0

ابوبکر: اي کاش ... !

 
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

ابوبکر: اي کاش ... !

) حافظ ابن ابي شبيه و ديگران روايت کرده اند:
ابوبکر نگاهش بر پرنده اي بر فراز درختي افتاد. پس گفت:
خوشا به حالت اي پرنده بر درخت مي نشيني و ميوه اش را ميخوري در حالي که نه حسابي بر تو باشد و نه عذاب وگرفتاري من دوست دارم درختي در کنار راه بودم و شتر راهگذار مرا ميخورد ودر لابلاي سرگين خود مرا بيرون مي انداخت و من هرگز بشر نبودم. (1)

2) و به روايت ديگر گفت:
خوشا به حالت اي گنجشک! از ميوه هاي درختان ميخوري و بر فرازشان پرواز مي کني نه حسابي برتو باشد و نه عذابي به خدا سوگند دوست داشتم قوچي بودم و آن قدر کسانم مرا پرورش مي دادند که چاق ترين قوچ مي شدم آنگاه مرا ذبح ميکردند پس مقداري از گوشتم را بر روي آتش سرخ ميکردند و مقدار ديگرش را مي پختند سپس مرا مي خوردند و آنگاه...و من به صورت بشر خلق نشده بودم.(2)

3)  و در روايت ديگر آمده که گفت:
اي کاش من موئي بودم در پهلوي بنده مومني.(3)

4) و در روايت ابن تيميه آمده که گفت:
اي کاش مادرم مرا نزائيده بود. اي کاش من کاهي بودم در خشتي.(4)

اسناد:
(1) رياض النظره. محب طبري:1/134--تاريخ الخلفاء سيوطي ص 142 اواخر شرح حال عمر نيز جامع الاحاديث سيوطي به شرح: کنز العمال 12/528 با اسناد متعدد و مضامين مختلف به نقل ابن ابي شبيه و حاکم هناد سري.
(2) کنز العمال 12/528
(3) کنز العمال 12/528 به روايت از احمد حنبل
(4) منهاج السنه 3/120 و ابن شبه در تاريخ مدينه ص 921-922 کلمه يا ليتني کنت تبنه را به عمر نسبت داده اند.

ابابکر: من را شيطاني هست ... !

شيعه و سني متفقند و کسي منکر اين نيست که ابوبکر بر سر منبر مي گفت:
إنّ لي شيطانا يعتريني، فإن استقمت فأعينوني و إن عصيت فاجتنبوني و إن زغت فقوّموني ...
يعني به درستي که براي من شيطاني هست که فريب مي دهد. اگر کاري را درست انجام دادم ياريم کنيد. و اگر کاري را اشتباه و غلط انجام دادم مرا به راه راست بياوريد!

حقيقتا چگونه ابوبکر ميتواند شايسته امامت و پيشوايي باشد در حالي که خود هنوز حق و باطل را نمي تواند تشخيص بدهد. و از مردم کمک مي خواهد که او را در اين امر کمک کنند !  آيا کسي که خود نياز به ارشاد و هدايت دارد مي تواند کسي را ارشاد کند ؟

اسناد:
                       
(تاريخ الامم و الملوک ج 2 ص 460 دوره 8 جلدي. - بحارالانوار، ج‏30، ص 496)

سه شنبه 31 خرداد 1390  10:57 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

حذف سهم "مؤلفة قلوبهم"

خداوند متعال در قرآن مجيد، براى افرادى كه بايد دلهاى آنها را به سوى اسلام جلب كرد، سهمى در زكات قرار داده است . آنجا كه مى فرمايد:

زكات براى فقرا و مستمندان و عاملان آنها و كسانى كه بايد دلهايشان را جلب كرد، و آزادى بردگان و وامداران ، وصرف آن در راه خدا و در راه ماندگان است ، اين يك فريضه الهى است . و خداوند نسبت به هر چيزى ، دانا و حكيم است .(سوره توبه أيه 60)

پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله قسمتي از زکات را طبق دستور خداوند در قرآن به اين افراد که "مؤلفة قلوبهم" ناميده شده اند اختصاص داده بودند و اينان چند صنف بودند:

عده اى از آنها اشراف عرب بودند كه پيغمبر اندكى از مال را به آنها اختصاص مى داد تا مسلمان شوند. برخى ديگر، مردمى بودند كه اسلام مى آوردند، ولى نيّات ضعيفى داشتند و لازم بود كه دلهاى ايشان را با بخشش زيادى ، به دست آورد. بعضى ديگر نيز كسانى بودند كه مورد بخشش قرار مى گرفتند تا بدين وسيله افراد ديگرى از رجال عرب ، مانند آنها به اسلام گرايش پيدا كنند.برخى ديگر كسانى بودند كه با مقدارى از زكات ، دلهاى ايشان را به منظور جنگ با كفّار، جلب مى كردند.

پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله تا آخرين لحظه عمر شريفشان اين روش را با كسانى كه مى بايست دلهايشان جلب شود ادامه داد، و به اجماع كليّه طوايف مسلمين ، پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - بعد از خود به هيچكس اجازه نداد كه اين سهم را حذف كند.

ولى هنگامى كه ابوبكر روى آكار آمد، اين دسته براى دريافت سهم خود، مانند زمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - نزد وى رفتند.

ابوبكر نيز فرمانى نوشت كه آنها سهم خود را دريافت دارند.

آنها فرمان ابوبكر را به عمر نشان دادند تا آن را گواهى كند، ولى عمر فرمان ابوبكر را پاره كرد و گفت ما نيازى به شما نداريم . خداوند اسلام را بزرگ داشته و از شما بى نياز ساخته است . اگر اسلام بياوريد، كارى به شما نداريم ، و گرنه ، پاسخ شما را با شمشير مى دهيم .

آنها نزد ابوبكر برگشتند و گفتند: آيا خليفه تو هستى يا عمر؟

ابوبكر گفت : به خواست خدا او خليفه است ! وبدين گونه عمل عمر را امضا كرد !

اسناد:

(الجوهرة النيرة على مختصر القدورى في الفقه الحنفي ص 164

سه شنبه 31 خرداد 1390  11:02 PM
تشکرات از این پست
mowood
mowood
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 149

و اما دليل واقعي آتش زدن احاديث

اولا:  نام اميرالمؤمنين عليه‌السلام و فضايل او از يادها حذف شود؛ چرا كه نقل احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله جداي از نقل فضايل حضرت علي عليه‌السلام نبود.

ثانيا:  نقل احاديث پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مساوي بود با رسوايي آنان؛ چرا كه احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله نقدي بود بر اعمال و كردار خود سرانه و خود رأيي‌ها و بدعت‌هاي ابوبكر و عمر و عثمان و امثال آنها؛ لذا بهترين راه براي آزادانه عمل كردن و مورد نقد قرار نگرفتن، حذف احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله بود كه آتش زدن و نابود كردن آنها در همين راستاست.

زهي به ابوبكر رهبر اهل تسنن كه هم كلام پيامبر صلي الله عليه و آله را آتش زد و هم در خانه او را!! (3)

اسناد:
(1) كنزالعمال، ح 29460؛ تذكرة الحفّاظ، ج 1، ص 5، دارالحياء التراث العربي.
(2) تذکره الحفاظ،محمودابوريه ص5 بنقل از حاکم--کنزالعمال 10/285 -- الاضواء پاورقي ص49--تاريخ الفقه الاسلامي،دکتر محمد يوسف ص172--الامام جعفرالصادق،مستشار عبدالحليم جندي ص185
(3) درباره آتش زدن در خانه حضرت زهرا (عليهاالسلام) رجوع شود به كتاب بحار الانوار، ج 28، ص 311 به بعد؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 202؛ شرح ابن ابي الحديد، ج 5، ص 134، و ج 2، ص 19، الغدير، ج 7، ص 77 و...

سه شنبه 31 خرداد 1390  11:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها