0

منشاء دين

 
salarezeynab
salarezeynab
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6597
محل سکونت : تهران

منشاء دين

منشاء دين

پرسش :

آيا دين به طور عام و دين اسلام به طور خاص ناشي از توهمّات و گفتارهاي بدون عقل است؟

پاسخ :

در پاسخ به سؤال بايد گفت اگر دين ـ حال هر ديني ـ مولود جهل افراد و امري موهوم باشد بايد همين قدر كه مردم عالم شدند دين خود به خود منتفي شود. و به موازات پيشرفت علم، دين به طور كلي از بين برود. همان طور كه با آمدن چراغ، ظلمت از بين مي رود. و نبايد در ميان طبقات علماء و انديشمندان دينداري وجود داشته باشد در حاليكه ما مي بينيم كه در ميان طبقه علما هم ديندار هست و هم بي دين و بلكه شايد آن عالم ترين عالمها در هر زماني ـ حتي در زمان ما ـ ديندار باشد، طبق اين نظر محال است كه انيشتين يك آدم معتقد به دين و مذهب باشد و يا ماكس پلانك و يا ويليام جميز يا داروين و امثال اينها كه دانشمندان درجه يك به شمار مي روند ديندار باشند، در حالي که به عنوان مثال داروين عليرغم تكفيرهاي شديدي كه كليسا از او كرد، تا آخر عمر به خداي يگانه مؤمن و معتقد باقي ماند.[1]
اما دربارة اين ادعا كه «دين اسلام ناشي از توهمات و گفتارهاي به دور از عقل است.» بايد گفت نظام اعتقادي اسلام مورد ارزيابي عقلاني قرار مي گيرد.اصول اساسي اين نظام، مورد پذيرش عقل سليم واقع مي شود. مباني اعتقادي اسلام، واجد هيچ عنصر عقل ستيز يا حتي عقل گريز (= غير عقلاني) نيست. از اصل توحيد، تا نبوت و معاد، همه اصولي عقل پذيرند. انديشمندان مسلمان ادله قانع كننده اي براي توحيد دارند. نبوت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ با ادلّه تاريخي و عقلاني قانع كننده (براي هر ذهن سليم و هر تاريخ دان منصفي) به اثبات مي رسد. معجزه جاويد اسلام ـ قرآن كريم ـ هم اينك نيز مخالفان را به تحدي فرا مي خواند. هيچ يك از اديان ديگر واجد اسناد مهم و متواتر تاريخي براي اثبات متون مقدس خود نيستند، اما اسلام اين امتياز را دارد.[2]
و اما دستورات عملي دين اسلام به صورت نص يا ظاهر از قرآن به دست مي آيند، كه از نظر سنديت فوق تواتر و حجت قطعي است و يا از طريق سنّت محرز و اثبات شده از معصوم ـ عليهم السلام ـ يعني قول، فعل و تقرير (تأييد) معصوم. در سنت، اولاً بايد احراز سند و انتساب به معصوم اثبات شود و سپس از نظر دلالت مورد بررسي قرار گيرد.
بنابراين دين اسلام در دو بخش عقايد «اصول دين» و احكام عملي «فروع دين» واجد هيچ عنصر غيرعقلاني نيست.
افزون بر آن بايد گفت علم و معرفت در اسلام از اساسي ترين ويژگيهاي انسان به شمار مي رود و قرآن مرز تمايز انسان از ساير موجودات و منشأ سعادت واقعي او را بهره گيري از نيروي عقل، كه در هستي وي به وديعت نهاده شده معرفي نموده و از آن سوي ديگر سقوط و هلاكت انسانها را در اثر سرپيچي از راهنمايي عقل و اهمال اين قوه مي داند.[3]
تعقل و خردورزي و نشان دادن فهم و تجزيه، تحليل، و شناخت حقيقت از غير حقيقت دعوت اساسي قرآن از همه انسانهاست: «كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوالالباب».[4] يعني کتاب ميمون و مبارک بر تو نازل کرديم تا در آيات آن تدبر و تعقل شود تا صاحبان عول متذکر شوند. به تعبير علامه طباطبايي[5] تعقل، تفكر، تدبر و به كار بستن نيروي شعور و خرد در بيش از سيصد آيه از قرآن كريم آمده است كه انسانها را به خردورزي در آيات تكويني و تشريعي فرا خوانده و تأمل در نشانه هاي انفسي و آفاقي خداوند را سفارش و ستايش كرده است. اصولاً اسلام به جاي آنكه مردم را به تعبد محض و پذيرش بدون دليل عقايد ديني بخواند پيوسته آنان را به عقل ورزي و تدبّر دعوت مي كند.
بناي دين بر پايه خردمندي استوار است: «اساسُ الدين بني علي العقل» يعني اساس دين بر پاية عقل بنا شده است. خداوند با عقل شناخته مي شود و با عقل مي توان نزد او راه يافت، خردمند از تمام پويندگاني كه بدون تعقل به سوي خدا گام مي نهنند به او نزديك تر است.
در اين نگرش عقل برهاني و قطعي داراي اعتبار ذاتي، و يكي از منابع احكام اسلامي است، يعني اگر در موردي عقل حكم قطعي داشت حجت و معتبر است. بنابراين اگر عقل خود يكي از مبادي ارجاع انسان به دين و از منابع دين و اساسي ترين سرمايه حيات وجود آدمي است، چگونه مي توان مدعي شد آموزه هاي چنين ديني گفتارهايي به دور از عقل است و چطور مي توان تصور نمود آفريدگار انسان، كه دين را براي بيداري و شكوفايي عقل و فطرت وي فرستاده، انسانها را به چيزي برخلاف عقل و فطرت فرا خواند؟ به تعبير حكيم متاله، ملاصدرا، حاشا كه احكام نوراني خداوند با معارف يقيني و ضروري ناسازگار باشد.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقايد، ج1ـ2، انتشارات تبليغات اسلامي.
2ـ سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ج1ـ2، قم، نشر طه، 1381.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ر.ك: مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1372، ج3، ص556ـ567؛ و مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقايد، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ هفتم، 1370، ج1ـ2، ص128ـ130.
[2] . ر.ك: جوادي آملي، عبدالله، شريعت در آينه معرفت، تهران، رجاء، 1372، ص204ـ208.
[3] . اعراف/179.
[4] . ص/29.
[5] . طباطبائي، سيدمحمد حسين، الميزان، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1973، ص255.
[6] . ملاصدرا، الحكمة المتعاليه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1981، ج8، ص303.


پرسش :

آيا دين موروثي است يعني اگر ما در غرب بدنيا مي‌آمديم باز هم مسلمان بوديم يا آنها كه در غرب هستند و مسلمان نيستند چطور؟

پاسخ :

محور اساسي پرسش فوق تأثير محيط و شرايط در دينداري انسان است يعني محيط غرب انسان را نامسلمان و محيط ايران انسان را مسلمان مي‌نمايد و بدين ترتيب دين در اين جوامع از نسلهاي قبل به نسلهاي بعد به ارث مي‌رسد اكنون در ردّ اين تلقي به دلايل مختلفي اشاره مي‌شود تا نقش اختيار و اراده آدمي در انتخاب دين خاص روشن گردد.
دلايل رد تأثير محيط بر شخصيت:
1ـ اگر اجتماع مهمترين عامل در تكوين شخصيت انسان مي‌بود مي‌بايست در جامعه‌اي كه همة افراد آن از شرايط اجتماعي واحدي برخوردارند همگي از خلق و خوي و رفتارها و عملكردهاي واحدي برخوردار باشند نه آنكه يكي فاسد و جنايتكار باشد و ديگري متقي و نيكوكار، يكي ظالم باشد و يكي عادل و اگر جامعه تنها عامل در رشد فرد است پس چرا در يك جامعه، يكي فيلسوف مي‌شود و ديگري هنرمند، يكي به بالاترين مقامات علمي مي‌رسد و ديگري نسبت به علم و دانش علاقه‌‌اي از خود نشان نمي‌دهد؟ اگر جامعه يگانه عامل در رشد و تكوين شخصيت انسان مي‌باشد، چرا تاكنون هيچ جامعه‌اي موفق نشده است كه همة افراد خود را به يك درجه از رشد و تكامل برساند؟
آري جامعه در شخصيت فرد تأثير دارد، اما نه تأثير منحصر به فرد، به گونه‌اي كه عواملي چون تعليم و تربيت و آگاهي و اراده و اختيار فرد را ناديده بگيريم تأثير جامعه در اين است كه استعدادهاي انساني را به كمك ديگر عوامل، رشد داده يا متوقف سازد.[1]
2ـ اين تصور كه انسان در برابر شرايط محيطي مجبور است سخني به دور از واقعيت است، چرا كه بسياري از افراد انساني در برابر عوامل اجتماعي حالت انفعالي نداشته و در برابر آداب و رسومي كه جامعه مي‌خواهد به آنها تحميل كند ايستادگي كرده و از آنها سرباز مي‌زنند. از باب نمونه مي‌توان به تأثير مسلمانان ساكن در فرانسه بر مسيحيان فرانسوي اشاره كرد. ژان پير ريچارد،‌رئيس كنفدراسيون كشيشان فرانسه مي‌گويد: «حضور مسلمانان در اين كشور سبب تقويت و افزايش ايمان قلبي مسيحيان شده است»[2] وي در ادامه مي‌گويد: «حضور مسلمانان در مدارس مسيحي كه با اعتقاد قلبي خود در ماه رمضان روزه مي‌گيرند سبب شده است تا ديگر شاگردان مسيحي نيز به اين اعتقاد ايماني در مذهب مسيحيت روي آورند.»[3]
قرآن هم به نمونه‌هايي از ايستادگي در برابر محيط و شرايط پيراموني اشاره كرده است و بدين ترتيب قرآن كريم با بيان نمونه‎هايي از اين ايستادگي‌ها، نظريه محيط را نفي مي‌نمايد. قرآن درباره همسران نوح و لوط مي‌فرمايد:
«خداوند براي كساني كه كافر شدند مثَل همسر نوح و همسر لوط را مي‌زند. اين دو، همسر دو نفر از بندگان صالح ما بودند و اين دو زن خيانت كردند و همسريشان با آن دو پيامبر سودي براي جلوگيري از عذاب خدا براي آنها نداشت و به آنها گفته شد كه همراه ديگر داخل شوندگان در آتش، داخل در آتش شويد.»[4]
همسران نوح و لوط با اينكه در خانواده‌اي پاك مي‌زيستند و همسران افرادي بودند كه پرچمدار توحيد و آزادگي بودند به سوي كفر گرايش پيدا مي‌كنند يعني در محيطي پاك، افرادي روي به ناپاكي و فساد مي‌آورند از اينرو نمي‌توان گفت اگر در آن خانواده‌ بودم حتماً چنان بودم زيرا تلازمي وجود ندارد چنانكه به عنوان نمونه در همسران نوح و لوط ملاحظه شد.
از سوي ديگر خداوند همسر فرعون را مثال مي‌زند و مي‌فرمايد: «و خداوند براي كساني كه ايمان آورده‌اند مثال همسر فرعون را مي‌زند. هنگامي كه گفت: پروردگارا براي من در بهشت در نزد خود خانه‌اي بنا كن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده و مرا از قوم ستمكار برهان»[5]
آسيه همسر فرد فاسدي بود كه دعوي خدايي مي‌كرد و هر چند فرعون از همه امكانات مادي برخوردار بود اما آسيه تحت تأثير او و امكانات فرعون قرار نگرفت و ايمان خود را از دست نداد. بنابراين ميان محيط و شخصيت آدمي تلازمي وجود ندارد و انسان مي‌تواند در برابر محيط بايستد. تأثير محيط بر انسانها قابل قبول است، اگر چه ساخته شدن انسان به وسيله محيط را رد كرديم و نپذيرفتيم[6] ولي هر مقدار كه انسان از روح ضعيف‌تر و تربيت ناسالم‌تري برخوردار باشد تأثيرپذيري و انفعال او در برابر محيط بيشتر است.
3ـ وجود اختيار و اراده در آدمي امري بديهي و بي‌نياز از استدلال است و اندك تأملي در رفتارهاي شخصي فرد او را به اين حقيقت رهنمون مي‌نمايد مولوي چه زيبا در اين باره مي‌گويد:
اين كه گويي اين كنم يا آن كنم خود دليل اختيار است اي صنم
يعني ترديدهاي آدمي نشانة وجود اراده و اختيار در اوست. هر چند عوامل متعددي در انتخابهاي آدمي تأثير دارد اما نقش اساسي را اراده او ايفا مي‌كند و انتخاب با اراده انجام مي‌پذيرد و بهمين جهت است كه خداوند انسانها را در برابر اعمال نيك و زشتش مجازات مي‌كند زيرا از ديدگاه قرآن در حقيقت خود انسان است كه نقش اصلي را در انتخاب‌هاي مختلف ايفا مي‌كند.
اكنون جاي اين پرسش است كه اگر محيط، انسان را مجبور به انتخاب ديني خاص نمي‌نمايد، پس چه عامل يا عواملي موجب مي‌شود تا ما مسلمان و غربيان مسيحي باشند؟
مسلماني ما و مسيحي بودن غرب
عوامل متعددي در مسلماني ما و مسيحي بودن غرب نقش دارد كه به برخي از اين عوامل به اختصار ذكر مي‌شود.
عامل اول: انديشه و آگاهي
يكي از مهم‌ترين عوامل شكل‌دهندة شخصيت آدمي، دانش و شناخت اوست. در ايران اسلامي از آنرو كه ايرانيان با فرهنگ اسلامي آشنا مي‌شوند و منطقي بودن و فطري بودن آن را كاملاً درك مي‌كنند به اسلام گرايش پيدا مي‌كنند و هر چند در طول تاريخ تلاش بسيار شده كه ميان ايراني بودن و مسلمان بودن جدايي افكنند و يا حتي برخي از مظاهر اسلامي همچون گراميداشت ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ را كمرنگ سازند اما هيچ‌گاه موفق نگرديدند ريشه اصلي ناكام بودن آنان را با اينكه تبليغات گسترده اي داشتند، به فطري بودن و منطقي بودن اسلام برگردانند. در دنياي غرب هم اگر مسيحي هستند نه مسلمان،‌ بدان جهت است كه جوامع غربي از اسلام يا آگاهي ندارند يا آگاهي كاذب دارند و تلاش‌هاي فراواني را كه در غرب براي سركوبي اسلام يا خدشه‌دار كردن چهره اسلام انجام مي‌پذيرد بايد در راستاي خام نگه‌داشتن جوامع غربي، به شمار آورد. براستي چرا امروزه در فرانسه و سپس آلمان و در كشورهاي اروپايي از مظاهر اسلامي مانند حجاب در عرصه‌هاي عمومي مانند مدارس جلوگيري مي‌شود؟ آنها از آشنا شدن كودكان و نوجوانان و جوانان جوامع غربي با اسلام چرا هراس دارند؟ و چرا به خدشه دار كردن چهره اسلام اقدام مي‌كنند: روزنامه نيويورك تايمز نوشت: كليساهاي تندرو بنيادگراي آمريكا، براي مسيحي كردن مسلمانان اين كشور و ديگر كشورهاي جهان و اشاعه تبليغات ضد اسلامي تلاش جديدي را آغاز كرده‌اند،[7] بهرحال يكي از عوامل مهم، آگاهي و دانش است البته تبليغات ضد اسلامي در جهت جلوگيري از آگاهي جوامع غربي نمي‌تواند به طور كامل تأثير بگذارد از اينرو امروزه در جوامع غربي شاهد رشد اسلام‌گرايي هستيم. از باب نمونه به گزارش‌ شوراي روابط اسلامي آمريكا جمعيت مسلمانان كانادا طي دهه گذشته 9 / 128 درصد رشد را نشان مي‌دهد.[8]
عامل دوم: هواي نفس
يكي از عوامل مهم ديگر در شكل‌دهي شخصيت انسان، اميال و غرايز نفساني است اگر كسي تحت تأثير اين عامل قرار گيرد و هدفش زندگي براساس خواسته‌هاي نفساني باشد و به استعدادهاي فطري خود و طبيعت انسانيش وقعي ننهد كم‌كم شخصيتي پيدا مي‌كند كه در انتخاب پديده‌ها به آن قسمي رو مي‌آورد كه با خواسته‌هاي نفسانيش سازگاري بيشتري دارد. از اينرو يكي از عوامل بي‌ديني در جوامع غربي يا از علل انتخاب اديان تحريف شده، آنست كه برخي از تعاليم منحرفي كه در آنها وجود دارد با خواسته‌هاي نفساني انسان سازگاري بيشتري دارد از باب نمونه مي‌توان به عدم حرمت شراب در مسيحيت تحريف شده اشاره كرد.
بهرحال ناآگاهي و پيروي از نفسانيات را مي‌توان جزء عواملي به شمار آورد كه در شكل‌دهي نامطلوب شخصيت انسان تأثير دارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ رجبي، محمود، انسان‌شناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1381.
2ـ مصباح يزدي، محمد تقي، معارف قرآن (بخش انسان شناسي) قم، مؤسسه امام خميني(ره).
3ـ فوازي، جرجيس، آمريكا و اسلام سياسي، مترجم سيد محمدكمال سروريان، انتشارات پژوهشكده‌ مطالعات راهبردي، 1382، (مقدمه كتاب).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نصري، عبدالله، مباني انسان‌شناسي در قرآن، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1379، ص377.
[2] . مجله اخبار اديان، ش5، ص4، ديماه 1382.
[3] . همان.
[4] . تحريم/10.
[5] . تحريم/11.
[6] . واعظي، احمد، انسان از ديدگاه اسلام، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1377، ص131.
[7] . مجله اخبار اديان، ص4، ش2، تير 1382.
[8] . مجله اخبار اديان،‌ص13، ش2، تير 1382.

یا حسین (ع)

دوشنبه 6 تیر 1390  1:54 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها