0

شهدای سیستان

 
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهيد حسن آذريان

حسن آذريان در سال 1334 در روستاي حسين‌آباد زابل به دنيا آمد وي در خانواده‌اي مذهبي و با اخلاص پرورش يافت که از راه کشاورزي ودامداري امرار معاش مي‌کردند. آذريان اخلاقي نيکو داشت و در سلام کردن بر ديگران سبقت مي‌گرفت. دوستانش مي‌گفتند:«آرزو داشتيم براي يک‌بار هم که شده به ايشان سلام بگوييم اما هيچ وقت موفق به اين کار نشديم» پس از اخذ ديپلم وارد دانشکده افسري شد.
دوره‌ي تخصصي را در شيراز گذراند و پس از اتمام دوره‌هاي آموزشي به منطقه عملياتي اعزام شد. فرمانده وقت به وي چندين پست را در زاهدان و ديگر شهرهاي استان پيشنهاد کرد ولي او نپذيرفت و به عنوان فرمانده گردان در منطقه عملياتي با بعثيون عراقي به پيکار پرداخت.
سرانجام آن افسر رشيد اسلام در تاريخ 1363/4/1 در منطقه مريوان در سن 29 سالگي به درجه رفيع شهادت نايل گشت.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:52 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهيد علي آذرخرداد

علي آذرخرداد، در سال 1344 در يکي از روستاهاي شهرستان زابل به نام ريگ‌آب در خانواده‌اي مؤمن و با ايمان به دنيا آمد. با پشت سر گذاشتن دوران کودکي وارد دبستان شد.
تحصيلات دوره‌ي ابتدايي را با موفقيت به پايان رساند پس از آن همراه خانواده به روستاي فتح‌الله نقل مکان کرد و تحصيلات دوره‌ي راهنمايي را در آنجا به اتمام رساند. تحصيلات دوره‌ي دبيرستان را در حسين آباد زابل تا سال سوم متوسطه ادامه داد. پس از آن ترک تحصيل نمود و با رسيدن به سن قانوني به استخدام ژاندارمري درآمد.
سرانجام در سال 1369 در پاسگاه مرزي مسجدک در اثر درگيري با اشرار در سن 25 سالگي مفقود گرديد و حسرت ديدار را تا هميشه بر دل دوستداران خود باقي گذارد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:53 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهيد حبيب الله آخوندي

حبيب‌الله آخوندي در يکي از روزهاي سال 1348 در شهرستان زابل از استان سيستان و بلوچستان پا به عرصه هستي نهاد خانواده براي تربيت اسلامي او تلاش وافري انجام دادند آخوندي در سايه زحمات بي‌دريغ پدر به مدرسه رفت و تا پايان سال پنجم ابتدايي ادامه تحصيل داد و پس از آن به عنوان پاسدار افتخاري به جمع سبزپوشان دشت شقايق پيوست و به شوق حمايت از مرزهاي ايران اسلامي به مناطق جنوب کشور شتافت و در گردان 409 لشگر ثارالله بعنوان نيروي رزمي مشغول به خدمت شد.
وي مبارزه با متجاوزان بعث را پيشه خود ساخت و سرانجام اين دلاور 17 ساله سپاه اسلام در عمليات کربلاي پنج در سال 1365 مفقود گرديد. روحش شاد

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:53 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهید علیرضا ریگی

درجه: ستوان دوم

نام پدر: نور محمد

محل تولد: چوتو زابل

تاریخ تولد: 1342

وضعیت تاهل : متاهل

تعداد فرزندان : 2

محل شهادت : ایرانشهر

تاریخ شهادت : 1373/1/17

************************

شهید علیرضا ریگی در سال 1342 در بخش شهرکی و ناروئی شهرستان زهک در خانواده ای کشاورز و مذهبی و پایبند به اصول اسلام به دنیا آمد . تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه و با موفقیت و به عنوان دانش آموزی نمونه به پایان رساند.و در عین حال در امور کشاورزی کمک خانواده بود.شهید خیلی خوش برخورد و با صفا بود چهره ای دوست داشتنی داشت و شوخ طبع بود .از در رفع مشکلات دیگران هرچه در توان داشت به کار می گرفت و خودش نیز با صبر و حوصله در برابر مشکلات وناملایمات زندگی مقاومت میکرد.با پدر و مادر و همسر و فرزندان و دیگر اقوام و آشنایان بسیار مهربان و خوش رفتار بود .پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه علوم نظامی نیروی انتظامی شد و با درجه ستوان دومی مشغول خدمت به این مرز و بوم شد. در طول خدمت در انجام ماموریت ها پیشقدم بود و با شجاعت و با جان و دل سخترین ماموریت ها را می پذیرفت وی فردی مومن و با تقوا و در انجام فرائض جدی بود و با عشق و علاقه و افرا در مراسمات مذهبی و سیاسی شرکت می نمود از علاقه مندان به انقلاب اسلامی بود و به امام خمینی (ره ) عشق می ورزید و در جهت تحقق اهداف انقلاب و نظام از هیچ چیزی حتی نثار جان دریغ نمی کرد.
در نهایت پس از سال ها خدمت صادقانه در مصاف با اشرار مسلح در ایرانشهر شریت شهادت نوشید و به افتخار عظمای شهادت نائل آمد .عرش الهی نشیمگاه پرنده ی نامش باد.

گلپوش بهاره بود تابوت شهید
لبریز نظاره بود تابوت شهید
با تابش زخم های گلگون تنش
یک باغ ستاره بود تابوت شهید

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:54 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهيد علي رضا آخوندي

عليرضا در سال 1344 در شهرستان زابل متولد شد .سال‌هاي پر نشاط کودکي را در دامان پر مهر مادري پرهيزگار و در زير سايه لطف پدري مهربان گذراند .تحصيلات خود را از هفت سالگي آغاز نمود و تا دوره راهنمايي ادامه داد و بعد از آن براي ادامه تحصيل وارد حوزه علميه شد، پس از آغاز جنتگ تحميلي همراه و همسنگر سربازان سپاه توحيد به مصاف باطل شتافت و مردانه از حريم پاک کشور دفاع نمود.
تيرماه سال 1365 خاطره پرواز اين آسمان مرد غريب را دل خونين خود جاي داده است آخوندي در جريان عمليات کربلاي 1 در سن 21 سالگي عطش و التهاب دروني خود را با جام شهادت فرو نشاند و آرام و سبکبال در ملکوت اشک و آتش به پرواز درآمد و ...اگر امروز به سايه راحت نشسته‌ايم مرهون استقامت سروقامتاني هستيم که مردانه فرو افتادند.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:56 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهيد ابراهيم آتون

ابراهيم آتون در سال 1337 در روستاي ارباب از توابع شهرستان زابل در خانواده‌اي مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلاتش را تا اخذ مدرک سيکل ادامه داد و سپس به استخدام ارتش در آمد با شروع جنگ تحميلي به ميادين نبرد حق عليه باطل رهسپار گرديد و در دفاع از ميهن اسلامي از هيچ کوششي دريغ نورزيد.
سرانجام در تاريخ 17/10/65 پس از چهار سال حضور در جبهه و ابراز فداکاري‌ها و شجاعت‌هاي بسيار در منطقه سومار شيميايي شد و در سن 28 سالگي به شهادت رسيد.از او سه فرزند به يادگار ماند.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:56 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهيد محمدرضا آبروق

محمدرضا آبروق در سال 1341 در روستاي خوشداد از توابع شهرستان زابل متولد گرديد تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش پشت ‌سر گذاشت و براي ادامه به شهر زابل عزيمت کرد.
سال‌هاي پايان دبيرستان وي با اوج‌گيري انقلاب همزمان بود. محمدرضا در پخش اعلاميه‌هاي حضرت امام در روستاها نقش فعال داشت و رفقت و پس از يک‌سال توفيق حضور در جبهه و دفاع از اسلام و ميهن در تاريخ 23/1/62 بر اثر اصابت ترکش در منطقه عملياتي شوش در سن 21 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:57 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهید احمدعلي آباديان

احمدعلي آباديان در سال 1346 در خانواده‌اي مذهبي در روستاي دوست‌محمدخان ميانکنگي از توابع شهرستان زابل ديده به جهان گشود.
تحصيلاتش را تا اخذ مدرک سيکل ادامه داد. سپس به عضويت ارتش درآمد و به درجه‌ي گروهباني نايل گرديد.
آباديان فردي خوش‌خلق و دلسوز بود. به نماز سر وقت اهميت فراواني مي‌داد و براي والدينش احترام بسياري قايل بود. سفارش زيادي براي تربيت صحيح فرزندش مي‌کرد و مي‌گفت:«فرزندم را بايد طوري تربيت کنيد که تمام هدفش رضاي خدا و اولياي او باشد». به امام خميني علاقه زيادي داشت. بيشتر اوقات در حين سخنراني امام عزيز کاغذ و قلم دست مي‌گرفت و نکات مهم صحبت‌هاي ايشان را يادداشت مي‌کرد.
از طريق ارتش به ميادين نبرد حق عليه باطل رهسپار شد و شجاعت و دلاوري‌هاي بسياري از خود نشان داد. سرانجام در تاريخ 1365/8/11 در سانحه‌ي سقوط هواپيماي سي – 130 ارتش جمهوري اسلامي ايران در 19 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:58 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهید رضا آب برین

آب برين در سال 1351 چشم بر جهان هستي گشود. .
کودکي او در سايه پر مهر خانواده سپري گشت و تعليمات دين مبين اسلام را از آنان فرا گرفت.
رضا خيلي زود درس ايثار و جوانمردي را از مکتب سرخ سيدالشهداء آموخت و دل بسته سيره اهل‌بيت (ع) گشت. وي با آغاز جنگ تحميلي در جرگه سربازان لشگر اسلام به مصاف با بعثيان پرداخت و سرانجام در سال 1369 در منطقه سيستان (درگيري با اشرار) از شربت طهور بهشتي نوشيد و در سن 18 سالگي شهيد راه حق شد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:58 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهید محمد حسین نورا

شهید گروهبان دوم محمد حسین نورا در سال 1315 در خانواده ای مستضعف و مذهبی و پایبند به اصول اسلام در روستای بنجار زابل دیده به جهان گشود . به علت مشکلات و دوری از مراکز آموزشی نتوانست سواد بیاموزد و در کنار خانواده به امور کشاورزی و دامداری پرداخت. بعد ها به عنوان ژاندارم ( جوانمرد) به استخدام ژاندارمری درآمد و پس از سال ها خدمت در شرایط سخت آب و هوایی و در مناطق صعب المعیشه و صعب العبور هنگام درگیری با اشرار مسلح در تاسوکی زابل به افتخار عضمای شهادت نائل آمد .از این شهید شش فرزند به یادگار مانده است. بیعت خونین او با شهیدان عاشورایی گرامی باد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  11:59 AM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهید محبعلی یوسفی

محبعلي یکم مرداد 1347 در خانواده اي مذهبي و سخت كوش در سيستان به روشنايي ها لبخند زد و ديده به آفتاب گشود. پس از پشت سرنهادن دوران دبستان تا پايان تحصيلات در راستاي فراگيري علم و دانش تــوأم با كمــال همت گماشت. در دوران تحصيل از متانت و وقار معنوي ويژه اي برخوردار بود و عشق به علي(ع) و اهل بيت عليهم السلام چنان در جانــش ريشه دوانيده بود كه همه چيز را با ترازوي محبت و ولايت او مي سنجيد. هنوز به دنياي جواني راه نيافته بود كه پدر، صدف دنيا را شكست و از كالبد خاكي رست. از آن پس بار مسؤوليت خانواده را با كمك مادر به دوش گرفت. او با زحمت و رنج فراوان كه جلوه هاي كمال يابي انسان هاي خودساخته است تحصيلات را به پايان رساند اما جانبداري او از انقلاب و ولايت و رهبري هرگز به پايان نرسيد.
در دوران دفاع مقدس، بي نام و بي ريا به جبهه هاي عاشقي شتافت، خاكريزها را از نواي "قناسه" و"چلچله" و چلچراغ منورها نغمه پرداز كرد و روشنايي بخشيد و در اين راه به مقام جانبازي نائل آمد. او دوران سربازي را در سپاه پاسداران زابل گذراند.
در سال 1376 ازدواج نمود كه ثمره اين ازدواج مقدس دو پسر به نام هاي علي و امير عباس است. وي به سبب لمس مشكلات و تجربيات متنوع به پختگي و كمال رسيد و در هر جايگاه خدمتي كه قرار مي گرفت شايستگي و لياقت خود را بروز مي داد. در مقام مديريت حراست شركت آب و فاضلاب استان سيستان و بلوچستان خوش درخشيد و در برابر كساني كه به نوعي به بيراهه مي رفتند مصداق چراغ هدايت و نماد محبت و اندرز بود. در صميميت آميخته با مهر و شفقت نسبت به جامعه به ويژه مردم دردمنــد و محروم، و ارادت توأم با تكريم نسبت به ايثارگران، خانواده هاي شهدا و جانبازان، و پيگيري امور آنان در نوع خود كم نظير بود. دردها و نيازهاي آنان را با همه وجود درك مي كرد و منت پذير بود.
به انقلاب اسلامي و نظام مقدس توجه خاص داشت و ارادت خالصانه و عميق و آشكار وي به مقام رهبري مثال زدني بود. به خاندان عصمت و طهارت عشق مي ورزيد. نام حسين بن علي (ع) بيقراري مضاعف به او مي بخشيد و ذكر علي (ع) سيلاب اشـك هايش را جاري مي ساخت. در ماه هاي محرم و رمضان دل و جانش را به مهماني سفره علي و آل الله فرا مي خواند و همه وجود و دارايي اش را در راه ائمه معصومين (ع) در طبق اخلاص مي نهاد.
محبعلي عمر گرانبارش را چنان با اهتمام در امور مسلمين و خدمت به نظام در آميخته بود كه از وي شخصيتي نستوه و مؤثر در مشاركت هاي اجتماعي، فرهنگي، ايثارگري و سياسي به تصوير كشيده بود. او همه عمر با عزت خود را وقف خدمت به فرهنگ قرآن و ايثار، شركت در بسيج، حضور در جبهه هاي حق عليه باطل و مسؤوليت هاي متعدد حراستي و اجرايي نمود و بارها مورد تشويق و تقدير مقامات رده اول كشوري ازجمله وزير محترم نيرو قرارگرفت.
آن شب، دشت غبار گرفته تاسوكي آماده سكوت پر رمز و رازي مي شد تا هر ستاره سر به آستان شهيدي نهد و با او نماز وجد بخواند كه ناگاه شب پرستان و شب روان كينه توز به قصد خونريزي و خون آشامي راه بر آنان بستند و آن خادم ولايت را به همراه جمعي ديگر از عاشقان عاشورايي به شهادت رساندند.
آري! حاج محبعلي يوسفي كه همواره به پاسداشت ياد و نام شهيدان اهتمام مي ورزيد و از رنگ و بو و ياد آنان رنگ و بو و جلوه و جلا مي گرفت عاقبت نيز بال در بال آن سينه سرخ هاي خونين بال پروازي شكوهمند آغازيد و در حين بازگشت از يادواره شهيدان سيستان در ميخانه خونرنگ تاسوكي، شراب "قالوا بلي"‌ سركشيد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  12:00 PM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهید مهدی نوری

ولادت مهـدي با تقويـم 30 شهریور 1363، سال پرتو افشاني انقلاب اسلامي، سال ارزش هاي سنگر نشيني با نواي قناسه و چلچله و خاكريز و نواي يا زهرا و يا حسين، گره خورده است.
در آن سال بدان هنگام كه جبهه ها از خون جواناني به زلالي آفتاب رنگين بود ، مهدي در خانواده اي مذهبي و مؤمن به انقلاب و عاشق عاشورا در دار الولايه سيستــان، آئينه چشم ها را منظرگاه اقيانوس جاري زندگي كرد. شايد در همان لحظه اي كه در دامان پرمهر مادر ولادت يافت و گريستن آغازيد، مهدي ديگري در كربلاهاي جنوب يا در ميان تكبيرهاي كاروان شهيدان غرب ميهن پرپر شده بود. پدرش، از خادمين ابا عبدالله الحسين (ع) و اصحاب عاشورا به شمار مي رفت و كوله بار عشق وي به ائمه اطهار پر از زاد راه خير و بركت براي مردم و كانون گرم خانواده اش بود. به همين نيت نيز نام مولود را مهدي گذارد تا در پرتو اين نام آسماني بنشيند و فرزند را با لالايي تقوا و عفاف و آرزوهاي پدرانه بپروراند. از اين رو مهدي همه نوجواني اش را به آموزه هاي ديني و فرهنگ اسلامي و عضويت بسيج در مدرسه راهنمايي شهيد مطهري و دبيرستان شهيد حسيني طباطبايي زابل گذراند.
مهدي، نشاط و طراوت جواني را با سيماي زيبا و سيرت زيباتر در آميخته داشت و عشق به اهل بيت و شهيدان كربلا را همچون خون در رگ هاي عقيده و ايمان مي پروراند. آن گاه كه پرچم السلام عليك يا ثارالله بر گلدسته هاي مساجد شهر و حسينيه ها به اهتزاز در مي آمد و پيام فرارسيدن ماه محرم را به گوش جان عاشورائيان زمزمه مي كرد، مهــدي با همه معرفت قلبي اش پيراهن سياه به تن مي كرد و در دسته هاي سينه زني و هيأت هاي عاشورايي به عزاداري مي پرداخت و كمر به خدمت عاشورائيان مي بست.
نوا و نگاه و خنده و نشاط و ادب مهدي بوي محبت مي داد و روح مهرباني و الفت را در فضاي كوچه و بازار و فروشگاه جواهري اش مي پراكند. به سبب همين ويژگي ها زبان زد خانواده و دوستانش بود. سرانجام در شامگاهي به سرخي شامگاه كربلا و در ايام اربعين امام و مرادش آقا اباعبدالله الحسين(ع) و در حالي كه انگشتري نامزدي اش را به انگشت آرزو داشت و دلش را به شوق ازدواج در هفته اي ديگر چراغان كرده بود غريبانه و مظلومانه در جاده زابل - زاهدان به دست گروه ترورریستی عبدالمالک ریگی (جند شیطان )به خيل كاروان شهيدان خداجو پيوست و در حسرت حنابندان دامادي اش از خون رخسار، حناي دامادي به دست و پا بست و در حجله گاه ابديت آرميد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  12:01 PM
تشکرات از این پست
amindadaadad
amindadaadad
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3567
محل سکونت : سیستان و بلوچستان

شهید مسلم کیخا

فرزند کویر بود و آئینه دار آفتاب، مثل همه فرزندان این دیار که در طریق عاشقی از کوچه باغهای ولایت زهــرایی می گذرند. او در تـاریخ 10شهــریور سال 1352در خانواده ای مذهبـی و سخت کوش در روستـای ورمال از تـوابع بخـش شیـب آب شهرستان زابل دیده به آفتاب گشـود و پدرش نام زیبای مسلم را بر او نهاد. دوران ابتدائی را در همان روستا زادگاه خودمشغول به تحصیـل بـود ودوره راهنمائی را در مدرسه فاتح لوتک گذراند و البته در همان دوران راهنمائی که همزمان با جنگ تحمیلی بود از طریق بسیج مدرسه جهت اعزام به جبهه ثبت نام می کندو تا زاهدان هم اعزام می شود ولی از زاهدان بدلیل پایین بودن سن از رفتن به جبهه باز می ماند. پس ازاتمام دوره راهنمایی ترک تحصیل نموده و به زاهدان می آید و درکارگاه تراشکاری دائی خود به مدت هشت سال به کار مشغول می شود.سپس درسال 1378 ازدواج نمود که حاصل آن دو فرزندکه یکی پسر و دیگری دختر به نامهای محمد جواد و تکتم می باشد. سپس در قسمت نقلیه دانشگاه علوم پزشکی زاهدان با وسیله شخصی که از طریق دریافت وام تهیه نموده بود مشغول به کار می شود طبق اظهار نظر دوستان و بستگان شهید از لحاظ برخورد با فامیل و آشنایان زبانزد بوده و به نقل از پدر ایشان شهید از همان دوران کودکی عاشق شهادت بود و به آن عشق می ورزید تا اینکه توسط گروهک تروریستی به اصطلاح جند ا... به سر کردگی عبدالمالک ریگی آن كوردلان و خفاش صفتاني که باگرفتن جیره از صهیونیزم و استکبار جهانی مهر خود فروشی به پیشانی زده بودند به شهادت رسيد.
شهيد مسلم كيخا با شهادت خود به عمر آنهايي كه حادثه هولناك 25 اسفند سال 1384 دشت تاسوکی واقع در میانه جاده زابل و زاهدان را آفريدند و تعداد 23 نفر از محبان اهل بیت را به شهادت رساندند و همچنین در حادثه ای دیگر تعدادی از پرسنل نیروی انتظامی را در شهرستان زاهدان به رگبار گلوله بستند و به شهادت رساندند و حادثه دارزین جاده بم كرمان و چندین و چند حادثه مشابه دیگر انجام دادند را خاتمه داد.
در ساعت 06:45 صبح روز چهارشنبه که تقویم 25 بهمن سال 1385 را نشان می داد عده اي ناجوانمردانه خودروی حامل کارکنان نیروی زمینی سپاه پاسداران را که در مسیر بلوار ثار ا.. زاهدان در حال حرکت بود با نقشه ای شوم و از قبل طراحی شده منفجر نمودند که منجر به شهادت و زخمی شدن چندین تن از این عزیزان شد. شهيد مسلم كيخا كه گوئي به ايشان الهام شده بود كه به شهادت خواهد رسيد، صبح حادثه پس از شنيدن انفجار سراسيمه از منزل بيرون آمده و وقتي با چنين صحنه غم انگيزو دلخراش رو به رو ، و عاملين اين جنايت هولناك را مشاهده مي نمايد به تعقيب آنها پرداخته و يكي از آنها را از پشت سر در بغل مي گيرد. همدست شرور پس ازطي مسافتي با موتور سيكلت جهت آزادي دوستش برگشته و شهيد مسلم كيخا را تهديد به شهادت مي كند ولي شهيد فرد شرور را رها نمي كند تا اينكه او را هدف چند تير قرار ميدهد اما شهيد كيخا با توجه به اينكه از طرف شرور تير باران و به شدت زخمي شده بود باز هم رفيق او را رها نمي كند و طبق نقل شاهدان عيني صحنه هر تيري كه به شهيد اصابت مي كرد با ذكر يا حسين (ع) دستانش را مي فشرد و از هم باز نمي كرد كه مبادا فرد شرور فرار كند. تا اينكه جمعيت ميرسند و فرد شرور و همدستش را دستگير مي كنند و شهيد مسلم كيخا هم در همان جا به آرزوي ديرينه اش (كه شهادت بود) مي رسد.
اين اقدام شهيد مسلم كيخا موجب مي شود تا شرور دستگير شده به جنايات خود و همدستانش اعتراف و در پي آن چندين مخفيگاه و خانه تيمي اشرار كشف و تعدادي از آنها دستگير و تعدادي نيز به درك واصل شوند و قائله نا امني در جنوب شرق كشور به امنيت مبدل شود.
آري صحنه تأسف بار و غم انگيز بلوار ثار ا.. زاهدان، بلوار معلم زاهدان، جاده بم-كرمان ،شهداي مظلوم دشت تاسوكي و چندين جنايت هولناك ديگر كه ممكن بود اتفاق بيفتد با رشادت، فداكاري و از جان گذشتگي آگاهانه شهيد مسلم كيخا خاتمه يافت. اما اين عمل قهرمانانه، شجاعانه و با بصيرت او كه مشابه شهادت شهيد حسين فهميده بود هرگز از اذهان مردم غيرتمند اين ديار و ملت شريف ايران محو نخواهد شد.

** دارالولایه **

درباره امضاء

سه شنبه 14 تیر 1390  12:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها