه والدین و مربیان است که متناسب با نیازهای کودک، به معرفی آموزه‌های دینی بپردازند.
اول نیاز سنجی بعد تربیت دینی

گرایشات باطنی و اشتیاق درونی بزرگسالان به امور معنوی، بر کودکان تأثیر بسیار می‌گذارد. گاهی صدق و صفای درون و وقار معنوی والدین و مربیان، مؤثرتر از آموزش‌های کلامی و مستقیم دینی است. بنابراین والدین باید به تهذیب درون و اخلاص و صداقت در گفتار و رفتار خود اهمیت دهند.

آن گونه که روان شناسان تحقیق کرده‌اند، حس دینی مانند سایر نیازها و فرایندهای روانی، مراحل سنی خاصی دارد.

 

مرحله اول : رفتاری و تقلیدی است. کودک در این مرحله، اعمال دینی پدر و مادر را به لحاظ ظاهری و فیزیکی تقلید می‌کند. به عنوان مثال هنگامی که والدین به نماز می‌ایستند، کودک نیز در مجالست با آن‌ها همان رفتار را بدون توجه به ماهیت ارزشی و اعتقادی آن، به شکل صوری، تقلید می‌کند. این تقلید هرچند از محتوا برخوردار نیست، اما روان شناسان می‌گویند که جنبه ظاهری رفتارهای مذهبی، در نگرش دینی کودک تأثیر می‌گذارد. این مرحله معمولاً از 3 یا 4 سالگی تا 6 سالگی ادامه دارد.

 

مرحله دوم: فرایند تربیت دینی، مربوط به سن 6 تا 11 سالگی است. در این مرحله کودک علاوه بر رفتارهای تقلیدی، از احساسات و عواطف والدین در حوزه دین تأثیر می‌پذیرد و انس و گرایش عاطفی کودک به عبادت، در وی شکل می‌گیرد. هر قدر والدین در انجام اعمال و فرایض دینی، از احساسی عمیق‌تر برخوردار باشند، کودک نیز این احساسات و عواطف را به شکلی دقیق‌تر در صفحه ذهن خود ثبت می‌کند. به گونه‌ای که شخصاً «به عبادتی مثل گرفتن روزه اقدام می‌کند و در هنگام انجام رفتار دینی، جلوه‌هایی از عواطف قلبی خود را به آفریدگار جهان به نمایش می‌گذارد.».

 

مرحله سوم: رشد احساس دینی، مصادف با دوران نوجوانی یعنی از سن 11 تا 16 سالگی است. در این دوران، گرایش‌های حسی و عاطفی، کم کم جای خود را به استدلال و برهان شناختی می‌دهد. نوجوان در این مرحله، تعالیم دینی و اعمال مذهبی را با استدلال و از روی عقلانیت می‌پذیرد. این مرحله در تربیت دینی، مرحله‌ای مهم و حساس است.

گرایشات باطنی و اشتیاق درونی بزرگسالان به امور معنوی، بر کودکان تأثیر بسیار می‌گذارد. گاهی صدق و صفای درون و وقار معنوی والدین و مربیان، مؤثرتر از آموزش‌های کلامی و مستقیم دینی است

 آخرین مرحله از روند تربیت دینی، مرحله عرفانی است: همان‌طور که گفتیم، این مرحله از سوی روان شناسان به مرحله «شکوفایی مذهبی» تعبیر می‌شود. در این مرحله، علاوه بر استدلال شناختی، تجربه و احساس قلبی به تعالیم دین نیز در فرد وجود دارد. البته موفقیت در مرحله آخر تربیت دینی، زمانی تحقق می‌یابد که مراحل قبلی، سیر طبیعی و منطقی خود را طی کرده باشد.

 

بنابراین تحول حس دینی و مراحل پیوسته آن، نشان دهنده وجود یک نیاز بنیادی به دین در ساختار روانی و فطری بشر است. اگر زمینه‌های مساعد تربیتی فراهم باشد و از آن مهم‌تر، عوامل آسیب‌زای تربیت دینی از صحنه و محیط خانواده و اجتماع حذف شود، با سهولت شاهد شکوفایی احساس دینی به زیباترین وجه در نوجوانان و جوانان خواهیم بود.

با توجه به مراحلی که مطرح شد، می‌توان نتیجه گرفت، تربیت دینی باید متناسب با سن و توانمندی‌های احساسی، فکری و عقلی کودکان و نوجوانان باشد. دکتر کریمی در این زمینه می‌گوید : «اگر پیام‌های اخلاقی و دینی، با طبیعت و توان عقلی کودکان و نوجوانان متناسب نباشد، فرایند تربیت دینی مخدوش می‌شود.

امام علی (ع) درباره کسی که عقل طبیعی‌اش شکوفا نشده و رشد نکرده، می‌فرماید که همچون انسان کوری است که خورشیدی بر او بتابانید. یعنی اگر ظرفیت‌های درونی انسان و توان عقلی او مستعد پذیرش دانش و حکمت بیرونی نباشد، آموزش‌ها و پرورش‌ها هیچ تأثیر بر وی نمی‌گذارد.».

اول نیاز سنجی بعد تربیت دینی

غیر از آمادگی درونی مخاطب، عوامل متعدد دیگری در فرایند تربیت دینی تأثیر گذار است. یکی از این عوامل، نیاز شناسی است. «هانری والن» روان شناس فرانسوی می‌گوید : «کودک و نوجوان تنها به چیزی توجه می‌کند که همسو با رغبت و میل اوست.» برقراری ارتباط معنا دار با مخاطب و اثر بخشی این ارتباط، هنگامی تحقق می‌یابد که رغبت و نیاز درونی مخاطب با محتوای پیام مرتبط باشد. می‌دانیم که بین «میل» و «تمایل»، در اصطلاح روانشناسان، فرق است. «تمایلات»، اصلی و غریزی هستند و به «شخصی و اجتماعی و عالی» تقسیم میشوند؛ در حالی که «میلها» بیشمارند و برخی فرع دیگری و غالباً اکتسابی یا حاصل عادتها و انسها هستند.

«تمایلات» که قسمتی از فطریات آدمی هستند و پاسدار بقای جسمی و توجه به دیگران و محیط است، باید به وسیله‌ی تربیت، متعالی شوند. با تحول تمایلات، «حسن باطن» فراهم شوند و با «نظم عواطف»، «حسن ظاهر» به دست آید و مجموعاً «انسانی مطلوب و نیکو» تحویل نماید و دین طرح اساسی را جهت «زندگی درست» آن میداند که بیش از همه، «عواطف سالم» و «تمایلات با نظام و رو به تعالی» را موجب شود و قبل از هر چیز و بیش از هر امر دیگر، بدانها پردازد و با ارائه‌ی اعتقاد و تشریع، وظایف و تکالیف درون و بیرون را به اصلاح آورد.

 

امام علی (ع) نکته بسیار ظریف و مهمی را در این رابطه در حکمت 184 نهج‌البلاغه بیان فرموده است :

سعی کنید دل‌ها را از ناحیه میل و رغبت بدست آورید. «اگر قلب مورد اکراه و اجبار قرار گیرد، کور می‌شود.» اندیشمند شهید مرتضی مطهری در توضیح این فرمایش امام علی (ع) می‌گوید : «روح و یا دل انسان همانند تن و جسم او خسته و ملول می‌شود. در این صورت، نباید افکار سنگین را بر قلب و روح تحمیل کرد. در این حالت، باید با عرضه مسایل نشاط برانگیز و خوشحال کننده، دل را از کسالت خارج کرد.».

نقش میل درونی و آمادگی قلبی، چنان مهم است که آموزه‌های اسلام اولین شرط انجام عبادات را نیت و میل درونی می‌دانند و بر حضور قلب تاکیدی خاص دارند

نقش میل درونی و آمادگی قلبی، چنان مهم است که آموزه‌های اسلام اولین شرط انجام عبادات را نیت و میل درونی می‌دانند و بر حضور قلب تاکیدی خاص دارند. پدر و مادر باید عواطف و احساسات مذهبی طفل را تحریک کنند و قلب او را به تپش اندازند و اشک اشتیاق به چشمان او آورند و از این راه، او را متوجه حق و مایل به جمال و طالب کمال سازند و این امر را با تلاوت قرآن به لحن خوش - گفتن اذان با صدای خوب - خواندن اشعار مذهبی (در توحید و مدح اولیای حق و مسایل عاطفی و فداکاری‌های مردان حق) - مناجات به آوای دل‌پذیر - در صورت امکان برپاداشتن شبیه‌خوانی و تعزیه و نمایش (با رعایت قواعد ادب و نزاکت و تناسب مطالب). 

اینها همه حس مذهبی را میپروراند و عواطف او را در مسیر درست دینی و انسانی قرار میدهند.

از دیگر مؤلفه‌های مهم در تربیت دینی، محتوای کلام و گزینش واژه‌هاست که باید متناسب با فهم، فرهنگ و ساختار ذهنی مخاطب باشد. لحن کلام، کیفیت و کمیت پیام و حتی آهنگ صدا و یا چهره گوینده، می‌تواند در مخاطب تأثیرات مثبت و یا منفی داشته باشد. بنابراین پیام‌های اخلاقی و تربیتی نیز باید با زبان و سخنی سنجیده و از روی تدبیر طرح شود. استفاده از وسایل سمعی و بصری، ارائه‌ی اشیاء مذهبی، طرح تصویرها و کشیدن نقشهها و نقاشیها و دیدار اماکن متبرکه و شرکت در محفل مذهبی و حضور در عبادات دسته‌جمعی، تا این که درس، برای متربی، با روح و بامعنا شود. در دبستان، تعلیم مذهب از طریق نقالی و داستان‌سرایی، مؤثر و دلپذیرتر از سایر طرق آموزش است و باید بیشتر بدان اهمیت داد؛ زیرا کودک، میل فراوان به شنیدن قصه دارد و مطلب را در لباس واقعه، آسانتر، درک می‌نماید و بدان جذب میشود و دیر هم فراموش می‌کند.

 

مادر و تربیت قرآنی کودک

اول نیاز سنجی بعد تربیت دینی

بسیاری از دانشمندان و بزرگان اندیشه وقتی از خاطرات کودکی خود می‌گویند خواندن قرآن مادر یا دعاهای او سر سجاده را از تأثیرگذارترین اتفاقات آن دوران می‌دانند.

نزدیک‌ترین فرد به هر نوزاد و پیش از آن هر جنینی مادر اوست که هر صدایی را که او بخواهد فرزندش به آن انس می‌گیرد.

درباره تأثیر صدای قرآن روی جنین تحقیقات زیادی انجام شده است و روانشناسان، متخصصین شنوایی، و نیز مدرسین قرآن می‌گویند: جنین با هر صدایی که انس بگیرد پس از تولد و در دوران کودکی به آن صدا پاسخ آشنایی می‌دهد.

کودکانی که در ایام جنینی صدای قرآن شنیده‌اند پس از تولد نسبت به شنیدن این صدا عکس العملهای آشنایی از خود بروز می‌دهند اما پس از به دنیا آمدن کودک مادر می‌تواند به این روش قرآن را از طریق صورت به صورت برای نوزاد خود بخواند: دو دستش را در کنار شانه‌های نوزاد قرار داده صورتش را در برابر صورت او قرار دهد و قرآن را شمرده شمرده بخواند و به کودک نگاه کند، این کار باعث می‌شود کلمات قرآن در جان نوزاد ثبت شود. اما از اثر صوتی و آموزش ظاهر قرآن که بگذریم مادر بهترین الگو برای پیاده کردن آداب قرآن در فرزند است. عدالت در رفتار و گفتار، محبت زیاد، بجا و به موقع و رفتار سنجیده و متانت و وقار همیشگی مادر می‌تواند برای فرزند الگوی مناسبی در رفتار قرآنی و دینی باشد.

تربیت دینی، این حس زیبا را به فرزندان انتقال می‌دهد که دین داری و خداپرستی، عامل نیک بختی، امنیت درونی و درک لذت واقعی از زندگی است. احساس دینی، لطافت روحی و تعادل روانی را برای انسان به ارمغان می‌آورد. والدین باید در محیطی سالم، متعادل و جذاب، در تربیت دینی کودکان و نوجوانان بکوشند. در تربیت دینی، پرورش حس مذهبی، باید مقدم بر دانش و اطلاعات مذهبی باشد. زیرا تربیت دینی، زیستن با باورهای قلبی است، نه صرفاً «دانستن و حفظ کردن اطلاعات مذهبی.».

 

فر آوری: کهتری

بخش خانواده ایرانی تبیان


منابع:

کتاب :گامی در مسیر تربیت اسلامی از کودکی تا بلوغ / دکتر رجبعلی مظلومی

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:16 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

وابستگی نیت به ارزش عمل!

 


دین می خواهد جان و روح آدمی را به صلاح و کمال برساند. عمل که مال بدن است و بدن هم که می پوسد و از بین می رود و عمل هم به دنبالش! آنچه همراهِ جان باقی می ماند، مَلَکات حاصله ی از اعمال و راسخه ی در لوحه ی جان است؛ چه مَلکات رذیله و چه مَلکات فاضله!!


چشم چشمان بسته
نقش والای نیّت

دین، روی موضوع نیّت و انگیزه ی عمل تکیه ی جدّی دارد. یک فرق اساسی بین قانون های بشری با قانون الهی همین موضوع نیّت است. در قانون بشری تمام توجّه، روی کار و عمل است و نیّت و انگیزه اصلاً به حساب نمی آید. مثلاً باید مالیات به دولت بپردازی، حالا راضی باشی یا نباشی. سرباز در شرایط لازم باید به میدان جنگ برود چه با رضا و رغبت و چه با عدم رضا و کراهت. امّا در قانون الهی تمام توجّه، روی نیّت و انگیزه ی کار است. دین، تنها روی خودِ عمل حسابی باز نمی کند؛ بلکه به حساب نیّت، برای عمل ارزش قائل می شود.

دین می گوید: اگر انفاق مال، تحت عنوان خمس و زکات و... انجام می دهی باید نیّتِ امتثالِ امر خدا داشته باشی وگرنه در نزد خدا مقبول نخواهد بود. اگر به میدان جنگ می روی باید تحتِ عنوان جهاد فی سبیل الله و اطاعت فرمان خدا بروی وگرنه ارزشی نخواهد داشت و احیاناً قتیل الحمار و مهاجر امّ قیس حساب خواهی شد.

حدیث مشهوری که از نظر اهل تحقیق، متواتر و قطعی الصّدور است در این باب از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است: مرحوم نراقی قدس سره در جامع السّعادات درباره ی این حدیث می فرماید: هو أوّلُ ما یُعلِّنونَهُ أولادهم؛ «این حدیث اوّلین مطلبی بود که گذشتگان و افراد متدیّن به فرزندانشان یاد می دادند[و مراقب بودند که آنها در کنار قرآن این حدیث را نیز یاد بگیرند و بفهمند].» و کانُوا یقولونَ أنّهُ نصفُ العلم؛ «و می گفتند: این حدیث نصف علم است [یعنی علمی که یک مسلمان باید آن را فرا گیرد نصف آن، مضمون این حدیث است].» و این بیانگر اهمیّت این کلام نورانی است که فرموده:

(إنّما الاعمالُ بالنِّیّاتِ و لِکلِّ امرئٍ ما نَوی)؛

«همانا [ارزش] اعمال ، بسته به [ارزش نیّت هاست و هر کسی همان عایدش می شود که در نیّت داشته [و برای رسیدن به آن، کاری را انجام داده است].»

البته، منظور از نیت این نیست كه انسان انگیزه خود را از انجام اعمال به زبان یا ذهن بیاورد و مثلا بگوید: من این كار را براى خدا انجام مى‏دهم، بلكه منظور این است كه انگیزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا یا رسیدن به پاداش‏هاى اخروى و یا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد.

براساس فلسفه اخلاق اسلامى، ارزش عملى كه در آن نیت‏خدایى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگیزه خودنمایى انجام شود، ارزش آن زیر صفر است; زیرا علاوه بر این‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.این مساله با فرهنگ عمومى مردم دنیا، به ویژه غیرمسلمان‏ها، تناسب و سازگارى ندارد.

به بیان دیگر، آن‏ها نمى‏توانند این مطلب را بپذیرند كه خدمات فراوان یك شخص به مردم جامعه، به صرف این‏كه انگیزه الهى در كار نبوده است، هیچ و پوچ انگاشته شود.از نظر آموزه‏هاى دینى اگر فردى براى كسب محبوبیت در اجتماع، خدمتى انجام دهد; مثلا براى پیروزى در انتخابات وكسب‏راى بیش‏تر، مبالغ‏هنگفتى‏راصرف امور - به‏اصطلاح - عام‏المنفعه نماید و مردم نیز به این واسطه به او راى بدهند، در واقع، پاداش خود را دریافت نموده و چیزى از خدا طلبكار نمى‏باشد.

در شب معراج به رسول اعظم صلی الله علیه وآله وسلم گفتند: «ای احمد! مراقب خود باش که همچون بچّه نباشی که هر گاه سبز و زردی ببیند و ترش و شیرینی داده شود گول می خورد.»

برای هر چه نیت کنیم ، به همان خواهیم رسید !

(فَمن کانت هِجرتُهُ إلی اللهِ و رسوله فهِجرَتُهُ إلی اللهِ و رسولهِ و من کانت هجرتُهُ إلی دنیا یصیبها أوِ امرَأةٍ یتزَوَّجُها إلی ما هاجر علیه)؛(1)

بنابراین کسی که برای نیل به قرب خدا و رسولش حرکت کند طبعاً به همان مقصد اعلا خواهد رسید. امّا کسی که برای رسیدن به شأنی از شئون دنیا و یا به قصد ازدواج با زنی اقدام به کاری کند، جز همان هدف به چیز دیگری نخواهد رسید. در این باره فرموده اند:

(و لِذلکَ کانَ السّلف یتعلّمونَ النِّیَّةَ لِلعملِ کما یتعلّمون العملَ)؛(2)

«پیشینیان همانگونه که در عمل آموزش می دیدند در نیّت عمل نیز آموزش می دیدند.»

 

 

اصلاح نیّت عمل

و این مطلب به راستی مطلب مهمّی است. ما اگر خیلی آدم خوبی باشیم، خیلی هنر کنیم به اصلاح عمل می پردازیم نه به اصلاح نیّتِ عمل؛ چه بسا اصلاً در ذهن اکثرِ ما خطور نکند که نیّت عمل نیز احتیاج به اصلاح دارد.

آدم اگر با خود فکر کند می بیند: 60-70 سال از عمرم رفته، امّا تا بحال در این باره فکر نکرده ام که آیا نیّتم درست است یا خیر؟ یک عمر صرف این کردم که ضادّ «وَ لاَ الضّالِّین» را خوب از مخرج ادا کنم و مدَش را خوب بکشم؛ برای طهارت و نجاست لباس و بدن چقدر وسواس به خرج دادم، امّا تا بحال فکر نکرده ام که انگیزه ی من در این کار چیست؟ نیّتم چگونه است؟!

مثلاً منبری چقدر سعی و تلاش می کند که آیه و حدیث حفظ کند، شعر، کجا بخواند و قصّه، کجا بگوید؛ چند ساعت مطالعه می کند و زحمت می کشد؛ امّا شاید ده دقیقه یا حتّی یک دقیقه هم صرف این نمی کند که نیّتم چیست؟! کار را اصلاح می کند و سعی دارد منبرش منظّم و مرتّب باشد، حدیث و آیه، شعر و قصّه و ذکر مصیبت هر کدام به جای خود قرار بگیرد، امّا نیّت چه؟! این کارها برای چیست؟ می خواهم پولی بدست آورم؟ میان مردم مشهور شوم؟ صدایم از رادیو پخش شود و چهره ام از صفحه ی تلویزیون دیده شود؟ خوب اینها از نظر صاحبنظران عالَم چه ارزشی دارد؟ دلخوشی کُنکی بیش نیست، همچون شکلاتی است که به بچه می دهند تا گولش بزنند!

من فرزند که به پدر و مادر احترام می گذارم و مرتب آن هارا مقدم می دارم و... نیّتم از این کار ها چیست ؟آیا برای رضای خدا و عمل به دستورا تا وچنین می کنم یا برای آنکه می خواهم به زودی پولی از آنان بگیرم چنین می کنم که زمینه برای کسب سودم از آنان فراهم شود؟!

نیت

در شب معراج به رسول اعظم صلی الله علیه وآله وسلم گفتند:

« یا أحمَدُ! إحذَر أن تکونَ مِثلَ الصَّبیِّ إذا نظر إلی الاَخضرِ و الاَصفَرِ أو اُعطیَ الحُلوَ و الحامضَ إغترَّ به »؛(3)

«ای احمد! مراقب خود باش که همچون بچّه نباشی که هر گاه سبز و زردی ببیند و ترش و شیرینی داده شود گول می خورد.»(حاسبُوا أنفسکم قَبلَ أن تُحاسبوا)؛

«پیش از اینکه شما را به پای حساب بکشند [و متّه به خشخاش بگذارند] شما خودتان را به پای حساب بکشید [و متّه به خشخاش بگذارید].»

و بدانید که به فرموده ی رسول مکرّم صلی الله علیه وآله وسلم:(لِکلِّ امرءٍ ما نَوی)؛

به قدر ارزش نیّت خویش از اعمال خویش بهره مند خواهید شد و لذا:

«پیشینیان [صالح و عاقل] همانگونه که برای اصلاح] عمل می کوشیدند برای [اصلاح] نیّت عمل نیز می کوشیدند.»

همانطور که رنج و تعب می بردند تا خودِ عمل را بیاموزند، پیش و بیش از آن رنج و تعب می بردند تا نیّت عمل را بیاموزند.

حاصل آنکه دین می خواهد جان و روح آدمی را به صلاح و کمال برساند. عمل که مال بدن است و بدن هم که می پوسد و از بین می رود و عمل هم به دنبالش! آنچه همراهِ جان باقی می ماند، مَلَکات حاصله ی از اعمال و راسخه ی در لوحه ی جان است؛ چه مَلکات رذیله و چه مَلکات فاضله!!

آن عملی نزد خدا مقبول است و ملاک سعادت که مولود نیّت و مَلکه ی فاضله باشد.

 

پی نوشت ها :

1-  جامع السّعادات، جلد 3، صفحه 112.

2- همان، صفحه ی 114.

3- بحارالانوار، جلد 77، صفحه ی 21.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:22 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

راه تشخیص نشاط کاذب و حقیقی

 

لبخند زيبا


انسان‌ها برای به دست آوردن لحظات شاد زندگی، به لذت‌هایی روی می‌آورند که در واقع زاینده شادی نشاط کاذب است و روح و جسممان را آسیب می‌زند. بسیاری از لذت‌های آنی صدمه‌های شدیدی به ما می‌زنند که این لذت‌ها ارزش و لذت واقعی زندگی را خدشه دار می‌کنند. مثلاً شخصی که برای لذت‌های آنی خود مداوماًسیگار می‌کشد وبا توصیه‌های فراوان پزشکان مبنی بر ترک سیگار و خطرات آن عمرخود را کوتاه می‌کند و در تمام عمر با بیماری هیچ نوع لذتی از زندگی نمی‌برد آیا درست زندگی می‌کند.


آری ما برای شاد بودن خود به لذت‌های آنی و حرام روی می‌آوریم که ثمره‌ای جز نابودی روح و جسممان ندارد.

کتاب‌هایی بنام فرهنگ لغات موجود است که به معنای کلمات در هر زبانی می‌پردازد، مثلاً برای شادی یک یا چند معنا ارائه داده است اما ما برای یک زندگی درست نیاز داریم که با فرهنگ لغات قرآنی آشنا شویم و ببینیم که خداوند برای شادی چه معنایی را بیان کرده است و اگر بخواهیم درست صحیح زندگی کنیم باید در چهارچوب دین که بهترین راه و روش زندگی است عمل نماییم تا آسیب نبینیم و راه‌های رشد و تکامل را راحت تر طی کنیم.                       

اولین مشخصه این نوع شادی اینست که دوام دارد یعنی شما تنها درآن لحظه شاد نیستید بلکه مانند دستگاه مولد انرژی، آن را تولید می‌کنید حال هر چقدر تأمین انرژی شما بیشتر باشد شادیتان افزون‌تر است.

نشاط بر دو قسم است: مفید و مضر یا صادق و کاذب

یکی از ویژگی‌های نشاط کاذب آنی بودن آن می‌باشد یعنی در همان لحظه شخص بسیار شاداست و گاهی اوقات از حد نرمال بالا رفته و به سیستم اعصاب آسیب می‌زند، پس دوام ندارد و به علت اینکه هیجانات منفی را افزایش داده، غم و افسردگی را بالا برده، اعتیاد آور است. گوش دادن به موسیقی‌های جاز، شرکت در مراسم لهو و لعب و حرام، مصرف قرص‌های روان‌گردان و یا مواد مخدر، از این نوع نشاط‌های کاذب می‌باشد. افرادی که شادی را به هر قیمتی می‌خرند باید بسیار باهوش باشند تا نشاط‌های کاذب و پوچ را در عوض نشاط صادق خریداری نکنند. نشاط کاذب اعتیادآور است.

جوانان تا زمانی که در این محیط‌ها هستند، شادند و وقتی بیرون می‌آیند دچار غم و اندوه وافسردگی شدید می‌شوند و به مراتب هر چقدر حضور آنان در این مجالس بیشتر باشد درجه‌ی بیماری و افسردگی آنان بیشتر می‌شود.

به معنایی دیگر این نوع شادی‌ها زاینده روحیه‌ی با نشاط نیستند و در حقیقت از بین برنده و آفت نشاط محسوب می‌شوند. در بیمارستان‌های روانی بسیار مشاهده می‌شود افرادی که در هیجانات بسیار از طریق مصرف قرص‌های روانگردان و مواد مخدر قرار گرفته اند و سال‌های زیادی از عمر خود را مجبورند برای سلامتی از دست رفته که گاهی هیچ‌وقت بدست نمی‌آید به سر برند.

کافی است یک‌بار امتحان بفرمایید. در صورت گوش دادن به موسیقی‌های حرام که مثل مسکن عمل می‌کنند، همان لحظه حال فرد را تغییر می‌دهد وگاهی او را به مرز جنون می‌کشاند و پس از قطع موسیقی آن حالت از بین می‌رود.

همه ما شاد وبا نشاط بودن را دوست داریم و مایلیم همه لحظات زندگی خود را در شادی به سر بریم اما چه شادی؟

 

نشاط مفید یا صادق

اولین مشخصه این نوع شادی اینست که دوام دارد یعنی شما تنها درآن لحظه شاد نیستید بلکه مانند دستگاه مولد انرژی، آن را تولید می‌کنید حال هر چقدر تأمین انرژی شما بیشتر باشد شادیتان افزون‌تر است.

ویژگی دیگر این شادی سلامت روحی و جسمی شماست. زیرا این نشاط هیچ آسیبی به شما نمی‌زند و درنتیجه سلامت شما را تضمین می‌کند، بسیاری از شادی‌ها حسرت‌های عمیقی را به دنبال خود می‌آورد وگاهی سرمایه‌های بسیار عظیم زندگی انسان را در لحظه‌ای به باد می‌دهد. پس مشخصه اصلی نشاط صادق و کاذب یا به معنایی روشن‌تر آنی و باقی در دوام و نوع آسیب و یا تأمین کننده سلامتی روحی و جسمی انسان است.

«اما هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا؛ ما فقط راه را نشان می‌دهیم انتخاب با شماست شاکر باشید یا عصیانگر.».

خداوند در این آیه به زیبایی وصف ناپذیری کارت دعوت را برای همه ارسال می‌کند و انتخاب را به عهده خودشان می‌گذارد ؛ آنان مختارند که دعوت خدا را اجابت کنند یا دعوت شیطان را.

دین اسلام برای شادی و نشاط برنامه‌های بسیار ارزشمندی دارد و تنها دینی است که زندگی را بدون غم، ناراحتی وآسیبهای روحی و جسمی تعریف می‌کند و به این خاطر هر عملی که به او صدمه بزند در دین حرام می‌باشد.

داستان کوتاه: آخرين لبخند پروانه

عوامل شادی و نشاط

1- یاد خدا

خداوند در آیات قرآن به زیبایی بیان می‌دارد که یکی از عوامل شادی یاد خدا وامید به فضل و رحمت الهی است چرا که همه خیرها نزد او جمع است. (یونس -58).

«قل بفضل الله وبرحمته فبذلک فلیفرحواهوخیر مما یجمعون؛ بگو تنها به فضل خدا و رحمت او باید خوشحال شوند که این از تمام آنچه گردآوری می‌کنند بهتر است.».

در این آیه کلمه فرح به معنای شادی و نشاط است. امید به داشتن پشتوانه و تکیه گاه محکمی که همه‌ی حاجات و نیازهای انسان را برآورده می‌کند و اعتماد به خزانه‌ی غیبی که هیجگاه پایان نمی‌پذیرد به انسان نیروی فوق‌العاده می‌بخشد و همیشه او را به معنایی شارژ می‌کند. آدم‌هایی که پشتوانه محکمی دارند شادترند تا آدم‌هایی که دستشان در این دنیا با تمام مشکلات و سختی‌ها به هیچ جایی بند نیست.

حال هر چقدر این پشتوانه سرمایه دار تر، قدرتمندتر، علیم تر باشد شادی بیشتر است و چه قدر زیبا و دوست داشتنی است لحظاتی را که انسان از همه جا ناامید می‌شود و به سوی خدای تعالی رو می‌آورد و امیدوار می‌شود.

چه خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری.

 

2.مجالس ذکر و یاد اهل بیت

ایام محرم و صفر در مجالس ذکر سالار شهیدان تنها یاد آوران مصیبت و روضه‌های اهل بیت می‌باشد. اما همه مشتاق شرکت دراین مجالس می‌باشند؛ زیرا پس از پایان مجلس، احساس سبکی، شادی درونی در دل به خاطر یاد امام حسین (علیه السلام) زنده می‌شود. گویی روح انسان در تجلی محضر خداوند نورانی می‌گردد و صفای باطن پیدامی‌کند. چه حس سبکی و زیبایی به انسان دست می‌دهد و هر آنچه غم و اندوه دنیایی در دل است راه فرار می‌گیرد. حتی گناه کارترین انسان‌ها در این مجالس، روحیه‌ی خوبی به دست می‌آورند و در پناه اهل بیت غم و اندوه و غبار حاصل از گناه و غفلت و فراموشی را از صفحه دل پاک می‌کنند.

 

3- ذکر و دعا

وقتی غم عالم بر دل انسان سنگینی می‌کند گویی نیاز به یک ملجأ و پناهگاهی دارد تا تمامی وجود انسان را فراگیرد و انسان ناخواسته به دنبال مکانی خلوت می‌گردد تا به راز و نیاز به خدا بپردازد. پس همه برای رهایی از غم و اندوه و حوائجشان دعا می‌کنند.

گناه کارترین انسان‌ها در این مجالس، روحیه‌ی خوبی به دست می‌آورند و در پناه اهل بیت غم و اندوه و غبار حاصل از گناه و غفلت و فراموشی را از صفحه دل پاک می‌کنند.

4- زیارت حرم معصومین

مرقد و حرم مطهر ائمه معصومین منبع انرژی‌های مثبت عالم است ؛ زیرا در آنجا سراسر نور و رحمت؛ و معرفت می‌باشد. انسان با رفتن به زیارت به نوعی سبک بالی می‌رسد که با کوه غم و اندوه خود را رها وآزاد می‌بیند و نوعی نشاط درونی به او دست می‌دهد. خوشحالی سراسر وجودش را می‌گیرد و دیگر بهانه‌ای برای مشکلات و بدبختی خویش نمی‌یابد که لب به شکایت و گله بگشاید.

                                           گفته بودم چوبیایی غم دل با تو بگویم

                                                               چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

5- طبیعت

از منابع مهم انرژی و نشاط بستر بکر طبیعت و کوه و صحرا می‌باشد. زندگی ماشینی، آلودگی صوتی و آلودگی‌های هوا و شلوغی زندگی شهر نشینی، بار مشکلات سنگینی را بر دوش انسان قرار می‌دهد که گاهی کمر انسان را زیر این همه بار خم می‌کند یکی از علت‌های مهم آیات سیر و سفر در قران بهره گیری انرژی مثبت و روحیه بانشاط از طبیعت می‌باشد.      

                                                     

6- ورزش

از امور بسیار مهمی که شادی و نشاط فراوانی را در روح انسان به وجود می‌آورد ورزش است که علاوه بر سلامتی جسم روح انسان را سالم می‌سازد و همین نشاط باعث تولید انرژی می‌شود. آری روح سالم در بدن سالم است.

 

نتیجه :

دین اسلام برای شادی و نشاط برنامه‌های بسیار ارزشمندی دارد و تنها دینی است که زندگی را بدون غم، ناراحتی وآسیبهای روحی و جسمی تعریف می‌کند و به این خاطر هر عملی که به او صدمه بزند در دین حرام می‌باشد.

 

مریم خندابی

بخش قرآن تبیان


منابع :

1-تفسیر المیزان – علامه محمد حسین طباطبایی.

2- تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی.

3- فرهنگ لغات معین – دکتر معین.

4- باورهای غلط شما – پروفسور وین دایر.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:34 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

ماجرای فُطرُس بین قبول و انکار


(ماجرای فطرس و شبهات آن – 1)


از امام صادق علیه‌السلام نقل شده كه فرمود: فطرس فرشته‌ای است كه پیوسته دور عرش گردش می‌کرد تا اینکه در موردى نسبت به فرمان الهى كُندى ورزید (فَتَلَكَّأَ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ). این کوتاهی سبب شد تا بالش بریده و در جزیره اى افكنده شود.
امام حسین (ع)

هنگامى كه حسین علیه‌السلام به دنیا آمد، جبرئیل علیه‌السلام مأمور شد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده و میلاد حسین علیه‌السلام را به وى تهنیت گوید. جبرئیل در راه فطرس را ملاقات کرد. فطرس دست به دامان جبرئیل شد تا کاری برای او کند. (فَعَاذَ بِجَبْرَئِیلَ)

او گفت: من مأموریت دارم تا به محضر محمّد صلی الله علیه و آله شرفیاب شوم و او را به فرزندى كه برایش متولّد شده تهنیت گویم؛ اگر می‌خواهی تو را هم با خود نزد او ببرم. فطرس پذیرفت و جبرئیل او را حمل کرده و در مقابل رسول خدا صلی الله علیه و آله بر زمین نهاد. فطرس با تكان دادن انگشت خود به آن حضرت التماس کرد تا مشکل او را حل کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به وى فرمود: بالِ خویش را به حسین علیه‌السلام بمال! او بالش را به حسین علیه‌السلام مالید و به آسمان عروج کرد (اِمْسَحْ جَنَاحَكَ بِحُسَیْنٍ فَمَسَحَ جَنَاحَهُ بِحُسَیْنٍ فَعَرَجَ) (1)

داستان فطرس تنها منحصر به این نقل نیست و می‌توان قصه او را در نقل‌های دیگری که از نظر محتوا نزدیک به هم هستند نیز ملاحظه کرد. در روایتی که مرحوم صدوق(ره) نقل می‌کند(2) گفتگویی بین فطرس و رسول خدا صلی الله علیه و آله هم وجود دارد که چنین است:

پس از آنکه فطرس شفا گرفت به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَا إِنَّ أُمَّتَكَ سَتَقْتُلُهُ ؛ بی شک امت شما در آینده کمر به قتل این مولود شریف خواهند بست. او این حق را به گردن من دارد كه أَلَّا یَزُورَهُ زَائِرٌ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ عَنْهُ؛ هر كس که او را زیارت کند من زیارت وی را به عرض آن حضرت برسانم و لَا یُسَلِّمَ عَلَیْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ سَلَامَهُ؛ و هر كس كه به آن حضرت سلام كند من سلامش را به آن بزرگوار برسانم و لَا یُصَلِّی عَلَیْهِ مُصَلٍّ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ صَلَاتَهُ؛ و هر كس كه درود بر آن حضرت بفرستد من درود او را به خدمتش می‌رسانم این بگفت و ثُمَّ ارْتَفَعَ ؛ پرکشید و بالا رفت.

در قرآن کریم می‌خوانیم که فرشتگان، مأموران الهی‌اند و هیچ‌گاه از فرمان خدا سرپیچی نکرده و دستورات او را به طور کامل اجرا می‌کنند. «لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»(3) و یا «وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُون‏»(4)؛ و آن‌ها (فرشتگان) به فرمان او (خداوند) كار مى‏كنند

وقتی روایات مربوط به فطرس را در کنار آیاتی از قرآن کریم قرار می‌دهیم تعارض محتوایی بین آن‌ها و قرآن کریم پیش می‌آید که این امر سبب می‌شود این روایات از درجه اعتبار ساقط شده و ما نتوانیم آن‌ها را بپذیریم.

 

طرح اشکال

در قرآن کریم می‌خوانیم که فرشتگان، مأموران الهی‌اند و هیچ‌گاه از فرمان خدا سرپیچی نکرده و دستورات او را به طور کامل اجرا می‌کنند. «لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ»(3) و یا «وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُون‏»(4)؛ و آن‌ها (فرشتگان) به فرمان او (خداوند) كار مى‏كنند.

با این مقدمه ما چطور این روایات را بپذیریم در حالی مفهومشان با ظاهر قرآن کریم در ستیز است؟ قرآن کریم از عصمت ملائک سخن می‌گوید در حالی که اساس این دسته از روایات بر عصیان و عدم عصمت ملکی از ملائک الهی نهاده شده است.

امام حسین

برخی اندیشمندان نظیر علامه طباطبایی(ره) با صراحت این روایات را مخالف قرآن کریم دانسته و از پذیرفتن آن‌ها خودداری می‌کنند.(5) این عده می‌گویند:

مضمون این روایات که فرشته‌ای از حاملان عرش الهی در فرمانی كه به او رسیده بود، كُندی كرد و مورد خشم الهی واقع شد! با آنچه در آیات قرآن درباره فرشتگان مقرب خداوند آمده كه آنان فرمان خداوند را عصیان نمی‌کنند، منافات دارد.(تعارض محتوایی)

دو اشکال دیگر هم به این روایت می‌گیرند که یکی ضعف سندی و دیگری خبر واحد بودن آن است.(6)

پس از روشن شدن اصل مسأله و طرح سه ایراد برای نپذیرفتن این روایات، اینک اشکال‌های مطرح شده را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم تا ببینیم می‌شود اشکالات وارده را کنار زد و بر محتوای زیبای این روایات همچنان پا فشرد یا نه؟

برای نقد اشکالات وارده به داستان فطرس، دو کار عمده وجود دارد که یکی در حوزه اعتبار سندی این روایت‌ها است و دیگری در حل تعارض محتوایی آن با قرآن کریم. چون جدی‌ترین اشکال این روایت همان‌طور که علامه طباطبایی(ره) به آن اشاره کردند تعارض محتوایی آن با قرآن کریم است ما نیز این بحث را بر بحث سندی مقدم کرده و به آن می‌پردازیم.

ممکن است فرشتگانی همانند انسان وجود داشته باشد که دارای نفسی باشند با قابلیت کمال پذیری. بنابراین امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی باشد و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد. در نتیجه عصیان و تمرد او هیچ منافاتی با آیات قرآن کریم نخواهد داشت

حل تعارض محتوایی این روایات با ظاهر قرآن کریم

در این بخش به چند دلیل استناد می‌کنیم تا ثابت کنیم تعارضی بین آیات و این روایات وجود ندارد:

1. آیت الله جوادی آملی(حفظه الله) در این باره نظری دارند که مشکل تعارض را حل می‌کند. ایشان با فرض درستی سند و نیز فرشته بودن فطرس، عصیان او را در تعارض با قرآن نمی‌داند. چرا که وی با استناد به آیه «وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» (7) تمام فرشتگان را یک سنخ و در یک مقام نمی‌داند. این مفسر بزرگ بر این عقیده است که فرشتگان حامل وحی، معصومند و تکامل هم ندارند ولی دلیلی نداریم که تمام فرشته‌ها از این سنخ باشند. ممکن است فرشتگانی همانند انسان وجود داشته باشد که دارای نفسی باشند با قابلیت کمال پذیری. بنابراین امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی باشد و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد. در نتیجه عصیان و تمرد او هیچ منافاتی با آیات قرآن کریم نخواهد داشت. (8)

شرح و توضیح کلام ایشان و ادامه بحث را در نوشتار بعدی پی می‌گیریم.

ادامه دارد ...

 

پی نوشت ها:

(1)  السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج‏3، ص 580

(2) امالی صدوق (ره)؛ مجلس 28

(3) سوره تحریم آیه 6

(4) سوره انبیاء (ع) آیه 27

(5) در محضر علامه طباطبایی، ص54

(6) بحث در مورد این دو اشکال را به مقالات بعد موکول می کنیم.

(7) سوره صافات، آیه 164

(8) ر.ک به: توصیه ها، پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج 2، ص 88-87

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:41 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

فطرس چه نوع فرشته ای بود؟

 

 (ماجرای فطرس و شبهات آن – 2)


در قسمت قبل این احتمال مطرح شد که ممکن است فطرس ملک از ملائکةالارض باشد برای اینکه روشن شود این نوع از فرشتگان چگونه موجوداتی هستند و چه فرقی با سایر ملائک دارند لازم است تا بحثی کوتاه در مورد انواع فرشتگان مطرح شود.


فرشته

انواع فرشتگان

فرشتگان با تمام تنوع و کثرت مراتبی که دارند به دو دسته کلی تقسیم می شوند:

دسته اول که مدبرات السماء یا فرشتگان آسمانی نام دارند مجرد از ماده بوده و عقل محض اند. وظیفه این گروه، تدبیر (1) و اجرای امور (2) مربوط به عرش و وحی و مانند آن است. آیاتی مانند « لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ » (3) که شهادت به عصمت ملائکه می دهد ناظر به این گروه از ملائکه می باشد.

به طور حتم، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل علیهم السلام، جزء برترین و والا مقام ترین فرشتگان این گروه از ملائک می باشند که سایر ملائکه این صنف، تحت امر ایشان فعالیت می کنند.

آیات 15و16 سوره عبس به ملائکه ای اشاره می کند که تحت امر جبرئیل علیه السلام، حاملان وحی الهی اند. « بِأَیْدِى سَفَرَةٍ * كِرَامِ  بَرَرَةٍ »؛ وحی الهی در دست سفیران و حامل وحی قرار می گیرد که بسیار کریمند و نیکوکار.

در آیات 97 سوره نساء و نیز 28 نحل هم سخن از ملائکه ایست که تحت امر عزرائیل علیه السلام، روح انسانها را قبض می کنند.

این  گروه عظیم از ملائکه به دلیل تجرد تامی که دارند، عقل محض اند و احتمال هیچ تمرد اشتباه و یا نافرمانی در مورد آنها نمی رود. همین ها هستند که خداوند متعال در باره آنها می فرماید: امر خدا را عصیان نمی کنند و به هر آنچه که امر می شوند عمل می کنند.

دسته دوم، مدبرات الارض یا فرشتگان زمینی نام دارند که دارای تجرد تام نیستند. این گروه مامورند تا امور عالم ماده و هر آنچه که مربوط به آن است را تدبیر کرده و اوامر الهی در این حوزه را اجرا کنند. این فرشتگان برخلاف نوع قبل، عقل محض نیستند از این رو احتمال وقوع خطا و نافرمانی در آنها وجود دارد. (4)

شهید مطهری، می نویسد: «بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث «ملائکه ذمی» می گویند. آنها موجوداتی هستند نامرئی؛ اما شاید خیلی به انسان شبیه اند. یعنی تکلیف می پذیرند و احیانا تمرد می کنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست» سپس اضافه می کند «در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده اند.»

با جستجو در روایات، می توان اشاراتی به این نوع از ملائکه را مشاهده کرد. مانند این روایت که امیرالمومنین ع فرمود: « فَلَیْسَ مِنْ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ إِلَّا وَ مَعَهَا مَلَكٌ حَتَّى یَضَعَهَا مَوْضِعَهَا»؛ هر قطره ای از باران که به زمین نازل می شود فرشته ای همراه آن است تا آن را در مکانی که مقدر شده قرار دهد. (5)

بنابر این توضیح آنچه در قسمت قبل از حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) مبنی بر فرشته زمینی بودن فطرس نقل شد این می شود که احتمال دارد فطرس از ملائکه زمینی باشد از این رو کُندی یا تمرد آن دور از انتظار یا مخالف آیات نخواهد بود.

شهید مطهری، می نویسد: «بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث «ملائکه ذمی» می گویند. آنها موجوداتی هستند نامرئی؛ اما شاید خیلی به انسان شبیه اند. یعنی تکلیف می پذیرند و احیانا تمرد می کنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست» سپس اضافه می کند «در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده اند.» (6)

2. با توجه به صدر و ذیل آیه « لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ » (7) روشن می شود که این وصف فرشتگان و ملائکه دوزخ است و در آیات دلیلی بر تعمیم آن به تمام اقسام ملائک وجود ندارد.

فرشته

3. تعابیرى كه در روایات مربوط به فطرس آمده هیچ گونه دلالتى بر گناه فطرس ندارد تا مورد انكار قرار گیرند؛ زیرا تقریباً در تمام آنها از كار فطرس به «أبطأ» یا «تلكّأ» تعبیر شده كه با هم مرادف و به معناى «كندى ورزید»(8) هستند. عبارت موجود در برخى از نصوص «فبُعث فی شیء فأبطأ فیه» (9) است و در برخى دیگر «فتلكّأ فی شیء من أمر اللّه» (10) آمده است. طبیعى است كه فرشتگان در مقام اطاعت فرمان الهى بر هم پیشى مى گیرند.(11) حال اگر فرشته اى بدون شتابْ به طاعت برخیزد و كار و سرعتى در شأن خویش و به فراخور مقام قرب و منزلتش انجام ندهد و مستحقّ عقوبتِ منزلتى و حرمان از برخى عنایات مخصوص به «عباد مكرَمین» گردد، از جایگاه و منزلت خود تنزّل خواهد یافت، مگر آن كه با توبه و توسّل جبران نماید. (12)

بنابراین اگر گناهی برای فطرس ثابت شد، او را از ملائکة الارض محسوب می کنیم و اگر نشد چه اینکه از ظاهر اکثر روایات نیز همین عصمت و عدم گناه وی استفاده می شود او را طبق ظاهر روایت امالی (13) از حاملان عرش و ملائکةالسماء دانسته و در نهایت می گوییم چه فطرس از ملائکة السماء باشد و چه از ملائکة الارض روایات او هیچ منافاتی بین آیات قرآن ندارند.

در قسمت بعد اعتبار سندی و نیز سومین اشکال به این روایات را مورد بررسی قرار می دهیم.

 

پی نوشت ها:

(1) « فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً »؛ و سوگند به فرشتگانى كه [به اذن خدا امور آفرینش را] تدبیر مى‏كنند. سوره نازعات آیه 5

(2) « وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُون‏ »؛ و آنها (فرشتگان) به فرمان او كار مى‏كنند. سوره انبیاء (ع) آیه 27

(3) سوره تحریم آیه 6

(4) برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: شرح الاسماء الحسنی، ملاهادی سبزواری، كلام فی أصناف الملائكة و شعوبها و قبائلها، ص 705 و   انوار الحكمة، فیض كاشانی، ص 136 و تفسیر بیان السعادة فى مقامات العبادة، سلطان محمد گنابادى ج1 ص72

(5) کافی ج8 ص 239

(6) مرتضی مطهری، توحید، ص 342

(7) سوره تحریم آیه 6

(8) ر. ك: لسان العرب، ج1، ص 153

(9) كامل الزیارات، ص 140

(10)  السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج‏3، ص 580

(11)  « فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا »؛ سوره نازعات، آیه 4

(12)  پژوهشی در روایات فُطرس ملَك،  احسانی فر، محمد، مجله علوم حدیث ش34

(13)  « فطرس كان من الحملة»؛ امالی صدوق (ره)؛ مجلس 28

 

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:43 AM
تشکرات از این پست
alirezamazrooei
alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

بررسى روایات فطرس ملک

 

(ماجرای فطرس و شبهات آن – 3)


در قسمت قبل به یک اشکال از سه اشکال مطرح شده در ماجرای فطرسِ ملک پاسخ دادیم؛ در این قسمت، دو اشکال دیگر را مطرح و مورد بررسی قرار می‌دهیم.


فرشته

اشکال

:

روایات فطرس از نظر سندی قابل قبول نبوده و از اعتبار لازم برخوردار نیستند.

پاسخ: روایاتی که به داستان فطرس اشاره دارند دو دسته‌اند:

دسته اوّل. روایاتى هستند كه به ذكر تفصیلى قضیّه می‌پردازند؛ مانند روایاتی که در این منابع آمده است: السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج‏3، ص 580 و امالی صدوق(ره) مجلس28، ح8 و دلائل الامامة، ص 79 و رجال‏الكشی، ص 58 و المناقب لآل ابی طالب، ج4، ص7

دسته دوم. روایاتی هستند که اصل قضیه را مسلّم شمرده و تنها اشاره‌ای به آن می‌کنند؛ مانند روایاتی که در این منابع آمده است: المزار الكبیر،ص397 و مختصر بصائر الدرجات، ص34 و الأعمال، ج3، ص303 و بحار الأنوار، ج101، ص347، ح1 و كامل الزیارات، ص140، ح165

به عنوان مثال مرحوم ابن مشهدی در کتاب المزاز الکبیر خود، دعایی را برای روز سوم شعبان نقل می کند که در آن دعا این فراز آمده است: « اللهم و هب لنا فی هذا الیوم خیر موهبة، وانجح لنا فیه كل طلبة، كما وهبت الحسین لمحمد جده، و عاذ فطرس بمهده، فنحن عائذون بقبره من بعده، نشهد تربته، وننتظر اوبته، امین رب العالمین»؛ یعنی همان‌گونه که فطرس به گهواره حضرت حسین علیه‌السلام، پناهنده شد ما نیز پس از شهادتش به قبر نورانیش پناه می‌بریم.

 

اعتبار حدیث السرائر

حدیث اوّل را ابن ادریس حلّى از جامع بزنطى نقل نموده است. بزنطى هم راوی بزرگی است که هم از اصحاب اجماع است و هم از مشایخ ثقات؛ یعنى از جمله راویانی است كه روایت مرسل یا مسندى جز از ثقات نقل نمی‌کنند. بنا بر این دو مبناى رجالىِ مورد پذیرشِ مشهور، متن روایتْ مصحَّح و معتبر خواهد بود؛ آنقدر معتبر که اگر در این روایت حکم فقهی ای وجود داشت، فقها بر طبق آن فتوا می‌دادند.

اگر این جریان  یک مسأله فقهی بود که در آن خبر واحد معتبر است به همین روایات استناد کرده و بر اساس آن‌ها عمل می‌کردیم؛ اما این مسأله یک مسأله غیر فقهی و غیر تعبدی است و اهل علم معترفند که در چنین مسائلی تنها دلیلِ یقین آور است که می‌تواند مشکل را حل کند

نکته دیگر اینكه با عنایت به صحّت طرق شیخ الطائفه در الفهرست به كتاب جامع بزنطى و با توجّه به این كه ابن ادریس در طرقِ اجازات عدّه اى از عالمانى قرار دارد كه به طرق و اسانید و كتب و روایات شیخ از جمله به كتاب الفهرست او طریق معتبر دارند، بنابراین نقل ابن ادریس از جامع بزنطى مرسل محسوب نمی‌شود، بلكه وجود طریق صحیح به این كتاب براى ابن ادریس نیز احراز می‌گردد.(1)

 

اعتبار روایت المزار الکبیر

این كتاب با گواهى مصنّف كتاب، نسبت به اعتبار روایات و وثاقت راویان خود، از مصادر توثیق عامّ محسوب می‌شود. علاوه بر این تعبیر: «خرج الى القاسم بن العلاء الهمدانی وكیل أبی محمّد علیه‌السلام» حاكى از آن است كه خروج این دعا از ناحیه امام عسكرى علیه‌السلام به دست یكى از وكلاى آن حضرت امرى محرز براى مصنّف بوده است. اگر هم كسى این مبناى رجالى را نپذیرد، با توجّه به استفاضه معنوى دسته اوّل كه موجب وثوق به صدور آن می‌شود و نیز بر مبناى حجّیت استفاضه خبر، روایت مزبور در عرصه‌های كاربردى معتبر خواهد بود.(2)

 

آخرین اشکال در روایات فطرس

این روایات در نهایت، خبر واحدی بیش نیستند و چون خبر واحد مفید ظن و گمان است بنابراین در عرصه علم و یقین اعتباری نداشته و نمی‌توان به آن‌ها تکیه کرد.

در توضیح این اشکال مهم باید گفت که حرف معترضین این است: اصل جریان فطرس یک مسأله علمی غیر تعبدی است و در چنین مسائلی، محقق به دنبال دلیلی می‌گردد که برای او اطمینان و یقین قلبی ایجاد کند در حالی که این روایات بر فرض صحتشان خبر واحدی‌اند که مفید ظن و گمان اند بنابراین چون نمی‌توانند ما را به آن باور و یقین قلبی برسانند ما هم نمی‌توانیم به آن‌ها اعتماد کنیم؛ در نتیجه این روایات برای اثبات اصل جریان قدرت کافی را نداشته و از نظر علم آوری ارزشی نخواهند داشت.

کتاب نهج البلاغه

بله؛ اگر این جریان یک مسأله فقهی بود که در آن خبر واحد معتبر است به همین روایات استناد کرده و بر اساس آن‌ها عمل می‌کردیم؛ اما این مسأله یک مسأله غیر فقهی و غیر تعبدی است و اهل علم معترفند که در چنین مسائلی تنها دلیلِ یقین آور است که می‌تواند مشکل را حل کند.

 

پاسخ به این اشکال

همان‌گونه که در بخش بررسی سندی بیان کردیم روایات مربوط به فطرس خبر واحد نبوده و دارای استفاضه معنوی می‌باشند. هر چند روایات مستفیضه در قدرت علم آوری در حد و اندازه روایات متواتر نیستند؛ و لکن تعدادشان به حدی رسیده است که محتوای خود را از آن ظن و گمان نجات دهند و پژوهشگر را به یک اطمینان نسبی برسانند.

 

دو کارکرد برای روایات مربوط به فطرس

کارکرد اول: اثبات ماجرایی که در آن فرشته‌ای از ملائکه الهی مورد عنایت قرار گرفته و به برکت امام حسین علیه‌السلام توبه‌اش پذیرفته می‌شود و نقصش برطرف می‌گردد.

انصاف همان است که نقل کردیم یعنی از این روایات نمی‌توان به آن قطع و یقین لازم در مسائل علمی دست پیدا کرد و مطمئن شد که چنین واقعه‌ای رخ داده است.

کارکرد دوم: برشمردن فضیلتی برای امام حسین علیه‌السلام و اسناد گزاره‌ای به آن حضرت.

چون جواز یا عدم جواز چنین کاری مربوط به علم فقه است و در علم فقه خبر واحدی که سند معتبر داشته باشد مقبول است و مورد اعتماد بنابراین روایات مربوط به فطرس که از چنین ویژگی برخوردارند می‌توانند به فقیه کمک کنند تا فتوا به جواز این کار را صادر کند.

یعنی با استناد به این روایات جایز باشد که این خبر و این فضیلت را به امام حسین علیه‌السلام و آن سخنان را به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت دهیم.

 

پی نوشت ها:

(1) براى تحقیق بیشتر ر.ك: اصول علم الرجال، مسلم داورى

(2) ر.ک به: پژوهشی در روایات فُطرس ملَك،  احسانی فر، محمد، مجله علوم حدیث ش 34

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

شنبه 18 تیر 1390  9:45 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها