0

فکه دیگر جای من نیست!

 
diyarehabib
diyarehabib
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 8

فکه دیگر جای من نیست!

فکه دیگر جای من نیست!

یکی از روزها که شهید پیدا نکرده بودیم، به طرف «عباس صابری» هجوم بردیم و بنا بر رسمی که داشتیم، دست و پایش را گرفتیم و روی زمین خواباندیم تا بچه ها با بیل مکانیکی خاک رویش بریزند. کلافه شده بودیم. شهیدی پیدا نمی شد. بیل مکانیکی را کار انداختیم. ناخنهای بیل که در زمین فرو رفت تا خاک بر روی عباس بریزد، متوجه استخوانی شدیم که سر آن پیدا شد. سریع کار را نگه داشتیم. درست همانجایی که می خواستیم خاکهایش را روی عباس بریزیم تا به شهدا التماس کند که خودشان را نشان بدهند، یک شهید پیدا کردیم.

بچه ها در حالی که می خندیدند به عباس صابری گفتند:

ــ بیچاره شهیده تا دید می خواهیم تو رو کنارش خاک کنیم، گفت: فکه دیگه جای من نیست، باید برم جایی دیگه برای خودم پیدا کنم و مجبور شد خودشو نشون بده...

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم،آب را جیره بندی کرده ایم،نان را جیره بندی کرده ایم ،همه تشنه اند همه گرسنه اند به جز آنان که در انتهای کانال آرمیده اند،فدای لب تشنه ات یا اباعبدالله

دوشنبه 13 تیر 1390  4:39 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها