0

حكايت

 
mardedarya405
mardedarya405
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 662
محل سکونت : سیستان وبلوچستان

حكايت

 حکایت
سعدی

حاتم طایی را گفتند از تو بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای گفت بلی روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را پس به گوشه‌ی صحرایی به حاجتی برون رفته بودم خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده گفتمش[1] به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط[2] او گرد آمده‌اند گفت:

هرکه نان از عمل خویش خورد
منّت حاتم طایی نبرد

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
-----------------------------------------
1. نسخه کتابخانه اداره هند: امرای عرب را و به حاجتی به گوشه صحرا رفتم خارکنی را دیدم گفتم.
2. بساط، بر او.

پنج شنبه 16 تیر 1390  6:21 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها