0

جنسیت و روابط بین الملل(1)

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

جنسیت و روابط بین الملل(1)

جنسیت و روابط بین الملل(1)


مقدمه:

روابط بين الملل مدت هاي طولاني به گونه اي تدريس و نظريه پردازاي مي شد كه گويي زنان وجود ندارند، باور رايج اين بود كه سياست امري جدي و پر مخاطره مي باشد كه نياز به قدرت درك و تجريه و تحليل بالايي دارد و اين كار فقط از عهدة اشخاص نخبه (مردان) بر مي آيد.

با اين حال، برغم مقاومت محافل سياسي و دانشگاهي در مقابل حضور زنان در سياست، در سال هاي اخير فمينيسم وارد روابط بين الملل، يكي از مردانه ترين رشته هاي علوم اجتماعي است نيز شده است. «فمينيست ها معتقدند اين رشته تحت تسلط جنس مذكر است و بنابراين، علايق و ترس هاي مردان را بيشتر منعكس مي كند. آنان همچنين معتقدند شيوه اي كه رشته روابط بين الملل موضوعات خود را بر اساس آن پي ريزي ميكند باعث مي شود اكثر مردم (از جمله تقريباً تمام زنان) مورد توجه قرار نگيرند.»

تحت تأثير همين ديدگاه اين رشته بر «سياست عالي» كه شامل ديپلماسي، جنگ و كشورداري است و دنياي سربازان و دولتمردان ناميده مي شود تمركز داده و معمولا فرض بر اين است كه آنان مرد باشند.

حتي اقتصاد بين الملل نيز تحت تأثير ديدگاه مردانه در اغلب موارد، به تحليل روابط بين دولت ها و بازارها، با تحليل ساختارهاي سلطه و استثمار تبديل شد.

فمنيست ها همچنين معتقدند تعريف سياست جهاني بر اساس مفاهيم و موضوعاتي مانند درگيري، رقابت، امنيت (امنيت نظامي) و قدرت (استفاده از زور) نيز جهت گيري جنسيتي داشته و بر اساس ويژگي هاي فرهنگي و طبقاتي ترسيم شده است.

فمنيست ها معتقدند جنگ ها عمدتاً توسط مردان ايجاد مي شود چون قدرت طلبي مردان، آنها را وادار به اين كار مي كند ولي زن ها عمدتاً ضد جنگ و حامي صلح هستند و به همين دليل از مدافعان پي گير حقوق بشر مي باشند.

زنان واقعيت هاي جنگ را درك و بي عدالتي در جنگ را مي شناسند و مي دانند چگونه مي توان از تشديد تنش و يا ايجاد جنگي دوباره جلوگيري كرد. تجارب تاريخي نشان دهندة اين واقعيت است كه زنان مي توانند نقش مؤثري در ايجاد گفتگو و تعامل در بين گروه هاي سياسي، قومي و ديني درگير جنگ داشته و پيوندهاي متنازعين را دوباره ترميم و مستحكم سازند. زنان قادرند افق هاي تازه اي را در مذاكرات صلح گشوده و مانع از عدم توجه به مسائل مبرمي از حق ملي گرفته تا تجاوز به كودكان شوند. آنان مي توانند در ايجاد دستيابي به آشتي ملي با وفاق اجتماعي و تحقق صلح پايدار در درون جوامع نقش اساسي را ايفا مي كنند.

نتايج يك تحقيق كه در مورد ارتباط دستيابي زنان به قدرت و صلح طلبي كشورها در بخش علوم سياسي دانشگاه بينگمتن انجام شده است نشان مي دهد روش هاي زنان در استفاده از زور عمدتاً آن چه مردان تصور مي كنند متفاوت است. معمولاً مردان عقيده دارند اگر زنان بيشتري به امور و روند سياسي دست پيدا كنند، حكومت براي استفاده از زور تحت فشار بيشتري قرار مي گيرد. همچنين نتيجه اين تحقيق نشان مي دهد كه در سطح روابط بين الملل، دو كشور همسايه با نرخ زاد و ولد اندك علاقة كمتري براي درگير شدن در نبردهاي نظامي از خود نشان مي دهند. تحت تأثير همين اصل نويسندگان اين تحقيق پيشنهاد مي كنند سياست هاي ترويج برنامه ريزي خانوادگي و تنظيم خانواده ممكن است يكي از نمونه هاي مؤثر بكارگيري ميزان خشونت ميان كشورهاي مختلف باشد.


منبع:

پژوهشگر: سید عبدالمجید زواری
کارشناس ارشد روابط بین الملل
اندیشکده روابط بین الملل

 


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

دوشنبه 6 تیر 1390  9:24 PM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:جنسیت و روابط بین الملل(1)

جنسیت و روابط بین الملل(2)


زنان صلح جو

«يكي از موضوعات كشف نشده در زمينه مطالعه و تحقيق دربارة صلح، نقش بي همتاي زنان در استفاده از اجبار اعمال شده توسط حكومت ها مي باشد. بر همين اساس اگر آگاهي رايج و مدارك تجربي كه عقيده دارند زنان صلح جوتر از مردان هستند درست است بنابراين شركت زنان در جريانات سياسي بايد استفاده از زور و اجبار را در عرصه هاي بين المللي محدود كند. انجمن مادران افراد مفقود الاثر گواتمالا (GAM)، انجمن GCM و ائتلاف مادران شوروي (روسيه) كه فرزندانشان در افغانستان و چچن مشغول جنگ هستند، نمونه هاي بي صدايي از نقش بي همتاي زنان در تأثير گذاري بر ميزان خشونت اعمال شده توسط حكومت هستند.»(5)

مهمترين نكته اي كه فمينيست ها روي آن تأكيد مي كنند حفظ صلح و توسعه مي باشد. فمينيست ها معتقدند ريشه جنگ ها به دليل حس برتري جويي مي باشد و تا زماني كه امپراتوري ها و حكومت ها و قدرت ها و ملت هايي باشند كه بي رحمانه آماده نابودي ديگرانند، ديگران نيز بايد خود را براي جنگ مسلح كنند.

زنان واقعيت هاي جنگ را درك و بي عدالتي در جنگ را مي شناسند و مي دانند چگونه مي توان از تشديد تنش و يا ايجاد جنگي دوباره جلوگيري كرد. تجارت تاريخي نشان دهندة اين واقعيت است كه زنان مي توانند نقش مؤثري در ايجاد گفتگو و تعامل در بين گروه هاي سياسي، قومي و دين درگير جنگ داشته و پيوندهاي ميان متنازعين را دوباره ترميم و مستحكم سازند. زنان قادرند افق هاي تازه اي را در مذاكرات صلح گشوده و مانع از عدم توجه به مسائل مبرمي از حق ملي گرفته و تا تجاوز به كودكان شوند. آنان مي توانند در ايجاد دستيابي به آشتي ملي، وفاق اجتماعي و تحقق صلح پايدار در درون جوامع نقش اساسي را ايفا كنند.

بررسي نقش روانشناسانه جنگ نيز نشان مي دهد كه معمولاً مردان پرخاشگرتر از زنان هستند و به نظر فرويد ريشه در غرايز انسان دارد.

زنان در طول تاريخ معمولاً صلح طلب بوده اند و اين شايد ريشه در غرايز آنها داشته باشد و شايد هم به دليل ضعف جسماني در مقابل مردان و يا شايد هم به دليل نبود فرصت براي گرفتن مسئوليت باشد. البته فمينيست هاي اوليه معتقد بودند زنان بخاطر نقش مادرانه اي كه دارند و هميشه ضد جنگ بوده اند، مي توانند با استفاده از حق رأي وارد بخش سياسي و تصميم گيري شوند و جامعه را به سوي راه حل هاي بدون خشونت و نهايتاً صلح سوق دهند.

تحت تأثير همين ديدگاه ها اولين حزب صلح زنان در سال 1915 به وسيله جين آدامز تشكيل شد و امروزه بعنوان قدرتمندترين حزب صلح زنان با تام ليگ بين المللي زنان براي صلح و آزادي فعاليت مي كنند. از ديگر سازمان هاي مشابه مي توان به «سازمان زنان هوادار صلح (Women peace party) نام برد. زنان عضو اين سازمان اعلام مي دارند در گذشته مردان براي جنگيدن خانه را ترك مي كردند و حال ما براي صلح خانه را ترك مي كنيم و نمي گذاريم جنگ هاي اتمي و هسته اي همه را به نابودي بكشاند.

داده هايي كه اخيراً در مورد نقش زنان به عنوان مؤسسين صلح انتشار يافته بر استفاده زنان از تعاون، مشورت و رابطه متقابل تأمل مي كند. پنج مورد از عمليات صلح در بوسني، كامبوج، الساوادور، نامبيا، و آفريقاي جنوبي شواهد تجربي ارائه مي كند كه مشاركت برابر و كامل زنان چگونه باعث بهبود كارآيي سازمان ملل متحد در ايجاد صلح و حفظ آن شده است. مطالعه مزبور نكات زير را مطرح مي سازد.

- مشاركت زنان داراي اين قابليت است كه بحث را اندكي بسط دهد، به طوري كه بتواند موانع متنوع تري را در بر گيرد، از جمله ممكن است به آن چه در خصوص زنان، اطفال و جوامع رخ مي دهد ارتباط بيشتري داشته باشند.

- زنان كمتر از مردان در پرداختن به جوامع محلي به طور سلسله مراتبي عمل مي كنند و بيشتر گوش مي دهند و به اين ترتيب داراي بينش هاي بيشتري در مورد علل ريشه اي منازعات دارند.

- وجود توده اي از زنان منتقد به نظر مي رسد كه در ميان حمايت محلي كه نسبت به عمليات موفقيت آميز ديد انتقادي دارند ايجاد اعتماد و اطمينان مي نمايد.

- سازمان هاي زنان در كشورهاي متعدد از آموزش صلح حمايت كرده و كودكان سرباز اعم از پسر و دختر را به كنار گذاشتن اسلحه تشويق نموده اند.

- در گواتمالا، گروه هاي زنان بر فرآيندهاي باز گرداندن نفوس به وطن تأثير گذاشته و خدماتي را بر اساس بازگشت تبعيديان يا پناهندگان برقرار كرده اند.

- در بوروندي، نيكارآگوآ و روآندا، گروه هاي زنان براي به رسميت شناخته شدن حقوق زنان بر زمين و مالكيت خانگي كه ممكن است به نام همسري باشد كه در منازعات به قتل رسيده يا «ناپديد شده» گروه هاي حمايت قانوني تشكيل داده اند.

توانايي مشهور زنان در حفظ صلح نيز شوراي امنيت را مصمم كرد كه به اتفاق آرا قطعنامه اي تصويب كند و از كليه دول عضو خواست كه از مشاركت مضاعف زنان در كليه سطوح تصميم گيري حمايت كنند.

اين قطعنامه همچنين بر ضرورت نمادينه ساختن توجه و برابري جنسيتي در روندهاي ايجاد و حفظ صلح و مراحل بازسازي پس از جنگ و درگيري تأكيد مي ورزد.

منبع:

پژوهشگر: سید عبدالمجید زواری
اندیشکده روابط بین الملل

 


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

دوشنبه 6 تیر 1390  9:24 PM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:جنسیت و روابط بین الملل(1)

جنسیت و روابط بین الملل (3)


فمينيسم و توسعه جوامع

بررسي تاريخچه حضور زنان در سياست نشان مي دهد كه معمولاً در دوره هايي كه زنان در رأس حكومت بوده اند بيشتر به توسعه اقتصادي و فرهنگي پرداخته اند و كمتر به سياست هاي تهاجمي روي آورده اند. تاچريسم در انگلستان، بي نظير بوتو در پاكستان، چيلر در تركيه و مشاركت و نقش گسترده زنان در فنلاند، نروژ و ديگر كشورهاي اسكانديناوي نمونه هاي خوبي براي نشان دادن اين موضوع است. به اين دليل باشد كه در ديدگاه فمينيستي منافع ملي دولت ها ماهيتي چندگانه و چند بعدي دارد و نمي توان آن را صرفاً از طريق قدرت تعريف نمود، آنان بر اين باورند كه در دنياي معاصر تأمين منافع ملي مستلزم همكاري گسترده بين المللي است و به واسطه وجود وابستگي متقابل، بسياري از مسائل جهاني از جمله جنگ هسته اي، رفاه اقتصادي و نابودي محيط زيست را نمي توان بر اساس قواعد بازي با حاصل جمع صفر حل نمود.» (6) «بدين ترتيب بسياري از فمينيست ها در صدور كشف عناصر مشترك اخلاقي ميان ملل گوناگون هستند كه اين كوشش مي تواند ضمن كاهش تنش هاي بين المللي و تقويت تشكل اجتماع بين المللي، از لحاظ تئوريك نيز به بسط و گسترش و توسعه نظريه هنجاري در روابط بين الملل كمك شاياني كند» (7)

از سوي ديگر ، با توجه به اينكه از جمله مسائل ديگري كه بايد در زمينه توسعه جوامع در نظر داشت مسئله اشتغال زنان وتأثير آن بر توسعه مي باشد كه خيلي از اين مشاغل غير رسمي و ناشناخته هستند و دستمزدي براي آنها پرداخت نمي شود ولي تأثيرات شگرفي بر اجتماع و محيط اطراف خود دارند. گزارش توسعه انساني در سال 1996 برآورد ميكند كه علاوه بر 23 تريليون دلار ارزش توليد جهاني در سال 1993، كار منزل و بيرون منزل 16 تريليون دلار ارزش و 11 تريليون دلار از اين توليد نامرئي حاصل كار زنان است. در مجموع در اكثر كشورها زنان بيش از مردان كار مي كنند، با توجه به شخصيت و روحيات خاصي آنها معمولا به كارهاي خدماتي، فرهنگي و يا هنري مربوط مي شود. كه با توجه به اينكه اصولا زنان نيروي كار ارزانتري مشابه مردان هستند نقش مؤثري در توسعه دارند. و حضور زنان درفعاليتهاي استعمال اجتماعي نقش بسزايي در ديگر شاخص هاي توسعه كشور ها دارد. رويكردهاي بسيار متفاوتي نسبت به نقش زنان در توسعه وجود دارد از جمله فمينيستهاي ايران (در صدد هستند تا زنان را به صورت مساوي در بحث توسعه مشاركت دهند) و ديگر فمينيستها كه توسعه را (آن طور كه در حال حاضر تعريف مي شود) براي زنان زيانبار تلقي مي كنند. آنها در صدد اعطاي قدرت به زنان هستند از جمله از طريق مشاركت در تصميمات مربوط به توسعه كه در سازندگي و حق انتخاب آنها تإثير مي گذارد.

همه زنان در جهان سوم با در جاهاي ديگر فقير نيستند. اما هيچ دولتي با زنان همانند مردان رفتار نمي كند. در خبر سال قبل گفته مي شد كه زنان يك سوم كارهاي روز مزدي و دو سوم كارهاي توليدي را براي يك دهم درآمد و كمتر از يك سوم مالكيت انجام مي دهند. (9)

 

كشورها

رتبه شاخص اعطاي قدرت بر حسب جنسيت

رتبه شاخص توسعه جنسيتي

رتبه شاخص توسعه انساني

نروژ

1

2

2

سوئد

2

5

6

دانمارك

3

14

15

كانادا

4

1

1

آلمان

5

15

14

ايالات متحده

8

3

3

استراليا

9

4

7

انگلستان

16

11

10

آفريقاي جنوبي

18

84

101

مكزيك

21

53

58

ژاپن

38

8

4

چين

40

79

98

كويت

72

38

35

تركيه

85

73

86

پاكسان

101

116

138



منبع:

پژوهشگر: سید عبدالمجید زواری
اندیشکده روابط بین الملل

 


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

دوشنبه 6 تیر 1390  9:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها