0

پیامبر و مرد کهنسال

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پیامبر و مرد کهنسال

 وآنگاه مردی کهنسال که مدیر مهمانسرایی بود گفت برای ما از خوردن واشامیدن سخن بگوی.

پیامبر گفت:

کاش ممکن بود که شما ازعطرزمین تغذیه می کردید وهمچون گیاهان هوازی تنها با نور پرورش می یافتید.

اما اکنون که شما برای زیستن باید به کشتن تن دردهید وکودک نوزاد را از شیر مادرش دور کنید تا تشنگی خودرا فرونشانید،بگذارید این کارشما یک عبادت باشد،

بگذارید تخته کشتارگاهتان محرابی باشد که آنجا پاکان ومعصومان دشت وجنگل را بخاطر گوهری در آدمی که در آنها پاکتر ومعصوم تر است قربانی می کنید.

وقتی حیوانی را ذبح می کنی دردل با اوبگو،

همان نیروکه تورا می کشد من نیز باهمان نیرو کشته می شوم زیرا من نیز فنا خواهم شد .

زیرا قانونی که تو را در دست من قرارداده مرا در دست نیرومندتری قرار خواهد داد.

خون من وتو شیره ای است که درخت آسمان از آن رشد می کند

وهنگامی که سیبی را با دندان می شکافی در دل با سیب بگو،

((دانه های تو در وجود من زنده خواهد ماند،وجوانه های فردای تودر قلب من شکوفا خواهد شد،وعطر تو نفس من خواهد بود،وما با یکدیگر درتمام فصل ها وجد و شادی خواهیم کرد))

ودرفصل پاییز وقتی انگور ها تاکستانت را می چینی تاازآن شراب بیفکنی ،دردل باخود بگو،

((من نیزتاکستانم ومیوه من برای شراب فشرده خواهد شد ومن نیز چون شراب نوچندی درخمهای ابدی نگاه داشته خواهم شد))

ودرزمستان وقتی شراب راازخم به قدح می ریزی ،بگذار دردلت برای هرجام آوازی وآهنگی باشد ،

وبگذارکه در این آواز یادی ازایام خزان ویادی از تاکستان ویادی از فشردن خوشه های انگور درمیان آید.

"


 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 16 تیر 1390  11:53 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها