0

شرح دعای عهد

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

شرح دعای عهد

شرح دعای عهد

شرح دعای عهد

 

 

 

این شرح «دعاى عهد» تالیف عالم جلیل، میرزا محمد بن حسن بن ملاعلى هرندى را كه به سال‏1287 ه . ق به پایان رسیده و توسط برادر محترم جناب آقاى «حسین درگاهى‏» تصحیح شده تقدیم مى‏داریم.

بسم‏الله الرحم‏الرحیم‏الحمدلله رب‏العالمین. والصلوة والسلام على خیر خلقه محمد و آله‏الطاهرین‏المعصومین. و لعنة‏الله على اعدائهم اجمعین من‏الیوم الى یوم‏الدین. ..

این شرح دعاء عهدنامه حضرت صاحب‏العصر والزمان و خلیفة‏الرحمن و قاطع‏البرهان و اامام‏الانس والجان حضرت حجة‏الله على‏الخلائق اجمعین و بقیة‏الله فى‏الارضین امام‏العصر و صاحب‏الامر (عج) است كه این حقیر بى‏بضاعت محمد ذراع (3) ، حسب‏المقدور، بدون رجوع به كتب لغت و اخبار، به فارسى، به طریق اختصار، نوشتم كه شاید اهل اعتبار از ابرار و اخیار، بعد از اطلاع به آن، حقیر را به دعا یا استغفارى، یاد نمایند؛ و بدانند كه این حقیر در چه مقام از مقامات معرفت امام زمان (عج) مى‏باشم.

پس مى‏گوییم و - بالله توفیق - كه مرحوم مجلسى - طاب‏الله ثراه - در «زادالمعاد» مى‏فرماید: و به سند معتبر از حضرت صادق (ع) منقول است كه: هر كه چهل صباح این عهد را بخواند، از یاوران قائم ما باشد. و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدا او را از قبر بیرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد، و حق تعالى به هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرماید و هزار گناه از او محو كند؛ و آن عهد این است:

اللهم رب‏النورالعطیم.

یعنى: خداوندا! اى پروردگار نور بزرگ!

مراد از «نور بزرگ‏»؛ یا نور حضرت خاتم‏الاانبیاء، محمد بن عبدالله (ص) است؛ زیرا كه بزرگتر از آن حضرت در جمیع خلایق اولین و آخرین نیست. (4) یاءء مراد؛ نور عرش است، زیرا كه در عالم اجسام و اجرام علوى و سفلى بزرگتر از آن نیست. (5) یا مراد مطلق نور عظیم خداوند است در عالم باطن از هر چه باشد، و از هر كه باشد. (6)

لكن انسب به این دعا؛ تفسیر آن است‏به نور حضرت امام زمان (عج) كه در این اعصار غیبت، احاطه به جمیع انوار ماسوى‏الله، از عالم ایجاد دارد. زیرا كه آن حضرت در این زمان واسطه فیما بین خدا و جمیع خلق است. و جمیع فیوض، از نور اصل وجود گرفته تا هرچه متفرع بر آن شود، به توسط آن حضرت به جمیع خلق مى‏رسد. (7) پس در عالم ایجاد، در این ازمنه، بزرگتر از آن حضرت نیست. و خداوند را كه در ابتداء این دعا، به پروردگار بودن، براى این نور مى‏خوانند، یحتمل به جهت اشاره به آن است كه امر آن بزرگوار به دست تو است، كه مى‏توانى عهد ما و بیعت ما و صلوات ما را به او برسانى. و چون ما را آرزوى خدمت اوست، مى‏تواند كه ظهور موفورالسرور او را براى ما نزدیك فرمایى. یا با وجود غیبت او ما را از فیوض او محروم ندارى. و هر روز و هر شب بلكه هر ساعت و دقیقه افاضات بى‏نهایه او را درباره علوم دینیه و غیرها به ما برسانى.

و رب؛ اگرچه از ماده تربیت نیست زیرا كه آن مضاعف و این ناقص است، ولكن «رب‏» را به معنى تربیت‏كننده هم معنى كرده‏اند. و بنابراین چون تربیت از ماده «ربوة‏»، است و آن به معنى نمو و علو است، لهذا مراد به تربیت «نور عظیم‏»، البته زیادتى روشنى او و علو او است‏یوما فیوما، كه ناشى مى‏شود از زیادتى فیوض و علوم خداوندى. چنانكه در اخبار وارد شده كه خداوند در هر شب جمعه و روز جمعه علوم ائمه دین را زیاد مى‏فرماید، به حدى كه حد و حصر ندارد و انتهایى در آن متصور نیست. (8) یا آنكه مراد به تربیت آن، شهرت دادن آن و ظاهر ساختن كمال آن است‏براى خلق، در هر وقت، زیاده بر سابق آن.

و على اى حال، شبهه‏اى نیست كه خداوند از راه رحمت و لطف و عنایات خاصه بى‏حد و انتها، در هر وقت و هر ساعت و دقیقه، و هر آن و لمحه، باید در هر باب، فیوض خود را از امام زمان باز ندارد. (9) زیرا كه امام مستعد فیوضات بى‏نهایه او است. (10) و مراتب آن را نهایتى نیست. چنانكه واضح است.

پس معنى ربوبیت او و تربیت او «نور عظیم‏» را، همین خواهد بود. زیرا كه سواى این را، حاصلى و ثمره‏اى نخواهد بود. و این عام است جمیع وجوه را؛ از ظاهر و باطن، و علانیه و سر، و فى‏نفسه و بالنسبه به مردم، و غیر این‏ها از سایر وجوه و اعتبارات لاتعد و لاتحصى.

و از این جهت است كه ثمره این دعا عاید به خود شخص هم مى‏شود. زیرا كه او هم تابع امام و مستفیض از فیوض بلانهایه او هست. لكن به شرطى كه توجه و اقبال داشته باشد. والا قابل نخواهد بود و به هر قدر كه ناقابل باشد از فیوض الهى و فیوض امام محروم خواهد ماند. چنانكه بدیهى است. و چون نور خداوند را لامحاله محل و مظهرى است و آن محل و مظهر، اقرب امكنه است نسبت‏به آن، و سابقا اشاره شد كه یكى از معانى «نور عظیم‏» نور عرش است كه عظیم است و بعد از آن، اعظم از كرسى چیزى نیست، لهذا بعد از فقره مذكوره مى‏گویى:

و رب‏الكرسى‏الرفیع.

یعنى:اس‏پروردگاركرسى‏بلند!

و در احادیث وارد شده كه عظمت «كرسى‏» و وسعت آن قدرى است كه جمیع آسمانها و زمینها در نزد آن مانند حلقه‏اى است در بیابان بى‏منتهى. (11)

و هرگاه تفسیر شود «كرسى‏» به «علم خداوند» چنانكه در كریمه «وسع كرسیه‏السموات والارض‏» (12) تفسیر به آن هم شده. (13) . فعلى هذا، او را در عظمت و وسعت، نهایت نخواهد بود. و على اى حال، «كرسى‏» بعد از «عرش‏»، نهایت علؤ را نسبت‏به جمیع خلایق دارد. پس محیط بر همه هست. و اقرب از همه نسبت‏به عرش است. پس نور عرش بعد از «عرش‏»، از او ظاهر است و محل آن، او خواهد بود.

و اگر مراد به «نور عظیم‏» در فقره سابقه، نور حضرت ختمى مآب (ص) باشد، پس مراد به «كرسى رفیع‏» بعد از آن بزرگوار، حضرت امیرالمؤمنین؛ على بن ابى‏طالب (ع) خواهد بود. زیر كه محل و مظهر نور آن بزرگوار بعد از آن بزرگوار، آن حضرت بود. و باب مدینه علم آن بزرگوار هم آن حضرت بود. و بالجمله چون «كرسى‏» آلت علو و رفعت كسى است كه بر بالاى آن قرار مى‏گیرد و رفعت دین حضرت خاتم‏الانبیاء هم به حضرت امیرالمؤمنین (ع) شد، لهذا كمال مناسبت فیما بین ایشان هست و عیب ندارد كه یكى را «عرش‏» بنامیم و دیگرى را «كرسى‏».

و اگر مراد به «نور عظیم‏» مطلق نور خداوند یا خصوص امام عصر (عج) باشد، مراد به كرسى، مطلق مظهر و سبب ظهور و ارتفاع نور خواهد بود. مانند كسى كه نور خداوند از او جلوه كند. مثل خود امام عصر، بعد از ظهور او، كه محل نور خداوندى در عالم ظاهر مى‏شود. و بنابراین، آن حضرت‏به یك اعتبار خودنور و به اعتبار دیگر محل و مظهر آن خواهد بود.

و خواندن خدا به پروردگارى او به هر دو اسم، اشاره به آن خواهد بود كه آن حضرت، بعد از ظهور، به اعتبارى نفس نور خداوند است، كه عبارت از كمال او (14) باشد. و به اعتبارى دیگر، مظهر او است،كه نور ذات و كمالات خداوندى، در عالم ظاهر، به او متحقق مى‏شود؛ كه اگر او نباشد، خدایى هم در ظاهر براى خلق نخواهد بود. و چون او معروف خلق مى‏شود، خدا هم به او معروف خلق مى‏شود. چنانكه در حدیث است كه مراد از معرفت الله، معرفت امام زمان است. (15)

و بالجمله شبهه‏اى نیست كه مرجع هر خیرى و هر كمالى امام است. (16) پس باكى نیست كه همه را در حق او فروز بیاوریم و بگوییم در مقام كه مراد از «نور عظیم‏» و «كرسى رفیع‏» همه امام زمان (عج) است، كه خداوند رب و مربى او است، در هر آنى، به آن معنى كه گذشت. و بعد از تسمیه امام به «نور عظیم و كرسى رفیع‏» مى‏گویى:

و رب‏البحرالمسجور.

یعنى: اى پروردگار دریاى مملو! یا محیط! یا افروخته! پس به مناسبت دو فقره ماضیه مى‏گوییم كه: مراد از «بحر مسجور» هم باید امام زمان باشد. زیرا كه دریاى بى‏منتهاى علم خداوند است و مملو است از علوم ربانى. یا محیط است‏به جمیع خلق. یا افروخته است‏به نور پروردگار.

و در بعض احادیث واقع شه كه «بحر مسجور» دریایى است میانه زمین و آسمان كه خداوند در وقت‏برپا شدن قیامت از آن دریا مى‏بارد به زمین، پس خاكهاى مردگان در زمین از آن آب زنده مى‏شوند، یعنى اجزاء متفرقه‏جمع مى‏شوند. و هر كسى دو مرتبه، به جهت قیامت زنده مى‏شود.

و در بعض احادیث این دریا را «بحرالحیوان‏» نامیده‏اند و آب آن را مثال آب منى ذكر كرده‏اند و محل آن را در زیر عرش خداوند قرار داده‏اند كه عمق و قعر آن مقابل هفت آسمان و زمین است و چهل صباح بر قبور باریده مى‏شود و در نفخه ثانیه همه خلایق از آن زنده مى‏شوند و از قبور بیرون مى‏آیند. و لكن در بعض‏ر به دریاى افروخته از آتش جهنم شده كه در قیامت‏خواهد بود. (17)

پس بنابراین تفسیر اخیر، مراد از آن، امام نخواهد بود. چنانكه تفسیر به دریاى زیر عرش و دریاى مابین زمین و آسمان هم، منافى آن است.

بلى، با قطع نظر از منافات و اختلاف تفسیر، مى‏توان گفت كه امام بعد از ظهور خود، از رحمات و فیوضات خود، بر مقابر و مظاهر حقایق خلق مى‏بارد. و اجزاء متفرقه غیر متمیزه ایشان را جمع‏آورى مى‏كند. و باطن هر كسى را ظاهر مى‏فرماید؛ به نوعى كه گویا او را از كتم عدم، به عرصه وجود آورده و او را زنده كرده. پس عیب ندارد كه او را «بحر مسجور» نامند؛ هرچند مجازا باشد، نه حقیقتة؛ نسبت‏به آن معنى كه در اخبار وارد شده.

و همچنین بعض مفسرین ذكر كرده كه اهل تحقیق گفته‏اند كه «بحر مسجور» دلى است كه به آتش محبت تافته شود. (18) پس بنابراین هم عیب ندارد كه مراد امام زمان باشد.

و على اى حال، ذكر این فقره بعد از دو فقره اول، كانه اشاره به این است كه چون نبى و ولى، ابوین امت مى‏باشند؛ چنانچه پیغمبر (ص) فرموده كه: انا و على ابوا هذه‏الامة (19) یعنى؛ من و على پدر و مادر این امتیم. (20) لهذا امام زمان هم كه قائم‏مقام ایشان است، پدر و مادر ایشان است، پدر و مادر امت‏خواهد بود. و از آب رحمت كه نازل از صلب او و ساكن در رحم اوست‏یعنى به فیوض خداوند، كه به واسطه باطن، كه اعلاى او است، نازل بر ارض قابلیت، كه اسفل او و ظاهر او است، خلایق تربیت مى‏شوند. مثل؛ تربیت طفل در شكم مادر. و به این واسطه به عرصه وجود و شهود و امتیاز مى‏آیند كه از یك دیگر ممتاز و معرف مى‏شوند. مثل؛ امتیاز موجودات از یكدیگر، بعد از تساوى ایشان در عدم.

والحاصل؛ بعید نیست كه حاصل سه فقره مذكور این باشد كه: خداوندا! اى پروردگار امام زمان! كه هم نور و كمال (21) ذات تو است، كه فاعل در سایر مخلوقات است. و هم مظهر و محل ظهور نور تو است، كه مفعول و مخلوق تو است. و هم اصل فیض تو است، كه آبى است‏شبیه به منى كه خلقت‏خلایق از آن مى‏شود؛ اگرچه به سبب وسعت‏بلانهایه او، او را دریا نامند و افروخته باشند آن را از نور محبت‏یا نار عشق، و آن را از جانب سماء علو باطن، بر ارض دنو ظاهر، كه قابل فاعل است، نازل سازند و به آن احیاء خلق را نمایند؛ مثل روز اول كه ابتداء خلقت ایشان باشد.

و خلاصه؛ مقصود آن است كه زمان ظهور امام، قیامت صغرى است و معاد كوچك خلق است. (22) پس چنانكه مبدا لقت‏خلایق را در سه مقام جوج در هر یك اسمى است كه یكى «فاعل‏» و یكى «قابل‏» و یكى «نطفه‏»، است؛ همچنین در معاد ایشان هم در قیامت صغرى و كبرى باید هر سه مقام باشد. و همه در قیامت صغرى از وجود ذى جود مقدس مطهر امام عصر (عج) ظاهر مى‏شود. لهذا خدا را به پروردگارى هر سه مقام مى‏خوانیم و باكى نیست كه همه را عبارت از خود امام بدانیم ولو مجازا، و بعد از آن مى‏گوییم:

و منزل‏التوریة والانجیل والزبور.

یعنى: و اى فرو فرستنده «تورات‏»! كه كتاب موسى (ع) بود و «انجیل‏» كه كتاب عیسى (ع) بود و «زبور» كه كتاب داود (ع) بود.

در ذكر این فقره، بعد از فقرات سابقه، یحتمل كه اشاره باشد به آن كه این كتب، كتابهاى آسمانى است كه نازل شده. و مثل آنها، مثل رحمت نازله از سماء است، كه احیاء خلق به آن مى‏شود. و رحمت‏خداوند از وجود و ظهور امام ظاهر مى‏شود. پس كانه؛ انزال كتب هم به او مى‏شود. بلكه وجود آن حضرت، كتاب الله است؛ كه جامع كلمات‏الله و محیط بر هر خلقى هست. چنانكه خداوند فرمود: «ما فرطنا فى‏الكتاب من شیى‏ء. (23)

ب و لا یابس الا فى كتاب مبین‏» (24)

و فرموده: «و كل شیى‏ء احصیناه فى امام مبین. (25)

و جاى دیگر فرموده: «تبیانا لكل شیى‏ء» (26)

و فرموده: و كل شیى‏ء فصلناه تفصیلا» (27)

كه حاصل همه آن است كه؛ كتاب «تورات‏» و «قرآن‏» و «امام‏» همه جامع هر چیزى هستند. و همه چیزها در تحت ایشان درج است.

پس؛ همه كتب و همه ائمه باید چنین باشند. زیرا كه همه حاكى از مشیت‏خداوندند، و در حدیث وارد شده. كه «خلق‏الله‏المشیة بنفسها. ثم خلق‏الاشیاء بالمشیتة.» (28) یعنى؛ خداوند مشیت را بى‏واسطه، به نفس آن آفرید. و سایر اشیاء را به توسط مشیت‏خلق فرمود.

پس در ظهور امام (عج) ظهور هر چیزى هست. زیرا كه ارواح آنها در كتب آسمانى ماخوذ است. و در حقیقت كل اشیاء كلمات آن كتب مى‏باشند. و آن كتب جامع آنهایند. پس امام عصر هم جامع آنها خواهد بود. و از این جهت‏باكى نیست كه مراد از انزال كتب مذكوره، در این فقره هم، اذن ظهور آن حضرت باشد - ولو مجازا - چنانچه بر صاحب ذوق سلیم مخفى نیست. و چون انسب به فقرات مذكوره، بیان اختلاف خلق در مراتب است، زیرا كه به ظهور امام، خلق مختلف مى‏شوند؛ زیرا كه بعضى قبول مى‏كنند و تصدیق آن حضرت را مى‏نمایند و بعضى تكذیب مى‏كنند و در مقام عناد برمى‏آیند، لهذا بعد از فقرات مذكوره مى‏گویى:

و رب‏الظل والحرور.

یعنى: و اى پروردگار سایه و گرما!

و معلوم است كه سایه، سرد است و گرما، گرم است و این دو، نقیض یكدیگرند و مخالف یكدیگرند. پس ممكن است كه سایه اشاره به «نیكان‏» باشد و گرما اشاره به «بدان‏». زیرا كه «نیكان‏» در سایه عرش خداوندند و «بدان‏» در گرماى آفتاب محشرند. و «نیكان‏»، دلهاى ایشان از امید رحمت پروردگار خنك، و «بدان‏»، دلهاى ایشان از آتش خوف و عذاب سوزان است. و «نیكان‏» در خنكى نعمت‏هاى خداوند آسوده‏اند و «بدان‏» در گرمى عذاب جهنم گرفتارند.

و بالجمله این گونه مناسبات بسیار است. و ممكن است كه سایه اشاره به «بدان‏» و گرما اشاره به «نیكان‏» باشد. زیرا كه «بدان‏» مثل سایه تاریك و دور از انوار الهى مى‏باشند. و «نیكان‏» گرم محبت‏خدا و عشق او هستند. و «بدان‏» مثل سایه سرد مى‏باشند؛ یعنى مثل آهن سرد كه پتك امتحانات و تكالیف و مواعظ خداوند در ایشان اثر نمى‏كند. و «نیكان‏» مثل آهن و مس و امثال آنهایند كه ایشان را در كوره امتحانات خداوندى گرم و گداخته ساخته باشند. و به این واسطه در نزد خدا و اولیاء او تسلیم باشند، كه به هر شكلى بخواهند كه ایشان را بسازند، قبول كنند و ابا و امتناع ننمایند؛ مثل مس گداخته كه قبول این مى‏كند كه او را انواع ظروف بسازند و همچنین «بدان‏»، دل سرد از اعمال خیرند. و آنها را به جا نمى‏آورند. و «نیكان‏» دل گرم به آنهایند و آنها را بجا بیاورند. و «بدان‏» به طمع در دنیا و به امید آن خنك‏دلند. و «نیكان‏» از خوف خدا و تشویش اعمال خود، در آتشند. و بالجمله مناسبات این گونه تاویل هم بسیار است.

و على اى حال، این دو لفظ «ظل و حرور» باشد، اگرچه باكى نیست كه مراد از آنها، همین ظاهر معنى آنها باشد، كه سایه حقیقى و گرماى حقیقى باشد، ولكن باكى هم نیست كه سر آنها و حقیقت آنها، مثل سایر فقرات این دعا، اشاره به آنچه باشد كه مذكور شد. یا نحو آنها، از آنچه كه مناسب است. زیرا كه مانعى از خفاء اسرار در كلمات خدا و رسول و ائمه (ع) نیست. بلكه البته هر كلامى از كلمات ایشان، مشتمل بر اسرار بسیار، بلكه حقایق بى‏شمار هست.

پس یحتمل كه آنچه گفتیم از آنها باشد. و چون بیان اختلاف در فقره مذكور شد كه به سبب (29) ظهور باطن هر كسى است، به ظهور امام عصر؛ یعنى چون‏لاف خلق مى‏شود، لهذا ظهور آن بزرگوار، نظیر ظهور خاتم‏الانبیاء (ص) و قرآن است كه نظیر باران رحمت‏خداوند بودند؛ كه در زمین قابل، موجب روییدن گل و لاله شدند. و در زمین ناقابل، موجب روییدن شوره و نمك شدند. و از این جهت، حضرت خاتم (ص) «رحمة للعالمین‏» شد. و قرآن هم «شفاء» و «رحمت‏» شد. «و ننزل من‏القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین‏» (31) با وجودى كه همین رحمت نسبت‏به كافرین عذاب شد چنانكه خداوند تخصیص فرموده شفا و رحمت را به مؤمنین. و فرموده كه: «ولا یزیدالظالمین الاخسارا» (32) و در خصوص مطلق رحمت فرموده كه: «ان رحمة‏الله قریب من‏المحسنین.» (33)

پس مقتضاى جمع فیما بین این آیات، آن است كه؛ رحمت هر چند عام باشد، لابد براى كافرین و ظالمین عذاب خواهد بود. زیرا كه موجب رسوایى و ظهور نفاق و كفر ایشان مى‏شود. پس همچنین حضرت قائم (ع) هم بعد از ظهور خود، رحمت و عذاب براى مؤمنین و كافرین خواهد شد؛ مثل قران. و از این جهت مى‏گویى:

«و منزل‏القرآن‏العظیم.»

یعنى: و اى فروفرستنده قرآن بزرگ!

كه اشاره به آن است كه آن حضرت مانند قرآن است كه براى مؤمنین شفا و رحمت است، و براى ظالمین زیان است.

و مى‏توان گفت كه: چون در اخبار وارد شده كه قرآن تمام را حضرت قائم (ع) ظاهر مى‏فرماید (34) ؛ لهذا در این فقره اشاره شده كه خداوند اظهار قرآن تمام را بر دست آن حضرت خواهد فرمود. و از این جهت آن را وصف به بزرگى فرموده‏اند.

و ممكن است كه وصف «عظیم‏»، اقتداء به كلام خدا باشد كه در قرآن فرموده: «ولقد آتیناك سبعا من‏المثانى والقرآن‏العظیم.» (35)

و بالجمله؛ وجه مناسبت این فقره، به این دعا از این راه است كه آن حضرت، قرآن تمام را ظاهر خواهد فرمود؛ بر وجهى كه گویا خداوند در آن وقت آن را نازل مى‏فرماید، یا از این راه است كه آن حضرت نظیر قرآن است؛ كه براى مؤمنین شفا و رحمت‏و براى‏ظالمین زیان و عذاب‏خواهد بود. (36)

و بعداز این فقره مى‏خوانى كه:

«و رب‏الملائكة‏المقربین والانبیاء والمرسلین.

یعنى: و اى پروردگار ملائكه مقربین و پیغمبران و فرستادگان از جانب خدا!

و این فقره، یحتمل كه اشاره باشد به آن كه چون امام عصر ظاهر شد و بعضى مؤمن به او شدند و بعضى كافر؛ لهذا آن حضرت مصداق كریمه «هل ینظرون [الا ان یاتیهم]الله فى ظلل من‏الغمام والملاءكة‏» (37) خواهد بود. زیرا كه این آیه، تفسیر به آمدن عذاب خداوند هم شده در قیامت. چنانكه در آیه دیگر هم هست كه: «و جاء ربك والملك صفا صفا.» (38) و در جاى دیگر فرموده: «یوم یاتى بعض آیات ربك، لاینفع نفسا ایمانها» (39) و در جاى دیگر فرموده: «فاذا جاء امرالله قضى بینهم بالحق و خسر هنالك‏المبلطون‏» (40) و فرموده: «وجى‏ء بالنبیین والشهداء» (41)

پس چنانكه در قیامت كبرى، این اوضاع است، در قیامت صغرى هم نظیر آنها هست. و همه به واسطه ظهور امام خواهد شد.

پس حاصل مقصود از فقره مذكور این است كه؛ اى پروردگار ملائكه كه در قیامت كبرى و صغرى با عذاب تو، یا امر تو مى‏آیند و مقرب نزد تواند به اطاعت آنچه تو ایشان راامر به آن بنمایى از آوردن عذاب یا غیر آن! و همچنین؛ اى پروردگار نبیین و مرسلین كه در روز قیامت ایشان را حاضر فرمایى، كه شهدا خلق یا غیر آن باشند!

و بالجمله؛ ممكن است كه جمیع فقرات مذكوره از اول دعا تا اینجا را، همه با شان امام عصر فروز آوریم و بگوییم كه مراد از همه، خود حضرت و مایتعلق او است؛ از ظهور و لوازم آن. بلكه ممكن است كه همه فقرات فى‏الحقیقه دعا باشد. و مجرد خواندن خدا به این اسماء نباشد؛ كه معنى آنها این باشد. مثلا كه؛ خداوندا! رب و مربى شو امام زمان را، به ظهور او و رب و مربى شو مظهر و محل ظهور علوم و ذات او را به ظهور او نیز! و تجدید خلقت و اظهار حقائق و بواطن را بنما به ظهور او! و انزال حقیقت تورات و انجیل و زبور را بنما به اظهار او! كه جامع جمیع حقایق است،مثل این كتب. و خلایق را دو طائفه فرما به ظهور او! كه ابرار و اشرار باشند. و قرآن تمام یا حقیقت قرآن را كه شفا و رحمت‏براى مؤمنین باشد؛ فروفرست‏به ظهور آن حضرت! كه براى نیكان خوب است و بدان بدان بد.

و رب و مربى شو ملائكه و نبیین و مرسلین را به ظهور آن حضرت! كه ظهور تو و كمالات و افعال تو است. و امر تو و عذاب تو و قیامت صغراى تو همه به آن متحقق مى‏شود.

و مؤید اراده دعا است، از فقرات مذكوره، آنچه بعد از آنها مى‏گویى:

اللهم انى اسالك بوجهك‏الكریم.

یعنى: خداوندا! به درستى كه من سؤال مى‏كنم تو را به حق ذات تو یا مظهر تو كه بزرگوار است.

زیرا كه مسؤول (42) ، مذكور نیست. و حذف مقتضى (43) مفید عموم است. پس مسؤول در تحت‏سؤال عام است. و كانه معنى این است كه: خداوندا! تو میدانى مقصود مرا. و وظیفه من خواندن و سؤال از تو است. چنانكه در فقرات اول دعا تو را خواندم، و به این فقره هم سؤال از تو كردم. و مقصود من از اول این دعا تا آخر، چیزى نیست، به عهد و بیعت و صلوات و اظهار خلوص و تمنى و ظهور امام (ع) و وصول به خدمت او و انجام امور او و سایر آنچه متعلق به اوست، كه داخل در تحت‏سؤال عام اسست. و چون در این فقره خدا را به وجه او قسم دادى كه تفسیر به ذات شده (44) در آیه «كل شى‏ء هالك الا وجهه‏» (45) و غیر آن با تفسیر به مظهر اسماءالله و صفات الله شده، چنانچه در احادیث این مضمون مستفاد هست (46) ، لهذا بعد از آن مى‏گویى:

و بنور وجهك‏المنیر.

یعنى: و سؤال مى‏كنم تو را به حق نور ذات، یا مظهر نوردهنده تو. و نور وجه، غیروجه است. والا این فقره تكرار فقره سابقه بر آن خواهد بود. ولكن باز مرجع آن، امام زمان خواهد بود. زیرا كه نظیر آنچه در كرسى، كه مظهر نور عرش بود، گفتیم، در اینجا هم مى‏آید. زیرا كه قائم‏مقام نبى و ولى (ع) هر دو، امام عصر است پس وجه و نور وجه هم هر دو عبارت از آن بزرگوار است و همچنین، چنانكه بعد از ذكر عرش و كرسى در فقرات سابقه، ذكر خلق خلایق شد، بعد از ذكر وجه و نور وجه هم در اینجا مى‏گویى:

و ملكك‏القدیم.

یعنى: و سؤال مى‏كنم تو را به حق پادشاهى قدیم تو، یا مملكت قدیم تو. و معلوم است كه ملك و مملكت عالم، افعال خداوند است؛ كه عالم خلایق باشد، كه آن هم به ظهور امام متحقق مى‏شود، كه اشیاء مختلفه ظاهر مى‏شوند. یعنى حقیقت آن‏ها و مراتب آنها، معلوم مى‏شود. چنانكه گویا در عدم، مساوى بوده‏اند و به وجود، ممتاز از یكدیگر و مختلف شده‏اند؛ چنان كه در سابق گفتیم.

و در وصف «ملك‏»، به «قدیم‏» اشاره به لزوم وجود امام است در جمیع اعصار. زیرا كه مظهر ذات و كمال و افعال خداوند است. و تغییر در خداوند محال است. پس قدیم است. و ازلى است. و ابدى است. و امام هم مظهر او در جمیع آنها است. و محال است عدم او در زمانى. اگرچه بعضى اوقات ظاهر مشهور و بعض اوقات غائب مستور باشد. (47)

و همچنین اشاره به قدم خدا و لزوم وجود امام است، آنچه مى‏گویى:

یعنى: اى زنده‏اى كه مردگى براى تو محال است! و اى پاینده‏اى كه زوال ندارى! یا، اى برپا به امور خلایق كه تو را تغییر و تبدیلى نیست و پیوسته در ایجاد خلق و حفظ ایشان، بعد از ایجاد هستى و از ایشان غافل نیستى.

و حیات خداوند در عرصه خلق از امام، ظاهر است، و همچنین قیومیت اتو. پس این فقره اشاره است‏به اظهار ایمان به آن بزرگوار؛ هم در اصل وجود او و حیات او و هم در صاحب اختیارى او براى كل مردم؛ كه مقتضاى ولایت و قیومیت او است؛ چنانكه آن حضرت را «قائم‏» نیز مى‏نامند. یعنى برپا به امر خداوند. و بعد از آن، تكرار سؤال مى‏كنى و مى‏گویى:

اسالك باسمك‏الذى اشرقت‏به‏السموات والارضون.

یعنى: سؤال مى‏كنم تو را به نام حق تو، آن چنان نامى كه درخشید به آن آسمانها و زمینها.

و مراد از این نام هم، همان «نور عظیم‏» است كه در اول دعا مذكور شد. پس ممكن است كه مراد، امام (ع) باشد. و اصل «نام‏» و «نشان‏» است. و امام زمان هم نشان خداوند و قائم‏مقام او است، در میانه خلق. و اگر مراد، حضرت خاتم‏الانبیاء (ص) باشد، واضح است كه آن بزرگوار باعث ایجاد كون و مكان است؛ چنانكه خداوند به او خطاب فرمود كه: «لولاك لما خلقت‏الافلاك.» (48)

پس مراد به درخشیدن آسمانها و زمینها به او، مخلوق شدن و ظاهر شدن آنها است، به توسط آن حضرت. مانند طالع شدن و ظاهر شدن آفتاب، كه مشرق مى‏شود عالم را. ولكن در همین معنى، حضرت امام عصر هم، قائم‏مقام آن جناب است. پس به توسط وجود او، عالم برپاست. و به ظهور او، حقایق خلق هم ظاهر مى‏شود. زیرا كه آن حضرت محك امتحان و میزان مراتب خلق مى‏شود. پس كانه به او آسمانها و زمینها و جمیع خلایق آنها، به عرصه ظهور و وجود مى‏آیند؛ كه مراتب آنها از او معلوم مى‏شود. و بعد از آن مى‏گویى:

و باسمك‏الذى یصلح به‏الاولون والآخرون.

یعنى: و سؤال مى‏كنم تو را به حق نام تو؛ آن چنان نامى كه شایسته مى‏شوند به آن پیشینیان و پسینیان.

و مراد به این اسم هم یا همان اسم سابق‏الذكر است، یا مراد دیگرى است كه مظهر نور اسم اول است. نظیر كرسى و نور وجه‏الله، كه سابقا اشاره شده. و على اى حال مرجع آنها، در این زمان، امام است؛ خصوصا بعد از ظهور او، كه موجب صلاح خلق مى‏شود.

و معنى صلاح خلق اولین و آخرین به این اسم مبارك، آن است كه همه بر حسب نظم حكمت، در مقامات خود قرار مى‏گیرند. واحدى به قدر ذره‏اى نمى‏تواند كه مقدم بر مقام خود، یا مؤخر از آن شود. و این معنى در پیغمبر آخرالزمان (ص) واضح است. زیرا كه آن حضرت، اقدم و اشرف از كل خلق اولین و آخرین است. و همه جبه‏ج طفیل وجود آن بزرگوار، در روز اول به وجود آمده‏اند؛ در مقامات مختلفه خود. و در آخر هم، منتهى الیه ایشان، كه آن بزرگوار بوده و خواهد بود. ولكن امام عصر همچنان كه مكرر گفته‏ایم نائب مناب آن حضرت است.

پس در امثال این زمان، كه زمان او است - سیما بعد از ظهور او - همه این فضائل، منتهى به او خواهد بود. و حقیقت صلاحیت اولین و آخرین، از بدو خلقت تا این زمان و بعد از این زمان به آن بزرگوار، این است كه حقایق خلق اولین و آخرین، در هر زمانى، با آن حضرت موجودند، زیرا كه ملك و سلطنت‏خداوندى، متحقق به ایشان است. و اگر ایشان نباشند، نقص در ملك و سلطنت و قدرت الهى - نعوذ بالله - لازم مى‏آید و لازم مى‏آید كه در زمانى خداوند، صاحب «فیض‏» و «وجود» و «حكیم‏» نباشد. پس همه در هر زمانى هستند[؟!] (49) . پس صادق است‏چه در زمان خود باشد.

و چون در فقرات مذكوره از اول سؤال تا این جا، اشاره به دوام ذات و صفات و افعال خداوند شده، لهذا به تصریح، اشاره به ازلیت آنها شده، در اینكه مى‏گویى:

یا حى قبل كل حى.

یعنى: اى زنده پیش از هر زنده! زیرا كه خداوند قدیم است. و مقتضاى قدم، تقدم بر هر ممكنى است كه قائم به اوست. و این فقره هم یحتمل كه اشاره باشد به سوى حیات امام و لزوم وجود او. زیرا كه قائم‏مقام خداوند است. و مظهر صفت قدم او است. پس مقدم بر كل ممكنات است. و همه به او قائم و برپایند، اگرچه در زمان خودش باشد. حتى خلایق گذشتگان هم، به آن بزرگوار برپایند؛ به تقریبى كه سابقا گفتیم.

و ذكر «حى‏» به خصوص در مضاف‏الیه «كل‏»، به جهت اشرفیت احیاء است از سایر اشیاء. پس سایر اشیاء به طریق اولى مؤخر از خدایند.

با آنكه مراد به مضاف‏الیه، مطلق هرچه است، كه به حسب خود براى او، روحى است كه به آن روح ممتاز و موجود است. و اثرات او غیر سایر آثار اشیاء است. پس شامل جمادات و نحو آنها هم مى‏شود. زیر كه آنها را هم به قدر مرتبه خود روحى و شعورى و تسبیحى و تحمیدى براى خداوند هست؛ چنان كه خداوند فرموده: «و ان من شى‏ء الا یسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبیحهم‏» (50) و اشاره به ابدیت‏خداوند شده، در آنچه مى‏گویى:

و یا حى بعد كل حى.

یعنى: و اى زنده بعد از هر زنده!

زیرا كه این كلام، هم مثبت فوقیت‏خداوند است‏بر غیر او. پس معنى این است كه همه چیزها منتهى به خداوند است و بعد از آنها به جز خداوند چیزى نیست. و مظهر خداوند در این صفت هم، امام است. و نمى‏توان گفت كه مراد به این دو فقره آخر، آن است كه خداوند پیش از وجود موجودات بوده و بعد از فناء آن هم خواهد بود. زیرا كه بنابراین، خدا وقتى بوده و خواهد بود كه هیچ موجودى غیر او نبوده یا نباشد. پس این، عین این فقره است كه:

و یا حى حین لا حى.

یعنى: و اى زنده در وقتى كه هیچ زنده‏اى نیست!

و حال آنكه ظاهر این فقرات مغایرت آنها است از یكدیگر. پس مقصود از دو فقره سابقه آن است كه خدا مقدم بر هر چیزى است اگرچه آن چیز موجود باشد. و خدا بعد از هر چیزى هم هست اگرچه آن چیز موجود باشد.

و مقصود از این فقره اخیر آن است كه خدا زنده و موجود است در وقتى كه هیچ چیز هم موجود نباشد. مانند قبل از ایجاد و بعد از افناء. و بنابر سبك تفسیر دو فقره پیش كه گذشت، مى‏توان این فقره را تفسیر نمود به اینكه خدا هست و چیزى در رتبه و عرصه او با او نیست.

و على اى حال، مناسبت این فقرات با این دعا، آن است كه امام در هر زمان، به خصوص بعد از ظهور او، این صفات خدا، كه در این فقرات ذكر شده، از او ظاهر و جلوه‏گر است. پس مبدا و منتهاى خلق او است. بلكه به مقتضاى فقره اخیره، خلایق در نزد او معدوم‏اند، اگرچه در مراتب خود موجود باشند. و بالجمله مبدا و معاد خلق به سوى امام است، چنان كه در تاویل «ان الینا ایابهم‏» (51) وارد شده است كه مراد ائمه جص‏ج مى‏باشند. (52)

و امام در فوق خلق است كه خلایق در عرصه او مفقودند. مثل خداوند. والا خداوند اجل از تغیر احوال است كه گاهى با خلق باشد و گاهى بى‏خلق و گاهى مقدم بر ایشان و گاهى بعد از ایشان باشد.

بلى، ظهور كثرت این صفات، در عالم كثرت، در ازمنه غیبت و بعد از آن خواهد بود. یعنى امام تا ظاهر نشده، گویا زنده است پیش از ایجاد موجودات، كه‏وجودات باشد، به ظهور امام كه امتحان ایشان است، چنانكه سابقا گذشت. و اما هر وقت ظاهر شد، به ظهور او حقایق خلق هم ظاهر مى‏شوند. پس كانه ایجاد مى‏شوند. و امام هم بعد از وجود ایشان، باز موجود است؛ خواه ایشان موجود باشند و خواه‏قبل از قیام‏قیامت كبرى‏دو مرتبه فانى‏شده باشند. و در جهرج دو حال؛ قبل از ایجاد و بعدازافناء،به‏جهت‏قیامت كبرى،امام هست. وهیچ چیز با او نیست.و چون فوقیت‏خداوند و امام در این فقرات ابت‏شد، بعد از آن تصرف‏در آنچه‏در تحت ایشان‏است از خلایق ثابت‏شده، به اینكه مى‏گویى:

یا محیى‏الموتى و ممیت‏الاحیاء.

یعنى: اى زنده‏كننده مردگان و میراننده زندگان!

و مراد از زنده كردن و میرانیدن، ظاهر ساختن بواطن خلق است؛ خواه از ایجاد حیات و موت ظاهرى باشد در ایشان، زیرا كه به حیات موجود و ممتاز مى‏شوند. و به موت هم درجات و مراتب خود را در عالم برزخ‏و قیامت مى‏یابند. و خواه از ظاهر ساختن احوالات باطنى ایشان باشد، در زمان حیات ظاهرى. زیرا كه به سبب آن، شرف بعضى بر بعضى معلوم مى‏شود؛ كه گویا بعضى زنده‏اند و بعضى نسبت‏به ایشان مرده‏اند. پس ظاهر ساختن باطن حالات ایشان به منزله زنده كردن یا میرانیدن ایشان است.

و ممكن است كه مراد از حیات و موت در این فقره، ایمان وعدم ایمان باشد. زیرا كه زندگى حقیقى انسان فى‏الحقیقه، به ایمان است. و مردگى او به كفر. و بنابراین هم مقصود از احیاء و اماته كه از باب افعال و براى تعدیه است، آن است كه خدا، یا امام، به واسطه امتحانات، كه عمده آنها ظهور امام است، باعث این مى‏شوند كه بعضى از مردم مؤمن و حى، و بعضى از ایشان كافر و مرده مى‏شوند. و هرگاه حیات و موت را در این فقره هم مثل فقرات ماضیه، به معنى عام معنى كنیم، حاصل مقصود، شرف و ضد آن مى شود. پس تخصیص به بنى‏نوع انسان یا حیوانات نخواهد داشت. بلكه معنى این مى‏شود كه خدا، یا امام، میزان شرف كل خلق‏اند. و به حسب قرب نسبت اشیاء به ایشان و عدم آن بعضى به منزله احیاء و بعضى به منزله امواتند.

حاصل آنكه مناسب فقرات این دعا آن است كه بگوییم: مقصود آن است كه خداوندا! زنده به روح ایمان كن و مرده به ظهور كفر كن مردم را، به ظهور امام (عج). و بعد از آن به مناسبت فقرات قبل مى‏گویى:

یا حى لااله الا انت.

یعنى: اى زنده كه نیست‏خدا و معبود به حقى مگر تو.

و وجه مناسبت این فقره یا فقرات سابق، از چند وجه است:

یكى آنكه؛ در فقرات قبل، اشاره به وجوب وجود خدا و صفات كمال و صفات افعال او شده، كه مستلزم آن است كه خدا حى مطلق و معبود به حق باشد. لهذا در این فقره تصریح به این شده. زیرا كه در مقام خود مقرر است كه حیات خداوند، عبارت از علم و قدرت و سایر صفات كمال و صفات افعال او است. پس حاصل معنى حى؛ كامل من جمیع‏الجهات است. كه این كمال لازمه تقدم و تفوق و منتهى‏الیه بودن براى كل خلق است، كه در فقرات سابقه گذشت. و چون غیر او كسى جمتصف‏ج به این صفات نیست، پس لازمه این، وحدت او نیز هست. چنانكه در این فقره اثبات آن شده.

و وجه دیگر آنكه؛ چون فقرات سابقه به تقریباتى كه گذشت، مناسب این دعا بود، و همه به شان ذى شان امام فروز مى‏آمد، لهذا در این فقره هم لازمه آنها بیان شده كه آن هم ممكن است كه به شان امام فروز آید. پس معنى این مى‏شود كه امام، زنده مطلق و نایب مناب حى مطلق، كه خداوند است، هست. و لهذا الهیت و معبودیت‏خداوند هم، از او ظاهر است. بلكه وحدت او هم از او ظاهر است. و معلوم‏ور او، از او هویداتر است. زیرا كه بالعیان مشهود خلق مى‏شود. پس كانه این فقره، دعا است كه: خداوندا! امام را به این صفات گردان. یعنى او را ظاهر فرما تا این صفات از او مشاهده كل خلق شود.

و وجه دیگر، آنكه؛ چون فقرات سابقه، تمامیت آنها به توحید او بود كه نظیر آن در امام هم جارى است، لهذا در آخر آنها، اثبات توحید شده كه نقص در آنها باقى نماند. و بنابراین ذكر «حى‏» قبل از توحید، به جهت محض اشاره به حیات امام خواهد بود، تا به احسن وجه، اثبات توحید در حق او ممكن باشد. و توضیح این مطلب، به این است كه بگوییم، شكى نیست كه خداوند اجل و اعز از آن است كه بتوان او را به صفتى از صفات و نعتى از نعوت و فعلى از افعال وصف كرد. زیرا كه جمیع صفات، حدود است و حدود در عرصه خلایق و دلیل امكان است. پس آنها را در عرصه واجب غیر محدود، راهى نیست. پس جمیع صفات و نعوت و افعال او راجع به مظاهر كمالات او است. مانند امام عصر (عج). و بنابراین توحید او هم اگرچه به لفظ «لااله الاانت‏» باشد، راجع به امام است، در عصر ما. و از این جهت جمیع فقرات دعا را، از اول تا اینجا، به شان آن حضرت فروز آوردیم.

و از این جا معلوم مى‏شود كه، چنانكه فقرات سابقه بر سؤال را، همه ممكن است كه به طریق دعا معنى كنیم. چنانكه سابقا گذشت. همچنین از فقره «اللهم انى اسالك بوجهك‏» تا اینجا را هم، ممكن است كه همه را عبارت از خواهش ظهور آن حضرت قرار دهیم.

و اگرچه استخراج این مطلب، از آنچه گفته‏ایم، ممكن است و لكن توضیح آن این است كه: خداوندا! سؤال مى‏كنم از تو، آنكه امام را ظاهر فرمایى، كه وجه تو بشود، در بین خلق. و نور تو از او ظاهر شود. و ملك قدیم تو به ظهور او متحقق شود. و به او حى و پاینده شوى بر خلایق.

و معنى تحقق ملك قدیم و پایندگى خداوند به ظهور امام، آن است كه چون امام، مظهر او در جمیع امور، حتى در ذات و صفات است، پس قدم و پایندگى او هم از امام ظاهر است، اگرچه امام در مخلوقیت‏حادث و ممكن باشد.

و معنى «اسالك باسمك‏» - تا آخر - آن است كه خداوندا! سؤال مى‏كنم تو را كه امام را به ظهور او، نام خود كنى؛ به نوعى كه به ظهور او آسمانها و زمینها ظاهر شوند، و نورانى شوند. و به او همه خلایق در مراتب خود قرار گیرند، بر وفق حكمت و صلاح و مصلحت. یعنى باطن مراتب ایشان به او ظاهر شود. و به او مقدم شو، بر هر چیزى. و به او مؤخر شو، از هر چیزى. و به او تفوق جو، بر هر ممكن و حادثى، به طریقى كه چیزى در عرصه تو با تو نباشد.

یا به او متحقق ساز، فرق فیمابین قبل از ظهور و بعد از ظهور، و قبل از قیامت كبرى را، كه در دو حال، اول و آخر، غیر تو كسى نباشد. و زنده گردان به ظهور او مردگان. و مرده‏گردان به او زندگان را. یعنى بعضى را به ظهور او مؤمن و بعضى را كافر گردان. اگرچه كافر در سابق مؤمن و مؤمن در سابق كافر باشد.

یا آنكه؛ زنده بدار، به زندگى امام زندگان. و مرده بدار به او مردگان را اگرچه زندگان با قطع نظر از او مرده حقیقى باشند و مردگان در استقلال خود زنده ظاهرى باشند.

یا آنكه؛ ظاهر فرما به ظهور امام، بواطن مخفیه را. و ظواهر را هم به بطون او، كه‏در ظهور او است،مخفى گردان. و به او زنده مطلق و معبود به حق بى‏شریك شو.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

سه شنبه 7 تیر 1390  7:51 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها