امام رضا(ع) و مسائل كلامی
دوران امام رضا - علیه السلام - از دوران هایی است كه بحثهای كلامی از ناحیه جریانات گوناگون فكری به سرعت رو به رشد و توسعه گذاشته و در هر زمینه اختلاف نظر پدید آمده است. دو گروهی كه ما آنها را به نامهای «معتزله» و «اهل حدیث» میشناسیم، در بر پایی این جدالها و كشمكشهای فكری، بیشترین سهم را دارا بودند. خلفای عباسی نیز هر كدام به نحوی در این مسائل مشاركت میكردند، اما هیچ كدام با مأمون قابل مقایسه نیستند. بعد از زمان مأمون نیز خلفا به صورت جدی در مسائل فكری و كلامی درگیر شدند. در برابر این دو گروه، كه یكی عقل را بر نقل ترجیح میداد و دیگری (اهل حدیث) به عكس، امام رضا - علیه السلام - می كوشید تا موضع خود را بیان كند. از این روست كه بخش عمده روایاتی كه از آن حضرت نقل شده، در موضوعات كلامی آن هم در شكل پرسش و پاسخ و یا احیانا مناظرات است. از آنجا كه امام رضا - علیه السلام - مدتی در سمت ولایتعهدی، برخوردهای آشكارتری در این زمینه داشت، این مناظرات بیشتر پیش میآمد، به ویژه كه مأمون هم در اوائل، به دلایل متعددی به منظور ترتیب و تشكیل چنین جلساتی سعی وافری از خود نشان میداد.
در میان این مباحث، آنچه از همه بیشتر مطرح میشد، بحثهای مربوط به امامت بود كه یك پایه آن بر عقل و پایه دیگرش بر نقل استوار بود. البته مباحث مختلف مربوط به توحید، به ویژه مبحث صفات خداوند، از جمله صفت عدل كه ارتباط مستقیمی با موضوع جبر و اختیار داشت، از داغترین بحثهای كلامی در طول چندین قرن، در میان مسلمانان بود. آغاز این بحثها از اواخر قرن اول و گسترش آن در نیمه دوم قرن دوم صورت پذیرفت. ما در بیان شرح حال امامان پیشین، گاه و بیگاه مسائل كلامی را مطرح میكردیم. در اینجا میكوشیم تا به نحوی مسائل جاری آن زمان را كه نسبت به زمان قبل از آن گسترش بیشتری داشت و از كیفیت بالاتری برخوردار بود، مطرح كرده و موضع امام رضا - علیه السلام - را كه در اوج گیری این مسائل نقش مهمی در بیان آراء امامیه داشته، بیان كنیم.
محدودیتهایی كه عباسیان برای علویان و شیعیان فراهم كرده بودند، غالبا باعث دوری شیعیان از ائمه بوده و از نظر فراگیری اعتقادات، مشكلاتی برای آنها فراهم میكرد. لذا از ابی نصر بزنطی نقل شده كه خدمت امام عرض كردم: اِن اَصحابُنا بعضُهمً یُقُولُون بالجبرِ و بعضهْم یقولونُ بالاسًتِطاعُهِ.
از شیعیان گروهی اعتقاد به جبر پیدا كردهاند و گروهی قائل به اختیار هستند.[1]
در روایت دیگری آمده است كه یكی از شیعیان خطاب به امام گفت:
یابنُ رسولِ الله! صِفً لَنا رُبكُ فإن مُنً قبِلنا قَدِ اختَلَفوا عُلَیًنا.[2]
ای فرزند رسول خدا! خدا را برای ما وصف كن؛ زیرا میان اصحاب ما در شناخت خدا اختلاف زیادی پیدا شده است.
مشكل مهمتر از ناحیه اهل حدیث بود، كسانی كه تنها خود را متعهد به قبول ظواهر آیات و روایات دانسته و تحت تأثیر برخی از سوء تفسیرهای مغرضانهای كه از طرف امویان و یا یهودیان سرچشمه گرفته و ترویج شده بود، قرار میگرفتند و ظاهر آیات و روایات را كه دال بر تشبیه بود، میپذیرفتند. این افراد هرگز حاضر به جمع بندی كلی از آیات و تكیه به محكمات، كه میتوانست متشابهات را تفسیر كرده و مشكل تشبیه را حل كند، نبودند. اینان روایاتی نقل كرده و با استناد به آن رویات، خدا و صفات او را طوری تفسیر میكردند كه او را به شكل یك انسان تصویر كرده و برای او اثبات چشم و دست و پا... میكردند.
طبعا شیعیان كه خود را متعهد به روایات میدیدند در برابر این رویات، وامانده و از امام - علیه السلام - در این رابطه پرسش میكردند. هِرُوی میگوید: از امام درباره حدیث: «ان المؤمنینُ یُزورونُ ربهْمً مِنً منازِلِهِم فِی الجنهِ»؛[3] كه اهل حدیث این روایت و روایاتی دیگر از این نوع را دال بر رؤیت بصری خداوند در قیامت میدانند، پرسیدم. امام به تفصیل به بررسی این روایات پرداخته و قسمتی را از اساس غیر صحیح خوانده و برخی را نیز با استفاده از آیات و روایات دیگر و مقدمات عقلی توجیه نمود.[4]
و در روایت دیگری در این باره به صراحت فرمود:
«ما شَهِدُ بِهِ الكِتابْ والسنه فَنَحًن القائِلونُ بِهِ»؛[5]
«هر آنچه را كه كتاب و سنت صحت آن را تأیید میكنند، ما آن را میپذیریم.» شیعه كه از ابتدا از موضع نفی تشبیه و جبر برخوردار بوده، با این دو مسأله (تشبیه و جبر) كه مروج آن یهودیان و متأثران از آنها و نیز حكام اموی بودند، مبارزه كرده است. اما به دلایلی كه از جمله آنها: وجود غلات در میان شیعه، تبلیغات نادرست و تحریف كننده درباره عقاید آنها و همچنین عدم فهم درست نظرات آنها میباشد، سبب شد تا كسانی، شیعه را به داشتن عقیده تشبیه متهم نمایند. این تهمت در قرن چهارم هجری، تا زمانی كه مرحوم شیخ صدوق كتاب «توحید» خود را به منظور ابطال همین تهمتهای نادرست مخالفان تألیف كرد وجود داشت كه خود سبب تألیف كتاب مزبور از ناحیه شیخ شد. مشكل مزبور در زمان خود امام رضا - علیه السلام - وجود داشت. علت آن هم وجود پارهای از روایات تشبیه بود كه غلات آنها را بیشتر به منظور توجیه عقاید خودشان از قبیل حلول روح خدا در وجود امام و امثال آن، ساخته بودند. حسین بن خالد میگوید: به امام عرض كردم: عامه ما را معتقد به تشبیه و جبر میدانند و این به دلیل روایاتی است كه از پدران شما نقل شده است. امام پاسخ بسیار جالبی داده و فرمودند: ای پسر خالد! روایاتی كه میگویی از پدران من درباره تشبیه و جبر آمده زیادتر است یا آنچه كه در این زمینه از خود پیامبر - صلی الله علیه و آله - روایت شده؟ گفتم: آنچه از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل شده بیشتر است. امام فرمود: پس باید بگویید رسول خدا قائل به تشبیه و جبر بوده است. گفتم: آنها میگویند رسول خدا - صلی الله علیه و آله - این كلمات را نفرموده است، بلكه به دورغ به او بستهاند. امام فرمودند: به مردم بگویید پدران من نیز چنین چیزی نفرمودهاند بلكه این روایات را به نام آنها جعل كردهاند. بعد امام - علیه السلام - فرمود: هر كس قائل به تشبیه و جبر باشد كافر و مشرك میشود و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. امام پس از بیان این مطالب، آن روایات را ساخته دست غلات دانسته و از شیعیان خواست تا آنها را از خود طرد كنند.[6] همین شبهات سبب شد كه امام رضا - علیه السلام - به طور روشنی ضدیت موضوع شیعه با اهل حدیث را برملا كند و در تعابیر گوناگونی، با استفاده از فرمایشات امیر مؤمنان - علیه السلام - [7] و یا خودش عقیده تنزیه را تشریح فرمود. در اینجا نمونه های از آن را عرضه می كنیم: امام به نقل از پدرانش و آنها از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - روایت كردهاند كه:
ما عُرُفُ الله مُنً شَبهُهْ بِخلقِهِ، وُلا وُصفَهْ بالعُدًلِ مُنً نَسُبُ الیهِ ذنوبُ عِبادِهِ؛ [8]
هر كس كه خدا را به آفریدگانش تشبیه كند او را نشناخته و كسی كه گناهان بندگان را به او نسبت دهد او را عادل ندانسته است. این روایت در نفی هر دو اعتقاد (تشبیه و جبر) گویا و روشن است در روایتی دیگری امام - علیه السلام - اعتقاد به تشبیه را كه به بدترین شكل در میان اهل حدیث رواج داشت، اعتقاد كفرآمیز نامید. داود بن قاسم میگوید: از علی بن موسی الرضا - علیه السلام - شنیدم كه میفرمود:
مُنً شَبهُ اللهُ بِخلقِهِ فَهوُ مْشرِك وُ مُنً وُصفَهْ بِالمكانُ فَهْوُ كافِر.[9]
هر كس خدا را به آفریدگانش تشبیه كند، مشرك است و هر كس برای خدا قائل به مكان شود كافر است. در اینجا برای روشن شدن این مطلب كه اهل حدیث در مسئله تشبیه كار را به چه درجه از وقاحت كشاندهاند، بهتر است به برخی از روایات آنها اشارهای داشته باشیم:
الف: قلوب بندگان خدا در میان دو انگشت او قرار دارد.
ب: خدا روز عُرُفه به آسمان دنیا فرود میآید.
ج: در روز قیامت آتش جهنم همچنان شعله میكشد تا خدا پاهایش را روی آن بگذارد.
د: به دروغ به رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نسبت دادهاند كه آن حضرت میگوید:؛ من پرودگارم را در بهترین شكل آن دیدم». این روایات را با همان ظواهر كفرآمیزش پذیرفتهاند.[10] و در روایات دیگری آوردهاند: «اَلْكرسی الَّذی یُجًلِسْ عُلیًهِ الر ب ما یفضُلُ مِنهْ اِلاّ قَدرُ اَربعِ اَصابعُ»؛ «آن صندلی كه خدا روی آن مینشیند همه (جسم) خدا را میگیرد و تنها مقدار چهار انگشت از آن باقی میماند!» و آنگاه ابی بكر بن ابی مسلم اضافه میكند: ان المُوضِعُ الَّذی یُفْضُلُ لِمْحمدٍ - صلی الله علیه و آله - لِیْجًلِسهْ مُعُهْ؛[11] مقداری كه از صندلی خدا باقی میماند مخصوص رسول خدا - صلی الله علیه و آله - است تا خدا او را در كنار خودش بنشاند.
این نمونهای از عقاید نادرستی بود كه اهل حدیث سخت به آن معتقد بودند.
از مسائلی كه اهمیت كلامی بسیار داشت، مسئله رؤیت خدا بود، مسئلهای كه حتی اشاعره با تمام كوششی كه در این راه به كار بردند، نتوانستند از آن خلاصی یابند و در نهایت همچون اهل حدیث اعتقاد به رؤیت خدا در روز قیامت را باور كردند.
برای اثبات این اعتقاد، به رؤیت خداوند توسط پیامبر كه در برخی از آیات متشابه آیات قرآن آمده، مانند «لَقَدً رُأهْ نَزْلَهً اُخْری» و احادیثی كه در اطراف آن نقل شده، استناد كردهاند.
امام رضا - علیه السلام - در رد این برداشت و استدلال به آن و به عنوان انكار رؤیت به طور كلی، فرمودند: در دنبال این آیه، آیه دیگری نازل شده و آنچه را كه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - دیده روشن میكند: «ما كَذَّبُ الفُؤادْ ما رُای» (آنچه را كه پیامبر با دل خود ـ نه به چشم سر ـ دیده تكذیب نمیكند) و پس از این آیه میفرماید: «لَقَد رُای مِنً آیاتِ رُبهِ الْكُبًری» (پیامبر پارهای از آیات بزرگ خدایش را دیده) و روشن است كه آیات خدا، غیر از خود خدا است؛ چنان كه در جای دیگری فرموده: لا یْحیطُونُ بِهِ عِلْماً» (هیچ كسی به خدا احاطه علمی نمیتواند پیدا كند). اگر كسی بتواند او را به چشم ببیند، پس به او احاطه علمی پیدا كرده و خدا مورد معرفت او قرار گرفته است. ابو قره گفت: آیا شما روایات را تكذیب میكنید؟ امام فرمود: اِذا كانَتِ الر وایاتُ مْخالِفَهً لِلْقُرآنِ كَذَّبًتُها.[12] وقتی روایات مخالف با قرآن باشد من آن را تكذیب میكنم.
امام در تفسیر آیات دیگری كه مورد استدلال اهل حدیث بود یعنی آیه « اِلی رُبِّها ناظِرُهٌ» فرمود: یعنی مْشْرِفَهً تَنْتَظِرْ ثوابُ رُبِّها»[13] در روز قیامت چهرههای مومنین از زیبایی میدرخشد و انتظار ثواب پروردگارشان را دارند و در تفسیر آیه « وُجاءَ رُبّْكُ...» فرمود: «وُجاءَ (اَمًرْ) رُبِّكُ وُالْملَكْ صَفّاً صَفّاً.[14]امر پروردگارت رسیددر حالی كه ملائكه صف به صف در جایگاه خود قرار گرفتهاند. ابراهیم بن عباس تعبیر جالبی درباره امام دارد و آن این كه: كانُ كَلامْهْ كُلُّهْ وجُوابْهْ و تَمُثُّلهْ اِنْتِزاعاتٌ مِنُ القُرًآنِ.[15] سخنان امام رضا - علیه السلام - و جوابها و مثالهای آن حضرت به طور كلی از قرآن برداشت شده بود.
تكیه امام بر قرآن در مقابل اقوال دیگران نیز جالب است. موقعی كه قول معتزله نزد امام مطرح شد كه به اعتقاد آنها گناهان كبیره بخشوده نمیشود، فرمود:
قَدً نَزَلَ القرآنْ بِخِلافِ قَوًلِ المْعتَزِلَهِ: وُ اِن رُبكُ لَذُو مُغْفرهٍ لِلناسِ عُلی ظُلْمِهِم.[16]
قرآن بر خلاف قول معتزله نازل شده، خدا میفرماید: پروردگار تو گناه مردم را میبخشد. از روایات دیگری كه اهل حدیث در مقام توصیف آنچنانی خدا به كار گرفتهاند و نشانهای از مشبهی بودن آنها است، روایتی است كه در آن آمده: «فَاِن الله خَلَقُ ادُمُ عُلی صُورُتِهِ. احمد نن حنبل میگفت: مقصود از این روایت آن است كه خدا آدم را شبیه به خودش آفریده است. و به منظور تأكید بیشتر در اعتقادش اضافه میكرد: اگر ضمیر در «صورته» به خود آدم بگردد، آن وقت كلام خدا بی معنی و لغو میشود، زیرا قبل از آدم، آدم دیگری نبوده كه آدم دوم را شبیه او بیافریند.[17]
امام رضا - علیه السلام - در برابر این نوع استدلال، شأن صدور این كلام از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را چنین فرمدند: خدا آنها را بكشد؛ قسمت نخست روایت را حذف كرده اند:
ان رُسولَ الله - صلی الله علیه و آله - مُر بِرُجْلَیًنِ یُتَسابانِ، فَسُمِعُ اَحُدُ هْما یُقُوْل لِصاحِبِه: قَبُّح الله وُجًهُكُ وُوُجًهُ مُنً یُشْبُهْكُ فقال رُسْولُ الله - صلی الله علیه و آله - یا عُبًدُ الله لا تَقُلْ هذا لأِ خِیكُ فَان الله عزّوجلَّ خَلَقُ ادُمُ عُلی صُورُتِهِ.[18] رسول خدا دو مرد را دید كه به همدیگر دشنام میدادند و شنید كه یكی به دیگری میگوید: خدا زشت كند صورت تو و كسی را كه به تو شبیه است. رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: ای بنده خدا، به برادرت این چنین نگو كه خدا حضرت آدم را شبیه او آفریده است. روایت نشان میدهد كه چگونه احادیث در خاندان پیامبر - صلی الله علیه و آله - سالم و محفوظ مانده و در میان دیگران با حذف قسمتی از آن و یا با تصرف در آن، دچار تحریف شده است.
امام در روایتی مردم را از نظر نقطه اعتماد به صفات الهی، به سه دسته تقسیم فرمود: گروهی قائل به تشبیه هستند و گروه دیگری قائل به تعطیل، كه اعتقاد هر دو باطل است و راه سوم اثبات صفات خدا بدون تشبیه او به چیزی میباشد.[19]
اهل حدیث برای اثبات دست برای خدا به آیه «بُلْ یُداهْ مُبسوطَتانِ»[20] استدلال كردهاند. وقتی از نظر و دیدگاه امام - علیه السلام - درباره این آیه و تفسیر آن به وسیله مشبهه سؤال شد، فرمود: اگر منظور از دو دست مانند دستهای انسان باشد، آن وقت خدا باید مخلوق باشد.[21]
روایات متعددی نیز درباره قضا و قدر و مسأله جبر و اختیار، از امام وارد شده كه توضیح مبانی آنها نیازمند به شرح و بسط زیادی است كه این مختصر جای آن نیست؛ ولی به طور اشاره لازم است گفته شود كه امام در این باره نیز حد فاصل عقیده معتزله و اهل حدیث را كه اولی معتقد به تفویض و دومی قائل به جبر است، اختیار فرموده و همان مفهوم «الأمًرْ بُیًنُ الاَْمًرُیًن» جدش امام صادق - علیه السلام - را توضیح داده است.[22]
برای حسن ختام، به نقل یك حدیث در این باب بسنده میكنیم:
حسن بن علی الوشاء میگوید: از ابوالحسن - علیه السلام - پرسیدم: آیا خدا اختیار انجام كارهای بندگانش را به دست خودشان سپرده است؟ فرمود: خداوند اجل از آن است كه چنین كند. عرض كردم: پس خدا آنها را اجبار به انجام معاصی میكند، فرمود: خدا عادلتر و حكیمتر از آن است كه چنین كند. سپس فرمود: خدا خطاب به بندگانش چنین میگوید:
یابنُ آدُمُ أنَا أوًلی بِحُسُناتِكُ مِنْكُ وُ أنْتَ اوًلی بِسُیِّئاتِكُ مِنّی عُمِلْتَ المُعاصی بِقُو تی الَّتی جُعُلْتُها فیكُ.[23]
ای فرزند آدم! من به كارهای خوب تو. از خود تو شایستهترم و تو به كارهای بدت شایستهتر از من هستی، با نیرویی كه من به تو دادهام، مرا نافرمانی كردی.
در مبحث امامت مطالب با ارزشی از ائمه هدی - علیهم السلام - در دست داریم. دانسته است كه بحث امامت ابتدا متكی بر نقل بود، چرا كه از نظر تاریخی، این بحث بر این پایه است كه آیا پیغمبر برای جانشینی پس از خود كسی را تعیین كرده یا نه؟ به مرور زمان، مسأله نیازمند توضیح عقلی شد. برای پاسخ به این سوال كه چه كسی باید پس از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - حكومت كند؟ و آیا این شخص باید منصوب از جانب خدا باشد یا مردم؟ مبانی عقلی مطرح گردید و ورای آن، سایر مباحث مربوط به امامت مانند این كه: آیا دو امام در یك زمان میتوانند این مقام را تصدی نمایند یا نه؟ مطرح شد و بحثهای عقلی فراوانی در حول و حوش آن در گرفت.
بدین جهت تا زمان امام رضا - علیه السلام - ما بیشتر با شیوه نقل و گاهی هم با شیوه عقل در این باره مواجهیم. در زمان آن حضرت، بحثها با تفصیل بیشتری شكل عقلی به خود گرفت و امام رضا - علیه السلام - در این باره، معارف زیادی را مطرح فرمود. البته دلیل دیگری نیز وجود داشت و آن مطرح شدن حق اهل بیت - علیهم السلام - برای خلافت بود كه مأمون آن را پذیرفته بود. در «مسند الامام الرضا»، بیش از 490 روایت در فصل «الامامه» آمده كه قسمتی از آنها مباحث تاریخی مربوط به جریانات امام رضا - علیه السلام - میباشد. در ضمن احادیث این فصل، بحثهای عقلی فراوان دیده میشود. روشن است كه این حجم از معارف مربوط به امامت، تا پیش از آن نبوده است. در این باره، روایت مفصلی را كه بحث قرآنی ـ عقلی مبسوطی درباره امامت از طرف امام رضا - علیه السلام - در آن مطرح شده، مرحوم كلینی نقل كرده است، روایتی كه به طور جامع، ابعاد مختلف امامت را مورد بحث قرار داده و میتواند به عنوان یك متن جامع در این زمینه بشمار رود.[24]
روایت مهم دیگری از طریق فضل بن شاذان نقل شده كه بخشی از آن مباحث عقلی مربوط به امامت است. از جمله پاسخ امام به این سوال است كه: فلِمُ جُعُلَ اُولِی الاْمًر وُاَمُرُ بِطاعُتِهِمً؟»؛ «خدا چرا اولوالامر را قرار داده و مردم را به پیروی از آنان امر كرده است؟»، امام علل مختلفی برای لزوم تعیین امام از طرف خدا بیان كردند. قسمت دیگری از آن پاسخ این سؤال است كه: فَلِمُ لا یُجْوزُ اَنً یكُونُ فِی الارًضِ اِمامانِ فی وُقْتٍ واحِدٍ؟ كه پاسخهای جالبی به آن داده شده است. دیگر آن كه چرا باید امام از خانواده رسول خدا - صلی الله علیه و آله - باشد؟ [25]
شاید یكی از مهمترین دلایلی كه در بیان ارتباط ولایت با توحید مطرح شده، روایتی است كه امام - علیه السلام - در سر راه خود به خراسان، در نیشابور بیان فرمود و نقش تاریخی چنین روایتی را كه در میان ابراز علاقه شدید مردم به آن حضرت مطرح گردید، به خوبی میتوان حدس زد. در این روایت همانگونه كه مشهور است چنین آمدن است. امام از طریق پدرانش ـ چنانكه همه احادیث آن بزرگواران چنین بود ـ از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل كرده كه خداوند فرمود:
لا اِلهُ اِلا الله حِصْنی فَمُنً دُخَلَ حِصْنی اَمِنُ مِنً عُذابی. لا اله الا الله حصار من است هر كس داخل آن حصار شود از عذاب من در امان خواهد بود.
فَلَما مُر تِ الر احِله نادانا: بِشروطِها وُ أنَا مِنً شُرْوطِها.[26]
آنگاه كه مركب امام گذشت، خطاب به ما فرمود: با شرایطش كه من یكی از آن شرایط هستم. از دیگر فعالیتهای علنی امام - علیه السلام - درباره امامت تعبیر زیبایی است كه آنحضرت در كنار مأمون ـ در زمان طرح مسأله ولایتعهدی ـ بیان فرمود: مأمون حقی را به ما داد كه دیگران آن را نپذیرفتند.[27]
در هر حال امام رضا - علیه السلام - با آزادی نسبی كه در طول درگیری مأمون با امین و نیز پس از طرح ولایتعهدی از سال 200 تا 203 به دست آورده بود، معارف جالبی را درباره مسأله امامت مطرح كردند. از جمله تأكید كردند كه هیچگونه تقیهای در اظهار امر امامت ندارد.[28]
اثبات این مسأله كه امامت حق علویان است. از نكاتی است كه ولایتعهدی امام - علیه السلام - و حركت تبلیغی ایشان در توضیح معنای امامت و مناظرات آن حضرت، تأثیر منحصر به فردی داشته است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. التوحید، ص 338.
[2]. التوحید، ص 47.
[3]. مؤمنین در بهشت خدا را از منازلشان زیارت خواهند كرد.
[4]. التوحید، ص 117؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 115.
[5]. التوحید، ص 113؛ الكافی، ج 1، ص 100.
[6]. التوحید، ص 363؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 142.
[7]. امام رضا - علیه السلام - گاهی عینا خطبههای امیرالمؤمنین - علیه السلام - را نقل میفرمودند؛ نك: التوحید، ص 69؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 121.
[8]. التوحید، ص 47.
[9]. التوحید، ص 69.
[10]. نك: طبقات الحنابله، ج 2، ص 23.
[11]. طبقات الحنابله، ج 2. ص 67.
[12]. التوحید، ص 110؛ الكافی، ج 1، ص 95.
[13]. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 114؛ الامالی، صدوق، ص 246؛ مسندالامام الرضا، ج 1، ص 379.
[14]. التوحید، ص 162.
[15]. عیون اخبار الرضا، ج 2. ص 180.
[16]. سوره رعد، 6.
[17]. طبقات الحنابله، ج 2. ص 131.
[18]. عیون اخبار الرضا، ص 119.
[19]. التوحید، ص 100.
[20]. بلكه دو دست خدا باز است.
[21]. التوحید، ص 168.
[22]. عیون اخبار الرضا، ج 1. ص 124.
[23]. التوحید، ص 362؛ الكافی، ج 1، ص 157؛ و نك: مجموعه الأثار، ص 144.
[24]. الكافی، ج 1. ص 198؛ كمال الدین، ص 675.
[25]. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 99.
[26]. عیون اخبار الرضا، ج 2. ص 134؛ التوحید، صص 25ـ 26؛ معانی الاخبار، ص 371؛ الامالی، صدوق، ص 142؛ حلیه الاولیاء، ج 3. ص 192، به نقلِ مسند الامام الرضا، ج 1. صص 45ـ46.
[27]. عیون اخبار الرضا، ج 2. ص 145.
[28]. عیون اخبار الرضا، ج 2. ص 213.
رسول جعفريان - حيات فكري و سياسي امامان شيعه - عليهم السلام