استاد معتقدند كه قانون عليت در آن پهنه از هستى حكمفرماست كه «اين از آن است» و گذشت زمان و آيندگى آن و مقادير و غيرذلك از اصول، در آن در جريان است. اما اگر از اين سطوح بگذريم، چنان كه با نظر به يك عده قوانين و مبادى بايستى هم بگذريم، قضاياى مزبوره «اين از آن است» حاكميت خود را از دست خواهدداد.
هيوم در باب عليت مهمترين اشكالات را طرح كرده است . وى مى گويد: «قانون عليت، يك قانون ضرورى فوق حس و تجربه نيست، بلكه انتزاع شده از مشاهدات و تجربيات و مربوط به استقرار است. كثرت و استمرار اين مشاهدات، در درون يك قضيه كلى را به عنوان قانون عليت تثبيت مى كند كه منشأيى جز همان مشاهدات ندارد و از نظر عقلى هيچ ضرورتى نيست كه پس از هر علتى معين، همواره معلول معين به وجود بيايد.»(۱)
علامه جعفرى در انتقاد از اين سخن بيان مى دارد كه هيوم در نقد قاعده عليت گام جديدى برنداشته است و اين در حالتى محقق مى شد كه او مى گفت ما بايد به محدوديت ديدگاه هاى خود، در جريان قانون عليت توجه داشته باشيم و بايد بدانيم كه بدان جهت كه ما با واقعيات جهان چه درونى و چه برونى در عرصه اى با سيستم باز ارتباط برقرار كنيم، لذا بايد اين حقيقت را بپذيريم كه آنچه را كه ما در يك موقعيت خاص، علت براى به وجود آمدن يك معلول مى دانيم، ممكن است در موقعيت ديگر، عليت براى همان معلول را نداشته باشد. اين تغيير موقعيت ممكن است در موقعيت ديگر، عليت براى همان معلول را نداشته باشد و از عده اى عوامل مختلف سرچشمه بگيرد مانند فقدان شرط، بروز مانع و غيرذلك. اشكال دوم استاد به نظريه هيوم اين است كه اگر تئورى او درست باشد، لازمه اش اين است كه هر چيزى از هر چيزى بتواند صادر گردد. اشكال سوم استاد به هيوم اين است كه در صورت اعتقاد به كلام هيوم مثل آن است كه امكان تبديل حقيقت به ضد، يا تبديل حقيقت به نقض آن را پذيرفته باشيم. يعنى اين كه احتمال عدم تأثير ضرورى اجزاى علت در معلول، مساوى احتمال اين است كه در همان حال كه «الف است» مى توان ب، بلكه مى تواند عدم الف (نقيض الف) بوده باشد. (۲)
عليت در جهان زيربنايى
استاد معتقدند كه قانون عليت در آن پهنه از هستى حكمفرماست كه «اين از آن است» و گذشت زمان و آيندگى آن و مقادير و غيرذلك از اصول، در آن در جريان است. اما اگر از اين سطوح بگذريم، چنان كه با نظر به يك عده قوانين و مبادى بايستى هم بگذريم، قضاياى مزبوره «اين از آن است» حاكميت خود را از دست خواهدداد. ايشان معتقدند كه اين قانون وسيله سنجش و گمراه نشدن ما و وسيله تنظيم زندگانى ما در عرصه طبيعت است و اما با فعاليت ها و حقايق پشت پرده به هيچ وجه سر و كارى ندارد. (۳)
در باب سنخيت علت و معلول معتقدند كه هيچ معلولى بدون علت هم سنخ خود آن هم فقط در ديدگاه مخصوص بيننده به وجود نمى آيد (۴) و ريشه اعتقاد به سنخيت علت و معلول وجود، دو قاعده «الواحد لايصدر عنه الا الواحد»، «يك علت صادر نمى شود از آن مگر يك «معلول» و« فاقد الشىء لايعطيه» ،«حقيقتى كه چيزى را دارا نيست نمى تواند آن چيز را عطا كند يعنى صادر كند» مى باشد. ايشان بر اين نظرند كه: اين قانون در آن پهنه از هستى حكمفرماست كه «اين از آن است» و «گذشت زمان و آيندگان» و مقادير... غير ذلك از اصول در آن در جريان است. اما اگر از اين سطوح بگذريم، چنانكه با نظر به يك عده قوانين و مبادى بايستى هم بگذريم، قضاياى مزبوره «اين از آن است» حاكميت خود را از دست خواهد داد. قانون عليت وسيله سنجش و گمراه نشدن ما و وسيله تنظيم زندگانى ما در عرصه طبيعت است و اما با فعاليت ها و حقايق پشت پرده به هيچ وجه سر و كارى ندارد. وى معتقد است: تا آدمى به تولد دوم نايل نشود، يعنى آگاهى ها و رشد او به حيات معقول توفيق نيايد نه تنها قدرت برطرف كردن حجاب به ظاهر علمى قوانين حاكمه بر طبيعت را نخواهدداشت، بلكه آن قوانين به منزله عينكى دائمى كه بر چشمانش زده است، نخواهدگذاشت چيزى مافوق آن چه را كه با عينك مزبور مى بيند مشاهده كند. در باب نظريه عدم قطعيت ورنر هايزنبرگ معتقدند كه در اين نظريه، كه مى گويد قانون عليت حركات ميكروذرات را دربرنمى گيرد، بين جهان، باشناسايى جهان، تمايزى ديده نشده است. به عبارت ديگر بين نمى بينم و نمى دانم و اين كه واقعيت ندارد، تفاوتى قائل نشده اند و اين نكته اى مهم است و همچنين اين كه علت اشكال اول در محدوديت و نسبيت ضرورى معارفى است كه بشر در ارتباط با واقعيات دارد و به قول لوئوتسه ما در نمايشنامه بزرگ وجود هم بازيگريم و هم تماشاگر. (۵)
دكتر حائرى يزدى معتقدند ، عليت و معلوليت يكى از مسائل بسيار مهم فلسفه است و اگر اين مسأله را درست نشناسيم هرچه بگوييم ياوه اى بيش نگفته ايم، ما ديگر نمى توانيم سخن مربوط و معقول بگوييم، از هيچ استدلالى نمى توانيم نتيجه بگيريم. چون نتيجه معلول مقدمتين است و در مجموع در صورت عدم كشف و درك علت و معلول تعطيل در عقل پيش مى آيد. شكل اول قياس اوضح اشكال است بدون انتاج و عقيم مى ماند. ايشان معتقدند كه در موضوع عليت و معلوليت غرب و شرق عدم تفاهم دارند يعنى اين كه آنها چيز ديگرى را نفى و ثبات مى كنند و ما چيز ديگرى را. استاد حائرى تئورى هيوم دال بر اين كه عليت و معلوليت به هيچ وجه دلالت بر ضرورت منطقى ندارد و فقط از نظر تجربه بر نوعى درصد احتمال تجربى دلالت دارد، را نيز قبول مى كند. ايشان مى فرمايند كه ابن سينا نيز عين سخن هيوم را به نحو ديگرى گفته است و معتقدند كه مقارنتى بين تز هيوم با گفته ابن سينا ثابت مى شود و وجوددارد. ولى معتقدند كه در علت و معلول موردبحث فلاسفه اسلامى، معلول ظهور علت و نوسان هستى خود علت است. در حقيقت معلول يك نوع نمايش و نمودى از علت است كه حتى تخيل مفارقت بين اين دو محال است و آنچه را كه مورد نقد هيوم قرار گرفته است ربطى به مفهوم عليت در فلسفه اسلامى ندارد. به هنگام باز كردن يك قفل، كليد و اعمال نيرو بر كليد و بازشدن قفل همه همزمان انجام مى گيرد و اين با موضوع موردنقد هيوم فاصله زيادى دارد. (۶)
نظريه پردازى
به نظر مى رسد كه اشكال ديويد هيوم در سطوح درشت ساختارى جهان مى تواند بجا باشد. ظهور جوجه از تخم مرغ هيچ دليلى بر حتميت و ضرورت تحقق، جوجه از تخم نيست. البته تا به حال انسان چنين مشاهده كرده است كه جوجه از تخم است و انسان از انسان. حتى اگر ميلياردها بار هم تكرار شود، دليل وقوع اين واكنش نيست و در نهايت چنين مى توان گفت كه از انسان، انسان ظهور كرده است و مى كند. دليل اصلى اين قضيه اين است كه تعاريف جوجه و تخم مرغ و انسان در مفروضات فوق انسان پايه هستند و در واقع گزاره هاى مربوط بر علت و معلول گزاره هاى انسانى هستند. البته منظور نفى عليت نيست بلكه نفى تحقق حتمى گزاره هاى على تجربى است. در فيزيك نظرى هم چنين است. ولى در فيزيك كاربردى، اشكال اول همچنان صادق است. مثلاً وقتى مى گوييم نيرو مساوى است با جرم ضرب در شتاب، در اين فرمول مفاهيم جرم و شتاب و نيرو، مفاهيم انسان پايه هستند و شرط صداقت فرمول و يا دريافت صداقت معادله، وجود انسان با مختصات تعريف شده مى باشد. در معادله هايزنبرگ يعنى اصل عدم قطعيت نيز مشكلات قبلى به جاى خود مانده اند و بر آن اشكالات اين هم اضافه مى شود كه وجود جهان زيراتمى، محاسبه جرم، محاسبه سرعت و ساير مختصات فيزيكى مورد نظر هايزنبرگ در سطوحى مطرح مى شود كه قابل فهم و دريافت عام هم نيست و قبول و دريافت آنها با ده ها شرط اوليه مواجه است.
اعتبار وجودى الكترون و يا پروتون و ... چقدر است. اين اعتبار چقدر بيشتر از وجود يك عدد است. آيا اين ذرات شىء هستند، آيا مفاهيم كلان فيزيكى مثل سرعت، جرم و شتاب و ... درباره آنها صادق است
منظور اين است كه نفى عليت در جهان درشت ساختارى با استفاده از مكانيسم هاى محتمل در جهان ريز ساختارى امرى نامربوط است. همين كه بگوييم اصل هايزنبرگ نافى اصل عليت در سطح كلان است گزاره اى بى ربط و مهمل است. چه اين مقدمات و نتايج در دو سطح ريزساختارى و درشت ساختارى انجام گرفته اند. اگر در مفاهيم مورد استفاده هايزنبرگ خدشه نكنيم بهترين نتيجه گيرى از كار او اين است كه بگوييم در صورت دقت در اندازه گيرى يك مختصه مثل جرم الكترون، مشخصه ديگر همين الكترون از مختصات رياضى دقيق به يك حوزه و محدوده منتقل خواهد شد. يعنى سرعت در يك حوزه قرار خواهد گرفت و اين خود يك قانون است و از آن نفى قاعده عليت نتيجه نمى شود.
قاعده عليت، قاعده اى درشت ساختارى است. اين قاعده در سطوح وجودى تعريف شده به صورت عرضى صادق ديده شده است. ارائه معادلات كلى كه هميشه صادق باشند امرى فوق العاده مشكل و شايد محال باشد. توليد معادلات فلسفى مثل عليت در حوزه ها و محدوده هاى مختلف مى بايست انجام گيرد.
نتيجه گيرى
مفهوم عليت از مشكل ترين مفاهيم فلسفى است.
حل مشكل عليت، مبتنى بر تعريف دقيق مفاهيم عليت، معلول، سنخيت و نسبت بين علت و معلول است.
در جهان روبنايى يا جهان درشت ساختارى، فرض قاعده عليت قابل دفاع است.
در جهان زيربنايى يا جهان مستقل از وجود انسان، ساخت گزاره قاعده عليت امكانپذير نيست.
نقد هيوم بر قاعده عليت به عليت تجربى برمى گردد و ربطى به مفهوم عليت مطرح شده در فلسفه اسلامى ندارد.
قاعده عدم قطعيت هايزنبرگ نياز به تعريف دقيق مفاهيم دارد و هنوز در مرحله هيپوتز قرار دارد و از اعتقاد به آن نفى قاعده عليت حاصل نمى شود.
***دكتر سيدمحمدعلى بوترابى
پى نوشت :
۱- مسأله عليت و رابطه حالت ها در فيزيك - اسوچنيكوت
۲- بررسى و نقد نظريات هيوم در چهار مسأله فلسفى، محمدتقى جعفرى
۳- تفسير و نقد و تحليل مثنوى محمد تقى جعفرى مجلد۴
۴- تفسير و نقد و تحليل مثنوى محمد تقى جعفرى مجلد۷
۵- تفسير و نقد وتحليل مثنوى محمدتقى جعفرى مجلد۴
۶- هرم هستى، دكتر حائرى يزدى