قضيه دومي كه جناب آقاي شيخ اسلامي نقل مي كنند اين است كه:
بانوئي كه هم اكنون در باقر آباد جاده قم – شهر ري ساكن است و همه مردم و مؤمنين او را مي شناسد كه به دست پر بركت حضرت صاحب الزمان فا گرفت. مريضي ايشان فلج دست و مرض شديد اعصاب و روان بود. بطوريكه اهل منزل و ديگران از او مأيوس و قطع اميد كرده بودند. ايشان شبي كه خيلي حالش نامساعد بوده و به همسرش مي گودي: بستر مرا توي حال بينداز مي خواهم تنها بخوابم.
خلاصه در نيمه شب در عالم رؤيا (مكاشفه) آقا تشريف مي آوردند در حاليكه شال سبزي به كمر بسته بودند دستي بر بستر خانم مي كشد و مي فرمايند: خوب شدي بلند شو سماورت را روشن ركدم. اين خانم شال آقا را مي گيرد بعد هم مقداري پارچه سبز توي دستش مي ماند حتي در بيداري، از خواب لند مي شوند همانطوري كه آقا فرموده بودند مي بيند سماور روشن و پارچه سبز توي دستش هست و اصلاً اثري از بيماري و كسالتش نيست.
بستگان اين زن مي گفتند وقتي مردم با خبر شدند به قدري جمعيت براي زيارت اياشن آمد و رفت مي كردند، كه تا چند روز خانه و اطراف مملو از زائرين و مردم محل و غيره بوده است و اكنون اين خانم ساكن باقرآباد است و اين قضيه اظهر من الشمس و از بديهيات ميان اهل محل است. سيد محمد جواد شيخ الاسلامي.
تهران شهر ري – باقر آباد – مسجحد حضرت ابوالفضل 12/6/74