مادرم عشق من از تقواي توست
چشم هايم فرش زير پاي توست
بي تو آتش نيستم ، خاكسترم
بوي تو خوش مي نمايد بسترم
غنچه لب هاي ترا ياد آوَرَد
گلشن تو سرو آزاد آوَرَد
قاصدك هر سوي پيغامت بَرَد
هر كجا سر مي كشد ، نامت بَرَد
عطر گُل لبخند زيبايت بُوَد
بوسه گاه گُل ، سراپايت بُوَد
قطره هاي اشك تو درياي ماست
وسعت چشمان تو ، دنياي ماست
زندگي را از نگاهت خوانده ام
عشق را از روي ماهت خوانده ام
وسعت يك آسمان ، چشمان توست
گرمي خورشيد ، در ايمان توست
از نفس هايت ، بهار آيد پديد
از سرشكت ، آبشار آيد پديد
گيسوانت ، رشته هاي زندگي ست
خُلق و خوي تو ، صفاي زندگي ست
آسماني مهر از تو ديده ام
كز نگاه تو ستاره چيده ام
گر كه حرف ، از غصه ها كم مي زني
دست رد بر سينه ي غم مي زني !
*
عاشقم شب زنده داري مي كنم
ماه را آئينه كاري مي كنم
تا بيائي غرق در نورت كنم
پلك بگشايم كه مستورت كنم
مادرم ، هر جا كه باشم با مني
شيره ي جاني و ، جاري در تني
آهِ تو پر سوزتر از آتش است
گر بسوزاند ، برايم دلكش است
تو بما ، عاشق تر از ما مي شوي
در غم ما خوب پيدا مي شوي
مي روي هر جا ، باستقبال درد
تا كُني جاي عزيزان روي زرد
بهر فرزندت ، ستم ها مي كشي
يا كه بهر او ز جان پا مي كشي
هر خطر را با دل و جان مي خري
بار فرزندت به منزل مي بري
كيست چون تو ، رهروي ثابت قدم
تا كه ره پويد ، اگر سوي عدم ؟ !
هر كلامت ، ليله القدر من است
چهره ي پُر مهر تو بَدر من است
شانه هايت ، پله هاي علم و دين
تار مويت ، رشته ي حبل المتين
هر چه گويم از زمين و ز آسمان
در خورِ شأن تو باشد بي گمان
*
هر طرف ، رو مي كنم لبخند توست
زندگي ميراث ارزشمند توست . . .