باسلام
"گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی" کتاب ویژه ای چاپ کرده است که اگر "سلام بر ابراهیم" را خوانده اید حتما کامتان را تازه میکند.
زندگی نامه شهید "محمدرضا تورجی زاده" با قلمی روان و ساده و البته شیوا شما را به محوطه چادر های گردان یازهرا سلام الله علیها میبرد. همان جا که آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (ره) در مقابل آنها به کمی بضاعتش اقرار کرد و یک ماه تمام معتکف کوی سربازان خمینی در جبهه ها شد. گردان یازهرا از لشکر همیشه پیروز امام حسین علیهم السلام.
به جرات کشش کتاب و محتوای آسمانی آن ، شما را به خواندن همه آثار گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی مجبور میکند. یازهرا کتابی است که زمان خواندنش به یک نیم روز نمیکشد.

یک صفحه از کتاب "یازهرا" هدیه به شما:
بعد از نماز ظهر بود. کل بچههاي گردان دور هم جمع بودند. يکي از مسئولين لشکر آمد و گفت:
رفقا، دستشويي اردوگاه خراب شده. چند نفر رو آورديم براي تعمير، گفتند: بايد چاه دستشويي تخليه بشه! براي همين چند تا نيروي از جان گذشته ميخواهيم.در جريان مطلب بودم. زير دستشوييهاي اردوگاه حالت مخزن داشت. هر وقت پر ميشد با ماشين مخصوص تخليه ميکردند. اما اين بار ديوارهاي کنار دستشويي ريخته بود.
امکان تخليه با ماشين نبود. براي مرمت ديوار بايد چاه تخليه ميشد. از طرفي هيچ دستشويي ديگري براي استفاده بچهها نبود.هرکس چيزي ميگفت. يکي ميگفت: پيف پيف! چه کارهايي از ما ميخوان. ديگري ميگفت: ما آمديم بجنگيم، نه اينکه... خلاصه بساط شوخي و خنده بچهها راه افتاده بود.رفتيم براي ناهار. بعد هم مشغول استراحت شديم. با خودم گفتم: کسي که براي اين کار داوطلب بشه کار بزرگي کرده.
نفس خودش رو شکسته. چون خيليها حاضرند از جانشان بگذرند اما...گفتم: تا بچهها مشغول استراحت هستند بروم سمت دستشوييها ببينم چه خبره! وقتي به آنجا رسيدم خيلي تعجب کردم. عدهاي از بچههاي گردان ما مشغول کار شده بودند.از هيچ چيزي هم باکي نداشتند؛ نجاست بود و کثيفي. اما کار براي خدا اين حرفها را ندارد.
با تعجب با آنها نگاه کردم. آنها ده نفر بودند. اول آنها محمد تورجي بود، بعد رحمان هاشمي و...
تا غروب مشغول کار بودند. بعد هم همگي به حمام رفتند. دستشوييهاي اردوگاه همان روز راه افتاد. بعضي از بچهها وقتي اين ده نفر را ديدند شوخي ميکردند. سر به سرشان ميگذاشتند. اما آنها...
آنها به دنبال رضايت خدا بودند. آنچه که براي آنها مهم بود انجام وظيفه بود. نميدانم چرا، ولي من اسامي آنها را نوشتم و نگه داشتم. سه ماه بعد به آن اسامي نگاه کردم. درست بعد از عمليات کربلاي ده. نفر اول شهيد، نفر دوم شهيد، نفر سوم... تا نفر آخر که محمد تورجي بود؛ به ترتيب يکي پس از ديگري! گويي اين کار آنها و اين شکستن نفس مهر تأييدي بود براي شهادتشان.
"حسین عالمی"
بهمن/1389
http://ketab-nama.blogfa.com/90033.aspx